3 آبان 1394

یک روزنامه‌نگار، یک روایت

نسیم شمال و داستان بردن روزنامه‌نگاران به دارالمجانین

خبرنگاران ایران-بررسی در این مورد می‌تواند موضوعی جذاب باشد. کدام روزنامه‌نگاران به دارالمجانین برده شده‌اند؟ اگر کسانی توانسته‌اند با سعی و همت، صاحب نسیم شمال را از دارالمجانین برهانند، آیا دارالمجانین حکم نوعی زندان را برای روزنامه‌نگاران منتقد داشته است؟ اگر چنان نبود، چرا اشرف‌الدین از کسانی که مسبب «استخلاص‌«اش شده‌اند قدردانی می‌کند؟ درباره‌ی اشرف‌الدین یا به تعبیر مردمی، آقای نسیم شمال بسیار می‌توان نوشت، اما برای پایان این گفتار، بخشی از مقالهء سعید نفیسی آورده می‌شود: «اشعار او از هر مادهء فرّاری، از هر عطر دلاویزی، از هر نسیم جانپروری، از هر عشق سوزانی در دل مردم زودتر راه باز می‌کرد. سحری در سخن او بود که من در سخن هیچ کس ندیده‌ام.

روزنامه نگاری اهل همین شهر

خبرنگاران ایران- مطالب سینمایی‌اش را با اسم منصور ملکی می‌نوشت و مطالب غیرسینمایی اش را بانام حسن ملکی. متولد ۱۳۲۱ و دبیر ادبیات در مدارس شهر تهران بود در روزنامه‌هایی چون ابرار و آریا به‌عنوان دبیر گروه فرهنگی فعالیت داشت و نقدهایی را در حوزه فیلم، ادبیات هنرهای تجسمی، منتشر می‌کرد. مجموعه شعر «دو کبوتر کنار پنجره ما» در سال ۸۳ و «تا با توام همیشه باتوام» عنوان گزیده‌ای از نثرهای شاعرانه کهن فارسی در سال ۹۲ ازجمله آثار مکتوب اوست.منصور ملکی برادر محمد ملکی بود، همان مبارز سیاسی نستوه و فعال سیاسی معروف سالهای اخیر. خیلی‌ها درباره این وابستگی خانوادگی بین آن‌ها چیزی نمی‌دانستند تا همین روزها.

پرویز نقیبی، از خبرنگاری جنگ و سردبیری تا روزنامه فروشی

خبرنگاران ایران-پرویز نقیبی، یکی از نام‌آورترین روزنامه‌نگاران ایرانی در سال‌های پیش از انقلاب است. در 21 سالگی، با نوشتن داستانی کوتاه برای مجله‌ء «اطلاعات هفتگی» گام به دنیای روزنامه‌نگاری گذاشت. او که تجربه‌ء کار در مجله‌های «روشنفکر» را در سال‌های جوانی اندوخت، با سردبیری مجله‌های روشنفکر و «تماشا» و سردبیری صفحه‌های لایی روزنامه‌ء «آیندگان» در سال‌های فعالیتش به «جان پرشورِ روزنامه‌نگاری ایران» بدل شد. او کتاب «گل‌هایی که در جهنم می‌روید» را در شرح زندگی و کار «محمد مسعود»، روزنامه‌نگار مشهور و مقتول، نوشت. همچنین وی نخستین خبرنگار ایرانی‌ای است که برای تهیه گزارش از جنگ ویتنام به این کشور سفر کرد. کتاب «چرا ویت‌کنگ می‌جنگد» حاصل همان سفر است.

طلوعی،خواندنی‌ها و آخرین تجربه‌اش از وطن

خبرنگاران ایران-روزنامه نگاری با شصت سال تجربه و سردبیر مجله قدیمی خواندنی‌ها بود. همیشه از سردبیری‌اش در خواندنی‌ها به‌عنوان پربارترین دوره کار مطبوعاتی‌اش یاد می‌کرد. خیلی‌ها معتقدند خواندنی‌ها بعد از اوبود که واقعاً خواندنی شد. محمود طلوعی روزنامه‌نگار پیشکسوت هفته گذشته در یک تصادف رانندگی در تهران جان خود را از دست داد. در سن ۸۵ سالگی. می‌گویند از روزنامه‌نگاران مکتب روزنامه اطلاعات بود و از ۱۵ سالگی تا همین روزهای آخرعمرش نوشته و نوشته. در سال‌های اخیر بیشتر در آمریکا به سر می‌برد، این بار آمد تا سری به خانواده‌اش بزند و دیداری از وطن تازه کند که همین شد آخرین تجربه و دیدارش از ایران.نه‌فقط برای خواندنی‌ها و دیگرنشریات نوشت که او را بیشتر به‌عنوان پژوهشگر و تاریخ‌نگار می‌شناسند. تاریخ‌نگاری که نوشته‌هایش برای همیشه ماندگار است.

ظهور خبرنگاران "یک‌ شبه" با روزنامه‌های دوم خردادی شروع شد

خبرنگاران ایران-نگین حسینی، روزنامه نگار و اولین دبیر سرویس زن در روزنامه اطلاعات بعد از انقلاب است. او می گوید:روند ظهور خبرنگارانی که آن‌ها را "یک‌شبه" می‌نامم، با ظهور روزنامه‌های دوم خرداد شروع شد و همچنان ادامه دارد چون در سال‌های اخیر حتی رسانه‌های بیشتری وارد عرصه‌ی ژورنالیسم ایرانی شده‌اند که طبیعتاً نیروی کار لازم دارند. متأسفانه انگار همین‌که کسی دستی در نوشتن داشته باشد (که گاهی حتی این ویژگی را هم ندارند) کافی است تا خبرنگار شود.کسانی بدون آموزش لازم، بدون گذراندن حتی دو واحد درس روزنامه‌نگاری، یک‌باره وارد روزنامه‌های جدید شدند و پله‌های ترقی را هم به‌سرعت طی کردند. این هم تنها حرف و نقد من نیست. خیلی از کسانی که خاک این حرفه را خورده‌اند، این نقد رادارند.

خَرمندیِ اعلی‌حضرت و پروفسور مارچِ فالگیر

خبرنگاران ایران -یکی از کارمندان اطلاعات به آذریزدی می‌گوید: «روزنامهء اطلاعات هر روز چاپ می‌شود و پر از غلط است. گفته‌اند یک مصحح خیلی خوب می‌خواهیم که سابقه‌ء غلط‌‌گیری داشته باشد و بتواند حدالامکان غلط‌های روزنامه را کم کند...» آذریزدی ادامه می‌دهد: «بعد از امتحان گفتند خیلی خوب است. از این به بعد اجازه‌ء چاپ را همیشه آقای آذر بدهد...»

ما امروز با کمک رایانه به سادگی هر اشتباه تایپی را تصحیح می‌کنیم؛ اما در آن روزگار دستگاه حروفچینی روزنامهء اطلاعات «لاینوتایپ» بود. یعنی چه؟ آذریزدی اینطور توضیح می‌دهد: «این دستگاه، حرف به حرف نمی‌چید؛ بلکه سطرچین بود. حروفچین وقتی می‌خواست یک غلط را درست کند، باید تمام سطر را دوباره می‌چید.»

روزنامه‌نگاری، ابزاری برای دیدبانی حقوق بشر

خبرنگاران ایران-کیوان صمیمی روزنامه‌نگاری است که به تازگی از زندان آزادشده. بانشاط و انرژی زیاد حرف می‌زند و از احساسات این روزهایش می‌گوید. می‌گوید هنوز به زمان بیشتری احتیاج دارد تا به ادامه فعالیت‌هایش فکر کند. در این گفتگو از نامه می‌گوید. نامه‌ای که مدیرمسئولی‌اش را بر عهده داشت. او در همین گفتگو برخی انتقادهایش را به فضای حال حاضر روزنامه‌نگاری ایران نیز بر زبان می‌آورد. از نخستین مطلبش می‌گوید که در پیام هاجر منتشر شد تا فضای زندان و مقایسه‌اش از زندان این دوره با زندان دوره گذشته. کیوان صمیمی در سال ۸۸ و به دلیل انتخابات مناقشه برانگیز ریاست جمهوری به شش سال حبس محکوم شد. او در دوران شاه نیز ۱۰ سال را در زندان گذراند.

فرزند کویر، از زیدآباد تا گناباد

خبرنگاران ایران-این روزها در گناباد است، در شهری که از سوی دادگاه انقلاب به آن تبعید شده است. دوستانش او را به دیدن قنات‌های تاریخی شهر برده‌اند، روزی دیگر به دیدن فیلم قصه‌ها ساخته رخشان بنی اعتماد که در سینمای کوچک این شهر نمایش داده می‌شود. هرروز مهمانانی دارد که او را عزیز می‌دارند و به دیدنش می‌روند، از خود گناباد یا شهرهای اطراف و مشهد و حتی شهرهای دورتر.کمتر کسی گمان می‌کرد که احمد زیدآبادی را پس از گذراندن شش سال حبس از همان زندان به گناباد برای اجرای حکم تبعیدش بفرستند. اما او را به تبعیدگاه فرستادند، آن‌هم مستقیم از زندان رجایی شهر. حتی اجازه ندادند پس از شش سال چند روزی را تحت عنوان مرخصی در خانه خودش و با خانواده بگذراند.دوستان و خانواده‌اش می‌گویند اما احمد همچنان صبور و آرام است.

تبعیدی شدم برای اینکه بنویسم

خبرنگاران ایران-مرتضی کاظمیان می گوید: من سه بار تجربهٔ زندان در جمهوری اسلامی دارم. دو بار آن، فعالیت مطبوعاتی من بخش مهمی از بازجویی و اتهام و فشار بود. در بازداشت اسفند ۱۳۷۹، حدود ۱۳۰ روز در انفرادی بودم و ۸۰ روز در سلولی جمعی. هر دو در بازداشتگاه مخفی سازمان اطلاعات سپاه. در بازداشت دی ۱۳۸۸ (فردای عاشورای خونین) نیز حدود ۶۳ روز در انفرادی‌های بند ۲۴۰ اوین بودم. در بازداشت نخست، همراه با جمعی از فعالان ملی ـ مذهبی بازداشت شدم؛ اما در جریان بازجویی، بخش مهمی از «سین جیم»‌ها به فعالیت مطبوعاتی من مربوط بود. از «جامعه» و «توس» تا «خرداد» و «فتح». تأکید می‌کند که زندان او را نسبت به روزنامه‌نگاری نا امید نکرده است.

فشارهای زندان و بیرون از زندان برای یک روزنامه نگار

خبرنگاران ایران-مسعود لواسانی، روزنامه نگاری است که این بار برایمان از تجربه‌های زندانش می‌گوید. به عنوان روزنامه نگاری که تجربه دوران بازجویی و انفرادی و... را پشت سر گذاشته است. از او درباره تغییر نگاهش به روزنامه نگاری پس از زندان می‌پرسم. اینکه زندان رفتن چه تاثیری بر کارش گذاشته است. او به جز شرح این دوران و تجربه‌هایش به مسالهٔ بهداشت روانی روزنامه نگارانی که از زندان آزاد می‌شود، نیز اشاره می‌کند. به عقیده او روزنامه‌نگاران همه روزه با اخبار دهشتناک سر و کار دارند و پس از زندان نیز دچار بحران روحی می‌شوند. لواسانی روزنامه نگاری است که تجربه همکاری با نشریات متعدد از جمله همشهری، فارس، خبرگزاری مهر و ادبیات داستانی را دارد.

یک عکاس خبرنگار باردار چه چیز را می‌تواند پوشش بدهد؟ همه‌چیز

خبرنگاران ایران-در اواسط ماه می به سنگال رفتم .در نخستین سه‌ماهه اول بارداری بودم و از خستگی و ضعف رنج می‌بردم . می‌دانستم که در حال وارد شدن به چه شرایطی هستم : احتمال درخطر افتان جنین به خاطر اشعه رادیواکتیو در مسافرت هوایی و مالاریا درجایی که تازه به آن واردشده بودم . تغییرات فیزیکی ناشی از روزهای بلند، رانندگی در جاده‌های پردست‌انداز در روستاهای دورافتاده در زیر آفتاب سوزان از دیگر خطرهای این مسافرت بود . اما آماده بودم که خودم را در دستان تقدیر قرار دهیم .ضمن این‌که این همان فلسفه‌ای بود که بر من و عملکردم حکم می‌راند.غیر از وسایل نظامی و ابزار و لوازم معمولی کارم، شکم برآمده‌ام را با کمک تی شرتی مخفی می‌کردم . گاه با یک پارچه و زمانی هم خوشبختانه باحجاب بودم.در نیمه ماه چهارم بارداری،برای مستندسازی اقدامات پزشکان بدون مرز به شاخ آفریقا رفتم.

تجربه های یک عکاس-خبرنگار زن در مناطق جنگی

خبرنگاران ایران-بعضی وقت‌ها دوستان و خانواده می‌پرسیدند چرا یک خبرنگار –عکاس نمی‌تواند کار و وظیفه‌ای برای خود انتخاب کند که در عین داشتن ارتباطات سالم و بادوام از سلامت و امنیت خود محافظت کند؟ چرا آن‌ها نمی‌توانند در یک استودیو نزدیک خانه‌شان کار کنند؟بیشتر مردانی که جنگ را پوشش خبری و رسانه‌ای می‌دادند، همسران و دوست‌دخترانی داشتند که در خانه منتظرشان بودند. اما بیشتر زنانی که به‌عنوان خبرنگار جنگی شناخته می‌شدند مجرد باقی‌مانده بودند و بیهوده تلاش می‌کردند کسی را برای شریک زندگی خود انتخاب کنند که شرایط شغلی و حرفه‌ای آن‌ها را درک کند.من زندگی عشقی سختی داشته‌ام اما کارم همیشه اولویت اصلی‌ ام باقی ماند.

روزنامه نگاری پس از زندان: دید وسیع‌تر و دورشدن از محافظه کاری

خبرنگاران ایران-سیامک قادری، روزنامه نگار، چهار سال گذشته را در زندان گذرانده است. تجربه‌ای که او از آن به عنوان تجربه بی‌بدیل روزنامه نگاری در زندان یاد می‌کند. او معتقد است. زندان رفتن روزنامه نگاران را جسور‌تر و از محافظه کاری دور می‌کند. او در این مصاحبه از احساسات و نگاهش درباره روزنامه نگاری بعد از زندان بیشتر سخن می‌گوید.خبرنگار سابق ایرنا اکنون در آمریکا به سر می‌برد و از این پس روزنامه نگاری در تبعید را تجربه خواهد کرد. او سال ۱۳۸۹ در خانه‌اش بازداشت شد و بدون حتی یک روز مرخصی، حکم چهار ساله خود را در زندان اوین سپری کرد.

«شهروند درجه دو» بودن در کشور خودت، خیلی سخت است

خبرنگاران ایران:مزدک علی نظری، خبرنگار حوزه سینما و هنر است اما او هم مانند خیلی از روزنامه نگاران ایرانی تجربه زندان داشته است. به قول خودش «تور دیدار از زندان اوین» را گذرانده است. حالا چند سالی هست که از زندان آزاد شده است، اما هنوز تبعات زندان بر زندگی‌اش سنگینی می‌کند، به گفته او حالا خودی‌ها هم حذفش کرده‌اند و نه فقط حاکمیت. او برایمان از تاثیر روزهای زندان بر نگاه و حرفه‌اش می‌گوید. اثراتی که شاید کمتر به آن‌ها فکر می‌اندیشیم. مزدک علی نظری همکاری با نشریاتی چون تماشا، آینده نو، شرق و همشهری را در کارنامه حرفه‌ای خود دارد.

روزنامه نگار تیراژساز

خبرنگاران ایران -خود را تیراژساز معرفی می‌کند و افزایش تیراژ ۲۵ هزارتایی روزنامه اطلاعات را از طریق تاریخ نگاری در کارنامه زندگی حرفه ای‌اش دارد. محسن میرزایی ۸۲ ساله و پیشکسوت روزنامه نگاری ایران با حضور در چهارمین نشست تاریخ شفاهی مطبوعات، با مرور خاطراتش، بخش‌هایی از تاریخ مطبوعات ایران را مانند شکل گیری اولین دوره آموزش روزنامه نگاری در ایران، شرایط روزنامه نگاری در دهه سی و چهل در روزنامه اطلاعات و کیهان و... را یادآوری می‌کند.محسن میرزایی که‌ زادهٔ زنجان است؛ در سال ۱۳۳۵ از دانشکده ادبیات دانشگاه تهران فارغ‌التحصیل می‌شود و سپس در نخستین دوره آموزش روزنامه‌نگاری در ایران شرکت کرده و راهی روزنامه اطلاعات می‌شود. در آن روزنامه تا مقام معاون سردبیری ارتقا می یابد.

خسرو گلسرخی، چریک یا روزنامه‌نگار

خبرنگاران ایران:برخی او را یک چریکِ روزنامه‌نگار می‌دانید، برخی هم یک روزنامه‌نگارِچریک، کسانی شاعر و نویسنده و کسانی هم همه این‌ها را در توصیف او به کار می‌گیرند و کسانی هم هستند که هیچ‌کدام را برای او نمی‌پسندند و می‌گویند او یک شاعر توانمند و روزنامه‌نگاری جدی نبود، چریک حرفه‌ای هم نبود او فقط یک انقلابی پرشور بود. خسرو گلسرخی چریک حرفه‌ای باشد یا نباشد، روزنامه‌نگاری کارآزموده باشد یا نه؟ نامی آشنا برای بسیاری از انقلابیون و روزنامه‌نگاران و شاعران و نویسندگان ایران است.عاطفه گرگین معتقد است که همسرش را فقط به خاطر نوشته‌هایش بازداشت و اعدام کردند:«خسرو یک آدم انقلابی در فکر بود و برای همین نوشته‌های متعهدش گرفتند و اعدام کردند. اتفاقاً اصلاً اهل فعالیت سیاسی نبود.»

عذرا فراهانی، یک پرسش جنجالی از رییس قوه قضاییه و گزارش هایی درباره سعید امامی

خبرنگاران ایران- عذرا فراهانی، ۲۲ سال است که روزنامه نگاری می‌کند. هر چند به قول خودش این روز‌ها نشریه دار شده است. اما هنوز با حسرت زیاد از دوران کارش در روزنامه سلام حرف می‌زند .روزنامه‌ای که برایش تنها محل کار نبوده بلکه خانه اولش هم بوده است. او روزنامه نگاری و نوشتن را نوعی کشف می‌داند. در این گفت و گو او از خاطراتش می‌گوید از زمانی که به خاطر پرسیدن یک سوال از رئیس قوه قضائیه در کنفرانسی مطبوعاتی تهدید به بازداشت شد تا گزارش‌های جنجالی اش درباره مرگ سعید امامی.

احسان مهرابی: زندان مرا پخته تر کرد

خبرنگاران ایران: روزنامه نگاران ایرانی پس از زندان چگونه روزگار می‌گذرانند؟ آیا آن‌ها‌‌ همان نگاه گذشته را به حرفه‌ای دارند که برای آن‌گاه سال‌ها زندانی شده‌اند؟ آیا دیدگاه روزنامه نگاران بازداشت شده به حرفه‌شان قبل و بعد از بازدشت یکسان است؟ زندان رفتن چه تاثیری در تغییر نگاه روزنامه نگاران دارد آیا آن‌ها را محافظه کار‌تر می‌کند یا جسور‌تر؟ آیا زندان رفتن آن‌ها موجب استقلال بیشتر آن‌ها در مقابل فضای کاری کمتر برای آنان خواهد بود؟ یا در‌ها را برای کار در حرفه مورد علاقه‌شان خواهد بست؟

از نویسندگی سریال خانه قمرخانم تا سلول انفرادی قزل قلعه

خبرنگاران ایران- محمد تقی اسماعیلی، طنز‌پرداز و روزنامه نگار قدیمی است که در این گفت‌و‌گو بخشی از تاریخ مطبوعات ایران را با‌‌ همان زبان و لحن طنزگونه‌اش یادآوری می‌کند و با همین لحن از سانسور، خودسانسوری در مطبوعات و سانسورچی‌های قبل از انقلاب می‌گوید. او این روز‌ها در نشریه شهروند صفحهٔ طنزی به نام میرزاتقی خان دارد که به قول خودش: «هروقت سوژه‌ای به ذهنم رسیده که برای ایران ومردم ایران مفید دانسته‌ام، نوشته‌ام ومنتشرکرده‌ام. من یک منتقد اجتماعی هستم .»

۳۵سال در حسرت تحریریه کیهان / روزنامه نگاری این روزها سخت تر است

خبرنگاران ایران -محمد خوانساری، روزنامه نگاری را در سالهای نه چندان دور مقابل چشممان می آورد. او از حسرتهایش و همچنین مقایسه روزنامه نگاری در زمانه خودش و روزنامه نگاری این روزها برایمان می گوید.

به قول او روزنامه نگاری این روزها سختتر شده است :«در گذشته این همه ممنوع القلم،این همه روزنامه نگار فراری از دست حکومت ستمگر نداشته‌ایم. این همه به نام خبرنگار و نویسنده به بند نمی‌کردند. »

ازفعالیت در سندیکای خبرنگاران تا بانکداری

خبرنگاران ایران-محمد خوانساری تنها یازده سال در حرفهٔ روزنامه نگاری فعالیت کرد آن هم در سال های طلایی مطبوعات ایران قبل از انقلاب. بعد از انقلاب از کیهان جدا می‌شود. او را مجبور می کنند خود را بازخرید کند و از آن پس و به بانکداری مشغول می‌شود. او می‌گوید: «در این مدت طولانی چه قبل از بازنشستگی، چه پس از آن هیچ گاه ودر هیچ صبحگاهی آرزوی بازگشت به هیچ پستی درسیستم اداری یا بانکی را نداشته‌ام در مقابل در این سی و پنج سال بی‌اغراق شاید روزی نبوده است که من به یاد روزنامه نیفتم و حسرت تحریریه کیهان را نخورم.»

از نامزدهای گهواره ای تا روزنامه نگاری محیط زیست

خبرنگاران ایران :اسماعیل عباسی، روزنامه نگار کارش را با روزنامه اطلاعات آغاز کرد اما به قول خودش این شانس را داشت که مانند تعدادی از هم نسلانش پاهایش را از دوران روزنامه هایی با حروف سربی تا عصر دیجیتال بکشاند. بنیانگذاری روزنامه نگاری حوزه محیط زیست در روزنامه همشهری هنوز بهترین و پرشورترین خاطره او از دوران روزنامه نگاری اش است .

می گوید در دانشکده ارتباطات کتابهای " شازده کوچولو "و "سووشون" از جمله کتاب های درسی او و هم دوره ای هایش بوده است.

احمد پور؛ روزنامه نگاری که خلاف جهت آب شنا می کرد

خبرنگاران ایران -دوستانش معتقدند روزنامه نگاری بود که خلاف جهت آب شنا می کرد و چیزهایی را می دید که دیگران راحت تر از کنارش می گذشتند و همین بود که متفاوتش می کرد . ناصر احمد پور، روزنامه نگار ورزشی که چند روز پیش بر اثر ناراحتی قلبی دار فانی را وداع گفت . ناصر احمدپور چهره سرشناس مطبوعات ورزشی دهه های 70 و 80 است . او به عنوان نخستین سردبیر خبر ورزشی توانست پرتیراژترین روزنامه ورزشی کشور را منتشر کند. سردبیری روزنامه های 90 ، البرز ورزشی و هوادار از دیگر تجربه های این روزنامه نگار بوده اند. 13ساله بود كه هر روز عاشقانه ورزش به‌خصوص فوتبال را پيگيري مي‌كرد و هميشه دوست داشت نظرش را درباره آن بنويسد .

خبرنگار دیپلماتیک در سال های طلایی سیاست خارجی ایران

خبرنگاران ایران: مرداد ماه، چهارمین سالمرگ محمد پورداد است. کسی که از اواسط دهه چهل با سمت خبرنگار دیپلماتیک روزنامه اطلاعات در حوادث مهم سال های طلائی سیاست خارجی ایران فعال بود و بارها تیترهای اول روزنامه از خبرهائی گرفته شد که او یافته بود.محمد پورداد درحالی که هنوز به هفتاد سالگی نرسیده بود؛ بعد از چهل روز جدال با سرطان در بیمارستانی در لندن از دنیا رفت.

او از جمله اولین ایرانیانی بود که در یک مدرسه معتبر اروپائی روزنامه نگاری آموخت. وی فارغ التحصیل پلی تکنیک لندن بود و از سال ۱۳۳۷ در ایران وارد حرفه روزنامه نگاری شد.

امیر باقری از سندیکا تا کوی نویسندگان

خبرنگاران ایران :باقری خطاب به روزنامه نگاران جوان می گفت که شما بلد نیستید درست رابطه برقرار کنید.شما به عنوان خبرنگار باید ارج و قرب داشته باشید. نباید کسی شما را پشت در اتاق نگه دارد . نباید با شما بدرفتاری شود . نباید به شما اهانت شود .شما نمی دانید خبرنگار کیست. این یک شغل نیست، فقط برای کسب درآمد نیست . حرمت دارد.قدرت دارد. شما مسئولید.

از سال 1341 که سندیکا تشکیل شد، باقری عضو سندیکا شد و بعد نیز عضو هیات مدیره شد. او پس از انقلاب هم عضو هیئت مدیره ی « انجمن صنفی روزنامه نگاران آزاد تهران » و عضو هیئت موسس « انجمن پیشکسوتان مطبوعات » شد .

ثریا صدر دانش، از مصاحبه با فمینیست مشهور تا گزارش در باره ایدز

خبرنگاران ایران -می گویند فقط چند دوست نزدیکش خاطرات مشترکی با او دارند. او ثریا صدر دانش است ، روزنامه نگاری که کارش را از روزنامه کیهان شروع کرد و تخصص ویژه در مسائل زنان و حوزه اجتماعی داشت .تا جایی که پیش از انقلاب مسولیت صفحه زن و خانواده روزنامه کیهان را بر عهده داشت .از جمله مطالب مشهور او که انتشار آنها در رسانه های آن زمان تاثیر زیادی بر مخاطبان گذاشت می توان به گفتگویش با بتی فریدان،فمینیست مشهور آمریکایی و گزارشش درباره بیماری ایدز که تا آن زمان در ایران ناشناخته بود اشاره کرد .

سیامک پورزند، روزنامه نگاری عاشق با سرنوشتی ناملایم

آزاده می گوید که پدر واقعا و حقیقتا عاشق جوانان روزنامه نگاری بود که در ایران می خواستند کاری بکنند و حرفشان را بزنند:" تا روز آخر زندگی اش هم بیشتر دوستانش جوان بودند. به آنها پناه می داد، صحنه بازی می داد، با خانواده هایشان صحبت می کرد تا اجازه دهند این جوانان کار کنند. با آدم های معروف آشنایشان می کرد به آنها اعتماد به نفس می داد و همه را در نقش یک دوست، نه یک بزرگتر که در جامعه ایرانی آدم ها مدام باید جلوتان خم و راست بشوند."

میراث حسین شهیدی برای روزنامه نگاران ایرانی و خارجی

خبرنگاران ایران-شهیدی در مقدمه این کتاب که بعدها به زبان فارسی هم منتشر شد درباه انگیزه اش از این پژوهش می نویسد: « انگیزه پژوهشم این آرزو بود که کار روزنامه نگاری را در ایران انجام دهم، اما بدون هراسی که همیشه بر سر روزنامه نگاران ایرانی سایه انداخته بود. تحقق آن آرزو را تنها زمانی ممکن می دیدم که روزنامه نگاری در کشور ما به عنوان حرفه ای مستقل به رسمیت شناخته شود و روزنامه نگار بتواند مانند هر صاحب حرفه دیگری از توانایی فنی خود کسب درآمد کند، بدون آنکه نظر شخصی خود را در کار حرفه ای دخالت دهد، یا دیگران تصور کنند که او چنین می کند. »

جرم من روزنامه‌نگاری و خود بودن است

من به عنوان کارگر ساده وارد چاپخانه شدم، دو سال در کنار کارگرها نفس کشیدم، زندگی کردم، از مهرشان بهره بردم، باهم کتاب می‌خواندیم، گل یا پوچ بازی می‌کردیم، خسته می‌شدیم، وقتی از کارگری چاپخانه کار را آغاز می‌کنی، سعی می‌کنی به چاپ، رنگ و عرق کارگرها متعهد بمانی، همیشه با خود عهد کنی برای آن‌ها بنویسی، از درد و رنج‌هایشان، اگر آن دو سال نبود و من از طریقی دیگر وارد روزنامه‌نگاری می‌شدم سرنوشت دیگری می‌یافتم.

سردبیری که به خاطر "خبر خوردن"استعفا کرد

خبرنگاران ایران:او را مردی می نامیدند که روزی در متن خبرها بود، اما سالها بود به حاشیه رفته بود . همان روزنامه نگاری است که وقتی روزنامه اش یک خبر مهم را خورد، استعفا کرد.یعنی منوچهر سعید وزیری. او را یکی از قدیمی ترین روزنامه نگاران ایران می دانند. وی در آخرین روز سال 92 در گذشت و با این خبر دوباره به متن بازگشت . سردبیر سالهای دور روزنامه اطلاعات و اطلاعات هفتگی.

مطبوعات ایران در چنگ جناح‌های قدرتمند/روزنامه نگاران ایرانی جز بداقبالی نداشته اند

خبرنگاران ایران :رسانه‌ها و خبرگزاری‌ها و به طور کلی وسایل ارتباط همگانی ایران به چنگ سرکردگان گروه‌ها و جناح‌های قدرتمند یا قدرت‌طلب افتاده و این خیلی بد است. اما همین جا باید بگویم در نتیجه ارتباط‌های خوبی که با همکارانم در ایران دارم می‌دانم که در نهایت پشت بسیاری از روزنامه‌های مثلاً اصلاح‌طلب، ابتکار و توانایی روزنامه‌نگاران پیش‌کسوتی که اغلب از دوستان خوب من هستند، خفته است.

سرگذشت کیهان ورزشی از دوران مدیریت محمد خاتمی تا حسین شریعتمداری

خبرنگاران ایران :آمدن حسین راغفر طرحی از پیش برای در دست گرفتن کیهان ورزشی بود، اما اعتصاب باعث شد برای مدتی کوتاه یونس شکرخواه که دبیر سرویس سیاسی کیهان بود، به طور موقت سردبیر کیهان ورزشی شود. شکرخواه انسانی دوست داشتنی و محبوب بچه‌های بی توقع کیهان ورزشی باقی ماند. او فردی روشنفکر، باسواد و باادب بود.پس از انتقال راغفر به کیهان انگلیسی، بهروز صحابه مدیرمسئول کیهان ورزشی شد.

تیراژ واقعی کیهان ورزشی همیشه یک راز بود

فریدون شیبانی از ده سالگی خواننده کیهان ورزشی بود و این علاقه از ویژه‌نامه‌های المپیک 1960 رم در این مجله سیاه و سفید و کاهی که تنها منبع خبری بود ، آغاز شد . هنگامی که او به کیهان ورزشی پیوست اسداللهی، منوچهر لطیف ، هنریک تمرز،پرویز زاهدی ، حسین دستگاه، داریوش جمالی در آن جا قلم می زدند و جهانبان شهاب، عبدالستار دلدار ، امیر حسن سعیدی و پیروز شعار غفاری هم چند ماهی بود که از مدرسه عالی علوم و ارتباطات متعلق به کیهان و دکتر مصباح زاده به کیهان ورزشی آمده بودند و پس از چندی بیژن رویین پور همکار او بودند.

علیرضا فرهمند، مرد آرام و تیزبین مطبوعات

خبرنگاران ایران :علیرضا فرهمند را «مرد آرام و تیزبین مطبوعات» خطاب می‌کنند. مردی که با روزنامه‌نگاری زندگی و برای دل خودش روزنامه‌نگاری کرد؛ اندیشمند روزنامه‌نگاری در طراز جهانی. نمک دوست این جملات را از فرهمند به یاد می‌آورد:" روزنامه ارایه تزهای شخصی نیست و اگر قرار باشد هر کس در روزنامه نظرات خود را بیان کند دیگر چیزی از روزنامه باقی نمی‌ماند. وقتی خواننده گفت خوب نوشته این نشانه ضعف روزنامه‌نگار است. روزنامه‌نگار موفق کسی است که خواننده به جای تحسین کار او، به خود مضمون خبر واکنش نشان بدهد و بگوید: عجب! عجب واقعه‌ای! عجب پدیده‌ای..."

رضا مرزبان، از روزنامه نگاری در روزهای داغ انقلاب تا روایت های ناگفته اش

خبرنگاران ایران- رضا مرزبان ،روزنامه نگار چند روزی است در میان ما نیست. او در سن 85 سالگی در شهر پاریس از دنیا رفت و رسانه ها از او به عنوان پیشکسوت روزنامه نگاری ایران یاد کردند.روزنامه نگاری که سال ها به عنوان استاد دانشگاه به دانشجویان درس خبرنویسی و روزنامه نگاری می داد و سال ها مسئولیت انتشار روزنامه پیغام امروز را برعهده داشت و یکی از فعالان سندیکای نویسندگان و روزنامه نگاران بوده است.داستان های زندگی او صرفا روایتی از زندگی او نیست؛ بلکه برشی از تاریخ مطبوعات ایران است .در زمان وقوع انقلاب ، خاطرات رضا مرزبان را می توان به عنوان مرجعی برای تاریخ مطبوعات ایران قلمداد کرد.

روزنامه نگار بوشهری و دردسرهایش برای نوشتن گزارش های افشاگرانه

خبرنگاران ایران-صبا اعتماد: عبدالرحیم جعفری را پدر روزنامه نگاری نوین بوشهر می نامند؛ همانی که به خاطر انتشار گزارش های افشاگرانه اش ،بارها مورد تهدید قرار گرفت؛ اما در نهایت انتشار همین گزارش ها بود که فعالیت غیرقانونی چند شرکت صیادی خارجی را در بوشهر متوقف کرد؛ یک شرکت حفاری امریکایی را به دردسر انداخت و همین ها برای این روزنامه نگار بوشهری ،خود مایه دردسر و تهدید شد. عبدالرحیم جعفری، متولد 1302 بوشهر است که دوره ابتدایی و متوسطه را در مدرسه سعادت ملی بوشهر گذراند و از همان دوران نوجوانی به خاطر دسترسی به روزنامه های مهم فارسی زبان در خارج از کشور، به دنیای مطبوعات قدم گذاشت.

غلامحسین ذاکری و آدینه، آشنایانی از یاد نرفتنی

خبرنگاران ایران-غلامحسین ذاکری، مدیر مسئول مجله آدینه، روز یکشنبه ۱۹ آبان، درحالیکه به پایان دهه هفتم عمرش نزدیک می شد؛ بر اثر بیماری سرطان درگذشت . نام غلامحسین ذاکری با مجله آدینه گره خورده که بین سالهای 64 تا 77 محمل اندیشه ورزی های بسیاری از روشنفکران ، هنرمندان و نویسندگان ایران بود و در میان علاقمندان به فرهنگ طرفداران پروپا قرصی داشت . غلامحسین ذاکری در سال 1351 پس از فارغ‌التحصیلی در رشته رادیو، تلویزیون و سینما از دانشکده هنرهای دراماتیک به عنوان گوینده در رادیو ایران مشغول فعالیت شد و در سال 1353 هم تهیه کنندگی و گویندگی بخشی از برنامه رادیویی « راه شب » را به عهده داشت .

بدون نهاد صنفی مستقل از قدرت روزنامه نگاری حرفه ای ممکن نیست

خبرنگاران ایران - صبا اعتماد: "محمد حیدری اکنون در هفتاد سالگی شرایط ایران و جهان را رصد می کند و دانسته های خود را به جوانان مستعد انتقال می دهد . مقاله می نویسد و تحلیل می کند . بیکاری است که از هر فرد شاغل بیشتر تولید می کند . " این شرح حالی است از محمد حیدری ،روزنامه نگار پیشکسوت و آخرین دبیر سندیکای مطبوعات که خود درباره این روزهایش می گوید. او هر چند در روزنامه ای مشغول به کار نیست اما مدام دغدغه های روزنامه نگاری اش را در فیس بوک می نویسد و با تامل نیز تمامی نظرات مربوط به مطالب اش را پاسخ می دهد. با زبانی تند و تیز از وضعیت فعلی مطبوعات ایران انتقاد می کند او معتقد است :« وضع کنونی مطبوعات ایران قابل اصلاح نیست و باید روزنامه نگاری در ایران یک آغاز دیگر داشته باشد به همین دلیل ترجیح می دهد در چنین شرایطی خانه نشین باشد .»

نیم قرن روزنامه نگاری از مستند نویسی تاریخ تا مجلات خانوادگی

خبرنگاران ایران-سارا محسنی: نیم قرن نوشت و روزنامه نگاری کرد.حتی تا روزهای آخر زندگی اش در تحریریه باقی ماند. «جمشید صداقت نژاد» را روزنامه نگاران قدیمی از مجله «تهران مصور» و سندیکای نویسندگان و روزنامه نگاران می شناسند.روزنامه نگاری که اردیبهشت ۱۳۹۲ در سکوت درگذشت. وی متولد سوم خرداد ۱۳۲۶ بود. درسش را در دارالفنون در رشته طبیعی خواند. فعالیت روزنامه نگاری حرفه ای خود را از مجله «تهران مصور» شروع کرد. روایت های تاریخی او در مجله های مختلف برای ثبت در تاریخ باقی مانده است. دوستانش می گویند همیشه با خنده به ما می گفت بعد از مرگم برایم زیاد بنویسید.حالا جدی یا شوخی اش را کسی نمی داند .

از روزهای انقلاب و اعدام کیهان تا هویت کشی با مستعار نویسی

خبرنگاران ایران-صبا اعتماد:انقلاب همیشه با تغییر همراه بوده؛ زندگی بعضی ها را از این رو به آن رو کرده و برای بعضی ها هم آب از آب تکان نخورده و یا کمتر دستخوش تغییرات شده است. روزنامه نگاران آن مقطع اما از جمله افرادی هستند که اتقلاب، زندگی شان را شکلی دیگر داد. هوشنگ اسدی از همین روزنامه نگاران است که با وقوع انقلاب ایران جزو پاکسازی ها و اخراجی های روزنامه کیهان قرار گرفت به قول خودش استفاده از نام مستعار به علت سانسور، هولناک ترین وضعیت برای نویسنده و روزنامه نگار است.

حکایت امیر هوشنگ عسکری، مجله خوشه و تاریخ مختصر مطبوعات ایران

خبرنگاران ایران- بنیان گذار مجله خوشه بوده، در مجلات دهه سی و چهل ایران یعنی فردوسی، خواندنیها ،مرد ایران، روزنامه داد .. قلم می زده؛ یکی از اولین کسانی بوده که تحصیلات روزنامه نگاری را به صورت آکادمیک در خارج از ایران خوانده، در سفرهای شاه به خارج از جمله ترکیه به عنوان روزنامه نگار همراهش بوده .او در خاطراتش مدام از خوشه و چگونگی تاسیس آن می گوید اما گویی تاریخ جور دیگری رقم می خورد چرا که حضور احمد شاملو در این مجله باعث شده در جستجوها نام او بیشتر دیده شود تا امیر هوشنگ عسکری.

نعمت الله ناظري، از زندان تا روزنامه اطلاعات و سندیکای روزنامه نگاران

خبرنگاران ايران – نعمت الله ناظری ، روزنامه نگار قدیمی را خیلی از پیسکسوتان روزنامه نگاری از سندیکای نویسندگان و خبرنگاران و فعالیتهایش در جهت رفع سانسور و تهدید به یاد می آورند و برخی این روزها او را از پژوهش های ادبی و یادداشتهای روزانه اش و گاه شعرهایش در دهه نهم زندگی اش بازمی شناسند.متولد دهم ديماه 1301 در تهران است . پس از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲علیه دولت دکتر مصدق ، در حاليكه چند روزي از ازدواجش نگذشته بود مثل هزاران مصدقی و ملی‌گرا و توده‌ای دیگر، به علت فعالیت‌های سیاسی‌ اش در مشهد دستگیر شد و به زندان افتاد و پس از سپری کردن دو سال و نیم حکم زندانش، از زندان آزاد شد و در پاييز همان سال به طور حرفه اي وارد عرصه مطبوعات شد .

کاریکاتور، حرکت بر لبه تیغ و خط قرمزهای یک کارتونیست

خبرنگاران ایران- بعد از اتفاقات سال 88، خیلی ها با خانواده درگیرها، درگیر شدند. همان پدربزرگی که در موقیعت های حساس سیاسی و اجتماعی ایران، واکنش نشان می دهد. روزی در اعتراض به برخورد با بدحجاب ها و روزی برای شرکت کردن یا شرکت نکردن در انتخابات ریاست جمهوری. خالق این پدربزرگ دوست داشتنی به همراه خانواده ی حساس به مسائل اجتماعی اش، مانا نیستانی است. جوانی که به خاطر یک کاریکاتور در روزنامه ایران جنجال به پا کرد و مجبور به ترک کشور شد؛ اما هیچ وقت از کارش و کشیدن طرح های مربوط به ایران دست نکشید. حالا با اینکه در رسانه ای آزاد مشغول به کار است و خط قرمزی ندارد اما خطوط قرمزی در ذهنش هست که اذیتش می کند.

از نبرد طبقاتی تا شعر و شاعری در مجلات

خبرنگاران ایران-محمد کلانتری در سال ۱۳۰۶ در شهر مشهد متولد شد . در سالهای اولیه انتشار مجله امید ایران که وضع مالی صفی پور خوب نبود، روزی تصمیم گرفته بود که فرش های خانه اش را بفروشد و پول آن را صرف مجله کند . کلانتری که سنگر فکری اش را در حال انهدام می دید ، سند خانه اش را به مدیر داد که آن را به رهن بگذارد یا بفروشد و خرج مجله کند. با این رفتار او اشک در چشمان مدیر جمع شد و او را در آغوش گرفت و از حمایت و همدلی اش شاد شد و پیشنهاد او را نپذیرفت .اما زمانی که حسین سرافراز به سردبیری مجله انتخاب شده بود و او هم که به قول خودش « گویا کار مطبوعاتی اش در امید ایران خلاصه می شد » به مجله برگشت .

باید چریـــک می‏ شدم یا روزنامه ‏‏‏‏نــگار

خبرنگاران ایران- مسعود بهنود روزنامه نگار را با همان عینک دور مشکی و صدای بم و راوی داستان های جورواجور می شناسیم.داستان های امینه،این سه زن، از دل گریخته ها،خانوم و خیلی از کتابهای دیگرش که رنگ و بویی از تاریخ دارند؛اما باز او را یک روزنامه نگار می دانیم. روزنامه نگاری که به قول خودش اگر این حرفه را دنبال نمی کرد شاید چریک می شد . وقتی از او می پرسند تو مسعود بهنود روزنامه نگاری یا مسعود بهنود داستان نویس؟ می گوید:" من خود را تاريخ نگار نمى دانم. بلكه گزارشگر تاريخ بوده ام و هستم. شغلم روزنامه نگارى است و در هيچ پرسشنامه اى، خود را جز اين معرفى نمى كنم و نمى شناسم. "

همه چیز درباره آقای جدول ایران

خبرنگاران ایران - "آقای جدول ایران" را به جهانگیر پارساخو نسبت می دهند؛همان مرد کوتاه قامتی که در طول بیش از چهل سال فعالیت در مطبوعات ایران، طراح بیش از چهل هزار جدول و یکصد هزار سرگرمی در مطبوعات ایران بود. با این وجود، جهانگیر پارساخو در خاطراتی که در پژوهشنامه تاریخ مطبوعات ایران نوشته؛ خود را بنیان گذار جدول و سرگرمی در مطبوعات ایران نمی داند هر چند نقشش را نیز در ارتقای جایگاه جدول و سرگرمی در مطبوعات ایران انکار نمی کند: " آری ،همه مجله هایی که در سال های دهه بیست منتشر می شدند جدول وسرگرمی داشتند و نمی گویم "من" جهانگیر پارساخو، پایه گذار جدول و سرگرمی در ایران بودم.

روزنامه نگاری که به تنهایی موج خبری می‌ساخت

خبرنگاران ایران- منصور تاراجی یکی از آخرین سردبیران روزنامه‏ی اطلاعات پیش از انقلاب اسلامی، در زمان فعالیت مطبوعاتی‌اش، سفرهای زیادی به کشورهای دنیا کرده بود و یادداشت‌هایش از ویتنام، چین، تشییع جنازه‏ ژنرال دوگل و مصاحبه با قذافی و مصاحبه با سران کشور‌ها، او را از دیگر روزنامه نگاران هم دورانش متمایز می‌کرد. تاراجی که در جوانی توده‌ای سرسختی بود. وقتی بعد از انقلاب، جبر زمانه پای این روزنامه نگار ریز قامت دنیا دیده را از دنیای مطبوعات در ایران کوتاه کرد؛ به سراغ تاریخ رفت.نمایندگان کیهان و اطلاعات اولین و آخرین روزنامه نگارانی بودند که با آیت الله خمینی گفت‌و‌گو کردند.

خاموشی راپرت نویس مطبوعات

خبرنگاران ایران -در جوامعی که اظهار عقیده صریح ممکن نباشد، بسیاری از حقایق تلخ و ناخوشایند را می‌توان در پوشش طنز و تمثیل بیان کرد." محمود عنايت، روزنامه‌نگار ، طنز‌پرداز، مترجم و ناشر مجله "نگین" بر اساس همين باور، طنز را يكي از زمينه هاي اصلي كار حرفه اي‌اش در روزنامه نگاري انتخاب كرد و دستي قوي در طنز داشت. سرمقاله‌هایش را در ستونی با نام «راپرت»، با زبانی آمیخته به طنز و با نگاهی انتقادی می‌نوشت. طبق گزارش‌ها از جوانی گرایشی ملی‌گرایانه داشته است، فعاليت‌های سياسی و مطبوعاتی‌اش را در 18 سالگی در حمایت از محمد مصدق رهبر نهضت ملی ایران در روزنامه شاهد ارگان حزب زحمتکشان ایران آغاز کرد. محمود عنایت روز پنج شنبه 28 دي ماه 1391 در 80 سالگی در شهر لس آنجلس آمریکا از دنیا رفت.او كه در سال ۱۳۱۱ در تهران متولد شد؛ در سن 18 سالگي وارد دنياي مطبوعات شد آن هم با گرايشي كه به محمد مصدق داشت.

روزگار روزنامه‌نگاری که 52 سال با روزنامه ها ماند

خبرنگاران ایران -علي اكبر كسمايي به عنوان يكي از قدیمى ‏ترین روزنامه ‏نگاران سرانجام به همكارى با روزنامه‏ ى «اطلاعات» پرداخت ؛درباره سنديكا، نظراتش را اينگونه بيان مي كند:" وظيفه بزرگ سنديكاي نويسندگان و مطبوعات،كوشش در راه امكان حرفه اي شدن كار روزنامه نگاري است و پيشه قلمزني براي مطبوعات.سنديكا يا كانون نويسندگان مطبوعات منحصرا از كساني تشكيل شود كه تنها كار و پيشه شان قلم زدن براي مطبوعات باشد. مطبوعات گرچه جسما با افزار و ماشين سر و كار دارد اما روحا عملش معنوي است از اين رو كارگزاران آن نيز بايد روحا مردماني معنوي و آرماني و داراي افكار روشن در خدمت اجتماعي و ادبي و فرهنگي باشند و كار مطبوعات را در درجه اول يك رسالت و فضيلت بدانند."

شاگرد اولی که همیشه روزنامه نگار ماند

خبرنگاران ایران -برای هوشنگ پور شریعتی ،تشكيل سنديكا و تلاش هايي كه برايش كرد؛ از جمله مهم ترين خاطراتش محسوب مي‌شود:پيش از تشكيل سنديكاي نويسندگان و خبرنگاران مطبوعات،هيچ روزنامه‌نگاري امنيت شغلي نداشت،روزنامه‌نگاران بردگان مديران بودند كه هر طور دلشان مي‌خواست رفتار و با سرنوشت آنها بازي مي‌كردند. در چنيني فضايي بود كه گروهي گرد‌هم آمديم تا از نخستين اصول روزنامه‌نگاري،امنيت شغلي‌مان دفاع كنيم.وي مي گفت: نيازي به تاكيد نيست كه تا امنيت شغلي نباشد،روزنامه‌نگاري حرفه‌اي مانند هر كار ديگري،پوچ و بي معني است و تا روزنامه‌نگاري ماحرفه‌ اي نشود،ضعف‌ها و كاستي‌هاي آن از ميان بر نخواهد خاست.

آموزه هایی از روزنامه‌نگاری در سال‌های دور

خبرنگاران ایران -روزنامه نگار یک کارمند نیست که در جایی بنشیند و به انجام وظیفه بزرگ یا کوچکی بپردازد. روزنامه نویس در یک جا نمی ایستد. در یک محل نمی نشیند. چشم و گوشش باز است. پویاست.باید از مسائل جامعه اش در هر بخش و زمینه ای اطلاع داشته باشد. بنابراین ضرورت دارد دائم در حال مطالعه باشد.در اندیشه تحت تاثیر این و آن قرار نگیرد. باید خوب تجزیه و تحلیل کند. باید در لحظه نیاز از اطلاعات کارشناسان و خبرنگاران مورد اعتماد سود ببرد. روزنامه نگار باید وقت شناس باشد و قولش درست. و دهها و صدها خصوصیت دیگر که مهم تر از همه آنها شاید این بود که روزنامه نویس در مقابل فشار باید مقاومت کند .

گزارشگری که ميكروفن را مال مردم می داند

خبرنگاران ایران -کار بهمنش در دو مرحله خلاصه می‌شود. اولی کار نویسندگی است و دومی رادیو و تلویزیون. بهمنش را پیشکسوت گزارشگری ورزشی می‌دانند. خودش درباره نحوه آشنایی و راهیابی به حرفه گزارشگری و فعالیت در مطبوعات ورزشی می‌گوید: «سال ۱۳۳۷ بدون استاد شروع کردم، اما قبل از آن در مطبوعات کار می‌کردم. زمانی که در بانک ملی، هافبک راست بودم و با اصول و کلیات ورزش آشنایی داشتم هیچ وقت فکر نمی‌کردم روزی به خانواده بزرگ مطبوعات وارد شوم. اولین مطلبی که من نوشتم در سال ۱۳۳۰ راجع به «جسی اونس» بود و در مجله «نیرو و راستی» چاپ شد.» بهمنش یک نویسنده، روزنامه‌نگار، کار‌شناس مفسر، تاریخ‌شناس ورزشی و گزارشگر است.

روزنامه نگاری که بیست و سه سال با بچه ها ماند

خبرنگاران ایران -کیهان بچه‌ها با آن کاغذهاي کاهي در حالی به شماره 2797 خود رسیده که پیکر بنیانگذارش در امام‌زاده طاهر کرج آرمیده است. جعفر بديعي - بنيانگذار کيهان بچه ها – از زمان پیشنهاد راه اندازی این مجله در سال 1335 تا 23 سال بعد آن مسئولیت انتشارش را برعهده داشت و سال‌های طلایی کیهان بچه ها را رقم زد و البته سال‌های خاطره انگیز را. آیا کیهان بچه‌ها به خاطره مشترک نسل های بعدی هم تبدیل می‌شود؟ با یک پرس و جوی ساده از طیف های مختلف آدم ها، می فهمی که دیگر کیهان بچه‌ها، کیهان بچه‌های سابق نیست. پدران و مادرانی که این مجله، بخشی از خاطرات ایام گذشته شان بوده؛ دوست دارند مجله، خاطره بچه های شان هم بشود. اما آیا این شدنی است؟

مهدی آذر‌یزدی، از قصه نویسی تا روزنامه نگاری

خبرنگاران ایران -چگونه پای مهدی آذریزدی به روزنامه ها و مطبوعات باز شد؟ خودش در خاطراتش اینگونه می‌نویسد:"از هجده سالگي در يزد «روزنامه توفيق» را مي‌خواندم. چون در زندگي خودم، هيچ نوع شادي و نشاط و تفريحي وجود نداشت، خواندن روزنامه فكاهي، دريچه اي بود براي تفريح خاطر و نكته سنجي و لطافت و ظرايف گفتار. وقتي آمدم «تهران»، در سال هاي بعد از «جنگ جهاني دوم»، چند روزنامه فكاهي پيدا شد كه همه را مي خواندم.يك وقت هم هوس كردم شعر فكاهي بسازم. آن وقت ها در «خيابان اكباتان» يك كتاب فروشي اي داير كرده بودم كه پس از سالي، درش تخته شد. اولين شعري را كه ساختم، براي «روزنامه آشفته» فرستادم كه در «چاپ خانه مظاهري» واقع در همان خيابان چاپ مي شد.

روزنامه نگاری که با«فیلم»زندگی می کند

خبرنگاران ایران- سینما و نوشتن، برایم از نوجوانی همراه شدند. سینما البته، به طور طبیعی، چند سالی زود‌تر آمده بود و وسوسه نوشتن درباره‌اش چند ماهی پس از خواندن مجله‌های سینمایی آن زمان شروع شد. خواندن مجله‌های سینمایی شوق نوشتن را ایجاد کرد. از شانزده سالگی شروع کردم به نوشتن یادداشت‌هایی کوتاه درباره فیلم‌هایی که می‌دیدم. تا شروع کار مطبوعاتی‌ام این یادداشت‌ها تبدیل به دو دفتر شد که هنوز آن‌ها را دارم.۳۹ سال است این کار را شروع کرده‌ام که ۲۹ سالش در مجله «فیلم» بوده. هنوز هم با عشق و اشتیاق، روی کلمه به کلمه این مجله، در حد توان و شعور موجودم کار می‌کنم و ورق زدن هر شماره جدید مجله که از صحافی می‌رسد، به اندازة همة سال‌های گذشته برایم لذت‌بخش است. این کار را نه تنها با هیچ کار دیگری، حتی با فیلم‌سازی هم حاضر نیستم عوض کنم.

زندگی الهامی، روزنامه نگاری، شعر و هنر

خبرنگاران ایران -از وقتی او را شناختند عاشق شعر و ادبیات بود به قول خودش جادوی شعر یک لحظه هم رهایش نکرد . در جایی می نویسد عمر من ، شعر و هنر .حسین الهامی، را خیلی ها می شناسند هم به عنوان روزنامه نگار و هم نویسنده وشاعر .از او به عنوان اولین سردبیر روزنامه ایران هم یاد می کنند و البته هم او بود که سردبیری مجلات روشنفکر ، اطلاعات هفتگی و سپید و سیاه را قبل از انقلاب برعهده داشت .شاخص ترین فعالیت مطبوعاتی حسین الهامی را پس از انقلاب اما بسیاری از دوستان و همکارانش سردبیری روزنامه ایران می دانند، روزنامه ای که برای نخستین بار در سال 73 منتشر شد اما الهامی و همکارانش از سال قبل برای انتشارش شروع به فعالیت کردند.حسین الهامی در زمان انتشار روزنامه ایران 58 ساله بود اما همکارانش می گویند از همه قبراق‌تر بود، همیشه می‌گفت و می‌خندید و وجودش برای همه روحیه بخش بود.

نعیم بدیعی، از کیهان بچه ها تا مدرسه روزنامه نگاری

خبرنگاران ایران- فعالیتهای مطبوعاتی خود را از دوران دبیرستان و با مجله کیهان بچه ها آغاز کرد.همان مجله ای که پدرش جعفر بدیعی 23 سال سردبیری آن را به عهده داشت، از همان جا بود که نعیم جوان فهمید هیچ گاه نمی تواند روزنامه نگاری را کنار بگذارد. اولین شماره کیهان بچه ها به سردبیری جعفر بدیعی، روز پنج شنبه ششم دی ماه سال 1335 در تیراژ بیست هزار نسخه منتشر شد انتشار این مجله سالها ادامه داشت . نعیم هم وقتی تنها یک بچه مدرسه ای بود پایش به این مجله باز شد . در سالهای نخست، به خاطر علاقه ای که به نقاشی داشت برخی از کارهای نقاشی مجله را انجام می داد و در سالهای آخر دبیرستان هم به ترجمه داستان و طراحی صفحه های بازی و سرگرمی مجله روی آورد . کتاب "روزنامه نگاری نوین "نیز از مجموعه آثار اوست که تاکنون شش بار تجید چاپ شده است.

رحمان هاتفی؛ روزنامه نگار سال های پر التهاب کیهان

خبرنگاران ایران -او را با نام روزنامه نگار و همچنین عضو حزب توده می شناسند. وقتی خبرنگار بود یک نام داشت و وقتی در قامت فعال سیاسی قرار می گرفت نامی دیگر انتخاب می کرد. از او به عنوان شاعر و نویسنده هم یاد می کنند به طوری که خود می گوید: «من نام های بی شماری دارم که هر یک ازآن ها سنگ گور شریف ترین مردم است. آیا هنوز مرا نمی شناسی؟»او «رحمان هاتفی» سردبیر روزنامه کیهان و «حیدر مهرگان» عضو حزب توده است. فردی که در روزهای پرالتهاب سال 1357، تیترهای صفحه نخست یکی از مهمترین روزنامه های کشور را انتخاب می کرد. تیترهایی که دهان به دهان بین مردم نقل آن روزهای انقلاب بود . بیشتر از هر چیزی ، او را به عنوان سردبیر کیهان در دوره انقلاب می شناسند اما چگونه پای رحمان هاتفی به کیهان باز شد؟

عکاسی بدون دردسر در ایران آرزویم است

خبرنگاران ایران -آخرین جایزه بین المللی خود را که گرفت، به تمام خبرنگاران زندانی در دنیابه ویژه همکارانش در ایران تقدیم کرد. بیش از 20 سال است که عکاسی می کند .عکاسی خبری آن هم در شرایط جنگ و درگیری را انتخاب کرده است. به ایران مرتب سفر می کند اما دیگر شرایط برایش فراهم نیست تا تجربه های آژانس عکس خبرگزاری فارس یا دبیری عکس روزنامه های مختلف را تکرار کند. زمانی در تدارک تاسیس آژانس عکس در ایران بود اما آنقدر سنگ اندازی ها زیاد شد که ترجیح داد از آن صرفنظر کند. گفت و گو با «مجید سعیدی» عکاس آژانس خبری «گتی ایمیجز» در حالی انجام شد که با او از هر دری سخن گفتیم اما در نهایت او از آرزویش به عنوان یک انسان گفت: صلح در دنیا وبه عنوان عکاس خبری عکاسی در ایران.

سیما کوبان و دلیل خاموشی همیشگی گاهنامه چراغ

خبرنگاران ایران-«سیما کوبان» ، ناشر گاهنامه «چراغ» ، گاهنامه ای که هنوز تعریف و تمجید ها از آن در بایگانی سخنان ادب دوستان و شاعران موجود است. «سیما کوبان» را با نام نخستین ناشر زن ایرانی می شناسند که روزنامه نگاری کرد. مترجم بود. استاد دانشگاه، نویسنده و هنرمند نیز بود که هفته گذشته در پاریس در سن 73 سالگی درگذشت. پژوهش او با عنوان «ردپای تمدن و فرهنگ مصر در داستان سمک عیار» یکی از خواندنی ترین مقالات پیرامون تاثیرگذاری فرهنگهای جهان برهمدیگر است. پیش از انقلاب ایران در دانشکده هنرهای زیبا در رشته نقاشی تدریس می کرد و رئیس بخش هنرهای حجمی این دانشکده بود اما در سال ۵۹ از دانشگاه تهران اخراج شد.یکی دیگر از فعالیت‌های «سیما کوبان» گردآوری نوشته‌ها و مقالات روشنفکران ایرانی در مجموعه‌ای به نام گاهنامه «چراغ» بود .

روزنامه نگاری که عاشق عدالت خواهی و ریاضیات بود

خبرنگاران ایران -هرچند شهریاری یکی از موثرترین شخصیت ها در آموزش ریاضی در ایران محسوب می شود، زندگی اش دچار افت و خیزهای بسیاری بوده است. او هفت بار تجربه زندان را می اندوزد. با دکتر پرویز ناتل خانلری آشنا می شود به مجله سخن می رود و نخستین فصل از زندگی روزنامه نگارانه اش را آغاز می کند . ده سال پس از آنکه در سال 1336 از زندان آزاد می شود، از سال 46 تا 54، به سرپرستی دفتر ترویج علوم وزارت آموزش عالی گمارده می شود و باز سال 54 طعم زندان و بازجویی را تجربه می کند. در اردیبهشت 62 تا پایان تیر 63 نیز آخرین مرحله زندان خود را به جرم عضویت در شورای نویسندگان و هنرمندان پشت سر می گذارد.وقتی کسی از او می پرسید چه چیزی را در زندگی بیشتر دوست دارد می گفت :عدالت خواهی و ریاضیات را دوست دارم و به هر دوی آنها عشق می ورزم.

تحریریه کوچک خانه ما، فرصتی برای گفت و گو و نقد بود

شاید علاقه شدید من و همسرم به این حرفه سبب شد که فرزندان ما به این حرفه علاقه مند شوند. به تحریریه کوچک اشاره کردید که تعبیر درست و زیبایی است. واقعا همین طور بود می دانید که همسرم سردبیر خبرگزاری بود و مدتی هم به عنوان سر پرست سرویس سیاسی و پارلمانی خبرگزاری رییس مستقیم من در خبرگزاری بود. سخت گیری های او در مورد من بارها بحث را به منزل می کشاند. البته فکر نمی کنم دیگر در هیچ تحریریه ای چنین رابطه ای را بتوان یافت. چون آنچه برای ما مهم بود چگونگی ارائه کار بود.

و این سختگیری از سوی پدر در مورد نوشته های فرزندان ما بخصوص دختر بزرگ ما شدت می یافت. به همین سبب او تصمیم گرفت برخلاف رشته تحصیلی اش که کارشناسی شیمی کاربردی بود جذب فضای پاک کودکان شود و هم اکنون در این رشته قلم بزند.

«امیر طاهری» برنده جایزه اسکار مطبوعاتی

خبرنگاران ایران -روزنامه نگاران ایرانی، «امیر طاهری» را با دوران سردبیری اش در کیهان بیشتر به یاد دارند. طاهری به سال 1321 در اهواز به دنیا آمد. او به مدت 7 سال تا انقلاب 1357 ایران سردبیر این روزنامه قدیمی بود تا اینکه بعد از انقلاب از کیهان جدا و به لندن مهاجرت کرد و فعالیت رسانه ای خود را در سطح بین المللی و با روزنامه ها و رسانه های معتبر دنیا ادامه داد. او در تهران ، لندن و پاریس تحصیلات خود را ادامه داده است و یکی از خبرنگارانی است که به حداقل 4 زبان به راحتی سخن می گوید.او بعد از ترک ایران در رسانه های مختلفی هم به عنوان سردبیر و هم مقاله نویس همکاری داشته است که از جمله آنها می توان سردبیری بخش خاورمیانه ساندی تایمز را نام برد و همچنین نوشته های او در رسانه هایی مانند پاکستان دیلی تایمز، دیلی تلگراف، گاردین و دیلی میل منتشر شده است. حدود یک ماه پیش یکی از بزرگترین جایزه های مطبوعاتی در دنیا که به اسکار مطبوعات شهرت دارد برای نخستین بار به یک روزنامه نگار ایرانی یعنی «امیر طاهری» رسید.

نوشیروان کیهانی زاده از روزنامه اطلاعات تا زندان شهربانی، از همشهری تا روزنامک

خبرنگاران ایران- نوشیروان کیهانی زاده را روزنامه نگاران دهه اخیر چندان نمی‌شناسند، او را روزنامه نگاران پیش از انقلاب اما خوب می‌شناسند.

هنوز هم با هیجان زیاد این خاطره را برای برخی همکارانش تعریف می‌کند، مخصوصاً وقتی می‌گوید :«من را مستقيما نزد سپهبد نصيري که آن وقت رئيس شهرباني بود بردند.»نصیری با خشم از او پرسید :« چرا اين مزخرفات را نوشته اي؟ »مأموران او را به زيرزمين بردند و روي يک تخت خواباندند و نصيري هم خودش بالاي سرش ايستاد. ابتدا سرش را با تيغ کند خشک تراشيدند و بعد هم يک پاسبان شروع به شلاق زدنش کرد.

کارشان که تمام شد از در شهرباني بيرونش انداختند.او از آنجا مستقيماً به خبرگزاری‌های فرانسه، آسوشيتدپرس، رويترز و یونایتد پرس رفت و ماجرا را تعریف کرد، آن‌ها همان ساعت اين موضوع را به دنیا مخابره کردند.این خاطرات را بسیاری از روزنامه نگاران قدیمی که حالا دیگر موهایشان سفید شده برای جوان ترها تعریف کرده‌اند، خود کیهانی زاده نیز بارها آن را برای همکاران تازه‌اش بیان کرده است.

پدر علوم ارتباطات اجتماعی ایران

خبرنگاران ایران -دانشجویانش دوستش دارند، صمیمی است و می گویند صحبتش شیرین است . آنها می گویند تا به حال نشده سر کلاس های خود حاضر نشود. حافظه اش همیشه تعجب شان را بر انگیخته چرا که اعداد و ارقام و تاریخ دقیق را حتی از گذشته های دور همیشه در ذهن خود دارد اساس زندگی اش را مطالعه تشکیل می دهد و تنها موقع کار و استراحت است که دست از مطالعه می کشد .کاظم معتمد نژاد را خیلی ها با عنوان پدر علوم ارتباطات اجتماعی ایران می شناسند . کاظم معتمد نژاد از همان بچگی که در دبیرستان بیرجند درس مى خواند، مى‌خواست معلم شود. شغل پدر، خاله و دایى‌هایش معلمی بود و تدریس . او نیز سالها با معلمی زندگی اش را گذراند تدریس روزنامه نگاری . خود گفته است:«از بچگى دوست داشتم معلم شوم، مثل پدرم که مدیر دبیرستان بیرجند بود. آخر هم معلم شدم، البته در دانشگاه.»او در گفتگوهای متعددی که در سالهای اخیر با روزنامه ها و رسانه ها داشته است بارها آرزو کرده است که روزنامه نگاری ایران بتواند سبک و سیاق خودش را پیدا کند چرا که او متعقد است روزنامه نگاری فعلی در ایران تقلیدی است .

آگهی سرنوشت ساز برای یک روزنامه نگار

خبرنگاران ایران -یک روز که در زیر زمین خانه پدری نشسته بود و روزنامه اطلاعات را ورق می زد چشمش به آن آگهی افتاد، آگهی که به قول خودش مقدر بود برای بقیه عمر مسیر زندگیش را تغییر دهد .آگهی سرنوشت ساز در یکی از روزهای خرداد ماه 1335 در روزنامه اطلاعات چاپ شده بود . غلامحسین صالحیار در خاطراتش نوشته است :«آگهی را بی اغراق آن قدر خواندم که تقریبا از حفظ شدم بعد روی زمین خوابیدم و مرغ خیال را به پرواز در آوردم . روزنامه نگاری، در خواب هم نمی توانستم تصورش را بکنم . آن هم در مورد روزنامه اطلاعات، روزنامه ای که حلقه اتصال من و بهترین خاطراتم بود .»دوره سردبیری صالحیار در روزنامه اطلاعات روزگار شمارگان میلیونی روزنامه های عصر تهران بود و هر گاه دامنه سخن به آن روزها کشیده می شد ، صالحیار با افتخار از تیترهایش یاد می کرد و می گفت مردم تیتر "شاه می رفت "مرا تصحیح کردند.او درباره این تیتر که تا سالها شاید بتوان آن را معروف ترین تیتر مطبوعاتی به شمارآورد این چنین گفته است:عباس مژده بخش مدیرلیتوگرافی راصدا کردم وگفتم می خواهم درشت ترین تیتری را که می توانی آماده کنی.گفت: تیتر چی هست؟گفتم: شاه رفت .» او در طول عمر خود 31 کتاب ترجمه و تالیف کرد و از سر آمدان نسلی ماند که به معنای دقیق کلمه روزنامه نگار حرفه ای بودند. او به راستی شایسته مطبوعات بود . نه بر کسی بود و نه با کسی .نه سودای وزارت در سر داشت و نه خیال وکالت . او بیش از 30 سال تنها از راه قلم زدن در مطبوعات روزگار گذارند.صالحیارسحر گاه چهارشنبه 19 آدر 1382 در سن 70 سالگی با تنی رنجور در بیمارستان توس تهران جان باخت .

توفیق به روایت عمران صلاحی

خبرنگاران ایران -عمران صلاحی درجرگه شناخته شده ترین طنزنویسان مطبوعات ایران قرار دارد. صلاحی درباره نحوه آشنایی اش با توفیق می گوید: «کلاس نهم یا دهم بودم. خانه مان در جوادیه بود. آنقدر به مطالعه علاقه داشتم که هر نوشته چاپ شده ای را از روی زمین یا جوی آب یا جاهای دیگر برمی داشتم، خاکش را پاک می کردم و می خواندم. یک روز از توی جوی کنار خیابان «توفیق» را پیدا کردم. البته دو سه ورقش را. آوردم خانه. بعضی صفحات آن پاره شده و مطلبش ناتمام مانده بود. خواندم و خیلی خوشم آمد. توی آن تکه پاره ها، آدرس مجله هم بود. شعری گفته بودم در هجو بچه های جوادیه، از زبان خودشان. اولش اینطور بود: «من بچه جوادیه هستم آی کاکا/ ناراضی اند خلق ز دستم آی کاکا»... کاریکاتوری هم کشیده بودم: درشکه ای در حال رفتن بود و بچه جوادیه پشت آن سوار شده بود و درشکه چی با شلاقش به پشت درشکه می زد تا آن بچه پیاده بشود و او هم بیلاخ نشانش می داد. اینها را به توفیق، به همان آدرسش فرستادم. خب. من که نمی توانستم روزنامه بخرم. مدتی بعد، یک روز دیدم نامه ای به در خانه مان آمده از مجله توفیق. نامه را حسین توفیق برایم فرستاده و نوشته بود: «بچه جوادیه! شعر و کاریکاتورت به دستمان رسید. هر دو را در فلان شماره چاپ کردیم. در بهترین صفحه. عمران صلاحی، کیومرث صابری و منوچهر احترامی، سه طنزنویسی هستند که از حلقه «توفیقی ها » برخاستند و طنز فارسی را بعد از انقلاب محافظت کردند.

احمد رضا دریایی، عاشق تحریریه بود

خبرنگاران ایران -وقتی احمد رضا دریایی در روزنامه همشهری در دهه هفتاد یکی از اعضای اصلی شورای سردبیری این روزنامه بود، کمتر کسی به یاد می آورد و یا حتی اصلا می دانست که دو دهه قبل او سردبیر یک جنگ هنری –ادبی به نام چاپار بوده است که سعی می کرد در دوران شاه، با زیرکی و انواع لطایف الحیل، از لابلای داستانها و اشعار، پیام های انقلابی خود و دوستانش را به خوانندگانش منتقل کند.یکی از همکاران قدیمی احمد رضا دریایی می گفت که این همه حضور دریایی در تحریریه روزنامه نشان دهنده عشق او به روزنامه و روزنامه نگاری است.ترجیع بند سخنان کیهانی زاده در باره او این بود :«دریایی عاشق تحریریه است.» او همیشه به همکارانش می گفت :«فقط روشنفکران و تحصيل کرده های دانشگاه مخاطب روزنامه نيستند. در ميان خوانندگان ما، هم استاد دانشگاه هست هم آن راننده ای که شايد فقط پنج کلاس سواد دارد. جوری بنويسید که برای هر دو مفيد باشد.»احمدرضا دريايی سال های قبل از انقلاب عضو شورای سردبيری روزنامه اطلاعات و جزو اعتصاب کنندگان فعال و پرشور در روزهای انقلاب عليه رژيم شاه بود و پس از انقلاب نيز چند سالی در اين روزنامه به فعاليتش ادامه داد.

یونس شکرخواه؛ از روزنامه نگاری سربی تا روزنامه نگاری آنلاین

خبرنگاران ایران -گویی در اینترنت روزگار می گذراند و معروف به «استاد آنلاین» است. در زمانه ای که بسیاری وبلاگ نویسی را به بهانه های مختلف کنار نهاده اند، هنوز وبلاگ نویسی می کند. آن هم به دو زبان؛ فارسی و انگلیسی.این ها تنها بخشی از ویژگی های «یونس شکرخواه» استاد ارتباطات است. او کمی بیش از 50 سال سن دارد و یک «علامه ای» قدیمی است. مدرک کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکترایش را از این دانشگاه گرفته است. تکه کلامش «به حضرت رضا» است و می توان با همین تکه کلام فهمید مشهدی است. می گوید: «من در دوره‌اي وارد كار مطبوعات شدم كه جنگ بود. هيچ دلم نمي‌خواهد فكر كنم كه سنم آن‌قدر بالا رفته؛ اما وقتي به گذشته نگاه مي‌كنم، مي‌بينم كه در سطح جهاني گاندي را دفن كرديم، گورباچف را بر كنار كرديم، چرنينكو، خانم گاندي، راجيوگاندي، گروميكو و خيلي‌هاي ديگر را هم دفن كرديم. در بطن سال‌هاي تحول بوديم. جهان دست‌خوش تغيير بود.» از سال 1381 یعنی 9 سال پیش «دات» متولد شد. این نام وبلاگ شکرخواه است، «دات» که نشانه ای از دنیای اینترنت است. روزنامه نگاری آنلاین از سوی دیگر تخصص اش است و کتابهایش منابع مفیدی برای دانشجویان است.

کیومرث صابری، حافظ طنز سیاسی در روزهای جنگ

خبرنگاران ایران -صابری پس از شش سال مداومت در نوشتن ستون دو کلمه حرف حساب، سال 69، مجوز هفته نامه ای طنز را با نام «گل آقا» درخواست می کند. او به روزنامه ابرار گفته است: «از نامه های مردم که از سال 63 تا 69 به دستم می رسید، اطمینان پیدا کرده بود اگر مجله ای به این نام(گل آقا) منتشر کنم، موفق خواهم شد بدون نیاز به کسی یا جایی، مجله را اداره کنم.»صابری که بنا به گفته خودش طرح انتشار یک هفته نامه طنز را از سال 63 در سر داشته، به دلیل جنگ انتشار آن را مصلحت نمی داند. بعد از جنگ مدت ها دنبال کسی می گردد که چنین نشریه ای به دست او راه اندازی شود، اما این جست و جو حاصلی در پی ندارد؛ چراکه «در هیچ کس جرأت و جسارت انتشار یک هفته نامه طنز نبود.» استقبال بی نظیر مردم از گل آقا، نشانگر عطش مردم به طنز و رویکرد شوخ طبعانه به موضوعات سیاسی بوده است. در مدتی کوتاه گل آقا یکی از نقاط عطف در تاریخ مطبوعات ایران می شود و علاوه بر احیاء طنز سیاسی، کاریکاتور سیاسی را نیز جانی دوباره می بخشد. اکنون جای خالی هفته نامه ای طنز به شدت احساس می شود.

«گزارش نویسی» در نشریات امروز ایران ضعیف و ناکارآمد است

خبرنگاران ایران -مینو بدیعی، روزنامه نگار پرسابقه سال 56 فعالیت روزنامه نگاری اش را با روزنامه کیهان آغاز کرد و این فعالیت تا 22 سال بعد تداوم یافت . او پس از دوم خرداد 1376 فعالیت مطبوعاتی خود را با روزنامه های نشاط ،عصر آزادگان و اخبار اقتصادی پی گرفت . او اکنون سردبیری یک نشریه داخلی را بر عهده دارد و در دانشکده خبر روزنامه نگاری تدریس می کند و به نوشتن کتابهایی در زمینه مطبوعات مشغول است .هنوز شیفته گزارش نویسی، تکنیک مورد علاقه اش در روزنامه نگاری است و درباره این تکنیک و وضعیت فعلی آن در مطبوعات کشور گفتنی های بسیار دارد و معتقد است که این تکنیک بسیار با ارزش روزنامه نگاری در شرايط كنوني ایران يا به طوركلي حذف شده يا اگر هم وجود دارد بسيار ضعيف ونا كارآمد است . با این همه وعده می دهد که دلایل این ضعف را در کتابی که به زودی خواهد نوشت به صورت علمی بررسی می کند.او وضعیت روزنامه نگاری فعلی ایران را اسف بار ارزیابی می کند و همچون بسیاری از روزنامه نگاران ایرانی که این روزها در روزنامه های کشور نقش فعالی ندارند، آرزوی آزادی مطبوعات و کار کردن در یک روزنامه و تحریریه واقعی را دارد .

پدر عکاسی ورزشی ایران در قاب خاطره ها

خبرنگاران ایران-اسماعیل از 10سالگی دوربین به دست شد تا همین چند وقت پیش همان دوربین، حکم شناسنامه‌اش را داشت. شناسنامه می گوید متولد 25 اردیبهشت 1307 هست اما خودش معتقد بود بیشتر از شناسنامه اش سن دارد. 7 ساله بود که از شهرش یعنی اراک با خانواده به تهران آمد و در 8 سالگی شاگرد خیاط خانه ای در خیابان ناصر خسرو شد. تنها یک اتفاق ساده او را به کار عکاسی کشاند.و شاگردان معروفی چون باقر زرافشان و علی کاوه را نیز به جامعه عکاسی و مطبوعاتی معرفی کرد که هر یک از پیشکسوتان عرصه عکاسی ورزشی به شمار می‌آیند. اوستای خیاطش با «پاشنه طلا» که آن روزها عکاس معروفی بود آشنایی داشت و این آشنایی باعث شد تا اسماعیل کوچک از خیاط خانه به عکاس خانه کوچ کند و سرنوشتش در عکاسی رقم بخورد. زرافشان از سال 1317 کار عکاسی را به عنوان شاگرد عکاس آغاز کرد، در سال 1334 همراه با تأسیس کیهان ورزشی، به عکاسی ورزشی در قدیمی ترین نشریه ورزشی ایران روی آورد تا چهره ستارگان ریز و درشت ورزش ایران را میهمان دوربین خود کند. اما پیش از کیهان ورزشی، عکس های روی جلد روزنامه «امید ایران» که آن دوران عطا بهمنش سردبیرش بود را می انداخت. سرانجام اسماعیل زرافشان،یکی از باسابقه‌ترین و مسن‌ترین عکاسان ورزشی ایران 12آذر سال 1390 به علت نارسایی قلبی درگذشت.

روزنامه نگاران را کشتند اما ما دوباره برخاستیم/ می خواستم اوریانا فالاچی شوم

خبرنگاران ایران- سارا محسنی: روزنامه نگار است و بر این موضوع تاکید دارد. اردیبهشت 91 که بیاید 60 ساله می شود. با سابقه بیش از 40 سال روزنامه نگاری اما هنوز با هر مصاحبه ای که انجام می دهد گویی دوباره متولد می شود. روزنامه نگار است از زمانی که در مدرسه، روزنامه دیواری درست می کرد. روزنامه نگار مانده است، در زمانی که «روز آنلاین» را منتشر می کند. می گوید روزنامه نگاری مانند بندبازی است و روزنامه نگاران ایرانی بندباز های حرفه ای هستند. 8 سال است که از ایران مجبور به خروج شده و در فرانسه به همراه همسرش، هوشنگ اسدی ساکن است اما می خواهد از راه دور زبان جامعه ایران باشد. یک آرزوی بزرگ دارد. وقتی به ایران برگشت به روزنامه کیهان برود و صندلی اش و در واقع جایگاهش را در سرویس سیاسی این روزنامه که از دانشکده روزنامه نگاری کارش را با آن شروع کرد و تا یکسال بعد از انقلاب ادامه داد پس بگیرد. او می گوید کارم را از خبرنگاری سرویس سیاسی شروع کردم چون می خواستم خبرنگار جنگ بشوم. می خواستم «اوریانا فالاچی» بشوم. می خواستم گزارشگر دوران خودم باشم. رویا پردازی های من در آن زمان این بود. من در آن سرویس بودم و تنها مدتی برای تحصیل به انگلیس رفتم و زمان برگشتنم همزمان با دوران انقلاب شد.

حسین قندی و عاشقی اش در یک روز برفی

خبرنگاران ایران :استاد خبر نویسی است و تیترهایش زبانزد همه مطبوعاتی ها . حسین قندی را می گویم او که این روزها می گویند بیمار است و«فراموشی » گریبانگیرش شده است. همان استادی که درهمه سالهای عمرش عاشق حرفه اش بود و در کلاسهایش مدام به دانشجویانش از عشق به روزنامه نگاری می گفت و اینکه در پس هر غروبی طلوعی تازه نهفته است و هرگز نباید ناامیدی را به دل و جان راه داد به ویژه وقتی روزنامه نگارید و عاشق...در یک روز برفی دی ماه 1349 متوجه شد عاشق شده است :«برف سنگین آن روز مانع شده بود که مثل همیشه نشریات به دفتر روزنامه مان برسد و من انگار گمشده ای داشتم شال و کلاه کردم و از در زدم بیرون و سراسر خیابان نادری را زیر برف گشتم و ازچند باجه فروش روزنامه مجله و روزنامه ای که آن روز منتشر شده بود را خریدم آن روز مثل عاشقی بودم که گمشده اش را بازیافته است .همان جا فهمیدم که عاشق شده ام . »

فریدون صدیقی؛ 40 سال روزنامه نگاری با طعم معلمی

خبرنگاران ایران-علی صلح جو: شاید عجیب باشد که روزشمار روزنامه نگاری «فریدون صدیقی» به عدد 40 سال نزدیک می شود و او بعد از گذشت این همه سال، هنوز روزنامه نگار باقی مانده است.دغدغه 40 ساله عمرش روزنامه نگاری بوده است و در این راه سختی های زیادی را متحمل شده است :«شب هایی بوده که نمی دانستم فردا سرکار هستم یا نه. فکر نکنید نسل ما روی پر قو خوابیده اند که بعد از بیش از سه دهه هنوز روزنامه‌نگاری می کنند. فکر نکنید شرایط و سختی کار روزنامه‌نگاری مال همین دوره است. من بعد از 30 سال سابقه کار روزنامه‌نگاری با 150 هزار تومان بازنسشته شدم. اینکه من روزنامه‌نگاری را دوست دارم و علاقه شخصی من است چیز دیگری است. اینکه هنوز دغدغه دارم که تیتری که می زنم درست است یا نه مساله دیگری است اما واقعیت این است که روزنامه‌نگاری پوست می کند.»شناسنامه اش می گوید در تاریخ هفتم آذر 1328 در سنندج به دنیا آمده است. جایی که به آن عشق می ورزد :«کردستان را با کودکي‌هايم بو مي‌کشم.در عطر گل و شل کوچه‌هاي کودکي «در رايحه بيد مشک و بوي باغ‌هاي کودکي دامنه‌هاي آبيدر»

روزنامه نگاری، عاشقی یا دشت بلا

او را پدر حادثه نويسي ايران هم مي نامند اما با اين همه وقتي براي نخستين بار براي تهيه گزارش به پزشكي قانوني رفت غش كرد .خاطرات زيادي از دنياي حوادث و قتل و كشته شدن دارد و با لبخند به شخصیت یک خبرنگار حادثه نویس اشاره می کند : « دراین حرفه آدم چیزی غیرازشخصیت خودش می شود .دلش می خواهد همیشه غلظت ماجرا زیاد و برای روزنامه و مخاطب جذاب باشد.یک بار در جاده کرج تصادفی پیش آمده بود . به من گفتند هفت، هشت، ده نفر کشته شده اند . خیلی سریع خودم را سرصحنه رساندم . دیدم دو جنازه گوشه بزرگراه افتاده است . خانواده های عزادار هم با بهت و گریه ایستاده بودند. همین شخصیت باعث شد بگویم ، فقط دو نفرمردند ؟ با شنیدن این حرف بود که خانواده های داغدار برسرم ریختند و کتک خوردم.»عاشق بودن و روزنامه نگاري ترجيع بند جمله هاي اين روزنامه نگار قديمي ايران است.

نخستین زن مطبوعات ايران چه كسي است

اولين زن مطبوعات ايران عزت ملك خانم دختر امامقلي ميرزاي عماد الدوله دولتشاهي است كه در سال 1288ه.ق به عقد محمد حسن خان صنيع الدوله (اعتماد السلطنه ) درآمد و از سال1306 ملقب به اشرف السلطنه شد. همسر اشرف السلطنه در دوران 25 سال زندگي مشترك با او عهده دار امور مطبوعاتي بود و 9 نشريه انتشارداد و نامش به عنوان نخستين وزير انطباعات در تاريخ به ثبت رسيد ، در اين مدت اشرف السلطنه صميمانه با او همكاري كرد و حتي بيشتر آنچه كه به عنوان روزنامه خاطرات اعتماد السلطنه بر جاي مانده است ،تقرير اعتماد السلطنه و تحرير اشرف السلطنه است و دور نيست كه آثار ديگري نيز تحرير او باشد.نقش اين زن همچنين در تاريخ عكاسي ايران انكار ناپذير است و او را به عنوان اولين عكاس زن ايران هم مي شناسند .در بسياري از منابع و كتابها از او به عنوان نخستين زن عكاس ايران ياد مي كنند.

نخستین کسی که در ایران دکترای روزنامه نگاری گرفت

دکتر حسین فاطمی، وزیرخارجه دولت ملی دکترمصدق اولین ایرانی است که دکترای روزنامه نگاری خود را از فرانسه گرفت وپس از بازگشت به ایران در انتشار روزنامه هاي ايراني از جمله باختر امروز همت گذاشت . اما اين نخستين تجربه روزنامه نگاري حسين فاطمي نبود و او در جواني در مجله ادبی «باختر» که برادرش سیف در اصفهان منتشر می کرد، نيز حضور يافت و همان جا با فضاي مطبوعات آشنا شد و به قول دوستانش عاشق اين كار شد . اشتیاق وی به روزنامه نگاری اما ادامه پيدا كرد و در سن 20 سالگی به امید یافتن شغلی در روزنامه های معتبر راهی تهران شد و پس از آشنایی با «احمد ملکی» مدیر روزنامه «ستاره» کار روزنامه نگاری خود را با این روزنامه ادامه داد .

عليرضا رجايي، از روزنامه جامعه و توس تا زندان اوین

عليرضا رجايي قد بلند و آرام است و وقتي با كسي صحبت مي كند لبخند از روي لبانش دور نمي شود، لبخندي گرم و مهربان .آنقدر مهربان كه اگر براي اولين بار هم باشد كه تو را مي بيند احساس مي كني سالهاست مي شناسي اش عليرضا رجايي، روزنامه نگار و مدير انتشارات گام نو و فعال ملي – مذهبي ،در سال 1341 در تهران به دنيا آمده در يكي از روزهاي مهر ماه در يكي از محله هاي جنوب تهران .كار در مطبوعات را براي اولين بار با دريچه گفت و گو شروع كرد نشريه اي كه سال 69 توسط گروهي از نيروهاي ملي –مذهبي در زير زمين كوچك ستبران بنيان گذاشته شد .شركت ستبران متعلق به مهندس عزت الله سحابي و دوستانش بود .

دريچه گفت و گو پس از انتشار شش شماره تعطيل شد . مدتي از اين تعطيلي نگذشته بود كه مجله ايران فردا به همت مرحوم عزت الله سحابي منتشر شد . همان مجله اي كه رجايي هم به آن پيوست و به قول خودش مدتي با مهندس همكاري كرد .

سهم روزنامه نگاراني عاشق و منتقد در سرزمینی به نام ایران

حالا تعداد روزهاي در انفرادي بودن ، تلفن نزدنش به خانواده و مرخصي نيامدنش آن قدر زياد شده كه حسابش از دست خيلي ها در رفته . 43 ساله است و از اهالی چهار محال و بختیاری، اقتصاد را در دانشگاه بابلسر آموخته است و سالها در اين رشته كار كرده به عنوان يك روزنامه نگار اقتصادي . هر وقت از كودكي اش صحبت مي كرد جز رنج ، سختي و كار زياد چيزي از او نمي شنيدي . روزهايي كه در چادرهاي ايل بختياري زندگي مي كرد و در مدرسه هاي چادری كه زمان جنگ بر پا شده بودند ، درس مي خواند، اما بهمن هميشه عاشق بود و با همين نگاه همه زندگي وحتي سختي هايش را مرور مي كرد .سختي هايي كه گويي پاياني براي او ندارند . موقع تعريف كردن خاطرات كودكي اش هميشه برق اشكي را در چشمانش مي بيني و خنده هايي كه بلندتر از هميشه است . هم بندانش می گویند که او اين روزها در زندان اوين هم اين برق اشك را در چشمانش دارد اما فقط زماني كه از همسر روزنامه نگارش سخن مي گويد .

روزنامه نگاري كه به خاطر عشق به حرفه اش در زندان است

سيامك ، روزنامه نگار و وبلاگ نويس 43 ساله از مرداد ماه سال 89 راهي زندان شده است و تاكنون بدون استفاده از يك روز مرخصي در زندانبه سر برده است . اين روزها اين روزنامه نگار در بند 350 زندان اوين به سر مي برد، مثل تعدادي ديگراز همكارانش . سيامك قادري را همه به عنوان یکی از روزنامه نگاران منتقد به دولت مي شناسند .روزنامه نگاري كه در وبلاگش به نام «ايرناي ما»به عنوان يكي از خبرنگاران رسمي اين رسانه نه تنها بارها شيوه اداره اين خبرگزاري را به چالش كشاند كه پس از انتخابات رياست جمهوري دهم در همين وبلاگ بارها به دولت و سياستهايش هم انتقاد كرد و مواضع رهبران جنبش سبز را در اين وبلاگ تحليل و بررسي كرد، انتقاداتي كه موجب شد اين روزنامه نگار با وجود 18 سال سابقه كار از ايرنا اخراج و سپس راهي زندان شود . با حكم چهار سال حبس، جریمه نقدی و ۶۰ ضربه شلاق .

عبدالرضا تاجيك، روزنامه نگار آرام و بی ادعا

عبدالرضا تاجيك يكي از روزنامه نگاراني است كه بعد از انتخابات بحث برانگیز رياست جمهوري، سه بار راهي زندان اوين شده است . سه بار پله هاي اوين را بالا رفته و پايين آمده در زندان وزارت اطلاعات ايران ، بند 209 در شرايط فوق امنيتي اش چشم بند زده و بازجويي پس داده آنهم نه يك بار كه چندين و چند بار . او روزنامه نگاري است آرام و بي ادعا، هر بار زندان رفتنش هم چندان سر و صدايي به پا نكرده. شايد به خطر اينكه خودش هيچوقت اهل سر و صدا نبوده است و هميشه آرام و بدون هياهو كار كرده است . اما اين فقط همكارانش بوده اند كه از خبر هر بار زنداني شدنش شوكه شده اند، وقتي در طول يك سال و نيم براي سومين بار به زندان رفت همه با تعجب از يكديگر مي پرسيدند چرا مگر او چه خطري براي اين حكومت دارد كه بايد اين همه اذيت شود او كه آزارش به کسی هم نمي رسد ؟

روزنامه نگاري كه هرگز لباس ترس بر تن نمي كند

خبرنگاران ایران-هميشه ساكت و صبور در گوشه اي مي نشست تا كمتر ديده شود، اما حضور داشت و از آنچه مي شنيد نگران بود .در جلسات انجمن صنفي روزنامه نگاران او پاي ثابت بود و با دقت حرفهاي همه روزنامه نگاران به ويژه روزنامه نگاران جوان را مي شنيد . او هميشه دلسوز ما بود .»محمد رضا مقيسه 49 ساله ، روزنامه نگار به شش سال زندان محكوم شده بود كه اين حكم در دادگاه تجديد نظر به چهار سال تبديل شد . او يك بار در طول دوران بازداشتش از حق مرخصي استفاده كرده است ، او همراه ديگر زندانيان سياسي و روزنامه نگاران در بند 350 زندان اوين به سر مي برد. اينها گفته هاي يك روزنامه نگار جوان است درباره محمد رضا مقيسه عضو علی البدل هیئت مدیره انجمن صنفی روزنامه نگاران كه حالا مثل خيلي از روزنامه نگارها زنداني است و تنها خانه اش اوين .

محمد داوری، يك ملاقات حضوری همه آرزوهاي مادرش

هم روزنامه نگار است و هم معلم ، پاي همه بيانيه هايي كه از زندان مي آيد اسمش را مي بيني، در اعتصاب غذاهاي اعتراضي هميشه شركت مي كند و به شرايط موجود اعتراض دارد اما كمتر كسي درباره اش مي داند و يا حتي مي نويسد . او محمد داوري است ، سردبير سايت سحام نيوز که اکنون در بند 350 اوین محبوس است . گاه گاهي درد دلهاي مادرش را در سايتها خوانده ايم كه از دوري راه و بي خبري از فرزندش گلايه دارد. اوست كه گاه از تنهايي هاي فرزندش سخن مي گويد .تنها او . هم بندانش كه از زندان به مرخصي مي آيند مي گويند كم حرف است و گوشه گير اما دوست داشتني . يكي از روزنامه نگاران زنداني است كه تاكنون از حق مرخصي استفاده نكرده و از ملاقات هاي هفتگي مرتب هم به دليل اينكه خانواده اش در شهرستان زندگي مي كنند محروم است .

عيسي سحرخيز، روزنامه نگار ايراني و سر پر شور

خيلي ها كه باعيسي سحر خيز در زندان هم بند بوده اند و از زندان آزاد شده و يا براي مدتي به مرخصي آمده اند از روحيه بالاي او تعريف ها كرده اند اينكه او همچنان با سر پر شور در زندان هم روزنامه نگار است و با روحيه بالا به ديگر زنداني ها هم روحيه مي دهد ، اما همين ها تاكيد كرده اند كه اين روزنامه نگار به شدت بيمار است و حتي برخي گفته اند كه وقتي براي اولين بار او را در زندان ديده اند نشناخته اند چون آنقدر تكيده و پير شده كه حتي تصورش هم براي آنها دشوار بوده است كه آيا او همان عيسي پر شوري است كه مي شناسند . او اكنون با حكم سه سال و نيم زندان در زندان رجايي شهر نگهداري مي شود.رویا، همسرش، مهتاب و مهدي فرزندان او هر روز چشم انتظار او هستند ومنتظرند تا پدر زودتر به خانه بازگردد ؟

آرزوهای عطیه، همسر سعید متین پور، روزنامه نگار دربند زنجانی

چهارم خرداد سال 1386 روزی است که هیچ وقت از یاد عطیه همسر سعید نمی رود روزی که همسرش بازداشت و روانه زندان شد .این روزها هم نزدیک همان روز است روزی که یا د آور خاطرات تلخ برای اوست. او و سعید در یکی از خیابان های زنجان قدم می زدند شب خنکی بود وباد بهاری از صورتهایشان می گذشت، آنها سرگرم گفتگو بودند و از زندگی و آینده شان از هر دری سخن می گفتند که ناگهان ماموران امنیتی سعید را در خیابان دستگیر کردند .

گوگل دسترسی رایگان به اخبار را محدود خواهد کرد

کمپانی گوگل اعلام کرد که از این پس موسسات خبری قادر خواهند بود تا خود مشخص کنند که مایل‌اند چه تعداد از مقالات‌شان به صورت رایگان از طریق گوگل در دسترس خوانندگان قرار گیرد. حق مالکیت انحصاری با ادعای برخی از رسانه‌ها که می‌گویند موتورهای جستجو از صفحات آن‌لاین خبر آن‌ها کسب درآمد می‌کنند، همخوانی و مطابقت دارد. با برنامه «اولین کلیک رایگان»، اکنون موسسات خبری قادر شده‌اند که از دسترسی نامحدود به سایت‌های خبری‌شان جلوگیری کنند. کاربرانی که بر بیش از پنج مطلب در روز کلیک کنند، احتمالاً ششمین بار به صفحه پرداخت وجه و یا ثبت نام در سایت فرستاده خواهند شد.

روزنامه‌ هایی از جنس کاغذ و سیمان

بهناز جلالی‌پور: می‌گویند اوضاع خوبی نیست. اگر زمانی یک شبه و فله‌ای روزنامه‌ها را تعطیل کردند، اکنون اتوبوسی دستگیر می‌کنند. پس ننویسید در اوراق چاپی. نوشته‌ها را بر می‌گردانند معمولاً، اگر به هشدارها بی‌توجه باشی. سانسورچی خود نباشی، ویراستاران نشسته‌اند تا نان تو و سایران آجر نشود. یک روز در میان بعضی روزنامه‌ها از چاپخانه بیرون نمی‌آیند...

"واشنگتن‌ پست در استفاده از توئیتر دستبند به دست کارکنانش زد"

جیمز پونیوزیک، مجله تایم: حقیقتی درباره روزنامه‌نگاری وجود دارد که هر کسی باید آن را درک کند. گزارشگران، ستون‌ نویسان و مجری‌های تلویزیون، همگی درباره موضوعی که پوشش می‌دهند، صاحبِ نظری هستند...

توئیت کردن یا نکردن؛ مساله این است

هفته گذشته واشنگن‌ پست دستورالعملی را در ارتباط با رسانه‌های اجتماعی برای کارکنان خود منتشر کرد که بر اساس آن استفاده گزارشگران و دبیران این روزنامه از سایت‌هایی نظیر "فیس بوک" و "توئیتر" ممنوع شده و این ممنوعیت سوالات بی‌شماری را بر‌انگیخته است.