27 اردیبهشت 1392

یک روزنامه‌نگار، یک روایت

باید چریـــک می‏ شدم یا روزنامه‏‏‏‏نــگار

خبرنگاران ایران- مسعود بهنود روزنامه نگار را با همان عینک دور مشکی و صدای بم و راوی داستان های جورواجور می شناسیم.داستان های امینه،این سه زن، از دل گریخته ها،خانوم و خیلی از کتابهای دیگرش که رنگ و بویی از تاریخ دارند؛اما باز او را یک روزنامه نگار می دانیم. روزنامه نگاری که به قول خودش اگر این حرفه را دنبال نمی کرد شاید چریک می شد . وقتی از او می پرسند تو مسعود بهنود روزنامه نگاری یا مسعود بهنود داستان نویس؟ می گوید:" من خود را تاريخ نگار نمى دانم. بلكه گزارشگر تاريخ بوده ام و هستم. شغلم روزنامه نگارى است و در هيچ پرسشنامه اى، خود را جز اين معرفى نمى كنم و نمى شناسم. "

همه چیز درباره آقای جدول ایران

خبرنگاران ایران - "آقای جدول ایران" را به جهانگیر پارساخو نسبت می دهند؛همان مرد کوتاه قامتی که در طول بیش از چهل سال فعالیت در مطبوعات ایران، طراح بیش از چهل هزار جدول و یکصد هزار سرگرمی در مطبوعات ایران بود. با این وجود، جهانگیر پارساخو در خاطراتی که در پژوهشنامه تاریخ مطبوعات ایران نوشته؛ خود را بنیان گذار جدول و سرگرمی در مطبوعات ایران نمی داند هر چند نقشش را نیز در ارتقای جایگاه جدول و سرگرمی در مطبوعات ایران انکار نمی کند: " آری ،همه مجله هایی که در سال های دهه بیست منتشر می شدند جدول وسرگرمی داشتند و نمی گویم "من" جهانگیر پارساخو، پایه گذار جدول و سرگرمی در ایران بودم.

روزنامه نگاری که به تنهایی موج خبری می‌ساخت

خبرنگاران ایران- منصور تاراجی یکی از آخرین سردبیران روزنامه‏ی اطلاعات پیش از انقلاب اسلامی، در زمان فعالیت مطبوعاتی‌اش، سفرهای زیادی به کشورهای دنیا کرده بود و یادداشت‌هایش از ویتنام، چین، تشییع جنازه‏ ژنرال دوگل و مصاحبه با قذافی و مصاحبه با سران کشور‌ها، او را از دیگر روزنامه نگاران هم دورانش متمایز می‌کرد. تاراجی که در جوانی توده‌ای سرسختی بود. وقتی بعد از انقلاب، جبر زمانه پای این روزنامه نگار ریز قامت دنیا دیده را از دنیای مطبوعات در ایران کوتاه کرد؛ به سراغ تاریخ رفت.نمایندگان کیهان و اطلاعات اولین و آخرین روزنامه نگارانی بودند که با آیت الله خمینی گفت‌و‌گو کردند.

خاموشی راپرت نویس مطبوعات

خبرنگاران ایران -در جوامعی که اظهار عقیده صریح ممکن نباشد، بسیاری از حقایق تلخ و ناخوشایند را می‌توان در پوشش طنز و تمثیل بیان کرد." محمود عنايت، روزنامه‌نگار ، طنز‌پرداز، مترجم و ناشر مجله "نگین" بر اساس همين باور، طنز را يكي از زمينه هاي اصلي كار حرفه اي‌اش در روزنامه نگاري انتخاب كرد و دستي قوي در طنز داشت. سرمقاله‌هایش را در ستونی با نام «راپرت»، با زبانی آمیخته به طنز و با نگاهی انتقادی می‌نوشت. طبق گزارش‌ها از جوانی گرایشی ملی‌گرایانه داشته است، فعاليت‌های سياسی و مطبوعاتی‌اش را در 18 سالگی در حمایت از محمد مصدق رهبر نهضت ملی ایران در روزنامه شاهد ارگان حزب زحمتکشان ایران آغاز کرد. محمود عنایت روز پنج شنبه 28 دي ماه 1391 در 80 سالگی در شهر لس آنجلس آمریکا از دنیا رفت.او كه در سال ۱۳۱۱ در تهران متولد شد؛ در سن 18 سالگي وارد دنياي مطبوعات شد آن هم با گرايشي كه به محمد مصدق داشت.

روزگار روزنامه‌نگاری که 52 سال با روزنامه ها ماند

خبرنگاران ایران -علي اكبر كسمايي به عنوان يكي از قدیمى ‏ترین روزنامه ‏نگاران سرانجام به همكارى با روزنامه‏ ى «اطلاعات» پرداخت ؛درباره سنديكا، نظراتش را اينگونه بيان مي كند:" وظيفه بزرگ سنديكاي نويسندگان و مطبوعات،كوشش در راه امكان حرفه اي شدن كار روزنامه نگاري است و پيشه قلمزني براي مطبوعات.سنديكا يا كانون نويسندگان مطبوعات منحصرا از كساني تشكيل شود كه تنها كار و پيشه شان قلم زدن براي مطبوعات باشد. مطبوعات گرچه جسما با افزار و ماشين سر و كار دارد اما روحا عملش معنوي است از اين رو كارگزاران آن نيز بايد روحا مردماني معنوي و آرماني و داراي افكار روشن در خدمت اجتماعي و ادبي و فرهنگي باشند و كار مطبوعات را در درجه اول يك رسالت و فضيلت بدانند."

شاگرد اولی که همیشه روزنامه نگار ماند

خبرنگاران ایران -برای هوشنگ پور شریعتی ،تشكيل سنديكا و تلاش هايي كه برايش كرد؛ از جمله مهم ترين خاطراتش محسوب مي‌شود:پيش از تشكيل سنديكاي نويسندگان و خبرنگاران مطبوعات،هيچ روزنامه‌نگاري امنيت شغلي نداشت،روزنامه‌نگاران بردگان مديران بودند كه هر طور دلشان مي‌خواست رفتار و با سرنوشت آنها بازي مي‌كردند. در چنيني فضايي بود كه گروهي گرد‌هم آمديم تا از نخستين اصول روزنامه‌نگاري،امنيت شغلي‌مان دفاع كنيم.وي مي گفت: نيازي به تاكيد نيست كه تا امنيت شغلي نباشد،روزنامه‌نگاري حرفه‌اي مانند هر كار ديگري،پوچ و بي معني است و تا روزنامه‌نگاري ماحرفه‌ اي نشود،ضعف‌ها و كاستي‌هاي آن از ميان بر نخواهد خاست.

آموزه هایی از روزنامه‌نگاری در سال‌های دور

خبرنگاران ایران -روزنامه نگار یک کارمند نیست که در جایی بنشیند و به انجام وظیفه بزرگ یا کوچکی بپردازد. روزنامه نویس در یک جا نمی ایستد. در یک محل نمی نشیند. چشم و گوشش باز است. پویاست.باید از مسائل جامعه اش در هر بخش و زمینه ای اطلاع داشته باشد. بنابراین ضرورت دارد دائم در حال مطالعه باشد.در اندیشه تحت تاثیر این و آن قرار نگیرد. باید خوب تجزیه و تحلیل کند. باید در لحظه نیاز از اطلاعات کارشناسان و خبرنگاران مورد اعتماد سود ببرد. روزنامه نگار باید وقت شناس باشد و قولش درست. و دهها و صدها خصوصیت دیگر که مهم تر از همه آنها شاید این بود که روزنامه نویس در مقابل فشار باید مقاومت کند .

گزارشگری که ميكروفن را مال مردم می داند

خبرنگاران ایران -کار بهمنش در دو مرحله خلاصه می‌شود. اولی کار نویسندگی است و دومی رادیو و تلویزیون. بهمنش را پیشکسوت گزارشگری ورزشی می‌دانند. خودش درباره نحوه آشنایی و راهیابی به حرفه گزارشگری و فعالیت در مطبوعات ورزشی می‌گوید: «سال ۱۳۳۷ بدون استاد شروع کردم، اما قبل از آن در مطبوعات کار می‌کردم. زمانی که در بانک ملی، هافبک راست بودم و با اصول و کلیات ورزش آشنایی داشتم هیچ وقت فکر نمی‌کردم روزی به خانواده بزرگ مطبوعات وارد شوم. اولین مطلبی که من نوشتم در سال ۱۳۳۰ راجع به «جسی اونس» بود و در مجله «نیرو و راستی» چاپ شد.» بهمنش یک نویسنده، روزنامه‌نگار، کار‌شناس مفسر، تاریخ‌شناس ورزشی و گزارشگر است.

روزنامه نگاری که بیست و سه سال با بچه ها ماند

خبرنگاران ایران -کیهان بچه‌ها با آن کاغذهاي کاهي در حالی به شماره 2797 خود رسیده که پیکر بنیانگذارش در امام‌زاده طاهر کرج آرمیده است. جعفر بديعي - بنيانگذار کيهان بچه ها – از زمان پیشنهاد راه اندازی این مجله در سال 1335 تا 23 سال بعد آن مسئولیت انتشارش را برعهده داشت و سال‌های طلایی کیهان بچه ها را رقم زد و البته سال‌های خاطره انگیز را. آیا کیهان بچه‌ها به خاطره مشترک نسل های بعدی هم تبدیل می‌شود؟ با یک پرس و جوی ساده از طیف های مختلف آدم ها، می فهمی که دیگر کیهان بچه‌ها، کیهان بچه‌های سابق نیست. پدران و مادرانی که این مجله، بخشی از خاطرات ایام گذشته شان بوده؛ دوست دارند مجله، خاطره بچه های شان هم بشود. اما آیا این شدنی است؟

مهدی آذر‌یزدی، از قصه نویسی تا روزنامه نگاری

خبرنگاران ایران -چگونه پای مهدی آذریزدی به روزنامه ها و مطبوعات باز شد؟ خودش در خاطراتش اینگونه می‌نویسد:"از هجده سالگي در يزد «روزنامه توفيق» را مي‌خواندم. چون در زندگي خودم، هيچ نوع شادي و نشاط و تفريحي وجود نداشت، خواندن روزنامه فكاهي، دريچه اي بود براي تفريح خاطر و نكته سنجي و لطافت و ظرايف گفتار. وقتي آمدم «تهران»، در سال هاي بعد از «جنگ جهاني دوم»، چند روزنامه فكاهي پيدا شد كه همه را مي خواندم.يك وقت هم هوس كردم شعر فكاهي بسازم. آن وقت ها در «خيابان اكباتان» يك كتاب فروشي اي داير كرده بودم كه پس از سالي، درش تخته شد. اولين شعري را كه ساختم، براي «روزنامه آشفته» فرستادم كه در «چاپ خانه مظاهري» واقع در همان خيابان چاپ مي شد.

روزنامه نگاری که با«فیلم»زندگی می کند

خبرنگاران ایران- سینما و نوشتن، برایم از نوجوانی همراه شدند. سینما البته، به طور طبیعی، چند سالی زود‌تر آمده بود و وسوسه نوشتن درباره‌اش چند ماهی پس از خواندن مجله‌های سینمایی آن زمان شروع شد. خواندن مجله‌های سینمایی شوق نوشتن را ایجاد کرد. از شانزده سالگی شروع کردم به نوشتن یادداشت‌هایی کوتاه درباره فیلم‌هایی که می‌دیدم. تا شروع کار مطبوعاتی‌ام این یادداشت‌ها تبدیل به دو دفتر شد که هنوز آن‌ها را دارم.۳۹ سال است این کار را شروع کرده‌ام که ۲۹ سالش در مجله «فیلم» بوده. هنوز هم با عشق و اشتیاق، روی کلمه به کلمه این مجله، در حد توان و شعور موجودم کار می‌کنم و ورق زدن هر شماره جدید مجله که از صحافی می‌رسد، به اندازة همة سال‌های گذشته برایم لذت‌بخش است. این کار را نه تنها با هیچ کار دیگری، حتی با فیلم‌سازی هم حاضر نیستم عوض کنم.

زندگی الهامی، روزنامه نگاری، شعر و هنر

خبرنگاران ایران -از وقتی او را شناختند عاشق شعر و ادبیات بود به قول خودش جادوی شعر یک لحظه هم رهایش نکرد . در جایی می نویسد عمر من ، شعر و هنر .حسین الهامی، را خیلی ها می شناسند هم به عنوان روزنامه نگار و هم نویسنده وشاعر .از او به عنوان اولین سردبیر روزنامه ایران هم یاد می کنند و البته هم او بود که سردبیری مجلات روشنفکر ، اطلاعات هفتگی و سپید و سیاه را قبل از انقلاب برعهده داشت .شاخص ترین فعالیت مطبوعاتی حسین الهامی را پس از انقلاب اما بسیاری از دوستان و همکارانش سردبیری روزنامه ایران می دانند، روزنامه ای که برای نخستین بار در سال 73 منتشر شد اما الهامی و همکارانش از سال قبل برای انتشارش شروع به فعالیت کردند.حسین الهامی در زمان انتشار روزنامه ایران 58 ساله بود اما همکارانش می گویند از همه قبراق‌تر بود، همیشه می‌گفت و می‌خندید و وجودش برای همه روحیه بخش بود.

نعیم بدیعی، از کیهان بچه ها تا مدرسه روزنامه نگاری

خبرنگاران ایران- فعالیتهای مطبوعاتی خود را از دوران دبیرستان و با مجله کیهان بچه ها آغاز کرد.همان مجله ای که پدرش جعفر بدیعی 23 سال سردبیری آن را به عهده داشت، از همان جا بود که نعیم جوان فهمید هیچ گاه نمی تواند روزنامه نگاری را کنار بگذارد. اولین شماره کیهان بچه ها به سردبیری جعفر بدیعی، روز پنج شنبه ششم دی ماه سال 1335 در تیراژ بیست هزار نسخه منتشر شد انتشار این مجله سالها ادامه داشت . نعیم هم وقتی تنها یک بچه مدرسه ای بود پایش به این مجله باز شد . در سالهای نخست، به خاطر علاقه ای که به نقاشی داشت برخی از کارهای نقاشی مجله را انجام می داد و در سالهای آخر دبیرستان هم به ترجمه داستان و طراحی صفحه های بازی و سرگرمی مجله روی آورد . کتاب "روزنامه نگاری نوین "نیز از مجموعه آثار اوست که تاکنون شش بار تجید چاپ شده است.

رحمان هاتفی؛ روزنامه نگار سال های پر التهاب کیهان

خبرنگاران ایران -او را با نام روزنامه نگار و همچنین عضو حزب توده می شناسند. وقتی خبرنگار بود یک نام داشت و وقتی در قامت فعال سیاسی قرار می گرفت نامی دیگر انتخاب می کرد. از او به عنوان شاعر و نویسنده هم یاد می کنند به طوری که خود می گوید: «من نام های بی شماری دارم که هر یک ازآن ها سنگ گور شریف ترین مردم است. آیا هنوز مرا نمی شناسی؟»او «رحمان هاتفی» سردبیر روزنامه کیهان و «حیدر مهرگان» عضو حزب توده است. فردی که در روزهای پرالتهاب سال 1357، تیترهای صفحه نخست یکی از مهمترین روزنامه های کشور را انتخاب می کرد. تیترهایی که دهان به دهان بین مردم نقل آن روزهای انقلاب بود . بیشتر از هر چیزی ، او را به عنوان سردبیر کیهان در دوره انقلاب می شناسند اما چگونه پای رحمان هاتفی به کیهان باز شد؟

عکاسی بدون دردسر در ایران آرزویم است

خبرنگاران ایران -آخرین جایزه بین المللی خود را که گرفت، به تمام خبرنگاران زندانی در دنیابه ویژه همکارانش در ایران تقدیم کرد. بیش از 20 سال است که عکاسی می کند .عکاسی خبری آن هم در شرایط جنگ و درگیری را انتخاب کرده است. به ایران مرتب سفر می کند اما دیگر شرایط برایش فراهم نیست تا تجربه های آژانس عکس خبرگزاری فارس یا دبیری عکس روزنامه های مختلف را تکرار کند. زمانی در تدارک تاسیس آژانس عکس در ایران بود اما آنقدر سنگ اندازی ها زیاد شد که ترجیح داد از آن صرفنظر کند. گفت و گو با «مجید سعیدی» عکاس آژانس خبری «گتی ایمیجز» در حالی انجام شد که با او از هر دری سخن گفتیم اما در نهایت او از آرزویش به عنوان یک انسان گفت: صلح در دنیا وبه عنوان عکاس خبری عکاسی در ایران.

سیما کوبان و دلیل خاموشی همیشگی گاهنامه چراغ

خبرنگاران ایران-«سیما کوبان» ، ناشر گاهنامه «چراغ» ، گاهنامه ای که هنوز تعریف و تمجید ها از آن در بایگانی سخنان ادب دوستان و شاعران موجود است. «سیما کوبان» را با نام نخستین ناشر زن ایرانی می شناسند که روزنامه نگاری کرد. مترجم بود. استاد دانشگاه، نویسنده و هنرمند نیز بود که هفته گذشته در پاریس در سن 73 سالگی درگذشت. پژوهش او با عنوان «ردپای تمدن و فرهنگ مصر در داستان سمک عیار» یکی از خواندنی ترین مقالات پیرامون تاثیرگذاری فرهنگهای جهان برهمدیگر است. پیش از انقلاب ایران در دانشکده هنرهای زیبا در رشته نقاشی تدریس می کرد و رئیس بخش هنرهای حجمی این دانشکده بود اما در سال ۵۹ از دانشگاه تهران اخراج شد.یکی دیگر از فعالیت‌های «سیما کوبان» گردآوری نوشته‌ها و مقالات روشنفکران ایرانی در مجموعه‌ای به نام گاهنامه «چراغ» بود .

روزنامه نگاری که عاشق عدالت خواهی و ریاضیات بود

خبرنگاران ایران -هرچند شهریاری یکی از موثرترین شخصیت ها در آموزش ریاضی در ایران محسوب می شود، زندگی اش دچار افت و خیزهای بسیاری بوده است. او هفت بار تجربه زندان را می اندوزد. با دکتر پرویز ناتل خانلری آشنا می شود به مجله سخن می رود و نخستین فصل از زندگی روزنامه نگارانه اش را آغاز می کند . ده سال پس از آنکه در سال 1336 از زندان آزاد می شود، از سال 46 تا 54، به سرپرستی دفتر ترویج علوم وزارت آموزش عالی گمارده می شود و باز سال 54 طعم زندان و بازجویی را تجربه می کند. در اردیبهشت 62 تا پایان تیر 63 نیز آخرین مرحله زندان خود را به جرم عضویت در شورای نویسندگان و هنرمندان پشت سر می گذارد.وقتی کسی از او می پرسید چه چیزی را در زندگی بیشتر دوست دارد می گفت :عدالت خواهی و ریاضیات را دوست دارم و به هر دوی آنها عشق می ورزم.

تحریریه کوچک خانه ما، فرصتی برای گفت و گو و نقد بود

شاید علاقه شدید من و همسرم به این حرفه سبب شد که فرزندان ما به این حرفه علاقه مند شوند. به تحریریه کوچک اشاره کردید که تعبیر درست و زیبایی است. واقعا همین طور بود می دانید که همسرم سردبیر خبرگزاری بود و مدتی هم به عنوان سر پرست سرویس سیاسی و پارلمانی خبرگزاری رییس مستقیم من در خبرگزاری بود. سخت گیری های او در مورد من بارها بحث را به منزل می کشاند. البته فکر نمی کنم دیگر در هیچ تحریریه ای چنین رابطه ای را بتوان یافت. چون آنچه برای ما مهم بود چگونگی ارائه کار بود.

و این سختگیری از سوی پدر در مورد نوشته های فرزندان ما بخصوص دختر بزرگ ما شدت می یافت. به همین سبب او تصمیم گرفت برخلاف رشته تحصیلی اش که کارشناسی شیمی کاربردی بود جذب فضای پاک کودکان شود و هم اکنون در این رشته قلم بزند.

«امیر طاهری» برنده جایزه اسکار مطبوعاتی

خبرنگاران ایران -روزنامه نگاران ایرانی، «امیر طاهری» را با دوران سردبیری اش در کیهان بیشتر به یاد دارند. طاهری به سال 1321 در اهواز به دنیا آمد. او به مدت 7 سال تا انقلاب 1357 ایران سردبیر این روزنامه قدیمی بود تا اینکه بعد از انقلاب از کیهان جدا و به لندن مهاجرت کرد و فعالیت رسانه ای خود را در سطح بین المللی و با روزنامه ها و رسانه های معتبر دنیا ادامه داد. او در تهران ، لندن و پاریس تحصیلات خود را ادامه داده است و یکی از خبرنگارانی است که به حداقل 4 زبان به راحتی سخن می گوید.او بعد از ترک ایران در رسانه های مختلفی هم به عنوان سردبیر و هم مقاله نویس همکاری داشته است که از جمله آنها می توان سردبیری بخش خاورمیانه ساندی تایمز را نام برد و همچنین نوشته های او در رسانه هایی مانند پاکستان دیلی تایمز، دیلی تلگراف، گاردین و دیلی میل منتشر شده است. حدود یک ماه پیش یکی از بزرگترین جایزه های مطبوعاتی در دنیا که به اسکار مطبوعات شهرت دارد برای نخستین بار به یک روزنامه نگار ایرانی یعنی «امیر طاهری» رسید.

نوشیروان کیهانی زاده از روزنامه اطلاعات تا زندان شهربانی، از همشهری تا روزنامک

خبرنگاران ایران- نوشیروان کیهانی زاده را روزنامه نگاران دهه اخیر چندان نمی‌شناسند، او را روزنامه نگاران پیش از انقلاب اما خوب می‌شناسند.

هنوز هم با هیجان زیاد این خاطره را برای برخی همکارانش تعریف می‌کند، مخصوصاً وقتی می‌گوید :«من را مستقيما نزد سپهبد نصيري که آن وقت رئيس شهرباني بود بردند.»نصیری با خشم از او پرسید :« چرا اين مزخرفات را نوشته اي؟ »مأموران او را به زيرزمين بردند و روي يک تخت خواباندند و نصيري هم خودش بالاي سرش ايستاد. ابتدا سرش را با تيغ کند خشک تراشيدند و بعد هم يک پاسبان شروع به شلاق زدنش کرد.

کارشان که تمام شد از در شهرباني بيرونش انداختند.او از آنجا مستقيماً به خبرگزاری‌های فرانسه، آسوشيتدپرس، رويترز و یونایتد پرس رفت و ماجرا را تعریف کرد، آن‌ها همان ساعت اين موضوع را به دنیا مخابره کردند.این خاطرات را بسیاری از روزنامه نگاران قدیمی که حالا دیگر موهایشان سفید شده برای جوان ترها تعریف کرده‌اند، خود کیهانی زاده نیز بارها آن را برای همکاران تازه‌اش بیان کرده است.

پدر علوم ارتباطات اجتماعی ایران

خبرنگاران ایران -دانشجویانش دوستش دارند، صمیمی است و می گویند صحبتش شیرین است . آنها می گویند تا به حال نشده سر کلاس های خود حاضر نشود. حافظه اش همیشه تعجب شان را بر انگیخته چرا که اعداد و ارقام و تاریخ دقیق را حتی از گذشته های دور همیشه در ذهن خود دارد اساس زندگی اش را مطالعه تشکیل می دهد و تنها موقع کار و استراحت است که دست از مطالعه می کشد .کاظم معتمد نژاد را خیلی ها با عنوان پدر علوم ارتباطات اجتماعی ایران می شناسند . کاظم معتمد نژاد از همان بچگی که در دبیرستان بیرجند درس مى خواند، مى‌خواست معلم شود. شغل پدر، خاله و دایى‌هایش معلمی بود و تدریس . او نیز سالها با معلمی زندگی اش را گذراند تدریس روزنامه نگاری . خود گفته است:«از بچگى دوست داشتم معلم شوم، مثل پدرم که مدیر دبیرستان بیرجند بود. آخر هم معلم شدم، البته در دانشگاه.»او در گفتگوهای متعددی که در سالهای اخیر با روزنامه ها و رسانه ها داشته است بارها آرزو کرده است که روزنامه نگاری ایران بتواند سبک و سیاق خودش را پیدا کند چرا که او متعقد است روزنامه نگاری فعلی در ایران تقلیدی است .

آگهی سرنوشت ساز برای یک روزنامه نگار

خبرنگاران ایران -یک روز که در زیر زمین خانه پدری نشسته بود و روزنامه اطلاعات را ورق می زد چشمش به آن آگهی افتاد، آگهی که به قول خودش مقدر بود برای بقیه عمر مسیر زندگیش را تغییر دهد .آگهی سرنوشت ساز در یکی از روزهای خرداد ماه 1335 در روزنامه اطلاعات چاپ شده بود . غلامحسین صالحیار در خاطراتش نوشته است :«آگهی را بی اغراق آن قدر خواندم که تقریبا از حفظ شدم بعد روی زمین خوابیدم و مرغ خیال را به پرواز در آوردم . روزنامه نگاری، در خواب هم نمی توانستم تصورش را بکنم . آن هم در مورد روزنامه اطلاعات، روزنامه ای که حلقه اتصال من و بهترین خاطراتم بود .»دوره سردبیری صالحیار در روزنامه اطلاعات روزگار شمارگان میلیونی روزنامه های عصر تهران بود و هر گاه دامنه سخن به آن روزها کشیده می شد ، صالحیار با افتخار از تیترهایش یاد می کرد و می گفت مردم تیتر "شاه می رفت "مرا تصحیح کردند.او درباره این تیتر که تا سالها شاید بتوان آن را معروف ترین تیتر مطبوعاتی به شمارآورد این چنین گفته است:عباس مژده بخش مدیرلیتوگرافی راصدا کردم وگفتم می خواهم درشت ترین تیتری را که می توانی آماده کنی.گفت: تیتر چی هست؟گفتم: شاه رفت .» او در طول عمر خود 31 کتاب ترجمه و تالیف کرد و از سر آمدان نسلی ماند که به معنای دقیق کلمه روزنامه نگار حرفه ای بودند. او به راستی شایسته مطبوعات بود . نه بر کسی بود و نه با کسی .نه سودای وزارت در سر داشت و نه خیال وکالت . او بیش از 30 سال تنها از راه قلم زدن در مطبوعات روزگار گذارند.صالحیارسحر گاه چهارشنبه 19 آدر 1382 در سن 70 سالگی با تنی رنجور در بیمارستان توس تهران جان باخت .

توفیق به روایت عمران صلاحی

خبرنگاران ایران -عمران صلاحی درجرگه شناخته شده ترین طنزنویسان مطبوعات ایران قرار دارد. صلاحی درباره نحوه آشنایی اش با توفیق می گوید: «کلاس نهم یا دهم بودم. خانه مان در جوادیه بود. آنقدر به مطالعه علاقه داشتم که هر نوشته چاپ شده ای را از روی زمین یا جوی آب یا جاهای دیگر برمی داشتم، خاکش را پاک می کردم و می خواندم. یک روز از توی جوی کنار خیابان «توفیق» را پیدا کردم. البته دو سه ورقش را. آوردم خانه. بعضی صفحات آن پاره شده و مطلبش ناتمام مانده بود. خواندم و خیلی خوشم آمد. توی آن تکه پاره ها، آدرس مجله هم بود. شعری گفته بودم در هجو بچه های جوادیه، از زبان خودشان. اولش اینطور بود: «من بچه جوادیه هستم آی کاکا/ ناراضی اند خلق ز دستم آی کاکا»... کاریکاتوری هم کشیده بودم: درشکه ای در حال رفتن بود و بچه جوادیه پشت آن سوار شده بود و درشکه چی با شلاقش به پشت درشکه می زد تا آن بچه پیاده بشود و او هم بیلاخ نشانش می داد. اینها را به توفیق، به همان آدرسش فرستادم. خب. من که نمی توانستم روزنامه بخرم. مدتی بعد، یک روز دیدم نامه ای به در خانه مان آمده از مجله توفیق. نامه را حسین توفیق برایم فرستاده و نوشته بود: «بچه جوادیه! شعر و کاریکاتورت به دستمان رسید. هر دو را در فلان شماره چاپ کردیم. در بهترین صفحه. عمران صلاحی، کیومرث صابری و منوچهر احترامی، سه طنزنویسی هستند که از حلقه «توفیقی ها » برخاستند و طنز فارسی را بعد از انقلاب محافظت کردند.

احمد رضا دریایی، عاشق تحریریه بود

خبرنگاران ایران -وقتی احمد رضا دریایی در روزنامه همشهری در دهه هفتاد یکی از اعضای اصلی شورای سردبیری این روزنامه بود، کمتر کسی به یاد می آورد و یا حتی اصلا می دانست که دو دهه قبل او سردبیر یک جنگ هنری –ادبی به نام چاپار بوده است که سعی می کرد در دوران شاه، با زیرکی و انواع لطایف الحیل، از لابلای داستانها و اشعار، پیام های انقلابی خود و دوستانش را به خوانندگانش منتقل کند.یکی از همکاران قدیمی احمد رضا دریایی می گفت که این همه حضور دریایی در تحریریه روزنامه نشان دهنده عشق او به روزنامه و روزنامه نگاری است.ترجیع بند سخنان کیهانی زاده در باره او این بود :«دریایی عاشق تحریریه است.» او همیشه به همکارانش می گفت :«فقط روشنفکران و تحصيل کرده های دانشگاه مخاطب روزنامه نيستند. در ميان خوانندگان ما، هم استاد دانشگاه هست هم آن راننده ای که شايد فقط پنج کلاس سواد دارد. جوری بنويسید که برای هر دو مفيد باشد.»احمدرضا دريايی سال های قبل از انقلاب عضو شورای سردبيری روزنامه اطلاعات و جزو اعتصاب کنندگان فعال و پرشور در روزهای انقلاب عليه رژيم شاه بود و پس از انقلاب نيز چند سالی در اين روزنامه به فعاليتش ادامه داد.

یونس شکرخواه؛ از روزنامه نگاری سربی تا روزنامه نگاری آنلاین

خبرنگاران ایران -گویی در اینترنت روزگار می گذراند و معروف به «استاد آنلاین» است. در زمانه ای که بسیاری وبلاگ نویسی را به بهانه های مختلف کنار نهاده اند، هنوز وبلاگ نویسی می کند. آن هم به دو زبان؛ فارسی و انگلیسی.این ها تنها بخشی از ویژگی های «یونس شکرخواه» استاد ارتباطات است. او کمی بیش از 50 سال سن دارد و یک «علامه ای» قدیمی است. مدرک کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکترایش را از این دانشگاه گرفته است. تکه کلامش «به حضرت رضا» است و می توان با همین تکه کلام فهمید مشهدی است. می گوید: «من در دوره‌اي وارد كار مطبوعات شدم كه جنگ بود. هيچ دلم نمي‌خواهد فكر كنم كه سنم آن‌قدر بالا رفته؛ اما وقتي به گذشته نگاه مي‌كنم، مي‌بينم كه در سطح جهاني گاندي را دفن كرديم، گورباچف را بر كنار كرديم، چرنينكو، خانم گاندي، راجيوگاندي، گروميكو و خيلي‌هاي ديگر را هم دفن كرديم. در بطن سال‌هاي تحول بوديم. جهان دست‌خوش تغيير بود.» از سال 1381 یعنی 9 سال پیش «دات» متولد شد. این نام وبلاگ شکرخواه است، «دات» که نشانه ای از دنیای اینترنت است. روزنامه نگاری آنلاین از سوی دیگر تخصص اش است و کتابهایش منابع مفیدی برای دانشجویان است.

کیومرث صابری، حافظ طنز سیاسی در روزهای جنگ

خبرنگاران ایران -صابری پس از شش سال مداومت در نوشتن ستون دو کلمه حرف حساب، سال 69، مجوز هفته نامه ای طنز را با نام «گل آقا» درخواست می کند. او به روزنامه ابرار گفته است: «از نامه های مردم که از سال 63 تا 69 به دستم می رسید، اطمینان پیدا کرده بود اگر مجله ای به این نام(گل آقا) منتشر کنم، موفق خواهم شد بدون نیاز به کسی یا جایی، مجله را اداره کنم.»صابری که بنا به گفته خودش طرح انتشار یک هفته نامه طنز را از سال 63 در سر داشته، به دلیل جنگ انتشار آن را مصلحت نمی داند. بعد از جنگ مدت ها دنبال کسی می گردد که چنین نشریه ای به دست او راه اندازی شود، اما این جست و جو حاصلی در پی ندارد؛ چراکه «در هیچ کس جرأت و جسارت انتشار یک هفته نامه طنز نبود.» استقبال بی نظیر مردم از گل آقا، نشانگر عطش مردم به طنز و رویکرد شوخ طبعانه به موضوعات سیاسی بوده است. در مدتی کوتاه گل آقا یکی از نقاط عطف در تاریخ مطبوعات ایران می شود و علاوه بر احیاء طنز سیاسی، کاریکاتور سیاسی را نیز جانی دوباره می بخشد. اکنون جای خالی هفته نامه ای طنز به شدت احساس می شود.

«گزارش نویسی» در نشریات امروز ایران ضعیف و ناکارآمد است

خبرنگاران ایران -مینو بدیعی، روزنامه نگار پرسابقه سال 56 فعالیت روزنامه نگاری اش را با روزنامه کیهان آغاز کرد و این فعالیت تا 22 سال بعد تداوم یافت . او پس از دوم خرداد 1376 فعالیت مطبوعاتی خود را با روزنامه های نشاط ،عصر آزادگان و اخبار اقتصادی پی گرفت . او اکنون سردبیری یک نشریه داخلی را بر عهده دارد و در دانشکده خبر روزنامه نگاری تدریس می کند و به نوشتن کتابهایی در زمینه مطبوعات مشغول است .هنوز شیفته گزارش نویسی، تکنیک مورد علاقه اش در روزنامه نگاری است و درباره این تکنیک و وضعیت فعلی آن در مطبوعات کشور گفتنی های بسیار دارد و معتقد است که این تکنیک بسیار با ارزش روزنامه نگاری در شرايط كنوني ایران يا به طوركلي حذف شده يا اگر هم وجود دارد بسيار ضعيف ونا كارآمد است . با این همه وعده می دهد که دلایل این ضعف را در کتابی که به زودی خواهد نوشت به صورت علمی بررسی می کند.او وضعیت روزنامه نگاری فعلی ایران را اسف بار ارزیابی می کند و همچون بسیاری از روزنامه نگاران ایرانی که این روزها در روزنامه های کشور نقش فعالی ندارند، آرزوی آزادی مطبوعات و کار کردن در یک روزنامه و تحریریه واقعی را دارد .

پدر عکاسی ورزشی ایران در قاب خاطره ها

خبرنگاران ایران-اسماعیل از 10سالگی دوربین به دست شد تا همین چند وقت پیش همان دوربین، حکم شناسنامه‌اش را داشت. شناسنامه می گوید متولد 25 اردیبهشت 1307 هست اما خودش معتقد بود بیشتر از شناسنامه اش سن دارد. 7 ساله بود که از شهرش یعنی اراک با خانواده به تهران آمد و در 8 سالگی شاگرد خیاط خانه ای در خیابان ناصر خسرو شد. تنها یک اتفاق ساده او را به کار عکاسی کشاند.و شاگردان معروفی چون باقر زرافشان و علی کاوه را نیز به جامعه عکاسی و مطبوعاتی معرفی کرد که هر یک از پیشکسوتان عرصه عکاسی ورزشی به شمار می‌آیند. اوستای خیاطش با «پاشنه طلا» که آن روزها عکاس معروفی بود آشنایی داشت و این آشنایی باعث شد تا اسماعیل کوچک از خیاط خانه به عکاس خانه کوچ کند و سرنوشتش در عکاسی رقم بخورد. زرافشان از سال 1317 کار عکاسی را به عنوان شاگرد عکاس آغاز کرد، در سال 1334 همراه با تأسیس کیهان ورزشی، به عکاسی ورزشی در قدیمی ترین نشریه ورزشی ایران روی آورد تا چهره ستارگان ریز و درشت ورزش ایران را میهمان دوربین خود کند. اما پیش از کیهان ورزشی، عکس های روی جلد روزنامه «امید ایران» که آن دوران عطا بهمنش سردبیرش بود را می انداخت. سرانجام اسماعیل زرافشان،یکی از باسابقه‌ترین و مسن‌ترین عکاسان ورزشی ایران 12آذر سال 1390 به علت نارسایی قلبی درگذشت.

روزنامه نگاران را کشتند اما ما دوباره برخاستیم/ می خواستم اوریانا فالاچی شوم

خبرنگاران ایران- سارا محسنی: روزنامه نگار است و بر این موضوع تاکید دارد. اردیبهشت 91 که بیاید 60 ساله می شود. با سابقه بیش از 40 سال روزنامه نگاری اما هنوز با هر مصاحبه ای که انجام می دهد گویی دوباره متولد می شود. روزنامه نگار است از زمانی که در مدرسه، روزنامه دیواری درست می کرد. روزنامه نگار مانده است، در زمانی که «روز آنلاین» را منتشر می کند. می گوید روزنامه نگاری مانند بندبازی است و روزنامه نگاران ایرانی بندباز های حرفه ای هستند. 8 سال است که از ایران مجبور به خروج شده و در فرانسه به همراه همسرش، هوشنگ اسدی ساکن است اما می خواهد از راه دور زبان جامعه ایران باشد. یک آرزوی بزرگ دارد. وقتی به ایران برگشت به روزنامه کیهان برود و صندلی اش و در واقع جایگاهش را در سرویس سیاسی این روزنامه که از دانشکده روزنامه نگاری کارش را با آن شروع کرد و تا یکسال بعد از انقلاب ادامه داد پس بگیرد. او می گوید کارم را از خبرنگاری سرویس سیاسی شروع کردم چون می خواستم خبرنگار جنگ بشوم. می خواستم «اوریانا فالاچی» بشوم. می خواستم گزارشگر دوران خودم باشم. رویا پردازی های من در آن زمان این بود. من در آن سرویس بودم و تنها مدتی برای تحصیل به انگلیس رفتم و زمان برگشتنم همزمان با دوران انقلاب شد.

حسین قندی و عاشقی اش در یک روز برفی

خبرنگاران ایران :استاد خبر نویسی است و تیترهایش زبانزد همه مطبوعاتی ها . حسین قندی را می گویم او که این روزها می گویند بیمار است و«فراموشی » گریبانگیرش شده است. همان استادی که درهمه سالهای عمرش عاشق حرفه اش بود و در کلاسهایش مدام به دانشجویانش از عشق به روزنامه نگاری می گفت و اینکه در پس هر غروبی طلوعی تازه نهفته است و هرگز نباید ناامیدی را به دل و جان راه داد به ویژه وقتی روزنامه نگارید و عاشق...در یک روز برفی دی ماه 1349 متوجه شد عاشق شده است :«برف سنگین آن روز مانع شده بود که مثل همیشه نشریات به دفتر روزنامه مان برسد و من انگار گمشده ای داشتم شال و کلاه کردم و از در زدم بیرون و سراسر خیابان نادری را زیر برف گشتم و ازچند باجه فروش روزنامه مجله و روزنامه ای که آن روز منتشر شده بود را خریدم آن روز مثل عاشقی بودم که گمشده اش را بازیافته است .همان جا فهمیدم که عاشق شده ام . »

فریدون صدیقی؛ 40 سال روزنامه نگاری با طعم معلمی

خبرنگاران ایران-علی صلح جو: شاید عجیب باشد که روزشمار روزنامه نگاری «فریدون صدیقی» به عدد 40 سال نزدیک می شود و او بعد از گذشت این همه سال، هنوز روزنامه نگار باقی مانده است.دغدغه 40 ساله عمرش روزنامه نگاری بوده است و در این راه سختی های زیادی را متحمل شده است :«شب هایی بوده که نمی دانستم فردا سرکار هستم یا نه. فکر نکنید نسل ما روی پر قو خوابیده اند که بعد از بیش از سه دهه هنوز روزنامه‌نگاری می کنند. فکر نکنید شرایط و سختی کار روزنامه‌نگاری مال همین دوره است. من بعد از 30 سال سابقه کار روزنامه‌نگاری با 150 هزار تومان بازنسشته شدم. اینکه من روزنامه‌نگاری را دوست دارم و علاقه شخصی من است چیز دیگری است. اینکه هنوز دغدغه دارم که تیتری که می زنم درست است یا نه مساله دیگری است اما واقعیت این است که روزنامه‌نگاری پوست می کند.»شناسنامه اش می گوید در تاریخ هفتم آذر 1328 در سنندج به دنیا آمده است. جایی که به آن عشق می ورزد :«کردستان را با کودکي‌هايم بو مي‌کشم.در عطر گل و شل کوچه‌هاي کودکي «در رايحه بيد مشک و بوي باغ‌هاي کودکي دامنه‌هاي آبيدر»

روزنامه نگاری، عاشقی یا دشت بلا

او را پدر حادثه نويسي ايران هم مي نامند اما با اين همه وقتي براي نخستين بار براي تهيه گزارش به پزشكي قانوني رفت غش كرد .خاطرات زيادي از دنياي حوادث و قتل و كشته شدن دارد و با لبخند به شخصیت یک خبرنگار حادثه نویس اشاره می کند : « دراین حرفه آدم چیزی غیرازشخصیت خودش می شود .دلش می خواهد همیشه غلظت ماجرا زیاد و برای روزنامه و مخاطب جذاب باشد.یک بار در جاده کرج تصادفی پیش آمده بود . به من گفتند هفت، هشت، ده نفر کشته شده اند . خیلی سریع خودم را سرصحنه رساندم . دیدم دو جنازه گوشه بزرگراه افتاده است . خانواده های عزادار هم با بهت و گریه ایستاده بودند. همین شخصیت باعث شد بگویم ، فقط دو نفرمردند ؟ با شنیدن این حرف بود که خانواده های داغدار برسرم ریختند و کتک خوردم.»عاشق بودن و روزنامه نگاري ترجيع بند جمله هاي اين روزنامه نگار قديمي ايران است.

نخستین زن مطبوعات ايران چه كسي است

اولين زن مطبوعات ايران عزت ملك خانم دختر امامقلي ميرزاي عماد الدوله دولتشاهي است كه در سال 1288ه.ق به عقد محمد حسن خان صنيع الدوله (اعتماد السلطنه ) درآمد و از سال1306 ملقب به اشرف السلطنه شد. همسر اشرف السلطنه در دوران 25 سال زندگي مشترك با او عهده دار امور مطبوعاتي بود و 9 نشريه انتشارداد و نامش به عنوان نخستين وزير انطباعات در تاريخ به ثبت رسيد ، در اين مدت اشرف السلطنه صميمانه با او همكاري كرد و حتي بيشتر آنچه كه به عنوان روزنامه خاطرات اعتماد السلطنه بر جاي مانده است ،تقرير اعتماد السلطنه و تحرير اشرف السلطنه است و دور نيست كه آثار ديگري نيز تحرير او باشد.نقش اين زن همچنين در تاريخ عكاسي ايران انكار ناپذير است و او را به عنوان اولين عكاس زن ايران هم مي شناسند .در بسياري از منابع و كتابها از او به عنوان نخستين زن عكاس ايران ياد مي كنند.

نخستین کسی که در ایران دکترای روزنامه نگاری گرفت

دکتر حسین فاطمی، وزیرخارجه دولت ملی دکترمصدق اولین ایرانی است که دکترای روزنامه نگاری خود را از فرانسه گرفت وپس از بازگشت به ایران در انتشار روزنامه هاي ايراني از جمله باختر امروز همت گذاشت . اما اين نخستين تجربه روزنامه نگاري حسين فاطمي نبود و او در جواني در مجله ادبی «باختر» که برادرش سیف در اصفهان منتشر می کرد، نيز حضور يافت و همان جا با فضاي مطبوعات آشنا شد و به قول دوستانش عاشق اين كار شد . اشتیاق وی به روزنامه نگاری اما ادامه پيدا كرد و در سن 20 سالگی به امید یافتن شغلی در روزنامه های معتبر راهی تهران شد و پس از آشنایی با «احمد ملکی» مدیر روزنامه «ستاره» کار روزنامه نگاری خود را با این روزنامه ادامه داد .

عليرضا رجايي، از روزنامه جامعه و توس تا زندان اوین

عليرضا رجايي قد بلند و آرام است و وقتي با كسي صحبت مي كند لبخند از روي لبانش دور نمي شود، لبخندي گرم و مهربان .آنقدر مهربان كه اگر براي اولين بار هم باشد كه تو را مي بيند احساس مي كني سالهاست مي شناسي اش عليرضا رجايي، روزنامه نگار و مدير انتشارات گام نو و فعال ملي – مذهبي ،در سال 1341 در تهران به دنيا آمده در يكي از روزهاي مهر ماه در يكي از محله هاي جنوب تهران .كار در مطبوعات را براي اولين بار با دريچه گفت و گو شروع كرد نشريه اي كه سال 69 توسط گروهي از نيروهاي ملي –مذهبي در زير زمين كوچك ستبران بنيان گذاشته شد .شركت ستبران متعلق به مهندس عزت الله سحابي و دوستانش بود .

دريچه گفت و گو پس از انتشار شش شماره تعطيل شد . مدتي از اين تعطيلي نگذشته بود كه مجله ايران فردا به همت مرحوم عزت الله سحابي منتشر شد . همان مجله اي كه رجايي هم به آن پيوست و به قول خودش مدتي با مهندس همكاري كرد .

سهم روزنامه نگاراني عاشق و منتقد در سرزمینی به نام ایران

حالا تعداد روزهاي در انفرادي بودن ، تلفن نزدنش به خانواده و مرخصي نيامدنش آن قدر زياد شده كه حسابش از دست خيلي ها در رفته . 43 ساله است و از اهالی چهار محال و بختیاری، اقتصاد را در دانشگاه بابلسر آموخته است و سالها در اين رشته كار كرده به عنوان يك روزنامه نگار اقتصادي . هر وقت از كودكي اش صحبت مي كرد جز رنج ، سختي و كار زياد چيزي از او نمي شنيدي . روزهايي كه در چادرهاي ايل بختياري زندگي مي كرد و در مدرسه هاي چادری كه زمان جنگ بر پا شده بودند ، درس مي خواند، اما بهمن هميشه عاشق بود و با همين نگاه همه زندگي وحتي سختي هايش را مرور مي كرد .سختي هايي كه گويي پاياني براي او ندارند . موقع تعريف كردن خاطرات كودكي اش هميشه برق اشكي را در چشمانش مي بيني و خنده هايي كه بلندتر از هميشه است . هم بندانش می گویند که او اين روزها در زندان اوين هم اين برق اشك را در چشمانش دارد اما فقط زماني كه از همسر روزنامه نگارش سخن مي گويد .

روزنامه نگاري كه به خاطر عشق به حرفه اش در زندان است

سيامك ، روزنامه نگار و وبلاگ نويس 43 ساله از مرداد ماه سال 89 راهي زندان شده است و تاكنون بدون استفاده از يك روز مرخصي در زندانبه سر برده است . اين روزها اين روزنامه نگار در بند 350 زندان اوين به سر مي برد، مثل تعدادي ديگراز همكارانش . سيامك قادري را همه به عنوان یکی از روزنامه نگاران منتقد به دولت مي شناسند .روزنامه نگاري كه در وبلاگش به نام «ايرناي ما»به عنوان يكي از خبرنگاران رسمي اين رسانه نه تنها بارها شيوه اداره اين خبرگزاري را به چالش كشاند كه پس از انتخابات رياست جمهوري دهم در همين وبلاگ بارها به دولت و سياستهايش هم انتقاد كرد و مواضع رهبران جنبش سبز را در اين وبلاگ تحليل و بررسي كرد، انتقاداتي كه موجب شد اين روزنامه نگار با وجود 18 سال سابقه كار از ايرنا اخراج و سپس راهي زندان شود . با حكم چهار سال حبس، جریمه نقدی و ۶۰ ضربه شلاق .

عبدالرضا تاجيك، روزنامه نگار آرام و بی ادعا

عبدالرضا تاجيك يكي از روزنامه نگاراني است كه بعد از انتخابات بحث برانگیز رياست جمهوري، سه بار راهي زندان اوين شده است . سه بار پله هاي اوين را بالا رفته و پايين آمده در زندان وزارت اطلاعات ايران ، بند 209 در شرايط فوق امنيتي اش چشم بند زده و بازجويي پس داده آنهم نه يك بار كه چندين و چند بار . او روزنامه نگاري است آرام و بي ادعا، هر بار زندان رفتنش هم چندان سر و صدايي به پا نكرده. شايد به خطر اينكه خودش هيچوقت اهل سر و صدا نبوده است و هميشه آرام و بدون هياهو كار كرده است . اما اين فقط همكارانش بوده اند كه از خبر هر بار زنداني شدنش شوكه شده اند، وقتي در طول يك سال و نيم براي سومين بار به زندان رفت همه با تعجب از يكديگر مي پرسيدند چرا مگر او چه خطري براي اين حكومت دارد كه بايد اين همه اذيت شود او كه آزارش به کسی هم نمي رسد ؟

روزنامه نگاري كه هرگز لباس ترس بر تن نمي كند

خبرنگاران ایران-هميشه ساكت و صبور در گوشه اي مي نشست تا كمتر ديده شود، اما حضور داشت و از آنچه مي شنيد نگران بود .در جلسات انجمن صنفي روزنامه نگاران او پاي ثابت بود و با دقت حرفهاي همه روزنامه نگاران به ويژه روزنامه نگاران جوان را مي شنيد . او هميشه دلسوز ما بود .»محمد رضا مقيسه 49 ساله ، روزنامه نگار به شش سال زندان محكوم شده بود كه اين حكم در دادگاه تجديد نظر به چهار سال تبديل شد . او يك بار در طول دوران بازداشتش از حق مرخصي استفاده كرده است ، او همراه ديگر زندانيان سياسي و روزنامه نگاران در بند 350 زندان اوين به سر مي برد. اينها گفته هاي يك روزنامه نگار جوان است درباره محمد رضا مقيسه عضو علی البدل هیئت مدیره انجمن صنفی روزنامه نگاران كه حالا مثل خيلي از روزنامه نگارها زنداني است و تنها خانه اش اوين .

محمد داوری، يك ملاقات حضوری همه آرزوهاي مادرش

هم روزنامه نگار است و هم معلم ، پاي همه بيانيه هايي كه از زندان مي آيد اسمش را مي بيني، در اعتصاب غذاهاي اعتراضي هميشه شركت مي كند و به شرايط موجود اعتراض دارد اما كمتر كسي درباره اش مي داند و يا حتي مي نويسد . او محمد داوري است ، سردبير سايت سحام نيوز که اکنون در بند 350 اوین محبوس است . گاه گاهي درد دلهاي مادرش را در سايتها خوانده ايم كه از دوري راه و بي خبري از فرزندش گلايه دارد. اوست كه گاه از تنهايي هاي فرزندش سخن مي گويد .تنها او . هم بندانش كه از زندان به مرخصي مي آيند مي گويند كم حرف است و گوشه گير اما دوست داشتني . يكي از روزنامه نگاران زنداني است كه تاكنون از حق مرخصي استفاده نكرده و از ملاقات هاي هفتگي مرتب هم به دليل اينكه خانواده اش در شهرستان زندگي مي كنند محروم است .

عيسي سحرخيز، روزنامه نگار ايراني و سر پر شور

خيلي ها كه باعيسي سحر خيز در زندان هم بند بوده اند و از زندان آزاد شده و يا براي مدتي به مرخصي آمده اند از روحيه بالاي او تعريف ها كرده اند اينكه او همچنان با سر پر شور در زندان هم روزنامه نگار است و با روحيه بالا به ديگر زنداني ها هم روحيه مي دهد ، اما همين ها تاكيد كرده اند كه اين روزنامه نگار به شدت بيمار است و حتي برخي گفته اند كه وقتي براي اولين بار او را در زندان ديده اند نشناخته اند چون آنقدر تكيده و پير شده كه حتي تصورش هم براي آنها دشوار بوده است كه آيا او همان عيسي پر شوري است كه مي شناسند . او اكنون با حكم سه سال و نيم زندان در زندان رجايي شهر نگهداري مي شود.رویا، همسرش، مهتاب و مهدي فرزندان او هر روز چشم انتظار او هستند ومنتظرند تا پدر زودتر به خانه بازگردد ؟

آرزوهای عطیه، همسر سعید متین پور، روزنامه نگار دربند زنجانی

چهارم خرداد سال 1386 روزی است که هیچ وقت از یاد عطیه همسر سعید نمی رود روزی که همسرش بازداشت و روانه زندان شد .این روزها هم نزدیک همان روز است روزی که یا د آور خاطرات تلخ برای اوست. او و سعید در یکی از خیابان های زنجان قدم می زدند شب خنکی بود وباد بهاری از صورتهایشان می گذشت، آنها سرگرم گفتگو بودند و از زندگی و آینده شان از هر دری سخن می گفتند که ناگهان ماموران امنیتی سعید را در خیابان دستگیر کردند .

گوگل دسترسی رایگان به اخبار را محدود خواهد کرد

کمپانی گوگل اعلام کرد که از این پس موسسات خبری قادر خواهند بود تا خود مشخص کنند که مایل‌اند چه تعداد از مقالات‌شان به صورت رایگان از طریق گوگل در دسترس خوانندگان قرار گیرد. حق مالکیت انحصاری با ادعای برخی از رسانه‌ها که می‌گویند موتورهای جستجو از صفحات آن‌لاین خبر آن‌ها کسب درآمد می‌کنند، همخوانی و مطابقت دارد. با برنامه «اولین کلیک رایگان»، اکنون موسسات خبری قادر شده‌اند که از دسترسی نامحدود به سایت‌های خبری‌شان جلوگیری کنند. کاربرانی که بر بیش از پنج مطلب در روز کلیک کنند، احتمالاً ششمین بار به صفحه پرداخت وجه و یا ثبت نام در سایت فرستاده خواهند شد.

روزنامه‌ هایی از جنس کاغذ و سیمان

بهناز جلالی‌پور: می‌گویند اوضاع خوبی نیست. اگر زمانی یک شبه و فله‌ای روزنامه‌ها را تعطیل کردند، اکنون اتوبوسی دستگیر می‌کنند. پس ننویسید در اوراق چاپی. نوشته‌ها را بر می‌گردانند معمولاً، اگر به هشدارها بی‌توجه باشی. سانسورچی خود نباشی، ویراستاران نشسته‌اند تا نان تو و سایران آجر نشود. یک روز در میان بعضی روزنامه‌ها از چاپخانه بیرون نمی‌آیند...

"واشنگتن‌ پست در استفاده از توئیتر دستبند به دست کارکنانش زد"

جیمز پونیوزیک، مجله تایم: حقیقتی درباره روزنامه‌نگاری وجود دارد که هر کسی باید آن را درک کند. گزارشگران، ستون‌ نویسان و مجری‌های تلویزیون، همگی درباره موضوعی که پوشش می‌دهند، صاحبِ نظری هستند...

توئیت کردن یا نکردن؛ مساله این است

هفته گذشته واشنگن‌ پست دستورالعملی را در ارتباط با رسانه‌های اجتماعی برای کارکنان خود منتشر کرد که بر اساس آن استفاده گزارشگران و دبیران این روزنامه از سایت‌هایی نظیر "فیس بوک" و "توئیتر" ممنوع شده و این ممنوعیت سوالات بی‌شماری را بر‌انگیخته است.