11 اردیبهشت 1391

روایت مصایب روزنامه‌نگاری در ایران

هرگز بازنشسته نمی‌شوید

ساسان آقایی

11 اردیبهشت 1391

ساسان آقایی*

ساسان آقایی ، روزنامه نگار مستقل در نوشته ای کوتاه از مصایبی سخن می گوید که بر روزنامه نگاران ایرانی می رود. او هر چند در گفته هایش نگاهی به پرونده کاری و حرفه ای خود دارد اما سخن گفتن از تجربیاتش همچنین تصویری روشن از وضعیت دشوار رفاهی و معیشتی روزنامه نگاران ایرانی به ویژه در سالهای اخیر را نیز به دست می دهد . این روزنامه نگار بعد از انتخابات پرمناقشه ی ریاست جمهوری در سال 88 بازداشت و چند ماهی را در زندان اوین گذراند :

خبرنگاران ایران -امسال، یازدهمین سال کاری من در روزنامه‌های ایران در حالی به پایان رسید که فکر می‌کنم در مجموع دو سال هم سابقه‌ی پرداخت بیمه ندارم! تا سال‌های ابتدایی دهه‌ی ۸۰ که در رسانه‌های خصوصی اساسا پرداخت حق بیمه‌ی پرسنل هیچ محلی از اعراب نداشت، پس از آن هم بیش‌تر رسانه‌های منتقد و خصوصی که ما در آن‌ها مشغول به کار بوده‌ایم، از پرداخت این حق سرباز زده‌اند یا اگر هم به این امر رضایت داده‌اند، از بیمه‌های حداقلی(کارگری) استفاده کرده‌اند که دارای کیفیت و تسهیلات مناسبی نیست و در بیش‌تر وقت‌ها می‌بیند که روزنامه‌نگاران از خیر داشتن چنین بیمه‌ای هم می‌گذرند. البته وضعیت در رسانه‌های دولتی به کلی متفاوت است و با روزنامه‌نگاران شاغل در آن مانند پرسنل اداری برخورد می‌شود که تسهیلات و مزایای رسمی نیز دارند.

سال ۸۲ بود که سر انجام پس از رایزنی‌های فراوان از طریق انجام صنفی روزنامه نگاران ایران برای سه هزار عضو این انجمن امکان استفاده از این بیمه‌ی حداقلی فراهم آمد که بخش زیادی از هم‌کاران نیز از آن بهره‌مند شدند. اما متاسفانه پس از به تعطیلی کشاندن یگانه خانه‌ی روزنامه‌نگاران ایرانی، این مسیر نیز برای بسیاری از بهره‌مندان آن به بن‌بست رسید چرا که پس از مدتی سرگردانی، کار به اداره کل مطبوعاتی وزارت ارشاد واگذار شد و این وزارت‌خانه نیز با تاسیس سامانه‌ای به نام «سما» از روزنامه‌نگاران خواسته تا در این سامانه خود را «ثبت» کنند تا پس از تایید متولیان آن، شرایط «احراز روزنامه‌نگار بودن» را به‌دست آورند.

بدیهی‌ست که این روش دولتی، آن هم در چنین دولتی! نمی‌تواند مورد تایید و قبول ما باشد. بنابراین بخش زیادی از هم‌کاران منتقد و مستقل از به ثبت رساندن خود در یک سیستم دولتی سرباز زده‌اند و از خدمات احتمالی این سیستم هم بازمانده‌اند.

به این ترتیب انتظار این‌که اکنون من یا گروه دیگری از روزنامه‌نگاران منتقد و مستقل بیمه باشیم، چندان تناسبی با واقعیت‌های موجود ندارد. یک دلیلش می‌تواند این باشد که پس از دوران بازداشت، به شکل اختیاری و اجباری توامان،‌ از هم‌کاری دایم با روزنامه‌ها خودداری کرده‌ام و روزنامه‌نگاری را در بخش ویژه‌نامه‌ها و پرونده‌هایی که دست آدم در آن‌ها بازتر است، دنبال می‌کنم اما این کار هم بی‌دردسر نیست.

میزان دریافتی کلی یک ویژه‌نامه‌ی هفتگی یا ماهانه یا سال‌نامه در روزنامه‌های ایران، توافقی‌ست اما توافقی که یا نادیده گرفته می‌شود و یا آن‌قدر دیر به سرانجام می‌رسد که به کار نمی‌آید. برای نمونه، از ماه بهمن، تمرکز من و همکار دیگرم بر انتشار سال‌نامه‌ی ۲۰۰ صفحه‌ای یکی از روزنامه‌ها بود که با توجه به زمان کم، به‌راستی کار سخت و دشواری به نظر می‌رسید اما با همکاری گروه گسترده‌ای از روزنامه‌نگاران این کار را به شکلی ایده‌آل و فراتر از انتظار انجام دادیم که در نهایت نیز هنوز به پول توافق‌شده‌ی خود نرسیدیم. بخشی از آن را پیش از سال به ما دادند که به‌ تمامی هزینه‌ی نیروها و حق‌التحریر بچه‌ها بود و هنوز از آن پرداخت بخش دیگری که حق دبیری این مجموعه بود، خبری نیست. به همین دلیل‌ها بسیاری از روزنامه‌نگاران در سال‌های اخیر به سوی کارهای دیگر مرتبط با روزنامه‌نگار یا حوزه‌های نزدیک به آن متمایل شده‌اند. برای نمونه در دو سال اخیر، منبع درآمد من، بیش‌تر انجام پژوهش‌ها و کارهای مستند تاریخی و تحقیقاتی برای نهادهای غیردولتی بوده که تجربه‌ی روزنامه‌نگاری من، کمک شایانی به انجام این پروژه‌ها به شکلی مناسب کرده و سبب شده که همواره پیشنهادهایی از این دست وجود داشته باشد.

این وضعیت برای روزنامه‌نگاران جوان‌تر و حق‌التحریری به مراتب دشوارتر هم می‌شود. خود من به شکل حق‌التحریر رایج کار نکرده‌ام. در آن سال‌های ابتدایی کارم، با چند روزنامه از این راه همکاری داشتم اما آن سال‌ها شرایط بهتر از این سال‌ها بود. با این وجود وقتی که برای انتشار یک ویژه‌نامه یا ضمیمه به توافق می‌رسیم، می‌توانم وضعیت پرداخت حق‌التحریرها در رسانه‌های ایرانی را درک کنم. برای کاری که مثال زدم، طرف حساب ما حاضر نشد که بیش‌تر از ۲۵ هزار تا ۳۰ هزار تومان(تقریبن برابر با ۲۰ دلار! پس از کاهش قیمت دلار در ایران!) برای یک صفحه به بچه‌ها پرداخت کند، قیمتی که به‌تقریب با کمی بالا و پایین عرف روزنامه‌‌ها و مجله‌ها در ایران است که معمولا با کاهش سر و ته بودجه و کم کردن مالیات! و بهانه‌های دیگر کم‌تر از همین رقم هم به دست نیروی حق‌التحریر می‌رسد. خب روشن است که آن‌ها از بیمه و کارانه‌ی احتمالی و عیدی نیز بهره‌مند نیستند. با توجه به این‌که نیروهای حق‌التحریر غالبا جوان هستند، شاید در ابتدای امر خیلی به مساله‌ی مادی توجهی نداشته باشند اما پس از چند سالی که در روزنامه‌ها می‌گذرانند، متوجه می‌شوند که حقوق آن‌ها چگونه پای‌مال شده و این یک سرخوردگی ژرف را به دنبال دارد که بر کیفیت کار آن‌ها نیز تاثیرگذار خواهد بود.

در این وضعیت نمی‌توان محدودیت‌ها را در نظر نگرفت. وقتی رسانه‌ها سانسور می‌شوند، مخاطب پیدا نمی‌کنند، وقتی فروش نکنند، دچار بحران مالی می‌شوند و وقتی دچار بحران مالی می‌شوند، نخستین، نخستین و نخستین جایی که آسیب می‌بیند، بخش محتوایی و تحریریه است. حتی بخش‌های فنی مانند حروف‌چینی و صفحه‌آرایی نیز همواره در اولویت چندم برای کاهش هزینه‌ها هستند! افزون بر کمبودهای مالی این شغل، سانسور سبب دل‌زدگی روزنامه‌نگاران از کار خود می‌شود و این دل‌زدگی در بیش‌تر وقت‌ها یا آن‌ها را به انزوا یا به فضاهای دیگر و یا در نهایت به شغل دیگری می‌کشاند. نمونه‌اش، یکی از همکاران خوب من در روزنامه‌ای بود که سال‌ها تلاش کرده و پله پله بالا آمده بود و اکنون گزارش‌های بسیار خوبی می‌نوشت و در حوزه‌ی خود تبدیل به خبرنگار مطرحی شده اما فشار سانسور از یک طرف و فشار مالی از سوی دیگری، سبب شده که وی همین تازگی‌ها از روزنامه‌نگاری خداحافظی کند و شغل دیگری در یک شرکت را بپذیرد که من دست‌کم امیدوارم این خداحافظی موقت باشد نه دایم.

شما در نظر بگیرید که اکنون درآمد ماهانه‌ی یک روزنامه‌نگار متخصص ثابت در تحریریه با چندین سال سابقه‌ی کار تنها کمی و چیزی در حدود 1۰۰ دلار در ماه‍! از «حداقل دستمزد» تعیین‌شده‌ی وزارت کار که قاعدتا دستمزد یک کارگر ساده‌ی بدون تخصص و بدون تجربه است، بالاتر است. یک کارگر شاغل در بخش ساختمانی امروز در تهران روزانه بین ۴۰ تا ۵۰ هزار تومان درآمد دارد اما یک روزنامه‌نگار متخصص که سال‌ها سابقه دارد، در یک تحریریه ۲۰ تا ۳۰ هزار تومان درآمد روزانه‌اش خواهد بود. این درآمد هم در قبال تحمل فشاری‌ست فزاینده که بر روزنامه‌نگاران وارد می‌شود. آیا به‌راستی انگیزه‌ای باقی می‌ماند برای ادامه دادن؟

من در این‌جا مثال یک کارگر شاغل در بخش ساختمانی را آوردم تا بفهمید وضعیت ما چگونه است. به نظرم می‌رسد که روزنامه‌نگاران، اگر آن‌ها را شاغل در تنها یک مجموعه‌ی روزنامه یا مجله بدانیم، یکی از کم‌ درآمدترین قشرهای جامعه هستند، حال آن‌که یکی از سخت‌ترین شغل‌های جامعه را هم بر عهده دارند. همین درآمد کم سبب چند شغله شدن روزنامه‌نگاران و اشتغال هم‌زمان آن‌ها در چند روزنامه ‌و مجله می‌شود که بی‌تردید بر کیفیت کار آن‌ها تاثیر منفی به‌سزایی دارد.

این را هم در نظر بگیرید که این روزنامه‌نگار با این حقوق اندک نباید انتظار کارانه و پاداش و حق عائله‌مندی و حق ورزش و دیگر مزایای رایج در سیستم‌های حقوق را داشته باشد. حتا عیدی که یک عرف معمول است هم در رسانه‌های ایرانی به آن شکل قانونی پرداخت نمی‌شود.

از سوی دیگر این شغلی‌ست که تقریبا بازنشستگی ندارد. وقتی شما حق بیمه پرداخت نمی‌کنید، نمی‌توانید انتظار بازنشسته شدن را هم داشته باشید. من جز موردهای نادری که از سال‌ها پیش از انقلاب ایران در رسانه‌های مشغول به کار بوده‌اند، نشنیده‌ام که تا به امروز کسی در روزنامه‌نگاری ایران بازنشسته شده باشد و یک حق بازنشستگی ماهانه داشته باشد. این را هم در نظر بگیرید که یکی از دلیل‌هایی که نمی‌شود به بازنشستگی فکر کرد، سرنوشت نامعلوم روزنامه‌نگار ایرانی‌ست؛ بخشی از آن‌ها شغل دیگری انتخاب می‌کنند، بخشی به خارج از ایران می‌روند و بخشی نیز جوان‌مرگ می‌شوند! پس انتظار این‌که دوران بازنشستگی را تجربه کنید، خیلی با واقعیت هم‌خوانی ندارد اما روشن است که اگر بخواهیم از دید حقوقی به ماجرا بنگریم، بی‌تردید و حتما و مانند بسیاری از کشورهای دیگر، روزنامه‌نگاری جزو مشاغل سخت و زیان‌آوری‌ست که تاثیرهای ذهنی، روانی و فرسودگی فکر در آن، گاه جبران‌ناپذیر می‌شود.

البته این تاکید باز هم در این‌جا لازم است که تجربه‌ی کار در رسانه‌های دولتی یا وابسته به دولت از اساس متفاوت با تجربه‌ای‌ست که ما داریم و رسانه‌هایی از این دست، شاهد پرداخت‌های کلانی و بی‌ضابطه‌ای هستیم که تلاش می‌شود با این پرداخت‌ها، روزنامه‌نگاران مستقل و منتقد در هر حوزه‌ای به سمت رسانه‌های دولتی و شبه‌دولتی کشیده شوند. روزنامه‌های دولتی، بیش‌تر شبیه اداره‌های دولتی هستند. روزنامه‌نگاران شاغل در آن باید هشت ساعت در روز را در محل کار سپری کنند و بیش‌تر از کیفیت کارشان، این زمان حضورشان در محل کار است که در پرداختی‌های‌شان تاثیر دارد. بیش‌تر آن‌ها از بیمه، سنوات، کارانه، پاداش، عیدی و تمامی مزایایی که قانون خدمات کشوری برای کارمندان در نظر گرفته، برخوردار هستند، بنابراین از این نظر مشکلی نخواهند داشت.

در کنار این روزنامه‌های شبه‌دولتی در چند سال گذشته و در پریودهای زمانی ویژه‌ای به‌وجود آمده‌اند که با برخی پیشنهادهای مالی چشم‌گیر و گزاف، روزنامه‌نگاران منتقد را در هر حوزه‌ای می‌خرند. البته همه‌ی روزنامه‌نگاران خریدنی نیستند اما بیکاری، بحران مالی، تورم، هزینه‌ی زندگی، آینده‌نگری و در نهایت نیز تیغ سانسور یک‌ نواخت که تمامی روزنامه‌ها را شبیه هم می‌کنند، سبب می‌شود که برخی از روزنامه‌نگاران تن به این پیشنهادها بدهند. البته دولت این روزنامه‌ها در ایران و در تمام تجربه‌ها دولت مستعجل بوده و با تضعیف جریان سیاسی دولتی حامی رسانه، باز شاهد آغاز کاستی‌ها و کمبودها هستیم که به مانند همیشه از تحریریه آغاز می‌شود.

وقتی از من پرسیده می‌شود که آیا در شغل خود احساس «امنیت» دارید، در حقیقت با مفهومی غریبه روبه‌رو می‌شوم. امنیت یک زنجیره‌ی اطمینان سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و ... است. روشن است که بازداشت گسترده‌ی روزنامه‌نگاران پس از سال ۸۸، امنیت سیاسی ما را مداوم تهدید می‌کند. توقیف‌ها و تعطیلی‌ها و سانسورها نیز بر فقدان امنیت اجتماعی ما تاکید دارد و آن‌چه که در این‌جا گفتم، نشان‌گر دست به گریبان بودن با حیات اقتصادی هم هست. آیا با توجه به این شرایط پاسخ دادن به هر پرسشی درباره‌ی «امنیت شغلی» دشوار نیست!؟

* این یادداشت، در حقیقت برگرفته از یک گفت‌وگوی کتبی با نویسنده مطلب بوده که به دلیل انعکاس کاملتر آن و حذف نشدن بخشهایی از آن در گزارشی که چند روز پیش با همین موضوع در این سایت منتشر شد پس از مشورت با نویسنده آن ساسان آقایی ، روزنامه نگار مستقل به شکل یادداشت در آمد .

در همین ارتباط می توانید گزارش زیر را بخوانید :

روزنامه نگاران ایرانی چطور با فشارهای زندگی کنار می آیند

http://khabarnegaran.info/article.p...

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail

1 پيام

پاسخ به اين مقاله

  • آفتهای روزنامه نگاری محلی و زن بودن

    5 آبان 1394

    خبرنگاران ایران -دلم می‌خواست بگویم باید از زن یا مرد بودن عبور کرد، ولی واقعیت جامعه ما چیز دیگری است و هنوز زن یا مرد بودن مهم است. گاهی فقط به خاطر زن بودن نادیده گرفته می‌شوی. در عرصه خبری هم همین‌گونه است گاهی به خاطر پوشش که مسئله‌ای کاملاً شخصی و خصوصی است، بین خبرنگاران تبعیض قائل می‌شوند؛ اما خب در عرصه رسانه همه مشکل‌دارند و نمی‌توان این نکته را هم نادیده گرفت. مشکلات اصلی برای همه یکسان است، نبود تشکیلات قوی صنفی برای مواقعی که با مشکل مواجه می‌شویم، معضل همیشگی نبود بیمه. اغلب صاحبان رسانه‌ها میل زیادی به بیمه کردن خبرنگارانشان ندارند، دستمزدهای کم در مقابل کار سخت خبر... ازجمله مشکلاتی است که همه ما با آن مواجه هستیم و زن و مرد هم نمی‌شناسد. گاهی بخاطر نوع پوشش و نداشتن چادر که موضوعی کاملا شخصی است. نسبت به من تبعیض قائل شده اند.مثلا در نشست خبری رییس جمهور که در دی ماه 93 به بوشهر آمده بودند، جای مرا با خانمی که چادر پوشیده بود عوض کردند . هرچند تیم حفاظت از من عذر خواهی کردند اما این نوع رفتار ها دردی عمیق به جای می گذارد.

  • ما می‌گفتیم «بزرگ دبیر»شما می‌گویید؛ «سردبیر»

    21 مهر 1394

    خبرنگاران ایران -نکته جالبی که در این کتاب دیدم واژه "بزرگ دبیر "بود. آیا می‌دانید این اصطلاح قدیم ندیم‌ها در برخی نشریات به‌جای عنوان سردبیر به‌کاربرده می‌شد.برگشتی‌ها هم هست، همان نشریاتی که به فروش نرسیده و بازگشت داده‌شده‌اند. صفحه بستن هم که کلی در روزنامه‌ها واژه متداولی هست در این لغت‌نامه دیده می‌شود: «آماده‌سازی صفحه به لحاظ فنی.»

    چه تصوری از وا‍ژه پاچلاقی دارید؟ اگر روزنامه‌نگارید فکر نمی‌کنم تصویرتان از این لغت چندان درست باشد اما اگر صفحه آرائید بیشتر به این لغت آشنایی دارید: «نامتقارن شدن یک ستون در صفحه یا خارج شدن فرم صفحه به دلیل وجود عکس و آگهی پاچلاقی نامیده می‌شود.» پوشش خبری که حسابی معروف است و برای اعزام یک خبرنگار برای منتشر کردن محتوای یک رویداد به کار می‌رود. پیش خبر و پی گیری خبر هم که خیلی معنایش معلوم است در این کتاب ذکرشده است.اگر واژه" تومنی نگار" را نشنیده‌اید هم بدانید که این لغت هم درگذشته‌ها در روزنامه‌نگاری رایج بوده و معنایش این بوده که خبرنگاری که فقط در ازای دریافت پول کار می‌کند. خبرنگاری که بر اساس تأمین منافع مالی خود و یا دریافت هدیه، حجم خبر را کم‌وزیاد می‌کند. همان‌ها که این روزها به رپرتا‍ژ-آگهی بگیر معروف‌اند. حاشیه و حاشیه‌نویسی هم حسابی در روزنامه‌ها کلمه معروفی است یعنی اتفاقات جالب یک خبر و مصاحبه. معمولاً خبرنگارانی که حاشیه را می‌بینند خبرنگاران بهتری در روزنامه‌ها هستند.

  • اجرای خودکار ویدئوها در فیس‌بوک؛ آیا اخلاق رسانه‌ای رعایت می شود

    24 شهریور 1394

    خبرنگاران ایران-به‌رغم منتقدانش اجرای خودکار ویدیو (اوتوپلَی) در شبکه‌های اجتماعی به‌سرعت فراگیر شده است. توئیتر اخیراً اعلام کرده است که تمام ویدیوهایی که بر این شبکه اجتماعی بارگذاری می‌شوند، به زودی به صورت خودکار اجرا خواهند شد. این کار درپی اقدام فیس‌بوک صورت می‌گیرد که از دسامبر ۲۰۱۳ اوتوپلی را روی دسک‌تاپ و موبایل اعمال کرده است.اما درحالی‌که اوتوپلی ممکن است برای جلب نظر مخاطب و دیده‌شدن ویدیوها مناسب باشد، مسائلی را هم برای رسانه‌های خبری که گزارش‌های دارای محتوای تصویری ناراحت کننده منتشر می‌کنند، پیش آورده است. کالینز می گوید: «ما بازخورد فوری از کاربران دریافت کردیم. یکی از آنان می گفت چطور می توانم اوتوپلَی را غیرفعال کنم. من دیگر نمی خواهم این صحنه‌ها را ببینم. افراد دیگری ما را به دلیل نمایش این ویدیو به صورت اوتوپلی مورد انتقاد قرار دادند.» هرجا کاربران فیسبوک به یک خط وای فای وصل شوند ویدیوها خودبه خود اجرا می شوند، اگرچه آنان می توانند گزینه‌ی اوتوپلی را در تنظیمات اکانت خود غیرفعال کنند.

    کالینز اشاره کرد که «در طول یک یا دو ساعت بعد از قرار گرفتن این ویدیو در صفحه ی فیسبوک «ده‌ها» کامنت دریافت کردیم. همه ی این کامنت ها درباره‌ی اجرای خودکار این ویدیو نبودند.