6 فروردین 1391

مروری بر مهمترین اتفاقات جامعه خبری ایران در سال 90

روزنامه نگاری در سالی که گذشت

6 فروردین 1391

خبرنگاران ایران- سارا محسنی: سال 90 به پایان رسید و خبرهای خوب و بد را برای جامعه خبری ایران به جا گذشت . در حالیکه بار خبرهای بد در سال گذشته هم مانند سال های قبل بر خبرهای خوب سنگینی می کرد.

روزنامه ها و مجله ها توقیف شدند. روزنامه نگاران به زندان رفتند و برخی هم از زندان آزاد شدند.رسانه ها و آزادی شان باز هم محدود تر شد .خبر هایی که انگار در این سالها شنیدن شان برای مان عادی شده است .

در همین سال استاد روزنامه نگاری ، به خاطر بیماری اش تیتر رسانه ها شد. روزنامه نگاری به دلیل اعتصاب غذا پشت میله های زندان در گذشت وتعدادی از روزنامه نگاران زندانی به خاطرش اعتصاب غذا کردند .ایران بار دیگر به عنوان بزرگ ترین زندان روزنامه نگاران جهان شناخته شد .اما این همه نبود . در این گزارش سعی کردیم مروری کوتاه داشته باشیم بر آنچه در سال گذشته بر روزنامه نگاری و روزنامه نگاران ایرانی گذشته است .

بزرگ ترین زندان روزنامه نگاران کجاست؟

گزارش «کمیته حفاظت از روزنامه‌نگاران» در زمستان سال 90 اعلام کرد که ایران برای دومین سال متوالی بیشترین تعداد خبرنگار زندانی را به خود اختصاص داده است.

بر اساس گزارش این کمیته که در نیویورک مستقر است، تا تاریخ اول دسامبر سال ۲۰۱۱ میلادی، ۱۷۹ روزنامه‌نگار و عکاس خبری در سرتاسر جهان زندانی بوده‌اند که این تعداد نسبت به سال گذشته ۳۴ نفر بیشتر شده است. ایران با ۴۲ روزنامه‌نگار زندانی برای دومین سال متوالی در صدر این فهرست قرار دارد و بعد از آن کشورهای اریتره (۲۸ نفر)، چین (۲۷ نفر)، برمه (۱۲ نفر) و ویتنام با ۹ روزنامه نگار زندانی در رده‌های بعدی قرار گرفته‌اند.

اما مرور اتفاقات سال 1390 هم این موضوع را تایید می کند. از همان ماه های اول سال 90 بازداشت خبرنگاران آغاز شد. در اردیبهشت ماه «علیرضا رجایی» به زندان رفت و به دنبال او، «مریم مجد» عکاس خبری، «سید علیرضا بهشتی شیرازی» سردبیر سابق روزنامه کلمه سبز، «امیرعلامه زاده» خبرنگار ایلنا، «پرستو دوکوهکی» خبرنگار حوزه زنان و موسیقی، «مرضیه رسولی» خبرنگار فرهنگی و هنری، «حمید موذنی» خبرنگار بوشهری، «ابراهیم رشیدی» خبرنگار آذربایجانی، «سهام بورقانی» خبرنگار سیاسی، «علی اکرمی» خبرنگار آزاد، «مهدی افشارنیک» خبرنگار اقتصادی، «نازنین خسروانی» خبرنگار سیاسی، « علی موسوی خلخالی»، « زهرا یزدانی»، «محمد حیدری» خبرنگار پیشکسوت روزنامه های اصلاح طلب،«حسن فتحی»، «علی دینی ترکمانی» خبرنگار سایت البرز نت، «هادی احمدی» خبرنگار اقتصادی ایسنا،«محمدرضا مقیسه»،« پرستو دوکوهکی» خبرنگار حوزه زنان و موسیقی، «مرضیه رسولی» خبرنگار فرهنگی و هنری، «سهام بورقانی» خبرنگار سیاسی و 4خبرنگار شیرازی خبرگزاری ایسنا، خبرنگاران سایت مجذوبان نور و ... نام هایی بودند که به جرم روزنامه نگاری در سال 90 زندان را تجربه کردند و هم اکنون یا دوران محکومیت خود را می گذرانند و یا به قید وثیقه آزاد هستند تا دادگاه برایشان تشکیل شود.

سایه مرگ بر سر روزنامه نگاران

سایه مرگ در سال 90 بر سر برخی از روزنامه نگاران پیشکسوت و حتی جوان کشور نشست و جامعه رسانه ای را در غم فرو برد.

اردیبهشت ماه 90 خبر رسید «سیامک پورزند» خبرنگار باسابقه و پیشکسوت خودکشی کرده است. پورزند با پریدن از بالکن خانه اش که در طبقه ششم آپارتمانی در تهران بود، به زندگی خود پایان داد و تراژدی غم انگیز مرگ را سرود.

سیامک پورزند کار مطبوعاتی خود را در سال ۱۳۳۱ با روزنامه باختر امروز به مدیریت حسین فاطمی، وزیر خارجه وقت ایران، آغاز کرد.

پورزند در سال های پیش از انقلاب ۱۳۵۷ در تاسیس و اداره نشریاتی چون «پیک سینما» و «کتاب هفته کیهان» همکاری داشت و از اعضای هیات مدیره سندیکای نویسندگان بود. بعد از انقلاب سال ۱۳۵۷ ایران، فعالیت های مطبوعاتی آقای پورزند محدودتر شد.

«هدی ‌رضازاده صابر»، روزنامه نگار، مترجم، فعال ملی مذهبی، عضو جنبش مسلمانان مبارز، زندانی سیاسی و از گردانندگان مجله توقیف شده «ایران فردا» نیز در تاریخ ۲۱ خرداد ۱۳۹۰ بر اثر اعتصاب غذا در زندان اوین درگذشت. وی که در ۱۲ خرداد ۱۳۹۰ در حالی‌که در اوین زندانی بود در اعتراض به مرگ مشکوک هاله سحابی در مراسم تشییع جنازه پدرش عزت‌الله سحابی اعتصاب غذای خود را آغاز کرده بود در ۲۱ خرداد پس از انتقال از زندان به بیمارستان مدرس بر اثر نارسایی قلبی درگذشت. مرگی تراژیک که هنوز فراموش نشده است.

«اسماعیل زرافشان» پدر عکاسان ورزشی ایران که بیش از 50 سال در مطبوعات کشور کار کرد و عکس هایش تزیین کننده رسانه های ورزشی شد هم از دیگر افرادی بود که برای همیشه قاب دوربینش را در سال 90 بست.

زرافشان از سال 1317 کار عکاسی را به عنوان شاگرد عکاس آغاز کرد، در سال 1334 همراه با تأسیس کیهان ورزشی، به عکاسی ورزشی در قدیمی ترین نشریه ورزشی ایران روی آورد تا چهره ستارگان ریز و درشت ورزش ایران را میهمان دوربین خود کند. اما پیش از کیهان ورزشی، عکس های روی جلد روزنامه «امید ایران» که آن دوران عطا بهمنش سردبیرش بود را می انداخت. زرافشان،در تاریخ 12 آذر سال 1390 به علت نارسایی قلبی درگذشت.

«محمود محجوب»، خبرنگار پیشکسوت خبرگزاری پارس و ایرنا از دیگر خبرنگارانی بود که در سال 90 فقدانش را جامعه رسانه ای کشور خبرداد. او در 26 دی بر اثر ابتلا به سرطان درگذشت.

«ايرج گرگين»، روزنامه نگار باسابقه ايرانی و از مديران پيشين تلويزيون ملی ايران هم بر اثر بيماری در سال 90 در آمريکا در گذشت.

گرگین همزمان با تحصيل در رشته ادبيات فارسی، کار حرفه‌ای مطبوعاتی را در دهه ۱۳۳۰ در روزنامه کيهان شروع کرد و مدت کوتاهی نيز مديرداخلی «کيهان فرهنگی» بود.

او از زمستان ۱۳۳۷ کار در راديو را به طور رسمی شروع کرد و با آغاز کار تلويزيون ملی به عنوان گوينده و گزارشگر به آن پيوست.

بعد از انقلاب و در سال ۱۳۷۷ به پراگ نقل مکان کرد و به عنوان يکی از پايه گذاران اصلی بخش فارسی راديو اروپای آزاد / راديو آزادی (که چند سال بعد تبديل به راديوفردا شد)، همکاری خود را با اين راديو آغاز کرد و مسئوليت محتوای اين راديو را بر عهده داشت.

در شهریور 1390 هم «حسین الهامی» دیگرخبرنگار پیشکسوت دیگر درگذشت. «حسین الهامی»، از پیشکسوتان حرفه روزنامه‌نگاری، و نخستین سردبیر اجرایی روزنامه «ایران» بود. الهامی پس از عزیمت از تبریز و اقامت در تهران، ابتدا معاون سردبیر و سپس سردبیر مجله «روشنفکر» شد. در سال ۱۳۴۵ سردبیری مجله «سپیدوسیاه» را برعهده گرفت و با تعطیلی مجله یاد شده، به هفته نامه اطلاعات هفتگی پیوست. مرحوم «الهامی» در سال ۱۳۷۳ به روزنامه «ایران» رفت و سردبیری آن روزنامه را از بدو تأسیس عهده‌دار شد و پس از چند سال ترجیح داد کنار بنشیند و کار نوشتن، ویراستاری، و انجام امور برخی از نشریات فصلی را در خانه انجام دهد.

همچنین سایه مرگ بر سر خبرنگاران کمتر شناخته شده نیز در سال گذشته نشست. «ناهید یادگاری» خبرنگار اقتصادی روزنامه راه مردم پس از تحمل ماه ها رنج بیماری طاقت فرسای سرطان در سال 90 درگذشت. «حسین حیدری»، خبرنگار ایران ورزشی هم به مانند خانم یادگاری بر اثر سرطان در سال گذشته فوت شد.

رسانه هایی که توقیف شدند

سال 90 هم به مانند سال های گذشته باز شتر توقیف بر در روزنامه ها و مجله های بسیاری خوابید. توقیف مجله «شهروند» و روزنامه «روزگار» مهمترین توقیف ها در سال گذشته بود. گرچه روزنامه «اعتماد» هم در سال 90 توقیف شد اما بعد از مدتی دوباره به جامعه رسانه ای کشور بازگشت همانگونه که روزنامه «روزگار» بازگشت اما دوباره توقیف شد.

هفته نامه اصولگرای 9 دی هم در سال گذشته توقیف شد اما به دستور برخی مقامات بدون برگزاری دادگاه رفع توقیف شد. از سوی دیگر ویژه نامه «فکرت» یکی دیگر از ویژه نامه های روزنامه ایران، به دنبال ویژه نامه خاتون توقیف شد تا قدرتی بالاتر از قدرت دولت درتوقیف رسانه ها نقباز هم خودنمایی کند .

در سال 90 نشریه های شهرستانی بسیاری هم توقیف شدند. از جمله آنها می توان هفته‌نامه ماهرویان را نام برد که در استان بوشهر منتشر می شد. هفته نامه «بهار بروجرد» هم از دیگر نشریه های شهرستانی بود که سال 90 توقیف شد.

نمایشگاه مطبوعات؛ هر سال بی رونق تر از سال پیش

در خزانی دیگر از مطبوعات کشور هجدهمین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها در آبان ماه سال 90 برگزار شد. نمایشگاهی که با بی تفاوتی بسیاری از رسانه ها روبرو شد.

نمایشگاه در سکوت و در قبضه رسانه های حاکمیت برگزار شد و البته تنها روزنامه «آرمان» این نمایشگاه را تحریم کرد.

خبرنگار سایت خبرنگاران ایران بخشی از نمایشگاه هجدهم را اینگونه روایت می کند: « در غرفه بزرگ روزنامه ایران مردی میانسال و معمم، میکروفون در دست با صدایی پرهیجان به نفع دولت سخنرانی می کرد و کسانی او را متهم به دفاع از جریانی می کردند که لقب انحرافی گرفته است. در مقابل در غرفه خبرگزاری فارس نیز میزگردی بود که باز صدای آن با بلندگو پخش می شد. شلیک متقابل توپخانه! معمم میانسال از غرفه روزنامه ایران خارج شد و سه مرد تنومند در میانه اش گرفتند تا کسی تعرضی نکند. مردان سیاست با همراهان قوی هیکل شان از برابر غرفه سایت ها و خبرگزاری ها که می گذشتند، به داخل دعوت می شدند تا در مصاحبه ای شرکت کنند؛ مصاحبه ای که خبرش تا چند دقیقه بعد قرار بود روی سایت منتشر شود.» او در انتها در نتیجه گیری مشاهدات میدانی خود می نویسد: « رسانه نگارانی که این روزها فضای رسانه ای کشور را به کنترل خود درآورده اند، به جای تاکید بر اصل آزادی و مشتاق بودن برای فعالیت رسانه های طیف مخالف، علنا از ضرورت بستن دهان های مخالف حرف می زنند. و صد البته در این میانه، مفهومی به نام روزنامه مستقل محلی از اعراب ندارد؛ چه دیروز در جدال اصلاح طلب و اصولگرا و چه امروز در جدال اصولگرا و اصولگرا؛ اگرچه هر روز نو که می رسد، دریغ دیروز را می خوریم. گردش در نمایشگاه مطبوعات و رسانه، لذتی برایم نداشت.»

بیمه و بازنشستگی خبرنگاران

اما اتفاق دیگری که در سال 90 رخ داد مربوط به بازنشستگی خبرنگاران بود. حدود 9 سال است که از تصويب قانون بازنشستگي مشاغل سخت و زيان آور برای برخی مشاغل از جمله حرفه خبرنگاری از سوي مجمع تشخيص مصلحت نظام در ایران مي گذرد قانونی که تاکنون اجرایی نشده تا اینکه در ماه های آخر سال گذشته مدير عامل صندوق حمايت از خبرنگاران، روزنامه‌نگاران و هنرمندان در یک مصاحبه مطبوعاتی اعلام کرد که بالاخره خبرنگاري به‌عنوان یکی از مشاغل سخت و زيان‌آور شناخته شده هر چند او هم تاکید کرد که هنوز موانعی برای اجرای این قانون وجود دارد .

او اعلام کرد خبرنگاران مي‌توانند با 20 سال سابقه‌ي كار بازنشسته شودند، او خبر داده که پيش‌نويس آيين‌نامه كار حرفه ای خبرنگاران توسط معاونت امور مطبوعاتي و اطلاع‌رساني وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و صندوق تدوين و به دولت ارايه شده است . آیین نامه ای که قرار است درباره بازنشستگی خبرنگاران شفاف باشد اما هنوز از جزئیات این آئین نامه خبری در دست نیست.

گرچه حرفه خبرنگاری جزو مشاغل سخت محسوب می شود و این سختی در ایران بسیار بیشتر است اما بسیاری از خبرنگاران قانون بازنشستگی با 20 سال کار را جدی نمی گیرند چرا که هنوز بسیاری از استادان پیشکسوت روزنامه نگاری هستند که بعد از سال ها فعالیت نتوانسته اند بازنشسته شوند و در این راه مشکلات بسیار زیاد است.

حسین قندی دیگر تیتر نمی‌زند

سال گذشته همچنین اعلام شد که استاد خبر و تیتر دیگر تیتر نمی زند چرا که همه چیز را فراموش کرده است. سال 90 تیتر زده شد که «حسین قندی» به بیماری آلزایمر مبتلا شده است.

در پی علنی شدن این موضوع جمعی از روزنامه‌نگاران و فعالان عرصه رسانه به پاس قدردانی از سال‌ها تلاش حسین قندی استاد و مدرس روزنامه‌نگاری بیانیه‌ای صادر کردند و نوشتند:« قندی ما با بیماری تلخ و مشکوک به "فراموشی" دست و پنجه نرم می‌کند و ما دست او را هرگز رها نمی‌کنیم. قندی، آن‌قدر نوشت و تیتر زد، تا در فضای روزنامه نگاری ما رشد کند و ببالد، مثل قند می‌نوشت و روزنامه نگاری می‌کرد. نفس می‌کشید و جا برای تنفس روزنامه‌نگاری این مرز و بوم،‌می‌گشود!»

این روزنامه نگاران با قدردانی از استاد خود نوشتند:« تالیفات ماندگار و کاربردی او در روزنامه نگاری؛ در کنار اثرگذاری‌اش در بسیاری از روزنامه‌ها و مجلات،‌ از کیهان هوایی گرفته تا روزنامه‌های ابرار، اخبار، جامعه،‌ توس، انتخاب و جام جم از او یک روزنامه نگار چند وجهی ساخت.»آنها امیدوارند که استاد تیتر سلامت خود را به دست بیاورد.

حمله به روزنامه دولت

اواخر آبان سال گذشته بود که اعلام شد به روزنامه ایران حمله شده است. ماموران امنیتی به موسسه روزنامه ایران حمله کردند تا علی اکبر جوانفکر، مشاور مطبوعاتی رییس دولت و مدیر عامل خبرگزاری ایرنا را بازداشت کنند. آقای جوانفکر که به اتهام انتشار برخی از مقالات و تصاویر «خلاف عفت عمومی» در ویژه نامه «خاتون» در روزنامه ایران از سوی دادگاه انقلاب به یکسال حبس محکوم شد، یک روز بعد از دریافت این حکم نشستی خبری درباره این حکم برگزار کرد که در پایان این نشست با حضور ماموران دادستانی تهران برای بازداشت خود مواجه شد که نهایتا به درگیری با کل تحریریه ختم شد.

اگرچه علی اکبر جوانفکر ساعتی پس از این اتفاق در گفتگو با خبرگزاری رویترز اعلام کرد که بازداشت نشده است اما به گفته یکی از روزنامه نگاران روزنامه ایران حدود ۳۰ نفر از نیروهای خبرگزاری ایرنا، روزنامه ایران ، ایران آنلاین و ایران اقتصادی بازداشت شدند و چند نفر نیز مجروج.همچنین مصیب نعیمی، مدیر مسول روزنامه ایران نیز بازداشت و البته خیلی زود آزاد شد.

این روزنامه نگار به کمپین بین اللملی حقوق بشر در ایران گفت:« چنین چیزی را هرگز ندیده بودم. تحریریه میدان جنگ شده بود.۳۲ نفر دستگیر شدند. حتی دو آبدارچی را خودم دیدم که بردند و یک حروفچین، به نام سحرقزه قولو را هم گرفتند چون طفلک موبایل دستش بود و آنها لابد فکر می کردند او دارد به بیرون گزارش می دهد.»

این روزنامه نگار درباره اینکه آیا کسی از کارمندان آسیب جدی دیده است، گفت:« خانم مریم سامانی،یکی از خبرنگاران گروه اجتماعی، از ناحیه پا مشکل دارد، نیروهای امنیتی سرش داد می زدند که راه برو، داشتند با باتوم همه را به پایین می راندند.، خانم سامانی هم که کنار راهرو ایستاده بودگفت من نمی توانم بدون آسانسور بروم. بعد آنها هلش دادن، به او فحاشی کردن و گاز فلفل توی صورتش زدند و او هم از حال رفت، بعد هم بلندش کردند و او را بردند.»

چشم روباه؛ سناریویی برای محدودیت بیشتر

روزهای ابتدایی اسفند 90 سناریویی جدیدی با نام «چشم روباه» توسط مسئولان حکومتی با همکاری رسانه هایشان نوشته شد.

سپاه پاسداران تحت پوشش مركز بررسی جرائم سازمان يافته در روزهای نزدیک به انتخابات مجلس در ایران سناریویی به نام «چشم روباه» را کارگردانی کردت ا بار دیگر روزنامه نگاران را قربانی کند. سایت گرداب که سایت رسمی این مرکز است اطلاعیه ای منتشر کرد و پرده از بخشی از این سناریو برداشت. در این سایت عکس 5 خبرنگار در حالیکه چشم های آن ها پوشانده شده بود منتشر و درباره تک تک آنها تک نویسی شده و اعلام شده بود که به زودی مستندی درباره این گروه منتشر می شود.

این اطلاعیه با مقدمه ای شبیه اطلاعیه های قبلی و با نام «چشم روباه» با اشاره به «نقش‌آفريني فعال، موثر و سیستماتیک یکی از شبکه های فارسی زبان در جريان جنگ نرم عليه جمهوري اسلامي ايران همراه با حمايت مالي و پشتيباني مادي از جریان ضد انقلاب» منتشر شد .

این سناریو، تلویزیون فارسی بی بی سی را تحت حمله خود قرار داده بود. به دنبال انتشار این اطلاعیه صادق صبا، رئیس بخش فارسی بی‌بی‌سی بار دیگر اعلام کرد: «بی‌بی‌سی هیچ همکاری در ایران ندارد و تمام این اتهامات بی‌اساس است.»

در نهایت این سناریو با پخش دو مستند از شبکه پرس تی وی و بخش خبری 20:30 شبکه دو صدا و سیمای ایران به پایان رسید. مستندی که با اعتراف تلویزیونی چند خبرنگار ساخته شده بود . خبرنگارانی که در سلول های انفرادی سپاه پاسداران مجبور به اعتراف علیه خود شده بودند .

هدیه دردسرساز احمدی نژاد به خبرنگاران

اما در روزهای آخر سال 90 موضوع هدیه احمدی نژاد به خبرنگاران که وعده آن در 17 مرداد داده شده بود خبرساز شد .

نحوه توزیع این هدیه در مقابل در ریاست جمهوری به قدری توهین آمیز بود که حتی واکنش انجمن روزنامه نگاران مسلمان را نیز به همراه داشت . آنها در بیانیه شان اعلام کردند که خبرنگاران به سخیف ترین شکل ممکن تحقیر شده اند.خبرنگاران ساعتها در صف ایستادند تا کارت هدیه خود را از نهاد ریاست جمهوری دریافت کنند.

جایزه های بین المللی برای روزنامه نگاران ایرانی

اما از جمله خبرهای خوب در جامعه روزنامه نگاران ایرانی اهدای چند جایزه بین المللی به خبرنگاران ایرانی بود.

سه جایزه اصلی به «احمد زیدآبادی» ، «بهمن احمدی امویی» و «آسیه امینی» اهدا شد.

۱۸ فروردین ماه سال گذشته، سازمان «یونسکو» اعلام کرد که جایزه‌ی جهانی آزادی مطبوعات سال ۲۰۱۱ را به احمد زیدآبادی، روزنامه‌نگار زندانی ایرانی اهدا کرده است.

جایزه‌ی جهانی آزادی مطبوعات سازمان «یونسکو» و «گیامورو کانو» در سال ۱۹۹۷ از سوی کمیته اجرایی یونسکو تاسیس شده است و هرساله در روز ۳ ماه مه (۱۳ اردیبهشت) به روزنامه‌نگار، نهاد رسانه‌ای یا سازمان غیردولتی فعال در حوزه‌ی رسانه‌ای که از حق آزادی مطبوعات دفاع کرده و در این راه تلاش کرده و متحمل هزینه شده، اهدا می‌شود. نامزدهای دریافت این جایزه نیز از سوی دولت‌های عضو یونسکو، سازمان‌های جهانی یا محلی مدافع حقوق بشر و آزادی بیان یا فعالان شناخته‌شده‌ی حقوق بشر معرفی می‌شوند.

ایرنا بوکوآ، مدیر کل «یونسکو»، ضمن اعلام خبر اهدای جایزه‌ی سال ۲۰۱۱ به احمد زیدآبادی، گفت: «احمد زیدآبادی در همه‌ی دوران فعالیت مطبوعاتی خود شجاعانه از آزادی بیان، آزادی مطبوعات و حق بنیادین انسان که مبنای دیگر آزادی‌های مدنی است دفاع کرده و جامعه‌ای آزاد بر مبنای تساهل و تسامح را خواستار شده است».

همچنین «بهمن احمدی امویی» ، دیگر روزنامه‌نگار زندانی از سوی سازمان جهانی دیده‌بان حقوق بشر، برنده جایزه جهانی هلمن -همت سال ۲۰۱۱ شد.

جایزه بین‌المللی «هلمن- همت» از سال ۱۹۹۰ تا کنون هر سال به نویسندگانی که به خاطر نوشته‌های‌شان زیر فشار حکومت‎ها قرار دارند، اهدا می‌شود. این جایزه برای گرامی‌داشت ليليان هلمن، نمايشنامه‌نويس آمريکایی و دشيل همت، رمان‌نويس آمريکايی به نام «هلمن-همت» نام‌گذاری شده است.

بهمن احمدی امویی روزنامه‌نگار حوزه اقتصادی ۳۰ خرداد ماه سال ۱۳۸۸در پی وقایع پس از انتخابات ریاست جمهوری بازداشت شد. وی از سوی دادگاه به پنج سال حبس تعزیری محکوم شده و از زمان بازداشت تا کنون در زندان اوین به سرمی‌برد.

همچنین یک خبرنگار زن ایرانی هم در سال گذشته جایزه بین المللی دیگری را دریافت کرد. آسیه امینی ، روزنامه‌نگاروفعال جنبش زنان برنده جایزه مشترک انجمن جهانی قلم و بنیاد بین‌المللی آکسفام نوویب شد. جایزه ای که سالانه به نویسندگانی تعلق می‌گیرد که در سراسرجهان با سانسور، تعقیب، شکنجه و زندان مواجه اند.آسیه امینی هم اکنون در نروژ اقامت دارد.

سال 90 با همه این اتفاق ها برای اهالی رسانه به پایان رسید و گرچه در این سال هم برخی خبرنگاران ایرانی بار سفر بستند و از کشور رفتند اما هنوز خبرنگاران مستقل ایرانی در کشور به روزهای خوب امیدوارند و چرخ خبری کشور را با همه محدودیتها می چرخانند .

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • از گشت ارشاد تا تبلیغات زیاد یک روزنامه دولتی و نبود نشریات محافظه کار

    23 آبان 1394

    خبرنگاران ایران- آنچه نمایشگاه مطبوعات امسال را از سالهای گذشته متمایز می‌کند، انصراف تعدادی از مطبوعات و خبرگزاری‌های جناح راست یا مخالف دولت است که پیش از برگزاری نمایشگاه مطبوعات اعلام کردند در آن حضور نخواهند یافت. وقتی در نمایشگاه مطبوعات امسال راه می‌روی خیلی زود نبود این نشریات را متوجه می‌شوی، خیلی‌ها معتقدند این رسانه‌ها و خبرنگارانشان وابسته به نهادهای امنیتی ایران هستند. آنها معمولاً با حضور در نمایشگاه و برگزاری نشستهای انتقادی و شعارهایی علیه دولت و یا در سال های ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد علیه آنچه" فتنه گران "می‌خوانند، فضایی متفاوت را در نمایشگاه به وجود می‌آوردند، فضایی رادیکال که معمولاً به ایجاد تنش بین گروه‌ها و رسانه های منتقد آنان نیز منجر می‌شد.

  • یک بررسی آماری: ایرانی‌ها از کجا خبر می‌گیرند

    11 آبان 1394

    خبرنگاران ایران-با همه‌گیر شدن اینترنت و مخصوصا اینترنت‌های همراه در ایران، دسترسی به منابع خبری آن‌لاین برای گرفتن اطلاعات سریع‌تر شده و آنها در صدر منابع خبری آن دسته از ایرانیانی قرار گرفته‌اند که فعالانه پیگیر اخبار و رویدادها هستند. قطعا در این میان، بعضی منابع خبری از منابع دیگر مراجعان بیشتری دارند و در اصطلاح پرترافیک‌تر هستند. در این گزارش سعی شده‌است براساس اطلاعاتی که سایت الکسا فراهم می‌کند، پرمراجع‌ترین سایت‌های خبری ایرانی معرفی شده و باهم مقایسه شوند.

  • برنده نوبل ادبیات تحصیلکرده مدرسه روزنامه نگاری است

    23 مهر 1394

    خبرنگاران ایران-می‌خواهید برنده نوبل ادبیات شوید؟ به مدرسه روزنامه‌نگاری مینسک در بلاروس بروید. شاهد از غیب رسید: سوتلانا الکسیویچ، برنده جایزه نوبل ادبیات سال 2015 است. مارتا باسلز از گاردین او را این‌طور معرفی می‌کند: «یک نویسنده بلاروس و کسی که کتاب‌های تاریخ شفاهی او صدای هزاران نفر را که موجب انفجار درونی اتحاد جماهیر شوروی شدند را ثبت کرده است.»کتاب‌هایش که به گفته خودش 10 سال طول کشید تا نوشته شوند، بر اساس گفتگوهایی است که با مردم انجام داده است. بیشتر این مردم زن و کودک هستند. کسانی که در بحران‌های دردناکی چون حمله اتحاد شوروی به افغانستان و نشت اورانیوم از نیروگاه اتمی چرنوبیل، زندگی می‌کردند.