2 فروردین 1391

بهارانه ای به قلم آسیه امینی

گم گشته ای به نام« امید» میان روزنامه نگاران

2 فروردین 1391

خبرنگاران ایران - -یک سوال است اما می تواند جواب های بسیار و حتی متفاوتی داشته باشد : «مهمترین اتفاق سال 90 برای روزنامه نگاران ایرانی چه بود؟»با شروع سال 91 از چند نفر از روزنامه نگاران این سوال را پرسیدیم و برخی از آنها به این سوال ما جواب دادند . آسیه امینی روزنامه نگار و فعال حقوق زنان این گونه برایمان نوشت :

***

آسیه امینی*

هیچ اتفاق تازه ای رخ نداده است. روزنامه‌ها دروغ نوشتند اگر گفته شد رویداد تازه‌ای رخ داده است. دروغ نوشتیم. هیچ خبر "تازه‌ای" رخ نداده است. این اتفاق‌ها که در سال پیش نوشتیم، "خبر" نبود. "تازگی" نداشت. همه چیز همان‌گونه است که قبلا بود. همه چیز مثل همیشه‌ای که من به خاطر دارم، گاهی پررنگ‌تر و گاه کم‌رنگ‌تر. بنابراین از کدام "مهمترین خبر" برایتان بگویم؟

"مهمترین" چیز برای یک روزنامه نگار چه می‌تواند باشد؟ "تاریخ" اش را که فاکتور بگیریم، آزادی بیان به نظر من مهمترین "چیز" برای ما روزنامه‌چی‌هاست. حالا ما کی آزادی بیان داشته‌ایم، که من آن سال را با امسالی که آخرین نفسهایش هم تمام شد ، مقایسه کنم؟ این در، همیشه بر پایه سانسور چرخیده است. سال 90، چاشنی دستگیری و بازداشت و تهدید و تهمت و زندان و بی انصافی و بی عدالتی در حق روزنامه نگاران را هم به آن اضافه کنید. اما فراموش نکنید که اینها چاشنی اند. اصل، همان است که بود.

در مملکتی که آزادی بیان ندارد، روزنامه‌چی بودن، یک غاز نمی‌ارزد! این را منِ روزنامه چی‌ای می‌گویم، که کار دیگری هم بلد نیستم و جز نشستن پای کامپیوتر و تایپ کردن کلماتی که می‌خواهند دنیا را تکان بدهند، اما نمی‌توانند زندگی خودمان را تلنگری هم بزنند ، کاری دیگر، نمی‌توانم.

حالا شما بگو شب عید است و روز نو و سال نو در پیش است و واژه‌ها باید امیدوار کننده باشند. بگو این‌ها سیاه‌نمایی است و این همه آدم، این همه روزنامه‌نگار، این همه خبر نویس بالاخره دارند در ایران و بیرون ایران کار می‌کنند تا چراغ این خانه خاموش نماند. بگو یکی‌اش خودت! بگو این بی‌انصافی است.

حالا شما بگو این حرفها ناامیدکننده است برای کسانی که دارند با قلمشان بر ضد همه ستمها مبارزه می‌کنند. ولی دستهای خالی ما چقدر توانسته است از فرو ریختن دیوار بر سر خودمان، پیش‌گیری کند.

به نظر شما همین، خودش "اتفاق" نیست؟ همین "مهمترین اتفاق" نیست؟ این‌که کسی با وجود همه اینها که نام می‌بری و لابد خودش هم می‌داند، اما باز هم نا امید است؟

***

"امید" ، به نظر من "گم گشته‌ای" است که جای خالی او در بین روزنامه‌ها و روزنامه‌چی‌ها "مهمترین اتفاق" سال پیش بوده است. باشد تا باز بیابیمش.

نوروز مبارک

*روزنامه نگار و برنده جایزه انجمن جهانی قلم و بنیاد آکسفام نوویب

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • برگ‌های مطایبه‌آمیز از تاریخچه ممیزی در روزنامه‌نگاری فارسی

    9 آذر 1394

    خبرنگاران ایران - سعید رازی دوست:اگرچه ممیزی یا سانسور امری است که اعمال آن با طنز، شوخی و مطایبه فاصلهء بسیاری دارد، بررسی خاطره‌های مطبوعاتی نشان می‌دهد در تاریخچه‌ی ممیزی در ایران، برگ‌هایی که خواندن‌شان امروز لبخند بر صورت می‌نشاند یا موجب خنده می‌شود، کم نیست؛ هرچند می‌توان در پس خنده‌های امروزین، بر رنجی که متحملان ممیزی کشیده‌اند گریست.سیدفرید قاسمی از نادر پژوهشگران تاریخ روزنامه‌نگاری ایرانی، در یکی از جلدهای مجموعهء «صدخاطره از صد رویداد» به نقل خاطره‌هایی می‌پردازد که گهگاه برای مخاطب امروزی خنده‌دار به‌نظر می‌رسد. قصهء تلخ سانسور و ترس، از دیرباز تا فرداها، هرگز از لبخند و تلخند خالی نبوده است و نخواهد بود.

  • خبرنگاران زن و تحصیلکرده ها به شبکه‌های اجتماعی علاقه بیشتری دارند

    20 مهر 1394

    این روزها استفاده از شبکه‌های اجتماعی هر روز در بین خبرنگاران رواج بیشتری پیدا می‌کند اما همه خبرنگاران نسبت به استفاده از این شبکه‌ها نظر مشابهی ندارند، برخی معتقدند استفاده از این شبکه‌ها فایده ای ندارد و اساساً نسبت به آن‌ها نظر مثبتی ندارند. برخی از آن‌ها معتقدند استفاده از این شبکه‌ها برای شهرت شان خوب است و این طور مردم بیشتر با مطالب و تولیدات آن‌ها آشنا می‌شوند.

  • نیوشا،عکاسِ خودآموخته‌ای که جهانی شد

    16 شهریور 1394

    خبرنگاران ایران-نیوشا توکلیان خود را خیلی احساساتی و عاطفی می‌داند: «اگر چیزی قلبم را به درد بیاورد به دنبالش می‌روم تا روایت و قصه آن را بیرون بکشم، حتی اگر الزاماً در اطراف خودم و در حیطه تجربیات زندگی‌ام نباشد.» سال گذشته هم خبرساز شد به خاطر جایزه‌ای که پس داد و از قبولش سرباز زد، جایزه پنجاه‌هزار یورویی بنیاد «فتوژورنالیسم کارمینیک». به خاطر اینکه فکر می‌کرد با پذیرفتن این جایزه اجازه خواهد داد در اثرش دخل و تصرف شود. او به خاطر استقلال حرفه‌ای‌اش از این جایزه گذشت.