11 اسفند 1390

نوشیروان کیهانی زاده از روزنامه اطلاعات تا زندان شهربانی، از همشهری تا روزنامک

11 اسفند 1390

خبرنگاران ایران –بابک موحدی :نوشیروان کیهانی زاده را روزنامه نگاران دهه اخیر چندان نمی‌شناسند، روزنامه نگاران دهه قبل نیز شاید خاطرات چندان روشن و دقیقی از روزنامه نگاری و گزارش‌های حرفه ای او نداشته باشند.

او را روزنامه نگاران پیش از انقلاب اما خوب می‌شناسند، او از سال 1335 تا 1359 در روزنامه اطلاعات خبرنگاری کرده است، با صدها گزارش جنجالی.در روزنامه اطلاعات علاوه بر خبرنگاری سمت‌های مختلفی را برعهده گرفت. دبيري صفحه حوادث، دبيري اخبار و گزارش روز، دبيری اخبار و مقالات بین‌المللی و معاونت سردبير روزنامه اطلاعات از جمله این مشاغل است.

سرعت و توانش در نوشتن خیلی زیاد است، آن چنان که برخی از پیرمردهای روزنامه نگار روزنامه اطلاعات هنوز هم خاطره روزی را تعریف می‌کنند که همه اعضای هیئت تحریریه روزنامه اطلاعات سال‌ها پیش از انقلاب و به خاطر یک موضوع صنفی دست به اعتصاب زده بودند.کیهانی زاده که با این اقدام همکارانش مخالف بود به آن‌ها گفت تنهایی و به جای همه شما روزنامه را منتشر می‌کنم، همه به او خندیده و گفته بودند مگر ممکن است؟

اما ممکن شد و کیهانی زاده عصر آن روز به تنهایی روزنامه بیست و چند صفحه ای اطلاعات را منتشر کرد.همه دوستانش از او شاکی بودند اما در عین حال شگفتی خود را از توانانی او پنهان نکردند.حالا دیگر آن پیرمردها با خنده و شوخی از این اقدام کیهانی زاده حرف می‌زنند، هرچند در سال‌های دورتر او را به خاطر این اقدام شماتت کردند اما در عین حال از محبوبیت زیادی در میان همکارانش برخوردار بود، مخصوصاً در زمانی که تیمسار نصیری رییس وقت سازمان امنیت شاه او را به خاطر تهیه یک خبر به زندان فرستاد.

در زندان شهربانی

خودش ماجرا را بارها برای همکارانش تعریف کرده است : در آذرماه 1339 ماجراي رسوايي تجاوز يک افسر پليس به دختر رئيس پاسگاه ژاندارمري و سپس سپردن او به يکي از فاحشه خانه هاي شهر رخ داد. به روزنامه‌ها دستور دادند که اين موضوع چاپ نشود اما کیهانی زاده که از اين دستور بی خبر بود، آن را منعکس کرد.

در اتفاقي ديگر در دوراهي يوسف آباد يک تاکسي با 5 عابر تصادف می‌کند. دو نفر از آن‌ها کشته و سه نفر زخمي می‌شوند. مردم مصدومان را با همان تاکسي به بيمارستان منتقل می‌کنند. مسوولان بيمارستان با کلانتري تماس می‌گیرند که بياييد راننده را بگيريد که دو نفر را کشته است. در خبر ديگري نوشته بود ديشب در تهران 15 نفر چاقو خورده‌اند به اين اسامي...

تمام این خبرها را در نبود دبیرسرویس اش یعنی احمد سروش در روزنامه اطلاعات چاپ کرده بود .اين خبرها چاپ شد و همان شب مأموران او را بازداشت و به شهرباني منتقل کردند. گفتند تو اقتدار پليس و امنيت شهر را با چاپ اين اخبار به زير سؤال بردي.

هنوز هم با هیجان زیاد این خاطره را برای برخی همکارانش تعریف می‌کند، مخصوصاً وقتی می‌گوید :«من را مستقيما نزد سپهبد نصيري که آن وقت رئيس شهرباني بود بردند.»نصیری با خشم از او پرسید :« چرا اين مزخرفات را نوشته اي؟ »

کیهانی زاده هم در جواب گفته بود :« این‌ها عين واقعيت است، اگر می‌خواهید من را مجازات کنيد اول بايد برويد دادستاني و آنجا شکايت کنيد. آن 15 نفري که چاقو خورده‌اند هر يک بايد بگويند ما چاقو نخورده‌ایم و شما نمی‌توانید من را احضار کنيد.» سپهبد نصیری عصباني شده و گفته بود: «ببريدش پايين. »

مأموران او را به زيرزمين بردند و روي يک تخت خواباندند و نصيري هم خودش بالاي سرش ايستاد. ابتدا سرش را با تيغ کند خشک تراشيدند و بعد هم يک پاسبان شروع به شلاق زدنش کرد. کارشان که تمام شد از در شهرباني بيرونش انداختند.او از آنجا مستقيماً به خبرگزاری‌های فرانسه، آسوشيتدپرس، رويترز و یونایتد پرس رفت و ماجرا را تعریف کرد، آن‌ها همان ساعت اين موضوع را به دنیا مخابره کردند.

وقتي با سر تراشيده به روزنامه رفت ، حدود 400 نفر از روزنامه نگاران روزنامه‌ها گفتند که فردا در اعتراض به اين موضوع هيچ روزنامه اي را منتشر نمی‌کنند. آن روز به پيشنهاد رئيس انتشارات راديو شکوائیه اي را تنظيم کرد.بر اساس دستور يکي از مقامات قرار شد نصيري يا از تمام روزنامه نگاران عذرخواهي کند و يا تحويل بازرسي ارتش شود. روز بعد نصيري به ميان اعتصاب کنندگان آمد و گفت من اشتباه کرده‌ام.

این خاطرات را بسیاری از روزنامه نگاران قدیمی که حالا دیگر موهایشان سفید شده برای جوان ترها تعریف کرده‌اند، خود کیهانی زاده نیز بارها آن را برای همکاران تازه‌اش بیان کرده است، در یکی –دو مصاحبه از جمله مصاحبه ای با روزنامه قدس نیز گوشه‌هایی از آن را تصویر کرده است.

مدارک تحصیلی فراوان

شاید کمتر روزنامه نگاری به اندازه او مدرک تحصیلی داشته و در دانشگاه درس خوانده باشد.هم تاریخ خوانده و هم روزنامه نگاری.

در رشته تاریخ از انستيتوي مطالعات آسيايي كاليفرنيا دکترا دارد، یک گواهينامه تاريخ سياسي- نظامي از دانشگاه الدومينيون (ODU) آمريكا کسب کرده است. از نخستین کسانی است که نخستين دوره روزنامه نگاري ايران را که در سال 1335 خورشيدي برگزار شد، شرکت کرد و با موفقیت از آن فارغ التحصیل شد. لیسانس وفوق ليسانس رسانه هاي جمعی‌ را از دانشگاه دولتي نورفك (NSU) آمريكا گرفته است. فوق ليسانس علوم كتاب و اطلاع رساني را نیز در دانشگاه دولتي مريلند آمريكا خوانده است، فهرست مدارک تحصیلی اش طولانی‌تر از این حرف‌هاست.

بیشترین سابقه روزنامه نگاری‌اش مربوط به روزنامه اطلاعات است، اما سال‌های طولانی نیز در خبرگزاری دولتی ایران که پیش از انقلاب خبرگزاری پارس نامیده می‌شد، کار کرده است، در بخش خبر رادیوی ایران نیز کم سابقه ندارد. او از سال 1339 تا 1357 سردبير اخبار بامدادي راديو دولتي ايران و بخش آخر تلويزيون ملي بود.

در یکی از سایت های تحت مسوولیت وی آمده است :« او را در سال ۱۳۵۹(۱۵ ماه بعد از انقلاب) پس از ۲۴ سال کار مستمر در این روزنامه (بدون پرداخت غرامت) منتظر خدمت کرده‌اند. سال پیش از آن نیز او را از رادیو تلویزیون دولتی ایران که سال‌ها در آنجا سردبیر اخبار بود برکنار ساخته بودند. قبلاً هم ازخبر گزاری پارس (ایرنا) که از سال ۱۳۳۸ خورشیدی در آنجا دبیر و سردبیر اخبار خارجی بود و در این مدت تمام شب را کار می کرد (بازهم بدون دریافت غرامت) کنار گذارده شده بود. وی از آن پس به صورت روزنامه نگار آزاد (فری لنس) قلم زده است.»

او سال‌ها از کارکردن در روزنامه های ایران دور بود تا اینکه در دهه هفتاد به دعوت احمدرضا دریایی که از سردبیران ارشد روزنامه همشهری بود به این روزنامه رفت. او فقط یک ستون کوچک در این روزنامه داشت، ستونی که شامل خبرهای کوتاه از سراسر دنیا بود. او برای نوشتن این ستون کوچک ساعت‌ها وقت می‌گذاشت و بسیاری از وب سایت‌ها و نشریات معتبر دنیا را زیر و رو می‌کرد. خبرهای بسیار بلند را به خبرهای بسیار کوتاه تبدیل می‌کرد و خبرهایی با تنظیم ملال آور را به خبرهایی جذاب تبدیل می‌کرد. خیلی از روزنامه نگاران و استادان روزنامه نگاری در آن سال‌ها توصیه‌ شان به دانشجویان و روزنامه نگاران جوان این بود که اخبار این ستون کیهانی زاده را که در صفحه آخر همشهری چاپ می‌شد بارها و بارها به دقت بخوانند و حتی رونویسی کنند، چرا که ساختار درست خبرنویسی، خلاصه نویسی و جذاب نویسی در این ستون به طور غیرمستقیم آموزش داده می‌شود.

کیهانی زاده سرانجام با بیش از نیم قرن تجربه روزنامه نگاری، از فعالیت در روزنامه های کاغذی به فعالیت در فضای اینترنتی روی آورد و با دایر کردن چند وب سایت اینترنتی، تمرکز زیادی را بر تاریخ ایران و جهان گذاشته است.

روزنامک

روزنامک یکی از این وب سایت‌هاست که دکتر کیهانی زاده در تعریف آن می‌نویسد: «روزنامک یک روزنامه کوچک با هدف قرار دادن دست‌چینی از رویدادهای مهم و جالب روز و آنچه را که در تعریف خبر و نظر آمده است با تصاویر مربوط به آن است.»

«تاریخ ایران و جهان در این روز» یکی دیگر از وب سایت‌های اوست .که در آن به جمع آوری و نگارش وقایع و اتفاقات مهم تاریخ ایران و سایر ملل جهان پرداخته و آنرا به صورتی ساده و با یک دسته بندی منظم روزانه، برای بازدیدکنندگان فراهم کرده است. او در گوشه ای از این وب سایت نوشته است:«این سایت مستقل و بدون کوچک‌ترین وابستگی؛ هدیه ناچیز مؤلف کوچک آن به همه ایرانیان، ایرانی تبارها و پارسی زبانان است که ایشان را از جان عزیزتر دارد؛ و خدمتی است میهنی و آموزشی که خدمت به میهن و هم‌وطنان تکلیف و فریضه است که باید شریف و خلل ناپذیر باشد و در راه انجام تکالیف میهنی نیاز به حمایت مادی احدی نباید باشد، و نخواهد بود. انتخاب موارد برای نگارش و عرضه در سایت نظر شخص مؤلف است.»

خودش در توجیه علاقمندی هم زمانش به تاریخ و روزنامه نگاری می‌نویسد: «تاریخ نویسی ادامه کار روزنامه نگاری است. هر چه امروز خبر است فردا تاریخ می‌شود و متأسفانه هر دو ناقص است. ما امروز مورخی را سراغ نداریم که مثل یک کارآگاه به دنبال موضوع برود.»

نوشیروان کیهانی زاده در سال 1359 درخواست مجوز یک روزنامه به نام سپیده دم را به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی داد تا شاید بعد از سال‌ها خود بتواند صاحب روزنامه ای باشد. اما وزارت ارشاد تا امروز از صدور مجوز برای وی خودداری کرده است.

خودش در یکی از وب سایت‌های اش در این باره نوشته است: «پی گیری برای دریافت پروانه» سپیده دم چاپی که گمان نمی‌رود نتیجه بخش باشد بازهم ادامه خواهد یافت که قصه پر غصه ای است. تا این زمان تلاش مؤلف برای تجدید پروانه «سپیده دم» چاپی (کاغذی) به جایی نرسیده است و دولت قبلی (به نوشته رسانه های خارجی، دولت «اصلاح طلبان») در طول هشت سال حکومت خود در این زمینه نه تنها اقدامی مثبت نکرد بلکه پرونده را (طبق پاسخی که از دولت جاری دریافت شده) به بایگانی فرستاده بود. مؤلف تاکنون به اصرار انجمن‌های متعدد بین‌المللی که برای حق خواهی به آنان مراجع شکایت کند تسلیم نشده است. تاکنون به مراجع داخلی از کمیسیون حقوق بشر اسلامی تا دیوان عدالت اداری دادخواست داده و دو بار به محمد خاتمی رئیس جمهور وقت نامه نوشته بود که نتیجه نداشته است.

نوشیروان به جای روزنامه سپیده دم، سایت ایران دان (سپیده دم ایران) را راه اندازی کرد و در باره این اقدام خود نوشت: «این سایت نه تنها برای یادآور شدن ستمی است که بر نگارنده (کیهانی زاده) رفته، بلکه جای نقل مطالب و اخبار مربوط به ایران و ایرانی از منابع خبررسانی و به زبان انگلیسی است و جانشینی موقّت برای روزنامه سپیده دم است که دولت پروانه انتشار آن را (بدون ذکر علّت) تجدید نکرده است.»

پنجاه و دو سال روزنامه نگاری مستمر او نیز در خرداد ۱۳۸۷ تکمیل شد و اعلام کرد تصمیم دارد که همچنان به کار روزنامه نگاری و تاریخ نگاری ادامه دهد.

روزنامه نگار نوشیروان

او به مناسبت 52 سالگی روزنامه نگاری‌اش وب سایتی را به نام روزنامه نگار نوشیروان راه اندازی کرد و در معرفی‌اش در همین سایت نوشت:

«امّا، این وب سایت (ژورنالیست نوشیروان)چیزی دیگر است ـ هم یک ژورنال است و هم خاطرات نگارنده آن از گذشته. بنابراین نظر است و تفسیر و تحلیل ـ تفسیر چه مطالبی و اظهار نظر درباره چی؟ درباره آنچه که هر روز و شب می‌بیند، می‌شنود و لمس و احساس می‌کند. این دیده‌ها و شنیده‌ها و خوانده های توأم با ابراز نظر می‌تواند مورد استفاده همگان قرار گیرد، سوژه کتاب واقع شود و همچنین هشدار باشد و ... و تا ابدیت باقی بماند. این ژورنال را از امروز (28 تیرماه 1388) آغاز می‌کنم در دو بخش؛ یک بخش که مربوط به روز است تحت این عنوان آنچه را که امروز (ذکر تاریخ) برمن گذشت؛ دیدم، شنیدم، انجام دادم، نتوانستم انجام دهم و... بخش دیگر خاطرات گذشته است ـ خاطرات یک روزنامه نگار در طول 53 سال خبرنگاری، دبیری و سردبیری که داستان واقعی، تاریخ و ازجمله تجربه شخصی هستند، جالب و آموزنده. عنوان این بخش نگاهی به گذشته و سپس تیتر مطلب مربوط خواهد بود. امید است که این» تجربه حیات که نگارنده نمی‌خواهد با او به گور رود فایده بخش باشد.

کیهانی زاده 74 سالگی اش را هم پشت سر گذاشته، اما همچنان بدون خستگی می‌نویسد و قصد بازنشستگی خودش را به این زودی‌ها ندارد.

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • نسیم شمال و داستان بردن روزنامه‌نگاران به دارالمجانین

    3 آبان 1394

    خبرنگاران ایران-بررسی در این مورد می‌تواند موضوعی جذاب باشد. کدام روزنامه‌نگاران به دارالمجانین برده شده‌اند؟ اگر کسانی توانسته‌اند با سعی و همت، صاحب نسیم شمال را از دارالمجانین برهانند، آیا دارالمجانین حکم نوعی زندان را برای روزنامه‌نگاران منتقد داشته است؟ اگر چنان نبود، چرا اشرف‌الدین از کسانی که مسبب «استخلاص‌«اش شده‌اند قدردانی می‌کند؟ درباره‌ی اشرف‌الدین یا به تعبیر مردمی، آقای نسیم شمال بسیار می‌توان نوشت، اما برای پایان این گفتار، بخشی از مقالهء سعید نفیسی آورده می‌شود: «اشعار او از هر مادهء فرّاری، از هر عطر دلاویزی، از هر نسیم جانپروری، از هر عشق سوزانی در دل مردم زودتر راه باز می‌کرد. سحری در سخن او بود که من در سخن هیچ کس ندیده‌ام.

  • روزنامه نگاری اهل همین شهر

    3 مهر 1394

    خبرنگاران ایران- مطالب سینمایی‌اش را با اسم منصور ملکی می‌نوشت و مطالب غیرسینمایی اش را بانام حسن ملکی. متولد ۱۳۲۱ و دبیر ادبیات در مدارس شهر تهران بود در روزنامه‌هایی چون ابرار و آریا به‌عنوان دبیر گروه فرهنگی فعالیت داشت و نقدهایی را در حوزه فیلم، ادبیات هنرهای تجسمی، منتشر می‌کرد. مجموعه شعر «دو کبوتر کنار پنجره ما» در سال ۸۳ و «تا با توام همیشه باتوام» عنوان گزیده‌ای از نثرهای شاعرانه کهن فارسی در سال ۹۲ ازجمله آثار مکتوب اوست.منصور ملکی برادر محمد ملکی بود، همان مبارز سیاسی نستوه و فعال سیاسی معروف سالهای اخیر. خیلی‌ها درباره این وابستگی خانوادگی بین آن‌ها چیزی نمی‌دانستند تا همین روزها.

  • پرویز نقیبی، از خبرنگاری جنگ و سردبیری تا روزنامه فروشی

    16 شهریور 1394

    خبرنگاران ایران-پرویز نقیبی، یکی از نام‌آورترین روزنامه‌نگاران ایرانی در سال‌های پیش از انقلاب است. در 21 سالگی، با نوشتن داستانی کوتاه برای مجله‌ء «اطلاعات هفتگی» گام به دنیای روزنامه‌نگاری گذاشت. او که تجربه‌ء کار در مجله‌های «روشنفکر» را در سال‌های جوانی اندوخت، با سردبیری مجله‌های روشنفکر و «تماشا» و سردبیری صفحه‌های لایی روزنامه‌ء «آیندگان» در سال‌های فعالیتش به «جان پرشورِ روزنامه‌نگاری ایران» بدل شد. او کتاب «گل‌هایی که در جهنم می‌روید» را در شرح زندگی و کار «محمد مسعود»، روزنامه‌نگار مشهور و مقتول، نوشت. همچنین وی نخستین خبرنگار ایرانی‌ای است که برای تهیه گزارش از جنگ ویتنام به این کشور سفر کرد. کتاب «چرا ویت‌کنگ می‌جنگد» حاصل همان سفر است.