29 بهمن 1390

پدر علوم ارتباطات اجتماعی ایران

29 بهمن 1390

خبرنگاران ایران -دانشجویانش دوستش دارند، صمیمی است و می گویند صحبتش شیرین است . آنها می گویند تا به حال نشده سر کلاس های خود حاضر نشود. حافظه اش همیشه تعجب شان را بر انگیخته چرا که اعداد و ارقام و تاریخ دقیق را حتی از گذشته های دور همیشه در ذهن خود دارد اساس زندگی اش را مطالعه تشکیل می دهد و تنها موقع کار و استراحت است که دست از مطالعه می کشد .کاظم معتمد نژاد را خیلی ها با عنوان پدر علوم ارتباطات اجتماعی ایران می شناسند .

متولد بیرجند وموسس اولین دانشکده روزنامه نگاری ایران

دکتر کاظم معتمد نژاد در سال 1313 در شهر بیرجند و در خانواده ای فرهنگی به دنیا آمد . او پس از دریافت مدرک لیسانس در رشته حقوق از دانشگاه تهران تحصیلات خود را در فرانسه ادامه داد و مدرک دکترای دولتی حقوق و علوم سیاسی وهمچنین دکترای تخصصی علوم ارتباطات اجتماعی را دریافت کرد .اوهمان موقع تصمیم گرفت پس از بازگشت به کشور با همکاری روزنامه کیهان یک دوره را جهت تربیت روزنامه نگار تشکیل دهد ، تربیت روزنامه نگاران زبده همیشه آرزوی اول او بوده است . بعد از راه اندازی این دوره ویژه در موسسه کیهان که او توانست 30 روزنامه نگار را تربیت کند، تشویق شد تا موسسه عالی مطبوعات و روابط عمومی را در محل فعلی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی با کمک دیگر استادان این رشته تاسیس کند .

او از ابتدای تاسیس این موسسه معاونت آموزشی آن را بر عهده گرفت . او همچنین از سال 1335 تا 1359 که دانشکده در مجتمع دانشگاهی ادبیات و علوم انسانی ادغام شد ریاست دانشکده را بر عهده داشت . استاد درباره شیوه عملکرد دانشکده در آن سالها می گوید :«سعی می کردیم اصولی عمل کنیم ، اگر چه دانشکده نمی توانست از شرایط محیط به دور باشد ولی به عنوان معلم کوشش می کردیم خدمت واقعی را به دانشجو و جامعه ارائه دهیم و بی طرف بمانیم. »

فعالیت در روزنامه کیهان

معتمد نژاد در سالهای 1336 تا 1339 سرپرستی سرویس خارجی روزنامه کیهان را برعهده داشت و قبل از آن هم به صورت ثابت مقالاتی در این صفحه از روزنامه منتشر می کرد .

او خود درباره این دوره می نویسد :«در دوره خفقان بعد از کودتای 28 مرداد 1332،در سرویس اخبار و مقالات خارجی روزنامه کیهان، گروهی بودیم که از طریق ترجمه بعضی از مقالات توانستیم بر جامعه تاثیر بگذاریم.در آن زمان تهیه کردن مقاله درباره زندگی و مبارزات پاتریس لومومبا و فیدل کاسترو امری مثبت بود .»

استاد روزنامه نگاری در این سالها درباره رویدادهای مهم بین المللی تفسیر سیاسی می نوشت و سلسله مقالاتی نیز درمورد مبارزات استقلال طلبانه کشوزهای جهان سوم ارائه می داد .

او در خاطراتش می نویسد :«به دنبال انقلاب کوبا در سال 1959 یک مجموعه مقاله از ژان پل سارتر نویسنده معروف فرانسوی درباره بازتاب این انقلاب در آمریکای لاتین انتخاب کردم و آن را به صورت پاورقی در کیهان چاپ کردیم . بعد از آن این مجموعه مقالات به صورت کتاب انتشار یافت و چندین بار هم تجدید چاپ شده است . »

استاد روزنامه نگاری از زندگی اش راضی است

کاظم معتمد نژاد از همان بچگی که در دبیرستان بیرجند درس مى خواند، مى‌خواست معلم شود. شغل پدر، خاله و دایى‌هایش معلمی بود و تدریس . او نیز سالها با معلمی زندگی اش را گذراند تدریس روزنامه نگاری . خود گفته است:«از بچگى دوست داشتم معلم شوم، مثل پدرم که مدیر دبیرستان بیرجند بود. آخر هم معلم شدم، البته در دانشگاه.»

با تلاش استاد بود که دو رشته روزنامه نگاری و روابط عمومی به صورت مستقل در دانشگاه های ایران دانشجو پذیرفتند .

در یکی از گفتگوهایش تاکید می کند که از زندگی اش راضی است و همواره امیدوار و مشتاق کار کرده است.

استاد با همسرش در دوران تحصیل در دانشگاه تهران آشنا شد و نقش زیادی برای او در موفقیتهایش قایل است. همسر معتمد نژاد وکیل دادگستری است و فوق لیسانس حقوق دارد . او همراهی همسرش را در طول همه زندگی کاری و حرفه ای اش داشته اشت . دو فرزند معتمد نژاد دکترای حقوق و اقتصاد از دانشگاه سوربن فرانسه دارند و فرزند سوم نیز با سمت دانشیار علوم اقتصادی با همین دانشگاه همکاری می کند .

روزنامه نگاری ما تقلیدی است

او در گفتگوهای متعددی که در سالهای اخیر با روزنامه ها و رسانه ها داشته است بارها آرزو کرده است که روزنامه نگاری ایران بتواند سبک و سیاق خودش را پیدا کند چرا که او متعقد است روزنامه نگاری فعلی در ایران تقلیدی است .

شعار معروفی دارد : «روزنامه‌نگار بین اخلاق و بقای رسانه، باید اخلاق را انتخاب کند حتی اگر رسانه از بین برود.»

معتمد نژاد یکی از معدود استادانی بود که بعد از انقلاب در دانشکده علوم ارتباطات باقی ماند .

او می گوید :«بر خلاف آنها که خیلی ها رفتند و ماندند من رفتم و برگشتم . دوست داشتم در ایران کار کنم .همیشه فکر کرده ام که در کشور خودم موثر تر و مفید تر هستم .»

بدترين خاطره‌اي كه پدر علم ارتباطات بارها از آن به‌عنوان عامل اصلي عقب‌ ماندگي روزنامه‌نگاري در ايران ياد كرده، انحلال دانشكده علوم ارتباطات در اوايل انقلاب است.

او معتقد است كه اگر ما بعد از انقلاب فرهنگي همچنان يك دانشكده مخصوص روزنامه‌نگاري داشتيم، حالا خيلي از مشكلات فعلي گريبانگير جامعه ما نبود. او بارها تاكيد كرده است كه شغل روزنامه‌نگاري يك آموزش مادام‌العمر مي‌خواهد و اين‌طور نيست كه آموزش‌ها محدود به دوره‌اي خاص شود.به اعتقاد او ، به همين دلیل است كه كشورهاي پيشرفته از طريق دانشكده‌ها و انجمن‌هاي صنفي‌شان امكانات بازآموزي روزنامه‌نگاري را به‌طور مستمر براي روزنامه‌نگاران فراهم مي‌كنند.

مطالعات و پژوهشها

این استاد روزنامه نگاری تاکنون کتابهای زیادی در زمینه های درسی علوم ارتباطات اجتماعی با عنوان های روزنامه نگاری ، وسایل ارتباط جمعی و روش تحقیق در محتوای مطبوعات تالیف و چاپ کرده است . او مقالات متعددی نیز به زبانهای فرانسه و انگلیسی و فارسی در مجله های تخصصی معتبر دنیا و ایران به چاپ رساده است . کتاب شناسی ارتباطات در جهان سوم یکی از کتابهای معروف اوست که در آن بیش از پانزده هزار عنوان کتاب و مقاله مربوط به علوم ارتباطات در جهان سوم گرد آوری شده است .

ارتباطات بین‌المللی، از آخرین نوشته های اوست که در سال جاری به چاپ رسیده است .

استاد روزنامه نگاری در سالهای بازنشستگی

استاد روزنامه نگاری حالا سالهاست که به سن بازنشستگی رسیده و نخستین فارغ‌التحصیلان رشته ارتباطات ایران و دانشجویان مؤسسه‌اى که او راه انداخته کلاس‌هایش را اداره مى کنند. او هنوز هم مانند سالهاى کار درروزنامه کیهان، 6 صبح بیدار مى شود و زودتر از 12 شب نمى خوابد. تمام مدت عمرش این گونه زندگی کرده است . اما کارهایش را «مثل سمفونى ناتمام بتهوون» می‌داند و می‌گوید این ناتمام در مورد کارهاى من مصداق دارد. با اینکه کتابهایش بارها تجدیدچاپ شده اما به نظر خودش هیچکدام کامل نیست.

مى گوید، فرصتهاى کم و گرفتارى نگذاشت آنها کامل شوند:« 6ماه کار مى‌کردم، کارجدید که مى آمد، پروژه قبلى متوقف مى‌شد. دارم کارهاى 20 سال پیش را بازنویسى مى‌کنم. مبانى حقوق ارتباطات، جزوه‌هاى درسى سال 57 است.».

کسانی چون یونس شکرخواه و خیلى‌هاى دیگرمعتقدند دکترمعتمدنژاد، یک منظومه است. منظومه‌اى که دنباله آن دانشجویان هستند. دانشجویانى که درحوزه‌هاى تئوریک یا شاخه‌هاى مدرن ارتباطات و تاریخ این رشته هرکدام به نوعى عملکرد موفقی داشته اند .

*برای نوشتن این مطلب از پژوهشنامه تاریخ مطبوعات ایران به کوشش سید فرید قاسمی کمک گرفته شده است .

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail

1 پيام

پاسخ به اين مقاله

  • نسیم شمال و داستان بردن روزنامه‌نگاران به دارالمجانین

    3 آبان 1394

    خبرنگاران ایران-بررسی در این مورد می‌تواند موضوعی جذاب باشد. کدام روزنامه‌نگاران به دارالمجانین برده شده‌اند؟ اگر کسانی توانسته‌اند با سعی و همت، صاحب نسیم شمال را از دارالمجانین برهانند، آیا دارالمجانین حکم نوعی زندان را برای روزنامه‌نگاران منتقد داشته است؟ اگر چنان نبود، چرا اشرف‌الدین از کسانی که مسبب «استخلاص‌«اش شده‌اند قدردانی می‌کند؟ درباره‌ی اشرف‌الدین یا به تعبیر مردمی، آقای نسیم شمال بسیار می‌توان نوشت، اما برای پایان این گفتار، بخشی از مقالهء سعید نفیسی آورده می‌شود: «اشعار او از هر مادهء فرّاری، از هر عطر دلاویزی، از هر نسیم جانپروری، از هر عشق سوزانی در دل مردم زودتر راه باز می‌کرد. سحری در سخن او بود که من در سخن هیچ کس ندیده‌ام.

  • روزنامه نگاری اهل همین شهر

    3 مهر 1394

    خبرنگاران ایران- مطالب سینمایی‌اش را با اسم منصور ملکی می‌نوشت و مطالب غیرسینمایی اش را بانام حسن ملکی. متولد ۱۳۲۱ و دبیر ادبیات در مدارس شهر تهران بود در روزنامه‌هایی چون ابرار و آریا به‌عنوان دبیر گروه فرهنگی فعالیت داشت و نقدهایی را در حوزه فیلم، ادبیات هنرهای تجسمی، منتشر می‌کرد. مجموعه شعر «دو کبوتر کنار پنجره ما» در سال ۸۳ و «تا با توام همیشه باتوام» عنوان گزیده‌ای از نثرهای شاعرانه کهن فارسی در سال ۹۲ ازجمله آثار مکتوب اوست.منصور ملکی برادر محمد ملکی بود، همان مبارز سیاسی نستوه و فعال سیاسی معروف سالهای اخیر. خیلی‌ها درباره این وابستگی خانوادگی بین آن‌ها چیزی نمی‌دانستند تا همین روزها.

  • پرویز نقیبی، از خبرنگاری جنگ و سردبیری تا روزنامه فروشی

    16 شهریور 1394

    خبرنگاران ایران-پرویز نقیبی، یکی از نام‌آورترین روزنامه‌نگاران ایرانی در سال‌های پیش از انقلاب است. در 21 سالگی، با نوشتن داستانی کوتاه برای مجله‌ء «اطلاعات هفتگی» گام به دنیای روزنامه‌نگاری گذاشت. او که تجربه‌ء کار در مجله‌های «روشنفکر» را در سال‌های جوانی اندوخت، با سردبیری مجله‌های روشنفکر و «تماشا» و سردبیری صفحه‌های لایی روزنامه‌ء «آیندگان» در سال‌های فعالیتش به «جان پرشورِ روزنامه‌نگاری ایران» بدل شد. او کتاب «گل‌هایی که در جهنم می‌روید» را در شرح زندگی و کار «محمد مسعود»، روزنامه‌نگار مشهور و مقتول، نوشت. همچنین وی نخستین خبرنگار ایرانی‌ای است که برای تهیه گزارش از جنگ ویتنام به این کشور سفر کرد. کتاب «چرا ویت‌کنگ می‌جنگد» حاصل همان سفر است.