مهدی جامی: در اینکه حوزه ژورنالیسم باید متمایز از اکتیویسم سیاسی و اجتماعی باشد، من تردیدی ندارم. اما اینکه این دو حوزه به هم آمیخته شده و میشود یکی به این دلیل ژرفساختی است که بنا به آن عادت ذهنی داوری و رفتار میکنیم که بدان آلوده شدهایم، یعنی گم کردن تعریفها و تبیین نقشها؛ پیامد زندگی در جامعهای که در این سی ساله بسیاری از مفاهیم در آن شناور شده و از تعریف خود بیرون شدهاند. دلیل روساختیاش هم به نقشی که روزنامهنگاری در جامعه ما پیدا کرده برمیگردد. نقشی که در بیشتر جاها با روزنامهنگاری به معنای یک حرفه مستقل همخوانی ندارد. بنابرین بهتر است اول از خود بپرسیم اکتیویسم چیست؟ بعد از آنکه تصوری از اکتیویسم به دست آوردیم راحتتر تصدیق خواهیم کرد که از ژورنالیسم فاصله دارد.
چهرهای دیگر از عیسی سحرخیز
26 آبان 1388مهدی افشارنیک
عیسی سحرخیز در اولین تصویری که از خود میسازد نویسندهای صریح، بیتعارف، شفاف وشجاع به قاب ذهن در میآید که هماره نقاد قدرت بودن خویش را حفظ کرده است. این تصویری نزدیک از اوست؛ او که در چهار سال گذشته دیگر نتوانست روزنامهای را بچرخاند و مدیریتاش را در دست بگیرد و بیشتر در قامت یک نویسنده ظاهر شد. اما تصویری دور از عیسی سحرخیز نیز در اذهان است: مردی که برای اکثر روزنامههای اصلاحطلبی که در سالهای دولت خاتمی منتشر میشد، تامینکننده مالی و اداره کننده سازمان اقتصادی بود؛ روزنامههایی چون نوروز، یاس نو، بهار و بسیاری دیگر.
در عالم روزنامهنگاری ایران، بهخصوص در میان اصلاحطلبان، نگاه به روزنامه به عنوان یک سازمان اقتصادی که باید حتما سودده وکارآفرین باشد نگاهی سخت است ودیر باور. به اعتقاد آنها روزنامه بیشتر یک نهاد سیاسی- فرهنگی است که باید تفکر و جریانی را در جامعه نمایندگی کند. اما حیات و ممات مالی روزنامه اگر هم نادیده گرفته شود باز قدرت تحمیل کردن خود را دارد و باید افراد مدبری باشند که روزنامه را یک سازمان اقتصادی بدانند که در حوزه فرهنگ به کار مشغول است. این نگاه اگر نباشد و روزنامه به بودجهای لایزال وصل نباشد، دوام و بقایش بیتردید بیشتر از چند ماه نیست؛ اگر البته به ماه برسد.
بهطور کمی رایج و معمول، مدیران اقتصادی روزنامهها اهل معامله و کسبوکارند .برایشان فرق چندانی بین اصولگرا واصلاحطلب نیست، طرف اهل آگهی دادن و تبلیغات و رپرتاژ دادن باشد، حالا دوخط هم برایش نوشتیم به کجای عالم بر میخورد؟! اینگونه است که خبر و صفحه فروشی در روزنامههای ایران به یک آفت جدی بدل شده است. متاسفانه باید گفت این به یک سنت بدل شده است که ماندگاری نشریه در گرو پیوند با بلوک قدرتی در سیاست، فرهنگ و یا اقتصاد است و بدون این پیوند، تداوم کار مشکل است. اما سحرخیز، سبک کارش با این روشهای معمول کنونی تفاوت اساسی داشت. در واقع او در پی نیازآفرینی برای مشتری خود بود. برای کار خود ارزشی قائل بود و به شخصیت و چهرهای که از خود میساخت توجهی ویژه داشت. برای روزنامهای که در آن مسئولیت داشت، کسب درآمد و آگهی میکرد اما بی آنکه به ورطه خبرفروشی و واگذاری صفحه بیفتد. در واقع سحرخیز روزنامه را بهطور حرفهای سازماندهی میکرد. فراهم آوردن فضای امن اقتصادی برای فعالیت تحریریه از خصوصیات اصلی سبک خاص مدیریت سحرخیز بود.
مردان پولساز روزنامهها، عرفا با خبرسازان وسوژهپردازان و نویسندگان و اهالی تحریریه فاصلهای نانوشته در ایران دارند و کمتر زبان همدیگر را با احترام به شخصیت حرفهای یکدیگر میفهمند، غالبا تحریریه ضعیف میشود و پولسازان برایش جهت تعیین میکنند، به خبرها خط و سو میدهند تا به قول خودشان بتوان از آن پول در آورد. ایجاد تحریریهای قوی با سازمان اقتصادی قدرتمند و مرزبندی مشخص کم پیش میآید، اما به راستی میتوان گفت سحرخیز یکی از آنهایی بود که بین این دو رکن روزنامه میتوانست تلفیق و هارمونی برقرار سازد. چرا که هم تبار روشنفکری داشت واهل قلم بود و هم اهل دو دو تا و حساب و کتاب.هم به نگارش نیکو اهمیت میداد، هم به کسب پول و درآمد. البته در ایران با این فضای مسمومی که برای فعالان اقتصادی فراهم آمده و هر کارآفرینی روزانه به یکی از انواع فسادهای مالی متهم میشود، سخن گفتن از هنر پولسازی کمی شبههبرانگیز است، اما به هر رو این تابوهای را باید در هم شکست و برای پولسازان ارزش قائل شد. بهخصوص برای آنانی که در عرصه فرهنگ، کسبوکار سازند واشتغالآفرین. به این وجه از شخصیت عیسی سحرخیز توجه چندانی نشده است. حال در این روزها که سحرخیز در بند است این نوع سخن گفتن از او به چه کاری میآید؟
امروز سحرخیز توسط دولتی در ایران به زندان است که در طول چهار سال گذشته دهها نشریه را تو قیف کرده و روزنامهنگاران بسیاری را یا بیکار کرده یا خانهنشین؛ یا کوچ داده به خارج از کشور و یا به زندان انداخته. در واقع مردی که در عالم روزنامهنگاری کارآفرین واطمینانساز بود، در بند دولتی است که درست برعکس این مشی او عمل کرده و میکند. امروز در پشت دیوارهای بلند و زمخت زندان اوین، دو روش و باور درتقابل با یکدیگرند .سویی سحرخیز است که سازمانساز است و امیدآفرین و سوی دیگر سازمانزدا است وابهامآفرین. و صد البته که این تقابل برابر نیست وسحرخیز به اراده وقدرت خویش آنجا نیست، اما بودن او در زندان نشان میدهد روزنامهنگاری ما امروز با چه خلایی روبهرو است. یک نویسنده صریح ویک سازماندهندهی توانا در میانه نیست و ما بسیار دچار کمبودیم؛ کمبودهای پرشمار، اگر نه بیشمار.
سخن اول
-
ژورنالیسم ایرانی و اکتیویسم انقلابی
1 دی 1388 -
جنبش برای دانستن و وظیفه خبرنگاران
18 آذر 1388رضا معینی: در همه کودتاها به هر شکلی که باشند محدود کردن دسترسی به «دانستن» امری «طبیعی» است. در همه کودتاها مراکز اطلاعرسانی و به اصطلاح «وسایل ارتباط جمعی» همچون رادیو، تلویزیون و روزنامهها تسخیر میشوند و تحت کنترل نظامیان قرار میگیرند، روزنامهنگاران بازداشت و از حق انجام وظایف خود محروم میشوند. در ایران نیز همین امر پیش رفته است. با این مشخصه میتوان جنبش امروز مردم ایران را، جنبشی برای دستیابی به «حق دانستن» تعریف کرد. مسئله اصلی این جنبش هم همین است: دستیابی به حق دانستن. اینگونه است که از یک سو تلاش برای مطلع کردن و مطلع شدن و از سوی دیگر جنون به بند کشیدن خبر و خبرنگار و بیخبری برای همگان - به هر قیمتی- در برابر هم صف کشیدهاند.





