13 بهمن 1390

احمد بورقانی؛ روزنامه نداشت اما روزنامه نگار ماند

13 بهمن 1390

خبرنگاران ایران: چهار سال گذشت از زمانی که برای همیشه رفت. شاید زمانی که پشت تریبون مجلس در دفاع از مطبوعات «زنده باد آزادی» سر می داد فکر نمی کرد روزی در زمستان تلخ مطبوعات پسرش «سهام» تنها به جرم روزنامه نگاری پشت میله های زندان باشد؛ به یاد «زنده باد آزادی» پدر، در سالگرد درگذشت پدر.

«احمد بورقانی» کسی که حتی وقتی در قدرت سیاسی چه در معاونت مطبوعاتی و چه در مجلس بود خبرنگار ماند: «به میزش نگاه کردم. مگر همیشه از همین میز نمی ترسیدیم. بلند شد از آن طرف میز آمد این طرف و کنارم نشست. این همان کاری بود که احمد بورقانی کرده بود. همان کاری بود که احمد ستاری کرده بود. همان کاری بود که اصغر رمضانپور کرده بود. از پشت میزشان بلند شده بودند و کنار روزنامه نگاری که این سوی میز همیشه محکوم می شد، نشسته بودند. همین که آمده بودند این سوی میز طلسم صندلی باطل شده بود. حالا دیگر از صندلی های سبز و قرمز نمی ترسیدیم، ما بودیم و قلمی در دست و قلبی که باید شهامت نوشتن می کرد. بعدها همه شان رفتند دادگاه و همان دادگاهی که ما را محاکمه می کرد، آنها را هم محاکمه می کرد.» این را «ابراهیم نبوی» روزنامه نگار و طنزپرداز در روز درگذشت بورقانی به خاطر آورد و برای «احمد» نوشت. «احمد بورقانی» که بود؟

دی ماه 1338 بود که در وحیدیه تهران به دنیا آمد و در همان محله هم درگذشت. فرزند سوم خانواده هفت نفره بود که پدر بنایی می کرد.

«احمد» دوره ی پنجساله ابتدایی را در دبستان دیهیم گذراند، دوره ای که تنها خواندن و نوشتن فارسی را برای او به ارمغان آورد.

زمانی که کلاس دوم دبستان بود به عضویت کتابخانه ای در آمد که کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در جوار دبستان دیهیم به راه انداخته بود.نخستین کلاسی که بورقانی در کانون شرکت کرد کلاس روزنامه دیواری بود که تا آخر عمر طوقش را از گردنش برنداشت.

در سال 1357 که اقدامات انقلابی در کشور گسترش یافت او نیز همپای مردم در فعالیت های مختلف مشارکت فعال داشت.

پیروزی انقلاب موجب شد او توجه جدی تری به درس و مشق خود داشته باشد امّا فعالیت های جنبی همچنان ادامه داشت. او مسئولیت انتشار نشریه ای را در دبیرستان در نیمه اول سال 1358 برعهده گرفت که با نام «حقیقت» سه شماره آن به صورت استنسیل تکثیر و در اختیار دانش آموزان قرار گرفت و این نخستین کار جدی روزنامه نگاری بورقانی بود.

«احمد» در نخستین کنکور بعد از انقلاب شرکت کرد و به رغم علاقه برای ادامه تحصیل در رشته زبان و ادبیات فارسی، رشته جغرافیا را برگزید و به دانشگاه فردوسی ـ مشهد ـ رفت .

انقلاب فرهنگی و تعطیلی دانشگاه ها، بورقانی را به تهران کشاند و او بلافاصله به دستیاری پدر رفت و سرگرم کار بنایی شد، هنوز چند روزی از اشتغال به حرفه قدیمی نگذشته بود که از سوی برخی دوستان دعوت به همراهی با «کمال خرازی» در خبرگزاری جمهوری اسلامی فعلی وخبرگزاری پارس آن زمان شد. «خرازی» در تیرماه 1359 حکم سرپرستی خبرگزاری پارس را از شورای انقلاب دریافت کرد. «احمد» همراه با جمعی دیگر از جوانان علاقه مند که بیشتر آن ها دانشجو بودند از همان روز نخست پا به خبرگزاری پارس نهاد. آنها بعد طی از یک دوره آموزش خبری و شرکت در امتحان در گروه های خبری خبرگزاری تقسیم شدند. علاقه بورقانی او را به گروه سیاسی کشاند. هنوز چند ماهی از اشتغال او در گروه سیاسی نگذشته بود که مسئولیت دبیری اخبار گروه سیاسی به وی واگذار شد. بعد از گذشت کمتر از یکسال ، «احمد» پله های ترقی را طی کرد و سردبیر گروه سیاسی خبرگزاری شد. بورقانی در سال 1363 سردبیر ارشد خبرگزاری جمهوری اسلامی شد. او بعد از مدتی به سمت مدیر اخبار خبرگزاری جمهوری اسلامی منصوب شد که کلیدی ترین پست خبرگزاری در آن زمان بود.

جنگ بود و اطلاع رسانی اخبار جنگ بسیار حساس.«احمد» معمولاً بعد از دکتر خرازی مدیر عامل خبرگزاری که همزمان ریاست ستاد تبلیغات جنگ را نیز بر عهده داشت از نخستین نفراتی بود که از تدارک رزمندگان برای عملیات جدید مطلع می شد. گروه های خبری را قبل از عملیات عازم ناحیه ی نبرد می کرد و در صورت ضرورت خود نیز به آنان می پیوست.

«احمد» همیشه از گزارش 60 صفحه ای یادی می کرد که به عنوان تلخ ترین گزارش عمر خبری او باقی مانده و آن از علل شکست عملیات والفجر مقدماتی تهیه کرده بود، عملیاتی که همراه با سایر همکارانش یک ماه قبل از شروع عملیات و دو هفته بعد از شکست آن در جبهه بود.

بورقانی در سال 1366 ایرنا را موقتاً ترک کرد و رسماً به ستاد تبلیغاتی جنگ رفت. «احمد» در سال 66 به سمت سخنگوی ستاد تبلیغات جنگ منصوب و مسئولیت اطلاع رسانی اخبار جنگ را عهده دار شد. او تا پایان جنگ در این سمت باقی ماند و بعد به ایرنا بازگشت.

بورقانی بعد از بازگشت به ایرنا به سمت مشاور مدیرعامل منصوب شد و یک سال بعد در سال 1368 مسئولیت تأسیس دفتر ایرنا در سازمان ملل متحد در نیویورک به وی واگذار شد.

دفتر ایرنا در سازمان ملل در مدت مدیریت بورقانی به لحاظ میزان اخبار ارسالی همواره صدرنشین دفاتر خارج کشور ایرنا بود و دو بار نیز در همایش های سالانه ایرنا به عنوان بهترین دفتر برگزیده شد.

بورقانی بعد از استعفای سید محمد خاتمی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تقاضای بازگشت به کشور را تسلیم مسئولان جدید خبرگزاری کرد و در پایان سال 1371 به کار خود در دفتر ایرنای سازمان ملل متحد خاتمه داد. در بازگشت به تهران که تجربه 14 سال کار در خبرگزاری را توشه راه داشت به علت استقرار مدیریت جدید به رغم تمایل قلبی ،خبرگزاری را ترک گفت و به بخش خصوصی رفت. او از سال 1372 الی 1376 علاوه بر نگاشتن مقاله و مطلب در مطبوعات کشور، به کار ویراستاری کتاب مشغول شد و راهبری یک مؤسسه فرهنگی را نیز عهده دار شد و سایتی به زبان انگلیسی به نام نت ایران بر روی اینترنت راه اندازی کرد. نت ایران اولین و جدی ترین سایت ایرانی به زبان انگلیسی در آن زمان بود که محور کارش ترجمه مقالات و گزارش های خوب منتشره در مطبوعات کشور بود.

بورقانی در عین حال در این سال ها سر دبیری مجله ای را به عهده گرفت که در نوع کاری تازه و بدیع بود. مجله ای به زبان انگلیسی که در کانادا از زیر چاپ خارج می شد امّا هیئت تحریریه آن در ایران و تاجیکستان و روسیه مستقر بودند . هدف نشریه بررسی مسائل ایران، آسیای مرکزی بود. انتشار این نشریه که ENVOY نام داشت تا پنج شماره ادامه یافت امّا مشکلات مالی آن را نیز زمین زد.

در سال 1375 که سیدمحمد خاتمی تصمیم گرفت نامزد ریاست جمهوری شود بورقانی نیز به ستاد انتخاباتی ایشان پیوست و بعد از پیروزی وی به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی رفت . عطاالله مهاجرانی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی مسئولیت معاونت مطبوعاتی این وزارتخانه را بر عهده احمد بورقانی نهاد.

بورقانی بهمن 1377 یعنی کمتر یکسال و نیم بعد از قبول مسئولیت معاونت مطبوعاتی به علت برخی دشواری ها و مشکلات درونی و بیرونی ناچار شد از سمت خود استعفا کند. او بعد از آن به وزارت کشور رفت و مشاور وزیر کشور شد. در عین حال به کار نوشتن در مطبوعات ادامه داد و شاید اصلی ترین کار وی همین نوشتن بود.

بورقانی در سال 1379 از سوی حزب مشارکت ایران اسلامی و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و دفتر تحکیم وحدت از شهر تهران نامزد نمایندگی مجلس شورای اسلامی شد و موفق شد رای اعتماد مردم تهران را جلب کند و به عنوان نماینده ایشان وارد مجلس شود.

«بورقانی» بعد از مجلس و روی کار آمدن دولت «احمدی نژاد» از سمت های دولتی کناره گرفت و در تاریخ 13 بهمن 1386 به دلیل سکته قلبی برای همیشه با زندگی وداع گفت.

«حمید هوشنگی» یار دوران قدیم و معاون اسبق ایرنا درباره آخرین ساعت های عمر «احمد» می گوید: « در نيم ساعت آخر عمرش وقتي چند قطعه از عکس نقطه يي در صد کيلومتري تهران را در دفتر کارم به تماشا نشسته بود، گفت؛ چه خوب مي شد از غوغاي شهر به چنين جايي مي رفتم و به آرامش مي رسيدم؛ خواستي که بدون خروج از اتاق آخر زندگي نيم ساعت بعد تحقق یافت و به آرامشي ابدي رسيد.احمد در حالي عصر شنبه در کنار من جان داد که سه روز پس از گذشت اين تلخ ترين وداع مي گويم که اي کاش مرگ احمد دروغ بود.»

احمد بورقانی از نظر دیگران

به دلیل مردمداری احمد بورقانی طیف های مختلف او را از نزدیک می شناختند و بعد از مرگ او در رثایش قلم زدند. شاید رسم خوبی نباشد که چهره هایی مانند «احمد بورقانی» بعد از مرگ معرفی شوند اما حال باید احمد بورقانی را در کلام دیگران شناخت:

•سید محمد خاتمی

خانه ساده و كوچك بورقاني در نظام‌آباد كه آذين آن فقط كتاب بود و كتاب از سادگي و زهد عزيزي حكايت مي‌كرد كه همه سرمايه‌اش ايمان و آگاهي و روشن‌بيني او بود. احمد بورقاني در اوج شكوفايي شخصيت ممتازش كه جامعه سخت محتاج بازدهي بيشتر آن بود از ميان ما رفت. او را بيش از بيست سال بود كه مي‌‌شناختم و همواره يكي از كساني بود كه به استوارري رأي، تدبير و دورانديشي، روشن‌بيني و ديانت او اعتماد داشتيم و در بسياري از مورد رايزني با او براي من و ديگر دوستانمان گره‌گشا بود.

•مسعود بهنود

راستی هم انگار باز شوخی کرد، انگار باز هم با آن اضافه وزن لعنتی، سخن درشت گفت و خنداند. چندی قبل بود که چراغم لابد روشن بود سهام سلام و علیکی کرد و چت کردیم. گفتم بابا گفت آقای بهنود خیلی دلمرده و دلسردست، همه اش کتاب می خواند و هیچی نمی گوید. گفتم برایشان بخوان هزار باده ناخورده در رگ تاک است آقا خبری نشده. و خودم برایش خواندم روز و شب را همچون خود مجنون کنم… روز و شب را کی گذارم روز و شب.

•عیسی سحرخیز

هنوز تن از رخت سياه مرگ مجله زنان رها نكرده ايم، كه اين بار بايد رخت سياه مرگ دوستي را به تن كنيم ‏كه به طعن “چريك مطبوعات” لقبش دادند و در واقع “معمار توسعه مطبوعات آزاد و مستقل” درجريان ‏اجراي برنامه ها و اهداف والاي “سياست ورزي اصلاح طلبانه” بود. احمد بورقاني را در زمان استعفاي ‏معترضانه با القاب انقلابي آراستند تا او را از ميدان به در كنند و از كار بي كار، و اصلاحات را كه نگاه به ‏تحولات ساختاري داشت، دستخوش بازي ديوان سالاران سازند تا راحت بتوانند از دل اصلاحات بنيادي، ‏مشاطه گري روبنايي برون آرند.‏ ‏ همين چند ماه پيش بود كه شتابان به انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران آمد تا مرهمي نهد به دلتنگي هاي ‏من، و مرا باز دارد كه حرفي را كه صلاح نمي دانست نزنم و اعتراضي را بيان نكنم؛ كاش آن روز دل او را ‏به درد نياورده بودم. دلي كه پر خون بود، اما پشت لبان خندان او پنهان. دلي كه پر درد بود، اما در وجود ‏توانمند او نهان.‏

•ژیلا بنی یعقوب

احمد بورقانی را نخستين بار کجا ديدم، يادم نيست اما هميشه مهربان ديدمش، مهربان و با لبخند. حتی روزی که از توقيف فله ای روزنامه ها در ارديبهشت ۷۹ غمگين بود، حتی روزی که بسياری از دوستان همفکرش در مجلس تصميمی گرفتند که او با آن مخالف بود و حتی وقتی که پای درد دل روزنامه نگارانی می نشست که می خواستند غم و غصه هايشان را با او تقسيم کنند، لبخند دوست داشتنی اش از صورت مهربانش محو نمی شد.هم مهربان بود و هم صبور و باحوصله.

•اسدالله امرایی

هنوز خنده‌ات در قاب پنجره نور مي‌پراكند و عكس آسمان در چشمانت است و هنوز خنده‌نجيبانه‌ات گرماي محبت مي‌پراكند. قرار است از مقابل انجمن صنفي روزنامه‌نگاران تشييع‌اش كنند. نمي‌دانم آيا در قطعه روزنامه‌نگاران دفنش مي‌كنند يا نه. كاش به آنجا ببرند تا مهران قاسمي تنها نماند.

كم‌كم با اين وضعي كه پيش مي‌رود شايد تحريريه‌اي براي خفتگان در خاك هم تشكيل شود. ليلي فرهاد‌پور مي‌گويد هم‌سن ما بود بورقاني. گفتم از كجا معلوم نفر بعدي من نباشم؟ دخترم به شدت گريه مي‌كند، همكار سهام است در اعتماد ملي و جاهاي ديگر.

•علی اصغر سیدآبادی

او سنگ صبور ما مطبوعاتي‌ها بود. هر جا اختلا‌في پيش مي‌آمد، او قاضي ما مي‌شد. هر جا ظلمي مي‌شد، او وكيل ما مي‌شد، هر جا دعوايي مي‌شد، او براي آشتي حاضر بود و هر وقت مشورتي مي‌خواستيم، مشاورمان بود، بدون هيچ حرفي. گمانم ميان سياسيون اصلا‌ح‌طلب هم چنين وضعيتي داشت، زيرا نه سوداي مقام داشت كه ديگران به چشم رقيب نگاهش كنند و نه سوداي ثروت‌اندوزي كه در قضاوت‌هايش، منافعش را دخالت بدهد و آنان كه خانه قديمي‌اش را در خيابان دماوند (محله پدري‌اش) در آن شب غمگين يا پيش‌تر ديده‌اند، مي‌دانند كه هيچ زياده‌گويي‌اي در اين حرف نيست.

•محسن آرمین

ديوان حافظ مونس تنهايي او بود. در دوران همکاري مجلس و در اوقات فراغت گهگاه به اتاقش سر مي زدم و اغلب او را در حال خواندن شعري از ديوان حافظ مي ديدم.احمد از جمله انسان هايي بود که به اتکاي قابليت هاي شخصي خود رشد کرده بود، نه پدري توانگر داشت و نه همسرش از خانواده اصحاب قدرت و مکنت بود و نه مشي و مرامش با اصول فروشي و تملق سازگار تا از اين رهگذر سري در ميان سرها در آورد.

•نوشابه امیری

انگار همين ديروز بود. از ارشاد زنگ زدند که: کاغذتان حاضر است! در مجله کوچک ما ـ گزارش فيلم ـ ‏ولوله افتاد. بچه ها که ديده بودند هر ماه براي گرفتن سهميه کاغذ بر ما چه ها که نمي رود، دو به دو و سه به ‏سه، به تحليل”حادثه” نشسته بودند. و آخر اينکه:‏‎ ‎‏”از نتابج دوم خرداد است.” سالي نگذشت که فهميديم “از نتايج ‏احمد بورقاني هم هست”. کسي که همراه با عيسي سحرخيز، به مرهم گذاردن بر زخم ناسور غرور مطبوعات ‏ايران نشست، و به يادمان آورد:”روزنامه و روزنامه نگار، محترم است.” ‏

•کمال خرازی اواخر عمر ايشان احساس مي شد يک انقلاب روحي در ايشان پيدا شده. يک نوع آمادگي هايي در ايشان پديد آمد. مخصوصاً کسالتش که پيش آمد، خودش احساس مي کرد بايد آماده رفتن باشد و اين را بارها به شيوه هاي مختلف ذکر مي کرد. از جمله کارهايي که براي رفتنش کرد، محاسبات مالي اش بود. ايشان خيلي محتاط بود و همه چيز را ثبت و ضبط داشت و واقعاً حقوق ديگران را رعايت مي کرد.

•نعمت احمدی

روزنامه نشاط هم بسته شده بود. حياط روزنامه پر بود از روزنامه نگاران و خبرنگاران، چه از حلقه شمس و چه از ديگر روزنامه ها. تا آن روز احمد بورقاني را از نزديک نديده بودم ولي هميشه و در هر حال و هر جا صحبت از او بود. وقتي از در حياط آمد تو و چند نفري دوروبرش بودند، يک راست آمد سراغ من و گفت؛ «ديگه از دست شما وکلا هم کاري برنمياد.» برايم جالب بود. با او روبه رو نشده بودم اما معاون مطبوعاتي وزير ارشاد دوران اصلاحات از ميان همه گذشت و يک راست سراغ من آمد و به درستي به من فهماند که دوره وکالت و اعمال قانون براي مطبوعات تمام شده است. غرق عرق بود. خيس خيس، معلوم بود که با ديگران صحبت کرده و به نتيجه نرسيده. وزير آن زمان در لبنان يا سوريه بود و يک اظهارنظر او داغي شده بود براي مجموعه شمس الواعظين. مدتي بعد او استعفا داد و عمر کاري امثال خود را به اندازه عمر چريک در حال مبارزه دانست که تفنگ به دوش، شش ماهي بيشتر عمر نمي کند.

•احمد مسجد جامعی او خيلي کارها را انجام داد اما آنها را به نام خودش ثبت نکرد و دنبال نام و نان نبود. در نخستين ماه هاي برپايي دولت آقاي خاتمي، در جلسه يي با احمد در مجلس حاضر شدم؛ براي پاسخگويي به نمايندگان محترم کميسيون فرهنگي. او در برابر انبوه سوالات سخن خود را با اين عبارات آغاز کرد؛ «هر کس که از اين در درآيد نانش دهيد و از ايمانش مپرسيد که هر که در پيشگاه حق به جان ارزد در درگاه بوالحسن به ناني نيز ارزد.» سخن او در باب کرامت اهل فرهنگ و اهل رسانه نقطه آغاز گفت وگو شد. به ياد دارم که در جلسه خداحافظي از ارشاد نيز همين عبارات را بيان داشت.

سهام: اگر بود زندان بود

«احمد» دو پسر و یک دختر داشت. کمال که آن سوی آب هاست در دومین سال درگذشت پدر که سال انتخابات جنجالی بود نوشت: « دوستانت را جملگی دستگیر کردند و صدها بار شکر خدای به جا آوردم که روزهای سخت زندان را تجربه نکردی. تیاتر محاکمه یارانت را ناشیانه کارگردانی کردند و چه کم می دانستند که آزادی خواهان این مرز و بوم در دادگاهی به وسعت ایران محاکمه می شوند چه خوش گفتی نظامی که بر زمین جبر و ستم دانه می کارد، حاصل کین برداشت می کند.»

سهام راه پدر را رفت و روزنامه نگار شد و مثل بسیاری از روزنامه نگاران منتقد که جایشان در این روزگار زندان است چند هفته ای دربند اوین است: « خدا را شکر که دربند شدن رفقايش را نمي بيند، خدا را شکر که نيست تا دربند باشد.» سهام این را دو سال پیش در ویژه نامه روزنامه اعتماد برای پدر نوشت و حال باید خدا را شکر کند که پدر نیست تا دربند شدن پسر را ببیند. پدر نیست که در این زمستان سرد فریاد «زنده باد آزادی» سر دهد...

مرگ می آید ؛ آهسته و زودهنگام و همواره چه زود دیر می شود ....

منابع:

•روزنامه اعتماد، ویژه نامه سالگرد درگذشت احمد بورقانی، سال 1387 و 1388

•اسمش احمد بود، احمد بورقانی، ابراهیم نبوی، 14 بهمن 1386

•سایت یادبود احمد بورقانی

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • آفتهای روزنامه نگاری محلی و زن بودن

    5 آبان 1394

    خبرنگاران ایران -دلم می‌خواست بگویم باید از زن یا مرد بودن عبور کرد، ولی واقعیت جامعه ما چیز دیگری است و هنوز زن یا مرد بودن مهم است. گاهی فقط به خاطر زن بودن نادیده گرفته می‌شوی. در عرصه خبری هم همین‌گونه است گاهی به خاطر پوشش که مسئله‌ای کاملاً شخصی و خصوصی است، بین خبرنگاران تبعیض قائل می‌شوند؛ اما خب در عرصه رسانه همه مشکل‌دارند و نمی‌توان این نکته را هم نادیده گرفت. مشکلات اصلی برای همه یکسان است، نبود تشکیلات قوی صنفی برای مواقعی که با مشکل مواجه می‌شویم، معضل همیشگی نبود بیمه. اغلب صاحبان رسانه‌ها میل زیادی به بیمه کردن خبرنگارانشان ندارند، دستمزدهای کم در مقابل کار سخت خبر... ازجمله مشکلاتی است که همه ما با آن مواجه هستیم و زن و مرد هم نمی‌شناسد. گاهی بخاطر نوع پوشش و نداشتن چادر که موضوعی کاملا شخصی است. نسبت به من تبعیض قائل شده اند.مثلا در نشست خبری رییس جمهور که در دی ماه 93 به بوشهر آمده بودند، جای مرا با خانمی که چادر پوشیده بود عوض کردند . هرچند تیم حفاظت از من عذر خواهی کردند اما این نوع رفتار ها دردی عمیق به جای می گذارد.

  • ما می‌گفتیم «بزرگ دبیر»شما می‌گویید؛ «سردبیر»

    21 مهر 1394

    خبرنگاران ایران -نکته جالبی که در این کتاب دیدم واژه "بزرگ دبیر "بود. آیا می‌دانید این اصطلاح قدیم ندیم‌ها در برخی نشریات به‌جای عنوان سردبیر به‌کاربرده می‌شد.برگشتی‌ها هم هست، همان نشریاتی که به فروش نرسیده و بازگشت داده‌شده‌اند. صفحه بستن هم که کلی در روزنامه‌ها واژه متداولی هست در این لغت‌نامه دیده می‌شود: «آماده‌سازی صفحه به لحاظ فنی.»

    چه تصوری از وا‍ژه پاچلاقی دارید؟ اگر روزنامه‌نگارید فکر نمی‌کنم تصویرتان از این لغت چندان درست باشد اما اگر صفحه آرائید بیشتر به این لغت آشنایی دارید: «نامتقارن شدن یک ستون در صفحه یا خارج شدن فرم صفحه به دلیل وجود عکس و آگهی پاچلاقی نامیده می‌شود.» پوشش خبری که حسابی معروف است و برای اعزام یک خبرنگار برای منتشر کردن محتوای یک رویداد به کار می‌رود. پیش خبر و پی گیری خبر هم که خیلی معنایش معلوم است در این کتاب ذکرشده است.اگر واژه" تومنی نگار" را نشنیده‌اید هم بدانید که این لغت هم درگذشته‌ها در روزنامه‌نگاری رایج بوده و معنایش این بوده که خبرنگاری که فقط در ازای دریافت پول کار می‌کند. خبرنگاری که بر اساس تأمین منافع مالی خود و یا دریافت هدیه، حجم خبر را کم‌وزیاد می‌کند. همان‌ها که این روزها به رپرتا‍ژ-آگهی بگیر معروف‌اند. حاشیه و حاشیه‌نویسی هم حسابی در روزنامه‌ها کلمه معروفی است یعنی اتفاقات جالب یک خبر و مصاحبه. معمولاً خبرنگارانی که حاشیه را می‌بینند خبرنگاران بهتری در روزنامه‌ها هستند.

  • اجرای خودکار ویدئوها در فیس‌بوک؛ آیا اخلاق رسانه‌ای رعایت می شود

    24 شهریور 1394

    خبرنگاران ایران-به‌رغم منتقدانش اجرای خودکار ویدیو (اوتوپلَی) در شبکه‌های اجتماعی به‌سرعت فراگیر شده است. توئیتر اخیراً اعلام کرده است که تمام ویدیوهایی که بر این شبکه اجتماعی بارگذاری می‌شوند، به زودی به صورت خودکار اجرا خواهند شد. این کار درپی اقدام فیس‌بوک صورت می‌گیرد که از دسامبر ۲۰۱۳ اوتوپلی را روی دسک‌تاپ و موبایل اعمال کرده است.اما درحالی‌که اوتوپلی ممکن است برای جلب نظر مخاطب و دیده‌شدن ویدیوها مناسب باشد، مسائلی را هم برای رسانه‌های خبری که گزارش‌های دارای محتوای تصویری ناراحت کننده منتشر می‌کنند، پیش آورده است. کالینز می گوید: «ما بازخورد فوری از کاربران دریافت کردیم. یکی از آنان می گفت چطور می توانم اوتوپلَی را غیرفعال کنم. من دیگر نمی خواهم این صحنه‌ها را ببینم. افراد دیگری ما را به دلیل نمایش این ویدیو به صورت اوتوپلی مورد انتقاد قرار دادند.» هرجا کاربران فیسبوک به یک خط وای فای وصل شوند ویدیوها خودبه خود اجرا می شوند، اگرچه آنان می توانند گزینه‌ی اوتوپلی را در تنظیمات اکانت خود غیرفعال کنند.

    کالینز اشاره کرد که «در طول یک یا دو ساعت بعد از قرار گرفتن این ویدیو در صفحه ی فیسبوک «ده‌ها» کامنت دریافت کردیم. همه ی این کامنت ها درباره‌ی اجرای خودکار این ویدیو نبودند.