9 بهمن 1390

آگهی سرنوشت ساز برای یک روزنامه نگار

9 بهمن 1390

خبرنگاران ایران -یک روز که در زیر زمین خانه پدری نشسته بود و روزنامه اطلاعات را ورق می زد چشمش به آن آگهی افتاد، آگهی که به قول خودش مقدر بود برای بقیه عمر مسیر زندگیش را تغییر دهد .

غلامحسین صالحیار آن روزها تازه دانشکده حقوق را تمام کرده و خدمت نظام هم رفته بود شغلی اداری داشت که فقط به خاطرامرار معاش خود و خانواده اش آن را ادامه می داد، اما با تمام وجود از آن نفرت داشت . همان روزها وقتی چشمش به آگهی دوره کار آموزی خبرنگاری روزنامه اطلاعات افتاد فهمید که به زودی از آنچه از آن متنفر است یعنی شغل اداری رهایی می یابد او حالا یک رویا داشت روزنامه نگار شدن .

آگهی سرنوشت ساز در یکی از روزهای خرداد ماه 1335 در روزنامه اطلاعات چاپ شده بود . غلامحسین صالحیار در خاطراتش نوشته است :«آگهی را بی اغراق آن قدر خواندم که تقریبا از حفظ شدم بعد روی زمین خوابیدم و مرغ خیال را به پرواز در آوردم . روزنامه نگاری، در خواب هم نمی توانستم تصورش را بکنم . آن هم در مورد روزنامه اطلاعات، روزنامه ای که حلقه اتصال من و بهترین خاطراتم بود .»

او با این روزنامه بزرگ شده بود چرا که پدرش روزنامه خوانی حرفه ای بود و عشق به روزنامه خوانی را غلامحسین از او به ارث برده بود .

تا روز امتحان ورودی دوره روزنامه نگاری روزنامه اطلاعات در تیرماه بر او چه رفت بماند روزهایی که هر ساعتش بر او سالی گذشت .روز پنجم تیرماه همان سال وقتی نتیجه آزمون در روزنامه اطلاعات اعلام شد نام او هم در میان سایر علاقه مندان به روزنامه نگاری دیده می شد . نام هایی که تا 40 سال بعد روزنامه نگاران نام آشنای این سرزمین بودند .

او در این باره نوشته است :« اگر بگویم نخستین دوره خبرنگاری اطلاعات، پربارترین دوره آموزش کار ژورنالیسم به معنای امروزی آن ، در ایران بوده است سخنی به اغراق نگفته ام . از میان 15 نفر که پس از آزمون کتبی و شفاهی به عضویت کلاس در آمدند و آن را به پایان رساندند، 11 نفرشان جز (مرتضی شهیدی که در همان سال مرحوم شد )در طول 40 سال نه تنها فعالیت مستمر مطبوعاتی داشته اند که هر یک در زمینه اختصاصی خود به بالاترین سطح کار رسیدند .»

مهرداد اتحاد ،رجبعلی اعتمادی ،هوشنگ پور شریعتی ،یوسف خوشرو صفت ،یدالله ذبیحیان ،منوچهر صمصامی ،همایون فروزان ،نوشیروان کیهانی زاده ، محمد علی مقدس زارع، محسن میرزایی و .. نام تعدادی از این روزنامه نگاران است که او از آنها در خاطراتش یاد می کند .

غلامحسین صالحیار از اواسط دوره روزنامه نگاری به عنوان مترجم در سرویس خارجی روزنامه اطلاعات مشغول به کار شد . فقط دو ماه از کارش در این سرویس می گذشت که دبیر سرویسش که او همواره به نیکی از او یاد می کرد یعنی" تورج فرازمند"مسوولیت صفحه مقالات سیاسی را نیز به او سپرد او توانست بعد از یک سال دبیر سرویس خارجی روزنامه شود و در سال 1344 نیز پست" سردبیر کل "را بگیرد .

او در بخش بزرگی از خاطراتش مدام به دوره ای که در روزنامه اطلاعات گذراند و باعث موفقیتش شد اشاره می کند و حتی دلایل موفقیت این دوره را نیز رمز گشایی می کند .

امکان کار عملی و فوری برای کار آموزان در دوره ای که او گذرانده یکی از نکاتی است که او در خاطراتش به آن اشاره می کند و آن را با خاطره ای زیبا در می آمیزد .

« روزی مسول سازمان شهرستان های روزنامه از من خواست تا در این سازمان حاضر شوم و از نزدیک روند کار را ببینم او انبوهی از گزارش ها و تلگرام های رسیده از شهرستانها را جلویم گذاشت و گفت چند تا را که مناسبتر تشخیص می دهی ببین و برای انعکاس در روزنامه دوباره نویسی کن .ابتدا در برابر توده کاغذ و تعداد زیادی خبر با انشای نامناسب و غیر مهم روبرو شدم . اما در میان انبوه این مطالب ناگهان چشمم به خبری افتاد که حکایت از آن داشت که چند روز است در یکی از دهات خروسی هر روز یک تخم می گذارد . فورا خبر را از بقیه کاغذها جدا کرده و بر اساس آن مطلبی نوشتم با عنوان اینکه خروسی تغییر جنسیت داده است و هر روز تخم می گذارد. اهالی روستا هر روز به دیدن این خروس می رفتند اما صاحب خروس از داشتن چنین موجودی سرخورده بود و می خواست آن را بکشد چون معتقد بود برایش بدشانسی می آورد .»

جالب آنکه این خبر که در آن سالها کار شد و باعث تشویق صالحیار شد در ستون پس از گذشت چهل سال در اول مردادماه 1375 در روزنامه اطلاعات دوباره چاپ شد .

غلامحسین صاحیار بزرگترین درس خود را در تمام دوران روزنامه نگاری اش در خاطراتش از زبان تورج فرازمند دبیر سرویسش بیان می کند جمله ای که هر گز از یاد نبرد و چراغ راهش شد :«او یک بار به من گفت روزنامه نگاری را سر کلاس یاد نمی گیرند، در تحریریه یاد می گیرند. به همین خاطر حین گذراندن دوره در سرویس سیاسی مشغول کار شدم .»

صالحیار همچنین دهه چهل در زمره گروهی از اصحاب مطبوعات بود که گرد هم آمدند و سندیکای نویسندگان و خبرنگاران مطبوعات را بنا نهادند .

دوره سردبیری صالحیار در روزنامه اطلاعات روزگار شمارگان میلیونی روزنامه های عصر تهران بود و هر گاه دامنه سخن به آن روزها کشیده می شد ، صالحیار با افتخار از تیترهایش یاد می کرد و می گفت مردم تیتر "شاه می رفت "مرا تصحیح کردند.او درباره این تیتر که تا سالها شاید بتوان آن را معروف ترین تیتر مطبوعاتی به شمارآورد این چنین گفته است :«یک روز درروزنامه داشتیم حرف می زدیم ومی گفتیم شاه دیگر رفتنی است.آن موقع هنوزارتش وپلیس وساواک بودند وهمه ترسشان این بود که بعدازرفتن شاه ارتش با کودتا شاه رابرگرداند.فکرکردم که ما باید کاری بکنیم . کلی فکر کردم آخرش به این نتیجه رسیدم که باید با یک تیتردرشت به هواداران شاه شوک وارد کنیم.یک تیتر بزرگ که تمام نیم صفحه اول رابگیرد .به معاون هایم توضیح دادم که چنین تیتردرشتی برای این است که نظامیان پایین دست بفهمند شاه برنخواهد گشت وازتیراندازی به مردم خودداری کنند. عباس مژده بخش مدیرلیتوگرافی راصدا کردم وگفتم می خواهم درشت ترین تیتری را که می توانی آماده کنی.گفت: تیتر چی هست؟گفتم: شاه رفت .»

بعد از بهمن 57 صالحیار نیز مانند بسیاری دیگر از روزنامه نگاران با تجربه ایران طعم خانه نشینی را چشید .اما دیری نپایید که مدیریت یک موسسه آموزشی خصوصی را بر عهده گرفت و تا سال 1370 در آن موسسه به کار اشتغال داشت. ولی همواره لحظه شماری می کرد تا به حرفه اصلی خود بازگردد همین عشق به روزنامه نگاری بود که اولین پیشنهاد در این باره را پذیرفت و با عنوان کارشناس مسائل سیاست خارجی در روزنامه اطلاعات مشغول به کار شد .در همان سالها گاه مطالب او را می شد در دنیای سخن ،آدینه ، کلک و ...خواند .

او در طول عمر خود 31 کتاب ترجمه و تالیف کرد و از سر آمدان نسلی ماند که به معنای دقیق کلمه روزنامه نگار حرفه ای بودند. او به راستی شایسته مطبوعات بود . نه بر کسی بود و نه با کسی .نه سودای وزارت در سر داشت و نه خیال وکالت . نه در پی ریاست بود و نه در جست وجوی سفارت .

او بیش از 30 سال تنها از راه قلم زدن در مطبوعات روزگار گذارند و هیچ حرفه دیگری نداشت او را از پیشروان حرفه روزنامه نگاری در ایران در دهه های چهل و پنجاه می دانند کسی که پایه های حرفه روزنامه نگاری را در کشورمان محکم کرد.

صالحیارسحر گاه چهارشنبه 19 آدر 1382 در سن 70 سالگی با تنی رنجور در بیمارستان توس تهران جان باخت .

- برای نوشتن این یادداشت از منابع زیر کمک گرفته شد :

- پژوهشنامه تاریخ مطبوعات ایران ، خاطرات غلامحسین صالحیار صفحه 240 تا 259
- مطبوعات ایرانی نوشته سید فرید قاسمی ، 399 تا 403

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • نسیم شمال و داستان بردن روزنامه‌نگاران به دارالمجانین

    3 آبان 1394

    خبرنگاران ایران-بررسی در این مورد می‌تواند موضوعی جذاب باشد. کدام روزنامه‌نگاران به دارالمجانین برده شده‌اند؟ اگر کسانی توانسته‌اند با سعی و همت، صاحب نسیم شمال را از دارالمجانین برهانند، آیا دارالمجانین حکم نوعی زندان را برای روزنامه‌نگاران منتقد داشته است؟ اگر چنان نبود، چرا اشرف‌الدین از کسانی که مسبب «استخلاص‌«اش شده‌اند قدردانی می‌کند؟ درباره‌ی اشرف‌الدین یا به تعبیر مردمی، آقای نسیم شمال بسیار می‌توان نوشت، اما برای پایان این گفتار، بخشی از مقالهء سعید نفیسی آورده می‌شود: «اشعار او از هر مادهء فرّاری، از هر عطر دلاویزی، از هر نسیم جانپروری، از هر عشق سوزانی در دل مردم زودتر راه باز می‌کرد. سحری در سخن او بود که من در سخن هیچ کس ندیده‌ام.

  • روزنامه نگاری اهل همین شهر

    3 مهر 1394

    خبرنگاران ایران- مطالب سینمایی‌اش را با اسم منصور ملکی می‌نوشت و مطالب غیرسینمایی اش را بانام حسن ملکی. متولد ۱۳۲۱ و دبیر ادبیات در مدارس شهر تهران بود در روزنامه‌هایی چون ابرار و آریا به‌عنوان دبیر گروه فرهنگی فعالیت داشت و نقدهایی را در حوزه فیلم، ادبیات هنرهای تجسمی، منتشر می‌کرد. مجموعه شعر «دو کبوتر کنار پنجره ما» در سال ۸۳ و «تا با توام همیشه باتوام» عنوان گزیده‌ای از نثرهای شاعرانه کهن فارسی در سال ۹۲ ازجمله آثار مکتوب اوست.منصور ملکی برادر محمد ملکی بود، همان مبارز سیاسی نستوه و فعال سیاسی معروف سالهای اخیر. خیلی‌ها درباره این وابستگی خانوادگی بین آن‌ها چیزی نمی‌دانستند تا همین روزها.

  • پرویز نقیبی، از خبرنگاری جنگ و سردبیری تا روزنامه فروشی

    16 شهریور 1394

    خبرنگاران ایران-پرویز نقیبی، یکی از نام‌آورترین روزنامه‌نگاران ایرانی در سال‌های پیش از انقلاب است. در 21 سالگی، با نوشتن داستانی کوتاه برای مجله‌ء «اطلاعات هفتگی» گام به دنیای روزنامه‌نگاری گذاشت. او که تجربه‌ء کار در مجله‌های «روشنفکر» را در سال‌های جوانی اندوخت، با سردبیری مجله‌های روشنفکر و «تماشا» و سردبیری صفحه‌های لایی روزنامه‌ء «آیندگان» در سال‌های فعالیتش به «جان پرشورِ روزنامه‌نگاری ایران» بدل شد. او کتاب «گل‌هایی که در جهنم می‌روید» را در شرح زندگی و کار «محمد مسعود»، روزنامه‌نگار مشهور و مقتول، نوشت. همچنین وی نخستین خبرنگار ایرانی‌ای است که برای تهیه گزارش از جنگ ویتنام به این کشور سفر کرد. کتاب «چرا ویت‌کنگ می‌جنگد» حاصل همان سفر است.