23 آبان 1388

هزاران خبرِ نخواندنی

چطور رکن چهارم دموکراسی در کشور ما می‏لنگد؟

23 آبان 1388

مارال مهریاری

در دانشگاه، استاد برنامه‌‌نویسی‏ای داشتیم که همان‌قدر که به منطق برنامه نوشته شده دقت می‏کرد و اجرای آن برایش مهم بود، به طریقه نگارش و تایپ و پرینت آن هم حساس بود. روز اول گفت اگر هر قسمت از برنامه که محاسبه خاصی را انجام می‏دهد، با یک فاصله از بدنه اصلی مشخص نشده باشد، نمره آن تمرین را صفر می‏دهم. بعد از امتحان میان‌ترم که بیشتر از نصف کلاس صفر گرفتند، اهمیت برنامه نویسی مرتب و البته میزان جدی بودن استاد بر ما روشن شد.

این روزها که در میان خبرگزاری‏ها و وب‌سایت‏های خبری فارسی زبان، به دنبال خبر خوب و خوش‌خوان می‏گردم و چیزی پیدا نمی‏کنم، به جدیت و قاطعیت استادم فکر می‏کنم که چطور سعی داشت از ما برنامه‌نویسان خوبی بسازد. حتی اگر نابغه نبودیم، با یاد گرفتن تعاریف اولیه، بعد گرامر برنامه و طریقه فرمول‌نویسی و داکیومنت‌نویسی، همه‌مان برنامه‏های خوبی می‏نوشتیم و چون ظاهر برنامه‏ی پرینت‌شده‌مان هم باید تمیز و مرتب و با فاصله‌گذاری‏های جدا کننده می‏بود، هر کس برنامه را می‏دید، در یک نگاه به راحتی می‏فهمید که قرار است ورودی و خروجی چه بشود و حظ بصری هم از پیکره‏ی برنامه‌مان می‏برد.

چه کسی خبر بد می‏نویسد؟

آن کسی که خبر بد می‏نویسد و‏این کار را هر روز بدون ‏این‌که تغییری در رویه‌اش دیده شود، انجام می‏دهد، استاد ما را ندارد که به او صفر بدهد. سردبیر او که یا از خود خبرنویس بهتر نیست یا برایش چندان مهم نیست که وظیفه‏ای دارد، باعث می‏شود که خبرنویس بد همینطور پیش برود و سابقه کارش زیاد شود تا یک روز که به او می‏گویی خبرت مشکلات اساسی دارد، به جای آن‏که بتواند جواب نقدهایت را بدهد، با غرور توی چشم‏هایت نگاه کند و سال‏های کاری‏اش را برایت بشمارد؛ یا تعداد زیاد نشریاتی که در آن نوشته است.

من در ‏ایران کم دیدم که آدم‏ها پله‏های ترقی را درست طی کنند. همان‌طور که در سازمان‏های دولتی و پیکره حکومتی شایسته‌سالاری معنا و وجود ندارد، در سازمان‏ها و نهادهای دیگر هم همین مشکل را می‏بینم. ‏این‏جا آدم‏ها پله‏ها را بالا نمی‏روند، آسانسور سوار می‏شوند و متاسفانه طبقه خودشان هم پیاده نمی‏شوند! جامعه روزنامه‌نگاری ما هم از‏این قاعده مستثنی نیست.

حالا ‏این که کنترلی وجود ندارد، تقصیر تک تک افراد جامعه روزنامه‌نگاری است یا مشکل از مدیران و سردبیران است یا اساسا سیستم کلی قدرت و جامعه ‏این جو را تحمیل می‏کند؟ به نظر من یک ملغمه‏ای از همه‏ی ‏این‏هاست.

اول آموزش

چه کسی رشته‏ی علوم ارتباطات و گرایش‏ روزنامه‌نگاری را انتخاب می‏کند و چه کسی قبول می‏شود؟ در تحریریه‏ی یک روزنامه یا وب‌سایتی خبری، چند نفر در‏این رشته تحصیل کرده‏اند؟ چند نفر از روی علاقه، مستقیم وارد کار شده‏اند؟

این تنها مشکل روزنامه‌نگاری نیست. ‏این مشکل سیستم آموزشی است که علاوه بر علاقه‌مندان واقعی روزنامه‌نگاری، هزاران نفر دیگر نیز برای پر کردن کد/رشته‏های کنکور و از روی رتبه‏ای که آورده‌اند، دست به انتخاب‏ این رشته می‏زنند. امروزه برای همه‏ی رشته‏های تحصیلی ‏این اتفاق می‏افتد و برای کسی هم مهم نیست. مهم فقط ‏این است که ظرفیت‏ها را بالا ببرند. مردم هم خوشحال می‏شوند که تعداد بیشتری بنشینند پشت نیمکت‏های دانشگاه؛ حالا اگر چیزی هم نیاموختیم، مهم نیست! آینده؟ ... مهم نیست!

حالا از میان ‏این آدم‏ها بعضی به کار علاقه‌مند می‏شوند و تنها به چشم یک مدرک دانشگاهی به آن نگاه نمی‏کنند. اما باقی آدم‏ها زحمت کشیده اند، درس خوانده اند و حالا باید با‏ این مدرک کار کنند. اگر‏ فرض کنیم که آموزش‏ها همه به‌روز و کامل و ‏ایده‌آل است - که می‏دانیم نیست - برای ورود به بازار کار و مهم‏تر از همه، بقا در بازار کار، باید یک مقدار از اصولی که تئوری خوانده‏اید یا از استادتان شنیده‏اید، بگذارید کنار. تازه ‏این بهترین حالت است چون خیلی وقت‏ها باید کلا یک سبک خاص را یاد بگیرید و هر روز تقلیدش کنید. تیترهای جذاب نامرتبط یا تیترهای دروغ به ظاهر مرتبط بزنید، بسته به آن جناحی که نشریه یا خبرگزاری را هدایت می‏کند، بعضی اخبار را نبینید، ارقام را نبینید و در عوض نظرات و مانیفست‏ها را به جای اخبار منتشر کنید.

چقدر هم انرژی مصرف می‏شود که همه‏ی ‏این‏ها از اول آموزش داده شود. حساسیت‏ها از بین می‏رود. شما مجبورید که دیکته کنید، که یک رژیم غذایی خاص برای مخاطبان‌تان در نظر بگیرید بدون آن‌که اهمیت بدهید آنها دوست دارند با چه موادی تغذیه شوند.

رسانه‏ای که وظیفه اش شعار دادن است یا نشریه‏ای که هدفش دفاع از دولت و لاپوشانی کردن اشتباهات و اختلاس‏های آن است، نمی‏تواند میدانی به روزنامه‌نگار بدهد. روزنامه‏ای هم که بخواهد مستقل باشد یا حداقل در جناح منتقد فعالیت کند، باز هم باید حواسش باشد که از آن طرف بام نیفتد. آن طرفی‏ها نصف ماه را نمی‏بینند و‏این طرفی‏ها نیمه‏ی دیگر را. اما حالا باز فرض می‏کنیم که رسیده‏ایم به یک رسانه‌ی حد وسط که سردبیرانی تیزبین و سخت گیر و آگاه دارد. در ‏ایران ما چنین رسانه یا نشریه‏ای چقدر عمر می‏کند؟ بعد از توقیف آن، روزنامه‌نگارانش به کجا می‏روند؟ مجبورند چه بنویسند و چگونه بنویسند؟

این‏جا حتی برای نقل قول مستقیم مقامات هم دست و دل آدم می‏لرزد که فردا تکذیب می‏کنند و در روزنامه را هم تخته! در سیستمی ‏که اطلاع رسانی، تشویش اذهان عمومی‏است و خبرگزاری اول کشور فارس است که باید تشویق شود، دارند به روزنامه‌نگار می‏گویند که نبین و نگو!

من باور نمی‏کنم که خبرنویس بد واقعا نمی‏فهمد که دارد چکار می‏کند. اگر هم حسگرهایش از کار افتاده به خاطر آن است که سیستم او را به سمت یک کارگاه کوچک تولید خبر سفارشی سوق داده و از او «روزنامه‌نگار ماشینی» ساخته است.

آخر مخاطب

اصلا برای چه باید خبر خوب نوشت؟ آنجا که برای‌مان اهمیت داشته باشد برای چه کسی می‏نویسیم، و تحقیق ‏کنیم که‏ این مخاطب ما چه نیازهایی دارد، خوب نوشتن ما اهمیت پیدا می‏کند. خبر باید اطلاعات را درست و ساده و کامل انتقال بدهد، باید مخاطب را به فکر وادارد اما حوصله اش را سرنبرد، به پرسش‏هایش پاسخ بدهد و او را برای پیامدهای احتمالی آماده و آگاه کند.

اما من فکر نمی‏کنم لیست بایدها و نبایدهای یادداشت من به درد‏ این زمانه بخورد. وقتی که روزنامه‌نگار خوب، خبرنویس خوب، جایی ندارد که خوب بودنش را نشان بدهد و کسی هم از او نه دعوت می‏کند و نه حمایت؛ وقتی برای مخابره اتفاقات مهمی ‏که در کشور رخ می‌دهد، مجبور می‏شویم به شاهدان عینی که وبلاگ‌شان را آپدیت می‏کنند متوسل شویم یا منتظر آن‌هایی باشیم که با دوربین‏های موبایل‌شان فیلم‏های بی‌کیفیت - و البته با ارزش - تهیه می‏کنند تا اخبار درجه یک و بعضا واقعی را بشنویم، دیگر خوب نوشتن مهم نیست. در بحران روزنامه‌نگاری‏ ایران، تنها خودِ رساندن اخباری که سانسور می‏شوند، یک حسن و ارزش است. در‏این وضعیت هیچ چیز سرجای خودش قرار نمی‏گیرد و مخاطب ما، همه مردم داخل و خارج در نظر گرفته می‏شوند که باید حقایق را بشنوند.

آنقدر ‏این ارزش بالا می‏رود که من نمی‏توانم به یک روزنامه‌نگار آزاداندیش که دارد بین هزار روزنامه‌نگار سفارشی کار می‏کند، بگویم چطور هنوز نمی‏دانی چگونه باید از علامات سجاوندی استفاده کرد؟ چطور لید و تیتر شبیه هم هستند؟ چرا سابقه خبرت کامل نیست؟ و خیلی چراهای دیگر.

با گسترش روزنامه‌نگاری شهروندی، مخصوصا به‏ این شکل ‏ایرانی‌اش، کار سخت‌تر هم می‏شود. اگر روزنامه‌نگاری، در محلول سیستم حل شده باشد و فقط برای رفع مسئولیت بنویسد که اصلا جای انتقاد برایش نمی‏ماند چون درواقع دارد کارش را خوب انجام می‏دهد. از نظر سردبیر او، خبر بی سروته و ناقص او خوب است.

اگر روزنامه‌نگاری، تحت شرایط سخت سانسور، با دورزدن و پریدن از میان موانع موفق می‏شود خبری را که به نظر غیرقابل چاپ می‏آمد، بالاخره منتشر کند، خیلی سخت انتقادپذیر می‏شود و خود را قهرمان می‏بیند.

در هر دو حالت، سیستم نظارتی نداریم و در اصل چنین سیستمی ‏معنای خود را هم از دست داده است. چند نفر از مخاطبان غیر روزنامه‌نگار ما، ‏ایرادات کار ما را متوجه می‏شوند؟ به جز ‏این‌که ممکن است خط فکری خاصی داشته باشند و اخبار ما را نپسندند، در باقی موارد تنها به خاطر ابهام و پیچیدگی‏ها ممکن است از رسانه ما دل بکنند. یا شاید هم هم‌چنان با غذای مخصوص ما تغذیه شوند و به روی خودشان هم نیاورند.

از موضوع پرت نشوم و‏این یادداشت را به سرانجام برسانم. در‏این شرایط به نظرم می‏آید که به راه انداختن یک موج نقد، می‏تواند خبرنویسی بد ما را نجات دهد. از یک جایی باید به سیستم فشار وارد کرد، از یک نقطه باید نفوذ کرد آرام آرام تا در گذر زمان، بستر اصلاح فراهم شود. پروژه‏ای مثل سایت نیوزبان که نقدکردن خبر را در میان ‏این قشر جا می‏اندازد، می‏تواند بسیار مفید باشد. هرچند که ممکن است مخاطب عام اندکی ‏داشته باشد اما قدم خوبی است. به نظرم کمی‏ باید رفت آن طرف خاکریز و به مخاطب هم آموزش داد که منتقد باشد. اگر لازم است هزار بار به یک رسانه بگوید خبر بد می‏نویسد، ‏این را بگوید. وقتی یک بار برای مخاطب غذای خوبی بپزید، او تازه به عمق فاجعه پی می‏برد و هرچیزی را از ما نمی‏پذیرد. با ‏این کار، ما از منطقه امن و کنج آسوده‌ی خود خارج می‏شویم و تحت فشار قرار می‏گیریم که کارمان را درست انجام دهیم.‏ این درست همان روشی است که باعث می‏شود خبرهای خوب بیشتری در روز پیدا کنیم.

بی‌شک باید از خودمان شروع کنیم. پرچم ارزش‏هایی را که رنگ باخته‌اند، دوباره بالا ببریم. کسی حواسش هست که خبر خوب به چه مشقتی در رسانه‏های ما یافت می‏شود؟ پس یا خودمان برایش کاری می‏کنیم یا همچنان خبر بد می‏خوانیم!

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • آفتهای روزنامه نگاری محلی و زن بودن

    5 آبان 1394

    خبرنگاران ایران -دلم می‌خواست بگویم باید از زن یا مرد بودن عبور کرد، ولی واقعیت جامعه ما چیز دیگری است و هنوز زن یا مرد بودن مهم است. گاهی فقط به خاطر زن بودن نادیده گرفته می‌شوی. در عرصه خبری هم همین‌گونه است گاهی به خاطر پوشش که مسئله‌ای کاملاً شخصی و خصوصی است، بین خبرنگاران تبعیض قائل می‌شوند؛ اما خب در عرصه رسانه همه مشکل‌دارند و نمی‌توان این نکته را هم نادیده گرفت. مشکلات اصلی برای همه یکسان است، نبود تشکیلات قوی صنفی برای مواقعی که با مشکل مواجه می‌شویم، معضل همیشگی نبود بیمه. اغلب صاحبان رسانه‌ها میل زیادی به بیمه کردن خبرنگارانشان ندارند، دستمزدهای کم در مقابل کار سخت خبر... ازجمله مشکلاتی است که همه ما با آن مواجه هستیم و زن و مرد هم نمی‌شناسد. گاهی بخاطر نوع پوشش و نداشتن چادر که موضوعی کاملا شخصی است. نسبت به من تبعیض قائل شده اند.مثلا در نشست خبری رییس جمهور که در دی ماه 93 به بوشهر آمده بودند، جای مرا با خانمی که چادر پوشیده بود عوض کردند . هرچند تیم حفاظت از من عذر خواهی کردند اما این نوع رفتار ها دردی عمیق به جای می گذارد.

  • ما می‌گفتیم «بزرگ دبیر»شما می‌گویید؛ «سردبیر»

    21 مهر 1394

    خبرنگاران ایران -نکته جالبی که در این کتاب دیدم واژه "بزرگ دبیر "بود. آیا می‌دانید این اصطلاح قدیم ندیم‌ها در برخی نشریات به‌جای عنوان سردبیر به‌کاربرده می‌شد.برگشتی‌ها هم هست، همان نشریاتی که به فروش نرسیده و بازگشت داده‌شده‌اند. صفحه بستن هم که کلی در روزنامه‌ها واژه متداولی هست در این لغت‌نامه دیده می‌شود: «آماده‌سازی صفحه به لحاظ فنی.»

    چه تصوری از وا‍ژه پاچلاقی دارید؟ اگر روزنامه‌نگارید فکر نمی‌کنم تصویرتان از این لغت چندان درست باشد اما اگر صفحه آرائید بیشتر به این لغت آشنایی دارید: «نامتقارن شدن یک ستون در صفحه یا خارج شدن فرم صفحه به دلیل وجود عکس و آگهی پاچلاقی نامیده می‌شود.» پوشش خبری که حسابی معروف است و برای اعزام یک خبرنگار برای منتشر کردن محتوای یک رویداد به کار می‌رود. پیش خبر و پی گیری خبر هم که خیلی معنایش معلوم است در این کتاب ذکرشده است.اگر واژه" تومنی نگار" را نشنیده‌اید هم بدانید که این لغت هم درگذشته‌ها در روزنامه‌نگاری رایج بوده و معنایش این بوده که خبرنگاری که فقط در ازای دریافت پول کار می‌کند. خبرنگاری که بر اساس تأمین منافع مالی خود و یا دریافت هدیه، حجم خبر را کم‌وزیاد می‌کند. همان‌ها که این روزها به رپرتا‍ژ-آگهی بگیر معروف‌اند. حاشیه و حاشیه‌نویسی هم حسابی در روزنامه‌ها کلمه معروفی است یعنی اتفاقات جالب یک خبر و مصاحبه. معمولاً خبرنگارانی که حاشیه را می‌بینند خبرنگاران بهتری در روزنامه‌ها هستند.

  • اجرای خودکار ویدئوها در فیس‌بوک؛ آیا اخلاق رسانه‌ای رعایت می شود

    24 شهریور 1394

    خبرنگاران ایران-به‌رغم منتقدانش اجرای خودکار ویدیو (اوتوپلَی) در شبکه‌های اجتماعی به‌سرعت فراگیر شده است. توئیتر اخیراً اعلام کرده است که تمام ویدیوهایی که بر این شبکه اجتماعی بارگذاری می‌شوند، به زودی به صورت خودکار اجرا خواهند شد. این کار درپی اقدام فیس‌بوک صورت می‌گیرد که از دسامبر ۲۰۱۳ اوتوپلی را روی دسک‌تاپ و موبایل اعمال کرده است.اما درحالی‌که اوتوپلی ممکن است برای جلب نظر مخاطب و دیده‌شدن ویدیوها مناسب باشد، مسائلی را هم برای رسانه‌های خبری که گزارش‌های دارای محتوای تصویری ناراحت کننده منتشر می‌کنند، پیش آورده است. کالینز می گوید: «ما بازخورد فوری از کاربران دریافت کردیم. یکی از آنان می گفت چطور می توانم اوتوپلَی را غیرفعال کنم. من دیگر نمی خواهم این صحنه‌ها را ببینم. افراد دیگری ما را به دلیل نمایش این ویدیو به صورت اوتوپلی مورد انتقاد قرار دادند.» هرجا کاربران فیسبوک به یک خط وای فای وصل شوند ویدیوها خودبه خود اجرا می شوند، اگرچه آنان می توانند گزینه‌ی اوتوپلی را در تنظیمات اکانت خود غیرفعال کنند.

    کالینز اشاره کرد که «در طول یک یا دو ساعت بعد از قرار گرفتن این ویدیو در صفحه ی فیسبوک «ده‌ها» کامنت دریافت کردیم. همه ی این کامنت ها درباره‌ی اجرای خودکار این ویدیو نبودند.