8 بهمن 1390

گزارشی از آخرین وضعیت انتشار نشریات محلی

آیا مرگ روزنامه های محلی نزدیک است

8 بهمن 1390

خبرنگاران ایران - سعید رازی دوست : انتشار هفته نامه های محلی در مقطع حاضر، برای نشریه هایی که رویکردی مستقل از جریان های رسمی پیش گرفته اند، مقرون به صرفه نیست. اگرچه بسیاری از هفته نامه های مستقل در دو سال اخیر از انتشار مطالب انتقادی دست برداشته اند، به دلیل مواضع انتقادی سابق شان و نیز به دلیل تلاش در حفظ استقلال حرفه ای، به طرزی نامحسوس محکوم به تعطیلی شده اند. جهت دار بودن رفتار ادارات فرهنگ و ارشاد اسلامی و توزیع ناعادلانه آگهی های دولتی، در شرایطی که بخش خصوصی از قدرت چندانی در شهرستان ها برخوردار نیست، معنایی جز تزریق سموم مرگ آور در شریان روزنامه نگاری محلی ندارد.در این گزارش با سه نفر از سردبیران نشریات محلی در استانهای آذری زبان کشور به گفتگو نشسته ایم .

هفته گذشته وقتی از «رضا.خ»، سردبیر یک نشریه محلی، با لحن انتقادی پرسیدم چرا در نشریه دوازده صفحه ای اش جز «آگهی ـ مصاحبه» و چند خبر چیز دیگری چاپ نشده، گفت: «نشریه ما تمام رنگی منتشر می شود. به غیر از چند خبر بقیه صفحه ها آگهی است، اما باز هم کفاف هزینه های چاپ و کاغذ و اجاره دفتر را نمی کند.» او که چند ماهی است هفته نامه اش را به صورت ماهانه به چاپ می رساند، افزود: «انتشار نشریه، دیگر به هیچ وجه مقرون به صرفه نیست. آگهی های این شماره رپورتاژـ مصاحبه های انتخاباتی است. اگر دم انتخابات نبود اینها را هم نداشتیم و معلوم نبود کی می توانستیم نشریه را منتشر کنیم. وقتی کارمان را سال 82 شروع کردیم، بیشتر از نصف نشریه را با مطالب تولیدی پر می کردیم. مخاطبانی هم داشتیم. به مرور زمان با افزایش هزینه ها، ناچار شدیم از حجم مطالب کم کنیم. حالا می توانم بگویم دیگر خریداری جز روابط عمومی اداره ها نداریم. آگهی هم زیاد نیست. به زور می توانیم هر ماه یک شماره را جمع و جور کنیم. از آنجا که تیراژ خوبی نداریم، گرفتن آگهی از بخش خصوصی منتفی است. بخش دولتی هم با هزار اما و اگر به ما آگهی می دهد؛ چون روزگاری که نشریه مان مطلب داشت، مطالب به نفع جریان حاکم نبود. حالا اینها به ما آگهی نمی دهند تا خودمان در نشریه را تخته کنیم. گو اینکه انتشار نشریه با این اوصاف آبروریزی است.»

رضا که بنا به گفته خودش زمانی عشق روزنامه نگاری داشت، حالا باید بین «آگهی نامه» و خداحافظی از کارش یکی را برگزیند. «اگر نشریه را رنگی درنیاورم، این چند آگهی را هم از دست می دهم. خیال نکن به افرادی که آگهی ـ مصاحبه شان را کار کرده ام علاقه دارم. از سر ناچاری است. برای اینکه از اتکا به آگهی های رسمی به طرف اتکا به آگهی های مردمی برویم، نیاز به حامی مالی مستقل داریم که بتواند یک سال از ما حمایت کند و ما در آن مدت بتوانیم به تولید مطالب جذاب محلی بپردازیم. وجود چنین حمایتی مثل رویاست. به هر حال ظاهرا باید در همین سطح نازل به کار ادامه بدهیم. گزینه دیگری هم هست: رها کردن نشریه. دو سه سالی است نشریه را به کار دومم بدل کرده ام، چون نمی شد از این طریق امرار معاش کرد. اما دلم نمی آید از هفته نامه دست بردارم. هنوز امیدوارم شرایط کاری تغییر کند. زمان آقای خاتمی از خیلی چیزها ناراضی بودم، اما امروز حسرت آن روزها را می خورم.»

دومین فردی که با او گفت و گو کردم، «اکبر. د» سردبیر یک هفته نامه محلی منتقد دولت بود. او خبر از تعطیلی قریب الوقوع نشریه شان داد: «فقط منتظرم ویژه نامه عید را دربیاوریم. با مدیرمسوول صحبت کرده ام. دیگر نمی شود ادامه داد. درآمد نشریه کفاف اجاره دفتر و حقوق تایپیست و صفحه بند را هم نمی کند. ما مثلا جزء چند نشریه پرمخاطب استان هستیم. بخش خصوصی در استان ما آنقدر قوی نیست که بتوان به آنها اتکا کرد. از طرف دیگر چون رویکرد انتقادی داشته و داریم، صاحبان آگهی یکی دو سالی است تمایلی به داشتن آگهی در هفته نامه ما نشان نمی دهند. تکلیف آگهی های دولتی هم که مشخص است. همه آگهی های دولتی از نشریه های حامی دولت سردرمی آورد.»

گلایه اصلی اکبر از رویکرد اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرشان است: «خیلی از آگهی های دولتی به واسطه اداره ارشاد و بر اساس نرخ رسمی به هفته نامه های محلی داده می شود. به نشریه ای که فروشش کمتر از نشریه ماست، در طول یک ماه هفت میلیون تومان آگهی داده اند، اما به نشریه ما به اندازه نیم میلیون تومان هم آگهی نمی دهند. متاسفانه ارشاد به نوع رویکرد نشریه ها توجه بی طرفانه ندارد و در مواقعی مثل توزیع آگهی های دولتی، سلیقه خود را دخالت می دهد. زمان آقای خاتمی نشریه های محلی ای مثل ما، با نشریه های طیف مقابل به یک چشم دیده می شدند و ارشاد تبعیضی قائل نمی شد؛ اما حالا نگاه های تبعیض آمیز، هفته نامه هایی مثل نشریه ما را در آستانه تعطیلی قرار داده است.»

وقتی از اکبر پرسیدم چرا نتوانسته اند نشریه شان را به تیراژی برسانند که بشود به درآمد آن اتکا کرد، پاسخ داد: «در شهرستان ها، شرایط عملی کار با آنچه در کتاب های آموزشی نوشته می شود فرق دارد. ما برای مدیران مسوولی کار می کنیم که حاضر به پرداخت حقوق نیستند. مدیرمسوول ما که یکی از بهترین مدیران مسوول در استان به حساب می آید، گفته خودتان نشریه منتشر کنید و پول تان را بردارید و از من توقع کمک مالی نداشته باشید. او هرگز پولی به عنوان سرمایه در اختیار ما قرار نداده. زمانی که نشریه درآمد داشت، هم خودم پول برمی داشتم و هم می توانستیم حق التحریر پرداخت کنیم. اما نزدیک به یک سال است که خودم نتوانسته ام پولی برداشت کنم. اوضاع مالی بدتر از آن است که بتوانید باور کنید. ما در وضعیت فرسایشی شدیدی گیر کرده ایم. از طرف دیگر مخاطبانی داریم که به دلیل افت نشریه مدام از ما گلایه دارند. من به آنها حق می دهم، اما آنها هم باید به ما حق بدهند. باید دلایل تنزل سطح هفته نامه را بررسی کرد. وقتی اداره های دولتی ما را تحریم کرده اند، چطور می توانیم به کار ادامه بدهیم. برای تولید محتوا به سرمایه نیاز هست و برای تامین منابع مالی راهی جز جذب آگهی وجود ندارد.»

«محمد. م» سومین و آخرین روزنامه نگاری است که با او حرف زدم. محمد هم سردبیر یک نشریه محلی است. او از موضوع جالبی سخن گفت: «وقتی دولت تصویب کرد همه ارگان های دولتی باید آگهی های خود را به روزنامه ایران بدهند، سرپرست استانی این روزنامه در طول دو سه ماه، نزدیک به صد میلیون تومان از پورسانت آگهی ها سود برد و ما کل اندوخته مالی مان را از دست دادیم. در حال حاضر مساله وابستگی سیاسی حرف اول را می زند. هم در دریافت تسهیلات حمایتی وزارت ارشاد، هم در جذب آگهی های دولتی. مثلا به نشریه های مدافع دولت چند برابر بیشتر یارانه تعلق گرفته است. فعلا فضا برای انتقاد مناسب نیست و ما هم در واقع منتقدان سابق به حساب می آییم؛ اما ظاهرا تصمیم گرفته اند با ایجاد تنگناهای مالی، ما را به سمت تعطیلی خودخواسته سوق بدهند. نمی دانم باید چه کار کنم. هرچه صرفه جویی می کنیم باز پول کم می آوریم. نشریه مان خیلی افت کرده. برای برگشتن به وضعیت چند سال قبل، باید منابع مالی در اختیار داشته باشیم، که خب! نداریم.»

«ضعف نشریه نشانه این نیست که روزنامه نگاری نمی دانیم. کافی است شماره های چند سال قبل را نگاه کنید تا بدانید آن موقع خیلی بهتر از امروز بودیم.»

محمد با گفتن جمله بالا یادآور شد: «الان در شهرستان ها مدیران مسوول نشریه هاشان را به سردبیران اجاره می دهند. مدیرمسوول هفته نامه را به سردبیری اجاره می دهد که آخر ماه پول بیشتری به او پرداخت کند. این سردبیرها هم برای تامین اجاره و هزینه های خودشان، سخیف ترین چاپلوسی ها را در برابر نهادهای دولتی انجام می دهند. ما نه چاپلوسی بلدیم، نه اسپانسر داریم. دو سالی است دور سیاست را خط کشیده ایم. نمی توانیم به خبرنگاران سفارش تهیه گزارش یا انجام مصاحبه بدهیم، چون پول نداریم. بخش خصوصی قوی هم یا وجود ندارد یا از سر محافظه کاری ترجیح می دهد آگهی اش در نشریه ما دیده نشود. نه می توانم به انتقاد مخاطبان جواب بدهم و نه نشریه ای که منتشر می کنم خودم را راضی می کند. کار را ول کنم؟ نمی دانم. منبع درآمدی دیگری پیدا کرده ام، اما نمی توانم از نشریه دل بکنم؛ هرچند آنچه منتشر می کنم چنگی به دل هیچ کس نمی زند.»

این تنها قصه کوتاهی است از آنچه این روزها بر نشریات محلی و خبرنگاران اش می گذرد آیا با این اوصاف باید تا چندی دیگر مرگ نشریه های محلی را به نظاره بنشینیم ؟

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • برگ‌های مطایبه‌آمیز از تاریخچه ممیزی در روزنامه‌نگاری فارسی

    9 آذر 1394

    خبرنگاران ایران - سعید رازی دوست:اگرچه ممیزی یا سانسور امری است که اعمال آن با طنز، شوخی و مطایبه فاصلهء بسیاری دارد، بررسی خاطره‌های مطبوعاتی نشان می‌دهد در تاریخچه‌ی ممیزی در ایران، برگ‌هایی که خواندن‌شان امروز لبخند بر صورت می‌نشاند یا موجب خنده می‌شود، کم نیست؛ هرچند می‌توان در پس خنده‌های امروزین، بر رنجی که متحملان ممیزی کشیده‌اند گریست.سیدفرید قاسمی از نادر پژوهشگران تاریخ روزنامه‌نگاری ایرانی، در یکی از جلدهای مجموعهء «صدخاطره از صد رویداد» به نقل خاطره‌هایی می‌پردازد که گهگاه برای مخاطب امروزی خنده‌دار به‌نظر می‌رسد. قصهء تلخ سانسور و ترس، از دیرباز تا فرداها، هرگز از لبخند و تلخند خالی نبوده است و نخواهد بود.

  • خبرنگاران زن و تحصیلکرده ها به شبکه‌های اجتماعی علاقه بیشتری دارند

    20 مهر 1394

    این روزها استفاده از شبکه‌های اجتماعی هر روز در بین خبرنگاران رواج بیشتری پیدا می‌کند اما همه خبرنگاران نسبت به استفاده از این شبکه‌ها نظر مشابهی ندارند، برخی معتقدند استفاده از این شبکه‌ها فایده ای ندارد و اساساً نسبت به آن‌ها نظر مثبتی ندارند. برخی از آن‌ها معتقدند استفاده از این شبکه‌ها برای شهرت شان خوب است و این طور مردم بیشتر با مطالب و تولیدات آن‌ها آشنا می‌شوند.

  • نیوشا،عکاسِ خودآموخته‌ای که جهانی شد

    16 شهریور 1394

    خبرنگاران ایران-نیوشا توکلیان خود را خیلی احساساتی و عاطفی می‌داند: «اگر چیزی قلبم را به درد بیاورد به دنبالش می‌روم تا روایت و قصه آن را بیرون بکشم، حتی اگر الزاماً در اطراف خودم و در حیطه تجربیات زندگی‌ام نباشد.» سال گذشته هم خبرساز شد به خاطر جایزه‌ای که پس داد و از قبولش سرباز زد، جایزه پنجاه‌هزار یورویی بنیاد «فتوژورنالیسم کارمینیک». به خاطر اینکه فکر می‌کرد با پذیرفتن این جایزه اجازه خواهد داد در اثرش دخل و تصرف شود. او به خاطر استقلال حرفه‌ای‌اش از این جایزه گذشت.