18 آبان 1388

«آزادی مطلق» ایران در بند

18 آبان 1388

بهناز جلالی‌پور

b.jalalipour gmail.com

صدا می‌پیچد: «در ایران آزادی تقریبا مطلق است.»

از ترس آن که مبتلا به مرض ترک عادت نشوم، پشت سر هم صفحه‌ها را باز می‌کنم. سایت‌ها دم دست‌تر هستند برای خبر گرفتن. از رسمی گرفته تا غیررسمی، همه را باز می‌کنم. یکی به عرش زده و آن یکی به فرش؛ اگر فیلتر نشده باشد. یکی اتهام زده و خط و نشان کشیده، آن یکی چند خطی بیش‌تر ننوشته، آن هم به اشاره؛ از ترس لبه‌ی بران قانون که مهرش را خودی‌ها می‌بینند و برق لبه‌ی بران‌اش را ناخودی‌ها. باید خبرشناس باشی و خبره تا از میان هجمه راست و دروغ خبر، یکی از صد را با تردید باور کنی. وقتی باور کردی، می‌توانی با احتمال صحت گوش به گوش برسانی به دیگرانی که نمی‌دانند یا خبرخوان نیستند. خبر راست و درست در روزهای بعد از انتخابات پر اعتراض، حکم کیمیا را پیدا کرد.

صدا می‌پیچد: «در ایران آزادی تقریبا مطلق است.»

بعضی از صفحه‌های دنیای مجازی حرف‌های عجیبی می‌زنند. بوی نفرت و کینه می‌دهند. نام‌هایی که تا دیروز حرمت و قداست داشتند، امروز هزاران تهمت با خود حمل می‌کنند. فرقی نمی‌کند آیت‌الله و مرجع تقلید هستند یا همسر باکری و همت. همین که معترض می‌شوند به متعرضان، نام‌شان به هزار انگ و ننگ آمیخته می‌شود. سایت‌های خبری، دیگر رقیب رادیو و تلویزیون محسوب می‌شوند آن هم در شرایطی که علاوه بر ارسال ۲۴ ساعته مطلب، امکان ارسال گزارش‌های چند رسانه‌ای را نیز دارند؛ اما در روزهای پس از انتخابات، سایت‌ها از یکی دیگر از قابلیت‌های خود نیز استفاده‌ای وافر کرده‌اند و آن امکان حذف اخبار از صفحات‌شان بوده است.

یکی از اصول کار خبر می‌گوید یک خبر هر چند دروغ، گاه تاثیر بیش‌تری دارد تا تکذیبیه آن. در واقع خبر را شاید گروه زیادی ببینند؛ اما تکذیبیه آن را نه. این سیاستی بود که چند سایت خاص در روزهای پس از انتخابات در پیش گرفتند. البته آن‌ها بخش دیگری از یک سیاست آمریکایی را نیز پیش می‌بردند. این سایت‌ها با انتشار یک خبر کذب برای ساعاتی موجب می‌شدند ماجرا به سرعت در جامعه مجازی منتشر شود و سپس آن را بی‌هیچ توضیحی حذف می‌کردند. در واقع خبررسانی جای خود را با شایعه‌پراکنی عوض کرد و خبر با شایعه و احتمالات جابه‌جا شد. سوی دیگر برخلاف ساختار حرفه‌ای دنیای خبر، فرصتی برای پاسخ و تلافی نداشت؛ حتی جوابیه‌هایش را نمی‌توانست منتشر کند؛ اگر هم بود، دیگر گرفتار فیلتر شده بود.

صدا می‌پیچد: «در ایران آزادی تقریبا مطلق است.»

بوی سرب چنان آزار نمی‌دهد که دروغ‌ها و نفرت‌ها شکنجه‌گر هستند. هر ورق، رنگی از زهر کینه و دشنام دارد. برای چندتایی غریب نیست؛ اما این روزها همه‌گیرتر شده است. لحن ها خشن و پرخاشگر هستند. میدان جنگ است انگار.

آن که قدیمی‌تر است و استخوان خرد کرده‌تر، بیش از همه باید بداند که حرف روزنامه‌نگار و روزنامه‌چی، جدای از کینه‌ورزی‌های شخصی است. روزنامه‌ها منتخب شده‌اند به عنوان چشم و گوش هزاران نفری که نیستند تا از نزدیک ببینند و بشنوند؛ اما گویی به عمد فراموش کرده‌اند که باید قضاوت‌ها را برای خواننده بگذارند و تنها، يک راوی باشند.

حکم حرفه‌ای اطمینان از صحت و سلامت خبر پیش از انتشار، یک‌باره برای گروهی از بین رفت. بعضی خبرها بیش‌تر حکم نبش قبر را دارند؛ همچون اخباری که در مورد رییس سابق جمهوری و ثروت و تخلف‌های فرزندان رییس اسبق جمهوری منتشر شدند. خبرهايي که بارها و بارها توضیح و تکذیبیه‌های آنها به دفاتر روزنامه‌ها ارسال شد و در سایت‌ها چرخید؛ اما برخلاف نص صریح قانون و اصل بی‌طرفی و حرفه‌ای‌گری، جوابیه‌ها منتشر نشد و برخلاف همیشه که نماینده‌ای به نمایندگی از عموم مدعی می‌شد، کسی به هتک حرمت‌های هر روزه و هر روزه معترض نشد. سکوتی که بیش‌تر به خشم و دشمنی‌ها دامن زد.

صدا می‌پیچد: «در ایران آزادی تقریبا مطلق است.»

مادر و دختری نشسته‌اند و به تلخی می‌خندند به خبری که روزها و ماه‌ها با تمام گزندگی‌اش در وبلاگ‌ها منتشر شده است. تصویری در دست دارند که حرف تجاوز و قتل‌اش آزاردهنده بود و باورنکردنی. می‌خندند و تلفنی با آن سوی دنیا مکالمه می‌کنند با ترانه‌ای که زنده است و معلوم نیست عکس‌اش چطور منتشر شده و سر از شکواییه شیخ درآورده به عنوان سندی بر هتک انسانیت با نام دین.

تلویزیون، عمومی‌ترین و عام‌ترین رسانه است و تاثیر آن نیز بر گروه بی‌شماری است همچنان که کیفیت اثر آن به لحاظ به کارگیری صدا، تصویر و افکت‌های تصویری بیش از سایر رسانه‌ها است. اما این رسانه در شرایطی که رقبایش در آن سوی مرزها به کمک خبرنگار- شهروندان در حال پخش به‌روزترین و ناب‌ترین تصاویر و اخبار بودند، دست به ساخت به اصطلاح مستندهایی زد که با فاصله‌ای کم‌تر از یک روز، نمایشی بودن آن برملا شد. رسانه‌ای که نام ملی دارد و میلیون‌ها نفر براساس اعتماد بر صداقت‌اش، چشم بر آن دوخته‌اند. مخاطبانی که به سختی جذب می‌شوند و با کوچک‌ترین تلنگری از دست می‌روند، آن هم گروهی. به خصوص اگر به اعتماد آنها خدشه‌ای وارد شود.

صدا می‌پیچد: «در ایران آزادی تقریبا مطلق است.»

شیرینی فعالیت آزاد در فیس‌بوک و توییتر و دریافت بدون پارازیت بی‌بی‌سی و صدای آمریکا تا خرداد بیش‌تر دوام نیاورد. دسته‌ای را فیلتر کردند و دیگری‌ها را یا با پارازیت گرفتند و یا در مناطقی هم که پارازیت اثری نداشت، بشقاب‌ها را خانه به خانه جمع کردند؛ حتی اگر شده با زور.

نامه‌های شورای عالی امنیت ملی همیشه با خط قرمز همراه است. تکلیف روشن می‌کند که نگویید چه شد و چه گذشت. نام نبرید از معترض و معترضان. این حکم کلی است؛ اما همان اول کار، خودی‌ها که از جیب ملت روزی می‌خوردند، خلف وعده می‌کنند و معترض هم پیدا نمی‌کنند.

صدا می‌پیچد: «در ایران آزادی تقریبا مطلق است.»

صدا اگر بارها و بارها بپیچد؛ اما این سوی اگر باشی می‌دانی که دنیای آزاد اطلاعات را در هزار بند گرفتار کرده‌اند و به هزار ترفند باید خبری بگیری.

بازی سیاسی که همیشه سیاستمداران و صاحبان ثروت را گرفتار می‌کرد، این بار رسانه‌ها را چنان در خود فرو برد که تا نابودی هویت و حرفه خویش پیش رفتند. خبرسازی‌ها و جعل اسناد و اخبار، تصویرسازی و بازی‌های نمایشی. رفتارهایی که بیش از آن که در پی انتشار اخبار باشد، به دنبال اقناع و تهییج هواداران‌اش بود تا هم‌چنان بر حق بودن یک سوی و ناحق بودن سوی دیگر صحه بگذارند؛ وگرنه در دنیای سرعت که تصاویر و صداها لحظه‌ای مخابره می‌شوند، جای اخبار دروغ به سختی باز می‌ماند. این رسانه‌ها به مدد تئوری تکرار و نشانه گرفتن احساسات مذهبی و به غلیان در آوردن آن بدون آن که جای تعمق و تعقل بگذارند، بیش‌ترین تلاش را برای حفظ هواداران پیشین‌شان کردند.

بازی‌ها و سندسازی‌ها تا آن‌جا پیش رفت که اعتبار رسانه‌ها به حداقل ممکن تقلیل یافت و نام خود را برای برخی به جاعل و خبرساز تغییر داد. الفاظ سخیف و ادبیات عامیانه، نثر غالب شده است. بازاری ساخته‌اند برای داغی تنور شایعه و حدس و گمان که با سرعت در محیط‌های اجتماعی مجازی با نام خبر منتشر می‌شوند.

آزادی مطلق عنان از گروهی بریده در تک‌تازی و گلوی دیگری را بیش از پیش می‌فشارد. چنان که ایران را در جای ۱۷۲ نشاند از ميان ۱۷۵ کشور.

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • برگ‌های مطایبه‌آمیز از تاریخچه ممیزی در روزنامه‌نگاری فارسی

    9 آذر 1394

    خبرنگاران ایران - سعید رازی دوست:اگرچه ممیزی یا سانسور امری است که اعمال آن با طنز، شوخی و مطایبه فاصلهء بسیاری دارد، بررسی خاطره‌های مطبوعاتی نشان می‌دهد در تاریخچه‌ی ممیزی در ایران، برگ‌هایی که خواندن‌شان امروز لبخند بر صورت می‌نشاند یا موجب خنده می‌شود، کم نیست؛ هرچند می‌توان در پس خنده‌های امروزین، بر رنجی که متحملان ممیزی کشیده‌اند گریست.سیدفرید قاسمی از نادر پژوهشگران تاریخ روزنامه‌نگاری ایرانی، در یکی از جلدهای مجموعهء «صدخاطره از صد رویداد» به نقل خاطره‌هایی می‌پردازد که گهگاه برای مخاطب امروزی خنده‌دار به‌نظر می‌رسد. قصهء تلخ سانسور و ترس، از دیرباز تا فرداها، هرگز از لبخند و تلخند خالی نبوده است و نخواهد بود.

  • خبرنگاران زن و تحصیلکرده ها به شبکه‌های اجتماعی علاقه بیشتری دارند

    20 مهر 1394

    این روزها استفاده از شبکه‌های اجتماعی هر روز در بین خبرنگاران رواج بیشتری پیدا می‌کند اما همه خبرنگاران نسبت به استفاده از این شبکه‌ها نظر مشابهی ندارند، برخی معتقدند استفاده از این شبکه‌ها فایده ای ندارد و اساساً نسبت به آن‌ها نظر مثبتی ندارند. برخی از آن‌ها معتقدند استفاده از این شبکه‌ها برای شهرت شان خوب است و این طور مردم بیشتر با مطالب و تولیدات آن‌ها آشنا می‌شوند.

  • نیوشا،عکاسِ خودآموخته‌ای که جهانی شد

    16 شهریور 1394

    خبرنگاران ایران-نیوشا توکلیان خود را خیلی احساساتی و عاطفی می‌داند: «اگر چیزی قلبم را به درد بیاورد به دنبالش می‌روم تا روایت و قصه آن را بیرون بکشم، حتی اگر الزاماً در اطراف خودم و در حیطه تجربیات زندگی‌ام نباشد.» سال گذشته هم خبرساز شد به خاطر جایزه‌ای که پس داد و از قبولش سرباز زد، جایزه پنجاه‌هزار یورویی بنیاد «فتوژورنالیسم کارمینیک». به خاطر اینکه فکر می‌کرد با پذیرفتن این جایزه اجازه خواهد داد در اثرش دخل و تصرف شود. او به خاطر استقلال حرفه‌ای‌اش از این جایزه گذشت.