21 دی 1390

نگرانی ها و دغدغه های علی دهباشی، مدیر مسوول و سردبیر بخارا

داستان یک مجله 400 صفحه ای در ایران

21 دی 1390

خبرنگاران ایران -سعید رازی دوست :

بخارا، مجله فرهنگی، ادبی شناخته شده ای است که در طول دوازده سال گذشته هر دو ماه یکبار، معمولاً با بیش از چهارصد صفحه مطلب منتشر شده است. این نشریه تخصصی که بین مطبوعات دهه اخیر فارسی نمی توان نظیری برای آن پیدا کرد، دفتری معمول از نوع آنچه روال کار روزنامه نگاری است ندارد.

صاحب امتیاز، مدیر مسؤول و سردبیر آن «علی دهباشی»(علی اکبر جعفر دهباشی) که عمده ترین کارهای مجله را یک تنه پیگیری می کند، می گوید: «مجله ما درآمدی ندارد که بخواهیم صفحه بند و عکاس و ناظر چاپ و مسؤول امور آگهی و... داشته باشیم. بخارا حرکتی است خلاف جریان رایج روزنامه نگاری. من سردبیری هستم که هرگز از پشت میز سردبیری تحریریه را تماشا نکرده ام. شاید ما تنها مجله ایران باشیم که صفحه بندی مان همچنان به صورت دستی انجام می شود؛ چون صفحه بندی کامپیوتری را بلد نیستم و باید کسی را برای این کار استخدام کنم. مجله هم درآمدی ندارد که بتوان کسی را استخدام کرد.»

«من مدتهاست زندگی خصوصی ندارم.» دهباشی این را در تشریح وضعیت خود می گوید. انتشار بیش از چهارصد صفحه مطلب تخصصی در هر دو ماه، آنهم بدون داشتن تحریریه و همکاران رسمی، کار دشواری است که به واقع مجال داشتن زندگی خصوصی را برای سردبیر و مدیر مجله غیر ممکن می کند. او می افزاید: «بعد از چاپ هر شماره انگار باری از دوشم برداشته می شود. البته الان نزدیک به پنج هزار صفحه مطلب آماده چاپ در بانک مجله داریم که اگر من هم نباشم، می توانند بدون نگرانی تا دو سال بخارا را منتشر کنند.»

دهباشی در نخستین روز فروردین 1337 خورشیدی به دنیا آمده است. پدرش مردی منضبط، سختگیر، ولی عاشق کتاب و مطالعه بود و از اهالی قزوین. او آموزش فرزندان را در خانه و یک سال پیش از ورود به مدرسه آغاز می کرد. کتابخانه پدر تاثیری عمیق بر ذهن علی می گذارد: «بسیاری از نام هایی را که سال ها بعد شناختم، در کتابخانه پدر دیده بودم.» مادر علی اهل سراب و دختر خانواده ای است که از شهرهای قفقاز به ایران مهاجرت کرده اند. او دبستان را در مدرسه «بامشاد» و دبیرستان را در مدرسه «دکتر خانعلی» به پایان می رساند. پس از اتمام دوره ابتدایی، علی در چاپخانه مسعود سعد، واقع در ظهیرالاسلام به کار می پردازد. کار او غلط گیری است. «به علت وسواس و دقتی که نشان دادم، به سرعت سرپرست گروه مصححین شدم و سال ها بعد توانستم کارم را در مطبوعات آن زمان با نوشتن مطالب کوتاه شروع کنم. اما همیشه این عشق اولیه، یعنی غلط گیری و مصحح مطبعه بودن، برایم خاطره انگیز بوده است.»

دهباشی که ظاهراً هنوز آن عشق نخستین را با خود دارد، می گوید: «روی اشتباه های تایپی وسواس دارم. اگر غلط تایپی در مجله باشد، به قدری ناراحت می شوم که تا بیست و چهار ساعت اعصابم آرام نمی گیرد.»

زنده یاد رضا سیدحسینی، مترجم و دانشنامه نویس، کار دهباشی را کاری عظیم می داند و تاکید می کند: «او با وجود جسم ضعیفی که دارد، صاحب روحیه بسیار قدرتمندی است. مردی است جالب و با حسن نیت.»

همایون خرم، آهنگساز، معتقد است: «وی همیشه سعی می کند چیزی به مجله اش بیفزاید.»

و صفیه گلرخسار، شاعر تاجیک، می گوید: «کاری که دهباشی برای پیوند ایران و تاجیکستان انجام داده، هیچ شخص یا نهاد دیگری نتوانسته انجام بدهد. او زندگی اش را در راه ایران، افغانستان و تاجیکستان وقف کرده است.» محمود دولت آبادی، نویسنده، تصریح می کند: «بخارا یک دایره المعارف است. از آغاز تا هر زمان دیگری که منتشر شود، می توان شماره های این مجله را مثل مجلدات یک دایره المعارف کنار هم چید و همیشه به آنها مراجعه کرد.»

بهاالدین خرمشاهی، پژوهشگر، نیز بخارا را مجله ملی ایرانیان می داند.

اما مساله بخارا فقط کمبود منابع مالی نیست. دهباشی که تاکنون چند بار مجبور به تغییر محل کارش شده و برگشتی شماره های قبل مجله اش را در پارکینگ چند خانه که صاحبان شان به عنوان کمک در اختیار وی قرار می دهند جای داده، روزی موقع تغییر محل کار تصمیم می گیرد برگشتی های مجله را به کتابخانه های عمومی ایران اهدا کند. ماجرا را از زبان خودش بخوانید: «به هیات امنای کتابخانه های عمومی مراجعه کردیم و گفتیم شماره های قدیمی مجله را می خواهیم به شما اهدا کنیم تا در اختیار کتابخانه های سراسر ایران بگذارید. نپذیرفتند. گفتند برای تحویل و ارسال مجله ها نیرو ندارند!»

نوع رفتارهایی هم که هرازگاه با نشریه های فرهنگی می شود در نوع خود جالب توجه است. وی می گوید: «روزی مجله را برای مؤسسه ای که معرفی کرده بودند فرستادم تا شاید بتوانم از آنها آگهی بگیرم. چند روز بعد تماس گرفتم. مسؤول تبلیغات شرکت که مثلاً مجله را بررسی کرده بود پرسید: "این اسمش چیه؟ سُخارا؟! چیه اصلاً؟ مجله س یا کتابه؟"»

نگرانی دیگر مدیرمسؤول بخارا، برداشت های احتمالی ای است که می تواند منجر به تعطیلی نشریه اش بشود: «مسؤولان هم مثل همه، شخصیت های متفاوتی دارند. ممکن است یکی از آنها ایرادی به مطالب ما نگیرد، ولی یکی دیگر، سطری از یک مقاله را بردارد و با یک تفسیر خاص، باعث توقیف مجله بشود.»

با این همه دهباشی معتقد است: «سختی و دشواری در کار، باعث ایجاد خلاقیت می شود. ما ناگزیریم بیشتر فکر کنیم و از امکانات موجود بیشترین بهره را ببریم.»

علی دهباشی که سابقه همکاری با مجله های آرش، آدینه، دنیای سخن و چراغ را در کارنامه خود دارد، کار سردبیری را از سال 1368 با مجله «کلک» آغاز کرده است. کلک که با همین مشی امروز بخارا منتشر می شد، به مدت هفت سال و به صورت ماهانه، تجلی سلیقه روزنامه نگاری دهباشی بود.

شماره نود وچهار کلک که ویژه نامه ای است برای زنده یاد فریدون آدمیت، آخرین همکاری دهباشی با مدیرمسوول مجله به حساب می آید(دی ماه 1376). پس از قطع همکاری با کلک، او تقاضای مجله ای با نام بخارا را می کند. بنا به گفته خودش «بخارا تداوم منطقی مجله کلک است. در انتخاب نام مجله از شکوه و تمدن بخارا متاثر بودم. جغرافیای سیاسی برای ما اهمیتی ندارد؛ چون به جغرافیای فرهنگی می اندیشیم. انتخاب این نام از یک سو نشانه همبستگی فرهنگی است. برای انتشار کلک و بخارا ما چند نمونه از مهم ترین مجله های ادبی دنیا را بررسی و متد کار آنها را استخراج کردیم؛ مجله هایی مثل "مگزین لیترر" انگلیسی و "لیغ" فرانسوی. ذهن من ذهن کلکسیونری است و به مجموعه سازی گرایش دارد. همین گرایش را در کلک و بخارا هم می شود دید. بخارا گرایش های گوناگون فرهنگی و ادبی را در کنار هم مطرح می کند. مثلاً نسل اول فرهنگی، ادبی را در کنار نسل سوم قرار می دهد. تنوع بخارا از این نظر بالاست. تنوع مضامین باعث افزایش اعتبار مجله هم شده است. این را در نظر داشته باشید که کار مطبوعاتی کار زنده ای است و هر مرحله اش جذابیت های خاص خودش را دارد.»

بخارا که اکنون با تامل در تجارب مجله های مشابه خارجی و مجله نگاری فرهنگی ایرانی توانسته راهی اختصاصی در ژورنالیسم فارسی باز کند، اگرچه به نوعی برآمده از سنت مجله هایی همچون سخن، ارمغان و کتاب هفته به حساب می آید، امتداد تکامل یافته مجله نگاری فرهنگی ایران است. این مجله علاوه بر شماره های ویژه، بیش از شصت و هشت نشست فرهنگی با عنوان «شب های بخارا» نیز برگزار کرده و کوشیده راهگشای افق های تازه در گستره فرهنگی ایران باشد.

انتشار ویژه نامه ها و جشن نامه هایی برای رضا سیدحسینی، مرتضی ممیز، جان کیج، کامبیز درمبخش، محمود درویش، اورهان پاموک، ملک الشعرا بهار، امبرتو اکو، هانا آرنت، فریدون مشیری، رابیندرانات تاگور، اوسیپ ماندلشتام، همایون خرم، بهرام بیضایی، مولانا، محمدعلی جمالزاده، صادق هدایت، پروین اعتصامی، مهدی اخوان ثالث، سیمین بهبهانی، محمدرضا باطنی، علامه دهخدا، داریوش شایگان، بزرگ علوی، محمدحسین شهریار، کریم امامی، محمود دولت آبادی، ابوالقاسم انجوی شیرازی، کمال الملک، عبدالحسین زرین کوب، گونتر گراس، منوچهر احترامی، عمران صلاحی، آنا آخماتووا، صادق چوبک، ویرجینیا وولف و... بخشی است از کارنامه علی دهباشی.

حسن انوری، پژوهشگر و نویسنده در تبیین اهمیت نقش بخش خصوصی در پویایی فرهنگ، در مورد مجله بخارا گفته است: «پویایی هر فرهنگی، بخصوص در زمان حاضر، بسته به این است که بخش خصوصی در کشور تا چه حد می تواند آثار ادبی و فرهنگی منتشر کند. امروز در کشور ما مجله ها و کتاب هایی که انتشاراتی های دولتی منتشر می کنند، نسبتاً زیاد است، ولی این را نمی توان مبنای پویایی فرهنگ دانست. شاید مجله های دانشکده ها بتوانند پویایی علم را نشان بدهند، اما پویایی فرهنگ را نشان نمی دهند.»

فضای فرهنگی ایران چندان اجازه شاد بودن به فعالان مستقل این عرصه را نمی دهد. بقای نشریات نیز همواره مورد تهدید است. اما به رغم اینها مصرع مشهور رودکی را می توان دوباره همچون جمله ای دعایی تکرار کرد: «ای بخارا! شاد باش و دیر زی!»

......................................

این یادداشت پس از تماشای سه فیلم مستند درباره مجله بخارا نوشته شده است:

1. بخارای من، کارگردان: لاله برزگر

2. سلام، من دهباشی هستم، کارگردان: جواد آتشباری

3. بودن یا نبود، کارگردان: حسن لطفی

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • اصول رفتاری روزنامه‌نگاران در اعلامیه سازمان بین المللی روزنامه‌نگاران

    2 آذر 1394

    خبرنگاران ایران-در ماه مه اسپینوزا تابلویی در بازار اصلی خَلَپه روبه‌روی ادارات دولتی نصب کرد که روی آن نوشته بود «بازار رِجینا مارتینز». هدف از این کار ادای احترام به مارتینز و اعتراض به روند تحقیقات بود.اعلامیه سازمان بین المللی روزنامه‌نگاران(IFJ) درباره اصول رفتاری روزنامه‌نگاران به عنوان یک استاندارد حرفه‌ای برای روزنامه‌نگارانی شناخته می‌شود که در فرایند جمع‌آوری، انتقال، انتشار و اظهارنظر درباره اخبار و اطلاعات در رویدادهای توصیفی نقش دارند.

  • جنگ با دوربین؛ مروری کوتاه بر زندگی رابرت کاپا، عکاس خبری

    15 آبان 1394

    خبرنگاران ایران- «اگر عکس‌تان خیلی خوب نشده، به این خاطر است که خیلی نزدیک نشده‌اید.» اگر عکاس خبری باشید، احتمالا این جمله را شنیده‌اید. جمله‌ای از «رابرت کاپا» یکی از مهم‌ترین عکاسان خبری جهان که شهرتش را بیشتر از هرچیز مدیون عکس‌هایی است که از پنج جنگ بزرگ قرن بیستم ثبت کرد؛ جنگ داخلی اسپانیا، جنگ دوم چین و ژاپن، جنگ جهانی دوم (بخش اروپایی جنگ)، جنگ ۱۹۴۸ اعراب و اسرائیل و همین‌طور جنگ اول هندوچین (جنگ استقلال ویتنام از فرانسه). دوستش «جان اشتاین‌بک» ـ نویسنده آمریکایی ـ درباره‌اش نوشته است: « نمی‌توانید جنگ را تصویر کنید،چون جنگ نوعی احساسات است. اما او می‌توانست هول جنگ را در چهره یک کودک به تصویر بکشد.» ۲۲ اکتبر، ۳۰ مهر سالروز تولد رابرت کاپا بود که در ۴۱ سالگی در یکی از آخرین جنگ‌هایی که به‌تصویر کشید، کشته شد.

  • روزنامه‌نگاری که عامدانه و آشکار «بی‌طرفی» را کنار گذاشت

    7 مهر 1394

    خبرنگاران ایران- پاپ فرانسیس، رهبر کاتولیک‌های جهان هفته گذشته برای نخستین بار به آمریکا سفر کرد و یکی از مهم‌ترین سخنرانی‌هایش را در این سفر در مقابل کنگره انجام داد. او در این سخنرانی از چهار شخصیت تاریخی ایالت متحده نام برد که برای دنیای ناامن امروزی می‌توانند منبع الهام باشند؛ «آبراهام لینکلن»، «مارتین لوتر کینگ»، «دورتی دِی» و «توماس مرتن». شیوه‌ای که او در روزنامه‌نگاری آمریکا دنبال کرد، نمونه‌ای مناسب از روزنامه‌نگاری «مدافعه‌گر» محسوب می‌شود؛ سبکی از روزنامه‌نگاری که با کنار گذاشتن عامدانه و آشکار «بی‌طرفی»، عملگرایی و دفاع از اندیشه و عقیده‌ای خاص را سرلوحه خود قرار می‌دهد.