22 دی 1390

احمد رضا دریایی، عاشق تحریریه بود

22 دی 1390

خبرنگاران ایران- یاسان امیری:وقتی احمد رضا دریایی در روزنامه همشهری در دهه هفتاد یکی از اعضای اصلی شورای سردبیری این روزنامه بود، کمتر کسی به یاد می آورد و یا حتی اصلا می دانست که دو دهه قبل او سردبیر یک جنگ هنری –ادبی به نام چاپار بوده است که سعی می کرد در دوران شاه، با زیرکی و انواع لطایف الحیل، از لابلای داستانها و اشعار، پیام های انقلابی خود و دوستانش را به خوانندگانش منتقل کند.

دریایی در اوایل دهه پنجاه، روزنامه نگاری با سری پرشور بود که دوستانش انقلابیونی همچون خسرو گلسرخی بودند.خسرو گلسرخی بعدها به عنوان متهم ترور شاه در دادگاه نظامی مورد محاکمه قرار گرفت و اعدام شد.دریایی شعرهای گلسرخی و دیگر دوستان مبارزش را در جنگ ادبی خود چاپ می کرد و خود نیز داستانهایی می نوشت که در آن تاریکی و حیوانات وحشی و درنده خو نشانه های استبداد و ساواک بودند.

اسماعیل عباسی، یکی از همکاران احمد رضا دریایی است، همکاری که با او در روزنامه ها و نشریات مختلف همکار بوده است.

او در باره چاپار تحت سردبیری احمد رضا دریایی می گوید :«در جلد دوم جنگ چاپار که همراه با مقالاتي که با تصوير روی جلد از چهره جلال آل احمد و مقالاتي از اين نويسنده چاپ شده بود از جمله تازه ترين شعرهای گلسرخي که دريايي شخصاً از او گرفته بود و طرح هايي از مرحوم کريم محمودی، شاعر و ترانه سرا، که دستي در طراحي داشت نيز آمده بود. »

احمد رضا دریایی، همانطور که در روزنامه اطلاعات دهه پنجاه، به عنوان عضو شورای سردبيري روزنامه زودتر از همه و حدود ساعت پنج صبح در روزنامه حضور مي يافت و تا تاريک شدن هوا در تحريريه بود، در روزنامه همشهری دهه هفتاد نیز به عنوان عضو شورای سردبیری، جزو نخستین نفراتی بود که در تحریریه حضور می یافت و از آخرین نفراتی بود که تحریریه همشهری را ترک می کرد.

انوشیروان کیهانی زاده، یکی دیگر از همکاران قدیمی احمد رضا دریایی همیشه با اشاره به این ویژگی دریایی می گفت که این همه حضور دریایی در تحریریه روزنامه نشان دهنده عشق او به روزنامه و روزنامه نگاری است.ترجیع بند سخنان کیهانی زاده در باره او این بود :«دریایی عاشق تحریریه است.»

ژیلا بنی یعقوب، روزنامه نگاری است که کار حرفه ای و جدی روزنامه نگاری اش را در سن بیست سالگی زیر نظر احمد رضا دریایی در روزنامه همشهری آغاز کرده و به گفته خودش روزنامه نگاری جدی را از او آموخته است.

ژیلا بنی یعقوب در مطلبی در وبلاگ شخصی اش از آنچه از او آموخته ، نوشته است :«ساده و روان بنويس، بهتر نيست به جای «تماس حاصل کنيد» فقط بنويسی «تماس بگيريد چه اشکالی دارد که به جای «حضور به هم رسانيد»، فقط بنويسی «بياييد.» از کلمات پيچيده و يا اضافی استفاده نکن. روشن و صريح بنويس. جمله های کوتاه بنويس. پاراگراف هايت طولانی و نفس گير نباشد. در خبرها و گزارش هايت جانب بی طرفی را نگه دار. وقتی موضع گيری می کنی به شعور مخاطب توهين می کنی. تو موضوع را بی طرفانه گزارش کن، مردم خود قضاوت خواهند کرد. جای قضاوت و موضع گيری در خبر يا گزارش نيست، آن را به مفسرها بسپار." .

اين ها جملاتی بود که در مدت هشت سال همکاری مداوم در روزنامه همشهری با احمدرضا دريايی از او شنيدم. او به من آموخت که استفاده از جملات پيچيده و کلمات نامانوس نه فقط نشانه توانايی روزنامه نگار نيست که خبر از ناتوانی اش می دهد: «روشن و صريح بنويس. ابهام در کار ما هنر نيست که ضعف است.»

او همیشه به همکارانش می گفت :«فقط روشنفکران و تحصيل کرده های دانشگاه مخاطب روزنامه نيستند. در ميان خوانندگان ما، هم استاد دانشگاه هست هم آن راننده ای که شايد فقط پنج کلاس سواد دارد. جوری بنويسید که برای هر دو مفيد باشد.»

بیزاری از ضبط صوت های خبرنگار نما

بنی یعقوب همچنین در باره سردبیر خود می گوید :«يکی از مهم ترين دردهايش خبرنگارانی بودند که سخنگوی مقامات دولتی می شدند. با دلی پرخون می گفت که نمی دانم چرا بعضی ها خبرنگاری را با کارمندی روابط عمومی اشتباه می گيرند. روزنامه نگار منتقد دولت است و نه روابط عمومی دولت. احمدرضا دريايی به من آموخت که اگر سوال مهمی ندارم اصلا به مصاحبه يا کنفرانس مطبوعاتی که دعوت شده ام، نروم و اگر پرسش های انتقادی ندارم از مقامات دولتی درخواست مصاحبه نکنم .اصطلاح ديگری هم داشت: «ضبط صوت های خبرنگار نما». منظورش خبرنگارانی بود که در مصاحبه ها حاضر می شدند بی اين که هيچ سوالی بپرسند و فقط هرچه را می شنيدند، تند تند يادداشت می کردند يا فقط دکمه ضبط شان را فشار می دادند.من صدها درس در عرصه روزنامه نگاری از اين استاد روزنامه نگاری آموختم که مجال طرح همه اش در اينجا نيست اما فصل مشترکش اين بود: «اولويت را به خبرهايی بدهيد که طيف وسيع تری از مردم را در برمی گيرد و برای آنها مهم است. »

احمدرضا دريايی سال های قبل از انقلاب عضو شورای سردبيری روزنامه اطلاعات و جزو اعتصاب کنندگان فعال و پرشور در روزهای انقلاب عليه رژيم شاه بود و پس از انقلاب نيز چند سالی در اين روزنامه به فعاليتش ادامه داد.

نامهربانی انقلابیون تازه به قدرت رسیده و اخراج دریایی از روزنامه اطلاعات

بارها براي برخی از همکارانش در روزنامه همشهری از نامهربانی انقلابی های تازه به قدرت رسيده گفته بود که پس از انقلاب از او و همکارانش در اين روزنامه کار را آموختند و در آخر هم برگه های اخراج را به دستشان دادند. دريايی پس از اين نامهربانی ماه ها به عنوان راننده تاکسی تلفنی کار کرد. بارها وقتی خاطرات روزهای مسافرکشی اش را می گفت در چشمان اش اشک حلقه می زد.

بنی یعقوب در باره ماجرای اخراج دریایی از روزنامه اطلاعات به نقل از خود وی نیز چنين نوشته است:"به مناسبت سالروز شروع جنگ عراق و ايران ويژه نامه ای منتشر کرديم. روی جلد اين ويژه نامه عکس يک حوض سنگی را چاپ کرديم که آن روزها در يکی از ميدان های اصلی بهشت زهرای تهران قرار داشت. اين حوض چند طبقه فواره ای داشت که به نشانه خون شهدا، از آن آب قرمز رنگ جاری می شد. چيزی مثل يک آب نما. زير اين عکس جمله ای از آيت الله خمينی درج شد: "اين انقلاب همه اش برکت بود." آقای دعايی از اين ترکيب بسيار عصبانی شد و اجازه توزيع ويژه نامه را نداد و فردای همان روز بيست نفر از خبرنگاران و نويسندگان اطلاعات از جمله من (دريايی) را اخراج کرد.»

دريايی البته اين اتفاق را فقط بهانه ای برای اخراج خود و همکارانش توصيف می کرد: «انقلابيون تحمل ما را نداشتند، شايد چون ما را از جنس خودشان نمی دانستند... آنها دير يا زود ما را بيرون می کردند.»

دریایی، فعالیت مطبوعاتی‌اش را با نشریه فردوسی آغاز کرد و دردهه ۵۰ به روزنامه اطلاعات پیوست و در سرویس شهرستان‌های این روزنامه مشغول به کار شد. وی در این زمان نیز با رادیو تهران در برنامه شب و سلام صبح بخیر همکاری داشت. پس از مدتی به شورای سردبیری روزنامه اطلاعات راه یافت.

احمد رضا دریایی در طول ۴۴ سال حضور پربار خود در عرصه فعالیت مطبوعاتی، در نشریه‌های متعدد دیگری نیز، مانند: هدف، هفته نامه آینه و همشهری فعالیت کرد.

می خواست همشهری یک روزنامه شاد باشد

افشین امیرشاهی، یکی دیگر از روزنامه نگارانی است که کارش را با دریایی و در روزنامه همشهری شروع کرده است.او پس از یک دهه مدیریت دریایی بر تحریریه همشهری مصاحبه ای مفصل با وی کرد.دریایی در بخشی از این مصاحبه گفته است:«در نظر داشتم كه همشهري يك روزنامه شاد باشد. به ويژه در صفحه اول روزنامه از مطالب شاد، خواندني و غيرسياسي استفاده مي كرديم. بحث هاي محيط زيست، شهري و فرهنگي جزو موضوع هايي بود كه دنبال مي كرديم.»

همان طور که خود در این مصاحبه گفته است، علاقه زیادی به طرح بحث های غیرسیاسی از جمله مسائل شهری و محیط زیست در روزنامه همشهری داشت و تا آخرین روز حضورش در همشهری این اولویت ها را در این روزنامه پی گرفت. او نه فقط می خواست صفحه های روزنامه تحت مسوولیتش شاد باشد که مصر بود فضای تحریریه را نیز برای همکارانش شاد کند.

مرتضی مجدفر، یکی دیگر از روزنامه نگاران همشهری نیز درباره این ویژگی او می گوید :سخن از خيلي خيلي پيش ترها نيست، از همين ده - يازده سال گذشته حرف مي زنيم، از ماه هاي آغاز به كار همشهري و روزهايي كه احمدرضا دريايي، پرشور و سرزنده، تحريريه و فني را درمي نورديد و با نهيب هاي او و ديگر دوستان بود كه تا پاسي از شب، شب زنده داري مي كرديم؛ چرا كه همشهري، نوزداي بود كه به دنيا آمده بود و ما همه از دريايي باتجربه تا جوانان رها شده در كوران خبر و مقاله، همشهري را فرزند خود مي دانستيم و باور داشتيم كه اين نوزاد، نياز به مراقبت دارد، حتي اگر تا ساعت دو - سه صبح، شب زنده داري بطلبد.شب زنده داري، بدون شوخ طبعي و مطايبه غيرممكن بود و دريايي، ميدان دار انواع شوخي ها بود. »

شوخ طبعی و روحیه پر انرژی

ابوالحسن مختاباد یکی دیگر از خبرنگارانی است که سالها تحت سردبیری دریایی در روزنامه همشهری روزگار گذرانده است، او نیز در باره او می گوید :«برخی آدمیان در ذهن چیزی جز خوبی وخیر به جا نمی‌گذارند. بنابراین یاد آ‌نها هم همه‌گاه با شیرینی و طربناکی توام است. استاد و پیشکسوت ما روزنامه‌نگاران، ‌زنده‌یاد احمدرضا دریایی این ویژگی را داشت که به قول مولانا به هر وادی‌ای که وارد می‌شد،‌ تخم طرب می‌پراکند و فضا را از یبوست و محتسب مزاجی به در می‌آورد.»

شوخ طبعی و روحیه پرانرژی‌اش در تمامی‌اوقات کاری بروز و ظهوری جدی داشت. هر گاه کسی در خمودگی به سر می‌برد، با فریاد و البته برخی کلمات آب نکشیده ی دریایی از لاک خود به درآمده و سر گرم کار می‌شد.این عتاب و خطاب به دلیل آنکه از ذهن و ضمیری بی غل و غش صادر می‌شد کمتر کسی را آزرده خاطر می‌ساخت، اگر چه برخی از اعضای تحریریه که به روزنامه‌نگاری نگاه کارمند مدارانه‌ای داشتند، همه‌گاه در هراس و تردید از برخورد دریایی بودند که عقاب وار بر سرشان فرود می‌آمد.نحوه برخورد وی با اعضای تحریریه همه گاه از منظری برابر بود، به این معنا که کمتر اتقاق افتاده بود که ریاست خود را به رخ کسی بکشد و یا دیگران حس کنند که دریایی از منظر رئیس یا فرد بالادستی با آنها صحبت می‌کند. به همین دلیل تا آخرین روزهایی که در تحریریه همشهری بود میز کارش در جوار تحریریه قرار داشت و همانند عقابی تیز چشم رفت و آمد افراد را پی گیری می‌کرد و به آنها سوژه یا سفارش مطلبی می‌داد .»

احمد رضا دریایی هنوز در روزنامه همشهری، مسوولیت تحریریه را بر عهده داشت که نشانه های بیماری آلزایمر در او پدیدار شد، دریایی که همیشه کوچکترین نکات و خاطراتش را به یاد می آورد، دریایی که به نکته سنجی و حواس جمعی در تحریریه معروف بود، ناگهان دچار فراموشی هایی عجیب شد، فراموشی هایی که همکارانش را متعجب می کرد، اما هنوز کسی آن را نشانه های جدی یک بیماری حاد آلزایمر نمی پنداشت.اما او به این بیماری دچار شده و چند سالی به سختی با آن دست و پنجه نرم کرد.تا مدتها همه می فهمیدند که او سعی می کند بر بیماری اش غلبه کند، همه می دیدند که دارد با این فراموشی مرگبار به سختی می جنگد، اما فایده ای نداشت انگار.بالاخره غول بیماری او را زمین زد.

به گفته همسرش در زمانی که او بسیاری چیزها را فراموش کرده بود، تا مدتها هر روز صبح که از خواب بیدار می شد با عجله لباس می پوشید و می گفت:«دیرم شده، من باید خیلی زودتر از این ها در تحریریه باشم ...»

و می خواست از خانه بیرون بزند تا به تحریریه روزنامه ای که حالا نمی دانیم دقیقا تحریریه کدامیک از روزنامه ها در ذهنش بوده، برود که همسرش به دشواری موفق می شد مانع او بشود و به او بگوید این روزها در هیچ تحریریه ای کسی منتظرش نیست.

احمدرضا دریایی روزنامه‌نگار پیشکسوت در سال 1387 در سن 67 سالگی درگذشت.

منابع :

http://hamshahrionline.ir/hamnews/1...

http://www.zhila.net/spip.php?article44

http://www.foroneiran.com/index.php...

http://www.hamshahrionline.ir/news-...

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • نسیم شمال و داستان بردن روزنامه‌نگاران به دارالمجانین

    3 آبان 1394

    خبرنگاران ایران-بررسی در این مورد می‌تواند موضوعی جذاب باشد. کدام روزنامه‌نگاران به دارالمجانین برده شده‌اند؟ اگر کسانی توانسته‌اند با سعی و همت، صاحب نسیم شمال را از دارالمجانین برهانند، آیا دارالمجانین حکم نوعی زندان را برای روزنامه‌نگاران منتقد داشته است؟ اگر چنان نبود، چرا اشرف‌الدین از کسانی که مسبب «استخلاص‌«اش شده‌اند قدردانی می‌کند؟ درباره‌ی اشرف‌الدین یا به تعبیر مردمی، آقای نسیم شمال بسیار می‌توان نوشت، اما برای پایان این گفتار، بخشی از مقالهء سعید نفیسی آورده می‌شود: «اشعار او از هر مادهء فرّاری، از هر عطر دلاویزی، از هر نسیم جانپروری، از هر عشق سوزانی در دل مردم زودتر راه باز می‌کرد. سحری در سخن او بود که من در سخن هیچ کس ندیده‌ام.

  • روزنامه نگاری اهل همین شهر

    3 مهر 1394

    خبرنگاران ایران- مطالب سینمایی‌اش را با اسم منصور ملکی می‌نوشت و مطالب غیرسینمایی اش را بانام حسن ملکی. متولد ۱۳۲۱ و دبیر ادبیات در مدارس شهر تهران بود در روزنامه‌هایی چون ابرار و آریا به‌عنوان دبیر گروه فرهنگی فعالیت داشت و نقدهایی را در حوزه فیلم، ادبیات هنرهای تجسمی، منتشر می‌کرد. مجموعه شعر «دو کبوتر کنار پنجره ما» در سال ۸۳ و «تا با توام همیشه باتوام» عنوان گزیده‌ای از نثرهای شاعرانه کهن فارسی در سال ۹۲ ازجمله آثار مکتوب اوست.منصور ملکی برادر محمد ملکی بود، همان مبارز سیاسی نستوه و فعال سیاسی معروف سالهای اخیر. خیلی‌ها درباره این وابستگی خانوادگی بین آن‌ها چیزی نمی‌دانستند تا همین روزها.

  • پرویز نقیبی، از خبرنگاری جنگ و سردبیری تا روزنامه فروشی

    16 شهریور 1394

    خبرنگاران ایران-پرویز نقیبی، یکی از نام‌آورترین روزنامه‌نگاران ایرانی در سال‌های پیش از انقلاب است. در 21 سالگی، با نوشتن داستانی کوتاه برای مجله‌ء «اطلاعات هفتگی» گام به دنیای روزنامه‌نگاری گذاشت. او که تجربه‌ء کار در مجله‌های «روشنفکر» را در سال‌های جوانی اندوخت، با سردبیری مجله‌های روشنفکر و «تماشا» و سردبیری صفحه‌های لایی روزنامه‌ء «آیندگان» در سال‌های فعالیتش به «جان پرشورِ روزنامه‌نگاری ایران» بدل شد. او کتاب «گل‌هایی که در جهنم می‌روید» را در شرح زندگی و کار «محمد مسعود»، روزنامه‌نگار مشهور و مقتول، نوشت. همچنین وی نخستین خبرنگار ایرانی‌ای است که برای تهیه گزارش از جنگ ویتنام به این کشور سفر کرد. کتاب «چرا ویت‌کنگ می‌جنگد» حاصل همان سفر است.