5 دی 1390

گل آقا و جای خالی ای که هرگز پر نشد

کیومرث صابری، حافظ طنز سیاسی در روزهای جنگ

5 دی 1390

خبرنگاران ایران -سعید رازی دوست:

«یک هفته قبل از شروع، تمام تحقیقاتم را انجام داده، سیاه مشق های اولیه را تنظیم کرده و آماده آغاز کار بودم. روزی به آقای «دعایی» در خلوت گفتم: برای روزنامه اطلاعات در فکر ستونی هستم که اگر خدا بخواهد، پرخواننده ترین ستون در روزنامه های ایران خواهد شد! و آقای دعایی به عادت مألوف که اطرافیان ایشان با آن آشنا هستند به صدای بسیار بلند گفت: تکبیر! پس قول و قرارهایی گذاشتیم که تا امروز، ایشان پیوسته و من با اندکی مسامحه، تقریباً همیشه به آن پایبند مانده ایم. من آن ستون را شروع کردم و از معدود کسانی هستم که آقای دعایی به تحریریه روزنامه دستور داده است که برای چاپ نوشته اش احتیاج به اخذ نظر وی نیست.»(روزنامه ابرار، دوشنبه، 7 مرداد 1370)

سطرهای بالا حکایت تولد پرخواننده ترین ستون روزنامه های ایرانی است در سال های پس از انقلاب؛ ستونی که نام مستعار نویسنده اش بعدها روی جلد هفته نامه ای محبوب نیز نقش بست و در خاطره و حافظه ایرانیانی که در سال های بین 63 تا 81 لذت روزنامه خوانی و تماشای پیشخوان دکه های مطبوعات را تجربه کرده اند، حک شد: ستون «دو کلمه حرف حساب» و خالق آن «کیومرث صابری فومنی» که ایرانیان او را با نام «گل آقا» می شناسند.

ماه های پس از پیروزی انقلاب، ماه های آزادی گسترده نشر بود و به تبع، طنز و کاریکاتور، البته از نوع شعاری، انقلابی و مستقیم گوی آن رواج داشت. تغییر فضای داخلی از نظر سیاسی، استقرار شرایط نو و آغاز جنگ از جانب رژیم صدام، فضای فرهنگی ایران را دچار تغییر کرد. تعداد نشریات رو به کاهش گذاشت و تقریبا طنز از مطبوعات باقی مانده نیز رخت بربست و اگر طنزی ماند، چیزی نبود جز نوشته هایی درباره موضوعاتی که باعث ناراحتی هیچ مقام مسؤولی نمی شد. «رؤیا صدر» پژوهشگر تاریخ طنز، در دفتر پنجم از مجموعه «طنزپردازان معاصر ایران» در همین باره می نویسد: «نگارش و چاپ دو کلمه حرف حساب زمانی آغاز می شود که طنز سیاسی، به علت شرایط سیاسی و اجتماعی جامعه و نیز گسترش آتش جنگ، مدتهاست رنگ باخته و از جلا افتاده است. اگر هم صدایی به گوش می رسد، هرچند تلاشی درخور تقدیر جهت پاسداشت یاد طنز در مطبوعات است، به خاطر روشن نبودن حد و مرزها و اعمال سلیقه ها و و وجود تابوهایی که حرکت را در عرصه طنز سیاسی بسیار مشکل می سازد، تاب فراتر رفتن از مسائل خرد و بی خطر اجتماعی و اقتصادی جامعه را ندارد.»(ص23)

اما صابری چگونه توانست حافظ طنز در سال های دهه شصت و روزهای جنگ باشد؟ او در اوایل دهه پنجاه خورشیدی در هنرستان صنعتی «کارآموز» تهران با «محمدعلی رجایی»، نخست وزیر و رئیس جمهوری سال شصت آشنا می شود و دوستی و همکاری این دو تا شهادت رجایی ادامه می یابد. صابری ابتدا هنگام حضور رجایی در وزارت آموزش و پرورش در جرگه همکاران وی قرار می گیرد و سپس با انتصاب رجایی به سمت نخست وزیری، مشاوره فرهنگی و مطبوعاتی نخست وزیر بر عهده اش گذاشته می شود و بعد با انتخاب رجایی به ریاست جمهوری، این دوست سال های پیش از انقلاب، در سمت مشاور فرهنگی وی باقی می ماند. صابری پس از شهادت رجایی(هشت شهریور 1360) و انتخاب آقای خامنه ای به ریاست جمهوری، در شغل خود ابقاء می شود تا اینکه در آذرماه 1362، به صورت رسمی از مشاغل سیاسی کناره می گیرد. هنگام ارائه استعفایش به رئیس جمهوری وقت، اعلام می کند که از طریق دیگری قصد خدمت دارد. رؤیا صدر در این مورد نوشته است: «صابری بعدها می گوید که چندان مرد سیاست نیست و مشغله سیاسی، او را از کار اصلی اش، یعنی نوشتن و معلمی دور کرده است و خدمت به نظام، ایران و اسلام را از طریق قلم بهتر انجام خواهد داد. آن روزها، هنوز پیش بینی نمی کند که این جدایی از بدنه حکومت برای او، نشستن در مقام جدی ترین منتقد حکومت، یعنی مقام گل آقایی را به ارمغان خواهد آورد.»(طنزپردازان معاصر، ج:5، کیومرث صابری، ص19)

اگرچه صابری از اوایل دهه چهل خورشیدی مطالبی را به صورت پراکنده برای مجله طنز «توفیق» فرستاده، از سال 1345 تا سال 1350 که توفیق به محاق توقیف می رود، جزء همکاران ثابت تحریریه توفیق محسوب می شود و با نام های مستعار «میرزا گل آقا کسمایی، عبدالفانوس فومنی، گردن شکسته، میرزا گل آقا، میرزا گل، گردن شکسته فومنی و...» در تمام ستون های این مجله پرمخاطب به کسب تجربه می پردازد.

صابری در تجربه توفیق متوقف نمی ماند و بعدها با تجدید نظر در روش های طنز آن مجله، می کوشد تا بنیانی نو در طنز فارسی بیفکند. بعد از تعطیلی توفیق، صابری همکاری های جسته گریخته ای با برخی نشریه ها دارد تا اینکه انقلاب اسلامی به پیروزی می رسد. بعد از انقلاب او مسؤول مجله «رشد ادب فارسی» وزارت آموزش و پرورش می شود و در نشریه های اطلاعات، کیهان، کیهان فرهنگی و سروش، مطالب پراکنده ای می نویسد که برخی شان در جرگه سروده های طنزآمیز قرار دارد.

صابری کم کم در روزنامه اطلاعات طنزهایی را هم به چاپ می رساند که بنابه گفته رؤیا صدر، «تفاوت های آشکاری با طنزهای دوره بعد او دارد. این طنزها ساختار و چارچوب مشخصی از جنس «دو کلمه حرف حساب» ندارد، پراکنده است و از فعالیت های جنبی و تاحدودی تفننی صابری به شمار می آید. از نظر حجم طولانی است و صابری به مسؤولان وقت اطلاعات این اختیار را داده که هر بلایی می خواهند، با مسؤولیت خود سر طنزها بیاورند.»(پیشین. ص20)

صابری که مدت ها طرح ایجاد یک ستون طنز سیاسی در روزنامه اطلاعات را در ذهن می پرورانده، وقتی سال 1363 به همراه تنی چند از دوستانش مانند «صادق عزیزی، جلال رفیع، غلامعلی حداد عادل، محمدجواد حجتی کرمانی، صباح زنگنه و هادی خانیکی» به حج می رود، در بولتن روزانه ای که مخصوص حجاج در بعثه امام منتشر می شد، ستون طنزی را با نام «داستان های جعفرآقا» ایجاد کرده، طنزهایی را با محوریت حج و حجاج می نویسد. این ستون در میان حجاج ایرانی هواداران زیادی پیدا می کند. داستان های جعفرآقا را شاید بتوان آخرین تدارک صابری برای ایجاد ستون دو کلمه حرف حساب دانست؛ چراکه چهار ماه پس از بازگشت از حج، ستون طنزسیاسی روزنامه اطلاعات راه می افتد. کسی از هویت واقعی صاحب آن ستون خبردار نیست و مخاطبان وی را با نامی دو قسمتی می شناسند: «گل آقا». رؤیا صدر نوشته است: «پس از مدت زمانی کوتاه، گل آقا به عنوان طنزنویسی صاحب سبک و خلاق و مهم ترین منتقد حکومت در داخل کشور مطرح می شود و توجه بسیاری از مردم، مقامات، ادبا، نویسندگان و رسانه های داخلی و خارجی را جلب می کند.»(پیشین. ص22)

صابری هفت مرداد سال 1370، در گفت و گو با روزنامه ابرار علاوه بر سیدمحمدعلی جمال زاده، از چند نفر نام می برد که به طور خصوصی مشوق او بودند: آیت الله سیدعلی خامنه ای، حجت الاسلام سیدمحمود دعایی و دوستش جلال رفیع، که در زمان شروع کار گل آقا، سردبیر روزنامه اطلاعات بود.

صدر پس از بحثی پیرامون شاخصه های نوشتاری ستون دو کلمه حرف حساب، نوشته است: «از نظر محتوا، دو کلمه حرف حساب نشانگر صادق ظرفیت جامعه در پذیرش جسورانه ترین حرف حساب ها، در صورت عدم تخطی از مبانی و اصول پذیرفته شده جامعه است.

صابری پس از شش سال مداومت در نوشتن ستون دو کلمه حرف حساب، سال 69، مجوز هفته نامه ای طنز را با نام «گل آقا» درخواست می کند. او به روزنامه ابرار گفته است: «از نامه های مردم که از سال 63 تا 69 به دستم می رسید، اطمینان پیدا کرده بود اگر مجله ای به این نام(گل آقا) منتشر کنم، موفق خواهم شد بدون نیاز به کسی یا جایی، مجله را اداره کنم.»

صابری که بنا به گفته خودش طرح انتشار یک هفته نامه طنز را از سال 63 در سر داشته، به دلیل جنگ انتشار آن را مصلحت نمی داند. بعد از جنگ مدت ها دنبال کسی می گردد که چنین نشریه ای به دست او راه اندازی شود، اما این جست و جو حاصلی در پی ندارد؛ چراکه «در هیچ کس جرأت و جسارت انتشار یک هفته نامه طنز نبود.» سرانجام اولین شماره هفته نامه در آبان ماه 1369 منتشر می شود و ظرف کمتر از نیم ساعت کل تیراژ نشریه در تهران به فروش می رسد. استقبال بی نظیر مردم از گل آقا، نشانگر عطش مردم به طنز و رویکرد شوخ طبعانه به موضوعات سیاسی بوده است. در مدتی کوتاه گل آقا یکی از نقاط عطف در تاریخ مطبوعات ایران می شود و علاوه بر احیاء طنز سیاسی، کاریکاتور سیاسی را نیز جانی دوباره می بخشد.

اکنون در سال هایی هستیم که فقدان طنز و کاریکاتور سیاسی به وضوح احساس می شود. ظرفیت دولتمردان و سیاست پیشگان در تحمل شوخی، نقش عمده ای در رونق طنز دارد. فقدان چنین ظرفیتی از یک سو راه را بر طنز می بندد و از سوی دیگر نیاز به آن را عمقی روزافزون می بخشد. طنز نقدی است با رویکرد شوخ. اینکه نشود یا نتوان با سیاستمداری شوخی کرد، امتیازی برای او محسوب نمی شود. در سری کتاب های مؤسسه گل آقا کتابی منتشر شده با نام «با دکتر حبیبی در گل آقا» و در توضیح این کتاب نوشته شده است: «گزیده آثار طنز نوشتاری و کاریکاتور درباره دکتر حبیبی در گل آقا.» همین نکته نشانگر ظرفیت و تسامح دکتر حبیبی در سال هایی است که معاونت اول رییس جمهوری را در اختیار داشتند و به نظرم ایشان همواره خواهند توانست به وجود چنین کتابی ببالند و بنازند.

وقتی در آبان ماه 1381، کیومرث صابری انتشار هفته نامه گل آقا را در سیزدمین سال انتشار برای همیشه متوقف کرد، جامعه مطبوعاتی و مخاطبان پرشمار نشریه را در حیرت فرو برد. صابری می گوید برای توقف انتشار نشریه دلایل متعددی دارد، اما تا آخرین لحظه زندگی راز این تعطیلی را با کسی در میان نمی گذارد. سال 1383، کیومرث صابری فومنی یا به تعبیر سیدمحمد خاتمی، «گل آقای ملت ایران»، در چنگ سرطان خون اسیر می شود و ناتوان از جدال با هیولای سرطان رخ در نقاب خاک می کشد.

اکنون جای خالی هفته نامه ای طنز به شدت احساس می شود. چراغ کاریکاتور و طنز سیاسی رو به افول گذاشته و ظاهرا دیگر کسی از تبار کیومرث صابری نیست تا دست کم شمعی در این وادی برافروزد.

یادداشت حاضر پس از مطالعه کتاب زیر نوشته شد: کیومرث صابری فومنی(گل آقا)، از مجموعه طنزپردازان معاصر، دفتر پنجم، رؤیا صدر، مؤسسه گل آقا، تهران، 1384

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • نسیم شمال و داستان بردن روزنامه‌نگاران به دارالمجانین

    3 آبان 1394

    خبرنگاران ایران-بررسی در این مورد می‌تواند موضوعی جذاب باشد. کدام روزنامه‌نگاران به دارالمجانین برده شده‌اند؟ اگر کسانی توانسته‌اند با سعی و همت، صاحب نسیم شمال را از دارالمجانین برهانند، آیا دارالمجانین حکم نوعی زندان را برای روزنامه‌نگاران منتقد داشته است؟ اگر چنان نبود، چرا اشرف‌الدین از کسانی که مسبب «استخلاص‌«اش شده‌اند قدردانی می‌کند؟ درباره‌ی اشرف‌الدین یا به تعبیر مردمی، آقای نسیم شمال بسیار می‌توان نوشت، اما برای پایان این گفتار، بخشی از مقالهء سعید نفیسی آورده می‌شود: «اشعار او از هر مادهء فرّاری، از هر عطر دلاویزی، از هر نسیم جانپروری، از هر عشق سوزانی در دل مردم زودتر راه باز می‌کرد. سحری در سخن او بود که من در سخن هیچ کس ندیده‌ام.

  • روزنامه نگاری اهل همین شهر

    3 مهر 1394

    خبرنگاران ایران- مطالب سینمایی‌اش را با اسم منصور ملکی می‌نوشت و مطالب غیرسینمایی اش را بانام حسن ملکی. متولد ۱۳۲۱ و دبیر ادبیات در مدارس شهر تهران بود در روزنامه‌هایی چون ابرار و آریا به‌عنوان دبیر گروه فرهنگی فعالیت داشت و نقدهایی را در حوزه فیلم، ادبیات هنرهای تجسمی، منتشر می‌کرد. مجموعه شعر «دو کبوتر کنار پنجره ما» در سال ۸۳ و «تا با توام همیشه باتوام» عنوان گزیده‌ای از نثرهای شاعرانه کهن فارسی در سال ۹۲ ازجمله آثار مکتوب اوست.منصور ملکی برادر محمد ملکی بود، همان مبارز سیاسی نستوه و فعال سیاسی معروف سالهای اخیر. خیلی‌ها درباره این وابستگی خانوادگی بین آن‌ها چیزی نمی‌دانستند تا همین روزها.

  • پرویز نقیبی، از خبرنگاری جنگ و سردبیری تا روزنامه فروشی

    16 شهریور 1394

    خبرنگاران ایران-پرویز نقیبی، یکی از نام‌آورترین روزنامه‌نگاران ایرانی در سال‌های پیش از انقلاب است. در 21 سالگی، با نوشتن داستانی کوتاه برای مجله‌ء «اطلاعات هفتگی» گام به دنیای روزنامه‌نگاری گذاشت. او که تجربه‌ء کار در مجله‌های «روشنفکر» را در سال‌های جوانی اندوخت، با سردبیری مجله‌های روشنفکر و «تماشا» و سردبیری صفحه‌های لایی روزنامه‌ء «آیندگان» در سال‌های فعالیتش به «جان پرشورِ روزنامه‌نگاری ایران» بدل شد. او کتاب «گل‌هایی که در جهنم می‌روید» را در شرح زندگی و کار «محمد مسعود»، روزنامه‌نگار مشهور و مقتول، نوشت. همچنین وی نخستین خبرنگار ایرانی‌ای است که برای تهیه گزارش از جنگ ویتنام به این کشور سفر کرد. کتاب «چرا ویت‌کنگ می‌جنگد» حاصل همان سفر است.