7 دی 1390

گفت و گو با امید معماریان، روزنامه نگار

روزنامه نگار باید فاصله اش را با قدرت و سیاستمدار حفظ کند

7 دی 1390

خبرنگاران ایران-نیکی آزاد : آیا روزنامه نگار می تواند فعال سیاسی و اجتماعی هم باشد ؟ آیا فعالیت سیاسی و اجتماعی به بی طرفی روزنامه نگار ضربه نمی زند؟ در صورت بی طرفی، روزنامه نگار با مسوولیت اجتماعی حرفه اش چگونه کنار می آید؟ روزنامه نگاران زندانی در کشورهای دیکتاتوری در این طبقه بندی چه جایگاهی دارند؟ و روزنامه نگاری حرفه ای دنیا در این باره به ما چه می گوید ؟ این ها تنها بخشی از سوالاتی است که خبرنگار سایت « خبرنگاران ایران» باامید معماریان، فارغ التحصیل کارشناسی ارشد روزنامه نگاری از دانشکده روزنامه نگاری دانشگاه برکلی کالیفرنیا در میان گذاشت .

امید معماریان طی سالهای گذشته مقالات متعددی درباره موضوعات مختلف مرتبط با حرفه روزنامه نگاری نوشته است و دوره های آموزشی را در مراکز روزنامه نگاری آمریکا برای روزنامه نگاران برگزار کرده است .پایان نامه تحصیلی این روزنامه نگار گزارش چندرسانه ای در مورد وضعیت مسلمانان آمریکا بعد از روی کارآمدن باراک اوباما رییس جمهوری آمریکاست . امید معماریان در سال ۲۰۰۵ به آمریکا مهاجرت کرد واز آن زمان درنشریات وخبرگزاریهای مختلفی از جمله خبرگزاری«ای.پی.اس» درسازمان ملل، دیلی بیست، سان فرانسیسکوکرانیل مطالب خود را منتشر کرده است. وی در ایران در روزنامه های حیات نو وشرق به روزنامه نگاری مشغول بود و همچنین مطالب خود را در روزنامه هایی همچون یاس نو و نوروز منتشر کرده است. او همچنین طی سالهای ۸۱ تا ۸۴ سردبیرنشریه تخصصی سازمان های جامعه مدنی با نام «کنشگران داوطلب» بوده و از سال ۲۰۰۵ تا ۲۰۰۸ نیز در نشریه اینترنتی روزآنلاین مشغول به کاربوده است. کتاب «مهارت های ارتباطی» با مقدمه دکتریونس شکرخواه در سال ۱۳۸۳ توسط این روزنامه نگار منتشرشده است :

آقای معماریان، این سوال که روزنامه نگار نمی تواند فعال سیاسی باشد و به هواداری از گروه های سیاسی بپردازد همواره درجامعه روزنامه نگاران مطرح بوده است. از طرفی خیلی مواقع مرزهای بین این دو مشخص نیست. آیا می توان هم فعال سیاسی بود و هم روزنامه نگار؟

به نظر من روزنامه نگاری وفعالیت سیاسی دو شغل وحرفه متفاوت است بنابراین نمی شود هم این بود و هم آن. یکی از دلایلی که این تداخل به وجود می آید شاید این است که برای بسیاری درایران، هیچ کدام از این دو، شغل تمام وقت نیست. برای خیلی از روزنامه نگاران به دلایل اقتصادی و دیگر دلایلی که همه ما با آن آشنا هستیم روزنامه نگاری کار دوم است. به دلیل فقدان سازمان های سیاسی منسجم وتعریف مشاغلی که به آن مرتبط می شود، فعالان سیاسی هم نمی توانندازآن به عنوان یک حرفه نام ببرند. اما بیشترین مواردی که با آن برخورد می کنیم روزنامه نگار بودن و هواداری از یک تفکر سیاسی خاص و نزدیکی به سیاستمداران است ، تا حدی که این نزدیکی می تواند استقلال نظر آنها را در پوشش دادن خبرهای مربوط به آن منابع خدشه دار بکند. اینکه روزنامه نگاربرای کسب یا افزایش قدرت سیاسی یک گروه سیاسی تلاش کند با وظایفی که از او انتظار می رود مغایرت دارد. اگر چه روزنامه نگاری کارکردهای سیاسی و اجتماعی عمیقی می تواند داشته باشد، اما این کارکردداشتن با کارسیاسی کردن تفاوت دارد.

یعنی این نزدیکی می تواند بی طرفی روزنامه نگار را به خطر بیاندازد؟

نگرانی و خطری که در این مسیر وجود دارد این است که چنین رویکردی به گزارشگری، دربسیاری موارد می تواند برای افراد با تضاد منافع همراه باشد که اصول اخلاقی و حرفه ای هردو شغل را زیر سوال می برد به خصوص وقتی که روزنامه نگار خبرهای حوزه سیاست را پوشش می دهد. در یک نگاه کلی، روزنامه نگار در پی یافتن حقیقت است و منعکس کردن آنچه رخ می دهد و روایت زوایای مختلف یک اتفاق، تصمیم، سیاست و هرموضوعی که دغدغه جامعه است و می تواند برای گروه های مختلف محل توجه باشد.

دراین فرآيند روزنامه نگار با دخیل کردن علائق شخصی و نحوه نگاهی که به موضوع دارد مداخله ای در توصیف، تبیین، تحلیل واقعیت و روایت آن موضوع نمی کند و به عبارتی به قلب واقعیت نمی پردازد و به نحوی گزارشگری نمی کند که روایت شخصی خودش را برگزارش مسلط کند. این حدکمال در کار روزنامه نگاران است و بسیاری با توجه به عوامل مختلف جغرافیایی، محیطی وفرهنگی تلاش می کنند به آن سمت حرکت کنند. در حالی که فعال سیاسی، برای ارتقا وضعیت و کسب قدرت سیاسی برای یک گروه مشخص تلاش می کند. فعال سیاسی می کوشد دیدگاه ها ، نقطه نظرات و حتی ایدئولوژی یک حزب و گروه سیاسی را حاکم کند و هر چه بیشتر سهم بیشتری از قدرت کسب کند. فعال سیاسی دربرابر اتفاقات بی طرف نیست. زاویه تحلیل وقایع و سنجش آن ها از مسیر و چارچوب های ازپیش تعیین شده ای که مجموعه دیدگاه های حزب وگروه سیاسی که به آن متعلق است ساخته می شود. بنابراین با یک نگاه گذرا می بینیم که در تعریف، ماموریت ونحوه انجام یک کار ما با دو حرفه مجزا سر وکار داریم. با چنین توصیفی تصور کنید یک فعال سیاسی- روزنامه نگار، و یک روزنامه نگار که تعلق خاصی به گروه سیاسی ندارد و برای به قدرت رسیدن آنها تلاش نمی کند گزارشی را از یک موضوع تهیه کنند به نظرم خیلی طبیعی است که انتظارداشته باشیم دو نوع رویکرد مختلف نسبت به روایت ماجرا داشته باشیم- صرف نظر از فرم و یا ساختار روایی که با آن مواجه هستیم. این که من گفتم حدغایتی است که یک روزنامه نگاربه لحاظ حرفه ای تلاش می کند به آن برسد. یعنی تا آنجا که ممکن است تعلقات شخصی اش در علاقه مندی به سرنوشت یک گروه سیاسی یا سیاستمداران روی کارش تاثیر نگذارد.

پس محور ومبنایی که چارچوب یک گزارش روی آن بنا می شود چیست؟ اگر بپذیریم که مثلا وقتی از فقر صحبت می کنیم ما نسبت به وضع موجود و موقعیتی که عده ای به آن گرفتارند واکنش نشان می دهیم و یا موضوعاتی از این قبیل، آیا روزنامه نگار در قبال چنین پدیده ها و مفاهیمی هم بی طرف است؟ یا عدالت ومواردی از این قبیل ؟

موضوعی که مطرح کردم به این به آن معنا نیست که روزنامه نگار-خبرنگار نسبت به ارزش های انسانی بی تفاوت باشد. روزنامه نگار اتفاقا همه کارش مبتنی بر ارزش های انسانی است. جهت گیری و نحوه نزدیک شدن اش به موضوع، پرداخت آن، نقل قول گرفتن از افراد، اطلاعات پس زمینه ای که فراهم می کند، همه و همه نشات گرفته از ارزش هایی است که او به عنوان یک انسان و در مرحله بعد رسانه ای که او در آن کار می کند، به آن معتقد است و آن را مبنای کار خود قرار می دهد. ارزش هایی مثل عدالت، حقوق بشر، آزادی، دموکراسی و مواردی از این دست. اما تعلق به این ارزش ها به معنی طرفداری از افراد یا احزاب نیست. حالا ممکن است در مقطعی شما وقتی گزارش می کنید چون برخی گروه های سیاسی دغدغه بیشتری نسبت به این ارزش ها دارند، حضور بیشتری در گزارشگری تان داشته باشند. اما این نزدیکی در ارزش ها نباید با حب و علاقه فردی و یا گروهی مخلوط شود اگر آن ارزش ها مبنا باشد، هر زمان که حتی همان گروهها و افراد هم خلاف آن را انجام بدهند، به عنوان خبرنگار می توانید آن موارد را گوشزد ونقد کنید. اما وقتی خبرنگار به خاطر مشترکات ارزشی با یک جریان یا گروه سیاسی، یک مرحله فراتر برود و علاقه اش شخصی شود ویا وابستگی تشکیلاتی پیدا کند، عملا از انجام وظیفه خود ناتوان خواهد بود.

درعمل چطور چنین اتفاقی می افتد؟

فرض کنید من خبرنگاری هستم که ارزش هایی مانند آزادی اجتماعی و فردی، عدالت، پاسخگویی و شفافیت و… ارزش های بنیادی کار من و رسانه ام را تشکیل می دهد. در یک مقطعی مثلا گروه های اصلاح طلب پرچمدارچنین ارزش هایی هستند. طبیعتا وقتی این گروه ها در گزارش من سر در می آورند، وزن بیشتری دارند و صدای قوی تری دارند. حالا اگر من به واسطه این نزدیکی اینقدر به منبع خودم نزدیک شوم که به جای ارزشها، خود افراد و مشی سیاسی آنها جای ارزش های یاد شده را بگیرند، عملا از عهده مسوولیتی که دارم بر نخواهم آمد. و مشکل اینجا پیش می آید .

یعنی منظورتان این است که بین ارزش های بنیادی و انسانی و منابع خبری که گروه های سیاسی و احزاب و… هستند باید تفکیک قائل شد؟

بله. ما به عنوان خبرنگار به ناچار به منابع برای کسب خبر و دانستن آنچه می گذرد نزدیک می شویم. اما نزدیکی زیاد به منبع باعث می شود روزنامه نگار نتواند در زمانی که او خلاف تعهد و پایبندی اش را به آن ارزش ها می بیند آن موارد را گزارش کند. یعنی به عبارت صریح تر امکان پایبندی به همان ارزش ها ازخبرنگار سلب می شود. تصور کنید یک نفر چنان به یک منبع نزدیک می شود که انگار به جای خبرنگار، مسوول بخش روابط عمومی اوست. یعنی اگر آن منبع یا گروه سیاسی که می گوید به یک سری ارزش ها پای بند است اما در مقطعی خلافش را انجام داد و درگیر فساد شد و من از فساد مطلع شدم، باید بتوانم آن را گزارش کنم، اگر نکنم یعنی اینکه آن افراد جایگزین آن ارزش ها شده اند. به نظرم تفکیک این دو از هم مهم است. بنابراین دوباره تاکید می کنم دغدغه خبرنگاران درباره برخی ارزش ها یک مساله طبیعی حرفه ای و انسانی است تا مادامی که منبع جایگزین ارزش های یاد شده نشود، خبرنگارهمچنان در حوزه تعهدات و مرزهای حرفه ای خود گام می زند. در ایران خیلی از خبرنگارانی که هم اکنون برای مثال در زندان هستند نه به خاطر هواداری حزبی یا فعالیت سیاسی بلکه به خاطر دفاع از یکسری از ارزش های متعالی انسانی و نقد قدرت که کارویژه این حرفه است با مشکل مواجه شده اند. چون حاکمیت خودش به این تفکیک قائل نیست.

چرا؟

چون خود حاکمیت در حال حاضر ناقض یک سری از همین ارزشهاست. حاکمیت به فساد، نقض آزادی های فردی وجمعی، نقض آزادی تجمعات، نقض حقوق بشر در اشکال مختلفش، بی تدبیری در اداره جامعه و مواردی از این قبیل خو کرده است. اینها همه موضوعاتی است که روزنامه نگار به آنها می پرادزد و تبعات چنین وضعیتی را در زندگی مردم نشان می دهد. این اصلا به معنای هواداری از حزب و گروه سیاسی نیست. حالا اگر یک گروه سیاسی هم از چنین ارزش هایی حمایت کرد، به معنی این نیست که روزنامه نگار دارد هواداری حزب یا گروه سیاسی خاص را می کند. چنین تفاوتی در جهت گیری براساس ارزش های مختلفی که افراد به آن معتقد هستند، شامل رسانه ها هم می شود.

یعنی اینکه پدیده ها و رخدادها و سیاست ها وآنچه در جامعه می گدرد را از دریچه تعاریف و ارزش های مختلفی نگاه کنند؟

بله . مثلا می بینیم که برخی رسانه ها، رویکردشان به اقتصاد، سیاستگزاری های فرهنگی، سیاست وحکومتگری و بقیه موضوعات براساس رویکرد لیبرالی و مثلا آقتصاد بازارآزاد است که افراد در آن از آزادی های فردی واجتماعی گسترده ای برخوردارند و حکومت در حوزه تصدی گری خودش نقش زیادی در تنظیم قواعد بازار دارد .ممکن است یک نشریه ای هم مبتنی برارزش هایی چون اقتصاد دولتی، آزادی های محدود ویا آزادی هایی که حکومت تشخیص می دهد به مردم بدهد و یک حکومت گری متمرکز که لزومی هم در پاسخگویی و شفافیت نمی بیند و یا مثلا پاسدارو نگهبان ارزش های مذهبی است به موضوعات نزدیک شود و به طرح آنها بپردازد. واضح است که مثلا وقتی خبری که داریم در مورد حضور سرمایه گذاری خارجی و کاهش بهره وهزینه های این کاراست، یک روزنامه که حامی سیاست اقتصاد دولتی است با روزنامه ای که سیاست های بازار آزاد را به عنوان ارزش - برای توسعه کشور- قلمداد می کند، رویکردهای مختلفی به طرح موضوع خواهند داشت. مثلا هر دو با گزارش کردن یک خبر، از نقل قول های افرادی استفاده می کنند که آن زاویه مورد علاقه شان را بیشتر پوشش می دهد. این اتفاقی است که روزانه در سراسر دنیا می افتد و از آنجا که در خلاء هم زندگی نمی کنیم، می توانیم چنین جهت گیری های فکری و ایدئولوژیکی را نسبت به یک اتفاق واحد مشاهده کنیم. معمولا خواننده ها هم با این پیشفرض ها و رویکردها آشنا هستند. به همین خاطر می گوییم روزنامه اصلاح طلب یا روزنامه محافظه کار. این تبلور ارزش هایی است که محورتفسیر و تحلیل وقایع برای آنهاست. تنوع در نشریات سیاسی هم از این منظر قابل بررسی است. مردم هم علاقه دارند با زوایای مختلفی که می توان یک پدیده را مطالعه کرد آشنا شوند.

اما آقای معماریان !در ایران احزاب سیاسی نمی توانند از طریق معمول و تعریف شده با مخاطبان خود ارتباط برقرارکنند و برخی جریان های سیاسی عملا از عرصه عمومی و رسانه ها حذف شده اند و در موارد دیگر هم دنبال کردن اهداف سیاسی از طریق روزنامه ها ومجلات به عنوان یکی از منافذی که افراد بتوانند حرف خود را بزنند موردتوجه قرار گرفته است. در این باره چه نظری دارید ؟

اینها واقعیاتی است که با آن روبرو هستیم. اما همین واقعیت ها صدمه زیادی را به اعتمادی که مردم به روزنامه ها دارند زده است.

چرا ؟

چون جریان های سیاسی درگیر افت وخیز می شوند، تصمیمات اشتباه می گیرند، با فساد و تبانی و معامله های سیاسی برای پیشبرد اهداف خود روبرو می شوند و اگر رسانه مستقل از افراد واحزاب نباشد و به دلیل وابستگی شان نتوانند موضع مستقلی بگیرند آن وقت چرا مردم باید به آنها اعتماد کنند؟ من معتقدم با وجود دشواری هایی که برای تن دادن به تعریف اصولی از حرفه روزنامه نگاری و رابطه اش با احزاب و سیاستمداران وجود دارد، برای افزایش اعتماد مردم و برای ایفای نقش اطلاع رسانی و تحلیل مبتنی بر واقعیات نه گرایش ها ومنافع، باید چنین تفکیک هایی را قائل شویم.

خیلی از خبرنگارها استدلال می کنند به خاطر شرایط دیکتاتوری حاکم بر ایران و نبود احزاب آزاد نمی توان این دو را از هم جدا کرد یا آنقدر در ایران سیاست با زندگی در هم آمیخته است که جدا کردن روزنامه نگاری از آن تقریبا غیر ممکن است ؟

حداقل در حوزه تعاریف و بحث های آکادمیک و حرفه ای باید برای چنین تفکیکی اعتبار قائل شویم. همان طور که رامان سلدون زبان شناس می گوید «که تکرار زبانی باعث می شود فرآیندهای ذهنی به روندهای عینی تبدیل شود»، پافشاری بر استقلال این دو و معیارها و ارزش هایی که آنها را از هم جدا می کند در دراز مدت می تواند هم به جامعه مطبوعات - از طریق افزایش اعتماد مردم- خدمات شایانی برساند، هم باعث شفافیت و عملکرد بهتر احزاب و گروه های سیاسی وسیاستمداران شود و در نهایت آسیب های جدی را که از طریق آمیزش این دوعرصه طی دهه های گذشته شکل گرفته است، از جمله تهدیداتی که از سوی حکومت در اشکال مختلفش اعمال می شود کاهش دهد. چنین رویکردی می تواند همزمان با ارتقای تشکل های صنفی قدرتمند وحرفه ای که پاسبان چنین ارزش هایی هستند و در تبیین و مهندسی مرزهایی که وجودشان ضروری است نقش مهمی ایفا می کنند همراه باشد. با چنین رویکردی اگر یک نفر عضو یک گروه سیاسی باشد و برای به قدرت رسیدن آن از طریق شرکت در کارزارهای انتخاباتی تلاش کند و درعین حال بخواهد عنوان روزنامه نگار- خبرنگار را یدک بکشد، به دلایل یاد شده، از نظر اصولی مخالفم و معتقدم جهت گیری مان باید به سمت تفکیک باشد. حالا اینکه چه زمانی به آن نقطه برسیم خدا می داند اما صحبت کردن در مورد آن و شفاف کردن مرزهای تئوریک آن با در نظر گرفتن جمیع مختصاتی که جامعه ایرانی دارد می تواند آغاز کار خوبی باشد.

بسیاری از روزنامه نگاران دلیل می آورند که روزنامه نگاری را نمی توان از سیاست جدا کرد و بسیاری از این بحثها به ویژه در کشورهای غیر دمکراتیک لوکس و غیر عملی است در این باره چه نظری دارید ؟

قطعا روزنامه نگاری را نمی توان از سیاست جدا کرد. اما روزنامه نگارباید از سیاستمدار جدا باشد.

این استدلال خیلی خطرناکی است با این بهانه که کشور ما -حالا به هرجهتی- از جاهای دیگر متفاوت است . من شخصا این استدلال را قبول ندارم، می توانیم تعاریف و مفاهیم و مرزبندی ها را نادیده بگیریم. تردیدی نیست که کشورما با کشورهای دیگرتفاوت هایی دارد. ولی خوب که چه؟ با همین استدلال که کشور ما متفاوت است - مثلا اینکه دشمنان نظام درکمین هستند- خیلی از اعمال و رفتارهای غیرقانونی صورت می گیرد. آیا این توجیه خوبی است؟ شما ببینید همه کشورهایی که رشد کرده اند و به لحاظ فرهنگی، سیاسی واجتماعی پوست انداخته اند و به جلو رفته اند، در مقاطع بحرانی تاریخی خودشان هیچ وقت نگفته اند حالا چون ما این وضعیت را داریم بیاییم از اصول و معیارهای اساسی فلان و بهمان دست بکشیم. این بلوغ فرهنگی یک جامعه است که اصول و معیارهای بنیادین را فدای شرایط و موقعیت خاص نکند تا بتواند از پیچ های خطرناک برهد. جامعه روزنامه نگاری هم اگر بخواهد با هر بادی تغییر جهت بدهد و خود را به رنگ آن تغییر و آن شرایط دربیاورد، بدنه نحیفش رشد نخواهد کرد. اگر جامعه روزنامه نگاری فاصله خودش را به اندازه ای که باید با سیاست و سیاستمدار و درنهایت ساخت قدرت حفظ کند، به تقویت حرفه ای وصنفی خود اهمیت بدهد و نگذارد ظرفی شود برای جبران بخش های دیگری که ناکامی ها و کاستی های خود را بخواهند در این سرزمین جبران کنند، اندک اندک می توان امید داشت که بتواند کارکردهایی که ازآن انتظار می رود را با درجه بالاتری اعمال کند.

پس معتقدید در همین شرایط هم می توان اصول حرفه ای روزنامه نگاری مثل بی طرفی و حفظ فاصله از منابع و ...را رعایت کرد درست است ؟

بله حتی در همین شرایط هم می توان فاصله با منابع راحفظ کرد، به ارزش های متعالی انسانی و حرفه ای پایبند بود، به نقد قدرت پرداخت و درعین حال در وضعیتی قرار نگرفت که حقیقت را فدای رابطه نزدیکی با اصحاب قدرت کرد. روزنامه نگاران هیچ تعهدی به سیاستمداران واصحاب قدرت ندارند، تعهد آنها به همان ارزش های انسانی است. اگر یک گروه سیاسی یا سیاستمداری سالها منبع ما هم باشند، اما این دلیل نمی شود که اگر کاراشتباهی کرد به دلیل نزدیک شدن به وی و یا دوستی واردات و …. نتوانیم به طرح آن بپردازیم. این صرف نظر از این است که حکومت حتی وقتی روزنامه نگاری را که مدافع ارزش های یاد شده است و نه احزاب و گروه های سیاسی را هم نمی تواند تحمل کند و او را به خاطر انتقادش به زندان می اندازد.

پس قایل شدن شرایط اجتماعی خاص برای کار روزنامه نگاری را، تاکیدی که برخی روزنامه نگاران ایرانی همواره برای عملکرد غیر بی طرفانه شان به کار می گیرند را چندان دلیل مناسبی برای نزدیکی به منابع قدرت نمی بینید ؟

ایران تخم دوزرده در دنیا نیست که در مورد هر پدیده ای که صحبت می کنیم و می شنویم، آن را متفاوت بدانیم. درکشورهای مختلف مشاهده می کنیم که در مقطعی آمیزش این دو عرصه وجود داشته است. وقتی به تاریخ مطبوعات آمریکا نگاه می کنیم می بینیم که مثلا در اثنای تصویب قانون اساسی ایالات متحده و تا دهها سال بعد، ما هم روزنامه های حزبی داریم، هم روزنامه ها به شدت سیاسی هستند و یک نگاه اجمالی نشان می دهد که خیلی از مسائلی که امروز ما درخصوص جامعه ایران به آنها اشاره می کنیم با درجه بالایی از شباهت، در این جامعه هم بوده است. اما جامعه، مطبوعات، حکومت، احزاب و گروه هایی سیاسی از سرنوشتی که چنین وضعیتی می تواند به وجود بیاورد درس گرفته اند و جامعه اندک اندک گذار ملایمی به سوی این تفکیک داشته است . به نحوی که ما الان در آمریکا مثلا روزنامه حزبی نداریم. مثلا همین فاکس نیوز، که یکی از پربیننده ترین شبکه های خصوصی- کابلی آمریکاست با اینکه دربسیاری از برنامه سازی هایش دیدگاه های راست ومحافظه کارانه را ترویج می کند، اما ارگان حزب جمهوری خواه نیست. یا شبکه سی.ان.ان. یا ام.اس.ان.بی.سی که با شدت های مختلفی طرفدار دیدگاه های لیبرالی هستند- چه در حوزه اقتصاد و چه در حوزه سیاستهای فرهنگی واجتماعی- بنگاه رسانه ای حزب دموکرات به شمار نمی رود و به همین خاطر می بینیم که خیلی از مواقع سخت ترین و بی رحمانه ترین انتقادها به دموکرات ها در شبکه هایی ازاین دست انجام می شود وبرعکس.

البته احزاب در آنجا راه های دیگری برای بیان نظرات خود دارند این نکته را هم نباید فراموش کرد ؟

بله و من هم به هیچ عنوان نمی خواهم بین ایران و آمریکا مقایسه ای بکنم. چرا که به قولی میان ماه من تا ماه دلبر تفاوت از زمین تا آسمان است. فقط خواستم بگویم یک مسیری طی شده ای وجود دارد که ما اولین مسافر آن نیستیم. بقیه هم مسیر را رفته اند. ممکن است در انتهای مسیر ما به جای مختلفی برسیم. کما اینکه تجربه آزادی در غرب از اروپا تا امریکا شباهت زیادی به هم ندارد، وقتی به موضوعاتی مانند روزنامه نگاری و ارزش های حاکم به آن می رسیم می بینیم که با سنت های مختلفی مواجه می شویم. به این ترتیب سنت روزنامه نگاری انگلیسی، با سنت روزنامه نگاری فرانسوی یا آمریکایی در برخی موارد تفاوت های عمده ای دارد. هم از لحاظ اقتصاد رسانه ها، هم از لحاظ رابطه با حوزه قدرت و مرزبندی های حرفه ایی که در این مسیر وجود دارد. تجربه این مسیر به نظرم ما را قطعا به جای مطمئن تری از وضعیتی که الان با آن مواجه هستیم خواهد رساند. تاکید کنم که نمی توان صددرصدتضمین داد که چنین تداخلی صورت نمی گیرد. قطعا خبرنگارانی هم ممکن است این تفکیک را با شدت وضعف مختلفی در کارشان وارد کنند. اما حداقل در جامعه دانشگاهی و در محافل تخصصی این تفکیک کاملا پذیرفته شده وهمواره برآن تاکید می شود.

اما اینجا برای من سوالی پیش می آید که البته خودتان هم ضمن صحبتهایتان به آن اشاره کردید و آن روزنامه نگارانی هستند که شاید به خاطر برخی حساسیتها ی بیشتر شان نسبت به بقیه الان در زندان هستند؟ آنها کجای این معادله جای می گیرند؟

درجامعه ایرانی به دلیل اینکه چینش نهادی در حوزه سیاست و جامعه مدنی به نحوی نیست که هر بخشی بتواند کارویژه ی خود را با توجه به تعریفی که در قانون آمده انجام بدهد، و با توجه به اینکه نهادهای حکومتی و کانون های قدرت گاه فراتر از اختیارات و وظایف شان عمل می کنند و حتی این کانون ها در برخی مواقع به مثابه باندهای تبهکاری ظاهرمی شوند ، آن موقع روزنه هایی وجود دارد که ما می بینیم برخی شهروندان بخواهند انتظاراتی فراتر از تعریف کارویژه یک نهاد از آن داشته باشند. مثلا روزنامه نگارانی که بخواهند فراتر از گزارشگری و تحلیل وقایع و رساندن خبر به مخاطب با توجه به این اصل که دانستن حق مردم است، یک گام به جلو بردارند و برای استیفای آن حقوق هم اقدام کنند،از این جمله اند .به هرحال چنین وضعیتی یک سنت درروزنامه نگاری ماست . البته من روزنامه نگارانی که فارغ از دغدغه قدرت و به قدرت رسیدن و بر اساس آنچه مسوولیت خود احساس می کنند، فراتر از کارویژه ی رسانه ای به کنش اجتماعی و سیاسی هم نیم نگاهی دارند را از سیاستمداران و کسانی که از این روزنه برای کسب قدرت سیاسی ودست وپا کردن پایگاه اجتماعی استفاده می کنند جدا می کنم. و آن را یک عرف متاثر از شرایط و ویژگی های چینش نهادی و برهم کنش کانون های قدرت می دانم و شخصا هم به آن احترام می گذارم و یکی از ارزش های والای جامعه روزنامه نگاریمان می دانم. اما از نظر من دومی، تنها فرصت طلبی و استفاده غیرصحیح از ظرفیت های این عرصه است. در نوع اول که بسیاری از روزنامه نگاران مسوولی که هم اکنون ممکن است پشت میله های زندان باشند را در بر می گیرد، این احساس مسوولیت شهروندی و واکنش طبیعی در برابر بی عدالتی، ظلم و تحدید آزادی هاست که نیروی محرک است. در دومی - حتی اگرسیاستمدار مسوولی هم باشد- تنها به از ریخت افتادن، ناموزونی و تحدید رسانه ها می انجامد. در خیلی از رسانه های غربی هم شما می بینید که خبرنگار - مثلا آنان که اخبار جنگ یا گزارشگری در کشورهای بسته را پوشش می دهند- اگر با شرایطی مواجه شوند که بتوانند کمکی به فردی که در جلوی دستشان است بدهند، بی تردید از انجام آن دریغ نمی ورزند. حتی در آمریکا هم با نمونه های زیادی در این زمینه مواجه هستیم.

ضمن حرفهایتان اشاره کردید که در دنیا هم خبرنگاران با شدت و ضعف متفاوتی به این نوع روزنامه نگاری یعنی رورزنامه نگاری بی طرفانه نگاه می کنند می خواهم بدانم چقدر از حرفهایتان عینی و مبتنی بر روزنامه نگاری واقعی و همکاران ما در دیگر نقاط دنیاست و چقدرش براساس محافل آکادمیک و تخصصی است چون همانطور که خودتان هم می دانید این مباحث در محافل آکادمیک ایران هم بسیار جدی تر از رسانه ها دنبال می شود ؟ معیار در این بحث ها نباید محافل دانشگاهی و تخصصی باشند ؟

همان طور که گفتم ما با سنت های مختلف روزنامه نگاری مواجه هستیم. در آمریکا که شناخت بیشتری نسبت به آن دارم وقتی در دانشکده روزنامه دانشگاه برکلی درس می خواندم .قانون مطبوعات یا (The Law of Public Communication) را مطالعه کردم، دیدم که هر گونه نزدیکی به احزاب و گروه های سیاسی و سیاستمداران به نحوی که خارج از کدهای اخلاقی تعریف شده و ثبت شده رسانه ها باشد می تواند برای افراد یعنی روزنامه نگاران حتی خطر از دست دادن کارشان را به همراه بیاورد.

در سنت آمریکایی شما نمی توانید مثلا در موقع انتخابات کاغذ تبلیغاتی کاندیدای مورد علاقه تان را به شیشه ماشینتان بچسبانید. یا مثلا به کارزارهای انتخاباتی کمک مالی کنید. حتی برای شرکت در جلسات سخنرانی و میهمانی های احزاب هم باید احتیاط ویژه ای کرد. طی سالهای گذشته افراد بسیاری به خاطر نشان دادن تعلق خاطر شخصی به منبع و رعایت نکردن معیارهای اخلاقی-حرفه ای حتی کارخود را از دست داده اند. مثال خانم اکتاویونصر یکی از تهیه کنندگان ارشد شبکه سی.ان.ان. به خاطر توییتی که درمورد یک روحانی لبنانی نوشته بود و یا آقای کیث اوبرمن مجری برنامه «کانتداون» شبکه «ام.اس.ان.بی.سی» که بعد از کمک مالی به کمپین یک سیاستمدار او را در برنامه خود برای مصاحبه دعوت کرده بود نمونه های خوبی در این زمینه هستند .افرادی که چنین مرزهایی را نادیده می گیرند عملا از جریان اصلی رسانه ای (mainstream media) خارج می شوند و اینکه بتوانند در بازار رسانه های اصلی کار بگیرند برایشان خیلی دشوار خواهد شد . در سنت گزارشگری آمریکایی وقتی در مورد یک موضوع گزارش می کنید باید بتوانید دو طرف ماجرا را پوشش بدهید. بگویید مخالف موضوع هم چطور فکر می کندو نباید گزارشگر تک صدایی باشید. البته رسانه هایی هستند که به هرحال اینطور عمل نمی کنند. یعنی همه چیز را از دیدگاه ایدئولوژیک می بینند و یک طرفه هستند. ولی موضوع این است که رسانه های جدی که اعتبار زیادی دارند و در جریان های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و حتی اقتصادی تاثیرگذارند عموما رسانه هایی هستند که به مرزبندی هایی که اشاره کردم توجه جدی دارند. حتی در رسانه هایی که برچسب لیبرال یا محافظه کار و… به آنها می خورد هم میان وفاداری به ارزش ها و وفاداری به افراد وگروه های سیاسی تفکیک جدی وجود دارد .

یعنی در این نمونه هایی که از آنها یاد کردید، منظورم رسانه های مطرح دنیاست حتی یک روزنامه نگار هم ندیده اید که در کنار کار حرفه ای روزنامه نگاری اش فعال اجتماعی و سیاسی هم باشد ؟

بحث یک نفرو چند نفر نیست. طیفی از رسانه هایی هستند که خبرنگارانشان در ترویج آن ارزش ها هم مشارکت می کنند. مثلا اگر کسی درمورد جنگ با عراق و افغانستان می نویسد همزمان می بینید که در مجامع مختلف شرکت می کند و تحلیل خود را ارائه می کند و به نوعی با گروه های ضدجنگ هم صدا می شود. ولی چنین کارکردی داشتن باز هم با نزدیک شدن به منابع خبری و در خدمت گروه های دیگر درآمدن متفاوت است. به همین خاطر و با توجه به مطالبی که گفتم اگر یک نفر زیر امضایش مثلا بنویسد«روزنامه نگار-فعال سیاسی» عجیب و غریب به نظر می رسد. افراد نمی توانند هر دو کلاه را برسرشان بگذارند. این یعنی اینکه فرد نمی داند مسوولیت ها، وظایف، نقش و جایگاهی که هر یک از این دو دارد چیست. من به برخی از همکاران روزنامه نگارانم پیش آمده که گفتم در امضای پای ای میل خود یا بنویسید روزنامه نگار یا فعال سیاسی. چون نمی شود این اسم ها رو در کنار هم گذاشت. حالا با اغماض و با توجه به شرایط خاص ایران شاید چنین موضوعی جا افتاده باشد و به نحوی بخشی از سنت روزنامه نگاری مدل ایرانی باشد. به نظرم چنین رویکردی هم درگسترده موضوعاتی مانند حقوق بشر، آزادی بیان واجتماعات و انتخابات و در نهایت عدالت ومواردی از این دست می تواند با روزنامه نگاران عجین شود.

اما واقعیتش این است که برخی از روزنامه نگاران این مفاهیم را با طرفداری کردن از افراد یا گروه های سیاسی اشتباه می گیرند و پنداری که بخش روابط عمومی آنهاهستند که با تعاریف و مرزهایی که مطرح کردم فاصله زیادی دارد.

در خارج از کشور چنین نگاهی به حرفه روزنامه نگاری تبعات خاص خودش را دارد. البته همان طور که گفتم ما در خلاء زندگی نمی کنیم و اینکه این تفکیک یک مرز صددرصدی ندارد. ولی اگر بخواهم ازریاضی برای بیان این مرزبندی کمک بگیرم می گویم که حد تعریف به سمت تکفیک میل می کند. به نظرم حتی اگر روزنامه نگاری نزدیکی اعتقادی داشته باشد به منابع سیاسی -که حتما خیلی ها دارند- از نظر اخلاق حرفه ای و عرفی موضوع به نحوی است که افراد نباید آن را زیر امضایشان بگذارند و به نحوی از انحاء آن را پنهان می کنند .شما یک نگاهی به صفحه فیس بوک روزنامه نگاران غربی بیاندازید و برخی روزنامه نگاران ایرانی مخصوصا فارسی نویسان. یا پست های توییترآنها. قطعا تفاوت های عمده ای مشاهده می کنید. در خیلی از این صفحات عکس ها و مطالبی نوشته می شود که روزنامه نگار غربی نمی تواند به سمت آن برود. روزنامه نگاران می دانند در اظهارنظر در مورد شخصیت های سیاسی و احزاب باید ملاحظه جدی داشته باشند. نه تنها در حوزه سیاست بلکه در حوزه های دیگر هم. به خصوص روزنامه نگارانی که تمام وقت برای آژانس های خبری و روزنامه ها ومجلات کار می کنند. باز هم تاکید کنم که حساسیت ها ومواردی که در خصوص این تفکیک وجود دارد می تواند از رسانه ای به رسانه دیگر در جزییات متفاوت باشد .

آیا این موارد در قرارداد کاری روزنامه نگاران هم ذکر می شود و رعایت نکردنش تبعات حقوقی هم دارد ؟

معمولا بسیاری از این موارد در قرارداد کاری روزنامه نگاران ذکرمی شود . بنابراین نه تنها این مساله مربوط به کدهای اخلاقی-حرفه ای است. بلکه خبرنگاران می توانند به محض زیرپاگذاشتن این موارد می تواند کار خود را از دست بدهند.

خبرنگاران آزاد هم مانند خبرنگاران تمام وقت مجبورند به این قواعد تن بدهند یا برای خبرنگاران آزاد محدودیت های کمتری وجود دارد ؟

برای خبرنگاران آزاد محدودیت ها و قواعدی که برای تمام وقت ها وجود دارد در جزییات می تواند تفاوت کند. اینکه افراد در کار خبر هستند یا تحلیل و یادداشت هم تفاوت هایی را در موضوع ایجاد می کند. اما قطعا تفکیک جدی بین روزنامه نگار و اینکه کسی بخواهد برای یک حزب سیاسی و یا یک سیاستمدار تبلیغ کند وجود دارد حالا چه تمام وقت چه قراردادی. قرارداد افراد تمام وقت با کسانی که خبرنگارآزاد هستند کاملا متفاوت است. با این وجود وقتی خبرنگاری شهرت به نزدیکی بیش از حد به منابع سیاسی دارد، از نظر دسترسی به بازارکارحرفه ای هم دست وپای خود را خیلی خواهد بست.نادیده گرفتن این مرزبندی ها مخصوصا برای خبرنگاران جوان بسیارهزینه براست.

با این وجود مسوولیت موضع گیری خبرنگار آزاد با خودش است، اما مسوولیت خبرنگار تمام وقت با رسانه اش. مردم وقتی می بینند که مثلا خبرنگار یک رسانه وابستگی حزبی یا گروهی دارد آن را به حساب همان رسانه می گذارد واین باعث می شود که هزینه اش روی دوش بنگاه خبری بیافتد و اگر مخاطب به دنبال بی طرفی و دسترسی به اطلاعات و تحلیل بی طرفانه است، به اعتمادش خدشه وارد شود.

بر اساس قواعد جدید روزنامه نگاری، که شما هم به برخی از آنها اشاره کردید روزنامه نگار باید از نهاد و سازمانی که آن را پوشش می دهد مستقل بماند؟ اما این جا سوالی که برای خیلی از روزنامه نگاران پیش می آید این است که چگونه میتوان هم ارتباط ارگانیک با یک نهاد داشت و هم بدون تاثیر پذیری به نفع آن ننوشت و با رقبا و دشمنان آن نهاد نیز نگاهی واقع گرایانه و به دور از کینههای ضد رقیب داشت؟

این موضوع جدیدی در روزنامه نگاری نیست. رسانه های مستقل، چشم وگوشهای جامعه هستند و این چشم وگوش ها برای حفظ اعتبار خود واعتماد مردم نباید درخدمت منافع گروهی وجناحی درآیند. در یک جامعه آزاد و دموکراتیک از نهادهایی مانند مجلس تا احزاب سیاسی و بخش خصوصی و سازمان های جامعه مدنی همه نقش وکارویژه خود را ایفا می کنند. مطبوعات آزاد به مثابه رکن چهارم دموکراسی ایفای نقش می کنند. این رکن از دیگر ارکان استقلال دارد و اینطور نیست که زیرمجموعه بخش های دیگر باشد. تصور کنید من خبرنگاری هستم که خبرهای حوزه دولت را پوشش می دهم. دلیلی ندارد بعد از مدتها پوشش دادن خبرهای حوزه، آنقدر با -مثلا- مقامات مرتبط رابطه نزدیک برقرار کنم که اگر خبری که با منافع آنها در تضاد بود ولی انتشار آن عین وفاداری به اصول حرفه ای و تعهدی که با مخاطبان خود برای دانستن آنچه به سرنوشت جمعی آنها مربوط می شود داریم، سکوت کنیم یا از انتشار خبر بگذریم. همان طور که گفتم تعهد روزنامه نگار به ارزش های بنیادینی است که اشاره کردم. حال هر زاویه ای که دارد. سیاستمداران می آیند و می روند. اما تضمین حرکت تکاملی نهادهای دموکراتیک استفاده از رسانه های آزادی است که اجازه تشکیل تاریکخانه ها را به افراد و یا گروه هایی که از قدرت سوء استفاده می کنند نمی دهند.

فراموش نکنیم هر کجا قدرت سیاسی وجود دارد فساد هم وجود دارد- حالا مقدار واشکال آن متفاوت است. ارتباط ارگانیک ما تا حدود حرفه ای کارمان است. کلمه نفع این و آن در ادبیات روزنامه نگارنباید باشد. نفع دانستن مردم است. حالا وقتی نوشتیم شاید برداشت مخاطب این باشد که این مطلب ممکن است به ضرر فلان وبهمان حزب یا گروه سیاسی باشد. اما هنگام نوشتن روزنامه نگار نباید به این فکر کند که آیا این مطلب به نفع فلان کس هست یا نه. این نتیجه کار است و برای او هم فرقی نباید بکند.

اما برخی از خبرنگاران ایرانی استدلال می کنند، زمانی که برخوردهای حرفه ای با حوزه های خبری شان دارند و به اصطلاح موضع انتقادی نسبت به سیاستهای آن دارند بعد از مدت کوتاهی منابع خبری شان را از دست می دهند و تبدیل به خبرنگاران ضعیف می شوند، خبرنگاران در این شرایط دو گانه چه باید بکنند باید به فکر حفظ ارتباط با منابع خبری شان باشند یا باز به مسوولیتهای حرفه ای شان بیاندیشند ؟

ممکن است چنین اتفاقی بیافتد. ممکن است افراد حتی حوزه خود راعوض کنند. اما این دلیل نمی شود که چنین باجی را به منابع داد. حتی منابع خبری هم می دانند که خبرنگاران مستقل از آنجایی که مردم اعتماد بیشتری به نوشته هایشان دارند می توانند تاثیر بیشتری رو افکار عمومی بگذارند و همواره سعی می کنند که رابطه خود را با آنها در حد معقول خود حفظ کنند. بنابراین خبرنگاری که مستقل باشد و درعین به جغرافیایی حوزه ای که پوشش می دهد علاقه داشته و برآن مسلط باشد همواره می تواند تاثیر گذار باشد در آن زمینه. حال چه منابع دست اول بخواهند و چه نخواهند.

از طرف دیگر متاسفانه در جامعه ایرانی یک بیماری درنزد سیاستمداران وجود دارد که خبرنگاران حوزه را به نحوی روابط عمومی خود می بینند. آنها به انحا مختلف تلاش می کنند که خبرنگاران را وابسته به حوزه کنند. بسیاری البته تن نمی دهند. برخی مجبور می شوند به خاطر مقاومت در برابر خواسته های آنان حوزه خبری خود را تغییر دهند ولی تعدادی نیز به این اعتیاد مسموم سیاستمداران ما- حال چه اصلاح طلب باشد چه محافظه کار- تن در می دهند. در سطوح و با درجه های مختلف صرفا برای نگهداشتن دسترسی ویا چنانکه شما گفتید «ارتباط» نمی توان ارزش های حرفه ای و اصول اخلاقی را دور انداخت. اگر تفکیک هایی که پیشتر از آن سخن گفتم صورت بگیرد، نهادهای صنفی قدرتمند وجود داشته باشد، سیاستمدارانمان بیماری مزمن خود را در تعریفی که از روزنامه نگاران-خبرنگاران می کنند درمان کنند، در نهایت می توانیم به سمتی برویم که نهاد رسانه مستقل در کشور بتواند روی پای خود بایستد. یا حداقل مستقل بودن به لحاظ حرفه ای عجیب و غریب به نظر نرسد. حالا ممکن است طیفی از اشکال مختلف روزنامه نگاری داشته باشیم اما آن زمان روزنامه نگاران مستقل هم جای خودشان را در این طیف با شفافیت کاملی برای مخاطب پیدا خواهند کرد.

در شرایط فعلی کشور ما تقریبا هیچ روزنامه مستقلی منتشر نمی شود و اغلب روزنامه هایی که اصلاح طلب هم خوانده می شوند، یعنی دولتی نیستند به نوعی به حزب و یا گروه فکری خاصی تعلق دارند چگونه می توان هم در یک روزنامه حزبی- سیاسی کار کرد و هم نقاط ضعف حزب و نهاد خود را به مردم گزارش کرد؟

من اطلاعاتی ندارم که بتوانم بگویم روزنامه مستقل نداریم یا داریم. اما به جرات می توانم بگویم روزنامه نگاران مستقل بسیاری داریم حتی اگر در بسیاری از روزنامه های غیرمستقل کار کنند. اما روزنامه نگار حزبی قطعا نمی تواند نسبت به وقایع و حقایق بی طرف باشد. او جانب گیر است. نمی توانید تصور کنید که اتفاقی بیافتد که مقصر اصلی آن سیاست غلط یک حزب باشد و آن موقع خبرنگار حزبی بخواهد بی پرده به آن بپردازد و انگشت اتهام را به سوی افراد مسوول ویا حتی مسوولان حزب نشانه برود. این تصور خامی است.

البته اگر روزنامه هایی که ارگان مطبوعاتی احزاب هستند بیایند شفاف بگویند که چه نوع گروه و جریان سیاسی را نمایندگی می کنند حداقل تکلیف مردم روشن است. آنها می دانند مثلا وقتی می روند روزنامه مشارکت می خوانند، با دیدگاه های حزب مشارکت اسلامی مواجه می شوند و وقتی می روند روزنامه رسالت می خوانند یعنی نقطه نظرات حزب خاص محافظه کاری را مطالعه می کنند. روزنامه نگار حزبی هم می تواند کارهای خوبی عرضه کند و بخشی از نیازهای خبری مردم را پاسخ بدهد مادامی که در این تعلق وارتباطی که با حزب وگروه سیاسی که از آن برمی اید صادق باشد می تواند کار با کیفیتی ارائه کند. اما توقع اینکه بتواند به موضوع اصلی «دانستن حق مردم است »وفادار بماند درمقایسه با روزنامه های مستقل یا غیرحزبی، عملا غیرممکن است.

متاسفانه برخی از روزنامه های حزبی ایرانی هم می بینیم که ادعا می کنند ارگان یک حزب نیستند. بعد در جریان تصمیم گیری های سردبیری و یا حتی در تیم اداره روزنامه حضور گسترده افراد حزبی را می بینیم. روزنامه ای که چنین وضعیتی را دارد باید زیر لوگوی خود یا جایی در صفحه بگوید که نشریه اش حزبی است. نکته دیگرآنکه، درحال حاضر روزنامه نگاران ودیگر نشریات وب سایت دارند. چه آنها که مستقل هستند چه آنها که نیستند، به ندرت می بینید که در صفحه«درباره ما»توضیحات دقیقی از اصول و قواعد خود بدهند و مثلا توضیح بدهند که این روزنامه متعلق به کیست و چه معیارهایی را در حوزه های مختلف دنبال می کنند. انگار که اصلا موضوع مهمی نیست.

از نظر من این بی صداقتی و شانه خالی کردن از مسوولیت با مخاطب است - چه خودآگاه انجام شود چه ناخودآگاه- که بسیاری از نشریات در این خصوص توضیح نمی دهند.

الان حتی در برخی از وب سایت های خارج از کشور هم می بینیم که این وضعیت وجود دارد. خوب هر کسی می داند بی بی سی فارسی منبع مالی اش دولت انگلیس است یا رادیوفردا توسط دولت آمریکا تامین منابع مالی می شود. اما برخی از سایت هایی که مثلا از بنیادهای مختلف یا حتی افراد تامین منابع مالی می کنند این موضوع را با مردم در میان نمی گذارند. نمی خواهم قیاس مع الفارق بزنم، اما اگر سری به رسانه های مطرح جهانی از بزرگ تا کوچک بزنید می بینید در قسمت «درباره ما»طلاعات زیادی به مخاطب در مورد مشی و دیگر ویژگی های حرفه ای واخلاقی رسانه می دهد. نمی دانم آیا مشکل فرهنگی ما است که از درمیان گذاشتن چنین اطلاعات پایه ای با مخاطبان پرهیز می کنیم و یا اینکه به اهمیت این کار آگاه نیستیم .

پس شاید به همین خاطر است که در بسیاری از روزنامه های آمریکایی و کانادایی، وقتی یک روزنامه نگار عنوان مشاور یک کاندیدا یا حزب را می پذیرد، باید موقتا از روزنامه اش برود و بعد از بازگشت تا مدتها در آن حوزه مسائل مرتبط با آن حزب یا کاندیدا را پوشش ندهد؟

بله - برای اینکه تضاد منافع وجود دارد. شما نمی توانید برای به قدرت رسیدن یک سیاستمدارتلاش کنید و همزمان مثلا در نشریه خود به پوشش دادن انتخابات بپردازید. این امکان پذیر نیست که بتوان وظیفه روزنامه نگاری را درست انجام داد. مردم هم وقتی ببینند نویسنده یک خبر خودش ذی نفع است طبیعی است که اعتماد خود را از دست بدهند. وقتی کسی رابطه مالی یا تشکیلاتی با یک حزب سیاسی دارد معلوم است که می خواهد منافع آنها را در نوشته اش تضمین کند.

در پایان خود شما برای ارتقای سطح حرفه ای روزنامه نگاری ایران و پرهیز از آنچه روزنامه نگاری داخلی و خارجی خوانده و یا عرفهای رایج در یک جامعه و سرزمین و طبیعی قلمداد می شود مثلا هدیه گرفتن یک خبرنگاراز منابع خبری اش و استدلال اینکه این یک عادت فرهنگی است چه پیشنهاد موثر و کاربردی دارید ؟

اصلا چنین استدلالهایی خطرناک است. ما می توانیم زمینه بروز وظهور برخی از پدیده ها را متوجه بشویم و تفاوت ها را در بستر واقعیات جامعه خودمان ارزیابی کنیم. اما مواردی وجود دارد که حتی اگر عرف هم باشد کار نادرستی است. صرف عرف بودن یک پدیده باعث درستی آن نیست و اگر جامعه روزنامه نگاری به این تحلیل برسد که برای ارتقا سطح کیفی خود به ناچار باید به عرفی زدایی برخی پدیده ها بپردازد، در انجام آن نباید هیچ تردیدی به خود راه دهد. صحبت کردن در مورد این موضوعاتی که شما مطرح کردید و عمومی کردن این بحث در میان روزنامه نگاران و کسانی که ارتقا این حوزه برایشان مهم است می تواند آغاز کار باشد. به نظرم همه مواردی که شما مطرح کردید اصول اولیه ای است که هر رسانه ای مناسب است آنها را با خبرنگاران خود در میان بگذارد و اگر خبرنگاری به سمت چنین گزینه هایی رفت با روش های مختلف تبعات چنین انتخاب هایی را به او نشان دهند.

من الان یک نقطه نظر را مطرح می کنم. افراد می توانند نقطه نظرات متفاوتی داشته باشند. ولی وقت این نظرات مطرح شود و چکش خواری بشود می توان امیدوار بود که محصول آن به کار جامعه و فرهنگ روزنامه نگاری ایرانی بیاید. متاسفانه خیلی از افراد وقتی در روزنامه ها مشغول به کار می شوند، آموزش های لازم را ندیده اند. یا در این زمینه تحصیل نکرده اند، یا خود روزنامه کدهای اخلاقی و حرفه ای و ضوابطی که کارروزنامه نگاری در درون آن تعریف می شود را در اختیار آنها نمی گذارد.

شما ببینید چند روزنامه یا وب سایت خبری و غیرخبری مثلا در صفحه ای به معیارهای ارزشی حاکم بر کار خود می پردازند؟ چند روزنامه حداقل یکی دوهفته، افرادی را که به عنوان خبرنگار استخدام می کنند آموزش می دهند تا با این حساسیت ها آشنا شوند؟ چند روزنامه نگار- حتی خبرنگاران آزاد- به بار می آورند که در قراردادهمکاری شان موضوعاتی مانند هدیه گرفتن از منابع، پنهان و کتمان کردن اطلاعات برای منفعت شخصی و حتی گروهی و درنهایت حمایت از افراد ونهادها به دلیل ذی نفع بودن و دیگر کدهای اخلاقی وحرفه ای را منع کرده باشد؟

خود من وقتی روزنامه نگاری را آغاز کردم خیلی کم با چنین مفاهیمی آشنا بودم و روزنامه هایی هم که کار می کردم به طرح چنین مباحثی اهمیت نمی دانند. یعنی مدیریت روزنامه ها هیچ اعتبار و اهمیتی برای آن قائل نبودند و یا ضرورتی برای آن نمی دیدند.

شخصا این فرصت را داشتم که مطالعه جدی دراین حوزه کنم. خیلی ها به دلایل مختلف به دنباال چنین موضوعاتی نمی روند و مشاهده می کنید که برخی افراد بعد از سالها کار وفعالیت بعضا حرفه ای، در فهم و پذیرش ساده وبدیهی ترین اصول با مشکل جدی مواجه هستند. چون وقتی یک نفر ده سال یا بیشتر با تصوری در مورد حرفه اش رشد کرد دشوار بتوان آن را تغییر داد، چون آن تصورات و برداشت ها خودش بخشی از هویت حرفه ای افراد می شود که تغییر آن دشوار است. روزنامه ها و وب سایت نه تنها خوب است که آیین نامه هایی که کدهای اخلاقی و حرفه ای در آن آمده را به صورت منسجم و تدوین شده برای خود داشته باشند بلکه باید بخشی از آن را نیز بر وب سایت خود بگذارند تا تکلیف خواننده مشخص باشد که با چه نوع محتوایی روبرو است و نویسندگان آن رسانه به چه ارزش ها و معیارهایی پایبند هستند. این کار واقعا دشوار نیست. اما می بینیم که همین کار ساده در بیشتر رسانه های ما انجام نمی شود و امیدوارم به انجام آن رو بیاورند.

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • از گشت ارشاد تا تبلیغات زیاد یک روزنامه دولتی و نبود نشریات محافظه کار

    23 آبان 1394

    خبرنگاران ایران- آنچه نمایشگاه مطبوعات امسال را از سالهای گذشته متمایز می‌کند، انصراف تعدادی از مطبوعات و خبرگزاری‌های جناح راست یا مخالف دولت است که پیش از برگزاری نمایشگاه مطبوعات اعلام کردند در آن حضور نخواهند یافت. وقتی در نمایشگاه مطبوعات امسال راه می‌روی خیلی زود نبود این نشریات را متوجه می‌شوی، خیلی‌ها معتقدند این رسانه‌ها و خبرنگارانشان وابسته به نهادهای امنیتی ایران هستند. آنها معمولاً با حضور در نمایشگاه و برگزاری نشستهای انتقادی و شعارهایی علیه دولت و یا در سال های ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد علیه آنچه" فتنه گران "می‌خوانند، فضایی متفاوت را در نمایشگاه به وجود می‌آوردند، فضایی رادیکال که معمولاً به ایجاد تنش بین گروه‌ها و رسانه های منتقد آنان نیز منجر می‌شد.

  • یک بررسی آماری: ایرانی‌ها از کجا خبر می‌گیرند

    11 آبان 1394

    خبرنگاران ایران-با همه‌گیر شدن اینترنت و مخصوصا اینترنت‌های همراه در ایران، دسترسی به منابع خبری آن‌لاین برای گرفتن اطلاعات سریع‌تر شده و آنها در صدر منابع خبری آن دسته از ایرانیانی قرار گرفته‌اند که فعالانه پیگیر اخبار و رویدادها هستند. قطعا در این میان، بعضی منابع خبری از منابع دیگر مراجعان بیشتری دارند و در اصطلاح پرترافیک‌تر هستند. در این گزارش سعی شده‌است براساس اطلاعاتی که سایت الکسا فراهم می‌کند، پرمراجع‌ترین سایت‌های خبری ایرانی معرفی شده و باهم مقایسه شوند.

  • برنده نوبل ادبیات تحصیلکرده مدرسه روزنامه نگاری است

    23 مهر 1394

    خبرنگاران ایران-می‌خواهید برنده نوبل ادبیات شوید؟ به مدرسه روزنامه‌نگاری مینسک در بلاروس بروید. شاهد از غیب رسید: سوتلانا الکسیویچ، برنده جایزه نوبل ادبیات سال 2015 است. مارتا باسلز از گاردین او را این‌طور معرفی می‌کند: «یک نویسنده بلاروس و کسی که کتاب‌های تاریخ شفاهی او صدای هزاران نفر را که موجب انفجار درونی اتحاد جماهیر شوروی شدند را ثبت کرده است.»کتاب‌هایش که به گفته خودش 10 سال طول کشید تا نوشته شوند، بر اساس گفتگوهایی است که با مردم انجام داده است. بیشتر این مردم زن و کودک هستند. کسانی که در بحران‌های دردناکی چون حمله اتحاد شوروی به افغانستان و نشت اورانیوم از نیروگاه اتمی چرنوبیل، زندگی می‌کردند.