20 آذر 1390

گفت و گو با مینو بدیعی ، روزنامه نگار

«گزارش نویسی» در نشریات امروز ایران ضعیف و ناکارآمد است

20 آذر 1390

خبرنگاران ایران - نیکی آزاد:

مینو بدیعی، روزنامه نگار پیشکسوت سال 56 فعالیت روزنامه نگاری اش را با روزنامه کیهان آغاز کرد و این فعالیت تا 22 سال بعد تداوم یافت . او پس از دوم خرداد 1376 فعالیت مطبوعاتی خود را با روزنامه های نشاط، عصر آزادگان و اخبار اقتصادی پی گرفت . او اکنون سردبیری یک نشریه درون سازمانی را بر عهده دارد و در دانشکده خبر روزنامه نگاری تدریس می کند و به نوشتن کتابهایی در زمینه مطبوعات مشغول است .هنوز شیفته گزارش نویسی، تکنیک مورد علاقه اش در روزنامه نگاری است و درباره این تکنیک و وضعیت فعلی آن در مطبوعات کشور گفتنی های بسیار دارد و معتقد است که این تکنیک بسیار با ارزش روزنامه نگاری در شرايط كنوني ایران يا به طوركلي حذف شده يا اگر هم وجود دارد بسيار ضعيف و نا كارآمد است . با این همه وعده می دهد که دلایل این ضعف را در کتابی که به زودی خواهد نوشت به صورت علمی بررسی کند.

او وضعیت روزنامه نگاری فعلی ایران را اسف بار ارزیابی می کند و همچون بسیاری از روزنامه نگاران ایرانی که این روزها در روزنامه های کشور نقش فعالی ندارند، آرزوی آزادی مطبوعات و کار کردن در یک روزنامه و تحریریه واقعی را دارد .خبرنگاران ایران با این روزنامه نگار با تجربه کشورمان به گفتگو نشسته است :

خانم بدیعی! به عنوان یکی از روزنامه نگاران پیشکوت ایرانی برای ما بگویید که چند سال سابقه کار در روزنامه نگاری را دارید یعنی دقیقا از کجا و چگونه آغاز کردید؟

من به عنوان یک پيشكسوت روزنامه نگاري اکنون وارد سي وپنجمين سال فعاليت خود به شكل حرفه اي شده ام که 22سال از این مدت را در روزنامه كيهان گذرانده ام . نزديك به يك سال هم در روزنامه هاي اصلاح طلب توقيف شده نظير نشاط ، عصر ازادگان ، اخبار اقتصادی و آزاد كار كرده ام . دردوره كودكي و نوجواني علاقه مند بودم كه در رشته پزشكي درس بخوانم و شادروان پدرم كه در سن نوجواني من فوت كرد هميشه مايل بود كه فرزندانش تحصيلات عالي داشته باشند و با اينكه همواره مرا كه درحقيقت در دوره ابتدايي در زمان حيات ايشان درس مي خواندم تشويق مي كرد كه در رشته پزشكي در دانشگاه درس بخوانم، اما واقعا او بود كه مرا با روزنامه آشنا كرد و در زمان حياتش همه روزنامه هايي را كه در آن دوران منتشر مي شدند به خانه مي آورد . روزنامه هاي معروف آن دوران همان كيهان و اطلاعات بودند كه در مقايسه با جمعيت باسواد آن دوره تيراژ وسيعي داشتند و پدرم من و برادران بزرگترم را وادار مي كرد كه برايش روزنامه بخوانيم . او درآن دوران بيش از اندازه به مقالات اجتماعي عبدالرحمان فرامرزي كه درحقيقت نخستين سردبير روزنامه كيهان بود علاقه داشت و من اسم اين روزنامه نگار معروف را ازهمان كودكي شنيده بودم . زماني كه ديپلم متوسطه ام را گرفتم پدرم چندسال بود كه فوت كرده بود.من در كنكور سراسري شركت كردم كه البته بسياري از دانشكده ها و موسسات آموزش عالي آن زمان امتحان ورودي خاص خود را براي پذيرش دانشجو داشتند، اما من در امتحان ورودي دانشكده علوم ارتباطات اجتماعي آن زمان (دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه علامه طباطبايي امروز) شركت كردم و به جاي رشته پزشكي در رشته روزنامه نگاري درس خواندم كه علاقه به آن را در حقيقت مدیون پدرم هستم .

چطور شد که به روزنامه کیهان رفتید ؟

درآن دوران در دانشكده روزنامه نگاری رسم بر این بود كه در دوره دانشجويي همه دانشجويان به روزنامه هاي معتبر آن زمان معرفي مي شدند كه من هم مانند ساير همکلاس هایم به اميرطاهري كه روزنامه نگار برجسته آن دوران و معاون سردبير روزنامه كيهان انگليسي بود معرفي شدم و درحقيقت نخستين گزارشهايي كه از گروه ما به عنوان دانشجو در روزنامه - كه البته كيهان انگليسي بود - چاپ شد با راهنمايي و بازنويسي مجدد امير طاهري بود . بنابراين من كارم را در روزنامه کیهان درست در زمان دانشجويي ام يعني سن 19-20سالگي شروع كردم .

هنوز نام نخستین گزارشی که نوشتید را به یاد دارید ؟

بله نخستين گزارشي كه با مختصري تغيير در روزنامه از سوي من تهيه و تنظيم شد و به چاپ رسيد گزارشی درمورد كشتارگاه تهران بود كه چندسال بعد يعني پس از پيروزي انقلاب اسلامي به فرهنگسراي بهمن تبديل شد.

اکنون به چه کاری مشغولید؟ شنیده ام برای سالها از حرفه مورد علاقه تان دور بوده اید ؟

حدود 12 سال است كه در يك شركت دولتي به عنوان مسوول انتشارات كار مي كنم و در طول اين مدت هم سردبيري دو نشريه درون سازماني را برعهده داشته ام . در طول این مدت از كار مورد علاقه ام در روزنامه نگاري يعني گزارش نويسي دور شده ام و از اين بابت بسيار متاسفم اما مشاغل ديگري داشته ام كه به نوعي به حيطه كار مطبوعات نزديك بوده است.

دور بودن از روزنامه نگاری برایتان سخت نیست ؟

هر چند من هرگز به شكل كاملا رسمي از حرفه روزنامه نگاري جدا نشدم و همانگونه كه اشاره كردم هم اكنون سردبيري يك نشريه درون سازماني را برعهده دارم كه به دلايلی از بردن نام اين نشريه معذورم ، اما بله، نبودن در فضاي مقدس تحريريه یک روزنامه براي من بسيار دردناك است . روزنامه براي نسل ما در حقيقت يك مكان مقدس بود اما روزنامه نگاري در شرايط امروز ايران براي نسل من كه در دوره انقلاب و جنگ و حتي در دوره اصلاحات در روزنامه ها بوده ديگر جايي براي اوج نيست . هرچند كه به اعتقاد من هنوز هم فضاي تحريريه ها مقدس است يا بايد مقدس باشد.

شما در طول دوره کاریتان علاقه خاصی به گزارش نویسی داشته اید ؟ چرا ؟

بله - گزارش نويسي بديع ترين، زنده ترين و پوياترين عرصه كار روزنامه نگاري است .یک گزارش نویس همه تلاشش را می کند كه تصوير كاملي از زندگي در قالب واژه و كلمه ارايه بدهد تصويري كه دردناك ترين تا شادي بخش ترين واقعيت هاي زندگي درآن نهفته اند.

از همان ابتدا کارتان را با سبک گزارش نویسی آغاز کردید ؟

نخستين جرقه هاي گزارش نويسي در من در همان دوره دانشجويي با راهنمايي هاي بسيار ارزنده دكتر صدر الدين الهي روزنامه نگار برجسته وشاخص كه مدير گروه روزنامه نگاري دانشكده علوم ارتباطات اجتماعي سابق بود و استاد گزارش نويسي ما محسوب مي شد شکل گرفت . البته دكتر الهي اعتقاد داشت كه نثر من بيشتر به درد نوشتن قصه مي خورد كه من متاسفانه اين توصيه استاد را مدنظر قرار ندادم اما مي خواهم همه آنچه را که ایشان درمورد من گفتند و من بی اعتنا از آنها گذشتم يعني قصه نويسي را که این روزها مصادف با دوران بازنشستگي ام است از سر بگيرم و بخت و اقبال خود را در وادي شگفت انگيز ادبيات هم امتحان كنم .اما درمورد اين سوالتان یعنی سبك گزارش نويسي بايد بگويم كه گزارش نويسي سبك نيست و از جمله تكنيك هاي كار روزنامه نگاري است كه قوي ترين و، ماندني ترين و پايدارترين تكنيك و ابزار اين كار هم هست. اميدوارم كه با انتشار كتابي جامع و برمبناي اصول علمي و درخور توجه به اين سوال بسيار مهم جواب بدهم .

وضعیت فعلی گزارش نویسی در کشور را چطور می بینید ؟

گزارش نويسي در مطبوعات ايران در شرايط كنوني يا به طوركلي حذف شده يا اگر هم وجود داشته باشد بسيار ضعيف ونا كارآمد است و اميدوارم كه در كتاب يا كتابهايي كه قولش را به شما داده ام اين مساله را به شكل كاملا علمي موشكافي كنم.

علت این ناکار آمدی را چگونه ارزیابی می کنید؟ آیا روزنامه نگاران ایرانی به گزارش نویسی بی علاقه شده اند ؟

علت افت گزارش نويسي در مطبوعات ايران درشرايط كنوني اين است كه اساسا روزنامه نگاري تخصصي در ايران افت كرده است .به عبارت ديگر روزنامه هاي فعلي چه در زمينه ارايه خبر چه گفت وگو و حتي مقاله ويادداشت نويسي بسيار ضعيف عمل مي كنند ، دراين ميان گزارش نويسي که جاي خود را دارد . درآن دوران كه ما گزارش نويس بوديم به خاطر سختي هاي بسياري كه اين كار داشت عده بسيار اندكي در مجموعه روزنامه نگاران به آن مي پرداختند . علاوه بر این در شرايط كنوني ديگر هيچ خبرنگاري وجود ندارد كه اهل تحقيق و پژوهش و اهل دوندگي بسيار باشد. در حقيقت اين سخن كه روزنامه نگاري دل پر درد و سر پرجراتي می خواهد بيشتر درباره گزارش نويسي صدق مي كند . روزنامه نگاران برجسته جهان نظير اوريانا فالاچي و دربين قديمي ترها كه برخي از آنها به بزرگترين نويسندگان جهان تبديل شدند . يعني گابريل گارسيا ماركز، اميل زولا ، جان اشتاين بك و جك لندن و... ابتدا گزارش نويسان بزرگی بودند . در حقيقت خبرنگاران وگزارشگران كنوني در مطبوعات ايران اساسا گزارش نويسي را نمي شناسند و به كاربردها و ضرورتهاي آن واقف نيستند . كيهان پايه گذار سبكي در گزارش نويسي در مطبو عات ايران بود كه اين سبك افول كرده است . اين سبك بايد آموزش داده مي شد و ترويج مي شد اما تمام آدم هايي كه در دهه 60 به نوعي گزارش نويس بودند پراكنده شده و به كار ديگري مشغول شدند . ديگر روزنامه ها كه بعدها متولد شدند نه توانستند و نه خواستند كه در سبك گزارش نويسي كيهان تغييراتي بدهند . در حال حاضر هم به جرات مي توانم بگويم كه روزنامه های فعلی اصلا گزارش نويسي را نمي شناسند.

آیا با این همه افتی که گزارش نویسی داشته است ؟ تکنیک یا سبک دیگری در روزنامه نگاری به جای آن رشد کرده است ؟

درمورد اينكه ايا سبك جديدي در ارتباط با گزارش نويسي شكل گرفته همانگونه که یک بار اشاره کردم بار دیگر تاکید می کنم گزارش نويسي سبك نيست گزارش نويسي ابزار كار روزنامه نگار است . مثل خبر ، گفت وگو ، يادداشت ونقد . بنابراین اگر توانستنيد جاي خبر يا جاي گفت وگو چيز ديگري را بگذاريد مي توانيد جاي گزارش هم بگذاريد .

در حقيقت يكي دیگر از مسائلي كه گزارش نويسي را در شرایط فعلی به شدت ضعیف کرده ، قالب شدن انواع واقسام خبرهاي كليشه اي اينترنتي است . اينترنت در واقع نيازهاي خبري ابتدايي خبرنگاران و يا حتي مخاطبان را پاسخ مي دهد اما قادر نيست نيازهاي زيربنايي و نيازهاي عمقي آنان را پاسخ بدهد . اتفاقا امروز مطبوعات سنتي براي باقي ماندن بايد پيش از گذشته به گزارش نويسي روي بياورند . خبر دو خطي را همه مي گيرند و اين خبر دو خطي روي همه سايت ها وجود دارد اما زماني خبر به عمق مي رسد زماني يك موضوع از ژرف نگري لازم برخوردار مي شود كه با تكنيك گزارش سراغ آن برويم . به نظرمن هيچ چيز ديگري نمي تواند جاي تكنيك گزارش را بگيرد.

بنابراین همواره گزارش نویسی تکنیک مورد علاقه شما در روزنامه نگاری بوده است ؟

بله -گرايش اصلي من در حرفه روزنامه نگاري گزارش نويسي بوده و به جرات مي توانم بگويم كه گروه گزارش كيهان دراواسط دهه 50 و دهه 60 به طور كامل ازجمله تخصصي ترين و تاثير گذارترين گزارش هاي اجتماعي تحقيقي ،انكت ، توصيفي - تحليلي را به خوانندگانش ارائه داد و دردهه 60 گزارش هاي كيهان شناسنامه اين روزنامه محسوب مي شد ند و آن قدر كار پژوهشي در برخي از گزارش ها انجام مي شد كه حتي نمايندگان مجلس براي طرح هاي خويش به اين گزارشها استناد مي كردند . يادم مي آید كه گزارشهاي كيهان در اواخر دهه 60 در زمينه شركتهاي مضاربه اي زمينه خارج شدن اين شركتها را از نظام اقتصادي ايران فراهم كرد .دران دوران خود من گزارشهايي را در مورد ارز ، سكه طلا و بسياري از موضوعات اقتصادي ديگر نوشتم كه موج آفريني بسياري در جامعه ايجاد كرد.

خانم بدیعی آیا ممکن است از چند گزارش خوب خودتان برای ما صحبت کنید ؟ آنهایی که در ذهن شما ماندگار تر ند ؟

از جمله گزارش هاي بسيار تاثير گذار من در اواخر دهه 60 گزارش هايي بود كه در مورد دانشگاه آزاد اسلامي در روزنامه کیهان در 10 شماره چاپ شد . اين گزارشها انقدر اثر داشتند كه مسوولان دانشگاه آزاد را به پاسخگويي وا داشتند و 10 شماره پاسخ آنان در صفحه پنج روزنامه كيهان به چاپ رسيد كه درتاريخ مطبوعات ايران بي سابقه بود . البته آنقدر تعداد گزارش ها زياد است كه نمي توانم از تک تک آنها برایتان نام ببرم و تنها به چند گزارش كه بسيار در سطح جامعه تاثير گذار بودند واساسا موج ايجاد كردند اشاره مي كنم . مثل گزارشهایم درمورد زلزله سهمگين رودبار ومنجيل در سال 1368 که درست دو روز بعد از اين رويداد در صفحه 5 گزارش روز روزنامه كيهان در دوم يا سوم خرداد سال 1368 این گزارش با عنوان نخستين گزارش از این رویداد با نام اينجا روزگاري منجيل بود چاپ شد وبه مدت بيشتر از دوماه اين سلسله گزارشها از سوي دیگر همكارانم ادامه يافت .گزارش ديگری که می توانم از آن نام ببرم گزارشي است كه از ساكنان حلبي آباد تهران در سال 58 تهيه کردم اين منطقه بعدا به خاك سفيد معروف شد .همچنین نوشتن گزارش هاي متعدد از بمباران شهر تهران و نوشتن گزارش هايي از پشت جبهه اهواز در دوران جنگ و گزارش هايي مربوط به اوارگان جنگي از جمله گزارش هايي است كه آنها برایم يك خاطره است و در كتاب و يا كتابهايي كه دراين مورد انتشار خواهم داد به تفصيل در مورد آنها خواهم نوشت .

خود شما کدام یک از این آثار را بیشتر دوست دارید ؟

از گزارشهايي كه خود من بسيار آنها را دوست داشتم و دارم سلسله گزارشهايي در باره ازبين رفتن جنگلها در شمال ايران و مساله محيط زيست است كه اين گزارشها هم بسيار موثر بودند و گزارش هاي ديگري كه از پيشروي آب درياي خزر در شمال ايران تهيه كردم و برايم يك سفر پرخاطره را هم رقم زد .در سال 66 هم یک گزارش از زندگی خانم عصمت فرجوانی ، مادر وهمسر یک شهيد به شکل گزارش از شخص نوشتم که به نظرم مي توانست و مي تواند كتابي نظير کتاب «دا » باشد . اميدوارم در اين مورد بتوانم لااقل يك كتاب به شكل رمان در مورد زناني كه در جنگ حضور داشتند بنويسم.

اگر قرار باشد وضعیت فعلی روزنامه نگاری ایران را در یک جمله خلاصه کنید آن جمله کدام است؟

وضعيت روزنامه نگاري فعلي ايران در شرايط كنوني اسف بار است.

آیا مانند برخی از روزنامه نگاران که اکنون در روزنامه ها کار نمی کنند شما هم معتقدید که روزنامه نگاری به معنای کار کردن در یکی از روزنامه های کشور این روزها بی معناست ؟

بله -درشرايط كنوني كار كردن در روزنامه هاي فعلي را بسيار ناهنجار و نادرست می دانم . من براي كسب درآمد به هيچ وجه مايل نيستيم در روزنامه هاي موجود در ايران كار كنم مگر اينكه تغييرات اساسي پيدا كنند.

بین روزنامه های اصلاح طلب و اصولگرا هم در این باره تقاوتی قایل نیستید ؟ یعنی یک روزنامه نگار در روزنامه های اصلاح طلب این روزها ی ایران هم به نظر شما نمی تواند اثر گذار باشد ؟

درحال حاضر من روزنامه اصلاح طلبي نمي بينم و هيچ يك از روزنامه هاي موجود را نمي توانم با روزنامه هاي جامعه و صبح امروز كه نمونه هاي بارز روزنامه هاي اصلاح طلب بودند مقايسه كنم .

مهم ترین دغدغه شما این روزها کدام است؟

مهم ترين دغدغه من در شرايط كنوني اين است كه چرا این روزها در روزنامه اي به معناي واقعي حضور ندارم و چرا ديگر گزارش انتقادي تكان دهنده اي نمي نويسم .

آرزویتان به عنوان یک روزنامه نگار چیست ؟

آرزويم به عنوان يك روزنامه نگار تنها آزادي مطبوعات در شرايط كنوني است و اين آرزوي بسيار مهم را دارم كه همه روزنامه نگاران عزيز بتوانند شان و اعتبار از دست رفته خويش را دوباره بازیابند .

از آنجا که پژوهش های تاریخی متعدد در زمینه مطبوعات ایران داشته اید به نظر شما آزاد ترین و بسته ترین دوران برای خبرنگاران کدام دوره ها بوده اند ؟

به عقیده من آزادترين دوره مطبوعات ايران از تيرماه سال 57 شروع شد و تا ارديبهشت سال 58 ادامه يافت و بعدها در دوره اصلاحات هم مطبوعات تاحدي آزادي نسبي را به دست آوردند اما هرگز به آن دوران نزديك نشدند . همانگونه كه اشاره كردم آزاد ترين دوره تاريخ مطبوعات ايران در اواخر سال 57 بود كه در مقطع پس از به پايان رسيدن اعتصاب 63 روزه مطبوعات به اوج خود رسيد . در حقيقت از دي ماه سال 57 تا اواخر بهمن همان سال ميتوان گفت شاهد آزاد ترين دروه تاريخ مطبوعات ايران بوده ایم . در دوره اي كه مطبوعات ايران - پس از انقلاب - با نوعي محدوديت زیاد هم روبه رو شدند دوران جنگ بود كه بايد بسياري از مسائل رعايت مي شد.

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • نسیم شمال و داستان بردن روزنامه‌نگاران به دارالمجانین

    3 آبان 1394

    خبرنگاران ایران-بررسی در این مورد می‌تواند موضوعی جذاب باشد. کدام روزنامه‌نگاران به دارالمجانین برده شده‌اند؟ اگر کسانی توانسته‌اند با سعی و همت، صاحب نسیم شمال را از دارالمجانین برهانند، آیا دارالمجانین حکم نوعی زندان را برای روزنامه‌نگاران منتقد داشته است؟ اگر چنان نبود، چرا اشرف‌الدین از کسانی که مسبب «استخلاص‌«اش شده‌اند قدردانی می‌کند؟ درباره‌ی اشرف‌الدین یا به تعبیر مردمی، آقای نسیم شمال بسیار می‌توان نوشت، اما برای پایان این گفتار، بخشی از مقالهء سعید نفیسی آورده می‌شود: «اشعار او از هر مادهء فرّاری، از هر عطر دلاویزی، از هر نسیم جانپروری، از هر عشق سوزانی در دل مردم زودتر راه باز می‌کرد. سحری در سخن او بود که من در سخن هیچ کس ندیده‌ام.

  • روزنامه نگاری اهل همین شهر

    3 مهر 1394

    خبرنگاران ایران- مطالب سینمایی‌اش را با اسم منصور ملکی می‌نوشت و مطالب غیرسینمایی اش را بانام حسن ملکی. متولد ۱۳۲۱ و دبیر ادبیات در مدارس شهر تهران بود در روزنامه‌هایی چون ابرار و آریا به‌عنوان دبیر گروه فرهنگی فعالیت داشت و نقدهایی را در حوزه فیلم، ادبیات هنرهای تجسمی، منتشر می‌کرد. مجموعه شعر «دو کبوتر کنار پنجره ما» در سال ۸۳ و «تا با توام همیشه باتوام» عنوان گزیده‌ای از نثرهای شاعرانه کهن فارسی در سال ۹۲ ازجمله آثار مکتوب اوست.منصور ملکی برادر محمد ملکی بود، همان مبارز سیاسی نستوه و فعال سیاسی معروف سالهای اخیر. خیلی‌ها درباره این وابستگی خانوادگی بین آن‌ها چیزی نمی‌دانستند تا همین روزها.

  • پرویز نقیبی، از خبرنگاری جنگ و سردبیری تا روزنامه فروشی

    16 شهریور 1394

    خبرنگاران ایران-پرویز نقیبی، یکی از نام‌آورترین روزنامه‌نگاران ایرانی در سال‌های پیش از انقلاب است. در 21 سالگی، با نوشتن داستانی کوتاه برای مجله‌ء «اطلاعات هفتگی» گام به دنیای روزنامه‌نگاری گذاشت. او که تجربه‌ء کار در مجله‌های «روشنفکر» را در سال‌های جوانی اندوخت، با سردبیری مجله‌های روشنفکر و «تماشا» و سردبیری صفحه‌های لایی روزنامه‌ء «آیندگان» در سال‌های فعالیتش به «جان پرشورِ روزنامه‌نگاری ایران» بدل شد. او کتاب «گل‌هایی که در جهنم می‌روید» را در شرح زندگی و کار «محمد مسعود»، روزنامه‌نگار مشهور و مقتول، نوشت. همچنین وی نخستین خبرنگار ایرانی‌ای است که برای تهیه گزارش از جنگ ویتنام به این کشور سفر کرد. کتاب «چرا ویت‌کنگ می‌جنگد» حاصل همان سفر است.