13 آذر 1390

پدر عکاسی ورزشی ایران در قاب خاطره ها

13 آذر 1390

خبرنگاران ایران -«ناصر حجازی» دروازه بان پرآوزه کشورمان زمانی که هنوز سرطان زمینش نزده بود، درباره اش نوشت: « وقتی نامش را می‌شنوم تمام عکس‌های دوران جوانی‌ام در مجله کیهان ورزشی از مقابل چشمم رژه می‌روند؛ در واقع این مرد بزرگ یادگار دوران جوانی ما است.»

و امروز «اسماعیل زرافشان» پدر عکاسان ورزشی ایران که بیش از 50 سال در مطبوعات کشور کار کرد و عکس هایش تزیین کننده رسانه های ورزشی شد، برای همیشه قاب دوربینش را بست.

اسماعیل از 10سالگی دوربین به دست شد تا همین چند وقت پیش همان دوربین، حکم شناسنامه‌اش را داشت. شناسنامه می گوید متولد 25 اردیبهشت 1307 هست اما خودش معتقد بود بیشتر از شناسنامه اش سن دارد. 7 ساله بود که از شهرش یعنی اراک با خانواده به تهران آمد و در 8 سالگی شاگرد خیاط خانه ای در خیابان ناصر خسرو شد. تنها یک اتفاق ساده او را به کار عکاسی کشاند. اوستای خیاطش با «پاشنه طلا» که آن روزها عکاس معروفی بود آشنایی داشت و این آشنایی باعث شد تا اسماعیل کوچک از خیاط خانه به عکاس خانه کوچ کند و سرنوشتش در عکاسی رقم بخورد.

او به خبرنگار رادیو که چند ماه پیش با او درباره زندگی اش گفت و گویی کرده بود می گفت: « دوربین جعبه‌ای داشتم و اولین عکس خود را از پدرم در میدان سرچشمه گرفتم. پدرم در سرچشمه نانوایی داشت. اما نمی دانم این عکس الان کجاست.»

زرافشان از سال 1317 کار عکاسی را به عنوان شاگرد عکاس آغاز کرد، در سال 1334 همراه با تأسیس کیهان ورزشی، به عکاسی ورزشی در قدیمی ترین نشریه ورزشی ایران روی آورد تا چهره ستارگان ریز و درشت ورزش ایران را میهمان دوربین خود کند. اما پیش از کیهان ورزشی، عکس های روی جلد روزنامه «امید ایران» که آن دوران عطا بهمنش سردبیرش بود را می انداخت.

او شاگردان معروفی چون باقر زرافشان و علی کاوه را نیز به جامعه عکاسی و مطبوعاتی معرفی کرد که هر یک از پیشکسوتان عرصه عکاسی ورزشی به شمار می‌آیند.

زرافشان درباره بیش از 7 دهه عکاسی که بیش از 5 دهه آن در مطبوعات بود می گفت: «برای ورزش بسیار تلاش کردم و زندگی خود را در این عرصه گذاشتم، اما هیچ‌گاه حق خود را نگرفتم و چیزی به من نداد. برای علی دایی‌ها، علی پروین‌ها و جباری‌ها زحمت کشیدم، اما خودم به حقم نرسیدم. شاید بزرگترین تقدیر و تشکری که از ما می‌شد گرفتن یک ربع سکه و یا یک قاب چوبی بود.»

خاطرات زیبایی از این همه سال عکاسی دارد :« اوایل انقلاب ، من و غفور جهانی راکه خبرنگار بود با ژ- 3 می بردند کنار زمین. چون اصلا امنیت نبود. »

او درباره کار عکاسان خبری هم می گوید: «اگر عاشق نباشند در این شغل دوام نمی آورند. »

و درباره عاشقی خودش می گوید:«یادم هست یک روز معتمدی خبرنگار دنیای ورزش بعد از کارم به من گفت برو استراحت کن. من جواب دادم استراحت من کنار زمین است. اگر شده با ویلچر کنار زمین می آیم و عکاسی می کنم. دوست ندارم در خانه استراحت کنم.»

کتابی درباره قدیمی ترین عکاس ورزشی

اما این همه سال هنرمندی در عکاسی باعث شد تا کتابی درباره اش نوشته شود تا از تجربیاتش بگوید. «حاجی زرافشان» نام کتابی است که درباره این چهره مطبوعاتی کشور نگاشته شده است. خاطرات خواندنی زرافشان از سالهای عکاسی در میادین ورزشی در این کتاب آمده است.

این کتاب حاوی ۱۰ فصل شامل زندگینامه، خاطرات، زبان یاران و بخش‌های دیگر است که توسط سید محمد سعید مدنی مدیر مسئول کیهان ورزشی سال گذشته منتشر شد.

مرحوم زرافشان در این کتاب به داستان‌های زندگی‌اش، مشقت‌های کار عکاسی در گذشته، تهران قدیم، ماجرای دوستی با مرحوم تختی و موضوعات خواندني ديگري پرداخته است.

سرانجام اسماعیل زرافشان،یکی از باسابقه‌ترین و مسن‌ترین عکاسان ورزشی ایران 12آذر سال 1390 به علت نارسایی قلبی درگذشت. قدیمی‌ترین عکاس ایران در قطعه نام آوران ورزش دفن شد.

منابع:

•گفت و گو با همشهری تماشاگر، شماره 69 / 19 شهریور 1390

•گفت و گو با رادیو ورزش

•کتاب «حاجی زرافشان» نوشته سید محمد سعید مدنی

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • نسیم شمال و داستان بردن روزنامه‌نگاران به دارالمجانین

    3 آبان 1394

    خبرنگاران ایران-بررسی در این مورد می‌تواند موضوعی جذاب باشد. کدام روزنامه‌نگاران به دارالمجانین برده شده‌اند؟ اگر کسانی توانسته‌اند با سعی و همت، صاحب نسیم شمال را از دارالمجانین برهانند، آیا دارالمجانین حکم نوعی زندان را برای روزنامه‌نگاران منتقد داشته است؟ اگر چنان نبود، چرا اشرف‌الدین از کسانی که مسبب «استخلاص‌«اش شده‌اند قدردانی می‌کند؟ درباره‌ی اشرف‌الدین یا به تعبیر مردمی، آقای نسیم شمال بسیار می‌توان نوشت، اما برای پایان این گفتار، بخشی از مقالهء سعید نفیسی آورده می‌شود: «اشعار او از هر مادهء فرّاری، از هر عطر دلاویزی، از هر نسیم جانپروری، از هر عشق سوزانی در دل مردم زودتر راه باز می‌کرد. سحری در سخن او بود که من در سخن هیچ کس ندیده‌ام.

  • روزنامه نگاری اهل همین شهر

    3 مهر 1394

    خبرنگاران ایران- مطالب سینمایی‌اش را با اسم منصور ملکی می‌نوشت و مطالب غیرسینمایی اش را بانام حسن ملکی. متولد ۱۳۲۱ و دبیر ادبیات در مدارس شهر تهران بود در روزنامه‌هایی چون ابرار و آریا به‌عنوان دبیر گروه فرهنگی فعالیت داشت و نقدهایی را در حوزه فیلم، ادبیات هنرهای تجسمی، منتشر می‌کرد. مجموعه شعر «دو کبوتر کنار پنجره ما» در سال ۸۳ و «تا با توام همیشه باتوام» عنوان گزیده‌ای از نثرهای شاعرانه کهن فارسی در سال ۹۲ ازجمله آثار مکتوب اوست.منصور ملکی برادر محمد ملکی بود، همان مبارز سیاسی نستوه و فعال سیاسی معروف سالهای اخیر. خیلی‌ها درباره این وابستگی خانوادگی بین آن‌ها چیزی نمی‌دانستند تا همین روزها.

  • پرویز نقیبی، از خبرنگاری جنگ و سردبیری تا روزنامه فروشی

    16 شهریور 1394

    خبرنگاران ایران-پرویز نقیبی، یکی از نام‌آورترین روزنامه‌نگاران ایرانی در سال‌های پیش از انقلاب است. در 21 سالگی، با نوشتن داستانی کوتاه برای مجله‌ء «اطلاعات هفتگی» گام به دنیای روزنامه‌نگاری گذاشت. او که تجربه‌ء کار در مجله‌های «روشنفکر» را در سال‌های جوانی اندوخت، با سردبیری مجله‌های روشنفکر و «تماشا» و سردبیری صفحه‌های لایی روزنامه‌ء «آیندگان» در سال‌های فعالیتش به «جان پرشورِ روزنامه‌نگاری ایران» بدل شد. او کتاب «گل‌هایی که در جهنم می‌روید» را در شرح زندگی و کار «محمد مسعود»، روزنامه‌نگار مشهور و مقتول، نوشت. همچنین وی نخستین خبرنگار ایرانی‌ای است که برای تهیه گزارش از جنگ ویتنام به این کشور سفر کرد. کتاب «چرا ویت‌کنگ می‌جنگد» حاصل همان سفر است.