25 آبان 1390

استاد روزنامه نگاری این روزها بیمار است

حسین قندی و عاشقی اش در یک روز برفی

25 آبان 1390

خبرنگاران ایران –بابک موحدی :استاد خبر نویسی است و تیترهایش زبانزد همه مطبوعاتی ها . حسین قندی را می گویم او که این روزها می گویند بیمار است و«فراموشی » گریبانگیرش شده است.

همان استادی که درهمه سالهای عمرش عاشق حرفه اش بود و در کلاسهایش مدام به دانشجویانش از عشق به روزنامه نگاری می گفت و اینکه در پس هر غروبی طلوعی تازه نهفته است و هرگز نباید ناامیدی را به دل و جان راه داد به ویژه وقتی روزنامه نگارید و عاشق.

دوستان مطبوعاتی اش این روزها در غم بیماری او برایش نوشته اند :« این یک تیتر است؛ ضربه ای یا موجی، فرقی نمی کند :« قندی دیگر تیتر نمی زند.»

آنها نوشته اند که فراموشش نمی کنند او را که این روزها با بیماری تلخ و مشکوک "فراموشی" (آلزایمر)دست و پنجه نرم می کند به قول آنها قندی، آن قدر نوشت و تیتر زد، تا در فضای روزنامه نگاری ما رشد کرد و بالید .

زادگاه استادی که این روزها بیشتر مطبوعاتی ها نگران حالش هستند و برای سلامتی اش دعا می کنند، کویر است . هنوز پا به مدرسه نگذاشته بود که سرگرمی خود را در ورق زدن روزنامه ها و مجله ها یافت .متولد اسفند 1330 در سبزوار و بزرگ شده تهران است.

خود در خاطراتش می نویسد :«خانه مان در انتهای بازارچه سقا باشی بود تنها چیزی که بیش از همه آنجا یافت می شد، روزنامه و مجله بود و پدری اهل مطالعه و مادری تحصیل کرده و با ذوق که بی هیچ فشاری من را به مطالعه فرا می خواندند .»

او اتفاق بزرگ زندگی اش را دوران مدرسه عنوان می کند :«آن روزها مدیر مدرسه مان خانم توران میرهادی بود و در روش این مدیر استعدادها، خلاقیتها و توانایی ها چه سریع ارزیابی می شد ودر پشت کارنامه هر ثلث به ثبت می رسید در پشت کارنامه من در ستون ارزیابی ذوق و علاقه نوشته بودند : «ذوق ادبی».

حسین در سالهای تحصیل به تشویق پدرو مادرش مدام می خواند و می خواند آثاری از حجازی،هدایت ،چوبک ، آل احمد ، اشتاین بک، همینگوی، تولستوی، چخوف، بالزاک وهوگو .... و شعرهایی از نیما ، اخوان فروغ و شاملو .

بعد از سالهای دبیرستان به کمک آشنایی در یک هفته نامه مشغول به کار شد و همان جا بود که به قول خودش با هوای مطبوعات، کاغذ، مرکب و چاپ دم خور شد .

مطالعه هر روز نشریات گوناگونی که به دفتر هفته نامه می رسید و خواندن و خواندن هر روز شوقش را به نوشتن بیشتر می کرد تا اینکه در یک روز برفی دی ماه 1349 متوجه شد عاشق شده است :«برف سنگین آن روز مانع شده بود که مثل همیشه نشریات به دفتر روزنامه برسد و من انگار گمشده ای داشتم شال و کلاه کردم و از در زدم بیرون و سراسر خیابان نادری را زیر برف گشتم و ازچند باجه فروش روزنامه مجله و روزنامه ای را که آن روز منتشر شده بود، خریدم ان روز مثل عاشقی بودم که گمشده اش را بازیافته است .همان جا فهمیدم که عاشق شده ام . »

حسین با عشق و علاقه برای ورود به دانشگاه آماده می شد و در همان جایی که می خواست پذیرفته شد. آن روزها شوق و ذوقش پایانی نداشت ، پس از قبولی در دانشکده علوم ارتباطات اجتماعی در سال 1350 همزمان به موسسه کیهان رفت و تا تابستان 1372 یعنی 23 سال به قول خودش با کیهان زندگی کرد و در این سالها همزمان آموخت وآموزاند . سال 56 برای تحصیل به آمریکا رفت و در رشته مدیریت بین‌الملل، کارشناسی ارشد گرفت و سال 58 به وطن برگشت .

بعد از بازگشت به ایران در روزنامه‌های کیهان، ابرار، اخبار، انتخاب،... و بالاخره جام‌جم در سمت‌های مختلفی مشغول به کار شد.

او در سالهای 1367 تا 1373 هم در سمتهای سرمقاله نویس، عضو شورای سردبیری و سردبیری روزنامه ابرار مشغول به کار بود و در تیرماه 74 نیز به روزنامه اخبار رفت و سالها در آنجا کار کرد و آموزش داد .تدریس در دانشگاه و آموزشگاه های روزنامه نگاری طی این سالها همیشه یکی از علاقه مندی های آقای روزنامه نگار بود .

از آثار حسین قندی می توان به کتاب روزنامه نگاری نوین و مقاله نویسی در مطبوعات اشاره کرد، ‌کتاب روزنامه‌نگاری تخصصی هم حاصل چندین سال تدریس و تجربه حرفه‌ای اوست. این کتاب دربرگیرنده تاریخچه‌ای از مطبوعات تخصصی در جهان و ایران، گستره معنایی اینگونه مطبوعات، شکل، قالب‌ها و محتوای موجود در زمینه روزنامه‌نگاری و انتشار نشریه است.

تخیل در روزنامه‌نگاری، شش گزارش و یک سفرنامه از دیگر آثار اوست. او در تخیل روزنامه نگاری درباره نقش تخیل، ذهنیت داستان پردازانه و خلاقیت ذهنی در روزنامه‌نگاری سخن گفته است .

مقالات ادبیات مطبوعات، عامل وحدت ملی،آموزش روزنامه‌نگاری، علم و تجربه؛ واژه و تصویر را باید شناخت، فراسوی مرزها و ثانیه‌ها، کاریکاتورهای خبری هم از دیگر آثار این روزنامه نگار و استاد روزنامه نگاری است .

اما خاص ترین ویژگی حسین قندی را هنوز همکارانش در انتخاب تیترهایش می دانند . استاد روزنامه نگاری ایران این روزها در فراموشی هنوز به طلوع امیدواراست وهمکارانش اطمینان دارند که او دوباره مثل گذشته تیتر می زند.

منابع :

- پژوهشنامه تاریخ مطبوعات ایران ،سید فرید قاسمی ، صفحه 187 تا 190 حسین قندی و عاشقی در یک روز برفی

- زندگینامه حسین قندی

http://www.hamshahrionline.ir/news-...

http://khabarnegaran.info/article.p...

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • نسیم شمال و داستان بردن روزنامه‌نگاران به دارالمجانین

    3 آبان 1394

    خبرنگاران ایران-بررسی در این مورد می‌تواند موضوعی جذاب باشد. کدام روزنامه‌نگاران به دارالمجانین برده شده‌اند؟ اگر کسانی توانسته‌اند با سعی و همت، صاحب نسیم شمال را از دارالمجانین برهانند، آیا دارالمجانین حکم نوعی زندان را برای روزنامه‌نگاران منتقد داشته است؟ اگر چنان نبود، چرا اشرف‌الدین از کسانی که مسبب «استخلاص‌«اش شده‌اند قدردانی می‌کند؟ درباره‌ی اشرف‌الدین یا به تعبیر مردمی، آقای نسیم شمال بسیار می‌توان نوشت، اما برای پایان این گفتار، بخشی از مقالهء سعید نفیسی آورده می‌شود: «اشعار او از هر مادهء فرّاری، از هر عطر دلاویزی، از هر نسیم جانپروری، از هر عشق سوزانی در دل مردم زودتر راه باز می‌کرد. سحری در سخن او بود که من در سخن هیچ کس ندیده‌ام.

  • روزنامه نگاری اهل همین شهر

    3 مهر 1394

    خبرنگاران ایران- مطالب سینمایی‌اش را با اسم منصور ملکی می‌نوشت و مطالب غیرسینمایی اش را بانام حسن ملکی. متولد ۱۳۲۱ و دبیر ادبیات در مدارس شهر تهران بود در روزنامه‌هایی چون ابرار و آریا به‌عنوان دبیر گروه فرهنگی فعالیت داشت و نقدهایی را در حوزه فیلم، ادبیات هنرهای تجسمی، منتشر می‌کرد. مجموعه شعر «دو کبوتر کنار پنجره ما» در سال ۸۳ و «تا با توام همیشه باتوام» عنوان گزیده‌ای از نثرهای شاعرانه کهن فارسی در سال ۹۲ ازجمله آثار مکتوب اوست.منصور ملکی برادر محمد ملکی بود، همان مبارز سیاسی نستوه و فعال سیاسی معروف سالهای اخیر. خیلی‌ها درباره این وابستگی خانوادگی بین آن‌ها چیزی نمی‌دانستند تا همین روزها.

  • پرویز نقیبی، از خبرنگاری جنگ و سردبیری تا روزنامه فروشی

    16 شهریور 1394

    خبرنگاران ایران-پرویز نقیبی، یکی از نام‌آورترین روزنامه‌نگاران ایرانی در سال‌های پیش از انقلاب است. در 21 سالگی، با نوشتن داستانی کوتاه برای مجله‌ء «اطلاعات هفتگی» گام به دنیای روزنامه‌نگاری گذاشت. او که تجربه‌ء کار در مجله‌های «روشنفکر» را در سال‌های جوانی اندوخت، با سردبیری مجله‌های روشنفکر و «تماشا» و سردبیری صفحه‌های لایی روزنامه‌ء «آیندگان» در سال‌های فعالیتش به «جان پرشورِ روزنامه‌نگاری ایران» بدل شد. او کتاب «گل‌هایی که در جهنم می‌روید» را در شرح زندگی و کار «محمد مسعود»، روزنامه‌نگار مشهور و مقتول، نوشت. همچنین وی نخستین خبرنگار ایرانی‌ای است که برای تهیه گزارش از جنگ ویتنام به این کشور سفر کرد. کتاب «چرا ویت‌کنگ می‌جنگد» حاصل همان سفر است.