9 آذر 1394

قصه سانسور از لبخند تا تلخند

برگ‌های مطایبه‌آمیز از تاریخچه ممیزی در روزنامه‌نگاری فارسی

9 آذر 1394

خبرنگاران ایران - سعید رازی دوست:

اگرچه ممیزی یا سانسور امری است که اعمال آن با طنز، شوخی و مطایبه فاصلهء بسیاری دارد، بررسی خاطره‌های مطبوعاتی نشان می‌دهد در تاریخچه‌ی ممیزی در ایران، برگ‌هایی که خواندن‌شان امروز لبخند بر صورت می‌نشاند یا موجب خنده می‌شود، کم نیست؛ هرچند می‌توان در پس خنده‌های امروزین، بر رنجی که متحملان ممیزی کشیده‌اند گریست.

سیدفرید قاسمی از نادر پژوهشگران تاریخ روزنامه‌نگاری ایرانی، در یکی از جلدهای مجموعهء «صدخاطره از صد رویداد» به نقل خاطره‌هایی می‌پردازد که گهگاه برای مخاطب امروزی خنده‌دار به‌نظر می‌رسد. ازجمله به خاطرهء زیر از زنده‌یاد دکتر محمود افشار توجه کنید: «شنیده بودم که مأمور کم‌سوادی را برای سانسور جراید میعن کرده بودند. بیچاره از بی‌سوادی یک مرتبه این شعر حافظ که می‌گوید: «رضا به داده بده وز جبین گره بگشا» را در روزنامه‌ای سانسور کرده بود. با این اشتباه که کلمهء رضا را اسم خاص فرض کرده و ترسیده بود به مقامات عالیه، مانند خود شاه که اسمش رضا بود، بربخورد. لذا به حروفچین مطبعه دستور داده بود که به جای کلمهء رضا، اسم حسن را بگذارند و در نتیجه شعر اینطور چاپ شده بود:

حسن به داده بده وز جبین گره بگشا که بر من و تو درِ اخیتار نگشوده است!» (خاطرات مطبوعاتی، دفتر اول، ص ۲۳)

واقعاً اگر در برابر چنان ممیزی‌ای قرار بگیریم چه واکنشی نشان خواهیم داد. امروز می‌توان به چنان مواردی خندید و همچون لطیفه، تعریف‌شان کرد؛ اما سردبیر یا مدیر جریده‌ای که متحمل آن ممیزی شده، چه حسی و چه فکری داشته است؟

مورد دیگری را بخوانید از زبان علی‌ بهزادی در مورد صفحه‌‌هایی که به فال هفته یا طالع‌بینی اختصاص داشت: «در زمان پهلوی رسم شده بود مجله‌ها صفحه‌ای را به فال هفته اختصاص می‌دادند و درباره‌ء خصوصیات اخلاقی متولدان ماه‌ها و حوادثی که در آن هفته برای متولدان هر یک از ماه‌های سال اتفاق می‌افتاد، مطالبی می‌نوشتند. همه می‌دانند که آبان یکی از ماه‌های سال است، ولی اکنون فقط عدهء کمی به یاد دارند که تعدادی از افراد خاندان پهلوی، از جمله شاه (محمدرضا)، رضا پهلوی، شهناز پهلوی و دو سه تن دیگر در این ماه به دنیا آمده بودند. در آغاز کسی توجهی به مطالب این صفحه نمی‌کرد. حتی مأموران سانسور هم آن را ندیده می‌گرفتند. اغلب مجله‌ها این فال را از مطبوعات خارجی ترجمه می‌کردند و بعداً بعضی از نویسنده‌های ایرانی‌ هم در نوشتن آن تخصص پیدا کردند... سرانجام جریان‌هایی پیش آمد که باعث شد مأموران سانسور به این صفحه توجه خاص پیدا کنند و سردبیران مجله‌ها هم دربارهء مطالب این صفحه دقت بیشتری بکنند و برای متولدان ماه آبان امتیازهایی قائل شوند. مثلاً بنویسند همهء متولدان این ماه آدم‌های خوبی هستند و همیشه برایشان حوادث خوبی اتفاق خواهد افتاد.» (همان، ص ۱۱)

وقتی امواج ممیزی تا صفحه‌ء طالع‌بینی نفوذ می‌کند، در مورد سایر صفحه‌ها چه می‌توان گفت؟ آیا می‌شود یک اشتباه در حروف‌چینی (حروف‌نگاری امروزین) که منجر به تولید جمله‌ای بی‌معنا شده، موجب شود سر و کار مدیران جریده به اداره‌ء امنیت بیفتد؟ سید حسین الهامی نوشته است: «یکبار از شاعر جوانی به نام محمد مجد که هرگز خودش را ندیدم و شعرهایش را با پست برایم می‌فرستاد، شعر کوتاهی چاپ کردم. یک مصراع این شعر در حروف‌چینی به‌هم ریخته و حروف و کلمات پس و پیش شده بود. مثلاً «نگار نازنین من» اینطور شده بود: نگ زم نازنی راذن. فیلم و زینک این صفحه را از طرف وزارت اطلاعات (اطلاع‌رسانی و مطبوعات) بردند و ما مجبور به تعویض شدیم، ولی تا دو سه ماه مرا سؤال‌پیچ کردده بودند که این حروف رمزی چه بود و خطاب به که بود و گوینده‌اش کیست و با هم چه نسبتی دارید؟...» (همان، ص ۲۰۹) با خواندن خاطره‌های پراکندهء مطبوعاتی آروز کردم کاش این خاطره‌ها به صورت موضوعی طبقه‌بندی می‌شد. مثلاً مجموعه‌ای از دردسرهایی برآمده از اشتباه‌های تایپی را می‌توانستیم یک‌جا داشته باشیم یا همین ممیزی‌هایی که امروز مطایبه‌آمیز به نظر می‌رسند را. به هر حال فرید قاسمی خاطره‌های کوتاه را بدون طبقه‌بندی کنار هم قرار داده است و ناچار باید ذهن مخاطب به طبقه‌بندی‌شان اقدام کند.

نمونه‌ای دیگر بیاوریم از مواردی که می‌تواند تلخند بر لب بنشاند. یکی از حروف‌چینان روزنامه‌ها با نام سیدعبدالله گفته است: «من حروف‌چین روزنامهء مهر ایران بودم. وضع سابق عجب خوب و راحت بود. تمام اخبار و مطالب و مقاله‌هایی که باید در روزنامه چاپ شود، صبح روز قبل به ما می‌رسید. حتی برنامه‌ء جشن‌ها و نطقِ ناطقین و کف زدن حضار را قبلاً به ما اطلاع می‌دادند. حالا باید تا صبح سحر منتظر باشیم و ببینیم آخرین اخبار شهر و کشور چیست؟» (همان، ص ۱۲۱)

اما گاهی یک نقطهء اضافی بر روی حرفی می‌تواند دردسری عظیم بیافریند: مثلاً ملکهء باردار می‌تواند با یک نقطهء اضافی به ملکهء یاردار بدل شود! ملکه‌ای که یاری غیر از اعلی‌حضرت همایونی دارد! اما دردسری که قرار بود گریبان محمد کلانتری و نشریه‌اش را بگیرد، زودتر از سوی او و همکارش کشف و خنثی شد! کلانتری نوشته است: فرح، همسر شاه، اولین فرزندش، رضا را حامله بود و او را برای وضع حمل به زایشگاهی در خیابان مولوی برده بودند. سرفراز، دبیر مجله به این مناسبت مطلبی نوشت. روی جلد مجله هم عکسی رنگی از فرح قرار گرفت و تیترهای مربوط به این مطلب انتخاب شد و کنار عکس قرار گرفت.» (همان، ۱۳۹) کلانتری و سرفراز به چاپخانه می‌روند و می‌بینند تیتر اینطور نوشته شده است: «ملکهء یاردار آخرین ساعات بارداری خود را می‌گذراند.» آن دو پیش از آنکه کارگران چاپخانه هم متوجه موضوع شوند، هوشمندانه جلدها را به حیاط چاپخانه می‌برند و آتش در جان کاغذها می‌اندازند تا جان خود را از لهیب شری بزرگ در امان نگه دارند.

قصهء تلخ سانسور و ترس، از دیرباز تا فرداها، هرگز از لبخند و تلخند خالی نبوده است و نخواهد بود. شاید راست است که برخی می‌گویند از دل تلخ‌ترین وقایع نیز می‌توان چیزی را برای خنده پیدا کرد.

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • خبرنگاران زن و تحصیلکرده ها به شبکه‌های اجتماعی علاقه بیشتری دارند

    20 مهر 1394

    این روزها استفاده از شبکه‌های اجتماعی هر روز در بین خبرنگاران رواج بیشتری پیدا می‌کند اما همه خبرنگاران نسبت به استفاده از این شبکه‌ها نظر مشابهی ندارند، برخی معتقدند استفاده از این شبکه‌ها فایده ای ندارد و اساساً نسبت به آن‌ها نظر مثبتی ندارند. برخی از آن‌ها معتقدند استفاده از این شبکه‌ها برای شهرت شان خوب است و این طور مردم بیشتر با مطالب و تولیدات آن‌ها آشنا می‌شوند.

  • نیوشا،عکاسِ خودآموخته‌ای که جهانی شد

    16 شهریور 1394

    خبرنگاران ایران-نیوشا توکلیان خود را خیلی احساساتی و عاطفی می‌داند: «اگر چیزی قلبم را به درد بیاورد به دنبالش می‌روم تا روایت و قصه آن را بیرون بکشم، حتی اگر الزاماً در اطراف خودم و در حیطه تجربیات زندگی‌ام نباشد.» سال گذشته هم خبرساز شد به خاطر جایزه‌ای که پس داد و از قبولش سرباز زد، جایزه پنجاه‌هزار یورویی بنیاد «فتوژورنالیسم کارمینیک». به خاطر اینکه فکر می‌کرد با پذیرفتن این جایزه اجازه خواهد داد در اثرش دخل و تصرف شود. او به خاطر استقلال حرفه‌ای‌اش از این جایزه گذشت.

  • بیشتر نشریات بوشهر سردبیر ندارند

    28 مرداد 1394

    خبرنگاران ایران-در بعضی نشریات محلی استان بوشهر هیچ‌چیز سر جای خود نیست. در بیشتر نشریات سردبیری وجود ندارد و مدیرمسئول کار سردبیر را نیز بر عهده دارد. به دلیل نبود سردبیر به‌طور خاص، خلاقیتی در نشریات مشاهده نمی‌کنیم. چراکه مدیرمسئول درگیر دیگر مسائل نشریه است ومثلا سردبیری را بر عهدهٔ صفحه‌آرا می‌گذارد. این صفحه‌آرا است که تشخیص می‌دهد چه مطالبی به چه صورت چاپ شود. در نشریات محلی استان بوشهر گویا برجستگی مطالب و پررنگ شدنشان شدن به دایرهٔ شخصی بعضی افراد رسیده؛ کسانی که تشخیص کمی و کیفی مطالب در حوزهٔ تخصصی آن‌ها نیست. افرادی که به‌طور عمیق به این فکر نمی‌کنند که مخاطب وقتی نشریه را ورق می‌زند چه می‌خواهد.