3 مهر 1394

مروری بر زندگی منصور(حسن) ملکی

روزنامه نگاری اهل همین شهر

هم شاعر بود و هم منتقد هنری

3 مهر 1394

خبرنگاران ایران

خیلی‌ها با این مجموعه شعرها می‌شناسندش. «دو کبوتر کنار پنجره ما». «با توام همیشه باتوام» شاعر بود و روزنامه‌نگار و از اهالی همین شهر. منصور (حسن) ملکی.

مطالب سینمایی‌اش را با اسم منصور ملکی می‌نوشت و مطالب غیرسینمایی اش را بانام حسن ملکی. متولد ۱۳۲۱ و دبیر ادبیات در مدارس شهر تهران بود در روزنامه‌هایی چون ابرار و آریا به‌عنوان دبیر گروه فرهنگی فعالیت داشت و نقدهایی را در حوزه فیلم، ادبیات هنرهای تجسمی، منتشر می‌کرد. مجموعه شعر «دو کبوتر کنار پنجره ما» در سال ۸۳ و «تا با توام همیشه باتوام» عنوان گزیده‌ای از نثرهای شاعرانه کهن فارسی در سال ۹۲ ازجمله آثار مکتوب اوست.

خیلی‌ها هم او را با عنوان همسر پری ملکی می‌شناسند که در هنر آواز سررشته دارد. علی سرهنگی، همکار روزنامه نگارش درباره او می‌نویسد: «او دبیر بخش فرهنگی بود و من دبیر سرویس هفتگی جوان و سرویس روزانهٔ سینمائی ابرار. همزمان در مجلات فیلم و سینما و سینما تئاتر هم که سردبیرش با من بودگاهی مطلب می‌نوشت البته بانام منصورملکی.»

ملکی و علاقه‌اش به کیومرث پوراحمد و شعر

حسن ملکی یکشنبه گذشته برای همیشه از میان ما رفت. سرهنگی می‌نویسد: «خبر مثل همیشه دردناک است و می‌خراشد. اگرچه می‌دانستم ملکی عزیز مدت هابود که روی تخت بود و بابیماری سختی دست‌وپنجه نرم می‌کرد.»

او در ادامه مطلبش به نقل خاطرات پراکنده‌ای که از این روزنامه‌نگار داشت می‌پردازد: «ارادت عجیبی به کیومرث پوراحمد داشت. گاهی شعر هم می‌سرود و بااینکه طبع آرامی داشت و شوخ طبع بود، اما گاهی که عصبی می‌شد روزنامه را به هم می‌ریخت و صدای غفور گرشاسبی مدیر ساکت روزنامه را در جمع شورای تیترمی آورد. شورای پرخاطرهٔ تیتر باحضورشادروان حسین قندی عزیز و اردشرلارودی و جناب وحید و روزبه و خلیلی و جمشیدی و حسن فتحی و مسعود. اما با همه اخلاقیات خاصش من دوستش داشتم و مدت‌ها در انجمن منتقدان، کانون منتقدان تئاتر مراسم‌ها و نشست‌های هنری باهم بودیم. او دوست مشترک من، استاد کشاورز، بهمن مقصودلوی عزیز، اردشیر صالح پور، ناصربزرگمهرو قدرت حسن‌زاده و محمد آقازاده بود. آخرین بار صدایش را پشت تلفن شنیدم. زنگ‌زده بودم احوالاتش را بپرسم و دارو و کتاب و فیلم برایش ببرم. او در این گفتگو دربارهٔ گذشته و برخی خاطرات تلخ و شیرین حرف می‌زد و چه قدر هم با مهربانی سخن می‌گفت.»

علاقه به شعر نقطه مشترک ملکی‌ها

منصور ملکی برادر محمد ملکی بود، همان مبارز سیاسی نستوه و فعال سیاسی معروف سالهای اخیر. خیلی‌ها درباره این وابستگی خانوادگی بین آن‌ها چیزی نمی‌دانستند تا همین روزها که با مرگ او به این نکته پی بردند.

یکی از برادران ملکی هم در صفحه فیس بوکش نوشت: «منصور ملکی (برادر دکتر محمد ملکی)، شاعر، منتقد ادبی و دبیر ادبیات روز یکشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۴ بعد از یک دوره طولانی بیماری در بیمارستان قلب تهران درگذشت. او علاوه بر تدریس ادبیات در مدارس تهران، در روزنامه‌های مختلف پیش و پس از انقلاب در زمینه‌های فرهنگی، ادبیات و نقد فیلم فعالیت داشت.»

عمار ملکی، جامعه‌شناس و فرزند محمد ملکی هم در صفحه فیس‌بوکش با عمویش وداع می‌کند و درباره این وابستگی فامیلی هم سخن می‌گوید: «عمو منصور هم رفت. عموی قدبلند و شاعر مسلک من. عمویی که دوست‌داشتنی بود. خانه عمو فضای هنری داشت و همه خانواده اهل هنر بودند و مأنوس با شعر و موسیقی و آواز. خانه ما اما فضای دیگری داشت و سایه سیاست و زندان و دردسر همیشه بالای آن بود. هر چه برادر بزرگ‌تر سیاسی بود و آرمان‌خواه، برادر کوچک غیرسیاسی بود و محافظه‌کار. اما علاقه به شعر نقطه اشتراک دو برادر بود، اگرچه یکی شعرهای عاشقانه می‌سرود و دیگری شعرهای حماسی.»

این روزنامه‌نگار پیشکسوت روز یکشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۴ بعد از یک دوره طولانی بیماری در بیمارستان قلب تهران درگذشت.

نام ملکی و ستون معروفی که سال‌ها می‌نوشت (روز، روزنامه) در دو دههٔ گذشته با روزنامه‌هایی نظیر ابرار و اخبار و آریا پیوند خورده است. کتاب‌های متعددی همچون «تخته‌سیاه»«روزی که زن شدم» نیز ازجمله دیگر آثار این روزنامه‌نگار پیشکسوت است.

در مراسم خاکسپاری منصور ملکی، آیت الله شیخ علی تهرانی روحانی سرشناس و منتقد حکومت ایران که شوهرِ خواهر آیت الله خامنه ای نیز هست و سالها در هیچ مراسم عمومی دیده نشده بود، حضور داشت که موجب تعجب خیلی از حاضران در مراسم شد. و همین طور محمد نوری زاد و جمعی دیگر از منتقدان حکومت آمده بودند.چهره های فرهنگی و هنری از جمله رامبد جوان از چهره های مطرح تلویزیونی امروز ایران و جمع دیگری از هنرمندان نیز حضور داشتند.

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail

1 پيام

  • روزنامه نگاری اهل همین شهر 5 اكتبر 2015 03:25, بوسيله ى دانیال

    با سلام

    چه خبر بدی.نمی‌دانم که درسته یا نه ولی‌ در حدود ۴۴ ساله پیش من در مدرسه راهنمایی اردشیر بابکان در ۴ راه دانشسرا درس میخوندم و معلم فارسی ما آقای ملکی‌ بود.چقدر سخته اینجا تو غربت هر روز خبر مرگ دوست یا آشنایی رو بشنوی.بدبختی اینه که بعضی‌ مردم فکر می‌کنن که ما اینجا بیخیال همه چیز داریم عشق می‌کنیم ولی‌ نمیدونن وقتی‌ برای یه آب و خاک جنگیده باشی‌ ،تمام فکر و ذکرت اونجا باشه،پدر و مادرت اونجا زیر خاکن،دیگه چطور ممکن که بی‌ خیال بشی‌.غصه من فقط از دست دادن دوستان و آشنایان و فامیل نیست وقتی‌ میبینم چطور شهری که به نظر من بهشت روی زمین بود به این روز افتاده.به شما قول میدم که انقدر گشتم تو این دنیا که بفهمم چه میگم.انوقتها کرماشا بین دو تا جنگل محصور بود .یه طرف طاق بستان تا لب آب و این طرف سراب قنبر.بار آخری که کرماشا بودم دیدم چه مصیبتی شده .تمام درختا از بین رفته بود.تمام منطقه سراب و کسرا و اطراف لب آب تا طاق بستان و به طرف خضر زنده همه شده خانه.زشت،بی‌ قاعده ،کثیف و خطرناک برای مردم.افسوس بیشتره کسانی‌ که اطراف لب آب زندگی می‌کنن همه از دهاتا آمدن.قصد توهین ندارم ولی‌ کی‌ اینا رو آورد شهر؟ چه دلیلی‌ داشت که زندگیشان رو گذاشتن آمدن اینجا؟نمی‌دانم چه تعداد از مردم جدا عمق مصیبت رو درک می‌کنن.چه به سر خضر الیاس،سراب نیلوفر ،سراب یاوری آمد؟یادمه تابستانها میرفتیم برای شنا.تاسف من اینه که بچه‌های این شهر همه این نعمتای خدا که به این شهر داده شده بود رو از دست دادن.برگشتی‌ هم نداره.در زمان پهلوی وقتی‌ دهاتیا ،بیشترشان لکا بودن،می‌آمدن شهر بچه‌ها خیلی‌ باشن بد رفتاری میکردن.اینجا جاش نیست بگم با اینا چه میکردن ولی‌ شاید همونا وقتی‌ قدرت به دستشان افتاد تلافی همه اون چیزا رو در آوردن و یا شاید خدا قبول اون ظلم رو نکرد و این بلا به سر کرمانشا آمد.باید مثل من کرمانشاه اون زمان رو دیده باشی‌ و سالها ازش دور باشی‌ و بعد بیایی و ببینی‌ چه به سرش آماده،اونوقت میفهمی من چی‌ میگم.چه تلخ ! ببخشید که سر شما رو درد آوردم. دوستدار شما دانیال

    پاسخ به اين پيام

پاسخ به اين مقاله

  • نسیم شمال و داستان بردن روزنامه‌نگاران به دارالمجانین

    3 آبان 1394

    خبرنگاران ایران-بررسی در این مورد می‌تواند موضوعی جذاب باشد. کدام روزنامه‌نگاران به دارالمجانین برده شده‌اند؟ اگر کسانی توانسته‌اند با سعی و همت، صاحب نسیم شمال را از دارالمجانین برهانند، آیا دارالمجانین حکم نوعی زندان را برای روزنامه‌نگاران منتقد داشته است؟ اگر چنان نبود، چرا اشرف‌الدین از کسانی که مسبب «استخلاص‌«اش شده‌اند قدردانی می‌کند؟ درباره‌ی اشرف‌الدین یا به تعبیر مردمی، آقای نسیم شمال بسیار می‌توان نوشت، اما برای پایان این گفتار، بخشی از مقالهء سعید نفیسی آورده می‌شود: «اشعار او از هر مادهء فرّاری، از هر عطر دلاویزی، از هر نسیم جانپروری، از هر عشق سوزانی در دل مردم زودتر راه باز می‌کرد. سحری در سخن او بود که من در سخن هیچ کس ندیده‌ام.

  • پرویز نقیبی، از خبرنگاری جنگ و سردبیری تا روزنامه فروشی

    16 شهریور 1394

    خبرنگاران ایران-پرویز نقیبی، یکی از نام‌آورترین روزنامه‌نگاران ایرانی در سال‌های پیش از انقلاب است. در 21 سالگی، با نوشتن داستانی کوتاه برای مجله‌ء «اطلاعات هفتگی» گام به دنیای روزنامه‌نگاری گذاشت. او که تجربه‌ء کار در مجله‌های «روشنفکر» را در سال‌های جوانی اندوخت، با سردبیری مجله‌های روشنفکر و «تماشا» و سردبیری صفحه‌های لایی روزنامه‌ء «آیندگان» در سال‌های فعالیتش به «جان پرشورِ روزنامه‌نگاری ایران» بدل شد. او کتاب «گل‌هایی که در جهنم می‌روید» را در شرح زندگی و کار «محمد مسعود»، روزنامه‌نگار مشهور و مقتول، نوشت. همچنین وی نخستین خبرنگار ایرانی‌ای است که برای تهیه گزارش از جنگ ویتنام به این کشور سفر کرد. کتاب «چرا ویت‌کنگ می‌جنگد» حاصل همان سفر است.

  • طلوعی،خواندنی‌ها و آخرین تجربه‌اش از وطن

    5 شهریور 1394

    خبرنگاران ایران-روزنامه نگاری با شصت سال تجربه و سردبیر مجله قدیمی خواندنی‌ها بود. همیشه از سردبیری‌اش در خواندنی‌ها به‌عنوان پربارترین دوره کار مطبوعاتی‌اش یاد می‌کرد. خیلی‌ها معتقدند خواندنی‌ها بعد از اوبود که واقعاً خواندنی شد. محمود طلوعی روزنامه‌نگار پیشکسوت هفته گذشته در یک تصادف رانندگی در تهران جان خود را از دست داد. در سن ۸۵ سالگی. می‌گویند از روزنامه‌نگاران مکتب روزنامه اطلاعات بود و از ۱۵ سالگی تا همین روزهای آخرعمرش نوشته و نوشته. در سال‌های اخیر بیشتر در آمریکا به سر می‌برد، این بار آمد تا سری به خانواده‌اش بزند و دیداری از وطن تازه کند که همین شد آخرین تجربه و دیدارش از ایران.نه‌فقط برای خواندنی‌ها و دیگرنشریات نوشت که او را بیشتر به‌عنوان پژوهشگر و تاریخ‌نگار می‌شناسند. تاریخ‌نگاری که نوشته‌هایش برای همیشه ماندگار است.