17 آبان 1390

فریدون صدیقی؛ 40 سال روزنامه نگاری با طعم معلمی

17 آبان 1390

خبرنگاران ایران-علی صلح جو:

شاید عجیب باشد که روزشمار روزنامه نگاری «فریدون صدیقی» به عدد 40 سال نزدیک می شود و او بعد از گذشت این همه سال، هنوز روزنامه نگار باقی مانده است.اما وقتی بیشتر بشناسیدش خیلی هم تعجب برانگیز نخواهد بود.

شناسنامه اش می گوید در تاریخ هفتم آذر 1328 در سنندج به دنیا آمده است. جایی که به آن عشق می ورزد :«کردستان را با کودکي‌هايم بو مي‌کشم. در عطر گل و شل کوچه‌هاي کودکي «در رايحه بيد مشک و بوي باغ‌هاي کودکي دامنه‌هاي آبيدر، رودخانه قشلاق، چمستان محله قطار چيان» همين، آن آسمان بي‌لک. آن ستاره‌هاي درخشان. آن رمه‌هاي دامنه برفگير آبيدر، آن فانوس خيال برفچال شب‌هاي تابستان. آن کودکي و نوجواني‌ها و کمي جواني‌ها در کوچه‌هاي آواز دهل و سرنا و دايره.»

و باز از آن دوران می گوید و می گوید:«کوچه گردي‌ها و خيابان گردي‌ها با بهروز غريب‌پور. با قطب‌الدين صادقي، با صديق‌ تعريف. بعد کژ و مژ شدن به طرف ميدان ورزش امين و ديدن فوتبال بيژن ذوالفقار‌نسب و بعد چيدن و خميدن شبانه زير سيم‌ خاردار براي رسيدن به تپه باشگاه اخوان؛ وديدن فيلم‌هايي که براي افسران در محوطه باز باشگاه‌ تابستان‌ها به نمايش در مي‌آمد، مثل صفرعلي و بعد رفتن به اولين سالن سينما که هزار سال پيش در پناه تپه باشگاه داير شد.»

این ها همه دوران کودکی، نوجوانی و بخشی از جوانی صدیقی را شکل می دهد و باعث می شود تا شناسنامه کاری اش از سال 1350 و با روزنامه کیهان ورق بخورد. یعنی زمانیکه تنها 22 سال داشت و شور و هیجان خبرنگاری در وجودش جوانه زده بود.

بانی ورودش به عرصه مطبوعات دایی ادیب و سخنورش بود که او را به سرپرست روزنامه کیهان در استان کردستان معرفی کرد و نخستین گزارشش هم درباره زادگاهش و تنها زورخانه سنندج بود.

پاداش 300 تومانی برای پهلوانان می میرند

گزارش «پهلوانان مي‌ميرند» در صفحه پنج گزارش روزنامه كيهان به دبيري روزنامه پرتجربه، محمد بلوري چاپ شد و آنقدر گزارش خوب بود که برایش پاداش 300 تومانی هم در نظر گرفتند.

خود درباره بعد از این دوران می گوید: «از سوي روزنامه كيهان و هم از سوي مجله زن‌روز آن زمان ـ سال 1351 ـ به سردبيري مجيد دوامي به تهران دعوت شدم. من زن‌روز را كه در آن هنگام مجله‌اي يگانه و مدرن از نظر مضمون و پرداخت بود انتخاب كردم. چند ماهي آن جا گزارش‌نويسي كردم. بعد به خواست روزنامه كيهان به تحريريه روزنامه كيهان آمدم(مهر 1351) و اين آمدن همان شد كه در سال 1356 در دومين دوره جايزه ويژه فروغ فرخزاد من به عنوان خوش‌آتيه‌ترين روزنامه‌نگار جوان لوح زرين گرفتم.»

در کیهان همه مدارج را طی کرد و از خبرنگاری و گزارشگری به دبیر گروهی ، عضو شورای سردبیری و عضو شورای تیتر رسید. 27 سال روزنامه کیهان ، حضور هر روزه استاد را در جای جای تحریریه اش به خاطر دارد . او در سال 1378 از کیهان به روزنامه انتخاب رفت و عضو شورای سردبیری این روزنامه بود. تا سال 1383 که آخرین شماره این روزنامه منتشر شد در کنار اساتید دیگر روزنامه نگاری مانند مجید رضاییان ، حسین قندی، مهدی خلجی، جمشید برزگر به فعالیت مشغول بود.

سپس درسمت سردبیر به روزنامه هموطن‌سلام رفت و پس از تعطیلی این روزنامه به روزنامه همشهری پیوست. او هم اکنون در همشهری مشغول به فعالیت است.

پر از تجربه است. از تک تک روزهای روزنامه نگار بودنش. از کیهان می گوید: « خاطرم هست سال 1351 که وارد روزنامه کیهان شدم بخش قابل توجهی از تحریریه روزنامه کیهان کارمند سازمان های دیگر بودند و شغل دومشان روزنامه‌نگاری بود شاید به این دلیل که در آن زمان آموزش روزنامه‌نگاری حرفه ای و روزنامه‌نگار حرفه ای شدن هنوز جا نیفتاده بود و کم کم در نسل های بعدی بود که این رویه شکل گرفت و عده ای روزنامه‌نگاری را به عنوان حرفه اصلیشان انتخاب کردند بنابراین تعداد معدودی از افراد نسل ما روزنامه‌نگاری را به عنوان شغل انتخاب کردند.»

کلاس هایی با بوی شور و شعر

به مانند یک دهه گذشته هنوز در مرکز مطالعات رسانه کلاس آموزش تکنیک های مصاحبه را برگزار می کند. کلاس هایی که سه شنبه ها برگزار می شود. اما 20 سال است که معلم است. معلم چند نسل از روزنامه نگاران. وقتی از او درباره کلاس هایش می پرسند، می گوید: «کلاس هایم همیشه شلوغ است و حتی برخی از شاگردانم دوست و آشناهایشان را به این کلاس ها دعوت می کنند.»

معمولا کتابي به دانشجويانش معرفي نمي کند، جزوه هم نمي دهد. درس را با خاطراتش شروع مي کند و همه آنها را به موضوعات روز ربط می دهد. سخنوري قهار است. از همه چيز حرف مي زند و باز مي گردد سر پله اول. با اين کار ذهن شاگردانش را خلاق مي کند. عشق، کليدي ترين واژه حرفهايش در کلاس درس است. در عين لطافت، به شدت پخته ومحکم آن را بر زبان مي آورد. لابلاي حرفهايش درس هم مي دهد، خوب هم درس مي دهد. اصول را آموزش مي دهدو باز هم تاکيد مي کند به خلاقيت، به تفکر.

هر چه هست هر جا که باشد سایه روزنامه و روزنامه نویسی، خبر، گزارش ومصاحبه دنبالش می رود. او این روزها به تکنیک های جدید مصاحبه و نزدیک کردن مفهوم و شیوه مصاحبه و مقاله با علائم و عناصر های مشترک سینما و تئاتر فکر می کند و شاید با جمع بندی نوشته ها و دیدگاه ها و تحقیقاتش در این زمینه کتاب هایی را با نگاهی تازه به مفهوم روزنامه‌نگاری روانه باز کند.

پیوند حوادث نویسی و داستان نویسی و انتخاب نام مستعار

در حوزه حوادث نویسی هم سر رشته دارد و مدتی سردبیر هفته‌نامه تاثیر‌گذار «حوادث» در سال 1370 بود. او در این هفته نامه با نام مستعار «خسرو فرامرزي» پاورقی می نوشت. صدیقی تجارب خود را در حوزه حوادث نویسی دنبال کرد،‌ به طوری که تئوری‌های تازه‌ای را در کارکردهای تیترنویسی در حوادث به دانش روزنامه‌نگاری ایران اضافه کرد. او در یک مقاله بلند با عنوان «قطعاتی برای پازل تیتر نویسی در مطبوعات ایران» تجارب خود در این زمینه را مکتوب کرده‌ است.

دغدغه 40 ساله عمرش روزنامه نگاری بوده است و در این راه سختی های زیادی را متحمل شده است :«شب هایی بوده که نمی دانستم فردا سرکار هستم یا نه. فکر نکنید نسل ما روی پر قو خوابیده اند که بعد از بیش از سه دهه هنوز روزنامه‌نگاری می کنند. فکر نکنید شرایط و سختی کار روزنامه‌نگاری مال همین دوره است. من بعد از 30 سال سابقه کار روزنامه‌نگاری با 150 هزار تومان بازنسشته شدم. اینکه من روزنامه‌نگاری را دوست دارم و علاقه شخصی من است چیز دیگری است. اینکه هنوز دغدغه دارم که تیتری که می زنم درست است یا نه مساله دیگری است اما واقعیت این است که روزنامه‌نگاری پوست می کند.»

شعر می گوید. داستان می نویسد. وقتی به او زنگ می زنی معمولا شعری آماده برایت دارد که از پشت تلفن بخواند. یک بار که به او زنگ می زنم یکی از شعرهای بیژن نجدی را می خواند با صدای رسا. می گوید:«شاید اگر روزنامه‌نگار نمی شدم، داستان نویس خوبی می شدم و از بین 30 نویسنده ماندگار سی امین نفر بودم اما روزنامه‌نگاری همه این رویاها و آرزوهایم را بلعید.»

دو كتاب نوشته است كه هیچ کدام در حوزه ارتباطات نيست. يكي از آنها مجموعه داستان است و برگرفته از دوره اي كه در هفته نامه «آيينه» كار مي كرد. او در آن دوران حوادث تلخ اجتماعي را به صورت داستان مي نوشت. مجموعه داستانهايي كه بر اساس رخدادهاي واقعي نوشته مي شد. از سوی دیگر نیز پاورقی های این استاد روزنامه نگاری در هفته نامه حوادث نیز به شکل کتاب درآمده است.

خانه ی آرام استاد در شهرک غرب است. دو دختر دارد که یکی راه او را ادامه داده است. او درباره دخترانش می گوید:« دختر بزرگم سارا گوشه‌ ديگري از عالم است و دختر دومم الميرا همین جاست و پسري نيست. هر چه هست همين است؛ من و همسرم که کرد نيست.»

منابع:

· خبرگزاری میراث فرهنگی، یادداشتی از فریدون صدیقی: روزگار غريبي است نازنين

· ماهنامه زندگی مثبت، شماره نخست، یادداشتی از فریدون صدیقی: آبیدرهای من

· دنیای اقتصاد، گفت و گو با فریدون صدیقی: روزنامه‌نگاری آرزوهایم را بلعید

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • نسیم شمال و داستان بردن روزنامه‌نگاران به دارالمجانین

    3 آبان 1394

    خبرنگاران ایران-بررسی در این مورد می‌تواند موضوعی جذاب باشد. کدام روزنامه‌نگاران به دارالمجانین برده شده‌اند؟ اگر کسانی توانسته‌اند با سعی و همت، صاحب نسیم شمال را از دارالمجانین برهانند، آیا دارالمجانین حکم نوعی زندان را برای روزنامه‌نگاران منتقد داشته است؟ اگر چنان نبود، چرا اشرف‌الدین از کسانی که مسبب «استخلاص‌«اش شده‌اند قدردانی می‌کند؟ درباره‌ی اشرف‌الدین یا به تعبیر مردمی، آقای نسیم شمال بسیار می‌توان نوشت، اما برای پایان این گفتار، بخشی از مقالهء سعید نفیسی آورده می‌شود: «اشعار او از هر مادهء فرّاری، از هر عطر دلاویزی، از هر نسیم جانپروری، از هر عشق سوزانی در دل مردم زودتر راه باز می‌کرد. سحری در سخن او بود که من در سخن هیچ کس ندیده‌ام.

  • روزنامه نگاری اهل همین شهر

    3 مهر 1394

    خبرنگاران ایران- مطالب سینمایی‌اش را با اسم منصور ملکی می‌نوشت و مطالب غیرسینمایی اش را بانام حسن ملکی. متولد ۱۳۲۱ و دبیر ادبیات در مدارس شهر تهران بود در روزنامه‌هایی چون ابرار و آریا به‌عنوان دبیر گروه فرهنگی فعالیت داشت و نقدهایی را در حوزه فیلم، ادبیات هنرهای تجسمی، منتشر می‌کرد. مجموعه شعر «دو کبوتر کنار پنجره ما» در سال ۸۳ و «تا با توام همیشه باتوام» عنوان گزیده‌ای از نثرهای شاعرانه کهن فارسی در سال ۹۲ ازجمله آثار مکتوب اوست.منصور ملکی برادر محمد ملکی بود، همان مبارز سیاسی نستوه و فعال سیاسی معروف سالهای اخیر. خیلی‌ها درباره این وابستگی خانوادگی بین آن‌ها چیزی نمی‌دانستند تا همین روزها.

  • پرویز نقیبی، از خبرنگاری جنگ و سردبیری تا روزنامه فروشی

    16 شهریور 1394

    خبرنگاران ایران-پرویز نقیبی، یکی از نام‌آورترین روزنامه‌نگاران ایرانی در سال‌های پیش از انقلاب است. در 21 سالگی، با نوشتن داستانی کوتاه برای مجله‌ء «اطلاعات هفتگی» گام به دنیای روزنامه‌نگاری گذاشت. او که تجربه‌ء کار در مجله‌های «روشنفکر» را در سال‌های جوانی اندوخت، با سردبیری مجله‌های روشنفکر و «تماشا» و سردبیری صفحه‌های لایی روزنامه‌ء «آیندگان» در سال‌های فعالیتش به «جان پرشورِ روزنامه‌نگاری ایران» بدل شد. او کتاب «گل‌هایی که در جهنم می‌روید» را در شرح زندگی و کار «محمد مسعود»، روزنامه‌نگار مشهور و مقتول، نوشت. همچنین وی نخستین خبرنگار ایرانی‌ای است که برای تهیه گزارش از جنگ ویتنام به این کشور سفر کرد. کتاب «چرا ویت‌کنگ می‌جنگد» حاصل همان سفر است.