16 شهریور 1394

نیوشا،عکاسِ خودآموخته‌ای که جهانی شد

16 شهریور 1394

خبرنگاران ایران-عکاس خودآموخته‌ای است که عکاسی حرفه‌ای را در سن ۱۶ سالگی در نشریه زن آغاز کرد و در نشریات دیگر ادامه داد. این روزها به خاطر جایزه بزرگ پرنس کلاوس هلند سر زبان‌ها افتاده اما شهرتش به خاطر این جایزه نیست. او سال‌هاست حرفه‌ای عکاسی می‌کند. از ایران تا عراق، لبنان، سوریه، عربستان و پاکستان.

اکنون ۳۴ ساله است. خیلی‌ها ژانر عکس‌های او را متفاوت می‌دانند. می‌گویند جسور است و از اتفاق‌های مهم سیاسی عکس می‌گیرد و در عکاسی پرتره از جوانان وزنان زبردست است.

می‌گوید: «وقتی در ۱۶ سالگی شروع به کارکردم هیچ شناختی از فتوژورنالیسم نداشتم. دلیل عمده این کار درآمدش بود. پدر و مادرم به دلیل عمل جراحی پدرم در آلمان بودند و من و برادر و خواهرهایم ایران بودیم. البته مسئله فقط فشار مالی نبود بلکه سیستم آموزشی هم واقعاً برایم آزاردهنده بود. بعدتر فهمیدم من دچار دیسلکسیای نوشتاری بودم که توان تمرکز نداشتم اما کسی متوجه آن نمی‌شد. من در آن زمان ایده طغیان نداشتم. این کار فقط یک عکس‌العمل طبیعی خودجوش نسبت به آن شرایط بود و خب پدرم قبل‌تر از دوستی دوربین عکاسی‌ام را خریده بود و این امکان برایم فراهم بود. البته بعد از ترک تحصیل با پیشنهاد مادرم به سمت عکاسی رفتم. همه‌چیز برایم سوژه می‌شد. حتی مثلاً انتظار زنان مستمند در صف تعاونی‌ها برای اینکه گوشت‌های یخ‌زده را بخرند و بعدتر به نرخ کمی بالاتر بفروشند و از این طریق امرارمعاش کنند.»

نیوشا خود را خیلی احساساتی و عاطفی می‌داند: «اگر چیزی قلبم را به درد بیاورد به دنبالش می‌روم تا روایت و قصه آن را بیرون بکشم، حتی اگر الزاماً در اطراف خودم و در حیطه تجربیات زندگی‌ام نباشد.»

سال گذشته هم خبرساز شد به خاطر جایزه‌ای که پس داد و از قبولش سرباز زد، جایزه پنجاه‌هزار یورویی بنیاد «فتوژورنالیسم کارمینیک». به خاطر اینکه فکر می‌کرد با پذیرفتن این جایزه اجازه خواهد داد در اثرش دخل و تصرف شود. او به خاطر استقلال حرفه‌ای‌اش از این جایزه گذشت.

برگزارکنندگان این نمایشگاه به نیوشا پیشنهاد داده بودند نام مجموعه عکس‌هایش را نسل سوخته بگذرد. ۲۰۰ عکسی که او از جوانان ایرانی وزندگی روزمره‌شان گرفته بود اما او این پیشنهاد را نپذیرفت و جایزه را پس داد: «به گمان من این عنوان بسیار کلیشه‌ای و سرشار از قضاوت بود و به‌هیچ‌وجه با نگاه من به‌عنوان خالق اثر همخوانی و سنخیت نداشت. در برگزاری نمایشگاه هم مشکلاتی داشتیم. از بین این مجموعه قرار بود فقط ۳۰ عکس را به انتخاب خودشان ادیت و ارائه کنند. ترجیح می‌دادم عکس‌هایی از این مجموعه در نمایشگاه به معرض دید گذاشته شود که هرچه بیشتر و بهتر مفهومی که در ذهن داشتم را به مخاطب منتقل کند. درنهایت احساس کردم. آزادی هنری من که بالاترین و مهم‌ترین عنصر در زندگی حرفه‌ای من است زیر سؤال می‌رود. به این نتیجه رسیدم که راه دیگری ندارم جز آنکه جایزه پنجاه‌هزار یورویی، نمایشگاه و کتاب را فراموش کنم.»

او تأکید می‌کند: «می‌دانید استثمار جدید به این شکل به تو بها می‌دهد و مطرحت می‌کنند اما با تعاریف و قالب‌هایی که خودشان برایت تعریف می‌کنند و تو باید آن‌قدر هوشمند باشی که اجازه سو استفاده به هیچ‌کس و نهادی ندهی حتی اگر فکر کنی برایت وجهه جهانی به دنبال دارد. من یک زنم و ایرانی‌ام ولی خودم هرگز و هیچ کجا تأکیدی بر این موضوع نداشتم و از آن بهره‌برداری نکردم. حالا اگر بقیه این وجوه را بزرگ‌نمایی می‌کنند به علت دیگری است. نه اصرار خودم. من هرگز جذب این بازی نشدم ولی واقعیت این است که زنان کمتر عکاسی می‌کنند. آمار عجیب اینکه هنوز هم در تمام جهان فقط ۱۲ تا ۱۵ درصد عکاسان زن هستند.»

او منتقد سرسخت کارهای خودش است: «غلو نیست اما هر بار که دوربین به دست می‌گیرم انگار بار اولم است عکاسی می‌کنم! تا حالا جایی نگفته‌ام ولی من کارهایی را که کرده‌ام فراموش می‌کنم. این از جهاتی خوب است چون به خودت غره نمی‌شوی و مدام فکر می‌کنی باید بجنبی و بالاخره یک کاری کنی. این مرا خیلی در زندگی‌ام جلو برده. من هرروز در تلاشم برای از نو به دست آوردن. این البته از زمانی شروع شد که از جنگ عراق برگشتم. یا باید دچار افسردگی شدید پساجنگ می‌شدم یا باید هر آنچه را دیده و تجربه کرده بودم فراموش می‌کردم تا بتوانم به زندگی عادی برگردم و من فراموشی عامدانه را برگزیدم تا نه در دام سانتی مانتالیزم بیفتم و نه حسرت چیزی درگذشته را همراه داشته باشم. فکر نمی‌کنم رو به آینده‌ام. هر بار به صفر می‌رسم و باز از هیچ شروع می‌کنم.»

جایزه بزرگ پرنس کلاوس به مبلغ ۱۰۰ هزار یوروست و در کنار آن به ۱۰ فرد دیگر نیز جوایزی به مبلغ ۲۵ هزار یورو داده خواهد شد. نیوشا تاکنون بخشی از جایزه خود را به سازمان محک برای درمان بیماران سرطانی٬ حمایت از پناهنده‌های سوری و عراقی و کمک به سازمان‌های حمایت از حیوانات تقدیم کرده است.

خودش را عکاس جنگ نمی‌داند: «در سفرهایی که به کشورهای مختلف جنگی داشته‌ام بیشتر پشت جبهه جنگ بوده‌ام. من شش - هفت ماه در زمان جنگ عراق در این کشور بودم، ولی خط اول جنگ نبودم. البته در کشوری که جنگ است همه جایش هست، ولی اینگونه نبود که بگویم در خط مقدم بودم؛ در واقع من کمی محافظه‌کارتر از آن بودم که در خط مقدم حضور پیدا کنم. من آن موقع جوانی بیست و یک ساله بودم و بعد از اینکه آقای گلستان در عراق کشته شد برگشتم به ایران. چیزی که درآن موقع جالب بود این بود که ما جزو اولین عکاس‌ها و خبرنگارهایی بودیم که به عراق رفتیم. البته من چهار ماه قبل از اینکه جنگ آغاز شود و آمریکایی‌ها به عراق حمله کنند به این کشور رفته بودم و مدتی را در شمال عراق بودم. روزی که مجسمه صدام در بغداد توسط مردم به پایین کشیده شد از شمال عراق به سمت بغداد رفتم. حضور در چنین اتفاقات و حوادثی باعث شد من آدم دیگری شوم و نگاهم به زندگی و خیلی چیزهای دیگر متفاوت شد؛ نمی‌دانم بهتر یا بدتر، ولی نسبت به قبل پخته‌تر شدم.»

او اکنون در تهران زندگی می‌کند و همسر خبرنگار هلندی توماس اردبرینک است که به خاطر ساخت مجموعه چهارقسمتی «مرد ما در تهران» در بین ایرانیان، به‌ویژه ایرانیان هلند و خارج از ایران شناخته‌شده است.

درباره همسرش می‌گوید: «همسرم خبرنگار است و به‌نوعی همکار و هم حرفه‌ام و خیلی خوب مرا درک می‌کند و حمایت. همیشه گفته‌ام اگر همسرم این فضای امن را برای من ایجاد نمی‌کرد که بتوانم خودم باشم بی‌شک موفق به انجام هیچ‌یک از این کارها نمی‌شدم والان این آدم نبودم. من این امکان را با مبارزه به دست نیاورده‌ام.من کاملاً آزادانه و بی‌هیچ احساس گناه و کم‌کاری‌ای برای خانه، عکاسی می‌کنم. در خانه ما وظیفه اول من عکاسی است. ما ۱۵ سال است که باهم هستیم و از روز اول همسرم دید که کار برایم در اولویت است. خلاصه ما پیش و بیش از اینکه زن و شوهر باشیم باهم دوست هستیم و کارها را هم نه از روی تعاریف مرسوم زن‌وشوهری که با مراعات یکدیگر پیش می‌بریم.»

عکس‌های نیوشا توکلیان از سال ۲۰۰۲ در نشریات معتبر بین‌المللی مانند تایم، نیویورک‌تایمز، اشپیگل، لوموند، فیگارو و برخی دیگر از نشریات آمریکایی و اروپایی به چاپ رسیده است.

برخی منابع استفاده شده در این گزارش :

- مجله زنان امروز، آذر ۹۳،شماره ۷ ،گفت وگو با نیوشا توکلیان

- خبرگزاری ایسنا، روایت دو زن ایرانی از ثبت زندگی در دل جنگ ها

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • برگ‌های مطایبه‌آمیز از تاریخچه ممیزی در روزنامه‌نگاری فارسی

    9 آذر 1394

    خبرنگاران ایران - سعید رازی دوست:اگرچه ممیزی یا سانسور امری است که اعمال آن با طنز، شوخی و مطایبه فاصلهء بسیاری دارد، بررسی خاطره‌های مطبوعاتی نشان می‌دهد در تاریخچه‌ی ممیزی در ایران، برگ‌هایی که خواندن‌شان امروز لبخند بر صورت می‌نشاند یا موجب خنده می‌شود، کم نیست؛ هرچند می‌توان در پس خنده‌های امروزین، بر رنجی که متحملان ممیزی کشیده‌اند گریست.سیدفرید قاسمی از نادر پژوهشگران تاریخ روزنامه‌نگاری ایرانی، در یکی از جلدهای مجموعهء «صدخاطره از صد رویداد» به نقل خاطره‌هایی می‌پردازد که گهگاه برای مخاطب امروزی خنده‌دار به‌نظر می‌رسد. قصهء تلخ سانسور و ترس، از دیرباز تا فرداها، هرگز از لبخند و تلخند خالی نبوده است و نخواهد بود.

  • خبرنگاران زن و تحصیلکرده ها به شبکه‌های اجتماعی علاقه بیشتری دارند

    20 مهر 1394

    این روزها استفاده از شبکه‌های اجتماعی هر روز در بین خبرنگاران رواج بیشتری پیدا می‌کند اما همه خبرنگاران نسبت به استفاده از این شبکه‌ها نظر مشابهی ندارند، برخی معتقدند استفاده از این شبکه‌ها فایده ای ندارد و اساساً نسبت به آن‌ها نظر مثبتی ندارند. برخی از آن‌ها معتقدند استفاده از این شبکه‌ها برای شهرت شان خوب است و این طور مردم بیشتر با مطالب و تولیدات آن‌ها آشنا می‌شوند.

  • بیشتر نشریات بوشهر سردبیر ندارند

    28 مرداد 1394

    خبرنگاران ایران-در بعضی نشریات محلی استان بوشهر هیچ‌چیز سر جای خود نیست. در بیشتر نشریات سردبیری وجود ندارد و مدیرمسئول کار سردبیر را نیز بر عهده دارد. به دلیل نبود سردبیر به‌طور خاص، خلاقیتی در نشریات مشاهده نمی‌کنیم. چراکه مدیرمسئول درگیر دیگر مسائل نشریه است ومثلا سردبیری را بر عهدهٔ صفحه‌آرا می‌گذارد. این صفحه‌آرا است که تشخیص می‌دهد چه مطالبی به چه صورت چاپ شود. در نشریات محلی استان بوشهر گویا برجستگی مطالب و پررنگ شدنشان شدن به دایرهٔ شخصی بعضی افراد رسیده؛ کسانی که تشخیص کمی و کیفی مطالب در حوزهٔ تخصصی آن‌ها نیست. افرادی که به‌طور عمیق به این فکر نمی‌کنند که مخاطب وقتی نشریه را ورق می‌زند چه می‌خواهد.