17 مرداد 1394

هفتاد سال پیش

روزگاری که استفاده از رادیو نیازمند اجازه شهربانی بود

17 مرداد 1394

خبرنگاران ایران-سعید رازی دوست

«رادیو رسانهء رؤیاپرداز» مجموعه‌ای است شامل سیزده یادداشت با محوریت «رادیو و برنامه‌های رادیویی» که هدف از نشر آن برداشتن گامی است در مسیر غنی کردن حافظهء مکتوب این رسانهء شنیداری در ایران: «اتفاقات مبارکی این سال‌ها برای رادیو افتاده است که به‌آسانی از کنار آنها نمی‌توان گذشت. یکی از این اتفاقات مبارک، تلاش برای غنی کردن حافظهء مکتوب رادیوست. در این چند سال اخیر، بحمدالله آثار متعددی به‌صورت کتاب و نشریه منتشر شده که از لحاظ کیفی و کمی، مطلقاً قابل قیاس با گذشته نیست؛ عنوان‌های متعدد این آثار، گواه این مدعاست. یکی از کاستی‌های رادیو، نبودن آثار مکتوب دربارهء این رسانه در ایران بود که بدین‌ترتیب خوشبختانه این نقص در حال مرتفع شدن است.» (ص ۸) مروری داشته باشیم بر یادداشت‌های کتاب «رادیو، رسانهء رؤیاپرداز» و مضمون کلی هر یادداشت؛ شاید موضوعی باشد که جلب توجه کند و به اندازهء یک نفر هم که شده، بر مخاطبان کتاب بیفزاید.

«هفتاد سال پیش، ناگهان ظهور رادیو»، نوشته‌ای است از آندانیک هوویان. او در این یادداشت به اردیبهشت ۱۳۱۹ خورشیدی، یعنی به روزی برمی‌گردد که نخستین ایستگاه رادیویی ایران شروع به کار کرد: «مردم تازه با واژهء رادیو آشنا شده‌اند. نقل محفل پولدارها و کله‌گنده‌ها رادیوست و سر دیگر این ماجرا به دست شهربانی کل کشور. استفاده از رادیو مقررات و شرایط ویژه‌ای دارد که شهربانی آن را وضع و اعلام کرده است. کسی اجازه‌ی خرید و استفاده از رادیو را ندارد؛ مگر اینکه از اداره‌ء مذکور پروانهء مورد نظر را دریافت کند...» (ص ۱۵)

از آن سال بیش از ۷۵ سال نگذشته است. وقتی یکی از مفاد دستورالعمل شهربانی در استفاده از رادیو را می‌خوانیم، گویی در حال خواندن اثری تمثیلی در باب بسته بودن فضای فکری و سیاسی هستیم. در آن بند نوشته شده بود: «هر گاه رادیو از حیّز انتفاع افتاد و قابل استفاده نبود، دارندگان آن فوراً باید پروانه را به شهربانی مربوطه تحویل نموده و اگر رادیوی جدیدی نصب کنند، باید تجدید پروانه شود.» (ص ۱۶)

«مشهدی گلین خانم، بانوی قصهء ایرانی در رادیو» یادداشتی است از م. رعایایی. در این یادداشت به مشهدی گلین خانم اشاره شده و به جهان قصه‌هایش. «لارنس پال الول ساتن، ایران‌شناس انگلیسی که برای مطالعه دربارهء فرهنگ ایران به کشورمان آمده بود، شیفتهء آثار (قصه‌گویی‌های شفاهی) گلین خانم شد؛ طوری که با مدیر وقت روزنامه‌ء هور، روزها به ثبت و ضبط قصه‌های ایشان پرداخت و بعد از تأسیس رادیو، مشهدی گلین خانم را هر هفته برای قصه‌گویی با درشکه به رادیو تهران می‌برد و مدت‌ها این قصه‌های عامیانه و جذاب، برای مردم پخش می‌شدند.» (ص ۱۸)

«یک رادیو برای یک آبادی» نوشتهء اردشیر صالح‌پور، داستان واقعی رادیوی واحدی است در روستایی که کودکان آبادی شب‌ها یواشکی پشت پرچین باغ صاحب رادیو جمع می‌شدند تا از نوشیدن صدای رادیو سرمست شوند.

«یادی از پرآوازه‌ترین خطیب رادیو» به قلم ناصر عابدینی، یادبودی قلمی است برای زنده‌یاد حسینعلی راشد، که از سال ۱۳۲۰، نزدیک به ۳۷ سال روزهای پنجشبنه، ساعت بیست، برای مردم ایران از اسلام و اخلاق می‌گفت. زنده‌یاد سیدجعفر شهیدی دربارهء راشد گفته بود: «مرحوم راشد به هر چه می‌گفت معتقد بود و به آن عمل می‌کرد. از دنیا به حداقل زندگی قناعت می‌کرد و حتی زمانی که می‌توانست به مال و منالی برسد، از آن صرف نظر می‌کرد... اگر آقای راشد یک جواب آری می‌دادند و یا سری برای ثروتمندان و رجال درباری تکان می‌دادند و موافقت می‌کردند که در مجالس ختم و روضه‌خوانی آنان منبر بروند خانه‌ها برایشان آماده می‌شد... آن مرحوم، خدا را بیش از آسایش زندگی دوست داشت.» (ص ۲۵ و ۲۶)

«رادیو، نگاه سنتی و اقتضائات زمانه»، گفتاری از یدالله گودرزی، به آسیب‌شناسی برنامه‌های رادیویی می‌پردازد و در جایی می‌نویسد: «از آنجا که ما بسیاری از ایرانی‌ها کمی بیشتر از یک مقدار! دچار سهل‌انگاری و تنبلی هستیم، سعی به بازتولید مدل‌ها و الگوهای قدیمی داریم و می‌کوشیم اگر در گذشته موفقیتی بوده، آن را تکرار کنیم و از خطر کردن بپرهیزیم. تأثیر این نگاه را می‌توان در برنامه‌های رادیویی بعینه دید. شباهت شبکه‌های مختلف رادیویی به همدیگر، ریشه در همین نگاه بدوی و سنتی دارد. تازه، برخی از قدیمی‌ها در پی آن‌اند که بیش از پیش، گذشتهء این رسانه را بازتولید کنند؛ درحالی‌که زمانهء دیگری شده است و شیوه‌های قدیمی دیگر به کار نمی‌آیند...» (ص ۳۶)

رادیو و مخاطب، ترجمه‌ای است از مونا مشهدی‌رجبی. موضوع اصلی این یادداشت را سطر زیر به وضوح نمایان می‌کند: «رسانه‌ای مؤثر است که بیشترین طرفدار را داشته باشد. اما کدام یک؟» (ص ۴۳) در بخشی دیگر از این یادداشت آمده است: «اگر ساعتِ پخش برنامهء رادیویی تغییر کند یا یک برنامهء تازه ساخته شود، از تاریخ شروع پخش تا زمانی که شنوندهء خاص و مشخصی داشته باشد، حداقل شش ماه زمان می‌برد. حتی برخی از برنامه‌ها برای جذب مخاطبان دلخواه و خاص خود مجبورند بیش از یک سال کار کنند و بدون داشتن مخاطب هدف‌دار، به اجرای برنامه بپردازند.» (ص ۴۴)

«چرا مردم به رادیو گوش می‌دهند؟» برگردانی دیگر است از منابع خارجی، اینبار با ترجمهء هیراد آتشزاد. در این یادداشت آمده است: «شاید مهم‌ترین دلیلی که مردم به رادیو گوش می‌دهند این است که همیشه در دسترس آنها و افرادی است که در اطراف آنها زندگی می‌کنند. رادیو بخشی از زندگی‌مان است و وقتی شما به اطلاعات یا برنامه‌ء سرگرم‌کننده نیاز دارید، به‌خاطر راحتی استفاده از رادیو، آن را روشن می‌کنید.» (ص ۵۴)

«کدام قالب؟» را هیراد آتشزاد نوشته است. قالب‌های برنامهء رادیویی عبارتند از: گفتار رادیویی، مصاحبه، میزگرد، نمایش رادیویی، پیام کوتاه و جنگ رادیویی. در این یادداشت به تشریح هر یک از موارد فوق پرداخته شده است.

«ظرفیت‌های رادیو» اثر یدالله گودرزی است. او در مزایای رسانه‌های شنیداری آورده است: ۱. ارزانی و در دسترس بودن، ۲. حجم کم و قابلیت حمل و نقل، ۳. طرز کار ساده و کاربرد آسان، ۴. امکان استفادهء انفرادی، ۵. امکان کار کردن با برق و باتری.

«رادیو و افق‌های فرارو» یادداشتی است نوشتهء عبدالله گودرزی. او می‌نویسد: «این وسیله (رادیو) به‌مثابه رسانه‌ای سهل‌الوصول، انعطاف‌پذیر و مؤثر در دوره‌های خاص، همچنان مقبولیت خود را حفظ کرده است.» (ص ۶۹)

«رادیو، رسانه‌ی در حرکت» به این می‌پردازد که «در رسانه‌ء رادیو، پیام باید آمیخته با هنر باشد. آن پیامی که آمیخته با هنر نیست، نه در دل باقی خواهد ماند، نه اثری خواهد داشت. جذابیت و شیرینی لازم است تا پیام بر دل نشیند. کم گفتن، آن هم در شرایطی که گاه احساس سخنگوی عموم طیف‌ها بودن به نویسنده و گویندهء رادیو دست می‌دهد، به‌راستی سخت است.» (ص ۷۶)

«رادیو، رسانهء توسعه‌آفرین» به قلم یدالله گودرزی شرح می‌دهد که چطور رادیو به علت دارا بودن نقش آموزشی و اطلاع‌رسانی، می‌تواند نقش فعالی در پویایی اندیشهء انسان‌ها داشته باشد و چگونه این وسیله به علت ویژگی‌هایش توانسته در کشورهای در حال توسعه به ایفای نقش بپردازد.

«رادیو، رسانهء بحران» با برگردان علیرضا عبادتی می‌گوید: «رادیو رسانهء بحران است و در مواقع بحرانی می‌تواند تبدیل به تنهاترین و پیشروترین رسانه شود.» (ص ۸۳) آنچه در بالا آمد گزارشی بود از مضمون مطالب کتاب «رادیو، رسانهء رؤیاپرداز». این کتاب را یدالله گودرزی گردآوری کرده و نشر سروش در سال ۱۳۹۳ در ۸۵ صفحه و به قیمت ۳۵۰۰ تومان منتشر کرده است.

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • برگ‌های مطایبه‌آمیز از تاریخچه ممیزی در روزنامه‌نگاری فارسی

    9 آذر 1394

    خبرنگاران ایران - سعید رازی دوست:اگرچه ممیزی یا سانسور امری است که اعمال آن با طنز، شوخی و مطایبه فاصلهء بسیاری دارد، بررسی خاطره‌های مطبوعاتی نشان می‌دهد در تاریخچه‌ی ممیزی در ایران، برگ‌هایی که خواندن‌شان امروز لبخند بر صورت می‌نشاند یا موجب خنده می‌شود، کم نیست؛ هرچند می‌توان در پس خنده‌های امروزین، بر رنجی که متحملان ممیزی کشیده‌اند گریست.سیدفرید قاسمی از نادر پژوهشگران تاریخ روزنامه‌نگاری ایرانی، در یکی از جلدهای مجموعهء «صدخاطره از صد رویداد» به نقل خاطره‌هایی می‌پردازد که گهگاه برای مخاطب امروزی خنده‌دار به‌نظر می‌رسد. قصهء تلخ سانسور و ترس، از دیرباز تا فرداها، هرگز از لبخند و تلخند خالی نبوده است و نخواهد بود.

  • خبرنگاران زن و تحصیلکرده ها به شبکه‌های اجتماعی علاقه بیشتری دارند

    20 مهر 1394

    این روزها استفاده از شبکه‌های اجتماعی هر روز در بین خبرنگاران رواج بیشتری پیدا می‌کند اما همه خبرنگاران نسبت به استفاده از این شبکه‌ها نظر مشابهی ندارند، برخی معتقدند استفاده از این شبکه‌ها فایده ای ندارد و اساساً نسبت به آن‌ها نظر مثبتی ندارند. برخی از آن‌ها معتقدند استفاده از این شبکه‌ها برای شهرت شان خوب است و این طور مردم بیشتر با مطالب و تولیدات آن‌ها آشنا می‌شوند.

  • نیوشا،عکاسِ خودآموخته‌ای که جهانی شد

    16 شهریور 1394

    خبرنگاران ایران-نیوشا توکلیان خود را خیلی احساساتی و عاطفی می‌داند: «اگر چیزی قلبم را به درد بیاورد به دنبالش می‌روم تا روایت و قصه آن را بیرون بکشم، حتی اگر الزاماً در اطراف خودم و در حیطه تجربیات زندگی‌ام نباشد.» سال گذشته هم خبرساز شد به خاطر جایزه‌ای که پس داد و از قبولش سرباز زد، جایزه پنجاه‌هزار یورویی بنیاد «فتوژورنالیسم کارمینیک». به خاطر اینکه فکر می‌کرد با پذیرفتن این جایزه اجازه خواهد داد در اثرش دخل و تصرف شود. او به خاطر استقلال حرفه‌ای‌اش از این جایزه گذشت.