21 تیر 1394

چند برگ از خاطرات مطبوعاتی مهدی آذریزدی

خَرمندیِ اعلی‌حضرت و پروفسور مارچِ فالگیر

21 تیر 1394

خبرنگاران ایران-سعید رازی دوست

مهدی آذریزدی نام‌آورتر از آن است که بخواهیم اینجا به معرفی‌اش بپردازیم. بسیارند کتابخوان‌هایی که پابه‌سن‌گذاشته‌اند یا در آستانه‌ء اتمام سال‌های جوانی‌اند و جلدی یا جلدهایی از مجموعه‌ء «قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب» و «قصه‌های تازه از کتاب‌های کهن» او را خوانده‌اند. اگرچه شهرت اصلی آذریزدی مربوط به حوزه‌ء بازنویسی متن‌های قدیمی برای کودکان و نوجوانان و تخصصش نسخه‌پردازی، فهرست‌نویسی و گرفتن ایرادهای مطبعی کتاب‌ها پیش از چاپ بود، در کارنامه‌ء او دو دوره‌ء کوتاهِ همکاری با مطبوعات هم دیده می‌شود. مؤسسه‌ء انتشاراتی «جهان کتاب» کتابی منتشر کرده است با نام «حکایت پیر قصه‌گو» که حاصل گفت‌وگویی است بلند با آذریزدی. گفت‌وگوی یادشده که پیام شمس‌الدینی آن را پنج سال پیش از درگذشت آذریزدی به انجام رسانده، نخستین بار سال 1391 در قامت کتابی مستقل منتشر شده و امسال چاپ دوم آن به دوستداران آذریزدی و به علاقه‌مندان کتاب‌های گفت‌وگو عرضه می‌شود.

کتاب «حکایت پیر قصه‌گو» حاوی نکات بسیاری از تاریخ شفاهی چاپ و نشر در ایران است؛ اما از آنجا که تارنمای خبرنگاران ایران به صورت تخصصی به مقولهء مطبوعات می‌پردازد، دو بخش از خاطرات آذریزدی را که نتیجه‌ء همکاری‌های کوتاه‌مدت او با نشریه‌هاست، گزارش می‌کنیم.

چگونه منویات اعلی‌حضرت همایونی «خَرمندانه» شد؟!

ابتدا دومین خاطره‌ی مطبوعاتی او گزارش می‌شود؛ زیرا اتفاقی که برای آذریزدی و روزنامه‌ء اطلاعات افتاده، از سر بدشانسی می‌تواند برای هر روزنامهء دیگری پیش آمده باشد یا پیش بیاید. حتماً شما هم گاه از دست اشتباه‌های تایپی خود یا همکاران‌تان کلافه شده‌اید؛ همچنین احتمال دارد به کلمه‌‌هایی برخورده باشید که اشتباه تایپی، معنایی دیگر و حتی سوءتفاهم‌زا به آن داده است. عبارت زیر را مجسم کنید: «منویات خردمندانهء اعلی‌حضرت همایونی اینطور اقتضاء کرده است که...» و حالا کلمهء خردمندانه را بدون حرف «د» مجسم کنید! خَرمندانه! منویات خرمندانهء اعلی‌حضرت همایونی! همین اشتباه مطبعی کافی بود که «محرمعلی خان» مفتش نامدار مطبوعات، به سرعت خود را به دفتر روزنامه برساند.

سال 1335 شمسی وقتی آذریزدی کار در «بنگاه ترجمه و نشر کتاب» را رها کرده و بیکار بود، به عنوان مصحح، پیشنهاد همکاری با روزنامهء اطلاعات را دریافت می‌کند. یکی از کارمندان اطلاعات به آذریزدی می‌گوید: «روزنامهء اطلاعات هر روز چاپ می‌شود و پر از غلط است. گفته‌اند یک مصحح خیلی خوب می‌خواهیم که سابقه‌ء غلط‌‌گیری داشته باشد و بتواند حدالامکان غلط‌های روزنامه را کم کند...» آذریزدی ادامه می‌دهد: «بعد از امتحان گفتند خیلی خوب است. از این به بعد اجازه‌ء چاپ را همیشه آقای آذر بدهد...»

ما امروز با کمک رایانه به سادگی هر اشتباه تایپی را تصحیح می‌کنیم؛ اما در آن روزگار دستگاه حروفچینی روزنامهء اطلاعات «لاینوتایپ» بود. یعنی چه؟ آذریزدی اینطور توضیح می‌دهد: «این دستگاه، حرف به حرف نمی‌چید؛ بلکه سطرچین بود. حروفچین وقتی می‌خواست یک غلط را درست کند، باید تمام سطر را دوباره می‌چید. برای همین ممکن بود دوباره جای دیگری در آن سطر غلط زده شود.» این وضعیت کاری طوری وحشتناک است که اگر ناگهان مقرر شود شیوه و ابزار نشر به شرایط آن سال‌ها بازگردد، گمان نمی‌کنم کسی حاضر به تحمل این نوع شکنجه باشد!

به هر روی از قصهء خَرمند شدن اعلی‌حضرت همایونی دور نشویم! اشتباه حروفچینیِ روزنامهء اطلاعات موجب دردسر می‌شود و محرمعلی خان قدم به میدان می‌گذارد. داستان را از زبان آذریزدی بخوانید: «او را همهء روزنامه‌نگارها می‌شناختند. او همه‌کارهء مطبوعات بود و هر وقت می‌آمد یا تلفن می‌کرد که روزنامه تعطیل! دیگر کسی جرأت نمی‌کرد بالای حرفش حرف بزند.

او آمد و گفت چه کسی این اشتباه را کرده؟ چه کسی خرابکاری کرده؟ بعد پرسید: چه کسی اجازه‌ء چاپ داده؟ گفتند آذر اجازه داده. بله. ما وقتی آخرین نمونه را غلط‌گیری می‌کردیم و مطمئن می‌شدیم که غلط ندارد، آن را مهر می‌زدیم و اجازهء چاپ می‌دادیم. بعد هم متن حروفچینی شده، صفحه‌بندی و چاپ می‌شد. محرمعلی خان گفت: این آقای آذر باید یک تُک پا بیاید شهربانی و توضیح دهد که چرا اینطور شد! ... رئیس ما گفت: ای بابا! اگر او را ببرند شهربانی که دیگر نمی‌گذارند بیاید بیرون. او را نگه می‌دارند و کار و زندگی ما لنگ می‌شود. فردا هم روزنامه با غلط بیشتری چاپ می‌شود... حتماً تقصیر حروفچین است که وقتی دوباره غلط‌گیری می‌کرد، این غلط را وارد متن کرده است. پرسیدند حروفچین کیست؟ گفتند آقای خسروی... آقای صدری (رئیس) گفت: خوب! نمی‌خوردندش که! ۲۴ ساعت نگهش می‌دارند و بعد ولش می‌کنند. او هم مقداری عذر و بهانه می‌آورد و التماس می‌کند و ببخشید و غلط کردم می‌گوید، آنها هم آزادش می‌کنند. خسروی برود به جای آذر! خسروی را به شهربانی بردند و ۲۴ ساعت هم نگهش داشتند که چرا خردمندانه شده خرمندانه!» (برگرفته از صفحه‌های ۱۲۵، ۱۲۶ و ۱۲۷ حکایت پیر قصه‌گو)

مرتاض هندی در دفتر نشریهء «آشفته» از گذشته و آیندهء مخاطبان خبر می‌دهد!

در سال ۱۳۲۴ شمسی، آذریزدی که برای نشریه‌ء آشفته، چاپ تهران، شعر می‌ساخت، شروع به همکاری جدی با این نشریه می‌کند. آشفته را عماد عصار منتشر می‌کرد که نویسنده بود، ۲۵ سال در فرانسه زندگی کرده، درس خوانده، نمایشنامه نوشته و کار تئاتر کرده بود. آشفته از نظر گرایش سیاسی به سیدضیاالدین طباطبایی نزدیکی داشت. عصار متأثر از شیوه‌های جذب خواننده و کسب درآمد در غرب یا از روی ابتکار شخصی، در نشریه، خبری می‌نویسد مبنی بر اینکه مرتاضی هندی، به نام پروفسور مارچ، به استخدام روزنامه درآمده و می‌تواند از روی خط آدم‌ها از گذشته و آینده‌شان خبر بدهد! خواندن این نکته در خاطرات آذریزدی برایم نو بود. گمان نداشتم در مطبوعات ایرانی چنین شیوه‌هایی به کار برده شده باشد.

آذریزدی می‌گوید: «مردم همیشه رمالی و فال‌بینی و اصلاً خرافات را دوست دارند. مرتب نامه می‌نوشتند و دستخط‌شان را می‌فرستادند تا آینده‌شان را پیشگویی کنیم. یک روز آقای عصار گفت: من دیگر دارم خسته می‌شوم. آنقدر نامه نوشته‌اند که نمی‌دانم با آنها چه کار کنم. عجب غلطی کردیم و گفتیم خط‌ شناسی می‌کنیم!... گفتم: من می‌نویسم... گفت اگر راست می‌گویی بیا و جواب این دو نامه را بده... قرار بود اگر به همراه نامه پنج ریال تمبر بفرستند، جواب نامه‌شان در نشریه چاپ شود و اگر ده ریال تمبر بفرستند، جواب‌شان در یک صفحهء کامل به نشانی‌شان فرستاده شود. آن شب جواب هر دو نامه را نوشتم. همان چیزهایی که رمال‌ها و فالگیرها می‌گویند: بله! تمام عمر شما به انتظار گذشته و همیشه و همیشه مردم خودشان را از شما طلبکار می‌دانسته‌اند و از این قبیل حرف‌ها که به هر کس بگویی می‌گوید بله، همینطور است! بعد، وقتی که از گذشته‌ء آدم‌ها چیزهایی گفتی که قبول دارند، از آینده‌شان هم هر چه بگویی قبول می‌کنند. مثلاً: اتفاق عجیبی در زندگی شما افتاده و یک دشمن دارید که همیشه از او می‌ترسید. ولی نترسید! فقط زبان‌تان را نگه دارید! حرف‌هایی که به هر که بگویید قبول می‌کند. من هنوز بعضی از نامه‌های خوانندگان را دارم که نوشته بودند: بارک‌الله! آفرین! گذشته‌مان را درست گفته‌ است؛ لابد آینده‌مان هم درست درمی‌‌آید!» (همان، از صفحه‌های ۸۲ تا ۸۷)

این قبیل شگردها ظاهراً در نشریه‌های ایرانی پا نگرفت و صدالبته حتماً شگردهای دیگری درآمدزایی جای این قبیل کارها را گرفت!

در خاطرات آذریزدی یکی دو جای دیگر هم به موارد مربوط به حوزه‌ء مطبوعات اشاره می‌‌شود: از ستون‌نویسی دکتر حسن حبیبی در روزنامه‌ء اطلاعات در سال‌هایی که معاون اول رئیس جمهور بود، تا بازداشت شدن یکی از روزنامه‌نویسان قدیم که علیه معاویه و یزید مطلبی نوشته و تیتر زده بود: «پدر دیکتاتور، پسر دیکتاتور» و دستگاه امنیتی معتقد بود منظور او رضاشاه و پسرش است!

چاپ دوم کتاب «حکایت پیر قصه‌گو»، گفت‌وگوی پیام شمس‌الدینی با مهدی آذریزدی را نشر جهان کتاب امسال در ۲۳۰ صفحه و به قیمت ۱۲۰۰۰ تومان منتشر کرده است.

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • نسیم شمال و داستان بردن روزنامه‌نگاران به دارالمجانین

    3 آبان 1394

    خبرنگاران ایران-بررسی در این مورد می‌تواند موضوعی جذاب باشد. کدام روزنامه‌نگاران به دارالمجانین برده شده‌اند؟ اگر کسانی توانسته‌اند با سعی و همت، صاحب نسیم شمال را از دارالمجانین برهانند، آیا دارالمجانین حکم نوعی زندان را برای روزنامه‌نگاران منتقد داشته است؟ اگر چنان نبود، چرا اشرف‌الدین از کسانی که مسبب «استخلاص‌«اش شده‌اند قدردانی می‌کند؟ درباره‌ی اشرف‌الدین یا به تعبیر مردمی، آقای نسیم شمال بسیار می‌توان نوشت، اما برای پایان این گفتار، بخشی از مقالهء سعید نفیسی آورده می‌شود: «اشعار او از هر مادهء فرّاری، از هر عطر دلاویزی، از هر نسیم جانپروری، از هر عشق سوزانی در دل مردم زودتر راه باز می‌کرد. سحری در سخن او بود که من در سخن هیچ کس ندیده‌ام.

  • روزنامه نگاری اهل همین شهر

    3 مهر 1394

    خبرنگاران ایران- مطالب سینمایی‌اش را با اسم منصور ملکی می‌نوشت و مطالب غیرسینمایی اش را بانام حسن ملکی. متولد ۱۳۲۱ و دبیر ادبیات در مدارس شهر تهران بود در روزنامه‌هایی چون ابرار و آریا به‌عنوان دبیر گروه فرهنگی فعالیت داشت و نقدهایی را در حوزه فیلم، ادبیات هنرهای تجسمی، منتشر می‌کرد. مجموعه شعر «دو کبوتر کنار پنجره ما» در سال ۸۳ و «تا با توام همیشه باتوام» عنوان گزیده‌ای از نثرهای شاعرانه کهن فارسی در سال ۹۲ ازجمله آثار مکتوب اوست.منصور ملکی برادر محمد ملکی بود، همان مبارز سیاسی نستوه و فعال سیاسی معروف سالهای اخیر. خیلی‌ها درباره این وابستگی خانوادگی بین آن‌ها چیزی نمی‌دانستند تا همین روزها.

  • پرویز نقیبی، از خبرنگاری جنگ و سردبیری تا روزنامه فروشی

    16 شهریور 1394

    خبرنگاران ایران-پرویز نقیبی، یکی از نام‌آورترین روزنامه‌نگاران ایرانی در سال‌های پیش از انقلاب است. در 21 سالگی، با نوشتن داستانی کوتاه برای مجله‌ء «اطلاعات هفتگی» گام به دنیای روزنامه‌نگاری گذاشت. او که تجربه‌ء کار در مجله‌های «روشنفکر» را در سال‌های جوانی اندوخت، با سردبیری مجله‌های روشنفکر و «تماشا» و سردبیری صفحه‌های لایی روزنامه‌ء «آیندگان» در سال‌های فعالیتش به «جان پرشورِ روزنامه‌نگاری ایران» بدل شد. او کتاب «گل‌هایی که در جهنم می‌روید» را در شرح زندگی و کار «محمد مسعود»، روزنامه‌نگار مشهور و مقتول، نوشت. همچنین وی نخستین خبرنگار ایرانی‌ای است که برای تهیه گزارش از جنگ ویتنام به این کشور سفر کرد. کتاب «چرا ویت‌کنگ می‌جنگد» حاصل همان سفر است.