26 مهر 1388

"واشنگتن‌ پست در استفاده از توئیتر دستبند به دست کارکنانش زد"

26 مهر 1388

جیمز پونیوزیک، مجله تایم

ترجمه: مریم میرزا

حقیقتی درباره روزنامه‌نگاری وجود دارد که هر کسی باید آن را درک کند. گزارشگران، ستون‌نویسان و مجری‌های تلویزیون که شما اغلب کارشان را پیگیری می‌کنید، همگی درباره موضوعی که پوشش می‌دهند، صاحبِ نظری هستند. هیچ چیز نادرستی هم درباره این موضوع وجود ندارد. در حقیقت، این‌ موضوع خوب است، چرا که اگر شخصی هر روز خودش را در مساله‌ای بحث‌‌انگیز و حیاتی غرق می‌کرد و دست‌آخر هیچ نظری درباره‌اش نداشت، حتماً آدم احمقی می‌بود، و شما نمی‌خواهید که اخبار را از طریق احمق‌ها دریافت کنید.

بعضی از روزنامه‌نگاران (مثل من) حقوق می‌گیرند که نظراتشان را بیان کنند. بقیه حقوق می‌گیرند که بدون هیچ نظری از سوی خودشان، خبر تهیه کنند و خیلی‌ها، ولی نه همه، به خوبی این وظیفه را به انجام می‌رسانند. و تعداد بیشتری استخدام می‌شوند که نظراتشان توسط رؤسایشان پنهان شود، با این اعتقاد که چنین کاری خواننده را مطمئن می‌کند تا تصویری برای خود بسازد که در آن تصویر ذهنی، خبر توسط یک شخص بی‌نظر - بخوانید یک احمق - تولید شده است.

این چیزی ا‌ست که جوهر سیاست جدید واشنگتن‌پست را درباره استفاده کارکنان خود از توئیتر نشان می‌دهد. سیاستی که هم رسانه‌های اجتماعی و هم روزنامه‌نگاری را اشتباه فهمیده و بیان‌گر آن است که این روزنامه در تلاش است تا جایی که امکان دارد خود را بدون ارتباط بسازد.

واشنگتن‌پست چنین سیاستی را پس از آن تنظیم کرد که یکی از دبیران ارشدش، راجو نریستی، توئیتی را مربوط به مسایل سیاسی در توئیتر خود نوشت: "ما می‌توانیم به خاطر جنگ متحمل کمبودهای مختلفی در ایالت‌ها شویم. اما باید تعهد دهیم که حتی 1 دلار هم برای اصلاحات سیستم بیمه درمانی اضافه هزینه نخواهیم داشت؟ این غم‌انگیز است. و سناتور بیرد ( 91 ساله) بخاطر "تند برخاستن" در بیمارستان است. حال مدت زمان مجاز برای کار چطور است؟ یا سن بازنشستگی؟ عقل سلیم برای تاثیرگذاری چطور؟"

در این‌جا شما با مردی روبه‌رو هستید که شغلش تمرکز بر اخبار و موضوعات خبری‌‌ است؛ و درباره خدمات درمانی، کبودها و مدت زمان مجاز برای کار، نظر دارد. شوکه‌کننده؛ چنین موضوعی برای رؤسای نریستی شوکه‌کننده بود. در هر صورت آن‌ها سریعاً دستورالعمل‌هایی را برای کارکنان خود درباره توئیتر و فعالیت در دیگر شبکه‌های اجتماعی تنظیم کردند که شامل موارد زیر می‌شد:

"هنگام استفاده از این شبکه‌ها هیچ کاری هم نکنیم، باید به بی‌طرفی در قضاوت خبری‌مان شک کنیم... روزنامه‌نگاران واشنگتن‌پست باید از نوشتن، توئیت کردن یا فرستادن هر چیزی من‌جمله عکس یا ویدیویی که می‌تواند به عنوان بازتابی از یک جانبداری سیاسی، یا دفاع از تبعیض جنسیتی، مذهبی و ... تلقی شود و یا هر سمت‌گیری‌ و جانبداری دیگری که می‌تواند برای مخدوش کردن اعتبار حرفه‌ای ما استفاده شود؛ خودداری کنند."

افسوس. من پیش از این توضیح دادم که چرا چنین ایده‌ای که فروخوردن عقیده را باعث مورداعتمادتر و منصف‌تر شدن روزنامه‌نگار می‌داند، ایده‌ای جعلی ا‌ست. به کوتاه‌سخن: با داشتن خط‌مشی‌هایی نظیر خط‌مشی جدید واشنگتن‌پست، روزنامه‌ها تنها به درک نادرستی از حرفه خود دامن می‌زنند. عینیت به معنای عقیده نداشتن نیست (عقیده‌ای نداشتن بیشتر شبیه به بی‌تفاوتی و حماقت است). همچنین به معنای عقیده‌ای را داشتن و آن‌ را پنهان کردن هم نیست. عینیت به معنای داشتن عقیده است، همان‌طور که هرکسی که آگاه و هوشمند باشد عقاید خاص خود را دارد، اما این به معنای تحت‌الشعاع قرار نگرفتن کارت از عقایدت است. عینیت به معنای صادق و منصف بودن روزنامه‌نگار نسبت به موضوعی‌ست که دارد پوشش می‌دهد، حتی اگر این به معنی صدمه به گروهایی باشد که او از آن‌ها حمایت می‌کند.

این چیزی است که در این وبلاگ در توضیح دستورالعمل تازه نشر‌یافته‌ی واشنگتن پست می‌آید و این‌طور ادامه می‌یابد: "ما هیچ وقت دستورالعملی را که برای مدیریت تمایز خبر از نظر، اهمیت واقعیت و عینیت، استفاده صحیح از زبان و لحن و باقی مسائلی که به مثابه مهر استانداردی است بر سبک خاص روزنامه نگاری ما، نادیده نمی‌گیریم."

اگر تو از موضوع‌ات منحرف شوی، پنهان کردن عقایدت کمکی به کارت نمی‌کند. اگر کارت منصفانه است، در‌میان‌گذاشتن عقایدت با دیگران [از طریق شبکه‌های اجتماعی نظیر توئیتر و فیس‌بوک] از انصاف‌ات کم‌ نمی‌کند (بلکه بالعکس، چنین کاری برای خواننده اطلاعات بیشتری فراهم می آورد تا متوجه میزان صداقت تو شود). اما با همیشگی کردن یک فریب، هیچ کسی دیگر چیزی را باور نخواهد کرد. روزنامه‌ها از این راه به این‌که بیشتر مورد‌اعتماد باشند کمکی نمی‌کنند، آنها از این راه فقط به نظر حقه‌باز می‌رسند.

دیگر این‌که، همان‌طور که پیش از این در سال جاری وقتی "وال استریت ژورنال" دستورالعملی را به شیوه مشابه مقرر کرد، نوشتم؛ چنین دستورالعمل‌هایی ارتباط صمیمانه با خوانندگان را که روزنامه‌ها به آن به شدت نیاز دارند و از طریق توئیتر و دیگر سرویس‌ها ممکن شده است، از بین می‌برد. (مانند زمانی که روزنامه‌نگاران از کار اخراج می‌شوند و تصمیم بر عهده خودشان است، دستوالعمل‌ اخیر واشنگتن‌پست باید باعث شود که هر روزنامه‌نگاری که گزینه دیگری نیز دارد، درباره کار کردن در آن‌جا دوباره فکر کند.)

من می فهمم چرا: چون برای استفاده موفق از توئیتر و سایر شبکه‌ها، شما باید کنترل را متوقف کنی، و این چیزی ا‌ست که جهنم‌ پر از قانونی مثل واشنگتن‌پست را می ترساند. روش قدیمی آنها برای انجام کارشان این است که مطمئن شوند که کارکنان‌شان (بجز تعداد معدودی ستاره مثل باب وودوارد) ناشناس باقی می مانند و حرف‌های یکنواختی‌ می‌زنند؛ کسانی که خود را تابعی از یک برند مطبوعاتی می دانند.

اما چنین زمانی گذشته است، و واشنگتن‌پست با دست‌بند زدن به دست نویسندگان خود در توئیتر به برند خود ضربه می‌زند. این خط مشی در واقع بیانگر آن است که "هیچ چیز جالبی نگو، همه چیز خوب خواهد بود."

در دستورالعمل واشنگتن‌پست چند تذکر بجا هم وجود دارد. برای مثال یادآوری اینکه شما در فیس‌بوک، توئیتر و ... باید جوری رفتار کنید گویی که نوشته‌تان می تواند به صورت گسترده‌ای خوانده شود. البته این دستورالعمل‌های دارای تذکر بجا باید تنها در حد تذکر می‌ماندند [نه اینکه دستورالعمل شوند] و این سوال هم پیش نمی‌آمد که آخر چرا باید شما واشنگتن‌پست را برای کار کردن انتخاب کنید؟

دلایل مختلفی برای دوری از بیش از اندازه نوشتن در شبکه‌هایی نظیر فیس بوک و توئیتر وجود دارد. دلایلی مثل دشمن نکردن یک منبع با خود، منبعی که احتمالاً نیاز به اخبارش دارید. اما تصمیم در‌این‌باره باید به خود نویسنده واگذار شود، و خواننده‌ها نیز از روی آثارش او را قضاوت خواهند کرد.

آنطور که نریستی در توئیترش می‌نویسد، محدود کردن آن‌‌ها هیچ دستاوردی برای خدمت‌رسانی بهتر به مخاطبان ندارد، و تنها برای این است که از اضطراب واشنگتن‌پست کاسته شود. این محدودیت‌ها لازم نیستند.

من با تمام آن چیزهایی که او در توئیترش می‌نویسد موافق نیستم. (من خوشحال خواهم شد اگر برای اصلاح سیستم درمانی کمبودها بیشتر شود البته اگر چنین کاری در دراز‌مدت به کاهش هزینه‌های درمانی منجر شود، اما فکر می‌کنم که اعمال محدودیت در مدت زمان مجاز برای کار، ضد اصول دموکراسی است.) با این همه بخاطر پست‌هایی که می‌نویسد و با آن‌ها موافق نیستم، از اهمیتش برای من کاسته نمی‌شود.

اما به لطف دستورالعمل جدید واشنگتن‌پست، اهمیت این رسانه برای من کمتر شده است. یا شاید چون این نشریه اعتقاد دارد که ما باید از داشتن هر اطلاعی درباره طرز تفکر کارکنانش دور نگه داشته شویم، حالا می‌دانم که چه اندازه این نشریه به ما کم اهمیت می‌دهد.

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • نسیم شمال و داستان بردن روزنامه‌نگاران به دارالمجانین

    3 آبان 1394

    خبرنگاران ایران-بررسی در این مورد می‌تواند موضوعی جذاب باشد. کدام روزنامه‌نگاران به دارالمجانین برده شده‌اند؟ اگر کسانی توانسته‌اند با سعی و همت، صاحب نسیم شمال را از دارالمجانین برهانند، آیا دارالمجانین حکم نوعی زندان را برای روزنامه‌نگاران منتقد داشته است؟ اگر چنان نبود، چرا اشرف‌الدین از کسانی که مسبب «استخلاص‌«اش شده‌اند قدردانی می‌کند؟ درباره‌ی اشرف‌الدین یا به تعبیر مردمی، آقای نسیم شمال بسیار می‌توان نوشت، اما برای پایان این گفتار، بخشی از مقالهء سعید نفیسی آورده می‌شود: «اشعار او از هر مادهء فرّاری، از هر عطر دلاویزی، از هر نسیم جانپروری، از هر عشق سوزانی در دل مردم زودتر راه باز می‌کرد. سحری در سخن او بود که من در سخن هیچ کس ندیده‌ام.

  • روزنامه نگاری اهل همین شهر

    3 مهر 1394

    خبرنگاران ایران- مطالب سینمایی‌اش را با اسم منصور ملکی می‌نوشت و مطالب غیرسینمایی اش را بانام حسن ملکی. متولد ۱۳۲۱ و دبیر ادبیات در مدارس شهر تهران بود در روزنامه‌هایی چون ابرار و آریا به‌عنوان دبیر گروه فرهنگی فعالیت داشت و نقدهایی را در حوزه فیلم، ادبیات هنرهای تجسمی، منتشر می‌کرد. مجموعه شعر «دو کبوتر کنار پنجره ما» در سال ۸۳ و «تا با توام همیشه باتوام» عنوان گزیده‌ای از نثرهای شاعرانه کهن فارسی در سال ۹۲ ازجمله آثار مکتوب اوست.منصور ملکی برادر محمد ملکی بود، همان مبارز سیاسی نستوه و فعال سیاسی معروف سالهای اخیر. خیلی‌ها درباره این وابستگی خانوادگی بین آن‌ها چیزی نمی‌دانستند تا همین روزها.

  • پرویز نقیبی، از خبرنگاری جنگ و سردبیری تا روزنامه فروشی

    16 شهریور 1394

    خبرنگاران ایران-پرویز نقیبی، یکی از نام‌آورترین روزنامه‌نگاران ایرانی در سال‌های پیش از انقلاب است. در 21 سالگی، با نوشتن داستانی کوتاه برای مجله‌ء «اطلاعات هفتگی» گام به دنیای روزنامه‌نگاری گذاشت. او که تجربه‌ء کار در مجله‌های «روشنفکر» را در سال‌های جوانی اندوخت، با سردبیری مجله‌های روشنفکر و «تماشا» و سردبیری صفحه‌های لایی روزنامه‌ء «آیندگان» در سال‌های فعالیتش به «جان پرشورِ روزنامه‌نگاری ایران» بدل شد. او کتاب «گل‌هایی که در جهنم می‌روید» را در شرح زندگی و کار «محمد مسعود»، روزنامه‌نگار مشهور و مقتول، نوشت. همچنین وی نخستین خبرنگار ایرانی‌ای است که برای تهیه گزارش از جنگ ویتنام به این کشور سفر کرد. کتاب «چرا ویت‌کنگ می‌جنگد» حاصل همان سفر است.