11 خرداد 1394

احمد زیدآبادی، چند بار زندان و اینک تبعید

فرزند کویر، از زیدآباد تا گناباد

11 خرداد 1394

خبرنگاران ایران-سوگند صرافت

این روزها در گناباد است، در شهری که از سوی دادگاه انقلاب به آن تبعید شده است. دوستانش او را به دیدن قنات‌های تاریخی شهر برده‌اند، روزی دیگر به دیدن فیلم قصه‌ها ساخته رخشان بنی اعتماد که در سینمای کوچک این شهر نمایش داده می‌شود. هرروز مهمانانی دارد که او را عزیز می‌دارند و به دیدنش می‌روند، از خود گناباد یا شهرهای اطراف و مشهد و حتی شهرهای دورتر.

کمتر کسی گمان می‌کرد که احمد زیدآبادی را پس از گذراندن شش سال حبس از همان زندان به گناباد برای اجرای حکم تبعیدش بفرستند. اما او را به تبعیدگاه فرستادند، آن‌هم مستقیم از زندان رجایی شهر. حتی اجازه ندادند پس از شش سال چند روزی را تحت عنوان مرخصی در خانه خودش و با خانواده بگذراند.

دوستان و خانواده‌اش می‌گویند اما احمد همچنان صبور و آرام است و اجرای تبعید او را بی‌قرار و ناآرام نکرده است و با همان خنده همیشگی می‌گوید: «گناباد شهر خوب و زیبایی است، با مردمانی خوب و خون گرم.»

سوسن شریعتی، یکی دو روز بعد از تبعید زیدآبادی در روزنامه اعتماد با اشاره به کتاب کویر نوشته علی شریعتی، درباره این تبعید نوشت: «زیدآبادی فرزند کویر است؛ «از همان درختان شجاعی که در کویر می‌رویند». گناباد باشد یا سیرجان چه فرقی می‌کند؟ جوانی‌اش می‌گوید مثل همه بچه‌های این خطه می‌داند در برهوت چگونه از پس زندگی برآید یا برعکس از پس برهوت. مگر قرار نیست به او سخت بگذرد. سخت نخواهد گذشت. سوسن در ادامه به نقل از پدرش دکتر علی شریعتی نوشته: «آسمان کویر پر از سرگرمی است. پر از جاده‌های روشن که به ابدیت می‌پیوندد. «شاهراه علی» و «راه مکه» تفرجگاه مردم کویر. برای از خاصیت انداختن بچه کویر باید او را به‌جای خوش آب‌وهوا پرتاب کرد؛ جایی که آب باشد وابرو رطوبت. هوایی خوش و سبزی و چهچه بلبلان… رطوبت می‌آید و… دیگر معلوم نیست از تخیل زیدآبادی چیزی باقی بماند؟ البته اگر همین تخیل مسبب جرائم او باشد. هنوز هم دیر نشده است، کویر را بخوانید و حکم زیدآبادی را تغییر دهید.»

زیدآبادی، روزنامه‌نگاری را در سال 68 از روزنامه اطلاعات شروع کرد، یعنی هم‌زمان با دوران دانشجویی در بخش بین‌الملل روزنامه اطلاعات قلم‌زدن را آغاز کرد. چند سال بعد به روزنامه همشهری رفت، بازهم سرویس بین‌الملل. هم خبر می‌نوشت، هم تحلیل و تفسیر از وقایع بین‌المللی. گاهی نیز برای مجله ایران فردا مقاله می‌نوشت که مدیرمسئولش مهندس عزت‌الله سحابی بود.

به گفته بسیاری از دوستانش، احمد زیدآبادی در زندگی‌اش بسیار تحت تأثیر دکتر محمد محمدی گرگانی، یکی از استادانش در دانشگاه بوده است. خودش می‌گوید قبل از قبولی در دانشگاه و در همان نوجوانی در سیرجان مقالاتی از دکتر محمدی در چند مجله خوانده و خیلی تحت تأثیرش قرارگرفته بود و یکی از آرزوهایش دیدن نویسنده این مقالات بود که دست روزگار او در دانشگاهی قبول شد که محمدی گرگانی نیز در آنجا تدریس می‌کرد. احمد بعدها با دختر همین استاد یعنی مهدیه محمدی گرگانی ازدواج کرد.

به گفته بسیاری از دوستانش، احمد در همان حال که خیلی آرام است مخالف خوانی یکی از ویژگی‌های همیشگی‌اش است. آن‌چنان‌که محمد قوچانی، سردبیر هفته‌نامه صدا در این نشریه درباره‌اش نوشته است: «احمد روزنامه‌نگار برجسته‌ای است اما بيش از آن انسان بزرگي است. يک حس مخالف خوانی شيريني زير آن لهجه‌ی کرماني دارد که تأملاتش را دلپذير می‌کند. به مشهورات تن نمی‌دهد و اماواگر می‌کند. و ازاین‌جهت حتي امروزه متفاوت از ديگر همفکرانش می‌اندیشد. احمد يک دگرانديش کامل بود، نه‌تنها نسبت به حکومت که حتي در ميان مخالفان و منتقدان حکومت. گرچه چندي دبیر کل يک سازمان سياسي شد اما فکر می‌کند در چهارچوب هيچ حزبي نمی‌گنجد. بعضی‌ها تفردشان از تجمعشان ارزشمندتر است و احمد زيدآبادي ازجمله آنان است.»

وقتی محمدباقر قالیباف شهردار تهران شد، مدیریت روزنامه همشهری نیز تغییر کرد، مدیران جدید عذر خیلی از همکاران اولیه این روزنامه را خواستند، یکی از این افراد احمد زیدآبادی بود که پس از اخراج از همشهری به روزنامه شرق رفت و دبیر گروه تاریخ شد.

هرچند طولانی‌ترین دوره زندان احمد به دوران پس از انتخابات ۸۸ بازمی‌گردد، اما او پیش‌ازاین نیز دو بار بازداشت و راهی زندان شده بود. بار اول به دستور قاضی مرتضوی، در تاریخ هفده مرداد ۱۳۷۹ بازداشت شد. زیدآبادی هفت ماه را در زندان اوین در تهران سپری کرد که دو ماه آن را در سلول انفرادی و بقیه را نیز در بین متهمین مواد مخدر و دیگر مجرمین عادی بود. زیدآبادی در آنجا دست به اعتصاب غذای دوازده روزه‌ای زد، که به آزادی موقت او در ۱۰ اسفند ۱۳۷۹ منجر شد. او در اواخر سال ۱۳۸۰ نیز در دادگاهی به ریاست مرتضوی به ۲۳ ماه زندان محکوم شد که این حکم در دادگاه تجدیدنظر به ۱۳ ماه کاهش یافت. علاوه بر این، وی برای پنج سال از هرگونه «فعالیت اجتماعی و عمومی ازجمله مطبوعاتی» منع شد. زیدآبادی روی‌هم‌رفته در حدفاصل سال‌های ۱۳۷۹ تا ۱۳۸۳ به مدت سیزده ماه در زندان بود.

ماجرای انفرادی‌های طولانی و سخت زیدآبادی پس از بازداشتش در فردای انتخابات پر مناقشه سال ۸۸ بسیار روایت‌شده است. مهدیه محمدی، همسرش در مصاحبه‌های مختلفی که با رسانه‌ها ازجمله اعتماد ملی داشت، آن روزها را چنین روایت می‌کند: «از روز بازداشت تا ۳۵ روز آقای زیدآبادی در سلولی که سکوت محض بر آن حاکم بوده نگهداری شده؛ در این مدت هیچ‌کسی سراغ او نمی‌رفته و غیر از روزی که پزشک بالای سرش رفته و او را متقاعد به شکستن اعتصاب غذا کرده، هیچ احدی را در این ۳۵ روز ندیده بود و فکر می‌کرده که همه آزادشده‌اند. خود آقای زیدآبادی می‌گوید جایی مثل قبر بوده و در حقیقت او را بایگانی کرده بودند. احمد می‌گفت انگار توی قبر بودم، می‌خواستم خودم را بکشم اما هیچ‌چیزی برای این کار پیدا نکردم.»

خیلی از همکاران زیدآبادی و همچنین فعالان سیاسی معتقدند که دلیل این‌همه سخت‌گیری که بر او در این سال‌ها روا شده، درواقع نامه‌ای است که سال ۸۶خطاب به رهبر جمهوری اسلامی نوشته است. نامه‌ای که در آن سؤالاتی را خطاب به رهبر مطرح کرده است.

زیدآبادی تاکنون برنده چند جایزه بین‌المللی ازجمله جایزه معتبر یونسکو شده است. در آوریل ۲۰۱۱ او به خاطر حرفه‎اش به‌عنوان یک روزنامه‌نگار توسط یونسکو (سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی سازمان ملل متحد) موردتوجه قرار گرفت. هیئتی متشکل از ۱۲ کارشناس بین‎المللی مستقل رسانه‎ای وی را به‌عنوان برنده جایزه جهانی آزادی مطبوعات «گیلرمو کانو» یونسکو انتخاب کردند. بنابر اطلاعیه یونسکو این جایزه برای تقدیر از کار افراد یا سازمان‌هایی اهدا می‎شود که در جهت ارتقاء آزادی بیان در هر نقطه از جهان می‌کوشند، به‌خصوص اگر این کار با به خطر انداختن جان خودشان همراه باشد.

زیدآبادی این روزها در گناباد است، جایی که همچون زادگاهش زیدآباد کویر است. خیلی از کسانی که او را می‌شناسند، می‌دانند که احمد علاقه زیادی به زیدآباد از توابع سیرجان کرمان دارد. کوهیار گودرزی، از هم بندان سابق او که خود اهل کرمان است دراین‌باره در فیس‌بوکش نوشته: به من اگر بود ما همشهری بودیم، سیرجان تا کرمان با سواری یک ساعت راه است و لهجهٔ سیرجانی‌ها شل‌تر است اما فهمیدنش سخت نیست. ازنقطه‌نظر احمد آقا ولی بعد از سیرجان یک اقلیم خودمختاری وجود داشت به اسم زیدآباد. تاریخ زیدآباد یک‌چیزی بود مستقل از تاریخ یونان و ایران باستان. تا دلتان بخواهد هم سر هر موضوعی یک حکایت و تمثیل مستقل در ادبیات فولکلور زیدآباد موجود بود. نقش محوری را هم اغلب یک پیرزنی بازی می‌کرد. (کلاً کرمانی‌ها به مبحث پیرزن علاقه‌مندند، کتاب‌های مرحوم باستانی پاریزی را هم که بخوانید لطایف فراوانی ازاین‌دست دارد) القصه زیدآباد به روایت احمد آقا چیزی بود شبیه واتیکان، وسط کویرهای کرمان.

احمد زیدآبادی این روزها در گناباد روزگار می‌گذراند، جایی که گرچه با زادگاهش زیدآباد چند صد کیلومتر فاصله دارد، اما همچون آنجا یک منطقه کویری است. احمد فرزند کویر است و کویر را دوست دارد، چه گناباد باشد، چه زیدآباد.

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail

2 پيامهاى سخنگاه

پاسخ به اين مقاله

  • نسیم شمال و داستان بردن روزنامه‌نگاران به دارالمجانین

    3 آبان 1394

    خبرنگاران ایران-بررسی در این مورد می‌تواند موضوعی جذاب باشد. کدام روزنامه‌نگاران به دارالمجانین برده شده‌اند؟ اگر کسانی توانسته‌اند با سعی و همت، صاحب نسیم شمال را از دارالمجانین برهانند، آیا دارالمجانین حکم نوعی زندان را برای روزنامه‌نگاران منتقد داشته است؟ اگر چنان نبود، چرا اشرف‌الدین از کسانی که مسبب «استخلاص‌«اش شده‌اند قدردانی می‌کند؟ درباره‌ی اشرف‌الدین یا به تعبیر مردمی، آقای نسیم شمال بسیار می‌توان نوشت، اما برای پایان این گفتار، بخشی از مقالهء سعید نفیسی آورده می‌شود: «اشعار او از هر مادهء فرّاری، از هر عطر دلاویزی، از هر نسیم جانپروری، از هر عشق سوزانی در دل مردم زودتر راه باز می‌کرد. سحری در سخن او بود که من در سخن هیچ کس ندیده‌ام.

  • روزنامه نگاری اهل همین شهر

    3 مهر 1394

    خبرنگاران ایران- مطالب سینمایی‌اش را با اسم منصور ملکی می‌نوشت و مطالب غیرسینمایی اش را بانام حسن ملکی. متولد ۱۳۲۱ و دبیر ادبیات در مدارس شهر تهران بود در روزنامه‌هایی چون ابرار و آریا به‌عنوان دبیر گروه فرهنگی فعالیت داشت و نقدهایی را در حوزه فیلم، ادبیات هنرهای تجسمی، منتشر می‌کرد. مجموعه شعر «دو کبوتر کنار پنجره ما» در سال ۸۳ و «تا با توام همیشه باتوام» عنوان گزیده‌ای از نثرهای شاعرانه کهن فارسی در سال ۹۲ ازجمله آثار مکتوب اوست.منصور ملکی برادر محمد ملکی بود، همان مبارز سیاسی نستوه و فعال سیاسی معروف سالهای اخیر. خیلی‌ها درباره این وابستگی خانوادگی بین آن‌ها چیزی نمی‌دانستند تا همین روزها.

  • پرویز نقیبی، از خبرنگاری جنگ و سردبیری تا روزنامه فروشی

    16 شهریور 1394

    خبرنگاران ایران-پرویز نقیبی، یکی از نام‌آورترین روزنامه‌نگاران ایرانی در سال‌های پیش از انقلاب است. در 21 سالگی، با نوشتن داستانی کوتاه برای مجله‌ء «اطلاعات هفتگی» گام به دنیای روزنامه‌نگاری گذاشت. او که تجربه‌ء کار در مجله‌های «روشنفکر» را در سال‌های جوانی اندوخت، با سردبیری مجله‌های روشنفکر و «تماشا» و سردبیری صفحه‌های لایی روزنامه‌ء «آیندگان» در سال‌های فعالیتش به «جان پرشورِ روزنامه‌نگاری ایران» بدل شد. او کتاب «گل‌هایی که در جهنم می‌روید» را در شرح زندگی و کار «محمد مسعود»، روزنامه‌نگار مشهور و مقتول، نوشت. همچنین وی نخستین خبرنگار ایرانی‌ای است که برای تهیه گزارش از جنگ ویتنام به این کشور سفر کرد. کتاب «چرا ویت‌کنگ می‌جنگد» حاصل همان سفر است.