28 اردیبهشت 1394

روزگار پس از زندان-پنج

تبعیدی شدم برای اینکه بنویسم

گفت‌وگو با مرتضی کاظمیان، روزنامه‌نگار و فعال ملی-مذهبی

28 اردیبهشت 1394

خبرنگاران ایران- نیکی آزاد:

سه بار تجربه زندان دارد، اما با این‌همه تأکید می‌کند که زندان او را نسبت به روزنامه‌نگاری نا امید نکرده است. هرچند این بازداشت‌ها نگاه او را به حرفه‌اش تا حدی تغییر داده است.

مختصاتی که با جزئیات دقیق از آن‌ها سخن می‌گوید. مرتضی کاظمیان را نه‌فقط به‌عنوان روزنامه‌نگار که به‌عنوان فعال ملی-مذهبی هم می‌شناسیم. اینکه او چطور توانسته نگاه اکتیویستی را از نگاه روزنامه نگارانه‌اش مجزا کند، نیز یکی دیگر از سؤالات ما از اوست. این روزنامه‌نگار تجربه همکاری با روزنامه‌های جامعه، توس، خرداد و وب سایت های جنبش سبز را در پرونده کاری خود داد:

آقای کاظمیان! چه مدت در زندان بودید؟ کمی از آن دوران برایمان بگویید؟

من سه بار تجربهٔ زندان در جمهوری اسلامی دارم. دو بار آن، فعالیت مطبوعاتی من بخش مهمی از بازجویی و اتهام و فشار بود. در بازداشت اسفند ۱۳۷۹، حدود ۱۳۰ روز در انفرادی بودم و ۸۰ روز در سلولی جمعی. هر دو در بازداشتگاه مخفی سازمان اطلاعات سپاه. در بازداشت دی ۱۳۸۸ (فردای عاشورای خونین) نیز حدود ۶۳ روز در انفرادی‌های بند ۲۴۰ اوین بودم. در بازداشت نخست، همراه با جمعی از فعالان ملی ـ مذهبی بازداشت شدم؛ اما در جریان بازجویی، بخش مهمی از «سین جیم»‌ها به فعالیت مطبوعاتی من مربوط بود. از «جامعه» و «توس» تا «خرداد» و «فتح».

در بازداشت آخر هم بخش مهمی از فشار متوجه یادداشت‌های من بود و مصاحبه‌هایم با رسانه‌های خارج از کشور، پس از کودتای انتخاباتی ۱۳۸۸.

هر دو بازداشت با مفهومی به نام «سلول انفرادی» گره خورد. مقوله‌ای که فکر می‌کنم آن‌قدر متأسفانه فراگیر شده که نیازی به توصیف آن دیگر نیست...

از نحوه تغییر نگاه‌تان نسبت به روزنامه‌نگاری بعد از زندان بگویید؟

در بازداشت نخست، نگاهم تغییر خاصی نیافت! از «جامعه» به بعد، یادداشتی نبود که بنویسم و منتظر بازخواست آن توسط قاضی مرتضوی یا نگاه اقتدارگرایانهٔ همسو نباشم. پس مواخذه‌های دوران بازجویی غیرمترقبه نبود. البته پس از آزادی، امکان حضور مستقیم من یا آقای علیرضا رجایی در روزنامه‌ها، کمتر و کمتر شد.

البته در جریان بازداشت پس از انتخابات ۱۳۸۸، به این نتیجه رسیدم که امکان نوشتن و فعالیت مطبوعاتی امثال من، بیش‌ازپیش منتفی شده است. چنان‌که در بازجویی‌ها هم اصرار و تأکید مستقیم و غیرمستقیم بود برای کناره گرفتن از نوشتن و ترک مصاحبه.

یعنی بعد از این دوره از زندان و بازداشت برای روزنامه‌نگار ماندن نا امید شدید؟

هیچ‌وقت ناامید نشدم؛ نه در جریان بازداشت ۱۳۸۰ و نه در سال ۱۳۸۸. شاید یک شاهد مهم برای این، همین مهاجرت من باشد. ترک وطن کردم با همهٔ رنج‌ها و محدودیت‌ها و فشار‌ها و مصائبش و تبعیدی شدم برای اینکه بتوانم بنویسم و فعالیت مطبوعاتی را ادامه دهم.

آیا بعد از زندان نگاه جدیدی به روزنامه‌نگاری پیدا کردید؟ یعنی می‌خواهم بدانم چه مختصاتی در کارتان دقیقاً تغییر یافت؟

شاید بشود گفت که ارزیابی من از نیروهای مزاحم و موانع فعالیت مطبوعاتی مستقل و منتقد، واقعی‌تر و بیشتر شد. آن «سایه»‌هایی که آخر شب، پس از خروج از روزنامه «خرداد»، اطراف دفتر روزنامه یا در تعقیب خود احساس می‌کردم، در بازجویی‌ها خود را عریان کردند. اذعان کردند به این تعقیب و مراقبت‌ها و تهدید‌ها.

ضمن اینکه عمق نگاه بدبینانهٔ تمامیت‌خواهان و دشمنان آزادی را از نزدیک لمس کردم. این‌که در زمان ریاست جمهوری آقای خاتمی باید توضیح می‌دادم که چرا از خاتمی، کنار ماندلا و گاندی یادکرده‌ام، طنز گریه‌آوری بود!

«راه دشوار آزادی» به تعبیر ماندلا، برایم بیشتر عینی و انضمامی شد.

آیا شما از داخل زندان هم گزارش یا نامه می‌نوشتید؟

نه؛ در هیچ‌کدام از این دو بازداشت، چنین امکانی نبود و من هم چیزی ننوشتم.

هنگام بازداشت و گذراندن حکمتان و بعد از آنچه حسی به حرفه‌تان داشتید؟

چون من برای فعالیت مطبوعاتی، انگیزهٔ ملی و انسانی داشتم، پس دلبستگی و تعهدم به قلم و فعالیت مطبوعاتی بیشتر شد. اهمیت روزنامه‌نگاری و اطلاع‌رسانی مستقل زیر سایهٔ استبداد دینی، بیشتر برایم جلوه‌گر شد.

شما کی ایران را ترک کردید؟ چقدر دوران زندان در این تصمیمتان تأثیر داشت؟

من اسفند ۱۳۸۸ آزاد شدم و در دی ۱۳۸۹ ایران را ترک کردم. در تمام این ماه‌های تعلیق، درگیر کشاکشی سنگین و جدی بودم برای ماندن و رفتن. در بسیاری از روزهای بازداشت ۱۳۸۸ در انفرادی، آیات مربوط به «هجرت» در قرآن، برایم خودنمایی کرد. آیاتی مانند: «وَالَّذِینَ هَاجَرُواْ فِی اللّهِ مِن بَعْدِ مَا ظُلِمُواْ لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِی الدُّنْیَا حَسَنَةً وَلَأَجْرُ الآخِرَةِ أَکْبَرُ لَوْ کَانُواْ یَعْلَمُونَ» و «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُواْ وَالَّذِینَ هَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أُوْلَئِکَ یَرْجُونَ رَحْمَتَ اللّهِ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ» و به‌ویژه آیاتی با مضمون این آیه:

«قَالْوَاْ أَلَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُواْ فِیهَا...»

که می‌گوید، مگر زمین خدا وسیع نبود که مهاجرت کنید؟

اما واقعیت این است که این تنها زندان نبود که موجب مهاجرت من شد. مجموعه‌ای از عوامل مؤثر بود؛ به‌خصوص ناامنی دائم و تهدید مزمن علیه خود و خانواده‌ام. وضعی که ابعاد زندگی (از کاری ـ معیشتی تا آکادمیک و حرفه‌ای) را دچار تعلیق می‌کرد و هر پروژهٔ جدی را با ابهام‌ها و پرسش‌های متعدد روبرو می‌ساخت.

تیر خلاص به تردیدهای من و همسرم برای خروج، احضار مجدد من توسط وزارت اطلاعات دولت برآمده از کودتا بود. من یک حکم زندان از پرونده سال ۱۳۸۰ و یک حکم زندان از پرونده سال ۱۳۸۸ (درمجموع ۵ سال) داشتم. مهاجرت/تبعید را ـ به توصیهٔ برخی دوستان و پیشکسوتان ـ و در‌‌نهایت با برآورد خود و همسرم، به زندان ترجیح دادم و ترک وطن کردیم.

در خارج از ایران چگونه روزنامه‌نگاری می‌کنید؟

در دو مقطع با دو سایت اینترنتی، مستقیم همکاری می‌کردم و عضو شورای سردبیری آن‌ها بودم. البته بیش از دو سال است که دیگر ارتباط مستقیم و همکاری این‌چنینی ندارم. به کار اصلی‌ام (نوشتن یادداشت سیاسی) مشغولم و برای برخی رسانه‌ها در قالب تحلیل سیاسی، می‌نویسم.

شما نقش اکتیویستی هم دارید یعنی خیلی‌ها شمارا به‌عنوان یک روزنامه‌نگار طرفدار جنبش سبز می‌شناسند و فعال ملی - مذهبی. این با روزنامه‌نگاری حرفه‌ای تناقضی ندارد؟

پیش از آن، من عضو شورای فعالان ملی ـ مذهبی بودم و کنشگری سیاسی پیگیر منافع ملی و دغدغه دار گذار به دموکراسی. نیز منتقد حاکمیت سیاسی مستقر در ایران.

جنبش سبز، مهم‌ترین و اصلیترین جنبش اجتماعی ایران امروز است. جنبشی که دغدغهٔ دموکراسی و عدالت و حاکمیت قانون دارد. آیا روزنامه‌نگاری بدون تعهد به آزادی و حقوق بشر و تلاش برای کشف حقیقت، ممکن است؟ آیا روزنامه‌نگاری مستقل می‌تواند نسبت به این جنبش زنده ـ مستقیم و غیرمستقیم ـ بی‌اعتنا باشد؟

روزنامه‌نگاری اقدامی روشنفکرانه است. تلاشی برای بازتاب دادن واقعیت‌های ناگوار. بلند کردن صدای مردمان مظلوم. ایفای نقش واسط میان جامعه مدنی و حکومت. کوشش برای کشف حقیقت، از زاویه‌ای نقادانه؛ و تلاش برای بیان حقایق. همچنین، پشتیبانی از جریان آزاد اطلاعات؛ و به چالش کشیدن محدودیت‌ها و موانع آزادی و عدالت. این‌ها با جنبش دموکراسی خواهی در ایران امروز ـ و نیز جنبش سبز ـ گره‌خورده است.

اما چطور این نگرش و نگاه‌تان را که خیلی هم راحت از آن دفاع می‌کنید از کارتان مجزا می‌کنید؟ واضح‌تر بگویم چگونه اصل بی‌طرفی را رعایت می‌کنید؟

من تلاش کرده‌ام در فعالیت مطبوعاتی خود، تعهد‌ها و خطوط پیش‌گفته را رعایت کنم. روزنامه را «ارگان» حزب نبینم. رعایت عدالت و انصاف و بی‌طرفی را بکنم؛ و البته هم‌زمان، تعهد خود به آزادی و حقیقت را از یاد نبرم. یک مثال بزنم: در روزنامهٔ خرداد، برای نظرخواهی از صاحب‌نظران در مورد مسائل روز، به سراغ طیف‌های مختلف می‌رفتیم: راست سنتی، راست میانه، اصلاح‌طلب، اپوزیسیون ملتزم به قانون اساسی و حتی چپ‌های ملی و مستقل.

هیچ‌وقت هیچ خبر و گزاره‌ای را از جناح همسوی سیاسی، به خاطر اشتراک موضع، پیشاپیش نپذیرفته و واجد حقانیت ندانسته‌ام. رعایت استاندارد‌ها برای کشف حقیقت و آنگاه نشر آن را از یاد نبرده‌ام. البته این ادعاست و امیدوارم در واقعیت چنین بوده باشد.

مستقل از این، در موقعیت تحلیلگر سیاسی، یادداشت نویس می‌تواند ارزیابی و سوگیری و داوری خود ـ البته مستند به شواهد ـ را داشته باشد. محصول نهایی و خروجی تحلیل، قوت خود را مشخص خواهد کرد. اگر مبتنی شده باشد بر دلایل و شواهد کاذب، طبیعی است که موردقبول قرار نخواهد گرفت؛ و اگر مستندات متقن و گواه‌های لازم ردیف شده باشند، مخاطب با نتیجه‌گیری و ارزیابی همدلی خواهد کرد.

یعنی صرف ارزیابی عمومی کلی پیشینی، موجب قبول یا رد تحلیل نخواهد شد. نه برای نویسنده پشتوانه‌ای مقبولی است و نه برای خواننده و مخاطب، قانع‌کننده.

گفتن از حقوق اساسی موسوی و کروبی و دیگر زندانیان جنبش سبز، یا گفتن از مطالبات معترضان سبز پس از انتخابات ۱۳۸۸، خود بخش مهمی از وظیفهٔ روزنامه‌نگاری مستقل است. من از اینکه هم‌زمان با فعالیت مطبوعاتی، دغدغه دار دموکراتیزاسیون باشم و پیگیر حقوق اساسی شهروندان شوم، نه دچار تضاد ذهنی‌ام و نه بحران هویت حرفه‌ای!

به عقیده شما فضای روزنامه‌نگاری ایران چه تفاوتی با گذشته کرده است؟ چه مسائلی برای شما به‌عنوان مهم‌ترین معضلات جامعه روزنامه‌نگاری ایران هنوز وجود دارد؟

متأسفانه در متن روزنامه‌نگاری ایران امروز نیستم؛ چون در داخل کشور و در مطبوعات فعال در ایران نیستم؛ اما به جرأت می‌توان از یک مشکل بزرگ ـ که جدید هم نیست ـ یادکرد؛ و آن، عدم پیوستگی حلقه‌های روزنامه‌نگاری در ایران است. تجربه‌ها منتقل نمی‌شود و ارتقاء شغلی و حرفه‌ای به‌صورت تدریجی و پله به پله و پیوسته رخ نمی‌دهد.

شمار روزنامه‌نگاران باتجربه، متخصص، با دانش و متعهدی که با سرکوب و خشونت، ناچار به ترک این حرفه شده‌اند یا به حاشیه رفته‌اند، کم نیست. از آن‌هایی که در زندان هستند یا منزوی و غیرفعال شده‌اند تا آن‌هایی که حرفهٔ دیگری در پیش‌گرفته‌اند تا مهاجران و دیگران. استبداد دینی آثار زیان‌بار و سوء خود را در حوزه‌های مختلف، آشکار می‌کند و روزنامه‌نگاری حرفه‌ای به دلایل گوناگون و به شکل‌های مختلف و به‌گونه‌ای مضاعف از این وضع ناگوار آسیب می‌بیند. تا آزادی و امنیت برای مطبوعات و روزنامه‌نگاران مهیا نباشد و نشود، روزنامه‌نگاری حرفه‌ای نیز چنان‌که شایسته است ارتقاء موقعیت نمی‌یابد.

البته بخش مهمی از روزنامه‌نگاران ایران همچنان با جان‌سختی و به شکلی ستایش برانگیز در برابر تهدید‌ها و موانع، ایستاده‌اند و ادامهٔ مسیر می‌دهند؛ و خوشبختانه عصر ارتباطات و تکنولوژی اطلاعات نیز تسهیلگر و همگام مؤید مهم و مؤثری بوده است. امید‌ها همچنان پرشمارند.

دیگر گفت و گوهای این مجموعه(روزگار پس از زندان) را در لینک های زیر ببینید:

روزگار پس از زندان-چهار/فشارهای زندان و بیرون از زندان برای یک روزنامه نگار گفت‌و‌گو با مسعود لواسانی

روزگار پس از زندان -سه /روزنامه نگاری پس از زندان: دید وسیع‌تر و دورشدن از محافظه کاری-گفت و گو با سیامک قادری

روزگار پس از زندان- دو/گفت‌و‌گو با مزدک علی نظری، روزنامه نگار

روزگار پس از زندان-یک/احسان مهرابی: زندان مرا پخته تر کرد

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • نسیم شمال و داستان بردن روزنامه‌نگاران به دارالمجانین

    3 آبان 1394

    خبرنگاران ایران-بررسی در این مورد می‌تواند موضوعی جذاب باشد. کدام روزنامه‌نگاران به دارالمجانین برده شده‌اند؟ اگر کسانی توانسته‌اند با سعی و همت، صاحب نسیم شمال را از دارالمجانین برهانند، آیا دارالمجانین حکم نوعی زندان را برای روزنامه‌نگاران منتقد داشته است؟ اگر چنان نبود، چرا اشرف‌الدین از کسانی که مسبب «استخلاص‌«اش شده‌اند قدردانی می‌کند؟ درباره‌ی اشرف‌الدین یا به تعبیر مردمی، آقای نسیم شمال بسیار می‌توان نوشت، اما برای پایان این گفتار، بخشی از مقالهء سعید نفیسی آورده می‌شود: «اشعار او از هر مادهء فرّاری، از هر عطر دلاویزی، از هر نسیم جانپروری، از هر عشق سوزانی در دل مردم زودتر راه باز می‌کرد. سحری در سخن او بود که من در سخن هیچ کس ندیده‌ام.

  • روزنامه نگاری اهل همین شهر

    3 مهر 1394

    خبرنگاران ایران- مطالب سینمایی‌اش را با اسم منصور ملکی می‌نوشت و مطالب غیرسینمایی اش را بانام حسن ملکی. متولد ۱۳۲۱ و دبیر ادبیات در مدارس شهر تهران بود در روزنامه‌هایی چون ابرار و آریا به‌عنوان دبیر گروه فرهنگی فعالیت داشت و نقدهایی را در حوزه فیلم، ادبیات هنرهای تجسمی، منتشر می‌کرد. مجموعه شعر «دو کبوتر کنار پنجره ما» در سال ۸۳ و «تا با توام همیشه باتوام» عنوان گزیده‌ای از نثرهای شاعرانه کهن فارسی در سال ۹۲ ازجمله آثار مکتوب اوست.منصور ملکی برادر محمد ملکی بود، همان مبارز سیاسی نستوه و فعال سیاسی معروف سالهای اخیر. خیلی‌ها درباره این وابستگی خانوادگی بین آن‌ها چیزی نمی‌دانستند تا همین روزها.

  • پرویز نقیبی، از خبرنگاری جنگ و سردبیری تا روزنامه فروشی

    16 شهریور 1394

    خبرنگاران ایران-پرویز نقیبی، یکی از نام‌آورترین روزنامه‌نگاران ایرانی در سال‌های پیش از انقلاب است. در 21 سالگی، با نوشتن داستانی کوتاه برای مجله‌ء «اطلاعات هفتگی» گام به دنیای روزنامه‌نگاری گذاشت. او که تجربه‌ء کار در مجله‌های «روشنفکر» را در سال‌های جوانی اندوخت، با سردبیری مجله‌های روشنفکر و «تماشا» و سردبیری صفحه‌های لایی روزنامه‌ء «آیندگان» در سال‌های فعالیتش به «جان پرشورِ روزنامه‌نگاری ایران» بدل شد. او کتاب «گل‌هایی که در جهنم می‌روید» را در شرح زندگی و کار «محمد مسعود»، روزنامه‌نگار مشهور و مقتول، نوشت. همچنین وی نخستین خبرنگار ایرانی‌ای است که برای تهیه گزارش از جنگ ویتنام به این کشور سفر کرد. کتاب «چرا ویت‌کنگ می‌جنگد» حاصل همان سفر است.