29 فروردین 1394

رضا معطریان از آموزش فتوژورنالیسم می‌گوید؛ عکاسی را نمی‌توان پشت میز و نیمکت آموزش داد

29 فروردین 1394

شفقنا رسانه- مینو عطابخشی:

عکس همه زندگی من است! این جمله یک عکاس خودآموخته است که در دو دهه اخیر، مطبوعات زیادی از جمله ایران، شرق، همشهری، صبح امروز، مهرنامه و ... عکسهای او را به خود دیده اند. این جمله شاید دلیل خوبی باشد تا نوشتن رضا معطریان از تاریخ عکس و زندگی‌نامه عکاسان را در مطبوعات و شبکه‌های اجتماعی توضیح بدهد. معطریان در گفت‌وگو با شفقنا رسانه درباره‌ی وجه آموزشی مطالب صحبت می‌کند و البته این نکته‌ی مهم که عکاسی یک رسانه‌ی جدی و در نتیجه نیازمند یک پشتوانه قوی است؛ پشتوانه‌ای که با رجوع و آموختن از گذشته و به کار گرفتن تجربیات آن فراهم می‌شود.

ایده مطالب آموزشی در حوزه فتوژورنالیسم از کجا آمده است؟یک علاقه شخصی بود یا خلاء موجود در این حوزه شما را ترغیب کرد؟

نمی‌توانم بگویم خلاء حتما وجود داشته است چون شناخت دقیقی ندارم اما آنچه در عکاسی ما اتفاق افتاده است، این است که بعضی از عکاسهای ما صرفا عکس می‌گیرند، نمی‌دانند چرا عکس می‌گیرند، از گذشته عکاسی اطلاع ندارند، فکر می‌کنند تاریخ با خودشان شروع و تمام می‌شود. اما حقیقتا این گونه نیست. عکاسی خبری و در کل عکاسی، از روز اول ظهورش تا امروز تجربه‌ها و اندوخته‌های بیشماری دارد و نیاز است هر عکاس از این موضوع مطلع باشد و گذشته را بشناسد تا بتواند آینده را بسازد.

من متوجه این نکته شدم که ما از گذشته، چه ایران و چه جهان چیز زیادی نمی‌دانیم، بنابراین شروع به نوشتن این مطالب و انتشار آنها در فیس بوک و ستون‌های غیرثابت در نشریات تجربه و مهرنامه کردم. در فیس بوک مطالب را کوتاه‌تر و موجز می‌نویسم تا صرفا فتح باب و آشنایی انجام شود اما برای مثال در تجربه یک پرونده ویژه درباره یک عکاس با بررسی وجوه مختلف، نقد و بررسی آثارش کار می‌کنیم.

هر دو شکل این مطالب برای این است که علاقه‌مندان، مخاطبان و حتی خود عکاسان ما به این موضوع واقف شوند که عکاسی خیلی مقوله جدی و عمیقی است.

از رسانه‌ای که برای نشر مطالب‌تان انتخاب کرده‌اید، راضی هستید؟ از یک سو فیس بوک سایتی است که به شکل معمول قابلیت دسترسی ندارد و از سوی دیگر ارتباط مستقیم با مخاطبان ویژگی منحصر به فرد آن است.

عکس در فیس بوک نقش خیلی پررنگی دارد، عکسهای زیادی نشر و بازنشر می‌شود، و تصور غالب از عکس این است که عکس مقوله‌ی ساده و آسانی است و همه می‌توانند حتی با یک عکس ماکارونی از آن بهره ببرند. من فکر کردم فیس‌بوک می‌تواند جدا از این مسایل سرگرمی و سطحی، نقش آموزش داشته باشد و سعی کردم از آن جنبه‌ی آموزشی بهره ببرم. و معتقدم وقتی چنین رسانه در دسترسی وجود دارد می‌توان استفاده‌های بهتری از آن کرد و به جای پرداختن به عکس همان ماکارونی کذایی به مسایل جدی، درست و هدفمند پرداخت.

شما نزدیک به دو دهه است که در حوزه فتوژورنالیسم ایران فعال هستید، آرمان و ایده آل شما برای آموزش فتوژورنالیسم چیست؟

راستش خیلی انسان آرمانگرایی نیستم، اما فکر می‌کنم که وظیفه‌ی هر عکاسی و اساسا با نگاه عمیق‌تر وظیفه‌ی هر کسی است که از حوزه‌ی کاری خود اطلاعات کافی داشته باشد. این آگاهی خیلی اهمیت دارد. عکاسی امروز بیشتر تبدیل به یک فن شده است و تصور موجود از عکاسی این است که در مواجهه با یک موضوع عکسی گرفته می‌شود و همه چیز به پایان می‌رسد. معتقدم سیستم آموزشی ما حداقل در حوزه‌ی عکس سیستم کارآمدی نیست. من تحصیلات دانشگاهی این رشته را ندارم که از آنچه در آنجا می‌گذرد مطلع باشم؛ اما آنچه از خروجی این مراکز می‌بینم راضی کننده نیست. با جوانان بسیاری که تحصیلات آکادمیک دارند، مواجه شد‌ه‌ام که در بدو ورود به حوزه‌ی کار متوجه شده‌اند اساسا درک درستی از عکاسی ندارند. به شخصه معتقدم عکاسی قابل آموزش در دانشگاه و پشت میز و نیمکت نیست. موضوع مهم و اصلی این است که تنها بخش قابل آموزش نکات فنی است در حالی که جانمایه‌ی این کار دیدگاه، ذوق و نگرشی است که باید در طول زمان، با مطالعه، با تجربه و با همین زندگی کردن حاصل شود.

راهکار موجود در ذهن من برای این موضوع این است که سیستم آموزشی از دانشگاه باید به مدرسه تبدیل شود، نه تنها برای عکاسی بلکه برای حوزه‌های دیگر مثل تئاتر، سینما، روزنامه نگاری و ... . مثلا در همین روزنامه‌نگاری یک سری مسایل تئوری به بچه‌ها آموزش داده می‌شود اما تا زمانی که به تحریریه نروند، محدودیتها، بداخلاقیها و کج سلیقگیها را نبینند، متوجه نمی‌شوند که این مسایل فرمول نیست و یک گونه‌ای از زندگی است.

در نتیجه اعتقاد دارم نظام آموزشی ایران نیاز به یک بازنگری عمیق حداقل در بعضی رشته‌های خاص دارد. ایده‌آل من مدرسه‌هایی است که بچه‌ها با علاقه به آن وارد شوند و بتوانند در آنجا به تحصیل، کار و تجربه‌اندوزی بپردازند.

سیستم فعلی آموزش یک سیستم گلخانه‌ایست. به نظرم درس دادن ذهن را یک بعدی می‌کند، نمی‌دانم این جمله مال کدام عکاس است. این عکاس در پاسخ به این سوال که چرا عکاسی را تدریس نمی‌کند می‌گوید:

«هنوز آن قدر خنگ نشده‌ام که بخواهم درس بدهم». واقعیت این است که در دانشگاه شما درگیر یک چارچوب و مناسبات ناگزیری می‌شوید، تکرار چندین و چندباره‌ی یک مطلب تکراری در روز، مطالب و اطلاعات مختلفی که در پایان هر ترم مجددا به نقطه‌ی شروع باز می‌گردندند، مسایل بخش آموزش، آزمون، نمره و ... . در نتیجه همه‌ی این عوامل دست در دست هم می‌دهند تا نتیجه‌ی مطلوب حاصل نشود. تدریس و سخنگوی صرف بودن هیچ گاه نمی‌تواند به اندازه‌ی کارگاه جذاب و پویا باشد. در کارگاه با افرادی سر و کار داری که اجباری برای حضور نداشته‌اند و در نهایت قرار بر این نیست که به نمره‌ی خاصی برسند بلکه فقط آماده‌اند تا بیاموزند و این برای استاد نیز پیچیده‌تر اما بسیار جذاب‌تر و در نهایت مفیدتر است.

من دوستانی دارم که به مدارج بالای علمی در روزنامه‌نگاری رسیده‌اند اما از زدن یک تیتر عاجزند، چون ذوق و قریحه‌ی لازم را ندارند و مطمئنم که این مشکل فردی نیست. همین فرد اگر در یک مسیر درست قرار گرفته بود می‌توانست صاحب ذوق باشد.

در واقع آموزش آکادمیک پایانی دارد و وقتی افراد به آن نقطه می‌رسند فکر می‌کنند که دیگر به همه چیز احاطه دارند و از همه‌ی مطالب آگاهند. در حالی که واقعا این گونه نیست، یادگیری در این حوزه‌ها پایانی ندارد. این نکته در عرصه‌ی جهانی نیز صادق است کمتر عکاسی از عکاسهای بزرگ دنیا در دانشگاه عکاسی خوانده‌اند، آنها یا به صورت تجربی در این عرصه به جایگاه خاصی رسیده‌اند یا خروجی مدارس عکاسی هستند.

فکر نمی‌کنید اگر این مطالب به صورت موازی و منظم در یک نشریه چاپی یا پایگاه خبری منتشر شود بهتر و بیشتر دیده می‌شود؟ و از نظر آرشیو و دسترسی های بعدی نیز بهتر است؟

در وهله‌ی اول که قصد دارم در آینده‌ی این مطالب را به شکل کامل‌تر در غالب یک کتاب منتشر کنم. علاوه بر این من خود فیس بوک را نیز یک کتاب می‌بینم چون وقتی شما مطلبی را در آن به اشتراک می‌گذارید تا هنگامی که حساب شخصی‌تان (Account) را غیرفعال(Deactive) نکنید این مطالب محفوظ است و کسی نمی‌تواند آن را مخدوش کند. اما مساله‌ این است که فیس بوک جایگاه مطالب بلند نیست، و برای خود من تمرین است که چگونه می‌توانیم به کوتاه‌ترین شکل به همراه چند عکس مطلب خود را منتقل کنم.

البته ایده‌ی کتاب نیز مساله‌ای پیش‌بینی شده نبوده است و من از بازخوردها و پیشنهادهای بقیه به آن رسیده‌ام.

آیا تا کنون از سوی مطبوعات یا پایگاه‌های خبری تمایلی برای نشر این مطالب در قالب یک ستون ثابت نشان داده شده است؟

بله. این موضوع زیاد گفته می‌شود اما راستش من فرصت آن را ندارم، به شکل رسمی اطلاعی به من داده نمی‌شود اما کم و بیش دیده‌ام این مطالب در جاهای مختلف استفاده شده است. البته من اصراری به اطلاع دادن ندارم و مشکلی با بازنشر آن ندارم، چون هدف اصلی من معاش نبوده است.

جدای از استفاده، این سلسله مطالب فتح بابی شده تا افراد مختلف به واسطه‌ی آن، برای پیگیری اطلاعات دیگر در این حوزه نیز به من رجوع کنند، مثلا این که چه عکاسانی آرشیو عکسهای انقلاب را دارند؟ یا چه کسانی در حوزه مستند اجتماعی کار کرده یا می‌کنند؟ واقعیت امر این است که هدف من همین است. همین پیگیری‌ها، همین که همه متوجه شوند چه قدر عکاسی رسانه‌ای جدی است و ارزش زمان و صرف عمر را دارد.

شما جزء معدود عکاسان مطبوعاتی هستید که دستی هم در نوشتن دارید، شما برای پیشرفت و ارتقا در این زمینه تلاش یا مطالعه‌ی خاصی داشته‌اید یا صرفا نتیجه یک علاقه و استعداد شخصی است؟ فکر می‌کنید این توانایی به صورت پایه برای یک عکاس مطبوعاتی برجسته بودن لازم است؟

حتما تمام عکاسان باید بتوانند بنویسند، در تمام دنیا عکس بدون اطلاعات هیچ ارزشی ندارد، اما در ایران این مساله مفهومی ندارد. ما اصلا بلد نیستیم شرح عکس بنویسیم و حتی لازم هم نمی‌دانیم این کار را انجام دهیم. چون به نظر ما مسایل موجود در عکسهای خبری بدیهی است. علت این مساله به افق دید محدود برمی‌گردد، مثلا رییس جمهور آمریکا در هر دوره‌ای یکی از چهره‌های کاملا شناخته شده است اما وقتی زمان می‌گذرد و همه چیز تغییر می‌کند حتی همین فرد هم در صورت عدم وجود شرح عکس قابل شناسایی نیست. مثلا ما نهایتا تا چهار رییس جمهور قبل از اوباما را به چهره می‌شناسیم، اما مثلا روزولت در یک عکس بدون شرح عکس قابل شناسایی نیست. وقتی یک عکس در مطبوعات چاپی یا آنلاین منتشر می‌شود، قرار است در طول سالهای متمادی از آن استفاده شود، پس نیاز است حتی مشهورترین افراد حاضر در عکس به شکل دقیق مشخص شوند.

برای مثال اگر به آرشیو روزنامه اطلاعات سال 1357 مراجعه کنیم هیچ اطلاعاتی با نگاه به عکسها دستگیرمان نمی‌شود، باید کل مطلب خوانده شود تا کمی موضوع روشن شود اما بعد از آن هم در صورت حضور چند نفر در عکس هیچ کدام قابل تشخیص نیستند.

در مقابل به مجله لایف نگاه کنید، که هنوز از عکسهایش کتاب منتشر می‌کند، آن هم عکسهایی قدیمی و ارزشمند تا مردم بتوانند به آن دسترسی داشته باشند و از آن استفاده کنند. در حالی که دیگر مجله‌ی لایف وجود ندارد. لایف یک نشریه‌ی جریان ساز حرفه‌ای بود که تصویر در آن اهمیت ویژه‌ای داشت و همچنان با وجود توقف انتشار از عکسهای آن استفاده‌های زیادی شده است و به شکلهای مختلف باز تولید می‌شود. یکی از منابع ثابت من همین مجله لایف است، من همیشه به آن سر می‌زنم، هنوز از آن می‌آموزم و همه‌ی اینها به علت در دسترس بودن و آرشیو مدون ممکن است.

روزنامه های قدیمی ما مثل کیهان و اطلاعات گنجینه‌ای از عکسهای ارزشمند هستند اما چگونه می‌توان از آنها استفاده کرد؟ اصلا این عکسها کجا هستند؟

در این باره موضوعی به یادم می‌آید که ذکر آن به فهم عمق اهمیت این موضوع کمک می‌کند، در جریان بزرگداشت آقای حسین پرتوی، وزارت ارشاد از من خواست مطلبی درباره‌ی او بنویسم. من جمله‌ام را این گونه آغاز کردم که: «حسین آقا من هیچ عکسی از تو ندیدم...» در حالی که عکاس یک نسل بعد از او بودم، فقط یک عکس او را می‌شناختم پس بقیه‌ی عکسهای او کجاست؟ چرا این عکسها بازنشر نمی‌شود؟ عکسهایی که از او در آرشیو اطلاعات و کیهان وجود دارد، چرا به شکل کتاب منتشر نمی‌شود؟ در دنیا اصلا عکاس بدون کتاب وجود ندارد. چرا فرهنگ کتاب عکس آن قدر ضعیف است؟ همین کیهان و اطلاعات می‌توانند از آرشیو غنی عکس خود اعتبار کسب کنند. ارزش هر عکس به دیده شدن آن است، باید از این عکسها به شکلهای مختلف بهره‌وری شود. باید از آنها استفاده شود، ما برندسازی بلد نیستیم. ما در ایران عکاسهای جهانی را می‌شناسیم که سی سال از مرگ آنها می‌گذرد اما همچنان اسمشان برده می‌شود، عکسهایشان چاپ می‌شود و شناخته می‌شوند. اما برای مثال عکاس یک خبرگزاری ایرانی عکاس دو نسل قبل خبرگزاری خود را نمی‌شناسد و یک عکس از او ندیده است.

علت این مساله ریشه‌ای‌تر است. ما همیشه فکر می‌کنیم تاریخ با ما شروع می‌شود و با ما به پایان می‌رسد، وقتی کسی در یک سازمانی مدیر می‌شود همه چیز را از صفر آغاز می‌کند. ما همه در طول یکدیگر هستیم و نه در عرض هم. در حالی که ما باید همه امتداد یک مسیر را برای پیشرفت دنبال کنیم.

نکته‌ی قابل توجه دیگر استمرار نشر این مطالب هرچند به صورت نامنظم در صفحه فیس بوک شماست، این نکته ناشی از چیست؟ علاقه‌ی شخصی یا بازخوردهای ترغیب کننده؟ یا فراتر از آن رسالتی برای خود قایلید؟

علت اصلی و ترغیب کننده این است که جای این مطالب واقعا خالی است و نیاز مبرم به آن وجود دارد. این کاری که من شروع کرده‌ام یک نیاز برای عکاسان نسل جوان است. امروز تعداد زیادی در کشور ما به صورت حرفه‌ای و آماتور مشغول عکاسی هستند.

بالاتر از آن گاهی به مسایلی اشاره می‌کنم که ارتباطی به عکاسی ندارد، مثلا مقایسه تندیس سیمرغ و اسکار و همچنین سایر جزییات این دو فستیوال که باعث می‌شود از نهادهای مربوط با من تماس بگیرند و در این باره گفت و گویی شکل بگیرد.

پس هدف و انگیزه ادامه دادن این روند علاقه‌مندان انبوه عکس و عکاسی هستند. الان عکاسی یکی از رسانه‌های بسیار پراستفاده و پرمخاطب است. چون عکس زبان جهانی است. سهل‌الوصول و قابل فهم است. در نتیجه من در کنار تمام کارهای دیگری که به آن مشغولم، وظیفه‌ی خود می‌دانم که به عنوان یک عکاس یک وقت و بخش خاص را به دیگران اختصاص دهم.

ایده مطالب از کجا می‌آیند؟ از چه منابعی برای جمع آوری اطلاعات استفاده می‌کنید؟

راستش نزدیک به بیست و سه چهار سال است که روزانه درگیر عکس هستم، همه‌ی زندگی و حرفه‌ی من عکس است، یک کتابخانه‌ی شخصی مملو از کتابهای عکس، آرشیو مجلات قدیمی مربوط به عکاسی مثل یو اند یور کامرا (you and your camera)، لایف (life) و ... در خانه من موجود است. و همیشه دوست دارم این داشته‌ها را با دیگران تقسیم کنم.

یک نکته مهم درباره‌ی این مطالب این که هیچ کدام از این نوشته‌ها ترجمه نیستند و تنها اطلاعات بیوگرافی یک خطی این عکاسان را با جستجو از اینترنت پیدا می‌کنم، من با زبان ساده به زندگی و کار یک عکاس و نکات مورد توجه از نظر او اشاره می‌کنم، یعنی با خواندن یک کتاب یا یک مطلب در ذهنم یک ترکیب و اطلاعاتی شکل می‌گیرد که دقیقا همان را می‌نویسم و به نظرم همین موضوع است که آن را برای مخاطبان جذاب کرده است، و البته نکته‌ی دیگر این که بخش عمده‌ی آن نظر شخصی من است، نظر من رضا معطریان در این تاریخ و در این ساعت، می‌تواند این نظر درست باشد یا نباشد. شاید 10 سال بعد من نظر خودم را هم نقد کنم و اذعان کنم که اشتباه کرده‌ام. این اتفاق به هر روی باید رخ می‌داد و دوست دارم حتما آن را به صورت جدی‌تر پیگیری کنم.

مخاطب خود را چه کسانی می‌دانید؟ تمام علاقه‌مندان به عکاسی خبری (به نوعی خبرنگار/عکاس شهروندها) یا عکاسان جوانی که قصد ورود به عرصه عکاسی خبری حرفه‌ای دارند؟(در واقع عام و خاص )

واقعیت امر این است که در میان مخاطبانم در صفحه‌ی فیس‌بوک عکاس حرفه‌ای، دانشجوی عکاسی، علاقه‌مند به عکاسی و در نهایت افرادی وجود دارند که هیچ ارتباطی به عکاسی ندارند. اما نکته‌ی حائز اهمیت این است که از بازخوردهای مختلف متوجه می‌شوم که تمام این افراد مطالب را می‌خوانند و هر کدام از ظن خود یار من می‌شوند. من برای خود مخاطب خاصی قائل نیستم، زیرا اساسا فیس بوک را یک رسانه‌ی عمومی می‌دانم که سعی کرده‌ام از ظرفیت آن استفاده کنم.

در هنگام نوشتن مطالب به کدام یک فکر می‌کنید؟

راستش هیچ کدام! فقط خودم. من مطلبی را می‌نویسم که قرار است صرفا اطلاعاتی را بدون ابراز فضل، کلمات ثقیل و خودنمایی منتقل کند. من فقط به مستند کردن یک سری نکات درباره‌ی یک عکاس فکر می‌کنم که به نظرم جای آن در جریان عکاسی ما خالی است. این کار شبیه یک زمزمه، یک درد و دل و فکر کردن بلند است که قرار نیست هیچ منفعت شخصی برای من داشته باشد.

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • رزیتا لطفی رئیس بی‌بی‌سی فارسی شد

    22 دی 1394
    بی بی سی فارسی رزیتا لطفی، سردبیر خبر تلویزیون و رادیوی بی‌بی‌سی فارسی به عنوان رئیس جدید بخش فارسی بی‌بی‌سی انتخاب شده است و به زودی جای صادق صبا را می‌گیرد. خانم لطفی از سردبیرانی بود که در سال ۲۰۰۹ در راه اندازی شبکه تلویزیونی بی‌بی‌سی فارسی نقش داشت. او از روز بیست و پنجم ژانویه مسئولیت بخش فارسی را به عهده خواهد گرفت و جایگزین صادق صبا می‌شود که پس از بیش از بیست و پنج سال فعالیت در بی‌بی‌سی تصمیم گرفته از سمت خود کناره‌گیری کند و در پی چالش‌های دیگری برود. آقای صبا گفت: "ترک کردن سازمانی که از صمیم قلب به اهدافش اعتقاد دارم کار آسانی نیست، ولی وقت (...)
  • فریدون صدیقی روزنامه نگاری برای تمامی فصول، نوشته ای از مینو بدیعی

    22 دی 1394
    مینو بدیعی، روزنامه نگاری که سالها در روزنامه های مختلف قلم زده است، در یک پست فیس بوکی به ذکر ویژگی های فریدون صدیقی روزنامه نگار قدیمی پرداخته است. به گزارش خبرنگاران ایران، متن کامل این یادداشت فیس بوکی به شرح زیراست: فریدون صدیقی روزنامه نگاری برای تمامی فصول ساعت 5و 20 دقیقه بامداد است و حسی گنگ مرا از خواب پرانده تا از روزنامه نگار ، انسانی شریف ، مردی لایق و شرافتمند و صاحب روحی بزرگ و...همچون فریدون صدیقی بنویسم . این حرفها درمورد او اغراق نیست زیرا سالهای طولانی با او همکار بوده ام واز نزدیک دقایق روح او را لمس کرده ام . من حتی گاهی به این انسان (...)
  • هک شدن رمز آیفون در کمتر از ۱۷ ساعت

    9 دی 1394
    وب سایت الف :شرکت اپل همواره ادعا کرده است که آیفون یکی از قوی‌ترین و بهترین سیستم‌های ایمنی در جهان را دارد. ولی گزارش‌های جدی نشان می‌دهد که سیستم امنیتی این گوشی هوشمند هم به راحتی هک می‌شود. یک شهروند آمریکایی این هفته به دادگاه نیویورک شکایت کرد و در پرونده قضایی خود توضیح داد گوشی هوشمند‌ آیفون به راحتی هک می‌شود و اطلاعات او را به خطر می‌اندازد. او درخواست کرد که اپل می‌بایست هرچه سریع‌تر اقداماتی را در این زمینه انجام دهد. «دیوید بایوئر» پس از طرح این پرونده قضایی روشی را برای هک کردن آیفون بیان کرد که تا قبل از آن هیچ کس مطلع نبود. او گفت دستگاهی (...)