24 اسفند 1393

روزگار پس از زندان- دو

«شهروند درجه دو» بودن در کشور خودت، خیلی سخت است

گفت‌و‌گو با مزدک علی نظری، روزنامه نگار

24 اسفند 1393

خبرنگاران ایران- نیکی آزاد:

روزنامه نگاران ایرانی پس از زندان چگونه روزگار می‌گذرانند؟ آیا آن‌ها‌‌‌ همان نگاه گذشته را به حرفه‌ای دارند که برای آن‌ گاه سال‌ها زندانی شده‌اند؟ آیا دیدگاه روزنامه نگاران بازداشت شده به حرفه‌شان قبل و بعد از بازداشت یکسان است؟ زندان رفتن چه تاثیری در تغییر نگاه روزنامه نگاران دارد ?آیا آن‌ها را محافظه کار‌ تر می‌کند یا جسور‌تر؟ آیا زندان رفتن آن‌ها موجب استقلال بیشتر آن‌ها در مقابل فضای کاری کمتر برای آنان خواهد بود؟ یا در‌ها را برای کار در حرفه مورد علاقه‌شان خواهد بست؟ به راستی آیا تجربه زندان نگاه، نثر و رویکرد روزنامه نگار را به کارش تغییر نخواهد داد؟ روزنامه نگار بعد از زندان چگونه روزگار می‌گذراند؟ این‌ سوالات را پیش از این با احسان مهرابی مطرح کردیم و این بار با مزدک علی نظری در میان گذاشته‌ایم. در آینده نیز گفت و گوهایی بیشتری با روزنامه نگارانی خواهیم داشت که تجربه زندان و بازداشت داشته‌اند و با ما ازاین تجربه و پیامد‌هایش خواهند گفت:

مزدک علی نظری، خبرنگار حوزه سینما و هنر است اما او هم مانند خیلی از روزنامه نگاران ایرانی تجربه زندان داشته است. به قول خودش «تور دیدار از زندان اوین» را گذرانده است. حالا چند سالی هست که از زندان آزاد شده است، اما هنوز تبعات زندان بر زندگی‌اش سنگینی می‌کند، به گفته او حالا خودی‌ها هم حذفش کرده‌اند و نه فقط حاکمیت. او برایمان از تاثیر روزهای زندان بر نگاه و حرفه‌اش می‌گوید. اثراتی که شاید کمتر به آن‌ها فکر می‌اندیشیم. مزدک علی نظری، روزنامه نگار و وبلاگ نویس. همکاری با نشریاتی چون تماشا، آینده نو، شرق، همشهری، جام جم، بهار، داور و مشارکت را در کارنامه حرفه‌ای خود دارد.

آقای علی نظری! چه مدت در زندان بودید؟ کمی از آن دوران برایمان بگویید؟

آبان ۸۸، ۳ ماه بازداشت بودم. بعد هم در دادگاه انقلاب به ۴۰ ماه زندان محکوم شدم؛ یعنی ۳ سال و ۴ ماه. این دو دوره خیلی با هم فرق داشتند و طبیعتا تجربیات، خاطرات و تاثیرهای متفاوتی در زندگی‌ام رقم زدند. دورهٔ اول به سلول انفرادی، بازجویی، کلافگی و دیدن و تجربه کردن چیزهایی گذشت که تاثیر عمیقی در روحیه و شخصیت من گذاشتند. در دوره دوم، بند عمومی را دیدم و راستش به عنوان یک روزنامه‌نگار رفتن به دل یکی از مرموز‌ترین مکان‌های جهان، تجربه بی‌بدیلی بود.‌‌ همان روزهای قبل از زندان هم به همه می‌گفتم دوست دارم بروم اوین را ببینم. ترس بود، ولی کرم کنجکاوی بیشتر بود.

خوشبختانه بعد از حدود یک سال، عفو شدیم و با گروه زیادی از زندانیان آزادمان کردند. اگر بخواهم مثل همیشه خودم را پوست کلفت نشان بدهم، باید بگویم که این برایم «یک تور دیدار از زندان اوین» بود و قبل از اینکه عوارض زندان بیش از این به من و اطرافیانم ضربه بزند، از آنجا در رفتم.

شما خبرنگار حوزه سینمایی و هنر بودید؟ چه شد که زندانی سیاسی شدید؟

این را در نامه‌ای که هم‌زمان با رفتنم به زندان منتشر شد، کامل شرح دادم. در آن نامه نوشتم من نویسنده‌ای هستم که مثل بقیه هم نسلانم در همین نظام به دنیا آمدم و‌‌ همان توسری‌هایی را خوردم که همگی خوردیم. اما اینکه چه شده حالا به جرم «آتش زدن اتوبوس‌ها» و «گروگان گرفتن ماموران نیروی انتظامی» متهم شدم، چه شده نویسنده آرامی را مثل تروریست‌ها محاکمه می‌کنند، حکایت ساده‌ای دارد. من در راستای فعالیت حرفه‌ای و عهد اخلاقی‌ام مجبور بودم به حوادث ۸۸ واکنش نشان بدهم. نمی‌توانستم چشم ببندم و وقایع مهم اطرافم را نبینم.

هنوز هم معتقدم گزارش‌هایی که در مورد آن روز‌ها می‌نوشتم اصلا سیاسی نبودند. من فقط چیزهایی را که دیدم، ثبت کردم و حتی خود قاضی دادگاه هم می‌گفت: «حالا چندتا مامور متخلف یک کاری کردند، تو باید بروی به همه دنیا بگویی؟» یعنی خودشان هم قبول داشتند که در مواردی مثل قتل ندا آقاسلطان، دستگیری‌های فله‌ای یا کتک زدن مردم، حق داشتم؛ فقط حق نداشتم این‌ها را بنویسم!

شما دربخشی از آخرین پست وبلاگتان «زمزمه‌های دیوانه خدا» نوشته‌اید: «زندگی به من آموخته است که هیچ امداد غیبی‌ای در کار نیست. باید دست به زانوی خود گذاشت، جنگید و چشم در چشم هیولا مبارزه کرد.» بعد از زندان هم به این گفته‌تان باور دارید؟

حالا بیشتر از گذشته به این جمله اعتقاد پیدا کردم. یک چیزی را بی‌پرده بگویم. زیاد شنیده‌ایم که با دستگیری کسی، بعضی‌ها در موردش می‌گویند: «فلانی اصلا دوست داشت بگیرندش تا معروف بشود!»

این نهایتِ ناآگاهی آن آدم‌هاست. شهرتِ زندان رفتن چه فایده‌ای دارد؟ وقتی چند سال از عمرت هدر شود و از دیگران عقب بیفتی، خانواده‌ات رنج بکشند، از نظر مالی نابود شوی، بعد هم که آمدی بیرون دیگر نه کار سابقت را داری و نه دیگر کار جدیدی به تو می‌دهند. شما فقط حزبی‌ها و روزنامه‌نگاران سیاسی را نبینید، آدم‌های عادی که اکثریت زندانیان سیاسی هستند واقعا ضربه می‌خورند. یک شخصیت سیاسی ممکن است در‌‌ همان زندان هم حقوقش را بگیرد، خانواده‌اش توسط حزب و گروه مربوطه تامین باشند (که درستش هم همین است) و تازه زندان به ارج و قرب او اضافه هم می‌کند. ولی برای آدم‌های عادی مبارزه کردن و ایستادن بر سر عقیده خیلی هزینه دارد.

در مورد شخص من، باور دارم اگر هزار بار دیگر در شرایطی مثل وقایع ۸۸ قرار بگیرم باز به وظیفه انسانی و حرفه‌ای‌ام عمل می‌کنم. بله، هیچ امداد غیبی‌ای در کار نیست و همه چیز به همت خودمان بسته است. در این ۵- ۶ سال خیلی هزینه دادم ولی پشیمان نیستم.

پس روزنامه نگار را هم یک آدم عادی می‌دانید؟ آدمی که خیلی هم هزینه می‌دهد؟

این سوال من را گیج می‌کند. البته که روزنامه‌نگار یک آدم معمولی جامعه نیست، از آن‌طرف هم باید گفت روزنامه‌نگار مثل بقیه آدم‌ها نیازهایی دارد و در برابر خشونت و ظلم آسیب‌پذیر است.

وبلاگتان هنوز فعال است؟

دو شب مانده به انتخابات ۸۸، سایت «خبرنگاران صلح» را فیلتر کردند. من موسس و سردبیر این سایت اجتماعی- فرهنگی بودم و آن موقع اکثر نوشته‌هایم آنجا منتشر می‌شد. اما وبلاگم هنوز کم و بیش فعال است. البته این روز‌ها تمرکزم روی نوشته‌های جدی‌تر است و کمتر آپ می‌شود. فقط اگر چیزی برای مطبوعات بنویسم، یا بعضی اخبار شخصی و نوشته‌های کوچک را آنجا منتشر می‌کنم.

چه نوشته‌های جدی تری؟

قصه‌نویسی، ثبت خاطرات، و گزارش‌های عمیق‌تر در مورد زندان و ضربه‌های جسمی و روحی که این سال‌ها خوردیم. مثلا تازگی چیزی در مورد شلاق خوردن نوشتم. این یکی از بد‌ترین تجربیات زندگی من بوده و وقتی چند شب پیش آن را برای چند نفر از دوستان همبندی خواندم، دیدم که چقدر متاثر شدند.

آیا زندان رفتن تاثیری هم بر نگاه‌تان نسبت به روزنامه نگاری داشت؟

این اتفاق تک بُعدی نیست. مسائل مهمی در جامعه، سیاست، فناوری و چند حوزه تاثیرگذار دیگر رخ داده که جمع همهٔ این‌ها به علاوهٔ تغییر دیدگاه من نسبت به روزنامه‌نگاری، ذهنیتم را در مورد این حرفه به کلی تغییر داده است. اما اگر منظورتان درس‌های ژورنالیستی زندان است، باید بگویم که حالا با ذهن روشن‌تری اخبار را می‌شنوم و اگر بخواهم چیزی از زندان بنویسم دیگر کمتر قلمم می‌لرزد. سال گذشته برای گروهی از همکاران یک ورک‌شاپ کوچک داشتیم که آنجا به خیلی از این مسائل اشاره شد. چیزهایی مثل اینکه آیا انتشار یا مخفی کردن خبر دستگیری کمکی به شخص گرفتار خواهد کرد؟ در نشر اخبار زندان سرعت مهم‌تر است یا دقت؟ اما مهم‌ترین تغییر شخصی من، در همین حرف‌هاست. بله، متاسفانه من هم سیاسی شدم! ناخواسته است ولی وقتی مدت‌ها با طیف‌های مختلف سیاسی زیر یک سقف زندگی کنی، توی بحث‌ها و جلساتشان باشی، هم اطلاعاتت از سیاسی‌ها بالا می‌رود و هم نسبت به‌شان جاذبه و دافعه پیدا می‌کنی. از همه شدید‌تر هم اخبار مرتبط با خود زندان است، که با یک وسواس خاصی می‌خوانم و حالا برایم رنگ دیگری دارد. مثل شنیدن خبری از شهرستانت می‌ماند که ترکش کردی اما همه‌جایش را بلدی و گاهی بین خبر‌ها به اسامی آشنا برمی‌خوری. خبر‌ها برایم پر از سفیدخوانی است.

شما بعد از زندان کار حرفه‌ای روزنامه نگاری را کنار گذاشتید، الان چه می‌کنید؟

من قبل از زندان پرکار بودم، همیشه هم پیشنهاد زیاد داشتم. ولی این روز‌ها هم کار کم شده و هم به من پیشنهادی نمی‌رسد. در جریان راه‌اندازی دو روزنامه جدید، چند ماهی رفتیم و آمدیم تا بالاخره هر دو هنوز منتشر نشده تعطیل شدند. همکاران و نشریاتی که من با آن‌ها کار می‌کردم هم که اغلب غیرسیاسی بودند. خُب چه کاری است که خودشان را درگیر این چیز‌ها بکنند؟ راستش در این سال‌های سیاه یاد گرفته‌ام که از کسی توقع نداشته باشم.

اما همه این‌ها یعنی فشار مضاعف؟ دوری از کار؟ چگونه امرار معاش می‌کنید؟ این موضوعی است که خیلی از روزنامه نگاران ایرانی بعد از زندان با آن درگیرند و خود شما هم ضمن صحبت‌هایتان به آن اشاره کردید اینکه پس از زندان فرصتهای شغلی کمتر هم می‌شود. این‌ها دلسردتان نمی‌کند؟

البته که دلسرد شده‌ام. وقتی متوجه شرایط روز شدم و دیدم پروژه ارعاب جواب داده و دارم به دست خودی‌ها حذف می‌شوم، تصمیم گرفتم کار حرفه‌ای را کنار بگذارم. مدتی است کارهای تحقیقی کوچکی می‌کنم که البته کارفرمایش خودم هستم، تا شاید در آینده یکی پیدا شود و آن را بخرد. بله، وضع مالی‌ام خیلی بد است. بعضی‌ها می‌گویند چرا نمی‌روی خارج؟ طفلی‌ها فکر می‌کنند آن‌طرف برای ما فرش قرمز پهن کردند. شاید هم رفتم. به هرحال ظرف شستن و کار پست در کشور غریبه، بهتر از خفت کشیدن در کشور خودمان است. «شهروند درجه دو» بودن در کشور خودت، خیلی سخت است.

داستانی دارید که تحت تاثیر دوران زندان نوشته باشید؟

بله. آقایان مظفر (مدیر نشر کویر) و رجایی در زندان خیلی تشویقم می‌کردند. منیرو روانی‌پور هم همیشه می‌گوید باید تجربیاتت را بنویسی. زیاد هم نوشتم، اما کم‌تجربگی و کمال‌گرایی باعث شده که هنوز چیزی با عنوان داستان منتشر نکنم. ولی دارم رویش کار می‌کنم و دغدغه اصلی این روز‌هایم است. فقط دوران زندان هم نیست؛ مثلا روزهای آخری که باید خودم را به زندان معرفی می‌کردم، وحشتناک بود. این موضوعِ اولین داستان بلندم است.

آقای علی نظری! آیا شما از زندان هم گزارش یا نامه می‌نوشتید؟

بله. چند نامه برای مخاطبان عام داشتم. از جمله به مناسبت سالگرد ترور ناصرالدین شاه توسط جدم میرزا رضا کرمانی، که یکی از پیام‌هایش برتری قلم بر اسلحه بود.

آنجا زیاد مطالعه می‌کردیم و علاوه بر نوشته‌های زندان، چند گزارش پاپ هم نوشتم و با اصرار زیاد به رئیس بند، موفق شدم آن‌ها را به بیرون بفرستم. به او گفتم پول ندارم و زندگی من از همین راه می‌گذرد. بیچاره خیال کرد حالا چقدر بابت این دو گزارش به من پول می‌دهند! اما قصدم این بود که یک کار متفاوت کنم و خوشبختانه با همکاری دوستان، این گزارش‌ها در دو مجله چاپ شد.

چه مجله‌هایی؟

همشهری جوان و ماهنامه تپش. یکی هم فکر کنم در شرق چاپ شد.

هنگام بازداشت و گذراندن حکمتان و بعد از آنچه حسی به روزنامه نگاری داشتید؟ آیا زاویه نگاه‌تان نسبت به این شغل تغییر کرد؟

ما نسل روزنامه‌نگارِ بسیار جوانی بودیم. خیلی از ما اواخر دوره اصلاحات یا بعدش وارد این حرفه شدیم و راستش بد نشد که بعضی از مسائل بنیادی ژورنالیسم را که به صورت تئوری می‌شناختیم از نزدیک لمس کردیم، و به بعضی شعار‌ها ایمان آوردیم. با چشم خودمان دیدیم که رکن چهارم دموکراسی چقدر مهم است و چطور در زمانهٔ غوغا، پیش از سایر قشر‌ها مورد حمله و سرکوب قرار می‌گیرد. باور کن در مورد حس غرورآمیزم به عنوان یک روزنامه‌نگار در انفرادی، بازجویی‌ها یا داخل بند می‌توانم یک کتاب بنویسم. حوادث ۸۸ تطهیر ژورنالیسم متعهد بود و با وجود هزینه سنگینی که برایمان داشت، بخش بزرگی از همکاران روزنامه‌نگار نمرهٔ قبولی گرفتند.

فضای روزنامه نگاری ایران چه تفاوتی با قبل کرده است؟ چه مسائلی برای شما به عنوان مهم‌ترین معضلات جامعه روزنامه نگاری ایران هنوز وجود دارد؟

هنوز و همچنان، بزرگ‌ترین معضل ژورنالیسم ایرانی سیاست‌زدگی است. این مورد را بالا‌تر از سانسور می‌نویسم. سانسور هست، ولی وقتی ما نشریه مستقل نداریم و روزنامه‌نگاران مجبورند در چارچوب سیاست خاصی بنویسند، کبریتِ بی‌خطر می‌شوند. الان اگر من از حسن روحانی یا یکی از وزرایش انتقادی کنم، یا به خاتمی نقد کوچکی داشته باشم، همین همکاران خودم پدرم را در می‌آورند. روزنامه‌نگاری که نقد‌هایش به مصلحت بند باشد و اعتراض کردن را کنار بگذارد، در کمال تاسف کارش تمام است.

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail

3 پيامهاى سخنگاه

پاسخ به اين مقاله

  • نسیم شمال و داستان بردن روزنامه‌نگاران به دارالمجانین

    3 آبان 1394

    خبرنگاران ایران-بررسی در این مورد می‌تواند موضوعی جذاب باشد. کدام روزنامه‌نگاران به دارالمجانین برده شده‌اند؟ اگر کسانی توانسته‌اند با سعی و همت، صاحب نسیم شمال را از دارالمجانین برهانند، آیا دارالمجانین حکم نوعی زندان را برای روزنامه‌نگاران منتقد داشته است؟ اگر چنان نبود، چرا اشرف‌الدین از کسانی که مسبب «استخلاص‌«اش شده‌اند قدردانی می‌کند؟ درباره‌ی اشرف‌الدین یا به تعبیر مردمی، آقای نسیم شمال بسیار می‌توان نوشت، اما برای پایان این گفتار، بخشی از مقالهء سعید نفیسی آورده می‌شود: «اشعار او از هر مادهء فرّاری، از هر عطر دلاویزی، از هر نسیم جانپروری، از هر عشق سوزانی در دل مردم زودتر راه باز می‌کرد. سحری در سخن او بود که من در سخن هیچ کس ندیده‌ام.

  • روزنامه نگاری اهل همین شهر

    3 مهر 1394

    خبرنگاران ایران- مطالب سینمایی‌اش را با اسم منصور ملکی می‌نوشت و مطالب غیرسینمایی اش را بانام حسن ملکی. متولد ۱۳۲۱ و دبیر ادبیات در مدارس شهر تهران بود در روزنامه‌هایی چون ابرار و آریا به‌عنوان دبیر گروه فرهنگی فعالیت داشت و نقدهایی را در حوزه فیلم، ادبیات هنرهای تجسمی، منتشر می‌کرد. مجموعه شعر «دو کبوتر کنار پنجره ما» در سال ۸۳ و «تا با توام همیشه باتوام» عنوان گزیده‌ای از نثرهای شاعرانه کهن فارسی در سال ۹۲ ازجمله آثار مکتوب اوست.منصور ملکی برادر محمد ملکی بود، همان مبارز سیاسی نستوه و فعال سیاسی معروف سالهای اخیر. خیلی‌ها درباره این وابستگی خانوادگی بین آن‌ها چیزی نمی‌دانستند تا همین روزها.

  • پرویز نقیبی، از خبرنگاری جنگ و سردبیری تا روزنامه فروشی

    16 شهریور 1394

    خبرنگاران ایران-پرویز نقیبی، یکی از نام‌آورترین روزنامه‌نگاران ایرانی در سال‌های پیش از انقلاب است. در 21 سالگی، با نوشتن داستانی کوتاه برای مجله‌ء «اطلاعات هفتگی» گام به دنیای روزنامه‌نگاری گذاشت. او که تجربه‌ء کار در مجله‌های «روشنفکر» را در سال‌های جوانی اندوخت، با سردبیری مجله‌های روشنفکر و «تماشا» و سردبیری صفحه‌های لایی روزنامه‌ء «آیندگان» در سال‌های فعالیتش به «جان پرشورِ روزنامه‌نگاری ایران» بدل شد. او کتاب «گل‌هایی که در جهنم می‌روید» را در شرح زندگی و کار «محمد مسعود»، روزنامه‌نگار مشهور و مقتول، نوشت. همچنین وی نخستین خبرنگار ایرانی‌ای است که برای تهیه گزارش از جنگ ویتنام به این کشور سفر کرد. کتاب «چرا ویت‌کنگ می‌جنگد» حاصل همان سفر است.