7 اسفند 1393

علی اصغر رمضان‌پور: آزادی مطبوعات را نمی‌توان به قانون مطبوعات تقلیل داد

7 اسفند 1393

مجله تابلو-سپنتا بهرام

علی اصغر رمضان‌پور سال ۱۳۴۰ در بندرعباس متولد شد. وی در رشته‌ی علوم سیاسی در دانشگاه تهران تا مقطع فوق‌لیسانس تحصیل کرده است. رمضان‌پور کار روزنامه‌نگاری را از سال ۶۳ و در یک نشریه‌ی دانشجویی آغاز کرد او همچنین از بنیانگذاران و اعضای شورای سردبیری روزنامه‌های اصلاح‌طلبی چون همشهری، صبح امروز، آفتاب امروز، و چند نشریه‌ی فرهنگی دیگر بوده است. در دوره‌ی راه‌اندازی معاونت مطبوعاتی در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، رمضان‌پور یکی از برنامه‌ریزان و مدیران توسعه‌ی مطبوعات در فاصله‌ی سال‌های ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۰ و نیز از طراحان و مدیران توسعه‌ی نشر و کتاب‌خوانی طی سال‌های ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۲ به شمار می‌آید.

وی مجری توسعه‌ی مجموعه نشریات اطلاع‌رسانی کتاب در «خانه‌ی کتاب ایران» با عنوان کتاب ماه و کتاب هفته بود. او همچنین به عنوان پژوهش‌گر در دفتر سیاسی وزارت کشور، مرکز مطالعات استراتژیک ریاست‌جمهوری، و مرکز مطالعات بنیادی وزارت ارشاد فعالیت کرده است. رمضان‌پور از سال ۷۹ تا ۸۲، معاونت امور فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و نیز ریاست نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران را به عهده داشته و در این سال‌ها به دلیل صدور مجوز انتشار کتاب و حمایت از ناشران و نویسندگان بارها به دادگاه احضار شده است. «جامعه‌ی مدرسین حوزه‌ی علمیه‌ی قم» در سال ۱۳۸۲ طی گزارشی خواستار برکناری او شد. او در فاصله‌ی سال‌های ۱۳۸۷ تا ۱۳۹۰ در بخش فارسی بی‌بی‌سی به عنوان تهیه‌کننده و مفسر مسائل ایران فعالیت کرد. پس از کناره‌گیری از بی‌بی‌سی، راه‌اندازی انتشارات مردمک در لندن به عنوان نخستین ناشر کتاب‌های اینترنتی و راه‌اندازی شبکه‌ی تلویزیونی رها را انجام داد، اما پس از راه‌اندازی از این تلویزیون کناره گرفت و اکنون به عنوان روزنامه‌نگار آزاد و تحلیل‌گر مسائل ایران در لندن فعالیت می‌کند.

آقای رمضان‌پور، در ابتدای دهه‌ی شصت، وقتی که شما دانشجوی علوم سیاسی بودید و همزمان در وزارت کشور کار می‌کردید، فضای آزادی مطبوعات در ایران چه‌گونه بود؟ خود شما به آزادی بیان مخصوصاً در مطبوعات چه‌گونه نگاه می‌کردید؟

مطبوعات ایران پس از بهمن ۵۷ به یک باره دچار نوعی آزادی بی‌مانند شد. تقریباً آزادی بی‌نقصی وجود داشت اما بیش از روزنامه‌نگاران که معمولاً تا حدودی چارچوب‌های متعارفی را در نوشتن رعایت می‌کردند، این گروه‌های سیاسی و طرف‌داران آنان بودند که از آزادی استفاده می‌کردند. بنابراین، صحنه‌ی مطبوعات آزاد به صحنه‌ی درگیری و تنش سیاسی تبدیل شده بود. جناح‌های حزب‌اللهی از این تنش بهره بردند و حمله به روزنامه‌ها و روزنامه‌نگاران را آغاز کردند، تا این که در مرداد ماه ۵۸ روزنامه‌ی آیندگان و نزدیک به ۴۰ نشریه‌ی دیگر تعطیل شدند و به این ترتیب دوران تشدید سانسور مطبوعات و کتاب و رسانه‌های دیگر آغاز شد.

البته هفته‌نامه‌هایی مانند امت، که وابسته به «جنبش مسلمانان مبارز» بود، یا نشریه‌های نزدیک به «نهضت آزادی» بودند که هنوز تا حدی آزادتر بودند، اما این نشریه‌ها نیز به تدریج بسته شدند. برای بسیاری از نیروهای سیاسی و فرهنگی نیز که، یا خانه‌نشین شده بودند یا در انزوای ناشی از سرکوب شدید به سر می‌بردند، مسئله‌ی اصلی نه حفظ آزادی‌ها که به در بردن جان خود از مهلکه و یا پیدا کردن نانی و کار کردن پنهانی یا یواشکی در این‌جا و آن‌جا بود. سال ۶۱، وقتی من برای تحصیل علوم سیاسی وارد دانشگاه تهران شدم، دیگر از آن تب و تاب دانشگاه خبری نبود اما هنوز استادانی بودند که کلاس‌های‌شان محفلی برای بحث آزادانه باشد اما به تدریج این امکان نیز از بین رفت.

نخستین فعالیت مطبوعاتی من از سال ۶۳ شروع شد که برای نشریه‌ی جهاد دانشگاهی مطلب می‌نوشتم و حق‌التحریر می‌گرفتم. تا جایی که به یاد دارم، این نشریه یگانه نشریه‌ی دانشجویی بود. و من در آن زمان در زمینه‌ی مباحث سیاسی که مرتبط با رشته‌ی علوم سیاسی بود مطلب می‌نوشتم. در آن زمان آزادی چندانی در روزنامه‌ها وجود نداشت و مسئله‌ی جنگ آن قدر اهمیت داشت که بر همه‌ی امور کشور، از جمله مسئله‌ی آزادی، سایه افکنده بود. اما پس از جنگ، توجه به آزادی‌های مدنی و سیاسی افزایش یافت و دولت نیز به این درک رسیده بود که باید فضای کشور را به سوی آزادی بیشتر برای افزایش مشارکت عمومی در بازسازی کشور سوق دهد. من در فاصله‌ی سال‌های ۶۱ تا ۶۴ که کارشناس «دفتر سیاسی وزارت کشور» بودم و پس از آن در سال ۶۵ که به عنوان نیروی قراردادی «خبرگزاری جمهوری اسلامی» به عنوان کارشناس در بخش تحقیق و پژوهش «ستاد تبلیغات جنگ» کار می‌کردم، به خوبی این سیر تحول را می‌دیدم.

جوانانی را که پس از انقلاب به دانشگاه رفته بودند و یا به فضای دانشگاه بازگشته بودند باید پیشگامان درک ضرورت آزادی در ایران آن روز دانست؛ همین طور بخشی از نیروهای سیاسی و فرهنگی روشنفکرتر که همراه با انقلاب بودند و به بدنه‌ی دستگاه‌های اجرایی کشور وارد شده بودند و به خوبی فاصله گرفتن از آرمان‌های انقلاب و بسته‌تر شدن فضا را می‌دیدند. این دو گروه، یعنی بخشی از جوانان دانشگاهی و بخشی از بدنه‌ی جوان‌تر و روشنفکر در بدنه‌ی دولت، بودند که به تدریج احساس کردند که برای بازتر شدن فضا باید به رونق بیشتر فضای رسانه‌ای توجه کنند. همزمان، همین احساس در روزنامه‌هایی مانند کیهان و اطلاعات شکل گرفت که به تدریج می‌توانستند به روزنامه‌نگاران قدیمی‌تر فضای کار کردن بدهند. روزنامه‌های کیهان و اطلاعات به موتور محرکی برای فعال کردن دوباره‌ی مطبوعات ایران تبدیل شدند.

در دهه‌ی شصت، نشریات برای گرفتن مجور چه مشکلاتی داشتند؟ و قبل از چاپ چه‌گونه کنترل می‌شدند

غیر از روزنامه‌های اصلی، بقیه‌ی نشریات باید برای گرفتن مجوز به صورت تک‌شماره عمل می‌کردند و نشریات خود را به «اداره‌ی کل مطبوعات و نشریات» وزارت ارشاد و بعداً «اداره‌ی کل مطبوعات داخلی» در معاونت مطبوعاتی می‌بردند و مجوز می‌گرفتند. به تعبیر دیگر، پس از برخورد با مطبوعات در سال‌های ۵۸ و ۶۰، قانون مطبوعات که مصوب شورای انقلاب در سال ۱۳۵۸ بود عملاً معلق مانده بود. در وزارت ارشاد گروهی وجود داشت که نشریات را می‌خواند و مواردی را که باید تصحیح شود یا نباید چاپ شود مشخص می‌کرد و سپس نشریه به چاپ سپرده می‌شد، نظیر شرایطی که الان برای کتاب وجود دارد. این رویه تا سال ۶۸ وجود داشت، اما از این سال «هیئت نظارت بر مطبوعات» بر اساس قانون مطبوعات مصوب شورای انقلاب فعال شد، و من در آن زمان معاون فرهنگی اداره‌ی کل مطبوعات و دبیر هیئت نظارت بودم.

به بسیاری از نشریاتی که قبلاً باید مجوز تک‌شماره می‌گرفتند مجوز داده شد و همین طور به بسیاری از نشریات جدید که به تدریج به ستون‌های مطبوعات و آزادی مطبوعاتی در ایران در سال‌های دهه‌ی هفتاد تبدیل شدند. صدها نشریه، از مجلاتی مانند فیلم و دنیای سخن و آدینه گرفته تا روزنامه‌هایی مانند سلام و همشهری، در این دوره مجوز گرفتند.

مشکل دیگر نشریات در این دوره وابستگی به کاغذی بود که توسط روزنامه‌های بزرگ مانند کیهان و اطلاعات یا وزارت آموزش و پرورش و وزارت ارشاد وارد می‌شد. در این دوره، تعاونی مطبوعات شکل گرفت و همین طور گروه‌های مطبوعاتی که خود مستقلاً به وارد کردن کاغذ و تجهیزات فنی لیتوگرافی و ماشین‌های چاپ پرداختند. این آزادی فنی و اجرایی تأثیر زیادی در دادن روحیه‌ی اعتماد به نفس و احساس استقلال و در نتیجه توجه بیشتر به حقوق خود به عنوان رسانه به مطبوعات ایران داشت.

برخی مشکل آزادی بیان را به اولین «قانون مطبوعات» در ایران مرتبط می‌دانند. درباره‌ی این قانون و دردسرهایی که برای مطبوعات داشت توضیح می‌دهید؟ برخورد ارشاد و مطبوعات در آن سال‌ها با توجه به این قانون چه‌گونه بود؟

مسئله‌ی آزادی مطبوعات را نمی‌توان به مسئله‌ی قانون تقلیل داد. شاهد مهم آن این است که هم پیش از انقلاب و هم پس از انقلاب، هر زمان که ساخت و اراده‌ی سیاسی حاکم بر کشور اجازه داده آزادی وجود داشته است و هر وقت این ساخت و اراده وجود نداشته است قانون موجود به حالت تعلیق در آمده است. بنابراین، نوع اجرای قانون مهم است که در دست سیاست‌مداران حاکم است. اما درباره‌ی قانون مطبوعات پس از انقلاب، این قانون توسط مرحوم میناچی برای تصویب به شورای انقلاب داده شده و در سال ۱۳۵۸ به تصویب رسیده بود و با امضای بنی‌صدر برای اجرا ابلاغ شده بود. این قانون در نوع خود، با توجه به فشار شدید سیاسی که در آن زمان برای سرکوب وجود داشت، نسبتاً مترقی بود. در این قانون همچنان رویه‌ی مجوز گرفتن وجود داشت، اما باید پذیرفت که غیر از این در فضای سیاسی آن زمان امکان‌پذیر نبود.

با در نظر گرفتن روشی نسبتاً آسان برای دادن مجوز و ترکیب نسبتاً معقول هیئت نظارت، می‌توان گفت این قانون جنبه‌هایی داشت که سبب شد در سال ۵۸ و در نیمه‌ی اول دهه‌ی شصت، برای سرکوب مطبوعات، عملاً به حال تعلیق در آید. در سال ۱۳۶۸، وقتی وزارت ارشاد قصد کرد که معاونت مطبوعاتی را راه‌اندازی کند و به توسعه‌ی مطبوعات توجه کند، دوباره این قانون را پیش کشید و به دلیل همان جنبه‌های مترقی آن بود که نیروهای تندرو و افراطی و تنگ‌نظر چشم دیدن آن را نداشتند و در نهایت هم در سال ۱۳۷۹ و با فشار از جانب دفتر رهبری به هنگام تسلط بر مجلس آن را تغییر دادند.

تا پیش از این قانون با وجود قانون مصوب سال ۱۳۶۴، به دلیل سکوت این قانون در موارد مهم و ملغی نشدن قانون سال ۵۸، همان قانون سال ۵۸ در بسیاری از موارد مبنای عمل بود. اما متأسفانه با تصویب قانون سال ۱۳۷۹ محدودیت‌های قانونی بر سر راه مطبوعات در ایران بیشتر شد.

چه مواردی در قانون مطبوعات سال ۵۸ بود که باعث تغییر قانون مطبوعات شد؟

می‌خواستند ترکیب هیئت نظارت و ترکیب هیئت منصفه را تغییر بدهند و ممنوعیت‌های مطبوعاتی را هم بیشتر کنند.

شما در اواخر دهه‌ی شصت دبیر« شورای نظارت بر مطبوعات» بودید. در آن زمان اعضای این شورا چه کسانی بودند و این شورا چه‌گونه کار می‌کرد؟ به عنوان یک بازوی بازدارنده از سوی دولت برای محدود کردن مطبوعات، چه‌گونه عمل می‌کردید؟ وقتی که به آن سال‌ها نگاه می‌کنید چه حسی دارید؟

خوش‌بختانه، تقریباً تمامی اعضای آن هیئت در آن سال‌ها از میان کسانی بودند که توجه زیادی به آزادی مطبوعات داشتند، کسانی مانند محسن امین‌زاده، معاون مطبوعاتی و نماینده‌ی تام‌الاختیار آقای خاتمی، احمد ستاری، مدیرکل مطبوعات داخلی، دکتر جهرمی، حقوق‌دان بادانش و نماینده‌ی مدیران مسئول مطبوعات، آقای دعایی، مدیر مسئول روزنامه‌ی اطلاعات، دکتر راغفر، اقتصاددان به عنوان نماینده‌ی وزارت علوم، و همچنین قاضی باشخصیت و بادانشی که نام او را به یاد ندارم و نماینده‌ی قوه قضاییه بود و شاید سختگیرترین عضو شورا بود. اما حتا او هم به جز یک بار درباره‌ی نشریه‌ای که متهم شده بود به چاپ کاریکاتوری از آیت‌الله خمینی و تعطیل کردن آن اجتناب‌ناپذیر بود، رأی به بسته شدن نشریه‌ای نداد. فعالیت آن دوره‌ی هیئت نظارت در دفاع از مطبوعات و ایستادگی در برابر فشارها به یاد ماندنی و غرورانگیز است، و وقتی با حالا مقایسه می‌کنم می‌بینم که چه‌قدر شجاعانه و اصولی حرکت می‌کرد.

بنابراین، آن هیئت در آن دوران نه فقط بازوی بازدارنده نبود بلکه یکی از ارکان توسعه و آزادسازی مطبوعات به حساب می‌آمد. تنها کسی که در آن دوران تا حدی بر نقش بازدارنده‌ی هیئت تأکید می‌کرد آقای حسن کامران، نماینده‌ی اصفهان، بود که به عنوان نماینده‌ی مجلس در جلسات شرکت می‌کرد، و البته در میان اکثریت اعضا چندان مجالی برای مانور نداشت.

چه شد که از وزارت ارشاد بیرون آمدید؟

از سال ۶۹، فشار گروه‌های فشار علیه مطبوعات بالا گرفت؛ به ویژه به تیم گرداننده‌ی معاونت مطبوعاتی حمله می‌کردند. آنان را گردانندگان توسعه‌ی مطبوعات می‌دیدند. به همین دلیل، در آن دوره من و گروهی دیگر از دوستان ترجیح دادیم برای کم شدن فشار بر آقای خاتمی از ارشاد کناره‌گیری کنیم. اما این اقدام هم مؤثر واقع نشد و در نهایت آقای خاتمی هم ناچار به استعفا شد.

در جایی خواندم که گفته بودید پس از خروج از ارشاد به فکر تأسیس نشریه‌ی مستقل افتادید، نشریه‌ای که وابستگی به دولت نداشته باشد و خودش از پس دخل و خرج خود بر آید. به همین خاطر نشریه‌ی «حوادث» را تأسیس کردید که به تیراژ سیصد هزار نسخه‌ای رسید و توانست از نظر مالی مستقل شود، اما چه شد که این نشریه تعطیل شد؟

بله، حوادث را با همین امید که بتوانیم بدون تکیه بر کمک دولت کار مطبوعاتی کنیم به راه انداختیم و موفق هم بودیم، اما باز هم خشم و نفوذ نیروی انتظامی که خواهان وجود نشریه‌ی مستقلی در حوزه‌ی خود نبود و صحنه‌گردانی آقای کامران، که به پیشینه‌ی او اشاره کردم، منجر به تعطیلی نشریه شد.

شما در هسته‌ی تشکیل‌دهنده‌ی «همشهری» بودید، روزنامه‌ای که فضای مطبوعات ایران را تغییر داد. چه شد که «همشهری» شکل گرفت و تأسیس آن چه‌قدر فضا را تغییر داد؟

من به همراه احمد ستاری، که سردبیر بود، و بهروز گران‌پایه عضو شورای سردبیری همشهری بودیم و عملاً سردبیری اجرایی برای راه‌اندازی روزنامه را من بر عهده داشتم. همشهری در تغییر فضای مطبوعات بسیار مؤثر بود و هم در حوزه‌ی محتوا و هم از نظر فنی و همین طور در زمینه‌ی بصری ابداعاتی به مطبوعات ایران هدیه کرد که هریک بعدها به چشمه‌ای جوشان در مطبوعات ایران تبدیل شدند.

چرا از «همشهری» بیرون آمدید؟

پس از انتشار پنجاه شماره، فشار بر روزنامه بالا گرفت و ظاهراً از دفتر آقای خامنه‌ای به آقای کرباسچی گفته بودند من و آقای گران‌پایه و آقای ستاری باید آن‌جا را ترک کنیم، وگرنه روزنامه را خواهند بست. ما هم ترجیح دادیم روزنامه را ترک کنیم تا روزنامه زنده بماند.

پس از دوم خرداد، شما از گردانندگان روزنامه‌های «صبح امروز» و «آفتاب امروز» بودید. اگر بخواهید درباره‌ی وضعیت آزادی مطبوعات در آن روزها صحبت کنید چه می‌گویید؟

بهار دوم خرداد نوید آزادی را به مطبوعات و روزنامه‌نگاران ایران داد و تا زمان بستن فله‌ای ۱۳ روزنامه، و از جمله روزنامه‌های ما، صبح امروز و آفتاب امروز، مطبوعات ایران یکی از بهترین دوران‌های خود در تاریخ مطبوعات را سپری کرد، اما افسوس که همه‌ی بهارهای آزادی در ایران ناپایدار است.

برخی می‌گویند اگر روزنامه‌ها پس از دوم خرداد تند نمی‌رفتند، فضا بسته نمی‌شد؟

این حرف درست نیست. مگر الان دارند تند می‌روند که بسته می‌شوند؟ این یک بهانه‌ی همیشگی برای بستن مطبوعات است. از زمان شاه همین طور بوده، هروقت می‌خواستند ببندند، می‌گفتند روزنامه‌ها تند رفتند. دولت‌ها از بستن روزنامه‌ها به عنوان ابزار تهدید و ایحاد ترس استفاده می‌کنند.

در دوره‌ی دوم آقای خاتمی، در بازه‌ای شما معاون و در بازه‌ای دیگر مشاور وزارت ارشاد بودید. اگر بخواهید دوره‌های اول و دوم آقای خاتمی را مقایسه کنید، چه‌طور قضاوت می‌کنید؟ به نظر شما، اشتباهات دولت خاتمی در زمینه‌ی مطبوعات چه بود؟

آقای خاتمی در دوره‌ی ریاست‌جمهوری به درستی همان راهی را رفت که در دوره‌ی وزارت خود رفته بود، و همان تیم آقای خاتمی در دوره‌ی وزارت به یکی از هسته‌های گرداننده‌ی تیم او در دوره‌ی ریاست‌جمهوری او تبدیل شد. من البته در آغاز دولت آقای خاتمی، با آقای مسجدجامعی به عنوان مشاور او و عضو شورای برنامه‌ریزی معاونت فرهنگی کار می‌کردم، اما با توجه به سابقه‌ام در معاونت مطبوعاتی از مشاوران این حوزه بودم. پیشنهاد انتخاب احمد بورقانی برای معاونت مطبوعاتی را دادم و خودم هم برای قانع کردن او با وی صحبت کردم و خوش‌بختانه او هم پذیرفت. در کل، در دوره‌ی آقای بورقانی کار درخشانی در حوزه‌ی مطبوعات شد، و پس از او نیز آقایان شهیدی و صحفی همه‌ی تلاش خود را برای نگه‌داری میراث آقای بورقانی کردند، اما متأسفانه در سال‌های آخر دوره‌ی آقای خاتمی معاونت مطبوعاتی تحت تأثیر قانون جدید مطبوعات قرار گرفت که اجازه‌ی حضور بیشتری به نمایندگان دادستانی تهران در هیئت نظارت و هیئت منصفه می‌داد، و برخی عقب نشینی‌ها را باعث شد که البته شاید تا حدی تحت تأثیر فشارهای سیاسی اجتناب‌ناپذیر بود.

در سال‌های اول دولت آقای احمدی‌نژاد، شما همچنان کارمند وزارت ارشاد بودید. پس از تغییر دولت، فضا برای مطبوعات چه‌گونه تغییر کرد؟ و چه شد که از ارشاد بیرون آمدید و سرانجام ایران را ترک کردید

با آمدن آقای صفار هرندی عملاً امکان کار کردن من در ارشاد وجود نداشت، اما به دلیل این که کارمند رسمی با پایه‌ی اداری معادل معاون وزیر بودم ناگزیر بودند مرا تحمل کنند. برای حدود یک سال، بدون این که هیچ مسئولیتی به من داده شود، هرروز به وزارت‌خانه می‌رفتم و در کتاب‌خانه می‌نشستم و کتاب می‌خواندم، اما به شدت تحت مراقبت بودم و حتا فضایی برای معاشرت با همکاران هم وجود نداشت.

برای همین ترجیح دادم خودم را بازخرید کنم و از ارشاد کناره بگیرم. در سال ۱۳۸۶ هم وقتی دیدم خارج از دولت نیز فضای ناچیزی برای کار هست، ترجیح دادم برای تجربه‌ی یک زندگی آزادتر به خارج از ایران بیایم. حدود یک سال در ارمنستان بودم و به عنوان روزنامه‌نگار با مجله‌ی «زیگزاگ» بی‌بی‌سی و رادیو زمانه کار می‌کردم، و بعد از آن هم درست یک سال پیش از ماجراهای انتخابات سال ۸۸ به استخدام بی‌بی‌سی در آمدم و در رادیو و وبسایت بی‌بی‌سی به عنوان تهیه‌کننده و روزنامه‌نگار و مفسر مسائل ایران کار کردم.

شما در جایی گفته‌اید که از بی‌بی‌سی بیرون آمدید چون می‌خواستید در روزنامه‌نگاری استقلال داشته باشید. سؤال مشخص من این است که، در ایران به دلیل فشارها نمی‌توانسید آزادانه و مستقل بنویسد، آیا در بی‌بی‌سی هم نمی‌توانستید مستقل و آزاد باشید؟

وقتی تحت قرارداد یک سازمان هستید، باید ملاحظات سیاسی و خبری آن سازمان را رعایت کنید. من هم با این ملاحظات چندان مشکلی نداشتم، اما به هر حال دامنه‌ی فعالیت سیاسی و رسانه‌ای مرا محدود می‌کرد. بنابراین ترجیح دادم از بی‌بی‌سی خارج شوم و کار کردن به عنوان یک روزنامه‌نگار مستقل در فضای رسانه‌ای غرب را، که با آزادی بیشتری همراه است، تجربه کنم. البته هم‌اکنون به عنوان روزنامه‌نگار آزاد همچنان با بی‌بی‌سی و رادیو فردا و روز آنلاین کار می‌کنم.

چه چیزهایی شما را در بی‌بی‌سی محدود می‌کرد؟

این که نمی‌توانید نظر شخصی خودتان را ابراز کنید.

اگر بخواهید وضعیت آزادی بیان را در رسانه‌های فارسی‌زبان در ایران و خارج از ایران را مقایسه کنید، چه می‌گویید ؟ خیلی‌ها می‌گویند وقتی روزنامه‌نگاری از ایران می‌رود، عملاً به روزنامه‌نگاری درجه دو تبدیل می‌شود؟

با این گزاره موافق نیستم. امروزه روزنامه‌نگاری فارسی در خارج از کشور سهم مهمی در فضای فکری ایرانیان دارد. اما به هر حال محدودیت‌های آن در ارتباط با مخاطب را نمی‌توان نادیده گرفت.

اگر به اهمیت رشد شبکه‌های اجتماعی توجه کنیم، درخواهیم یافت که روزنامه‌نگاری در این فضا دارای جایگاه و موقعیت خاص خود است و نمی‌توان آن را روزنامه‌نگاری درجه دوم تلقی کرد. رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور را می‌توان به دو دسته تقسیم کرد: رسانه‌های دولتی مانند بی‌بی‌سی و صدای آمریکا، و رسانه‌های مستقل مانند روز آنلاین یا تابلو. به نظر من، استاندارد آزادی بیان در رسانه‌های دولتی، به دلیل ملاحظات سیاسی دولت‌ها، از معادل آن در این کشورها و نه در مقایسه با ایران، تا حدی پایین‌تر است. اما در رسانه‌های مستقل‌تر آزادی بیان بیشتری دیده می‌شود. این آزادی شاید آرمانی نباشد اما بسیار بهتر از فضای ایران است، و فکر می‌کنم مسئله‌ی رسانه‌های خارج از کشور الان مسئله‌ی آزادی نیست، مسئله‌ی محدودیت‌های مالی و مشکلات طبیعی بر سر راه ارتباط نزدیک‌تر با ایرانیان داخل کشور است.

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • رزیتا لطفی رئیس بی‌بی‌سی فارسی شد

    22 دی 1394
    بی بی سی فارسی رزیتا لطفی، سردبیر خبر تلویزیون و رادیوی بی‌بی‌سی فارسی به عنوان رئیس جدید بخش فارسی بی‌بی‌سی انتخاب شده است و به زودی جای صادق صبا را می‌گیرد. خانم لطفی از سردبیرانی بود که در سال ۲۰۰۹ در راه اندازی شبکه تلویزیونی بی‌بی‌سی فارسی نقش داشت. او از روز بیست و پنجم ژانویه مسئولیت بخش فارسی را به عهده خواهد گرفت و جایگزین صادق صبا می‌شود که پس از بیش از بیست و پنج سال فعالیت در بی‌بی‌سی تصمیم گرفته از سمت خود کناره‌گیری کند و در پی چالش‌های دیگری برود. آقای صبا گفت: "ترک کردن سازمانی که از صمیم قلب به اهدافش اعتقاد دارم کار آسانی نیست، ولی وقت (...)
  • فریدون صدیقی روزنامه نگاری برای تمامی فصول، نوشته ای از مینو بدیعی

    22 دی 1394
    مینو بدیعی، روزنامه نگاری که سالها در روزنامه های مختلف قلم زده است، در یک پست فیس بوکی به ذکر ویژگی های فریدون صدیقی روزنامه نگار قدیمی پرداخته است. به گزارش خبرنگاران ایران، متن کامل این یادداشت فیس بوکی به شرح زیراست: فریدون صدیقی روزنامه نگاری برای تمامی فصول ساعت 5و 20 دقیقه بامداد است و حسی گنگ مرا از خواب پرانده تا از روزنامه نگار ، انسانی شریف ، مردی لایق و شرافتمند و صاحب روحی بزرگ و...همچون فریدون صدیقی بنویسم . این حرفها درمورد او اغراق نیست زیرا سالهای طولانی با او همکار بوده ام واز نزدیک دقایق روح او را لمس کرده ام . من حتی گاهی به این انسان (...)
  • هک شدن رمز آیفون در کمتر از ۱۷ ساعت

    9 دی 1394
    وب سایت الف :شرکت اپل همواره ادعا کرده است که آیفون یکی از قوی‌ترین و بهترین سیستم‌های ایمنی در جهان را دارد. ولی گزارش‌های جدی نشان می‌دهد که سیستم امنیتی این گوشی هوشمند هم به راحتی هک می‌شود. یک شهروند آمریکایی این هفته به دادگاه نیویورک شکایت کرد و در پرونده قضایی خود توضیح داد گوشی هوشمند‌ آیفون به راحتی هک می‌شود و اطلاعات او را به خطر می‌اندازد. او درخواست کرد که اپل می‌بایست هرچه سریع‌تر اقداماتی را در این زمینه انجام دهد. «دیوید بایوئر» پس از طرح این پرونده قضایی روشی را برای هک کردن آیفون بیان کرد که تا قبل از آن هیچ کس مطلع نبود. او گفت دستگاهی (...)