3 اسفند 1393

به بهانه 29 بهمن سالگرد اعدام گلسرخی

خسرو گلسرخی، چریک یا روزنامه‌نگار

3 اسفند 1393

خبرنگاران ایران-سوگند صرافت

برخی او را یک چریکِ روزنامه‌نگار می‌دانید، برخی هم یک روزنامه‌نگارِچریک، کسانی شاعر و نویسنده و کسانی هم همه این‌ها را در توصیف او به کار می‌گیرند و کسانی هم هستند که هیچ‌کدام را برای او نمی‌پسندند و می‌گویند او یک شاعر توانمند و روزنامه‌نگاری جدی نبود، چریک حرفه‌ای هم نبود او فقط یک انقلابی پرشور بود.

خسرو گلسرخی چریک حرفه‌ای باشد یا نباشد، روزنامه‌نگاری کارآزموده باشد یا نه؟ نامی آشنا برای بسیاری از انقلابیون و روزنامه‌نگاران و شاعران و نویسندگان ایران است.

خسرو گلسرخی به چند نفر از همکاران روزنامه نگارش با لحنی که آمیزه‌ای از طنز و جدی بود، چند بار گفته بود که یک روز کاری می‌کنم که نامم برای همیشه در تاریخ ایران می‌ماند و همه‌تان انگشت‌به‌دهان می‌شوید. همکارانش این حرفش را به شوخی گرفته و سربه‌سرش گذاشته بودند و او هم ماجرا را با خنده و شوخی ادامه داده بود. باید چند سال می‌گذشت تا معنای حرف خسرو را می‌فهمیدند.

در بسیاری از زندگی‌نامه‌هایی که درباره او نوشته شده، با چنین جملاتی توصیفش کرده‌اند: «خسرو گلسرخی زاده دوم بهمن ۱۳۲۲ شاعر و نویسنده مارکسیست و از فعالان سیاسی چپ‌گرا بود. خسرو گلسرخی در دوران حکومت محمدرضا پهلوی به همراه کرامت الله دانشیان محاکمه و اعدام شد. محاکمه و سخنرانی افشاگرانه او در این محاکمه همان زمان به‌طور ناقص از تلویزیون پخش شد و در ۲۹ بهمن ۱۳۵۷، در سالگرد اعدام او و تنها چند روز پس از وقوع انقلاب، به‌طور کامل پخش شد و شهرت بسیاری یافت.»

او دستی نیز در ترجمه داشت. لوسین گلدمن، نویسنده و جامعه‌شناس فرانسوی را نخستین بار او با ترجمه مقاله‌ای تحت عنوان «اهمیت اندیشه وجدان امکان‌پذیر در ارتباطات» در گاهنامه چاپار معرفی کرد. چاپار به سردبیری احمدرضا دریایی، روزنامه‌نگار منتشر می‌شد. دریایی در یادداشتی در یکی از شماره‌های چاپار نوشته است: «در پا گرفتن این دفتر، بیش از همه خسرو گلسرخی دستم را گرفت.»

گلسرخی در مقدمه‌ای بر مقاله لوسین گلدمن، نوشته است که گلدمن برای بار نخست است که اینجا (گاهنامه چاپار) به روشنفکران و دانشجویان معرفی می‌شود و اضافه کرده است: «گلدمن بر اساس سیستم تفکری علمی و دیالکتیکی به جامعه‌شناسی نزدیک می‌شود و در آن به کندوکاو می‌نشیند و با روشن‌بینی دریچه‌های تازه‌ای را به روی ما می‌گشاید و همین است که مجامع تحقیقی و ادبی به‌ویژه مارکسیست‌ها، مرگ پیش رس او را فاجعه جبران‌ناپذیر تلقی کرده‌اند.»

جرم گلسرخی شرکت در طرح ترور خانواده شاه بود و به همین دلیل اعدام شد. در نیمه نخست دهه ۱۳۵۰ که جنبش چریکی در ایران پا به عرصه وجود نهاد نظر بسیاری از روشنفکران انقلابی به آن جلب شد. مشهورترین جمعی که برخی از اعضای آن به سازمان چریک‌های فداییان خلق گرایش داشتند، اما ارتباط مستقیم و آشکاری با آنان نداشتند، گروهی از روشنفکران بودند که با دو چهره مرکزی خود، گلسرخی و کرامت دانشیان، شناخته می‌شدند. این گروه ۱۲ تن بودند که همگی به اتهام توطئه برای آسیب رساندن به خانواده سلطنتی در سال ۱۳۵۱، بازداشت شدند.

پنج نفر از این گروه شامل گلسرخی، دانشیان، طیفور بطحایی، عباسعلی سماکار و محمدرضا علامه زاده، حتی پس از شکنجه شدید، حاضر به اعتراف نشدند. گلسرخی و دانشیان از این واقعیت که جریان دادگاه از تلویزیون پخش می‌شد استفاده کرده و به‌جای اعتراف به اتهام موردنظر، رژیم را تقبیح و محاکمه کرده و از عقاید خود مبنی بر مارکسیسم و انقلاب دفاع کردند. آن‌ها حاضر به طلب بخشش از شاه نشدند. جسارت گلسرخی در دفاع از خویش و نهایتاً اعدام او، ستایش و محبوبیت بسیاری در جامعه برایش، حتی در بین افرادی که خط فکری سیاسی او را نمی‌پسندیدند، به ارمغان آورد. خسرو گلسرخی در دفاعیات خود در دادگاه شاه گفت: «من که یک مارکسیست- لنینیست هستم برای نخستین بار عدالت اجتماعی را در مکتب اسلام جستم و آنگاه به سوسیالیسم رسیدم.»

گرچه خیلی‌ها گلسرخی را چریک نامیده‌اند اما همسرش او را چریک نمی‌داند. به گفته عاطفه گرگین، همسر خسرو که خود نیز روزنامه‌نگار بود، وقتی اولین بار به خانه‌اش رفت دید خسرو عکس‌های چه گوارا مائو و مارکس و میرزا کوچک خان را به دیوار اتاقش زده.

عاطفه گرگین معتقد است که همسرش را فقط به خاطر نوشته‌هایش بازداشت و اعدام کردند: «خسرو یک آدم انقلابی در فکر بود و برای همین نوشته‌های متعهدش گرفتند و اعدام کردند. اتفاقاً اصلاً اهل فعالیت سیاسی نبود و با برخی از دوستانش که یک مدت جلساتی داشت، یک‌بار آمد خانه و به من گفت که من باید بیشتر بخوانم تا بتوانم بهتر بنویسم. یعنی اصلاً حوصله فعالیت‌های سیاسی به آن شکل را نداشت. جنبش چریکی آن موقع تازه شکل‌گرفته بود و خسرو درواقع چریک نبود. در دادگاهش گفته بود که من یک فدائی خلقم؛ اما منظورش از خلق چیز دیگری بود. حرف از هنر و ادبیات متعهد زدن چنین تاوانی نداشت. خسرو وقتی زندان بود برای من پیغام فرستاده بود که به عاطفه بگویید این‌ها هیچی در پرونده من ندارند و احتمالاً من حتی زو‌تر از تو آزاد می‌شوم و می‌روم از دامون نگهداری می‌کنم تا تو بیایی. اما وقتی شکوه فرهنگی را دستگیر کردند، حرف‌هایی که او در زندان زد برای خسرو چنان پرونده‌ای ساخت که اعدامش کردند.»

محمدرضا ترکی شاعر، نویسنده، مترجم، محقق ادبی و دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران درباره‌اش می‌گوید: «او نه شاعری توانمند، نه روزنامه‌نگاری زیرک و نه محققی عالم بود. او انقلابی پیگیر، صمیمی و پر شوری بود که با دفاع معصومانه از مردم محروم در دادگاه شاه که به‌طور بسیار استثنائی از تلویزیون سراسری ایران پخش شد، جانش را بر سر آرمانش گذاشت.»

زندگی خسرو گلسرخی در همه سال‌های بعد از انقلاب موردتوجه بوده است، از همان چند روز بعد از انقلاب 57 که فیلم محاکمه او و دانشیان از تلویزیون پخش شد تا سال‌های ۸۵ و ۸۷ که گزیده‌هایی از این محاکمه از صداوسیمای جمهوری اسلامی پخش شد و بسیاری را نسبت به پخش گزینشی و بسیار ناقص این فیلم، به انتقاد علیه حکومت ایران واداشت. سال‌ها بعد نیز کسانی شایعه کردند او اعدام نشده و هنوز زنده است. یک گروه سلطنت‌طلب با صدور اطلاعیه‌ای در سال 88 به نقل از "مریم اتحادیه " که از همرزمان و دوستان گلسرخی بود، ادعا کرد که این شخص چند وقت پیش خسرو گلسرخی را در پاریس ملاقات کرده است. ادعایی که هرگز اثبات نشد اما بحث های زیادی را در اطراف خود بوجود آورد.

گلسرخی اغلب آثار خود را با نام مستعار منتشر می‌کرد:«خسته‌تر از همیشه»، «ای سرزمین من»، «سیاست هنر، سیاست شعر»، «نیما و حقیقت خاکی» و «ادبیات توده» ازجمله آثار اوست.

خسرو گلسرخی، بعد از چهل سال که از مرگش می‌گذرد همچنان موردتوجه نویسندگان و شاعران و انقلابیون و حتی جوانان است. برخی از هوادارانش به نام او در فیس‌بوک و دیگر شبکه‌های اجتماعی صفحه‌های متعدد ساخته‌اند که موردتوجه قرارگرفته و کاربران زیادی دارد.

منابع:

گاهنامه چاپار، سردبیر احمدرضا دریایی.

تاریخ ایرانی

پارسینه

فصل فاصله

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail

5 پيامهاى سخنگاه

  • انتظار میرود که خبرنگار محترم نسبت به محتوای مقاله به روز باشند. رجوعتان میدهم به "پشت پرده گروگانگیری ولیعهد و اعضای خاندان سلطنتی در اعترافات امیرحسین فطانت" در "ایبنا"

    پاسخ به اين پيام

  • خسرو گلسرخی، چریک یا روزنامه‌نگار 26 فوريه 2015 15:49, بوسيله ى Irooni

    رجوع کنید به کتاب آقای امیرحسین فطانت به نام یک فنجان چای بیموقع تا ببینید خسرو گلسرخی نه انقلابی بود نه اصلا انسان مطرح و شناخته شده ای.
    این آقا فقط یک جوان جوگیر و احمق که دنبال مشهور شدن از روشهای چریکی بود
    حتی خودش هم نمیدانست که قرار است چکار کند و عاقبتش چی میشود.
    متاسفانه در آن دوران خیلی از جوانان دچار شور انقلابی شده بودند با خواندن چهارتا کتاب از خود استالین چپی تر میشدند.
    ملت همیشه جو زده

    پاسخ به اين پيام

  • می گن یه بنده خدا از بالای آبشار نیاگارا می پره پایین.خبرنگارا جمع می شن و می پرسن شما چطور این کار فوق العاده را انجام دادین؟طرف می گه اگه بفهمم کدوم پدر سوخته ای من را هل داد پایین پدر شو در می یارم!طفلی خانم گلسرخی حق داره !خسرو را هلش دادن!

    پاسخ به اين پيام

  • مقاله درباره گلسرخی شاعر و منتقد ادبی

    http://anthropology.ir/node/18842

    پاسخ به اين پيام

  • خسرو گلسرخی، چریک یا روزنامه‌نگار 26 آوريل 2015 16:58, بوسيله ى جواد طالعی

    خسرو گلسرخی در فاصله سال های 1347 تا زمان اعدامش یکی از نزدیک ترین دوستان من بود.

    او روزی که ماموران ساواک برای دستگیری اش به کیهان مراجعه کردند از من خواست کشوهای میز کارش را پاکساری کنم که کردم. آنچه یافتم تکان دهنده بود: کاپیتال مارکس و مجموعه مقالات لنین به زبان انگلیسی و تعدادی اعلامیه های مرتبط با جنبش آزادی بخش فلسطین و ظفار. اندکی پیش از آن محمدرضاشاه پهلوی برای سرکوب جنبش کمونیستی ظفار نیرو به عمان فرستاده بود.

    تمام حواس او دائما روی تغییر جهان از طریق انقلاب متمرکز بود. او در واقع یک انقلابی رمانتیک بود. بارها برای استراحت و ناهار ظهر با هم به خانه او در خیابان ظهیر الدوله رفتیم. نان و ماستی می خریدیم و می خوردیم و بعد او از من می خواست که به او در تهیه دستنویس مقالاتی کمک کنم که می خواست در چند حوزه مطالعاتی مخفی توزیع کند. مقالاتی از احسان طبری را هنوز به خاطر دارم.

    گلسرخی انسان هیجان زده ای بود و این ویژگی اش اغلب مرا حیرت زده و معترض می کرد. مثل کسی بود که دائم فریاد می زند عسس مرا بگیر!

    آن ها که بدون هیچ شناختی درباره او افسانه سرائی می کنند یا او را مورد توهین قرار می دهند، بهتر است نوشته های او را بخوانند تا دریابند که او چگونه می اندیشید. با شناخت عمیقی که از او دارم، می توانم بگویم او در واقع خود را قربانی خشمی کرد که نسبت به رژیم پهلوی داشت. برادر عاطفه گرگین همسر او (ایرج گرگین) رئیس تلویزیون ملی ایران بود. خسرو اگر می خواست می توانست به دلیل توانائی خود در عرصه نقد هنر، مقام خوبی در تلویزیون و مطبوعات داشته باشد، اما حتی در کیهان هم که کار می کرد، به حداقل حقوق اکتفا می کرد تا آلوده به بند و بست ها و تعیین های جاری نشود.

    یادم هست یکبار به من پیشنهاد داد که با چند تن از دوستان مشترکمان مثل جلال سرفراز و حسین منزوی و دیگران یک گروه شعر تشکیل بدهیم و شعرهای مشترک بسرائیم. پاسخ من این بود که من شعر را خصوصی ترین ارتباط خودم با جهان پیرامونم می دانم و "شعر مشترک" را کاری عبث می دانم. سعی نکن به همه چیز از منظر انقلابی نگاه کنی.

    خلاصه بگویم: خسرو گلسرخی، منتقدی تیزبین بود، اما به نظر من شعرش همواره به شعار پهلو می زد و فقط به درد تحریک کسانی می خورد که شعرشناس نیستند، بلکه به شعر احساساتی و سطحی دل می بندند. او اما روزنامه نگار خوبی بود که خیلی به این کار دل نمی بست. تنها زمانی می دیدم با شور و هیجان می نویسد که کارش به حوزه نقد ادبی محدود می شد.

    خسرو، به نظر من، منتقد و انقلابی رمانتیکی بود که اگر به زندان نمی افتاد و ده سال دیگر به مطالعه و کار فکری ادامه می داد شاید یکی از بهترین منتقدان ادبی ما می شد. اما حیف که همواره برای تغییر شرایط عجله داشت. مثل اکثر انقلابیون آن زمان که هیچ جنبه مثبتی در روند رشد جامعه ایران نمی دیدند.

    یادم هست یک هفته پس از دستگیری گلسرخی یکی از همکاران ما وقتی دید من خیلی ناراحت هستم گفت: "اینقدر خودت رو ناراحت نکن! دو تا چک به صورتش می زنند، معذرت خواهی می کند و می آید بیرون!" من که روحیات خسرو را می شناختم و چند زمستان همراه کوهنوردی های او بودم و صدها ساعت با او هم سخن و همراه شده بودم، تردیدی نداشتم که او در برابر ساواک تمکین نمی کند. به آن همکار گفتم: "شاید خودت را در آینه می بینی. تو هستی و من هم هستم. در آینده خواهیم دید که او خودش را قربانی انقلابی گری رمانتیک خواهد کرد".

    و چنین هم شد. توضیح بدهم که وقتی روزهای متمادی من و خسرو برای ناهار و استراحت به خانه او می رفتیم و ضمن آن به کارهای سیاسی می پرداخت، عاطفه هنوز مشغول کار بود و معمولا حدود 5 بعد از ظهر به خانه می رسید که من دیگر برای ادامه کار به کیهان بازگشته بودم.

    در همین ساعات، یکبار دیدم دامون فرزند خسرو و عاطفه که آن زمان تنها دو سال داشت و پسر زیبا و بسیار شیرینی بود، هرچه می کوشد توجه پدر را به خود جلب کند، خسرو به او اعتنائی ندارد. اعتراض کردم که: "تو این همه برای بچه های دیگران دلسوزی نشان می دهی، آنوقت به نیازهای روحی پسر خودت اعتنا نمی کنی؟" در پاسخ گفت:"جواد، هر روز این احتمال وجود دارد که مرا بگیرند به زندان بیاندازند. نمی خواهم آنقدر به من دلبسته شود که در آن دوران خیلی اذیت بشود."

    به او چیزی نگفتم، اما در دلم گفتم: "چه کار بدی کردی که با این نگاه بچه دار شدی!" او حتی با سیگار هم رابطه ای عجیب داشت. دو روز می کشید، سه روز نمی کشید. یک هفته می کشید، دو هفته ترک می کرد. یکبار پرسیدم: "تو بالاخره سیگاری هستی یا نه؟" گفت: "اعتیاد به سیگار یکی از ضعف هائی است که در زندان می تواند آدم را از پا در بیاورد و به التماس برای سیگار وادارد. به این دلیل، با این که سیگار را خیلی دوست دارم،سعی می کنم معتاد به آن نشوم."

    این دو نمونه را ذکر کردم تا نشان بدهم که او چقدر برای مبارزه خودسازی می کرد. نمونه های متعدد دیگری به خاطر دارم که اینجا جای طرحش نیست. آن ها که امروز بدون شناخت درباره عملکرد گلسرخی داوری می کنند، باید بتوانند شرایط روحی روشنفکران زمان او را دریابند. در آن دوران کمتر روشنفکری را می یافتید که سودای تغییر جهان و مبارزه با بی عدالتی را در سر نداشته باشد. آن هم از طریق انقلاب. در آن دوران، به سختی می توانستی به هم نسلان من بفهمانی که آزادی برتر از عدالت است و اصولا تا آزادی و در نتیجه اهرم های کنترل قدرت وجود نداشته باشد، عدالت برقرار نخواهد شد. تعریقی هم که روشنفکر ما از عدالت داشت، برابری بود. یعنی همه یا هیچ نداشته باشند یا همه چیز داشته باشند. نگاهی که از بیخ و بن مسخره بود.

    پاسخ به اين پيام

پاسخ به اين مقاله

  • نسیم شمال و داستان بردن روزنامه‌نگاران به دارالمجانین

    3 آبان 1394

    خبرنگاران ایران-بررسی در این مورد می‌تواند موضوعی جذاب باشد. کدام روزنامه‌نگاران به دارالمجانین برده شده‌اند؟ اگر کسانی توانسته‌اند با سعی و همت، صاحب نسیم شمال را از دارالمجانین برهانند، آیا دارالمجانین حکم نوعی زندان را برای روزنامه‌نگاران منتقد داشته است؟ اگر چنان نبود، چرا اشرف‌الدین از کسانی که مسبب «استخلاص‌«اش شده‌اند قدردانی می‌کند؟ درباره‌ی اشرف‌الدین یا به تعبیر مردمی، آقای نسیم شمال بسیار می‌توان نوشت، اما برای پایان این گفتار، بخشی از مقالهء سعید نفیسی آورده می‌شود: «اشعار او از هر مادهء فرّاری، از هر عطر دلاویزی، از هر نسیم جانپروری، از هر عشق سوزانی در دل مردم زودتر راه باز می‌کرد. سحری در سخن او بود که من در سخن هیچ کس ندیده‌ام.

  • روزنامه نگاری اهل همین شهر

    3 مهر 1394

    خبرنگاران ایران- مطالب سینمایی‌اش را با اسم منصور ملکی می‌نوشت و مطالب غیرسینمایی اش را بانام حسن ملکی. متولد ۱۳۲۱ و دبیر ادبیات در مدارس شهر تهران بود در روزنامه‌هایی چون ابرار و آریا به‌عنوان دبیر گروه فرهنگی فعالیت داشت و نقدهایی را در حوزه فیلم، ادبیات هنرهای تجسمی، منتشر می‌کرد. مجموعه شعر «دو کبوتر کنار پنجره ما» در سال ۸۳ و «تا با توام همیشه باتوام» عنوان گزیده‌ای از نثرهای شاعرانه کهن فارسی در سال ۹۲ ازجمله آثار مکتوب اوست.منصور ملکی برادر محمد ملکی بود، همان مبارز سیاسی نستوه و فعال سیاسی معروف سالهای اخیر. خیلی‌ها درباره این وابستگی خانوادگی بین آن‌ها چیزی نمی‌دانستند تا همین روزها.

  • پرویز نقیبی، از خبرنگاری جنگ و سردبیری تا روزنامه فروشی

    16 شهریور 1394

    خبرنگاران ایران-پرویز نقیبی، یکی از نام‌آورترین روزنامه‌نگاران ایرانی در سال‌های پیش از انقلاب است. در 21 سالگی، با نوشتن داستانی کوتاه برای مجله‌ء «اطلاعات هفتگی» گام به دنیای روزنامه‌نگاری گذاشت. او که تجربه‌ء کار در مجله‌های «روشنفکر» را در سال‌های جوانی اندوخت، با سردبیری مجله‌های روشنفکر و «تماشا» و سردبیری صفحه‌های لایی روزنامه‌ء «آیندگان» در سال‌های فعالیتش به «جان پرشورِ روزنامه‌نگاری ایران» بدل شد. او کتاب «گل‌هایی که در جهنم می‌روید» را در شرح زندگی و کار «محمد مسعود»، روزنامه‌نگار مشهور و مقتول، نوشت. همچنین وی نخستین خبرنگار ایرانی‌ای است که برای تهیه گزارش از جنگ ویتنام به این کشور سفر کرد. کتاب «چرا ویت‌کنگ می‌جنگد» حاصل همان سفر است.