26 مهر 1390

محمد بلوري، پدر حادثه نویسی ایران

روزنامه نگاری، عاشقی یا دشت بلا

26 مهر 1390

خبرنگاران ايران-بابك موحدي :

درس انشا، هميشه درس مورد علاقه اش بود و به قول خودش روزها را مي شمرد تا اين روز از راه برسد و بالاخره معلم همين درس بود كه او را براي روزنامه نگار شدن مناسب ديد، بعدها او به عنوان بهترين خبرنگار حوزه حوادث ايران شناخته شد .

محمد بلوري 75 ساله، عشق به حرفه اش را هنوز از ياد نبرده و مي گويد :« روزنامه نگاري عاشقي مي خواهد، هرچند گاهي آن را دشت بلا هم مي نامم اما اگر عاشق باشي بايد سختي هم بكشي .»

عاشق بودن و روزنامه نگاري ترجيع بند جمله هاي اين روزنامه نگار قديمي ايران است.

سال 1315 در قايم شهر مازندران به دنيا آمد، از كودكي شيفته هواي مه آلود و پر باران شهرش بود و همين شيفتگي او را بيشتر با دنياي درونش مانوس كرد .

در هجده سالگي قصه نويسي و روزنامه نگاري را آغاز كرد، آن روزها در يك روزنامه محلي داستان و مقاله مي نوشت .

محمد براي گذراندن سال آخر دبيرستان به تهران آمد و ديپلمش را از دبيرستان دارالفنون گرفت . او هيچ وقت معلم انشايش شادروان محمد جواد تربتي را از ياد نبرده است .هم او كه محمد را براي روزنامه نگاري مناسب ديد و يك روزخطاب به او گفت : انشايت خيلي خوب است روزنامه نگار خوبي مي شوي و سپس او را به روزنامه كيهان معرفي كرد .روزنامه اي كه او شش ماه به صورت آزمايشي در آن كار كرد، در اين شش ماه هيچ مطلبي از محمد چاپ نمي شد، اما خودش مي گويد كه اين شيوه آموزش روزنامه نگاري را بيشتر قبول دارد چون اگر مطلب خوبي مي نوشتي كلي تشويق مي شدي و آن روز بهترين روز عمرت مي شد، شيوه ه اي كه اكنون در مطبوعات ايران رعايت نمي شود.

او سرانجام در سال 1336 درروزنامه كيهان به عنوان خبرنگار حوادث سرگرم كار شد .

از روزنامه كيهان تا سالها روزنامه نگاري حوداث

در دوران خبرنگاري به دانشگاه رفت و ليسانس خود را در رشته روان شناسي گرفت. پس از پنج سال خبرنگاري در روزنامه كيهان دبير گروه حوادث شد و در سال 1357 هم به عنوان سرپرست شوراي سردبيري روزنامه كيهان به كار گرفته شد .او در اين سالها علاقه اش به قصه نويسي را فراموش نكرد و ضمن نوشتن دو مجموعه قصه دو فيلنامه هم نوشت . او را به عنوان پایه گذار پاورقی نویسی در ایران هم مي شناسند داستان هایی كه او در مجلات نوشته است گاه خوانندگان را سه سال پی درپی به دنبال خودکشیده است . پاورقی های جذاب و متعددی که به اعتقاد اين روزنامه نگار هرکدام به اندازه یک کتاب قطور بوده اند .

او در سال 1358 پس از 23 سال كار از موسسه كيهان بازخريد شد و بعد از آن سردبيري چند نشريه را به عهده گرفت . همكاري با روزنامه ايران از ابتداي انتشارش، ايرانيان، پيام آزادي و اعتماد و ... از ديگر فعاليتهاي اين روزنامه نگار پيشكسوت است اما به قول خودش داستان روزنامه نگاري اش نياز به نوشتن كتاب دارد .

او را پدر حادثه نويسي ايران هم مي نامند روزنامه نگاري كه كار در حوزه حوادث را اصلي ترين پرونده كاري خود مي داند اما با اين همه وقتي براي نخستين بار از طرف روزنامه كيهان براي تهيه گزارش به پزشكي قانوني رفت غش كرد .

خاطرات زيادي از دنياي حوادث و قتل و كشته شدن دارد و با لبخند به شخصیت یک خبرنگار حادثه نویس اشاره می کند : « دراین حرفه آدم چیزی غیرازشخصیت خودش می شود .دلش می خواهد همیشه غلظت ماجرا زیاد و برای روزنامه و مخاطب جذاب باشد.یک بار در جاده کرج تصادفی پیش آمده بود . به من گفتند هفت، هشت، ده نفر کشته شده اند . خیلی سریع خودم را سرصحنه رساندم . دیدم دو جنازه گوشه بزرگراه افتاده است . خانواده های عزادار هم با بهت و گریه ایستاده بودند. همین شخصیت باعث شد بگویم ، فقط دو نفرمردند ؟ با شنیدن این حرف بود که خانواده های داغدار برسرم ریختند و کتک خوردم.»

او انتشارماجراهای شاهرخ و سميه خفاش شب و ...را نقطه اوج کارخود و حوادث نویسی بعد ازانقلاب می داند ، هر چند ستون جویندگان عاطفه روزنامه ایران که با تلاش بلوری و خبرنگارانش گشوده شد، سالها مورد توجه مخاطبان اين صفحه قرار گرفت .ستوني كه در آن ماجراهای بخشش ها ، پیوند قلب ، آزادی زندانیان بدهکار، و به هم رساندن كودكان گم شده به پدر و مادرهايشان بعد از سالها ...مورد توجه بلوري و همكارانش بود .

اعتصاب اول مطبوعات تهران در تحريريه كيهان

او تجربه هاي بكري دارد و يكي از آنها تجربه شركت در اولين اعتصاب مطبوعات ايران است ، آن زمان محمد بلوري عضور شوراي سردبيري روزنامه كيهان بود .

مي گويد :«صبح 19 مهر ماه 1357 ، ساعت نه و نيم صبح بود، در تحريريه كيهان سرگرم كار بودم كه دو تن از سرهنگان حكومت نظامي وارد تحريريه شدند بدون اينكه خود را معرفي كنند به اتاق شوراي سردبيري رفتند .سرهنگان گفته بودند خبرها را بايد قبل از حروف چيني ببينند .»

بلوري تعريف مي كند ده دقيقه بيشتر از انتشار اين خبر در روزنامه نگذشته بود كه يك صد و شصت نفر از اعضاي تحريريه دست از كار كشيدند و در سكوت كامل ايستادند و بدين ترتيب اعتصاب اول مطبوعات تهران شكل گرفت، اعتصابي كه به اعتصاب شش روزه معروف شد .

اين روزنامه نگار هميشه وقتي به اين ماجرا فكر مي كند، لبخندي بر لب مي آورد: « شش روز تمام قلم ها را زمين گذاشتيم ، آن روزها شنيديم كه سرهنگها به روزنامه اطلاعات هم رفته بودند و درخواست مشابهي كرده اند .»

او تعريف مي كند كه يك ساعت بعد از اعتصاب شريف امامي با روزنامه تماس گرفت و گفت با شاه صحبت كرده و موافقت شده سرهنگها از روزنامه بروند، مدير روزنامه بلافاصله بعد از خروج آنها از همه خواست به كارشان بازگردند .من نگران بودم و مي ترسيدم همكارانم به با اين وعده ها به كار بازگردند .رو به آنها گفتم سانسور ظاهرا رفت ولي تا زماني كه سانسور ادامه دارد، اعتصاب هم بايد ادامه پيدا كند مگر اينكه دولت آزادي بيان را تضمين كند .

سانسور 150 ساله در ايران شكست

ماجراي اعتصاب مطبوعات جدي شد و به روزنامه اطلاعات و آيندگان رسيد و آن روزها مردمي كه در تب و تاب انقلاب مي سوختند با دسته ها ي گل به اين سه روزنامه سر مي زدند و از اعتصاب كنندگان اعلام پشتيباني مي كردند .

هيات اعتصاب فعاليتش را آغاز كرده بود وبلوري در پاسخ شريف امامي كه پرسيده بود چرا اعتصاب كرده ايد گفته بود :«تا وقتي سانسور باشد اعتصاب هم هست »دولت گفتگو با روزنامه نگاران را پذيرفت و نهايتا جلسه آنها با نخست وزير و عاملي رييس اطلاعات و جهانگردي آن روزها تشكيل شد . هيات اعتصاب از دولت خواست بيانيه اي را كه تهيه كرده اند امضا كنند ، بيانيه اي كه تاكيد مي كرد دولت متعهد مي شود هيچ گونه سانسوري در مطبوعات اعمال نكند، اين شرط با مقاومت اعضاي دولت مواجه شد اما آنها سرانجام آن را پذيرفتند و روزنامه ها دوباره منتشر شد .

«سانسور 150 ساله در ايران شكست .»اين جمله اي بود كه با آن اعتصاب در مطبوعات پايان يافت و روزنامه ها به گفته بلوري در اين روز ناياب شدند و ماشين هاي چاپ فرصت كافي براي اين افزايش تيراژ نداشتند و كيهان و اطلاعات در تيراژي بيش از يك ميليون منتشر شدند و اين ثمره اولين اعتصاب مطبوعات بود .

60 سال تجربه روزنامه نگاري

بلوري 60 سال پيش فعاليت روزنامه نگاري اش را آغاز كرد و هنوز هم خودش را روزنامه نگار مي داند :«بارها نااميد شدم حتي در اوايل انقلاب كه با مشكلات زيادي در اين كار روبرو شدم. حدود 5 ماه آن را رها كردم اما عشق و علاقه به روزنامه نگاري نگذاشت براي هميشه آن را رها كنم و دوباره به اين كار بازگشتم .»

او معتقد است :«روزنامه نگاري يك حرفه است و بايد اين حرفه را با تجربه آموخت و دست به آزمون و خطا زد مثلا اگر كسي بخواهد شنا بياموزد به تنهايي نمي تواند و بايد حتما تحت تعليم مربي كار كند و مدام هم تمرين و ممارست كند .آموزش مثل چراغي است كه فرد به وسيله آن بهتر مي تواند نواقص كار را درك كند اصل مهم در كار روزنامه نگاري بر تجربه استوار است و با كار زياد ، تمرين و ممارست مهارت به دست مي آيد.» نگاه روزنامه نگار با آدمهاي معمولي فرق دارد .»

محمد بلوري تاكيد مي كند كه نگاه روزنامه نگار با آدم هاي معمولي تفاوت دارد و روزنامه نگاربايد خيلي سريع تشخيص دهد كه به كدام جنبه ها بپردازد .

او تمرين و تكرار در حين كار را بسيار موثرتر از آموزش هاي آكادميك در حوزه روزنامه نگاري مي داند :«هر چند آموزش به بهتر شدن كار كمك مي كند، اما دانشكده هاي روزنامه نگاري ايران روزنامه نگارهاي خوبي تربيت نمي كنند بارها با فارغ التحصيلان اين رشته روبرو بوده ام كه بعد از ورود به روزنامه ها كار را از نو آغاز كرده اند .»

با روزنامه نگاري احساس زنده بودن مي كنم

عاشق بودن مهمترين توصيه اين روزنامه نگار قدیمی به روزنامه نگاران جوان ايراني است . مي گويد : «كسي كه عاشق اين كار نيست اصلا نبايد وارد اين حرفه شود من 60 سال به اين كار مشغول بوده ام و خوب هم مي دانم كه اين حرفه از نظر مادي ثمر چنداني ندارد اما در اين حرفه احساس زنده بودن مي كنم ، در اين حرفه بايد عاشق بود و مدام آموخت .»

عشق به روزنامه نگاري است كه محمد بلوري 75 ساله را هنوز سرزنده و با نشاط نشان مي دهد .او هنوز هم وقتي از حرفه اش می گوید، چشمانش برق مي زند.او هنوز عاشق اين حرفه است و مي خواند و مي نويسد و براي هميشه خود را روزنامه نگار مي داند .

منابع :

- پژوهشنامه مطبوعات ايران ، سال 1، شماره 1 ، صفحه232 تا 235، اعتصاب اول مطبوعات

- روزنامه ياس نو، گفت و گو با محمد بلوري ، هجوم اينترنتي به مطبوعات

- گفتگوي سايت پارسينه با محمد بلوري ، شقايق آرمان

http://www.parsine.com/fa/pages/?ci...

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • نسیم شمال و داستان بردن روزنامه‌نگاران به دارالمجانین

    3 آبان 1394

    خبرنگاران ایران-بررسی در این مورد می‌تواند موضوعی جذاب باشد. کدام روزنامه‌نگاران به دارالمجانین برده شده‌اند؟ اگر کسانی توانسته‌اند با سعی و همت، صاحب نسیم شمال را از دارالمجانین برهانند، آیا دارالمجانین حکم نوعی زندان را برای روزنامه‌نگاران منتقد داشته است؟ اگر چنان نبود، چرا اشرف‌الدین از کسانی که مسبب «استخلاص‌«اش شده‌اند قدردانی می‌کند؟ درباره‌ی اشرف‌الدین یا به تعبیر مردمی، آقای نسیم شمال بسیار می‌توان نوشت، اما برای پایان این گفتار، بخشی از مقالهء سعید نفیسی آورده می‌شود: «اشعار او از هر مادهء فرّاری، از هر عطر دلاویزی، از هر نسیم جانپروری، از هر عشق سوزانی در دل مردم زودتر راه باز می‌کرد. سحری در سخن او بود که من در سخن هیچ کس ندیده‌ام.

  • روزنامه نگاری اهل همین شهر

    3 مهر 1394

    خبرنگاران ایران- مطالب سینمایی‌اش را با اسم منصور ملکی می‌نوشت و مطالب غیرسینمایی اش را بانام حسن ملکی. متولد ۱۳۲۱ و دبیر ادبیات در مدارس شهر تهران بود در روزنامه‌هایی چون ابرار و آریا به‌عنوان دبیر گروه فرهنگی فعالیت داشت و نقدهایی را در حوزه فیلم، ادبیات هنرهای تجسمی، منتشر می‌کرد. مجموعه شعر «دو کبوتر کنار پنجره ما» در سال ۸۳ و «تا با توام همیشه باتوام» عنوان گزیده‌ای از نثرهای شاعرانه کهن فارسی در سال ۹۲ ازجمله آثار مکتوب اوست.منصور ملکی برادر محمد ملکی بود، همان مبارز سیاسی نستوه و فعال سیاسی معروف سالهای اخیر. خیلی‌ها درباره این وابستگی خانوادگی بین آن‌ها چیزی نمی‌دانستند تا همین روزها.

  • پرویز نقیبی، از خبرنگاری جنگ و سردبیری تا روزنامه فروشی

    16 شهریور 1394

    خبرنگاران ایران-پرویز نقیبی، یکی از نام‌آورترین روزنامه‌نگاران ایرانی در سال‌های پیش از انقلاب است. در 21 سالگی، با نوشتن داستانی کوتاه برای مجله‌ء «اطلاعات هفتگی» گام به دنیای روزنامه‌نگاری گذاشت. او که تجربه‌ء کار در مجله‌های «روشنفکر» را در سال‌های جوانی اندوخت، با سردبیری مجله‌های روشنفکر و «تماشا» و سردبیری صفحه‌های لایی روزنامه‌ء «آیندگان» در سال‌های فعالیتش به «جان پرشورِ روزنامه‌نگاری ایران» بدل شد. او کتاب «گل‌هایی که در جهنم می‌روید» را در شرح زندگی و کار «محمد مسعود»، روزنامه‌نگار مشهور و مقتول، نوشت. همچنین وی نخستین خبرنگار ایرانی‌ای است که برای تهیه گزارش از جنگ ویتنام به این کشور سفر کرد. کتاب «چرا ویت‌کنگ می‌جنگد» حاصل همان سفر است.