27 آذر 1393

روزگار پس از زندان

احسان مهرابی: زندان مرا پخته تر کرد

27 آذر 1393

خبرنگاران ایران -نیکی آزاد :

روزنامه نگاران ایرانی پس از زندان چگونه روزگار می‌گذرانند؟ آیا آن‌ها‌‌ همان نگاه گذشته را به حرفه‌ای دارند که برای آن‌گاه سال‌ها زندانی شده‌اند؟ آیا دیدگاه روزنامه نگاران بازداشت شده به حرفه‌شان قبل و بعد از بازدشت یکسان است؟ زندان رفتن چه تاثیری در تغییر نگاه روزنامه نگاران دارد آیا آن‌ها را محافظه کار‌تر می‌کند یا جسور‌تر؟ آیا زندان رفتن آن‌ها موجب استقلال بیشتر آن‌ها در مقابل فضای کاری کمتر برای آنان خواهد بود؟ یا در‌ها را برای کار در حرفه مورد علاقه‌شان خواهد بست؟ به راستی آیا تجربه زندان نگاه، نثر و رویکرد روزنامه نگار را به کارش تغییر نخواهد داد؟ این‌ها سوالاتی است که در گفت‌و‌گوهایی که از این پس با روزنامه نگارانی که تجربه بازداشت و زندانی شدن داشته‌اند در میان می‌گذاریم.

احسان مهرابی، نخستین روزنامه نگاری است که با او گفت‌و‌گو می‌کنیم. روزنامه نگاری که بعد از حوادث سال ۸۸ یک سال زندان را تجربه کرده است. او در این گفت وگو از مسایلی می‌گوید که بعد از زندان به عنوان روزنامه نگار به آن‌ها اندیشیده و‌گاه در باره آن‌ها تجدید نظر کرده است. مسایلی که بر ذهن و نگاه او بیشتر از حرفه‌اش تاثیرداشته است. او روزنامه نگاری است که تجربه مستعار نویسی داشته است. این روزنامه نگار تجربه همکاری با روزنامه‌های اعتماد ملی، همبستگی و توسعه و... را در پرونده حرفه‌ای خود دارد، اکنون در کشور آلمان زندگی می‌کند.

از نحوه تغییر نگاه‌تان نسبت به روزنامه نگاری بعد از زندان بگویید؟

به نظر من روزنامه نگاری را به لحاظ قواعد حرفه‌ای و شکل کار نمی‌توان با عناوینی مانند قبل یا بعد از زندان و یا هر واقعه دیگری تقسیم بندی کرد. اتفاقاتی مانند زندان تنها ممکن است در برداشت‌هایی که افراد از محیط پیرامونی خود دارند تغییراتی ایجاد کند. به طور مثال در طول سالیان پس از انقلاب اسلامی تعداد زیادی از فعالین سیاسی، اجتماعی و فرهنگی زندانی و یا اعدام شده‌اند. اما شاید بتوان گفت که حساسیت بخش عمده‌ای از روزنامه نگاران نسبت به زندانی شدن افراد و همچنین اطلاعات آنان از وضعیت زندانهای ایران پس از دستگیری گسترده روزنامه نگاران درسال ۸۸، بیشتر شده است. درحال حاضر روزنامه نگاری زندان بخشی از نوشته‌ها و خبرهای رسانه‌های فارسی زبان را تشکیل می‌دهد و حتی برخی از زندانیان که پیش از سال ۸۸ سال‌ها زندان خود را در سکوت خبری گذرانده بودند، پس از سال ۸۸ معرفی شدند و مطالب و خبرهایی درباره وضعیتشان در رسانه‌ها منتشر شده است.

یعنی می‌خواهم بدانم فعالیت روزنامه نگاری شما بعد از زندان تفاوتی با روزنامه نگاری قبل از آن پیدا نکرده است؟

به لحاظ شکل کار، تغییر خاصی در من ایجاد نکرده است اما به لحاظ شخصی شاید باعث پخته‌تر شدن شخصیت‌ام شده است. زندان رفتن برآوردهای سیاسی من درباره عناصرو نهادهای موثر قدرت در جمهوری اسلامی را دقیق‌تر کرد.

این نکاتی که شما به آن‌ها اشاره کردید تاثیر مستقیم بر حرفه‌تان هم دارد؟ شما می‌گویید بعد از زندان برآوردهای سیاسیتان درباره عناصرو نهادهای موثر قدرت در جمهوری اسلامی دقیق‌تر شده این نوعی تغییر است. درست می‌گویم؟

به صورت مستقیم شاید روی کار روزنامه نگاری‌ام تاثیر نگذاشته باشد اما طبیعتا داشتن اطلاعات دقیق‌تر در مواردی باعث دقیق‌تر شدن نوشته‌هایم شده است. به طور مثال براساس قوانین، بازجوهای وزارت اطلاعات ضابط قوه قضائیه محسوب می‌شوند اما در طول زندان من شاهد بودم که مسئولین قضایی با دستور بازجو‌ها اقدام به صدور حکم می‌کردند. یا اینکه درطول مدت بازداشت، متوجه شدم که نمایندگان مجلس هیچ گونه قدرتی برای نظارت بر عملکرد وزارت اطلاعات درباره دستگیری افراد ندارند. درحالی که پیش از زندان آن‌ها در صحبتهایی که خود من با آن‌ها داشتم با قاطعیت می‌گفتند که می‌توانند بر عملکرد وزارت اطلاعات دراین باره نظارت کنند.

می‌خواهم بدانم بعد از زندان دقیقا چه مختصاتی در کار شما تغییر یافت؟

یکی از مواردی که بعد از زندان اعتقاد بیشتری به آن پیدا کردم، ضرورت دقت در انعکاس اخبار زندانیان است. این نکته را بار‌ها گفته‌ام که زندان به اندازه کافی سخت است و نیازی به داستان سرایی درباره حوادث و رخدادهای آن نیست. ممکن است برای یک گروه سیاسی این کار توجیه داشته باشد، اما طبیعتا برای روزنامه نگاران انتشار گزارشهای غیر واقعی درباره وضعیت زندانیان و زندان هرگز پذیرفته نیست.

از سوی دیگر طبق تجربه‌ای که خودم داشتم احساس می‌کنم که بر خلاف تصور و قصد احتمالی افرادی که اخبار مربوط به زندانیان را غیرواقعی منعکس می‌کنند، انتشار خبرهای غیر واقعی کمکی به بهبود وضعیت زندانیان نخواهد کرد.

یعنی می‌خواهید بگویید گذراندن زندان برای شما موجب شد در نحوه پوشش اخبار نقض حقوق بشر بازنگری کنید؟

خبرهایی که درحال حاضر درباره زندانیان و یا نقض حقوق بشر منتشر می‌شود، خیلی اوقات ناقص است و اشکالات زیادی دارد.

چه اشکال‌هایی؟

به طور مثال حکم‌ها و یا دلایل بازداشت افراد اغلب اشتباه بیان می‌شود. یا برخی از اصطلاحات حقوقی و مواد حقوقی که به آن استناد می‌شود اشتباه است. ممکن است هدف از این شکل خبررسانی حفظ امنیت افراد اعلام شود اما بعضی مواقع حتی درمورد زندانیانی که سال‌ها درحال سپری کردن حکم خود هستند، جزئیات حکم و یا دلایل بازداشت افراد به صورت غیر واقعی اعلام می‌شود.

همچنین مدت‌ها است این سئوال برای من به وجود آمده که وظیفه روزنامه نگاران درباره ادعاهای افراد چیست؟ خصوصا وقتی که برخی اتفاقات درمحیطی مانند انفرادی یا بازجویی رخ داده باشد که بررسی کردن آن سخت و در مورادی تقریبا غیر ممکن است. پاسخی که من برای این سئوال سراغ دارم این است که روزنامه نگاران مسئولیت خبر‌ها و مطالبی را که منتشر می‌کنند بر عهده دارند و شرایط خاص توجیهی برای اشتباه کردن و یا شانه خالی کردن از پذیرش اشتباهات احتمالی نیست.

به همین دلیل من فکر می‌کنم که خبرنگاران و یا کسانی که در وب سایت های مشهور به وب سایت های حقوق بشری، اخبار زندانیان و یا نقض حقوق بشر درایران را پوشش می‌دهند باید اطلاعات مناسبی از وضعیت زندان های ایران داشته باشند.

آقای مهرابی آیا شما از داخل زندان هم گزارش یا نامه می‌نوشتید؟

نه از زندان نامه‌ای ننوشتم. تنها بعد از زندان نوشته‌هایی درباره وضعیت زندانیان داشتم، خصوصا زندانیانی که پیش ازآن مطالبی درباره وضعیتشان نوشته نشده بود.

هنگام بازداشت و گذراندن حکمتان و بعد از آنچه حسی به حرفه‌تان داشتید؟ آیا از زاویه جدیدی به حرفه‌تان می‌نگرستید؟

در شب اول بازداشت، بازجوی پرونده با استناد به یکی از گزارش هایی که در روزنامه اعتماد ملی درباره برداشت غیر قانونی دولت محمود احمدی‌نژاد از حساب ذخیره ارزی نوشته بودم، گفت: «سیاه نمایی هم که می‌کردی». درآن زمان این حس را داشتم که پس از آزادی از زندان، همواره باید نگران باشم که مطالبم روزی علیه من استفاده خواهد شد. در ایام بازداشت یک روز درسلول های چند نفره مشغول مطالعه یک نشریه بودم که مطلب یکی از همکاران خود در مجلس را دیدم. حس دوگانه‌ای به من دست داد. از سویی خوشحال بودم که همکارانم همچنان به کار خود ادامه می‌دهند و از سوی دیگر عاقبت خود را برای او متصور می‌دیدم. اتفاقا او هم چند ماه بعد دستگیر شد و من در ایام بازداشت وی همواره آن روز را به خاطر داشتم.

نکته دیگر اینکه به هر حال روزنامه نگاران دوست دارند، خبر‌ها یا مطالبی که تهیه می‌کنند به نام خودشان منتشر شود اما درسال ۸۸ مجبور بودم برخی یا به تعبیر دیگر بسیاری از خبر‌ها را بدون نام و هویت خودم در رسانه‌ها منتشر کنم. پس از آزادی از زندان این اجبار بیشتر شده بود و دیگر یک اجبار خودخواسته نبود چرا که حتی برخی از رسانه‌ها نیز حاضر نبودند، مطالب من را با نام اصلی خودم منتشر کنند. حتی مطالبی که سیاسی نبود. من پیش از زندان مطلبی در باره جاذبه‌های توریستی یکی از شهرهای ایران دریکی از نشریات نوشته بودم. بعد از زندان دیدم که یکی از وب سایت های داخلی آن مطلب را بازنشرکرده اما اسم من را حذف کرده است.

پس تجربه مستعار نویسی هم داشته‌اید؟ این کار برایتان سخت بود؟ دلم می‌خواهد بدانم مستعار نویسی چه تاثیری بر شما گذاشت؟ برخی مستعار نویسی را هویت کشی می‌دانند؟ این کار در زندان به کمک شما آمد یا نه؟

من هم مستعار نویسی را هویت کشی می‌دانم، چرا که درمستعار نویسی هیچ مالکیتی، حتی معنوی نسبت به کارهایی که کرده‌اید وجود ندارد، حتی اگر فردی دیگری کارهای شما را به نام خود مصادره کند. طبیعتا کارهایی که من بدون ذکر هویت خودم انجام داده بودم در‌‌نهایت تاثیر زیادی در پرونده من داشت. چون اگر بخشی از این خبر‌ها و مصاحبه‌هایم خصوصا درباره اعتراضات به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ با نام خودم منتشر شده بود، حکم سنگین تری در انتظارم بود. اما هیچگاه آرزو نکردم که کاش بیشتر با اسم مستعار می‌نوشتم. بلکه آن زمان و حتی اکنون بیشتر ناراحت می‌شوم از اینکه چرا شرایط باید به گونه‌ای می‌بود که من مجبور شوم با اسم مستعار کار کنم. درزندان هم با یکی از همکاران روزنامه نگار که صحبت می‌کردم، او هم همین حس را داشت.

آیا اکنون که ایران را ترک کرده‌اید مایل هستید نام مستعارتان را فاش کنید؟

دروضعیت‌های مختلف اسم‌های مستعار متفاوتی داشتم. یکی از نکات جالب این بود که تلویزیون‌ها و رادیوهای فارسی زبان خارج از کشور از عناوینی چون شاهد عینی و یا روزنامه نگاری که خواست نامش فاش نشود، در گزارش های من که مربوط به راهپیمائی های بعد از انتخابات ۸۸ بود استفاده می‌کردند اما این هویت مستعار به اصطلاح تابلو شده بود و دوستان نزدیک و خیلی از افرادی که من را می‌شناختند هر وقت من را می‌دیدند به شوخی می‌گفتند شاهد عینی.

البته در روز برگزاری انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ و تا روز ۳۰ خرداد آن سال من با اسم خودم با رسانه‌های خارج از کشور مصاحبه می‌کردم و گزارش می‌دادم اما از روز ۳۰ خرداد به بعد بقیه مصاحبه‌ها و گزارش‌هایم بدون ذکر نام بود که از جمله آن‌ها گزارش راهپیمائی های اعتراضی میدان بهارستان، روز تحلیف و تنفیذ آقای احمدی‌نژاد، نماز جمعه هاشمی رفسنجانی، ۱۸ تیر، روز قدس و دیگر راهپیمائیهای اعتراضی بود.

ضمن صحبت‌هایتان اشاره کردید که بعد از زندان روزنامه نگاران ممکن است بیشتر به عواقب مطالبی که می‌نویسند فکر کنند؟ آیا بعد از زندان محافظه کار‌تر شده‌اید؟ همکارانتان که وضعیت مشابهی داشتند چطور؟

من بعد از زندان هیچ‌گاه فرصت کار جدی دوباره در رسانه‌های ایران را پیدا نکردم. تحلیل دقیقی هم ندارم که مطالب همکاران زندان رفته‌ام محافظه کارانه‌تر شده است یا نه؟ اما چیزی که برایم مسلم است ترسی است که بعد از زندان تا سال‌ها روزنامه نگاران آزاد شده را همراهی می‌کند.

پس با این وجود ممکن است خیلی از روزنامه نگاران پس از زندان دیگر تمایل به روزنامه نگاری نداشته باشند؟

فکر می‌کنم قاعده کلی وجود ندارد. ممکن است زندان روزنامه نگاران را به ادامه کار مصر‌تر کند یا اثرات زندان برخی روزنامه نگاران را از وظایف حرفه‌ایشان دور کند. ممکن است برخی روزنامه نگاران پس از زندان در قامت فعال سیاسی ظاهر شوند و یا اتفاقاتی که در زندان برای آن‌ها رخ داده بر تعریفی که از برخی اصطلاحات مانند بی‌طرفی دارند تاثیر بگذارد.

برای خود شما بعد از زندان دقیقا چه اتفاقی افتاد؟

بعد از زندان من تلاش کرده‌ام که روزنامه نگار باقی بمانم. از سوی دیگر تجربه زندان و همچنین تجربه پناهندگی درترکیه سبب شد که من فکر کنم روزنامه نگاران به عنوان یک صنف به نسبت اصناف دیگر همبستگی صنفی کمتری دارند. از سوی دیگر احساس می‌کنم روزنامه نگاران به نسبت اصناف دیگر حساسیت کمتری نسبت به مصادره هویت خود دارند، شاید یکی از دلایل این امر هم اختلاف نظر‌ها درباره تعریف روزنامه نگاری است که سبب شده است مرز فعالیت سیاسی و یا به تعبیر دیگر فعالیت اکتیویستی با روزنامه نگاری مخلوط شود.

فضای روزنامه نگاری ایران چه تفاوتی با قبل کرده است؟ چه مسائلی برای شما به عنوان مهم‌ترین معضلات جامعه روزنامه نگاری ایران هنوز وجود دارد؟

یکی از مشکلاتی که از گذشته هم وجود داشته و به تعبیر آقای احمد زید آبادی، همکار زندانی ما روزنامه نگاری درایران اهرمی است که در جای خود کار نمی‌کند. فضای سیاسی درایران همچنان خود را بر روزنامه نگاری تحمیل می‌کند.

در خارج کشور شرایط بهتری برای تفکیک کار روزنامه نگاری با فعالیتهای سیاسی و یا حقوق بشری وجود دارد اما همچنان توجیهاتی مانند شرایط خاص ایران و یا شعارهای کلی مانند طرفداری از مردم باعث شده که فعالیتهای خارج از وظایف حرفه‌ای روزنامه نگاری با عنوان روزنامه نگاری به خورد جامعه داده شود.

درکنار مشکلات ریز و درشت روزنامه نگاری درایران که فهرست بلند بالایی دارد یکی از ضعف‌هایی که با خروج از کشور بیشتر لمس کردم این است که روزنامه نگارانی که داخل ایران زندگی می‌کنند تنها در چارچوب مرزهای کشور محصور شده‌اند و حتی در کشورهای همسایه ایران هم حضوری ندارند.. بسته بودن فضای سیاسی ایران، ترس روزنامه نگاران ایرانی از ارتباط با خارج به دلیل مشکلات احتمالی بازداشت و متهم شدن به جاسوسی از جمله عوامل موثر دراین وضعیت است.

شما پس از آزادی از زندان از ایران خارج شده‌اید؟ در خارج از ایران چگونه روزنامه نگاری می‌کنید؟

من همچنان با رسانه‌های ایرانی کار می‌کنم. در سن و سال من، نوشتن با زبان جدید سخت و در برخی موارد غیر ممکن است. چرا که در کشوری که من زندگی می‌کنم تعداد زیادی از روزنامه نگاران که آلمانی زبان مادری آن‌ها است نیز بیکارند.

درکنار این دلایل کوتاهی خودم برای یادگیری زبانهای خارجی پیش از خروج از ایران را هم طبیعتا باید اضافه کنم.

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • نسیم شمال و داستان بردن روزنامه‌نگاران به دارالمجانین

    3 آبان 1394

    خبرنگاران ایران-بررسی در این مورد می‌تواند موضوعی جذاب باشد. کدام روزنامه‌نگاران به دارالمجانین برده شده‌اند؟ اگر کسانی توانسته‌اند با سعی و همت، صاحب نسیم شمال را از دارالمجانین برهانند، آیا دارالمجانین حکم نوعی زندان را برای روزنامه‌نگاران منتقد داشته است؟ اگر چنان نبود، چرا اشرف‌الدین از کسانی که مسبب «استخلاص‌«اش شده‌اند قدردانی می‌کند؟ درباره‌ی اشرف‌الدین یا به تعبیر مردمی، آقای نسیم شمال بسیار می‌توان نوشت، اما برای پایان این گفتار، بخشی از مقالهء سعید نفیسی آورده می‌شود: «اشعار او از هر مادهء فرّاری، از هر عطر دلاویزی، از هر نسیم جانپروری، از هر عشق سوزانی در دل مردم زودتر راه باز می‌کرد. سحری در سخن او بود که من در سخن هیچ کس ندیده‌ام.

  • روزنامه نگاری اهل همین شهر

    3 مهر 1394

    خبرنگاران ایران- مطالب سینمایی‌اش را با اسم منصور ملکی می‌نوشت و مطالب غیرسینمایی اش را بانام حسن ملکی. متولد ۱۳۲۱ و دبیر ادبیات در مدارس شهر تهران بود در روزنامه‌هایی چون ابرار و آریا به‌عنوان دبیر گروه فرهنگی فعالیت داشت و نقدهایی را در حوزه فیلم، ادبیات هنرهای تجسمی، منتشر می‌کرد. مجموعه شعر «دو کبوتر کنار پنجره ما» در سال ۸۳ و «تا با توام همیشه باتوام» عنوان گزیده‌ای از نثرهای شاعرانه کهن فارسی در سال ۹۲ ازجمله آثار مکتوب اوست.منصور ملکی برادر محمد ملکی بود، همان مبارز سیاسی نستوه و فعال سیاسی معروف سالهای اخیر. خیلی‌ها درباره این وابستگی خانوادگی بین آن‌ها چیزی نمی‌دانستند تا همین روزها.

  • پرویز نقیبی، از خبرنگاری جنگ و سردبیری تا روزنامه فروشی

    16 شهریور 1394

    خبرنگاران ایران-پرویز نقیبی، یکی از نام‌آورترین روزنامه‌نگاران ایرانی در سال‌های پیش از انقلاب است. در 21 سالگی، با نوشتن داستانی کوتاه برای مجله‌ء «اطلاعات هفتگی» گام به دنیای روزنامه‌نگاری گذاشت. او که تجربه‌ء کار در مجله‌های «روشنفکر» را در سال‌های جوانی اندوخت، با سردبیری مجله‌های روشنفکر و «تماشا» و سردبیری صفحه‌های لایی روزنامه‌ء «آیندگان» در سال‌های فعالیتش به «جان پرشورِ روزنامه‌نگاری ایران» بدل شد. او کتاب «گل‌هایی که در جهنم می‌روید» را در شرح زندگی و کار «محمد مسعود»، روزنامه‌نگار مشهور و مقتول، نوشت. همچنین وی نخستین خبرنگار ایرانی‌ای است که برای تهیه گزارش از جنگ ویتنام به این کشور سفر کرد. کتاب «چرا ویت‌کنگ می‌جنگد» حاصل همان سفر است.