26 آبان 1393

تعجب روزنامه نگاران از واکنش های مردمی به مرگ مرتضی پاشایی

مردم، رسانه ها و مرگ خواننده پاپ ایران

26 آبان 1393

خبرنگاران ایران-صبا اعتماد:

مرتضی پاشایی، خواننده پاپ ایران که روز پنج شنبه به دلیل بیماری سرطان در بیمارستان بهمن درگذشت؛ صبح دیروز پیکرش از مقابل تالار وحدت به سمت قطعه هنرمندان بهشت زهرا تشییع شد. مراسم تشییع این خواننده کم سابقه بود. تا چشم کار می‌کرد جمعیت می‌دیدی. مملو از هوادارانی سیاه پوش که خود را به خیابان حافظ و اطراف خیابان تالار وحدت رسانده بودند تا به خوانندهٔ مورد علاقه‌شان ادای احترام کنند و با او وداع کنند.

صبح امروز (یکشنبه) خیلی‌ها آمده بودند. جوانانی که کلاه‌شان درست مثل کلاه خواننده محبوبشان بود. دختران دبیرستانی که همه آهنگ‌های این خواننده را حفظ بودند. مردم در ازدحام جمعیت، آهنگ‌های مرتضی پاشایی را یک صدا می‌خواندند. عکسش را روی سینه چسابنده بودند.

پوسترش را بالای سر گرفته بودند: «یکی هست که همیشه هست»، «چطور اومد دلت بری»، «دل دنیا رو خون کردی که اینجوری تو رفتی»، «خداحافظ صدای احساس ایران»

حضور پرشمار جمعیت هم باعث تاخیر در تدفین پیکر این خواننده شد و تا بعدازظهر طول کشید.

شکاف میان روزنامه نگاران ایرانی و مردم

اما این حضور پرشمار و واکنش‌های ناشی از مرگ این خواننده در تهران، مشهد، اصفهان، آبادان و چند شهر دیگر ایران، مایهٔ تعجب برخی از روزنامه نگاران شد. روزنامه نگارانی که به محض دیدن واکنش‌های مردمی این سوال را مطرح کردند که چرا این همه جمعیت برای مرگ خواننده‌ای به سوگ نشسته‌اند؟ چگونه است که روزنامه نگارانی که باید نبض جامعه را در دست داشته باشند؛ درباره این حادثه شوکه شده‌اند؟ اظهار تعجب می‌کنند؟ و یا عده‌ای از آن‌ها این حرکت مردمی را به تمسخر گرفته‌اند؟ این گزارشی است از برداشت چند روزنامه نگار ایرانی از این اتفاق.

یکی از روزنامه نگاران ساکن ایران که می‌خواهد نامی از او نبرم در گفت‌و‌گو با ما از شکاف میان روزنامه نگاران ایرانی و مردم سخن می‌گوید: «به نظر من این شوکه شدن نشان دهنده شکاف میان روزنامه نگاران ایرانی و مردم است‬. ما روزنامه نگاران ایرانی چه در داخل و چه خارج در محدوده بسته خود مانده‌ایم و در یک جزیره از دوستان و همفکرانمان زیست اجتماعی داریم‬. زندگی در این محیط بسته گاهی موجب می‌شود اطلاعاتمان کاملا بر اساس‌‌ همان شناختمان باشد‬.»

او ادامه می‌دهد: «من به عنوان یک روزنامه نگار اجتماعی که داخل ایران زندگی می‌کنم اعتراف می‌کنم در پنج سال گذشته یعنی بعد از جنبش سبز، تلویزیون ایران را نگاه نکرده‌ام این موجب می‌شود ندانم رسانه‌ای که بیشترین مخاطب را در ایران دارد به چه موضوعاتی می‌پردازد‬. امروز با برخی از مردم که حرف می‌زدم؛ می‌گفتند که مرتضی پاشایی را بار‌ها در تلویزیون دیده‌اند. مثلا می‌دانسته‌اند دو سال است با سرطان دست و پنجه نرم می‌کند. کنار هم قرار دادن مرگ یک جوان ۳۰ ساله که با سرطان می‌جنگد؛ صدای دلنشینی دارد و مدام هم در تلویزیون دیده می‌شود؛ شاید توانسته نظر مردم را اینقدر جلب کند.»

این روزنامه نگار روی شیوه کسب خبر از بطن جامعه تاکید می‌کند و خود و همکارانش را اینگونه نقد می‌کند: «من فکر می‌کنم روزنامه نگاران ایرانی باید بپذیرند که در محیط بسته‌ای با همفکران خود در تماسند. مثلا چند نفر از ما در ایران از مترو استفاده می‌کنیم؟ بین مردم می‌رویم؟ اصلا چقدر گزارش میدانی می‌نویسیم؟ بله این نقص وجود دارد و به روزنامه نگاران این درس را می‌دهد که انقدر در محیط بسته خود نمانند و شکاف بین خود و جامعه را پر کنند. من بعد از این ماجرا خودم فهمیدم که باید از منظر یک روزنامه نگار، اتفاقا برنامه‌های پر بیننده صدا و سیما را دنبال کنم. نبض جامعه نه تنها در دست ما نیست که حتی از فضای اجتماعی دوریم. برخی از دوستان روزنامه نگار تحلیل می‌کنند که یک خواننده پاپ فوت کرده و ما موسیقی را دنبال نمی‌کردیم اما من فکر می‌کنم تا حدی روزنامه نگاران باید بدانند محبوب‌ترین خواننده‌ها و بازیگر‌ها چه کسانی هستند. خود من حتی اسم این خواننده را هم پیش از این نشنیده بودم.»

او می‌گوید: «این ماجرا به من ثابت کرد شکاف روزنامه نگاری و مردم بسیار عمیق است و شاید به همین دلیل مطالب ما روزنامه نگاران خیلی اوقات با مخاطبمان ارتباط برقرار نمی‌کند. ما برای خود و دوستانمان می‌نویسیم و نه مردم عادی.»

این روزنامه نگار جوان با ارجاع به سخن سعید مدنی جامعه‌شناس ادامه می‌دهد: «جامعهٔ ما جامعه‌ی جنبشی است. سعید مدنی می‌گوید مردم ترجیج می‌دهند در گردهمایی‌هایی با خطر کمتر شرکت کنند. منظورم این است تحلیل این مساله تک بعدی نیست و به یک عامل بر نمی‌گردد و بسیار پیچیده است و من به عنوان یک روزنامه نگار نباید تند و احساسی در این باره قضاوت کنم بهتر است این روز‌ها بین مردم عادی بروم نه اینکه بنشینیم پای فیس بوک یا در تحریریه‌هایمان و با هم گفتگو کنیم. بین مردم برویم تا ببینیم آن‌ها چه می‌گویند و بعد به عنوان روزنامه نگار مطلب و گزارش بنویسیم.»

مردم را تحقیر نکنیم، تحلیل کنیم

قضاوت و یا برچسب زنی به مردم نکته‌ای است که در برخی از اظهارات همکاران مطبوعاتی و البته روشنفکران این روز‌ها زیاد می‌بینیم. مسیح علی نژاد، روزنامه نگار در صفحه فیس بوک خود نوشته: ««مردمِ مرده پرست»، «مردمِ جو گیر»، «نسلِ سطحی و بی‌مایه»، «مردمِ عاشق نمایش و موبایل به دست»..... این انگ‌ها به تجمع هواداران مرتضی پاشایی را دقیقا در صفحه کسانی خوانده‌ام که خودشان در سال ۸۸ از طرفِ حکومت به خاطر تجمع اعتراضیشان «خس و خاشاک» و «میکروب» لقب گرفته بودند. چقدر شبیه به حکومت شدن آسان است. برچسب به پیشانیِ کسانی نزنید که سلیقه‌شان شبیه سلیقه شما نیست. نقد کنید ولی از موضع بالا تحقیر نکنید و انگ نزنید.»

به نوشته او در تمام دنیا مردم برای خواننده‌هایی که خودشان دوست دارند به سبک خودشان هواداری می‌کنند: «مردم توی مراسم و تجمع‌ها و عزاداری‌ها دوربین دستشان بگیرند همه جای دنیا رخ داده حتی اوباما رییس جمهور آمریکا هم در عزاداری نلسون ماندلا با دوربین از خودش سلفی گرفت. آنقدر توی سر مردم خودمان نزنیم و تحقیرشان نکنیم، تحلیلشان کنیم. فاطمه دختر برادرم دو سال است که داغدار یار سفر کرده‌اش است، بعد از مرگ مرتضی پاشایی برایم نوشت تمام این دو سال تلخ با آهنگ‌های او زندگی کرده و تنها پناهش صدای او بوده... در دل همین مردمی که خیلی راحت آن‌ها را به مرده پرستی و سطحی نگری متهم می‌کنید فاطمه‌های زیای هستند که ما از آن‌ها دور بوده‌ایم و پناه‌شان صدایی نزدیک بوده.... فاطمه‌هایی که هیچ‌گاه شما را به خاطر سلایق و علایقتان تحقیر نکردند. اصلا کاری به کارتان نداشتند. داشتند زندگیشان را می‌کردند... دلشان می‌خواهد جوانی کنند، عاشقی کنند و وقتی که غمگین شدند، گریه کنند. حالا شما برای گریه‌‌هایشان تحلیل بنویس، اما تحقیرشان نکن. آن‌ها یک مشت تودهٔ سخیف و اهل نمایش و مرده پرست نیستند جناب عقل کل. ماموران با چکمه شمع‌های عزادازی و آوز خوانی این مردم را خاموش کردند شمایی که به جای نقد از موضع بالا فقط تحقیر می‌کنی، توی شبکه‌های مجازی فقط چکمه کم داری دوست من.»

مردم، پاشایی، رسانه؛ سنگ‌ها هم فرو می‌ریزند

واکنش رسانه‌ها و نهادهای اجتماعی به کنش هواداران مرتضی پاشایی موضوعی است که علی کدخدازاده، روزنامه نگار در صفحه فیس بوک خود به آن پرداخته است: «مرگ مرحوم پاشايي، خواننده جوان و واكنش مردم و رسانه به آن قابل تحليل است. اين خواننده جوان هواداران و شهرتي داشت كه قطعا به دليل دوره فعاليت كوتاه و تنوع آن به عنوان يك چهره ملي مطرح نبود. اما بعد از انشار خبر مرگ وي هوادارانش از طريق رسانه‌هاي مجازي شامل ،فيس بوك، توئيتر، اينستاگرام، اس‌ام اس، به يك كنش دعوت شدند؛ اداي احترام. اين كنش چنان فراگير شد كه تقريبا در تمام شهرهاي مهم كشور مراسمي به ياد او به سبكي مدرن و در شان يك هنرمند خواننده جوان برگزار شد؛ از قم و مشهد و شيراز گرفته تا آبادان واهواز و سمنان و يزد و...»

به گفته او قدرت اين اقدام مشترك به گونه‌اي بود كه رسانه‌ها وادار به توجه به آن شدند. تمامي روزنامه‌ها و حتي سيماي جمهوري اسلامي به آن پرداختند و روزنامه‌هاي اقتصادي كه ماهيتا ارتباطي با اين پديده هنري- اجتماعي ندارند، تيترهاي نخست و مهم خود را به آن اختصاص دادند.

این روزنامه نگار می گوید: «اين كنش و واكنش‌ها يا پاسخ‌ها نشانگر آن است كه اگر تا پيش از اين مدام عنوان مي‌شد كه رسانه‌هاي رسمي و متعارف " افكار ساز" بوده و افكار عمومي را " هدايت " مي‌كنند، اين بار مردم بودند كه رفتار براي رسانه‌ها خلق كردند و آنها را واداشتند كه به سراغ موضوعي بروند كه احتمالا خيلي از آنها علاقه‌اي به آن نداشتند.در جامعه‌اي كه فرهنگ رسمي چندان شوقي به موسيقي ندارد و اگر هم توجهي نشان دهد خيلي با موسيقي پاپ همسو نيست، جواناني آمدند كه در مراسم سوگ به جاي شيوه‌هاي متعارف و سنتي، شمع روشن كردند، ترانه خواندند و به احترام متوفي دست زدند. آنها در اين فرصت يك سبك جديد در كشور را مستقر كردند.»

به باور او شايد در شرايط عادي اين نوع كنش اجتماعي منجر به مشاركتي چنين گسترده از سوي رسانه‌ها و تعاملي چنين فروتنانه از سوي نهاد‌هاي متولي فرهنگ و ايجاد نظم نمي‌شد، اما وقتي مردمي مودب با رفتاري محترم تصميم به انجام كاري بگيرند، نمي‌توان مانع آن شد همچون آب روان كه فروتنانه و بدون فرياد در رود جاري مي‌شود و سنگ‌هاي پيش رو را فرو مي‌ريزد.

ژست "ما تلویزیون ایران را نمی بینیم" آفتی برای روزنامه نگاران

مهدی افشار نیک، روزنامه نگار حوزه اقتصادی هم در این باره واکنش نشان داده است. او در فیس بوکش نوشته: « اتفاقا من از اونهایی بودم که پاشایی را می شناختم. هم دوستی برام یکبار لینکش را فرستاد و هم اینکه از بد حادثه زیاد تلویزیون ایران را میبینم و خوره وار همه شبکه ها را چرخ میزنم تا "چیزکی" بیابم. یک برنامه ای هست به نام "هفت ترانه" که در شبکه شما میره روی آنتن.هر روز یک سری ترانه پخش و نظر سنجی میکنه، اتفاقا پر طرافدار هم هست.محسن چاووشی همیشه صدر این برنامه بود اما اگر پاشایی ازش ترانه ای پخش میشد حتما اول میشد بالاتر از چاوشی و یگانه. رمز کار در روضه ای بود که مجری برای پاشایی میخوند. "همیشه برای سلامتی اش طلب دعای خیر می کرد" پاشایی سوژه قربانی عزیز مردم بود و بی رد خور همیشه صدر این نظر سنجی بود.»

او می نویسد: «رصد کردن این حوزه ها فکر نکنم کار سختی باشه به شرطی که صدا و سیما را دستگاهی بدانیم که بخشی از واقعیت های زندگی ما را تحت الشعاع قرار میده، اما این ژست "مکش مرگ من" که ما تلویزون ایران را نمیبنیم، آفت روزنامه نگاری ما شده است. نه رادیو گوش میدیم نه تی وی (ضرغامی_سرفراز) کلا واکنش به فوت پاشایی پدیده ای است ساخته صدا و سیما.سوژه مظلوم _ قربانی تنها کالایی است که طی این سالها خوب خریده شد از سوی مردم و خریداری می شود. اینجا سرزمینی است که یک سرطانی باید بمیرد نه اینکه خوب شود، نه اینکه سرپا شود و به زندگی برگرد. مرتضی باید میمرد تا کالای( قربانی آنتنی) خوب فروش رود. »

روزنامه نگارانی که فقط تیتر و صفحه اول را می خوانند

اسماعیل عباسی یکی از روزنامه نگاران قدیمی هم در گفت‌و‌گو با ما می‌گوید: «پدیده‌ای به نام موسیقی پاپ در مطبوعات کمتر تحلیل می‌شود به دلایل گوناگون. اما تاثیراتش خارج از حیطه مطبوعات جریان دارد و در مواردی از این قبیل بروز می‌کند.»

او درباره متعجب شدن برخی از روزنامه نگاران از کنش‌های مردمی ناشی از مرگ یک خواننده پاپ می‌گوید: «روزنامه نگاران بنا به عادت معطوف به تیتر و صفحه اول و سرمقاله‌اند. خودم را هم می‌گویم. از فضای مجازی به عنوان وسیله‌ای برای تسریع در کارمان بهره می‌بریم. اما به مقوله تاثیرگذاری حیرت انگیز این فضا به ویژه بر نسل نو توجه لازم را نداریم شاید هنوز این مقوله جا نیفتاده است.»

به گفته او هر چند ما در شکل کار مجهز به سیستم‌های رایانه‌ای شده‌ایم. اما هنوز با کارکرد فضای مجازی و تاثیرات و تحولات شتابانش در حد سرعت تاثیر گذاری این وسایل به قول فرنگی‌ها مچ نشده‌ایم!

نظر اسماعیل عباسی را درباره این تحلیل می‌پرسم؛ شیوه اطلاع یابی برخی روزنامه نگاران از مسائل اجتماعی نقص دارد. آیا ما روزنامه نگاران نقش آفرینی مردم را دست کم گرفته‌ایم. او پاسخ می‌دهد: «تا حدودی درست است. برای روزنامه نگاری ما هنوز اولویت‌ها از این قبیل‌اند که اشاره کردید. در مقوله ارتباطات هنوز در گیر مبانی تئوریک هستیم.»

ما روزنامه نگاران از ماجرای اخیر چه درسی می‌توانیم بگیریم؟ عباسی می‌گوید: «در واقع عصر ارتباطات الکترونیک و کارکرد‌هایش هنوز به رغم فراوانی ابزار‌ها و وسایل برای ما لمس نشده است و اتفاقاتی مثل در گذشت این خواننده محبوب و تاثیراتش در تحلیل‌ها و پیش بینی‌ها جایی ندارد. اما یک واقعیت ملموس است و شاید در زیر پوست رسانه‌های مکتوب جریان دارد. حضور و تاثیر گذاری وسایل ارتباط جمعی الکترونیکی که دم به دم در حال نو شدن‌اند باید به صورت جدی در آموزه‌های روزنامه نگاری مورد توجه قرار بگیرند و از وسایل موجود که بالنسبه مدرن هم هستند به نحو مطلوب استفاده شود. منظورم شیوه‌های غالب سنتی نگرش به اطلاعات و اطلاع رسانی و مهارت‌های روزنامه نگاری است.»

به اعتقاد این روزنامه نگار رسانه‌ها در شبکه‌های اجتماعی در مواردی مثل اتفاقات امروز بسیار سریع‌تر و تاثیر گذار‌تر از رسانه‌های جمعی عمل می‌کنند: «این شکاف را باید شناخت و آن را جبران کرد. وایبر و فیسبوک هنوز چنان که باید به عنوان الزامات کاری وارد فضای شغلی در مطبوعات نشده‌اند. حتی دسترسی به فیسبوک در روزنامه‌ها با دشواری انجام می‌گیرد. باید واقعیت‌های مربوط به کارکرد و تاثیر شبکه‌های اجتماعی را بپذیریم و قبول کنیم که این تجهیزات و وسایل نه درگیر اگر‌ها و اما‌ها بلکه به عنوان وسیله کار پذیرفته شوند. منظور حیطه‌های کار روزنامه نگاری است.»

حتی شنیده‌ام در برخی از تحریریه‌ها از جمله روزنامه همشهری و اطلاعات استفاده از فیس بوک ممنوع شده است. که عباسی در پاسخ به این سوال می‌گوید: «این محدودیت‌ها که شاید به دلیل بار سرگرم کنندگی آن باشد به هر حال مانع از اطلاع رسانی و تحلیل‌های درخور زمانه توسط روزنامه نگاران می‌شود اما وقتی بهره گیری از شبکه‌های مجازی مثل فیسبوک در حد سرکشی به سایت‌های خبری اهمیت پیدا کرد مهارت‌ها هم متحول می‌شوند. ساز و کارش را باید تعریف و اجرا کرد.»

به گفته او ما از لحاظ تجهیزات نوین ارتباطی خیلی کمبود نداریم اما در خصوص نحوه بهره برداری از این وسایل در پیچ و خم‌هایی گیر کرده‌ایم که به سود جامعه نیست. اتفاقات امروز درس‌های مهمی در همین مقوله‌ها دارد که امیدوارم مورد توجه قرار بگیرد.

شکافی که میان مردم و روزنامه نگاران وجود دارد موجب شده برخی از روزنامه نگاران تحلیل‌هایی به دور از واقعیت بیرونی جامعه ارائه دهند؛ با این حال مردم سبک زندگی خود را دارند، آن‌ها با راه‌های مختلف در حوادث مختلف کنششان را نشان می‌دهند. حال این روزنامه نگاران به ویژه روزنامه نگاران حوزه اجتماعی هستند که باید با استفاده از ابزارهای نوین ارتباطی و با حضور در میان مردم تحلیل‌های واقع بینانه تری از کنش‌های مردمی داشته باشند.

منبع عکس : خبرگزاری فارس

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • اصول رفتاری روزنامه‌نگاران در اعلامیه سازمان بین المللی روزنامه‌نگاران

    2 آذر 1394

    خبرنگاران ایران-در ماه مه اسپینوزا تابلویی در بازار اصلی خَلَپه روبه‌روی ادارات دولتی نصب کرد که روی آن نوشته بود «بازار رِجینا مارتینز». هدف از این کار ادای احترام به مارتینز و اعتراض به روند تحقیقات بود.اعلامیه سازمان بین المللی روزنامه‌نگاران(IFJ) درباره اصول رفتاری روزنامه‌نگاران به عنوان یک استاندارد حرفه‌ای برای روزنامه‌نگارانی شناخته می‌شود که در فرایند جمع‌آوری، انتقال، انتشار و اظهارنظر درباره اخبار و اطلاعات در رویدادهای توصیفی نقش دارند.

  • جنگ با دوربین؛ مروری کوتاه بر زندگی رابرت کاپا، عکاس خبری

    15 آبان 1394

    خبرنگاران ایران- «اگر عکس‌تان خیلی خوب نشده، به این خاطر است که خیلی نزدیک نشده‌اید.» اگر عکاس خبری باشید، احتمالا این جمله را شنیده‌اید. جمله‌ای از «رابرت کاپا» یکی از مهم‌ترین عکاسان خبری جهان که شهرتش را بیشتر از هرچیز مدیون عکس‌هایی است که از پنج جنگ بزرگ قرن بیستم ثبت کرد؛ جنگ داخلی اسپانیا، جنگ دوم چین و ژاپن، جنگ جهانی دوم (بخش اروپایی جنگ)، جنگ ۱۹۴۸ اعراب و اسرائیل و همین‌طور جنگ اول هندوچین (جنگ استقلال ویتنام از فرانسه). دوستش «جان اشتاین‌بک» ـ نویسنده آمریکایی ـ درباره‌اش نوشته است: « نمی‌توانید جنگ را تصویر کنید،چون جنگ نوعی احساسات است. اما او می‌توانست هول جنگ را در چهره یک کودک به تصویر بکشد.» ۲۲ اکتبر، ۳۰ مهر سالروز تولد رابرت کاپا بود که در ۴۱ سالگی در یکی از آخرین جنگ‌هایی که به‌تصویر کشید، کشته شد.

  • روزنامه‌نگاری که عامدانه و آشکار «بی‌طرفی» را کنار گذاشت

    7 مهر 1394

    خبرنگاران ایران- پاپ فرانسیس، رهبر کاتولیک‌های جهان هفته گذشته برای نخستین بار به آمریکا سفر کرد و یکی از مهم‌ترین سخنرانی‌هایش را در این سفر در مقابل کنگره انجام داد. او در این سخنرانی از چهار شخصیت تاریخی ایالت متحده نام برد که برای دنیای ناامن امروزی می‌توانند منبع الهام باشند؛ «آبراهام لینکلن»، «مارتین لوتر کینگ»، «دورتی دِی» و «توماس مرتن». شیوه‌ای که او در روزنامه‌نگاری آمریکا دنبال کرد، نمونه‌ای مناسب از روزنامه‌نگاری «مدافعه‌گر» محسوب می‌شود؛ سبکی از روزنامه‌نگاری که با کنار گذاشتن عامدانه و آشکار «بی‌طرفی»، عملگرایی و دفاع از اندیشه و عقیده‌ای خاص را سرلوحه خود قرار می‌دهد.