24 مهر 1388

ما رسانه‌ایم

24 مهر 1388

مهدی جامی

روزنامه‌نگاری در کشوری که دشمن روزنامه و رسانه است اولین معنایش این است که در آن کار چریکی و بزن-و-در-رو بیشتر رایج است! نتیجه‌اش هم می‌شود اینکه روزنامه‌نگار موجودی است سرگردان و آواره و بیکار و تحت فشار. مدرسه درست و حسابی ندارد. مواد آموزشی‌اش ناچیز است. اگر هم استاد و کتاب خوبی پیدا کرد و به دانش مدرسی یا تجربی مجهز شد جایی که کار کند ندارد یا کارش همیشه زیر سایه ترس است. وقتی شروع به کار کرد اولین درس‌اش این است که هر چه آموخته فراموش کند چون خبر باید طوری نوشته شود که صاحبکار می‌خواهد. تصور کن روزنامه‌نگار درجه یکی که استخدام دایم ایرنا باشد. در این چند ساله اخیر چه باید کشیده باشد. یا خبرنگار خوبی است که عاشق کارش است و از روی شوق وارد صدا و سیما شده است. در این بحران اخیر چه حالی را از سر گذرانده است.

روزنامه‌نگار خوب و مسئول در ایران نه اینکه کم باشد، خواهان ندارد! در نتیجه در دنیای رسانه کسانی جلو می‌افتند که مشغولیت ذهنی‌شان خیلی چیزهای دیگر است تا روزنامه‌نگاری. و روزنامه نگار جماعت باید بار خودآموزی و نقد خبر و پرورش شامه رسانه‌ای را خود به تنهایی بر عهده بگیرد یا در آموزش‌های کوتاه و مقطعی و زیر آتش‌بار امر و نهی مقامات مسئول و غیرمسئول یا زیر سایه شمشیر حکم قضایی. چند بار در این سال‌ها که بیش از یک دهه شده است روزنامه‌نگاران با حکم این و آن شوکه شده‌اند و از کار بیکار؟ و باز بعد از مدتی روز از نو و روزی از نو. آوارگی و باز دور هم جمع شدن و دوباره انتشار و دوباره توقیف. در این چرخه‌ای که سر باز ایستادن نداشته است روزنامه‌نگار ماندن دشوارترین کار است. از آن دشوارتر آموختن و ثبت تجربه ها و انباشت تجربه و انتقال آن به جوان‌ترها ست.

داستان روزنامه‌نگاری داستان فرهنگ ناموزون سیاسی ما ست. داستان توسعه ناپایدار رسانه‌های ما ست. کشاکش آزادی‌خواهی با سیل تهاجم و مخالفت و آزار و زندان است. رسانه‌ها و رسانه‌ پردازان اگر چه بسیار به شرح زندان و آزارهایی که روزنامه‌نگاران از سر می‌گذرانند پرداخته‌اند، کمتر فرصت داشته‌اند به حرفه رسانه پردازی و کار خبرنگاری بپردازند. و این خسارت دوسویه‌ای را بر اهالی رسانه تحمیل کرده است. آنها هم در زیر فشار سیاسی قرار دارند و رسانه‌هاشان پایداری ندارد و هم از امکان رشد حرفه‌ای خود و انباشت تجربه و فضایی برای همفکری محروم‌اند. در فضای بسته رشد کردن و آموختن؛ این فشرده تاریخ حرفه ای بسیاری از روزنامه‌نگاران ما ست.

بجز معدودی مجله رسمی برای رسانه و رسانه پردازان و بجز معدودی کتاب و شماری جزوه تا همین سال‌های اخیر چیز چندانی در بازار آموزش و رشد رسانه‌ای وجود نداشت. همه حاصل ۴۰ ساله آموزش رسانه را (تا دهه ۷۰ شمسی) می‌توان در تحقیق درخشان دکتر مهدی محسنیان راد دید (نسخه آنلاین آن را از اینجا بردارید). البته برای کشوری که روزنامه و رسانه‌هایش هم معدود باشند بازار بحث و کلاس درس هم گرم و گسترده نیست. اما در سال‌های اخیر با رشد رسانه‌ها در دوره اصلاحات و به کمک اینترنت یکباره همه چیز دگرگون شد. رشد حیرت‌انگیز رسانه‌های خرد یا خودمانی که به صورت انفجاری در ۵ ساله اخیر اتفاق افتاد هم ناگهان نیاز بازار رسانه‌ای را به آموزش و فضاهای بحث افزایش داد.

سه سال پیش وقتی رادیو زمانه را آغاز می‌کردم در همان پیش‌نویس اول ایده‌ها نوشتم که این رسانه‌ای است که در باره رسانه کار می‌کند. زمانه در واقع آغازکننده آموزش همگانی و همگانی کردن رسانه در بازار رسانه‌ای فارسی بود. از نیمه‌های راه تصمیم گرفتیم که مجموعه آنچه روی وب وجود دارد را یکجا کنیم و با درنظرداشت تجربه‌های خود آنها را دوباره ویرایش کنیم و به صورت یک دانشنامه کوچک آنلاین در تولید برنامه رادیویی و ویدیویی و نیز عکس‌برداری و متن‌نویسی در آوریم. این ایده هنوز اجرایی نشده است گرچه عمده موادش فراهم شد. و هنوز مجموعه موادی که به فارسی روی وب در دسترس است بشدت محدود و فقیر و ناکافی و پراکنده و غیرجامع است.

بجز اینها با همه گسترش روزنامه‌نگاری در ایران و تکثر و تعدد رسانه پردازان در همه طیف‌ها هنوز روزنامه‌نگاران در ایران سایتی فعال از آن خود ندارند. روزنامه‌نگاران همیشه قصه دیگران را می‌گویند تا قصه خود را. اما روزنامه‌نگاری روزنامه‌نگاران هم خود نوعی از انواع روزنامه‌نگاری (سیاسی و ادبی و اجتماعی و سینمایی و بازار و زنان و فنی و حوادث و غیرآن) است. این افزایش تعداد یا کمیت بسیار، به ناچار ما را نیازمند می‌کند که به خود رسانه و رسانه پرداز و خواهش‌ها و دانش‌ها و مسائل آن هم بپردازیم.

ایده «خبرنگاران ایران» از این جهت برای من بسیار جذاب است. جوانانی آن را می‌گردانند که سر سودایی دارند اما نمونه همه روزنامه‌نگاران آواره ایرانی‌اند. خبرنگاران ایران پاتوقی است و فضای بحث و تبادل تجربه‌ای است برای روزنامه‌نگار و رسانه پرداز حرفه‌ای و نیمه حرفه‌ای و آماتور. در واقع برای همه ما که دست به رسانه‌ایم. یا خود رسانه‌ایم. از رسانه بزرگ تا خرد. از روزنامه تا وبلاگ. از سینمای مستند تا موبایل شاهدان عینی. از رادیو تا پادکست. از عکاسی تا فتوبلاگ. به نظرم بر اساس آموزه‌ها و آموخته‌های عصر دموکراسی رسانه‌ای و مردمی شدن رسانه، این سایت هم ادعای پیشگامی و پیشتازی ندارد. درهای آن به روی همه ما و شما باز است. سرایی است روفته و آب‌زده با سفره‌ای چیده تا جمعی رهرو بیایند و گردآیند و گفتگو کنند و چیزی از یکدیگر بیاموزند. امیدوارم مسافران و مهمانان و همنشینان‌اش بسیار باشد و نبض‌اش با نبض تند جامعه پرتکاپوی امروز ایران بزند.

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • آفتهای روزنامه نگاری محلی و زن بودن

    5 آبان 1394

    خبرنگاران ایران -دلم می‌خواست بگویم باید از زن یا مرد بودن عبور کرد، ولی واقعیت جامعه ما چیز دیگری است و هنوز زن یا مرد بودن مهم است. گاهی فقط به خاطر زن بودن نادیده گرفته می‌شوی. در عرصه خبری هم همین‌گونه است گاهی به خاطر پوشش که مسئله‌ای کاملاً شخصی و خصوصی است، بین خبرنگاران تبعیض قائل می‌شوند؛ اما خب در عرصه رسانه همه مشکل‌دارند و نمی‌توان این نکته را هم نادیده گرفت. مشکلات اصلی برای همه یکسان است، نبود تشکیلات قوی صنفی برای مواقعی که با مشکل مواجه می‌شویم، معضل همیشگی نبود بیمه. اغلب صاحبان رسانه‌ها میل زیادی به بیمه کردن خبرنگارانشان ندارند، دستمزدهای کم در مقابل کار سخت خبر... ازجمله مشکلاتی است که همه ما با آن مواجه هستیم و زن و مرد هم نمی‌شناسد. گاهی بخاطر نوع پوشش و نداشتن چادر که موضوعی کاملا شخصی است. نسبت به من تبعیض قائل شده اند.مثلا در نشست خبری رییس جمهور که در دی ماه 93 به بوشهر آمده بودند، جای مرا با خانمی که چادر پوشیده بود عوض کردند . هرچند تیم حفاظت از من عذر خواهی کردند اما این نوع رفتار ها دردی عمیق به جای می گذارد.

  • ما می‌گفتیم «بزرگ دبیر»شما می‌گویید؛ «سردبیر»

    21 مهر 1394

    خبرنگاران ایران -نکته جالبی که در این کتاب دیدم واژه "بزرگ دبیر "بود. آیا می‌دانید این اصطلاح قدیم ندیم‌ها در برخی نشریات به‌جای عنوان سردبیر به‌کاربرده می‌شد.برگشتی‌ها هم هست، همان نشریاتی که به فروش نرسیده و بازگشت داده‌شده‌اند. صفحه بستن هم که کلی در روزنامه‌ها واژه متداولی هست در این لغت‌نامه دیده می‌شود: «آماده‌سازی صفحه به لحاظ فنی.»

    چه تصوری از وا‍ژه پاچلاقی دارید؟ اگر روزنامه‌نگارید فکر نمی‌کنم تصویرتان از این لغت چندان درست باشد اما اگر صفحه آرائید بیشتر به این لغت آشنایی دارید: «نامتقارن شدن یک ستون در صفحه یا خارج شدن فرم صفحه به دلیل وجود عکس و آگهی پاچلاقی نامیده می‌شود.» پوشش خبری که حسابی معروف است و برای اعزام یک خبرنگار برای منتشر کردن محتوای یک رویداد به کار می‌رود. پیش خبر و پی گیری خبر هم که خیلی معنایش معلوم است در این کتاب ذکرشده است.اگر واژه" تومنی نگار" را نشنیده‌اید هم بدانید که این لغت هم درگذشته‌ها در روزنامه‌نگاری رایج بوده و معنایش این بوده که خبرنگاری که فقط در ازای دریافت پول کار می‌کند. خبرنگاری که بر اساس تأمین منافع مالی خود و یا دریافت هدیه، حجم خبر را کم‌وزیاد می‌کند. همان‌ها که این روزها به رپرتا‍ژ-آگهی بگیر معروف‌اند. حاشیه و حاشیه‌نویسی هم حسابی در روزنامه‌ها کلمه معروفی است یعنی اتفاقات جالب یک خبر و مصاحبه. معمولاً خبرنگارانی که حاشیه را می‌بینند خبرنگاران بهتری در روزنامه‌ها هستند.

  • اجرای خودکار ویدئوها در فیس‌بوک؛ آیا اخلاق رسانه‌ای رعایت می شود

    24 شهریور 1394

    خبرنگاران ایران-به‌رغم منتقدانش اجرای خودکار ویدیو (اوتوپلَی) در شبکه‌های اجتماعی به‌سرعت فراگیر شده است. توئیتر اخیراً اعلام کرده است که تمام ویدیوهایی که بر این شبکه اجتماعی بارگذاری می‌شوند، به زودی به صورت خودکار اجرا خواهند شد. این کار درپی اقدام فیس‌بوک صورت می‌گیرد که از دسامبر ۲۰۱۳ اوتوپلی را روی دسک‌تاپ و موبایل اعمال کرده است.اما درحالی‌که اوتوپلی ممکن است برای جلب نظر مخاطب و دیده‌شدن ویدیوها مناسب باشد، مسائلی را هم برای رسانه‌های خبری که گزارش‌های دارای محتوای تصویری ناراحت کننده منتشر می‌کنند، پیش آورده است. کالینز می گوید: «ما بازخورد فوری از کاربران دریافت کردیم. یکی از آنان می گفت چطور می توانم اوتوپلَی را غیرفعال کنم. من دیگر نمی خواهم این صحنه‌ها را ببینم. افراد دیگری ما را به دلیل نمایش این ویدیو به صورت اوتوپلی مورد انتقاد قرار دادند.» هرجا کاربران فیسبوک به یک خط وای فای وصل شوند ویدیوها خودبه خود اجرا می شوند، اگرچه آنان می توانند گزینه‌ی اوتوپلی را در تنظیمات اکانت خود غیرفعال کنند.

    کالینز اشاره کرد که «در طول یک یا دو ساعت بعد از قرار گرفتن این ویدیو در صفحه ی فیسبوک «ده‌ها» کامنت دریافت کردیم. همه ی این کامنت ها درباره‌ی اجرای خودکار این ویدیو نبودند.