16 مهر 1393

گفت و گو با محمد خوانساری، روزنامه نگار

۳۵سال در حسرت تحریریه کیهان / روزنامه نگاری این روزها سخت تر است

16 مهر 1393

خبرنگاران ایران- صبا اعتماد

محمد خوانساری، روزنامه نگار در بخش اول گفت و گویش با ما بیشتر از سندیکای خبرنگاران و نویسندگان و فعالیت هایش در این سندیکا و حال و هوای کیهان قبل از انقلاب برایمان می گوید و تاریخ مطبوعات ایران را در سالهای نه چندان دور مقابل چشممان می آورد .در بخش پایانی گفتگو اما او از حس و حالش سخن می گوید، از روزهای نخست کارش، حسرتهایش و همچنین مقایسه روزنامه نگاری در زمانه خودش و روزنامه نگاری در این روزها .زمانه ای که به قول او روزنامه نگاری خیلی سختتر شده است و حتی قابل قیاس با رژیم خودکامه شاهی نیست او می گوید :«به غیر از مبارزه مسلحانه از هیچ چیز فروگذار نبودیم. با اصل رژیم و موجودیت رژیم ستم شاهی در آویختیم و حداکثر چند بار وبرای چند روز زندانی شدیم. اما این روزها روزنامه نگار باید شهادتین خود را بگوید وسپس قبای روزنامه نگاری را برتن کند.

بخشی از خاطرات شما برای ورود به عرصه مطبوعات، سختی‌هایی بود که در ماه های اول کشیدید. می‌خواهم از آن روز‌ها بگویید و اینکه نسل جوان روزنامه نگار به نظر شما چقدر این مراحل و سختی‌ها را طی می‌کنند تا خبرنگار شوند؟

واقعیت این است که گارد قدیم همه جا و در همه زمان‌ها وجود دارد. یکی از مشکلات همه جوامع مخالفت محافظه کاران با افکار جدید و با افراد جدید است و متاسفانه هرچه سن آدمی بیشتر می‌شود این ایستائی و سرسختی در مقابل پذیرش افراد و یا سیستم های جدید نمود عمیق تری میابد. در کیهان هم این گارد قدیم وچود داشت. به ورود نیروهای جوان دانشکده علوم ارتباطات روی خوش نشان نمی‌دادند. بعضی و شاید بسیاری از آن‌ها اصلا روزنامه نگاری را صرفا یک امر ذوقی می‌دانستند و خودشان را تمثیل ذوق روزنامه نگاری می‌پنداشتند و در مورد برخی از آنان نیز این امر صادق بود. برای مثال در سرویس اخبار داخله که برای شروع کار به آن معرفی شدم، تا حدود یک ماه درگوشه‌ای از یک میز و نه پشت یک میز مستقل می‌نشستم. هیچکس جواب درود و سلام صبحگاهی‌ام را نمی‌داد. گویا من اصلا نیستم. ولی به تدریج‌‌ همان گارد قدیم ولی حرفه‌ای از بهترین دوستان ما شدند. اکثر قریب به اتفاق افراد گارد قدیم و همچنین پشتیبانان ما اینک چهره در نقاب خاک کشیده‌اند. یاد همه آنان را گرامی می‌دارم و خوبی‌هایشان درنظرم مانده است وهیچ بدی از آن‌ها بیاد نمی‌آورم. یکی از شانس‌های بزرگ ما این بودکه مرحوم دکتر مصباح‌زاده، شادروان دکتر سمسار و زنده یاد رحمان هاتفی میانه خوبی با جوانان داشتند واز آنان حمایت می‌کردند.

اما در مورد شرایط امروز هرچند به خاطر سه دهه دوری از محیط مطبوعاتی احتیاط در سخن گفتن شرط عقل است ولی به نظرم شرایط امروز برای خبرنگار شدن آسان‌تر از شرایط سال های میانه چهل تا پنجاه است. طبیعی هم هست. نباید شرایط سالهای ۴۵ و ۴۶ را با شرایط کنونی مقایسه کنیم. کثرت روزنامه‌های کنونی، وچود و شکل گیری خبرگزارهای متعدد و وجود فرصت‌های بسیار شغلی و خبرنگاری در محیط مجازی و پیدایش وشناخت راه‌های مختلف کسب وانتشار خبر و ظهور سبک‌های نوینی از کار روزنامه نگاری همه به سهولت یافتن شغل خبرنگاری انجامیده است.

یعنی منظورتان این است که روزنامه نگاری در زمان ما آسان تر شده است ؟

این به معنی آسان‌تر بودن کار خبرنگاری در زمان شما نیست که در جای خود پاسخ خواهم داد. در دوره ما شاید خیلی‌ها می‌خواستند کار روزنامه نگاری انجام دهند وخلاصه شدن تعداد نشریات پرتیراژ به سه روزنامه وخبرگزاری‌ها به یک خبرگزاری، اولین مانع جدی محسوب می‌شد. از حدود ۲۳ تا ۲۵ نفر دانشجویان روزنامه نگاری دوره اول دانشکده علوم ارتباطات فقط سه تا چهارنفر عملا وارد عرصه مطبوعات شدند. البته در مورد دانشجویان و فارغ التحصیلان دوره دوم به بعد شرایط کمی آسان‌تر شد. دکتر صدرالدین الهی نیز به جمع پشتیبانان پیوسته بود و با کمک و معرفی وراهنمائی او تعداد بیشتری از دانشجویان جذب کارهای مطبوعاتی شدند. تا جائیکه در سال های اخر این دوره روزنامه اطلاعات و آیندگان هم به جذب دانشجویان این دانشکده تمایل زیادی نشان می‌دادند.

نخستین حوزهٔ خبری‌ای که به شما در روزنامه کیهان محول شد چه بود؟

اولین حوزه خبری که مرا فرستادند تا زیر و بم کار را از یک خبرنگار سالخورده بیاموزم، حوزه مجلس سنا بود. البته بعد از اینکه به ماموریت‌های خبری موردی اعزام شده بودم. نتیجه اعزام به حوزه مجلس سنا بسیار تلخ و ناامیدکننده از کاردرآمد. دو خبرنگار بسیار نام آور ولی سالخورده از طرف کیهان و اطلاعات مسئول این حوزه بودند. چند جلسه اول به تهیه گزارش خبری جلسه علنی گذشت. من گزارش جلسه را تهیه می‌کردم و آن دو بزرگوار دوست داشتنی، مشغول بازی «نقطه پر» که به نظرم به آن دوز بازی می‌گفتند بودند. و چیزی را که گوش نمی‌کردند جریان صحن علنی و جلسه مجلس بود. البته حق هم داشتند، زیرا جریان جلسات صحن علنی سنا بسیار کسل کننده وبی محتوا بود. منتهی ما جوان بودیم و شور و حال دیگری داشتیم. گویا من چیزی به اعتراض به آن‌ها گفتم که نمی‌باید می‌گفتم. باید یاد می‌گرفتم که شاگردی کردن نزد استاد موهبتی است ومن قدر آن را نشناخته بودم. دوسه روز بعد دکتر سمسار پیغام داد که دیگر به سنا نرو. گویا خبرنگار اصلی کیهان به آمدن من معترض شده بود. هیچکس هم به من توضیحی نداد که چرا نباید بروم. من نیز عکس العملی نشان ندادم ولی روحم خرد شد و چیزی نمانده بود که از خیر این کار بگذرم و روزنامه نویسی را‌‌ رها کنم.

روزنامهٔ کیهان آن سال‌ها، یعنی سال‌های قبل از انقلاب یکی از اثرگذار‌ترین روزنامه‌های ایران بود؛ می‌خواهم کمی از فضای تحریریه آن سال‌ها بگویید؟ از میزان دستمزد‌ها؟ از حمایت‌ها و یا حتی عدم حمایت‌هایی که مسئولان رسانه از خبرنگارانشان می‌کردند؟

طبعا کیهان اثر گذار‌ترین مطبوعات کشور بود. هم روزنامه کیهان، هم زن روز، هم کیهان ورزشی وهم کیهان اینترنشنال. تیراژ روزنامه کیهان، دریک کشور ۳۵ میلیونی در اواخردوره ما به حدود ۸۰۰ هزار نسخه در روز بالغ می‌شد. این رقم در روزهای اوج انقلاب از یک میلیون نسخه در روز نیز گذشت.

گمان نمی‌کنم الان در کشور ۷۵ میلیونیمان وبا اینهمه توسعه مراکز آموزشی و این تعداد آدم باسواد، روزنامه‌ای با این تیراژ داشته باشیم.

واما درمورد دستمزد‌ها وحقوق خبرنگاران. دستمزد‌ها را باید به قیمت پول و ارزش ریال درآن زمان تناسب گرفت. دستمزد‌ها در حدی بود که اگر روزنامه نگار می‌خواست، بدون اصراف زندگی کند، می‌توانست زندگی متوسط شرافتمندانه‌ای داشته باشد. البته این حدس وگمان من است.

حقوق ماهانه خودم درسال ۱۳۴۷، در اوایل ورود ۱۲۰۰ تومان بود که۵۰۰ تومان بیش از دانشجویانی دیگری بود که مقارن با‌‌ همان ایام وارد کیهان شده بودند و در پایان کار در سال ۵۸ با حقوق ماهانه ۱۰۵۰۰ تومان با سمت دبیر اقتصادی کیهان بازخرید شدم. یعنی به نرخ برابری امروز حدود ۱۵۰۰ دلار امریکا. نمی‌دانم دبیران سرویس در روزنامه‌های امروز چقدر حقوق می‌گیرند؟

میزان حمایت معنوی ومادی از روزنامه نگاران در روزنامه‌ها و مجلات متفاوت بود وبه خصلت کارفرمایان ارتباط داشت. درکیهان دکتر مصباح‌زاده و دکتر سمسار و همچنین امیر طاهری از روزنامه نگاران در مقابل فشارهای خارج از روزنامه، در حد شایسته‌ای حمایت می‌کردند و خود چندین بار شاهد این حمایت‌ها بودم. شادروان دکتر مصباح‌زاده مرد آزاده وسخاوتمندی بود. دلی داشت به بزرگی و فراخی دریا. از هیچکس نپرسید، نه در بدو ورود به کیهان و نه در طول مدت همکاری که تو به کدام دسته و یا حزب و یا گرایش فکری تعلق داری. درمورد خودم به بزرگی او اعتراف می‌کنم، با همه شداید تا کمتر از ۲۴ ساعت قبل از خروج همیشگیش از کشور از پدرمن و نیای من که خبر مرگ او تیتر اول روزنامه‌اش در سال ۱۳۳۱ بود، خبر نداشت. دلش اینگونه بزرگ بود وسعه صدرش این چنین فراخ.

در شداید وگرفتاریهایی که به ممنوع القلم شدن و یا به زندان رفتن بعضی دوستان می‌انجامید، هرچند بیش از حد سیاسی خود نمی‌توانست با دستگاه‌های امنیتی مقابله کند، ولی از نظر مادی از خانواده آنان حمایت می‌کرد. من نشنیدم که در این مواقع حقوق کسی را قطع کرده باشد.

شنیده‌ام که دیگر روزنامه نگاری نمی‌کنید. این روز‌ها محمد خوانساری چه می‌کند؟ و آیا هنوز به روزنامه نگاری احساسی دارد؟ و کدام حس‌ها در روزنامه نگاری برایش زنده‌اند؟

من فقط پس از یازده سال روزنامه نگاری ناچار به ترک این حرفه شدم. حدود بیست و چهارسال بعد را مستمرا مدیر اداری و پشتیبانی وتشکیلاتی بانک‌های تجارت، صنعت ومعدن و توسعه صادرات و همچنین معاون مدیرعامل بانک توسعه صادرات بوده‌ام. تا درسال ۱۳۷۹ بازنشسته شدم. پس از آن نیز چندسال در شرکت‌های کارگزاری به عنوان رئیس هیات مدیره و در شرکت خانوادگی خودم به همین شکل فعالیت داشته‌ام. در بانک‌ها نیز به نظر خودم منشا آثار مفید و ماندگار بوده‌ام. اکثریت دوستان من هم اینک دوستان بانکی هستند، به آن‌ها اعتماد دارم وبه دوستیشان افتخار می‌کنم. این مقدمه طولانی را گفتم تا تاکید کنم در این مدت طولانی چه قبل از بازنشستگی، چه پس از آن هیچگاه و در هیچ صبحگاهی آرزوی بازگشت به هیچ پستی درسیستم اداری یا بانکی را نداشته‌ام در مقابل در این سی و پنج سال بی‌اغراق شاید روزی نبوده است که من به یاد روزنامه نیفتم و حسرت تحریریه کیهان را نخورم. با وجودیکه سال هاست با کیهان بعد از انقلاب فاصله گرفته و در تمام سال های اخیر آنرا نخوانده‌ام، معذالک اغلب راهرو و تونل شیشه‌ای کیهان درجلو چشم من می‌رقصند، خود را در حال تماشای تحریریه زیبای کیهان با آن شیشه‌های فراخ با آن نور فراوان وبا مرحوم شوقی، «مستخدم با وفای تحریریه»...

آیا روزنامه نگاری و مطبوعات ایران را رصد می‌کنید؟ آیا اصلا می‌توانید مقایسه‌ای بین فضای مطبوعاتی دورانی که خبرنگار بودید با فضای مطبوعاتی این دوران بکنید؟

به نظرم شرایط روزنامه نگاری در حال حاضر از شرایط روزنامه نگاری در زمان ما دشوار تراست. البته ابزار‌ها بسیار پیشرفت کرده. امکان ارسال خبر با سرعت حیرت آوری فراهم است. خبرنگاری بی‌محتوا و فتوژورنالیسم، شغلی به ظاهر همگانی شده است. بااین وجود روزنامه نگاری به زعم من امروز سخت‌تر از دیروز است. انروز‌ها خطوط قرمز فقط دربعضی مسائل سیاسی و پادشاه ودرباربود. اگر روزنامه‌ها و روزنامه نگاران حریم دین و یا حریم عفت عمومی را رعایت می‌کردند، خواست خودشان بود. سانسور البته بیداد می‌کرد ولی بیش ازآن خودسانسوری بشدت رواج داشت وآزار دهنده بود. امروز خطوط قرمز بسیار پر رنگ‌تر وپردامنه‌تر ومتنوع تراست. امروز همه چیز سانسور می‌شود. دیگر انسان نمی‌تواند در مورد دین رسمی وقانونی کشور هم بنویسد. قرائت حکومت در همه زمینه‌ها لازم الاجراست. در روزگارما هم تنبیه و توهین گاهی وجود داشت. مثلا کیهان در ماجرای مرگ تختی برصورت منصور وزیر اطلاعات وقت پرتاب شد. اما یک خشم آنی بود. دنباله زیادی نداشت. درآن روزگار جریمه عبور از خطوط قرمز بیشتر با ممنوعیت موقت از حق نگاشتن مکافات می‌شد. در این مورد هم معمولا صاحبان روزنامه‌ها صبوری می‌کردند. پادرمیانی می‌کردند، واگر موثر نمی‌افتاد از نظر مالی و تامین معیشت خانواده روزنامه نگار را‌‌ رها نمی‌کردند. امروز جزای تجاوز از خطوط قرمز نهادهای مختلف سیاسی، قضایی، امنیتی، نظامی و گروهکی زندان است. اتهام جاسوسی است. با یاداشت کوتاه مستخدم مستخدمان بیت رهبری بناگاه اتهام اقدام بر علیه امنیت وقصد اخلال در امنیت کشور به سادگی مطرح می‌شود. وتا شما بخواهید دفاعیه را آماده کنید، حکم شما را بریده‌اند. مادر هیچ برهه‌ای از تاریخ معاصر، حتی در زمان رضاخان قلدر اینهمه روزنامه نگار زندانی نداشته‌ایم. اینهمه ممنوع القلم نداشته‌ایم. اینهمه روزنامه نگار فراری از دست حکومت ستمگر وتمامیت خواه نداشته‌ایم. اینهمه به دین خبرنگار و نویسنده بند نمی‌کردند. ما همه جور با رژیم خودکامه شاهی مبارزه کردیم. به غیر از مبارزه مسلحانه از هیچ چیز فروگذار نبودیم. باصل رژیم و موجودیت رژیم ستم شاهی در آویختیم و حداکثر چند بار وبرای چند روز زندانی شدیم. تازه دکتر مصباح‌زاده بعد از یکی از بازداشت‌ها تلفن می‌کرد و پول می‌فرستاد که خانم شما در جریان بازداشتت بسیار ناراحت و عصبی بود، او را چند روزی به مسافرت ببر. امروز روزنامه نگار باید ابتدا شهادتین خود را بگوید وسپس قبای روزنامه نگاری را برتن کند.


بخش نخست این گفت و گو را در لینک زیر مشاهده کنید:

ازفعالیت در سندیکای خبرنگاران تا بانکداری

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail

1 پيام

پاسخ به اين مقاله

  • نسیم شمال و داستان بردن روزنامه‌نگاران به دارالمجانین

    3 آبان 1394

    خبرنگاران ایران-بررسی در این مورد می‌تواند موضوعی جذاب باشد. کدام روزنامه‌نگاران به دارالمجانین برده شده‌اند؟ اگر کسانی توانسته‌اند با سعی و همت، صاحب نسیم شمال را از دارالمجانین برهانند، آیا دارالمجانین حکم نوعی زندان را برای روزنامه‌نگاران منتقد داشته است؟ اگر چنان نبود، چرا اشرف‌الدین از کسانی که مسبب «استخلاص‌«اش شده‌اند قدردانی می‌کند؟ درباره‌ی اشرف‌الدین یا به تعبیر مردمی، آقای نسیم شمال بسیار می‌توان نوشت، اما برای پایان این گفتار، بخشی از مقالهء سعید نفیسی آورده می‌شود: «اشعار او از هر مادهء فرّاری، از هر عطر دلاویزی، از هر نسیم جانپروری، از هر عشق سوزانی در دل مردم زودتر راه باز می‌کرد. سحری در سخن او بود که من در سخن هیچ کس ندیده‌ام.

  • روزنامه نگاری اهل همین شهر

    3 مهر 1394

    خبرنگاران ایران- مطالب سینمایی‌اش را با اسم منصور ملکی می‌نوشت و مطالب غیرسینمایی اش را بانام حسن ملکی. متولد ۱۳۲۱ و دبیر ادبیات در مدارس شهر تهران بود در روزنامه‌هایی چون ابرار و آریا به‌عنوان دبیر گروه فرهنگی فعالیت داشت و نقدهایی را در حوزه فیلم، ادبیات هنرهای تجسمی، منتشر می‌کرد. مجموعه شعر «دو کبوتر کنار پنجره ما» در سال ۸۳ و «تا با توام همیشه باتوام» عنوان گزیده‌ای از نثرهای شاعرانه کهن فارسی در سال ۹۲ ازجمله آثار مکتوب اوست.منصور ملکی برادر محمد ملکی بود، همان مبارز سیاسی نستوه و فعال سیاسی معروف سالهای اخیر. خیلی‌ها درباره این وابستگی خانوادگی بین آن‌ها چیزی نمی‌دانستند تا همین روزها.

  • پرویز نقیبی، از خبرنگاری جنگ و سردبیری تا روزنامه فروشی

    16 شهریور 1394

    خبرنگاران ایران-پرویز نقیبی، یکی از نام‌آورترین روزنامه‌نگاران ایرانی در سال‌های پیش از انقلاب است. در 21 سالگی، با نوشتن داستانی کوتاه برای مجله‌ء «اطلاعات هفتگی» گام به دنیای روزنامه‌نگاری گذاشت. او که تجربه‌ء کار در مجله‌های «روشنفکر» را در سال‌های جوانی اندوخت، با سردبیری مجله‌های روشنفکر و «تماشا» و سردبیری صفحه‌های لایی روزنامه‌ء «آیندگان» در سال‌های فعالیتش به «جان پرشورِ روزنامه‌نگاری ایران» بدل شد. او کتاب «گل‌هایی که در جهنم می‌روید» را در شرح زندگی و کار «محمد مسعود»، روزنامه‌نگار مشهور و مقتول، نوشت. همچنین وی نخستین خبرنگار ایرانی‌ای است که برای تهیه گزارش از جنگ ویتنام به این کشور سفر کرد. کتاب «چرا ویت‌کنگ می‌جنگد» حاصل همان سفر است.