16 مهر 1393

جزئیاتی از یک گزارش که می تواند جنجال ساز شود

آیا ما فقط روزنامه‌نگاریم/ دیوار میان نویسنده و منبع

16 مهر 1393

شرح عکس: اگر شما بودید، چه‌ می‌کردید؟ مردی با مسواک مادر ، دندان های بچه را مسواک می‌زند؛ مادری که به ایدز مبتلاست. این یکی از عکس‌های مجموعه «بچه‌های افراد معتاد» از «سونیا نازاریو» است که انتشارش خشم بسیاری از خواننده‌ها را برانگیخت؛ اینکه چرا روزنامه‌نگارانی که در صحنه شاهد این ماجرا بودند، برای جلوگیری از آن کاری نکردند.

نویسنده مطلب: الکسیس فیتس و نیکولا پرینگ

ترجمه: مهرک رحیمیان-خبرنگاران ایران

آیا یک گزارشگر می‌تواند در داستانی که آن را روایت می‌کند، دخالت کند؟ این بحث قدیمی دوباره در دوره نابرابری‌ها سر زبان افتاده است.

در بهار سال ۱۹۹۷، روزنامه «لس‌آنجلس تایمز»، در صفحه اول خود یک گزارش تکان‌دهنده شش هزار و ۵۰۰ کلمه‌ای درباره زندگی کودکان افراد معتاد منتشر کرد. این گزارش توسط یک روزنامه‌نگار جوان به اسم «سونیا نازاریو» نوشته شده بود که گزارشگر موضوعات شهری روزنامه بود. نازاریو با این نوع روزنامه‌نگاری که درد و رنج انسان‌ها را به تصویر می‌کشد، غریبه نبود. سه‌ سال قبل آن، در جریان تهیه مجموعه‌ای از گزارش‌ها درباره گرسنگی کودکان شاهد بود که چطور یک خانواده، همگی برای شام‌شان، فقط سه هات‌داگ برای خوردن داشتند یا معلمی را دیده بود که در میان دانش‌آموزان گرسنه‌اش سیب تقسیم می‌کرد، اما سیب‌ها کفاف همه را نمی‌داد.

در هیچکدام از این موارد، نازاریو هیچ کمکی به آن گرسنگان نکرده بود. حتی وقتی یک عکاس همراهش، کیفی پر از خوردنی به یک خانواده فقیر داد، احساس کرده بود که دارد بعضی خطوط اخلاقی را زیرپا می‌گذارد: «یکی از نخستین چیزهایی که در کار روزنامه‌نگاری یاد گرفتم این بود که شما نباید در شرایط گزارشی که می‌نویسید مداخله کنید یا در آن تغییری ایجاد کنید.»

همان‌طور که صبورانه در اول کار، برای برای هرکدام از سوژه‌‌هایش توضیح می‌داد که او آنجاست که فقط مشاهده کند. تا از خلال این دیده‌ها داستانی برای خوانندگانش بگوید و از این طریق آنها را درباره آن موضوع به واکنش وادارد. این همان اعتقاد سنتی به بی‌طرفی است که روزنامه‌نگاری آمریکایی برای بیشتر از یک قرن آن را شیوه‌ای ایده‌آل توصیف می‌کرده است.

اما جزئیاتی که نازاریو در گزارش «یتیم‌شده از اعتیاد»؛ گزارشی درباره کودکان افراد معتاد، توصیف می‌کرد، وحشتناک بود. بچه‌هایی که با کتک روی تشکی که از ادرار خیس می‌خوابند.

بچه‌ای مثل «تامیکا تریگز» سه ساله که پایش را با شیشه بریده بود و با زخم پایش تنها در خانه رها شده بود. یکی از دردناک‌ترین صحنه‌های این گزارش، عکسی بود که عکاس در لحظه‌ای که نازارو حضور نداشت، گرفته بود. عکس مردی را نشان می‌داد که برای تامیکا مسواک می‌ زند، آن هم با مسواک مادرش که به ویروس ایدز مبتلا بود. مادرش از خانه بیرون رفته بود تا فکری برای خونریزی لثه‌اش بکند.

خشم خوانندگان از دیدن آن تصویر منطقی بود، اما به جای آنکه این عصبانیت را نثار مقامات مسئول کنند که وظیفه‌شان حفاظت از کودکانی مثل تامیکاست، آن را روانه نازاریو کردند. صدها نامه‌ در انتقاد به اینکه چرا او مانع از کار مرد نشده، به دفتر روزنامه رسید؛ بعضی از خوانندگان همراه نامه یک مسواک هم فرستاده بودند. خواننده‌ای همراه یکی از این مسواک‌ها نوشته بود: «آیا گرفتن یک جایزه برای شما آنقدر مهم است که زندگی یک دختربچه سه ساله را این‌طور به خطر می‌اندازید؟» یک فعال حقوق کودک یک شکایت‌نامه علیه نازاریو در اداره پلیس پر کرد و حتی واکنش‌ها به این گزارش آنقدر شدید بود که «نشریه روزنامه‌نگاری امریکا» (ajr) نازاریو را به خاطر کوتاهی در مداخله رسما توبیخ کرد.

نکته بسیار جالب آن بود که گزارش نازاریو یک تاثیر فوق‌العاده گذاشت. ظرف ۲۴ ساعت پس از انتشار آن، گزارش‌های شهروندان از سوء‌استفاده کودکان در محدوده لس‌آنجلس ۲۰ درصد افزایش پیدا کرد و در نهایت به ۴۵ درصد رسید. مقامات محلی در لس آنجلس، دستور بررسی مجدد در کار آژانس رفاه کودکان را صادر کرد و خطوط تماس ویژه آن‌ها را ساماندهی کرد. کمک هزینه‌های ملی و فدرالی هم به برنامه‌های مادران معتاد افزایش پیدا کرد. علاوه بر اینها، گزارش وضعت خانواده‌هایی که به آنها پرداخته بود را هم تا حدودی بهتر کرد. مقامات محلی خانه‌ای تازه برای «تامیکا تریگز» پیدا کردند و مادرش هم در یک برنامه توانبخشی پذیرفته شد. کاری که نازاریو کرد، آن بود که خوانندگانش را مجبور کرد، روی نهادهای مسئول فشار وارد کنند.

همان‌طور که خود نازاریو می‌گوید: «اینکه شما آدم‌ها را به قلب فاجعه ببرید و مجبورشان کنید آن را بدون هیچ مانعی ببینند، معمولا تاثرگذارترین راه را برای نوشتن درباره چنین اتفاقاتی انتخاب کرده‌اید.»

با این حال درک این ماجرا سخت نیست که چرا خوانندگان چنین واکنشی به این تصویر نزدیک از فقر که نازاریو پیش چشم‌شان آورده بود، نشان دادند. یک دلیل این واکنش، می‌تواند به طبیعت انسان بازگردد که می‌خواهد به هرکسی که در رنج است، کمک کند. البته چنین گزارش‌هایی همیشه در دل‌شان سوال‌هایی بحث‌انگیزی درباره نژاد، طبقه و قدرت دارند. روزنامه‌نگارانی که چنین گزارش‌هایی را دنبال می‌کنند، شاید انگیزه‌شان برای خودشان واضح باشد؛ مثلا اینکه بخواهند توجه عمومی را به یک مشکل اجتماعی جلب کنند تا زمینه حل آن فراهم شود، اما فراتر از این انگیزه‌های حرفه‌ای، تفسیر انگیزه‌ها و حاصل کار می‌تواند متفاوت باشد. مخصوصا وقتی که یک روزنامه‌نگار معمولا سفیدپوست و از طبقه متوسط تصمیم به روایت داستان یک خانواده فقیر می‌گیرد که معمولا هم سیاه‌پوست یا از آمریکای لاتین هستند، تفسیرها متفاوت می‌شود. موقعیتی که چنین روزنامه‌نگاری بدون غرض می‌بیند و با خونسردی روایت می‌کند، ممکن است برای خواننده مطلب سرشار از قضاوت و خودبرتربینی گزارشگر باشد.

سنت نگارش این گونه‌ گزارش‌های تاثیرگذار و احساس برانگیز، به دوره پیدایش روزنامه‌نگاری مدرن امریکایی در قرن نوزدهم برمی‌گردد. البته تقریبا از همان زمان نقش روزنامه‌نگار در این ژانر، مخصوصا وقتی ماجرایی مرتبط با افراد فقیر را پوشش می‌دهد بحث انگیز بوده است. مثل زمانی که «نلی بلای» (اسم مستعار الیزابت جین کوکرن، روزنامه‌نگار پیشگام و خلاق امریکایی در قرن ۱۸ و ۱۹ ) خوانندگانش را شوکه کرد. او برای نوشتن گزارشی درباره شرایط آسایشگاه‌های روانی، تظاهر به داشتن به بیماری روانی کرد و برای ۱۰ روز در تیمارستان جزیره بلک‌ول بستری شد.

از این تجربه او گزارشی با عنوان «۱۰ روز در خانه دیوانگان» نوشت که در روزنامه «نیویورک وورد» و بعدها در کتابی مستقل منتشر شد؛ یک گزارش شاهکار که حتی باعث تغییر در سبک روزنامه‌نگاری دوره خودش شد، اگرچه اصول اخلاقی روزنامه‌نگاری امروز، طور دیگری به حضور بسیار نزدیک او با سوژه‌ها، قضاوت می‌کند.

«آن‌طرفی‌ها چطور زندگی می‌کنند؟» کتاب دیگری بود که «جاکوب رِیس» روزنامه‌نگار و اصلاحگر اجتماعی در سال ۱۸۹۰، درباره یک منطقه فقیرنشین نیویورک نوشت. ریس به خاطر صمیمیت و نزدیکی به سوژه در این کتاب به شدت مورد تحسین قرار گرفت.

در زمان ریس، بی طرفی، در حال تبدیل شدن به یکی از اصول راهنما در روزنامه‌نگاری بود. اما برای ریس، که در یک روزنامه‌نگاری سنتی تربیت شده بود و بعد از ورود به امریکا به عنوان خبرنگار حوادث در روزنامه بعدازظهر «سان» در نیویورک کار می‌کرد، از موضع یک حامی فقرا به سوژه‌هایش نگاه نمی‌کرد. او گاهی فقرا را به خاطر مخمصه‌ای که در آن گرفتار شده بودند متهم می‌کرد و با نوعی بی‌تفاوتی درباره مهاجران چینی و ایتالیایی می‌نوشت. مثلا در مقدمه کتابش در توصیف اتاق‌های اجاره‌ای آن ها می‌نویسد: «سال به سال چهل هزار تفاله انسانی به نوانخانه‌های جزیره و کارگاه‌هایش انداخته می‌شوند که برای موسسات خیریه ما دندان تیز کرده‌اند.»

یک قرن بعدتر، اصل بی‌‌طرفی که البته نتوانست قضاوت ریس درباره افراد فقیر را تعدیل کند، قانون سرزمین رسانه‌ها شد. دقیقا به خاطر همین تفکیکی که اصل بی‌طرفی بر آن تاکید می‌کند بود که نقدها برگزارش نازاریو شدت گرفت. اما کم‌کم در سال‌های پس از انتشار گزارش نازاریو، آن تعریف سفت و محکم از اصل بی‌طرفی در روزنامه‌نگاری، به خاطر تاثیرات اینترنت ضعیف شد و حتی گاهی توسط بسیاری از پیشقراولان دنیای دیجیتال کنار گذاشته شده است. چرا که این عده معتقدند که این اصل آرمان‌گرایانه، جان روزنامه‌نگاری را می‌گیرد و ‌نوعی تعادل اجباری را برگزارش تحمیل می‌کند. اینکه یک گزارشگر بتواند تمام ماجرا را بدون کم و کاست به شما بگوید، بیشتر شبیه یک یادگاری از قرن بیستم به نظر می‌رسد.

اما این بحث همچنان حل نشده باقی مانده که روزنامه‌نگارانی که در مورد مردم فقیر مطلب تهیه می‌کنند، چقدر مدیون سوژه‌هایشان هستند؟ پاسخ به این سوال، امروز از هر زمان دیگری مهم‌تر است. نابرابری درآمدی به طور پیوسته از دهه ۱۹۷۰ رو به افزایش است و حالا در بالاترین سطح خود از سال ۱۹۲۸ قرار دارد. اگر یکی از وظایف روزنامه‌نگاری این است که برای مردم از خوبی‌های دموکراسی بگوید، پس این هم ضروری است که مطالبی درباره کسانی بنویسد که از این خوبی‌ها بی‌بهره‌ مانده اند. همان‌طور که امسال هم جایزه پولیتزر، پنج جایزه‌اش را به گزارش‌هایی اهدا کرد که درباره فقر و نابرابری تهیه شده بود.

شرح عکس: این عکس از یک دختر قحطی‌زده سودانی، به سرعت تبدیل به یک تصویر نمادین در بحث‌های مرتبط با عینیت‌گرایی و بی‌طرفی روزنامه‌نگاران شد. «کوین کارتر» این عکس را در سال ۱۹۹۳ گرفت و جایزه پولیتزر را برایش دریافت کرد. اما پس از آن، نقدها تندی به کارتر شد، مخصوصا بعد از آنکه تصدیق کرد ۲۰ دقیقه‌ای را صرف پیدا کردن قاب مناسب و عکاسی کرد و بعد از آن کرکس را از دختر دور کرد. دو ماه بعد از گرفتن این جایزه، کارتر که برای مدت‌‌ طولانی از افسردگی رنج می‌برد، در سن ۳۳ سالگی خودکشی کرد.

شیوه گزارشگری که خوانندگان را به درون زندگی افراد فقیر می‌برد، قطعا قوی‌ترین ابزار برای کار روزنامه‌نگاری است؛ چرا که در غیر این صورت گزارش‌ها محدود به یک سری آمار و ارقام خواهند شد. اما خطر این نوع پوشش هم این است که روزنامه‌نگاران را به سمت و سویی می‌ برد که ممکن است، چندان چارچوب‌های اخلاقی مشخصی هم نداشته باشد. پاییز سال قبل «آندریا الیوت» گزارشگر نیویورک تایمز، گزارش «کودک نامرئی» را منتشر کرد ـ یک گزارش ۲۸ هزار کلمه‌ای از «دسانی کوتز» دختر بی‌خانمان ۱۲ ساله در بروکلین که طولانی‌ترین گزارش تحقیقی بود که تا به حال در نیویورک تایمز منتشر شده است.

روزنامه با همکاری «جامعه کمک‌های حقوقی»، کمک‌های مالی برای کمک به این دختر جمع‌آوری کرده و البته یک شبه تبدیل به نماد نابرابری در امریکا شد.

بعد از اینکه گزارش از سوی پولیتزر رد و به نوعی سرزنش شد، بعضی روزنامه‌نگاران به این گزارش الیوت حمله کردند، حتی شدیدتر از مردمی که ۱۵ سال قبل‌تر به گزارش نازاریو حمله کرده بودند: چرا او اسم فامیل کوتز را در گزارش نیاورده؟ آیا حضور الیوت، باعث می‌شد کوتز طوری دیگری با دنیا تعامل کند؟ گزارشگر کجا بود وقتی که این بچه دچار خطر می‌شد؟

سی‌جی آر CJR ـ سایتی که این مطلب هم از آن ترجمه شده ـ دو مطلب در این باره منتشر کرد؛ یکی نقد نویسنده و دیگری توصیف این گزارش به عنوان یک شاهکار. این برخورد قطبی سایت هم عجیب نیست؛ در زمانه‌ای که شکل و تصورات از روزنامه‌نگاری در حال تعریف دوباره است، دیوار میان نویسنده و منبع، دائما نقض می‌شود و حتی هر تعریفی از پیشه روزنامه‌نگار بحث‌انگیز است، نباید هم انتظار داشت قوانین سفت و سختی باشد که به گزارشگران بگوید چطور باید درباره زندگی افراد فقیر بنویسند.

۲۰ سال بعد از آنکه «الکس کوتلوئیتز» با ،«لافایت» و «فارو ریورز»، دوپسر در پروژه خانه‌سازی شیکاگو همراه شد تا گزارش «اینجا هیچ بچه‌ای نیست» را بنویسد، او هنوز هم ای‌میل‌هایی از خوانندگان کتابش دریافت می‌کند که از او می‌پرسند، بالاخره چه بلایی سر پسرها آمد؟ کتاب اثرگذار درباره جبری که فقر بر انسان‌ها تحمیل می‌کند. کوتلوئیتز این را نشانه‌ای می‌داند که کتاب به هدفش رسیده ـ او اصطلاح روزنامه‌نگاری همدلانه را در این باره ساخت ـ اما نقش او در پاسخ دادن به چنین سوال‌هایی پیچیده است.

زمانی که کوتلوئیتز، گزارش را برای روزنامه «وال استریت جورنال» می‌نوشت که بعدها مبنای نوشتن کتاب قرار گرفت، او کاملا به کدهای اخلاقی که روزنامه مدنظر داشت، چسبیده بود.

روزنامه‌نگار نباید در خود ماجرا هیچ تاثیری داشته باشد، باید مرزهای عینی‌گرایی و بی‌طرفی حفظ شود و مهم‌تر از همه، هیچ پولی میان روزنامه‌نگار با منابع نباید رد و بدل ‌شود. اما زمانی که گزارش او از یک داستان دانباله‌دار روزنامه‌ای، به یک پروژه کتاب تبدیل شد، حفظ دائمی این کدهای اخلاقی مشکل شد. مثلا وقتی یکی از اعضای خانواده پسرها به زندان می‌افتاد، او بود که وثیقه می‌گذاشت. او ارتباط عمیقش را با پسرها حفظ کرد تا جایی که به آنها کمک کرد، بورس مدارس بهتری دریافت کنند. بعد از آنکه کتاب در سال ۱۹۹۱ چاپ شد، فارو یکی از پسرها، که آن موقع ۱۲ ساله بود، با او و همسرش برای برای شش سال زندگی می‌کرد.

کوتلوئیتز تمام درآمد حاصل کتاب را هم با پسرها نقسیم کرد. البته او تصمیمش را ‌این‌طور توجیه می‌کند که این تصمیمش تغییری در خود ماجرا نداده است؛ چون این کار را بعد از انتشار کتاب انجام شد. اما چند سال بعد ماجزای مشابهی برای کوتلوئیتز رخ داد. وقتی یک منبع بالقوه یک کتاب دیگر سراغش آمد و شرطش را برای همکاری، سهیم‌شدن در درآمد حاصل از فروش کتاب گذاشت: «من به نویسندگان مختلفی زنگ زدم و از دامنه پاسخ‌هایی که شنیدم، شگفت‌زده شدم. یکی‌‌شان گفت اصلا فکرش را هم نکن. بی‌خیال شو و کار خودت را بکن. اما یک نویسنده دیگر گفت هی الکس بزرگ شو. اگر دلت نمی‌خواهد این کار را بکنی، بهتر است سراغ شغل دیگری بگردی.» اما تصمیم‌گیری درباره این ماجرا آنقدر سخت شد که کوتلوئیتز در نهایت پروژه را رها کرد.

گاهی رعایت این مرزها، حتی اگر شما یک مجموعه کدهای اخلاقی هم داشته باشید، به‌نظر با رفتاری‌های انسانی پذیرفته شده، در تناقض است. وقت نوشتن گزارشی درباره کوپن غذا برای روزنامه «واشینگتن پست»، «الی ساسلو» گهگاهی برای آنهایی که درباره‌شان می‌نوشت، غذایی هم تهیه می‌کرد. هرچند که کدهای اخلاقی روزنامه به او می‌گفت که نباید بیشتر وارد ماجرا شود. او می‌گوید: «کار من این نیست که از این افراد دفاع کنم یا به آنها غذا بدهم. اما گاهی خیلی سخت است که تمام روزت را با خانواده‌ای بگذرانی که یخچال‌شان خالی است و وقتی که به دنبال راهی برای رفع گرسنگی هستند؛ تو به هتل بروی،آبجویت را بخوری و یادداشت‌های روزت را مرتب کنی.»

«دیوید سیمون» خالق سریال «وایر» شرکت اچ‌بی‌او، در سال‌هایی که در روزنامه «سان بالتیمور»، درباره مواد مخدر گزارش‌هایی می‌نوشت، هرگونه رد و بدل پول را توزیع‌کنندگان مواد مخدر ممنوع کرده بود. اما وقتی کتاب «آن گوشه» که یک کتاب درباره زندگی توزیع‌کنندگان مواد مخدر در گوشه بدنامی از خیابان فایت ـ را می‌نوشت موضع سیمون تغییر کرد. وقتی یکی از معتادها دریافت پول را شرط ادامه همکاری‌اش قرار داد.

مجموعه گزارش‌های «سفرهای انریکه» در «لس‌آنجلس تایمز» برای سونیا نازاریو جایزه پولیتزر را ارمغان آورده بود، داستان یک پسر ۱۷ ساله هندوراسی که برای پیوستن به مادرش در آمریکا سفری را شروع کرده بود. این مجموعه کمی بعدتر با همین عنوان منتشر و یکی از کتاب‌های پرفروش امریکا شد. اما استاندارهای آهنین نازاریو، این بار درباره اینکه چه زمانی می‌توان در ماجرا مداخله کرد، کمی تغییر کرد. «ماجرای مسواک» آن‌طور که خودش به آن ارجاع می‌دهد، او را متقاعد کرد که اگر سوژه در «خطر حتمی» قرار گرفت، باید کاری کرد.

نازاریو همزمان که وارد واجرا می‌شد، سعی می‌کرد که تعریف درستی از «خطر حتمی» پیدا کند و خطرهایی که در این سفر ممکن بود، برای‌شان پیش بیاید را ارزیابی می‌کرد. بعد از دو ماه از آغاز سفر، در هشتمین تلاش انریکه برای گذشتن از مرز، او خسته بود و بیشتر از یک وعده غذا در روز نداشت. انریکه احساس بدبختی می‌کرد، اما نازاریو پیش خودش فکر می‌کرد، او هنور با یک خطر حتمی مواجه نشده و مجبور به مداخله نیست. آنها بالاخره به مکزیکو سیتی رسیدند و انریکه باید با مادرش تماس می‌گرفت. برای دو هفته نازاریو انریکه را می‌دید که ناامیدانه به دنبال پیدا کردن ۱۰ دلار برای خرید یک کارت تلفن است و برای این کار ماشین می‌شست: «من تمام این مدت یک موبایل در کیفم داشتم. اما به او پیشنهاد ندادم که با آن زنگ بزند. چون فکر کردم با این کار من عامدانه بخشی از ماجرا را تغییر خواهم داد.»

نازاریو در این مسیر به دیگران هم کمکی نکرد. هر روز ۳۰، ۴۰ نفر از او غذا می‌خواستند، اما او به بیشترشان نه می‌گفت. بخشی از دلیل این کار او عملی بود. می‌ترسید اگر شروع به این کار کند، هر روز با ازدحام بیشتری از آدم‌ها برای گرفتن پول و غذا مواجه شود: «هنوز هم گرفتن چنین تصمیماتی مشکل است. هر روز فکر می‌کنم که آیا او در معرض خطر حتمی بود؟ آیا کسان دیگری برای کمک به او وجود داشتند؟»

کوتلوئیتز شیوه دقیق و سخت‌گیرانه نازاریو را تحسین می‌کند، اما در نهایت با آن موافق نیست. موضوعی است که این دو روزنامه‌نگار که مدتی هم در وال استریت ژورنال همکار بودند، برای سال‌ها درباره‌اش بحث کرده‌اند.

کوتلوئیتز می‌گوید: «اگر من بودم می‌گذاشتم از تلفنم استفاده کند. شک ندارم» او معتقد است اجازه دادن به انریکه برای استفاده ازموبایل، دیدگاه خوانندگان را نسبت به خطرهای جدی چنین سفری تغییر نمی داد. مخصوصا حالا که می‌توان در پانویس، با عنوان راوی اول شخص چنین مداخله‌ای را توضیح داد. اما این فقط نظر این روزنامه‌نگار است. «دیوید سیمون» اصول اخلاقی نازاریو را «کاملا حیرت‌انگیز و قابل تحسین» می‌داند: «این خیلی بیشتر از نظم و انظباطی هست که من می‌توانم داشته‌باشم. اما نمی‌گویم که کار من همیشه درست است، گاهی حتی مطمئنم که کاری که می‌کنم، درست نیست.»

واقعیت آن است که با وجود تمام تلاشی که روزنامه‌نگاران برای تاثیر نگذاشتن در سوژه می‌کنند، اما معنادارترین حوزه تاثیر، فراتر از دسترس آنهاست. این درسی است که سیمون یاد گرفت. وقتی یکی از منابعش در کتاب«آن گوشه»؛ «گری مک‌کالو» اوردوز کرد و مرد.

منبع: مجله روزنامه‌نگاری کلمبیا

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • نوآوری‌های خبر‌نگاران در فضای خشونت‌بار مکزیک

    2 آذر 1394

    خبرنگاران ایران- گزارش‌گران محلی مانند اسپینوزا با بزرگ‌ترین خطرات مواجه‌اند. مشکلات اسپینوزا زمانی شروع شد که در سال ۲۰۱۲ یک مقام رسمی دولت به او گفت یا دست از پوشش اعتراضات دانشجویی بردارد یا «به سرنوشت رِجینا دچار می‌شود». که اشاره‌ی او به رجینا مارتینِز گزارش‌گر پروسسو بود که همان سال در خانه‌اش در خَلَپه خفه‌اش کرده بودند. مقامات رسمی مرگ او را به دزدان نسبت دادند اما اسپینوزا و سایر روزنامه‌نگاران معتقد بودند که دلیل قتل او گزارش‌ جرائم است. در ماه مه اسپینوزا تابلویی در بازار اصلی خَلَپه روبه‌روی ادارات دولتی نصب کرد که روی آن نوشته بود «بازار رِجینا مارتینز». هدف از این کار ادای احترام به مارتینز و اعتراض به روند تحقیقات بود.

  • روزنامه‌نگاری روباتی: آینده به سرعت از راه می‌رسد

    3 آبان 1394

    خبرنگاران ایران-روبات ها می توانند از طریق بانک عظیمی از متن های قابل مقایسه‌ که برای تولیدشان هزینه زیادی پرداخت شده است، زبان آموزی کنند. آن ها از راه مقایسه ی گزارش هایی که در طول دهه ها توسط اتحادیه ی اروپا و سازمان ملل تهیه شده‌اند و با صرف هزینه های گزاف توسط انسان به زبان های مختلف ترجمه شده اند، ترجمه به زبان های مختلف را انجام می دهند. وقتی از آنان ترجمه ای درخواست می شود، این ترجمه های از قبل انجام شده را برای یافتن الگوهای مشابه یا بخش‌هایی که بتوانند آنان را به هم وصل کنند، جست وجو می کنند.روبات ها درها را به روی کمپانی‌های جدید خبری خواهند گشود که وقتی نظم اوضاع به هم می‌ریزد، سر میرسند و قادرند فن آوری را آنگونه که مناسب است به کار گیرند.

  • بهشت امن ترکیه برای روزنامه‌نگاران خارجی جهنم می‌شود

    13 مهر 1394

    خبرنگاران ایران-برای سال‌ها ترکیه به‌عنوان بهشت امن روزنامه‌نگاران آزاد و محل و مرکزی باثبات و با فضایی امن برای روزنامه‌نگاران خارجی بود. آن‌ها می‌خواستند حوادث بعد از بهار عربی را پوشش دهند. اما از زمانی که روزنامه‌نگاران خارجی بحران‌های متعدد دولت ترکیه را پوشش خبری دادند و گزارش‌هایی درباره تظاهرات پارک گیزی استانبول در سال 2013 و واقعه نگران‌کننده معدنچیان در سال 2014، نوشتند، مورد تهدید مستقیم قرار گرفتند. مقامات ترکیه درحالی‌که خبرهای قابل‌قبول و قابل استنادی درباره درگیری‌های جنگجویان کرد با نیروهای داعش و دیگر گروه‌های درگیر در عراق و سوریه، وجود داشت، با دستور کتبی، از روزنامه‌نگاران خارجی خواستند که دراین‌باره سکوت کنند.