6 مهر 1393

گفت‌و‌گو با محمد خوانساری

ازفعالیت در سندیکای خبرنگاران تا بانکداری

6 مهر 1393

خبرنگاران ایران-صبا اعتماد

محمد خوانساری تنها یازده سال در حرفهٔ روزنامه نگاری فعالیت کرد آن هم در سال های طلایی مطبوعات ایران قبل از انقلاب. بعد از انقلاب از کیهان جدا می‌شود. او را مجبور می کنند خود را بازخرید کند و از آن پس و به بانکداری مشغول می‌شود. او می‌گوید: «در این مدت طولانی چه قبل از بازنشستگی، چه پس از آن هیچ گاه ودر هیچ صبحگاهی آرزوی بازگشت به هیچ پستی درسیستم اداری یا بانکی را نداشته‌ام در مقابل در این سی و پنج سال بی‌اغراق شاید روزی نبوده است که من به یاد روزنامه نیفتم و حسرت تحریریه کیهان را نخورم. با وجودی که سالهاست با کیهان بعد از انقلاب فاصله گرفته و در تمام سال های اخیر آنرا نخوانده‌ام، اما اغلب راهرو و تونل شیشه‌ای کیهان درجلو چشم من می‌رقصند، خود را در حال تماشای تحریریه زیبای کیهان با آن شیشه‌های فراخ باآن نور فراوان.»

با محمد خوانساری درباره سندیکای خبرنگاران و نویسندگان و فعالیت او در این سندیکا و حال و هوای کیهان قبل از انقلاب به گفت‌و‌گو نشسته‌ایم:

به تازگی در وبلاگتان، یادداشت‌هایی با نام بیتوته کنار سرو را منتشر کرده‌اید که در واقع مروری است بر آنچه در سال‌های ۴۷ تا ۵۹ بر مطبوعات ایران و سندیکای نویسندگان وخبرنگاران گذشته است. چرا این خاطرات را مکتوب کردید؟

شاید اطلاع داشته باشید که من فارغ التحصیل رشته روزنامه نگاری دوره اول دانشکده علوم ارتباطات اجتماعی هستم. گروهی از فارغ التحصیلان دوره‌های مختلف این دانشکده، صفحه هایی را در فیسبوک تدارک کرده‌اند، تا روابط بین آن‌ها همچنان برقرار ومستحکم بماند. (ومن در همین جا از بقیه افرادی که به این صفحه‌ها در فیسبوک نپیوسته‌اند، به ویژه به دانش آموختگان دوره‌های بعد از انقلاب ۵۷ این دانشکده توصیه می‌کنم که به ما بپیوندند.)

در جلسه‌ای با همین گروه یکی از دوستان محترم، بامن در مورد نا‌شناس ماندن رحمان هاتفی، به عنوان آخرین سردبیر روزنامه کیهان در مقطع سال۵۷، صحبتی داشت. با این گلایه که آنچه در باره هاتفی منتشر شده است، بیشتر دیدگاه‌ها و فعالیت‌های سیاسی وی را در چهار چوب حزب توده بسان یک قهرمان به نمایش می‌گذارد و کمتر به خصوصیات اخلاقی و کار حرفه‌ای وی در روزنامه توجه دارد.

به ایشان توضیح دادم که من هیچ گاه توده‌ای و یا کمونیست نبوده‌ و نیستم. ولی با این وجود، من نیز رحمان هاتفی را یک قهرمان می‌دانم. یک قهرمان و مبارز راه آزادی و یک کوشنده حرفه‌ای مطبوعات.

از من خواست زندگی نامه‌ای از او فراهم کنم. نپذیرفتم، زیرا برای نگارش زندگی نامه به اطلاعاتی نیاز هست که در مورد هاتفی و راز و رمز شکل گیری شخصیت نافذ او، فاقد آن اطلاعات بودم. اصرار کرد و بالاخره پذیرفتم که با نگارش گوشه هایی از خاطرات همکاری یازده ساله خود با ایشان، درمورد منش و رفتار به غایت حرفه‌ای او درساحت قلم، قضاوتی آشکار داشته باشم.

این گفت‌و‌گو‌ها نهایتا منجر به نگارش وانتشار «بیتوته درکنار سرو» به عنوان بخشی از خاطرات اینجانب شد. بگذریم که باقیمانده‌های حزب توده و شاخه آن به نام راه توده، از این کار خوششان نیامد و هشداری با سه امضا مشخص در محیط مجازی پخش کردند که‌ ای توده‌ها بدانید، آنکه اینگونه نوشته است، از ما نیست! البته درست هم گفته بودند، چون هیچ گاه از «آن» آن‌ها نبوده‌ام.

مهم‌ترین اثرگذاری رحمان هاتفی در مطبوعات آن دوره چه بود؟ و خود شما کدام نکته را در عرصه روزنامه نگاری از او آموختید؟

حرفه‌ای عمل کردن. صداقت او و بی‌آلایشی مثال زدنی. رحمان هیچ گاه در ارزیابی کار خبرنگاران بر اساس دوستی و یا نزدیکی و یا دوری از فلان خط سیاسی عمل وقضاوت نمی‌کرد. اثر گذاری او در محیط روزنامه کیهان استقبال بی‌چون وچرایش از نیروهای جوان تحریریه قطعا در سرنوشت و ماندگاری بسیاری از اعضا بعدی تحریریه کیهان تاثیر بسزایی داشت. البته ما این خوشبختی و شانس را داشتیم که دکتر مصباح‌زاده وهمچنین تا حد کمتری دکتر مهدی سمسار خود مشوق جوانان در قسمت‌های مختلف ونشریات گوناگون کیهان بودند. البته در بگو مگوهای داخل تحریریه و در حل وفصل آن‌ها، هاتفی مامن و حامی جدی جوانان به شمار می‌رفت.

یکی از مهم‌ترین بخش تاریخ مطبوعات ایران، به شکل گیری سندیکای نویسندگان و خبرنگاران اختصاص دارد؛ شما در آن مقطع تاریخی چه نقشی داشتید؟

سندیکای نویسندگان وخبرنگاران مطبوعات در پنجم مهر سال ۱۳۴۱ شمسی با همت حدود چهل نفر از شاغلان مطبوعات آن زمان که به شدت درگیر با کارفرمایان مطبوعاتی بودند، شکل گرفت و در چلسه‌ای در گوشه پارک شهر تهران اساسنامه آن تصویب شد. تاسیس سندیکا بلافاصله با واکنش خصمانه کارفرمایان و به ویژه عباس مسعودی، صاحب موسسه اطلاعات روبروشد و چند ماه این کشمکش ادامه یافت و نهایتا به اخراج چندتن از اعضای تحریریه روزنامه اطلاعات و از جمله روانشاد داریوش همایون و مهدی بهشتی‌پور انجامید. در این مقطع دولت وقت تا حدی با روزنامه نگاران همراهی داشت وحداقل کارشکنی نمی‌کرد و جانب کارفرمایان را نمی‌گرفت. به همین دلیل علی رغم نفوذ فوق العاده عباس مسعودی که اگر اشتباه نکنم نماینده و نائب رئیس مجلس شورای ملی بود، ثبت اساسنامه و صدور مجوز وزارت کار با تلاش دوستان انجام گرفت. اکثر افراد سر‌شناس هیات موسس سندیکا عضو روزنامه اطلاعات بودند، زیرا رفتار مسعودی در آن زمان با زحمتکشان تحریریه رفتاری توهین آمیز وتوام با بهره کشی، پرداخت حقوق‌های بسیار ناچیز و تلخ‌تر بود. به علاوه اطلاعات مهم‌ترین بنگاه مطبوعاتی کشور محسوب می‌شد. تیراژ روزنامه کیهان رشد فزاینده‌ای یافته بود اما نشریه جوانی به حساب می‌آمد با مدیریت بسیار مدرن‌تر و مدنی‌تر. بالاخره عباس مسعودی همه اعضا تحریریه اطلاعات را مخیر کرد که میان عضویت در سندیکای نویسندگان وخبرنگاران یا ادامه کار در موسسه اطلاعات، یکی را انتخاب کنند. در نهایت حریف جبر زمانه نشد. رقابت در کسب منافع بین کیهان واطلاعات و رویش چند مجله و همچنین روزنامه آیندگان، مسعودی را وادار به عقب نشینی کرد. در بررسی این پنجاه سال می‌توان گفت که دوستان مطبوعاتی ما در موسسه اطلاعات هم بیش از همه لطمه دیدند و بیش از دیگران در تداوم کار سندیکا سهیم بودند و هستند.

هیات مدیره سندیکا تا دوره نهم برای یکسال انتخاب می‌شدند و از آن دوره بنا بر تصویب مجمع عمومی، دوره مسئولیت آنان دوسال تعیین گردید. در پایان سال اول تاسیس، یعنی در مهر ۱۳۴۲، هیات مدیره سندیکا «منشور اخلاق حرفه‌ای مطبوعات» را در ده بند تصویب و عضویت در سندیکا را موکول به اعلام پایبندی به آن اعلام داشت. بد نیست با توجه به شرایط این روزگار، بعضی از بندهای این منشور را مرور کنم:

* هر نشریه‌ای که برای عامه مردم منتشر می‌گردد، متعلق به عامه مردم است. بنابراین نویسنده وخبرنگارمطبوعات اگر کاری جز خدمت به مردم انجام دهد، در امانت خیانت کرده است.

*هیچکس نباید به عنوان روزنامه نگار مرتکب عملی گردد که بعنوان یک شخص شرافتمند از دست زدن به آن پرهیز دارد.

*اساس روزنامه نگاری باید بر بی طرفی، عشق به حقیقت، دقت واطلاع استوار باشد.

*در انتشار مطالب نفع مردم و کمک به روشن شدن حقیقت باید هدف باشد، نه خوشایند اشخاص و منافع آن‌ها. درعین حال روزنامه نگار باید در نگاه داشتن و حفظ منابع خود و به قول خود برای عدم انتشار مطالب وفادار باشد.

*انتشار مطالب غیر مستدل و متکی برشایعه، با هر نیتی درشان نویسنده مطبوعات نیست واگر در این مورد دچار اشتباه شد، باید به صراحت و بدون توجیه و پرده پوشی در صدد جبران و اعتراف به اشتباه برآید.

این بود مقدماتی از چگونگی تاسیس و رشد سندیکا. این روال تا اواخر دهه پنجاه ادامه یافت، به طوریکه اگر بدلایلی که بعدا خواهم گفت، به توقف خود خواسته وغیر مسئولانه سال ۵۹ دچار نمی‌شدیم، اینک باید جشن پنجاه و دومین سال فعالیت را برپا می‌داشتیم. در این دوره فعالیت مستمر بیست ساله، ما همه گونه کارشکنی را تحمل کردیم. از کارشکنی مدیران روزنامه‌ها و مجله‌ها تا کارشکنی دولت‌های آخر دوره پهلوی دوم، وزارت اطلاعات وتا سرکوب خشن ساواک و نظامیان.

هیات مدیره‌ها در همه این دوران از طیف‌های مختلف فکری و مستقیما توسط مجمع عمومی سندیکا انتخاب شدند و با وجود اختلاف‌های فکری وسیاسی اعضا، اتحاد ما درتمام دوره بیست ساله پابرجا ماند. زیرا بنیان وشالوده سندیکا براساس حرفه‌ای‌گری واخلاق حرفه‌ای بنا شده بود. می‌خواهم نظر شما را به نکته ظریفی جلب کنم. ما در این مدت نسبتا طولانی برخلاف اغلب سندیکا‌ها و تشکل‌های مدنی هیچگاه دچار انشعاب نشدیم. ما و پیشینیان ما اجازه ندادیم و اجازه ندادند که هیج حزبی برسندیکا مستولی شود. حتی حزب توده و یا جبهه ملی. بویژه حزب توده که دربسیاری از هیات مدیره‌های این سال‌ها آرای موثری در اختیار داشت. ولی دبیر سندیکا و رئیس هیات مدیره همواره براساس معیارهای حرفه‌ای وسندیکائی انتخاب شدند.

برای مثال در انتخابات دوره سیزده (۵۶ تا ۵۸) ودوره چهاردهم (۵۸ تا...) هم ریس هیات مدیره و هم دبیر سندیکا کسانی بودند که به هیچ حزبی وابستگی نداشتند. مهم‌ترین هدف سندیکا در این دوره بیست ساله، علاوه بر مبارزه برای تامین هرچه بهتر معیشت اعضا وحمایت از آنان در مقابل زورگوئی کارفرمایان مطبوعاتی، کمک به رشد وتعالی کار دسته جمعی درمحیط فکری وفرهنگی و آگاهی بخشیدن به اعضا برای اجتماعی فکرکردن واجتمائی عمل کردن محسوب می‌شود. و در بحران سال ۵۷ نتایج این آموزه‌ها عیان شد.

در سال۵۶ زمینه تغییرات عمیق تری در صحنه مطبوعات، مانند تشکل های دیگری چون کانون وکلا، به تدریج فراهم می‌شد. چون روزنامه‌ها برای افراد وابسته به رژیم پادشاهی سنگین وسنگین‌تر می‌شد و به جائی رسید که در آستانه مجمع عمومی سیزدهم بسیاری از افراد شناخته شده آنان خود را کنار کشیدند و یا در جریان برگزاری مجمع عمومی رغبتی به انتخاب آنان نشان داده نشد.

در نتیجه کسانی انتخاب شدند که سابقه عضویت در هیات مدیره سندیکا را نداشتند. (البته به جز شادروان محمد علی سفری که سابق یک دوره عضویت را داشت.) انتخاب هیات مدیره دوره سیزدهم نقطه عطفی در تاریخ سندیکاست.

مگر در دوره سیزدهم انتخابات سندیکا چه اتفاقی افتاد که شما این دوره را نقطه عطف می‌دانید؟

با رای مجمع عمومی وسپس انتخابات داخلی هیات مدیره شادروان محمد علی سفری به عنوان دبیرسندیکا و من به عنوان رئیس هیات مدیره سندیکا انتخاب شدیم. اما چرا این دوره یک نقطه عطف است، زیرا علاوه بر حساسیت فوق العاده سال های ۵۶ تا ۵۸ و فروپاشی نظام پادشاهی در ایران و رهبری سندیکا در برگزاری دو اعتصاب پر حادثه، هیات مدیره دوره سیزدهم برای اولین بار بسیاری از «تابو‌ها» را شکست. نمی‌خواهم زحمات هیات مدیره‌های قبلی را که پیشکسوتان ما بودند ناچیز جلوه دهم. به حق زحمت کشیدند و در فعالیت‌های سندیکائی ما را آموزش دادند و حق استادی بر ما دارند. در دوره‌های قبلی نیز علاوه بر حمایت از روزنامه نگاران گه گاه به آزادی مطبوعات اشاراتی داشته‌اند ولی در دوره سیزدهم یکی از تابوهایی که شکست مقوله ورود سندیکا به درخواست آزادی قلم و صیانت از آن بود. براساس تعریفی که در هیات مدیره ارائه و روی آن توافق شد «مبارزه با سانسور به منظور تامین آزادی قلم و صیانت از آن به عنوان اولین تقاضای صنفی اهالی قلم» شناخته واعلام شد. این تعریف جدید از حقوق صنفی قبل از انتشار نامه‌های سرگشاده بعدی است و آن نامه‌ها از نتایج این تصمیم است. آن موقع هرگاه که ضرورت مبارزه با سانسور و لزوم مبارزه با خود سانسوری در جلسات سندیکا طرح می‌شد، به عنوان اقدام سیاسی ونه صنفی دانسته می‌شد. و ما از ورود به آن منع می‌شدیم، زیرا به زعم آنان سندیکا محل فعالیت سیاسی نیست و درخواست آزادی مطبوعات را هم یک درخواست سیاسی می‌دانستند. ما در این دوره اعلام کردیم اگر برای اصناف دیگر درخواست آزادی مطبوعات و قلم یک درخواست سیاسی است، برای اصحاب قلم و اهالی مطبوعات صرفا یک مطالبه صنف است، زیرا در فقدان آن گردش اطلاعات میسر نیست و اساس صنف برهدرمی رود. واین واقعیت است.

هیات مدبره دوره سیزدهم در مقطع نیمه ۱۳۵۶ تا سه ماهه دوم سال ۵۷، توانست قدم‌های موثری در جهت تامین رفاه و معیشت حدود ۵۰۰ عضو رسمی وشاغل خود بردارد. طرح طبقه بندی مشاغل مطبوعاتی که یکی از آرزوهای دیرینه صنف بود با عقد پیمان جمعی بین سندیکا و کارفرمایان روزنامه‌های آن روز و تایید وزارت کار رسمیت یافت. ساختمان خانه سندیکای نویسندگان وخبرنگاران مطبوعات در همین مدت کمتر از دوسال، تقریبا به اتمام رسید.

از نیمه دوم سال ۵۷ روند انقلاب اوج گرفت ودوران مبارزات سیاسی فرا رسید. کشور با قیام واقعی و یکپارچه مردم روبرو شد. در نتیجه فعالیت‌های رفاهی سندیکا رنگ باخت و تمام توان ما وهمه دوستان، چه درقالب سندیکا ویا خارج از آن مصروف انقلاب شد.

در این دوره کوتاه اداره دو اعتصاب بزرگ مطبوعات، مبارزه جانانه با اعتصاب شکنان و گردانندگان مجلات وابسته، تامین مالی کارگران سه چاپخانه کیهان و اطلاعات وآیندگان و تعداد کمی از کارکنان اداری موسسات مطبوعاتی مهم‌ترین سرفصل فعالیتهای سندیکا به حساب می‌آید.

در چنین وضعی، درسه ماهه اول سال ۱۳۵۸ ومقارن با اتمام دوره هیات مدیره سیزدهم، اعتصاب سوم کارکنان تحریریه‌های کیهان در برخورد با اعمال نفوذ جریان‌های انقلابی داخل حاکمیت در مسائل مربوط به اداره و مدیریت روزنامه شکل گرفت و به فروپاشی تحریریه بزرگ کیهان منجر شد. در اعتصاب سوم چپ‌های افراطی کیهان اجازه ندادند که سندیکا به مثابه یک نیروی معتدل و آرام بخش مداخله کند ودر نتیجه طومارحرفه‌ای‌ترین هیات تحریریه تاریخ مطبوعات کشور درهم پیچید.

دوره خدمت هیات مدیره سیزدهم به روال عادی به سر آمد واز طریق مجمع عمومی سندیکا، دوستان دیگری این مسئولیت خطیر را پذیرفتند.

در دوره چهاردهم محمد بلوری به عنوان رئیس هیات مدیره و محمد حیدری به عنوان دبیر سندیکا انتخاب شدند که خوشبختانه هر دو این بزرگواران در قید حیات و درداخل کشورند. آن‌ها نیز کوشیدند در ادامه مشارکت هیات مدیره قبلی حداقل در مورد لایحه قانون مطبوعات مجدانه فعالیت و اظهار نظر کنندولی هماهنگی با نظام برآمده از انقلاب میسر نشد.

هرگونه مبارزه و زورآزمائی هم بی‌نتیجه بود واحتمالا به بازداشت گسترده و خشونت آمیز ده‌ها روزنامه نگار می‌انجامید. تحریریه کیهان هم عملا مضمحل شده بود وزندان رفتن هم جسارت می‌خواست که نباید در آن شرایط زمانی توقع می‌داشتیم.

در آن شرایط، برخلاف حال حاضر و برخلاف دوره پادشاهی، مبارزه با رژیم برآمده از انقلاب از نظر ملت مذموم شناخته می‌شد. نهادهای مدنی که قبل از انقلاب به انسجام نسبی رسیده بودند، دچار انشعاب وهرج و مرج شده و ابزارهای مقاومت را از آن‌ها ستانده بودند. چرایش هم فعلا بماند.

من نیز همچون تمام دبیران کیهان بیکار شده بودم و به دلیل تضاد اساسی و میان باورهای دینی و اصرارم بر حفظ شرافت قلم وحق قطعی اقلیت برای نشر عقائد خویش، به ناچار فعالیت مطبوعاتی را ترک گفتم و به سیستم بانکی پیوستم. قطع رابطه من با مطبوعات تا سال ۱۳۹۰ طول کشید. در بازگشت از این مرخصی سی و یکساله، در چندین مرحله پرسش وپاسخ با دوستانم بلوری وحیدری چرائی تعطیلی سندیکا را پی گیری کردم. یافته‌های من به قرار زیر است:

درسال۱۳۶۰ شفا‌ها از تشکیل مجمع عمومی سندیکا جلوگیری شد. (از طرف کی و بنا بر کدام اختیار قانونی؟ توسط چه شخصی و روایت کدام مقام سندیکائی؟)

دوستم محمد حیدری به عنوان آخرین دبیر هیات مدیره سندیکا برایم نوشته است که از وی تضمین کتبی گرفته‌اند که دیگر فعالیت سندیکائی نکند. (درچه سالی؟. توسط چه سازمانی و دردوره چه وزیری وبرای چه مدت؟ ایشان فقط برای دوره خود می‌توانسته تضمین بدهد و بلا فاصله استعفای خود را اعلام دارد)

حیدری نوشته است برای تعلیق فعالیت سندیکا کتبا نظر جمعی از پیش کسوتان سندیکا را اخذ کرده است. (آیا در اساسنامه سندیکا چنین چیزی داریم؟ این پیش کسوتان چه کسانی بوده‌اند؟ چگونه با دبیر وریئس هیات مدیره دوره سیزدهم هیچ مشورتی نشده است؟ اساسا نوشته و فتوای این گروه نزد کیست؟)

دوستانمان حیدری و بلوری هردو اذعان دارند که هیچ محکمه‌ای، هیچ دادستانی، هیچ وزارتخانه ویا سازمان امنیتی کتبا دستور تعطیلی سندیکا را نداده و وزارت کار هیچ گاه پروانه فعالیت آنرا ابطال نکرده است. بحث تمدید و یا تطبیق با مقررات بعدی موضوع دیگری است.

رئیس هیات مدیره و دبیر دوره چهاردهم اذعان دارند که هیچ حکم مصادره اموالی برای سندیکا صادر وابلاغ نشده است. به همین دلیل ساختمان خانه سندیکا همچنان در تملک هیات مدیره دوره جهاردهم باقی مانده و گویا بوسیله دوست سندیکائی دیگری با کشیدن دیوار از دستبرد اشرار در امان مانده است. ازهمه مهم‌تر سرنوشت اسناد سندیکا ست که باید معین شود.

ادامه دارد

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • نسیم شمال و داستان بردن روزنامه‌نگاران به دارالمجانین

    3 آبان 1394

    خبرنگاران ایران-بررسی در این مورد می‌تواند موضوعی جذاب باشد. کدام روزنامه‌نگاران به دارالمجانین برده شده‌اند؟ اگر کسانی توانسته‌اند با سعی و همت، صاحب نسیم شمال را از دارالمجانین برهانند، آیا دارالمجانین حکم نوعی زندان را برای روزنامه‌نگاران منتقد داشته است؟ اگر چنان نبود، چرا اشرف‌الدین از کسانی که مسبب «استخلاص‌«اش شده‌اند قدردانی می‌کند؟ درباره‌ی اشرف‌الدین یا به تعبیر مردمی، آقای نسیم شمال بسیار می‌توان نوشت، اما برای پایان این گفتار، بخشی از مقالهء سعید نفیسی آورده می‌شود: «اشعار او از هر مادهء فرّاری، از هر عطر دلاویزی، از هر نسیم جانپروری، از هر عشق سوزانی در دل مردم زودتر راه باز می‌کرد. سحری در سخن او بود که من در سخن هیچ کس ندیده‌ام.

  • روزنامه نگاری اهل همین شهر

    3 مهر 1394

    خبرنگاران ایران- مطالب سینمایی‌اش را با اسم منصور ملکی می‌نوشت و مطالب غیرسینمایی اش را بانام حسن ملکی. متولد ۱۳۲۱ و دبیر ادبیات در مدارس شهر تهران بود در روزنامه‌هایی چون ابرار و آریا به‌عنوان دبیر گروه فرهنگی فعالیت داشت و نقدهایی را در حوزه فیلم، ادبیات هنرهای تجسمی، منتشر می‌کرد. مجموعه شعر «دو کبوتر کنار پنجره ما» در سال ۸۳ و «تا با توام همیشه باتوام» عنوان گزیده‌ای از نثرهای شاعرانه کهن فارسی در سال ۹۲ ازجمله آثار مکتوب اوست.منصور ملکی برادر محمد ملکی بود، همان مبارز سیاسی نستوه و فعال سیاسی معروف سالهای اخیر. خیلی‌ها درباره این وابستگی خانوادگی بین آن‌ها چیزی نمی‌دانستند تا همین روزها.

  • پرویز نقیبی، از خبرنگاری جنگ و سردبیری تا روزنامه فروشی

    16 شهریور 1394

    خبرنگاران ایران-پرویز نقیبی، یکی از نام‌آورترین روزنامه‌نگاران ایرانی در سال‌های پیش از انقلاب است. در 21 سالگی، با نوشتن داستانی کوتاه برای مجله‌ء «اطلاعات هفتگی» گام به دنیای روزنامه‌نگاری گذاشت. او که تجربه‌ء کار در مجله‌های «روشنفکر» را در سال‌های جوانی اندوخت، با سردبیری مجله‌های روشنفکر و «تماشا» و سردبیری صفحه‌های لایی روزنامه‌ء «آیندگان» در سال‌های فعالیتش به «جان پرشورِ روزنامه‌نگاری ایران» بدل شد. او کتاب «گل‌هایی که در جهنم می‌روید» را در شرح زندگی و کار «محمد مسعود»، روزنامه‌نگار مشهور و مقتول، نوشت. همچنین وی نخستین خبرنگار ایرانی‌ای است که برای تهیه گزارش از جنگ ویتنام به این کشور سفر کرد. کتاب «چرا ویت‌کنگ می‌جنگد» حاصل همان سفر است.