23 مهر 1388

روزنامه نگاری؛ این نام پر طمطراق

23 مهر 1388

دریا امین

قلم به دست گرفتن و روزنامه‌نگار شدن برای خیلی از آدم‌ها در ایران‌، مثل من، اتفاق بزرگی به شمار می‌آید. بزرگ نه برای آن‌که بخواهی بگویی کسی هستی، نه، به جهت آن‌که هر نادیده و نا شنیده‌ای را درزندگی تجربه می‌کنی .این واقعیت تلخی است که با نگاهی ساده و گذرا به اوضاع زندگی روزنامه‌نگاران مقیم ایران می‌توان آن را به وضوح دید. قریب سه ماه است که محمود احمدی‌نژاد بار دیگر به لطایف الحیل سکان دولت را به دست گرفته و به حق فضای اطلاع‌رسانی در ایران - البته از نوع شفاف آن - بسته است. بسیاری از روزنامه‌نگاران و فعالان جامعه مدنی در حبس به سر می‌برند و آنان که بیرون از زندان‌اند روزگاری چندان متفاوت از زندان را سپری نمی‌کنند؛ که روزنامه‌نگاری که نتواند قلم به دست بگیرد روزگاری بهتر از زندان ندارد. این واقعیتی است که بر دنیای امروز روزنامه‌نگاران در ایران حکم‌رانی می‌کند.

اگرچه دولت احمدی‌نژاد در چهار سال گذشته جفای بسیار بر روزنامه‌نگاران روا داشت، امروز نیز فضای اطلاع‌رسانی در کشور را رسما به زندانی بزرگ بدل کرده تا حتی آنان که محبوس اوین و یا بازداشتگاه‌های بی‌نام‌ونشان نیستند نیز یارای نوشتن از جورهای دولت کودتا نداشته باشند. صد البته چه جسورانه و جوانمردانه بسیاری از همکارانم جان بر کف نهاده‌اند و در این فضای سنگین پرده از اسرار مگوی دولت برمی‌دارند. در سه ماه گذشته نه تنها روزنامه‌نگاران بسیاری روانه زندان شده‌اند که سه روزنامه نیز توقیف شد. این یعنی ثبت آماری دلچسب و البته قابل توجه در کارنامه سعید مرتضوی که چهره‌ای شناخته شده در سلاخی مطبوعات است. مرگ سه روزنامه تنها از دست رفتن صفحاتی کاغذین نیست که بسته شدن در هر تحریریه یعنی بی‌کاری، بی‌پولی و از حرکت ایستادن چرخ زندگی همه آن روزنامه‌نگارانی که مهارت‌شان در نوشتن یگانه ابزار آنان برای سیر کردن شکم وامانده است.

روزنامه‌نگاران ایران هر یک به فرا خور حال و سابقه فعالیت در مطبوعات رسم خانه به‌دوشی را خوب آموخته‌اند. از این تحریریه به تحریریه‌ای دیگر آن هم به جرم آن‌که روزی قلمی را بر دست گرفته‌اند و حقایق را در صفحه تاریخ ثبت می‌کنند. اگرچه رسم خانه به‌دوشی جز لاینفک روزنامه‌نگار بودن در ایران است، اما حالا این بازی روی دیگری را به این خانه به‌دوشان می‌نماید، چرا که تعداد مطبوعات واقعی آنقدر انگشت‌شمار شده که با بسته شدن روزنامه‌شان در عمل جایی وجود نداشته باشد که کوله‌بار بندند و به تحریریه‌ای دیگر عزیمت کنند.

خبرگزاری‌ها و روزنامه‌های قرین عقاید دولت کودتا در میدان اطلاع‌رسانی با چاشنی تلخ سانسور یکه‌تازی می‌کنند. با همان سرعتی که برای توقیف یک روزنامه منتقد تعجیل می‌کنند یک طرفدار از زمین چون قارچی سر برمی‌آورد تا به مدد کاغذ یارانه‌ای و آگهی‌های دولتی صفحاتی تمام رنگی را به چاپ رساند تا در آمارهای دولتی، مدیران به حمایت از این رکن دموکراسی مفتخر باشند و سرشان را در جامعه بین‌المللی بالا گیرند. و این‌چنین است که در دیگر سوی، تمام کسانی که روزی در هر راستایی لب به انتقاد از عملکرد اصول‌گرایان گشوده بودند، امروز یا سلول‌نشین‌اند و یا در گوشه‌ای خزیده و خانه‌نشین شده‌اند. انجمن صنفی روزنامه‌نگاران، تنها نهاد رسمی غیردولتی روزنامه‌نگاران را پلمپ کرده اند. البته در چهار سال گذشته نیز بسیار چوب لای چرخ آن گذاشتند تا مبادا انجمن بتواند از حقوق حقه روزنامه‌نگاری دفاع کند، مبادا کلامی مغایر با منافع آقایان به گوش باد رسد.

این چهره واقعی رکن چهارم دموکراسی در کشوری است که رئیس‌جمهورش بی پروا آن را در مجامع بین‌المللی نماد آزادی‌خواهی و آزاداندیشی معرفی می‌کند. دوست ندارم این‌چنین صریح بگویم که پابرجایی دولت کودتا در چهار سال آینده موجب می‌شود روزنامه‌نگاری در ایران باقی نماند، که دولت کودتا در صنف ما نیز طرفداران سینه چاک بسیار دارد اما به حق این بازی پایانی تلخ برای آن دسته از همقطارانم در پیش دارد که دیر زمانی است به دلیل آزاداندیشی، "قلم به دست مزدور" می‌خوانندشان.

این جماعت خانه به‌دوش به این بازی‌ها عادت کرده و بی‌شکایت هر روز دکان کسبش را در گوشه تحریریه‌ای تازه بنا نهاده تا چراغی دیگر از آگاهی را روشن کند و لقمه نانی برسر سفره‌اش برد؛ اما معلوم نیست که با این بازی که به اصطلاحِ آقایان برای کوتاه کردن ایادی دشمنان در ایران آغاز شده، بتوان انتظار داشت که روزنامه‌نگاری شغل بروبچه‌های مطبوعات منتقد بماند. می‌شناسم بسیاری از آنها را که هر روز روانه کوچه و بازارند و در جستجویی شغلی که شاید سایه آرامش را به خانه‌هایشان و البته جیب‌هایی که بی‌تردید امروز بیش از هر زمان دیگری خالی است باز گردانند. که اینان عطای این حرفه را به لقایش بخشیده‌اند. هر چند روزنامه‌نگاری حرفه‌ای پر اسم و رسم در سراسر جهان است اما باید بگویم که کمتر کسی را در ردیف روزنامه‌نگاران واقعی ایرانی می‌شناسم که لااقل ته دل گه گاه از کرده خود پشیمان نباشد و من به تمام آنها حق می‌دهم.

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • برگ‌های مطایبه‌آمیز از تاریخچه ممیزی در روزنامه‌نگاری فارسی

    9 آذر 1394

    خبرنگاران ایران - سعید رازی دوست:اگرچه ممیزی یا سانسور امری است که اعمال آن با طنز، شوخی و مطایبه فاصلهء بسیاری دارد، بررسی خاطره‌های مطبوعاتی نشان می‌دهد در تاریخچه‌ی ممیزی در ایران، برگ‌هایی که خواندن‌شان امروز لبخند بر صورت می‌نشاند یا موجب خنده می‌شود، کم نیست؛ هرچند می‌توان در پس خنده‌های امروزین، بر رنجی که متحملان ممیزی کشیده‌اند گریست.سیدفرید قاسمی از نادر پژوهشگران تاریخ روزنامه‌نگاری ایرانی، در یکی از جلدهای مجموعهء «صدخاطره از صد رویداد» به نقل خاطره‌هایی می‌پردازد که گهگاه برای مخاطب امروزی خنده‌دار به‌نظر می‌رسد. قصهء تلخ سانسور و ترس، از دیرباز تا فرداها، هرگز از لبخند و تلخند خالی نبوده است و نخواهد بود.

  • خبرنگاران زن و تحصیلکرده ها به شبکه‌های اجتماعی علاقه بیشتری دارند

    20 مهر 1394

    این روزها استفاده از شبکه‌های اجتماعی هر روز در بین خبرنگاران رواج بیشتری پیدا می‌کند اما همه خبرنگاران نسبت به استفاده از این شبکه‌ها نظر مشابهی ندارند، برخی معتقدند استفاده از این شبکه‌ها فایده ای ندارد و اساساً نسبت به آن‌ها نظر مثبتی ندارند. برخی از آن‌ها معتقدند استفاده از این شبکه‌ها برای شهرت شان خوب است و این طور مردم بیشتر با مطالب و تولیدات آن‌ها آشنا می‌شوند.

  • نیوشا،عکاسِ خودآموخته‌ای که جهانی شد

    16 شهریور 1394

    خبرنگاران ایران-نیوشا توکلیان خود را خیلی احساساتی و عاطفی می‌داند: «اگر چیزی قلبم را به درد بیاورد به دنبالش می‌روم تا روایت و قصه آن را بیرون بکشم، حتی اگر الزاماً در اطراف خودم و در حیطه تجربیات زندگی‌ام نباشد.» سال گذشته هم خبرساز شد به خاطر جایزه‌ای که پس داد و از قبولش سرباز زد، جایزه پنجاه‌هزار یورویی بنیاد «فتوژورنالیسم کارمینیک». به خاطر اینکه فکر می‌کرد با پذیرفتن این جایزه اجازه خواهد داد در اثرش دخل و تصرف شود. او به خاطر استقلال حرفه‌ای‌اش از این جایزه گذشت.