4 مهر 1390

گسترش فن آوری و شکستن تابوها

مرزهاي ممنوع در روزنامه نگاري و عكاسي

4 مهر 1390

خبرنگاران ايران -سعيد رازي دوست :در ورودی ایستگاه متروی حسن آباد تهران دوست عکاسی را دیدم که روز کاری پیروزمندانه ای را پشت سر گذاشته بود. او عکاس یکی از خبرگزاری های رسمی است و آن روز کوشیده بود گزارش هایی تصویری از محدودهٔ تجاری مرکز پایتخت تهیه کند. می توانم بگویم از شادی در پوستش نمی گنجید. از پله های مترو پایین رفتیم و روی صندلی های آبی رنگ سکو به انتظار نشستیم. دوست عكاسم با ذوق دوربینش را درآورد تا حاصل کارش را نشانم دهد. «ببین چه عکس هایی گرفته ام. پدرم در آمد. کلی مصیبت کشیدم تا توانستم اینها را بگیرم.» به هفتمین عکس نرسیده بودیم که فردی با لباس معمولی جلومان ایستاد و با حالتي عصباني گفت: «دارید چه کار می کنید؟ کسی مجاز به عکاسی در مترو نیست!» دوستم گفت: «عکاسی نمی کنم. دارم عکس هایی که قبلا گرفته ام را به دوستم نشان می دهم. می توانی ببینی.» مرد گفت: «اگر عکاسی کنید تبعات خوبی برای تان نخواهد داشت!» دوستم گفت: «نه. نگران نباشید. عکاسی نمی کنیم.» و من به دوستم گفتم: «بگذار بعدا می بینیم. فعلا با هم هستیم و وقت داریم.»

محدودهٔ عکاسیْ ممنوع کجاست؟

طبق قوانین ایران و طبق آنچه در دانشکده های ارتباطات و دوره های آموزش روزنامه نگاری تدریس می شود، برای عکاسی از مکان های عمومی نیاز به کسب مجوز نیست. محدوده های عکاسیْ ممنوع هم با تابلوهای مخصوصی مشخص شده است. اما آیا چنین قانونی اجرا می شود؟ دوستم می گفت وقتی می خواسته از نمای بیرونی مجتمع های خرید در مرکز تهران عکاسی کند، قبل از اینکه اولین عکس را بگیرد، نگهبان مجتمع سر می رسیده و از او طلب مجوز می کرده است. عکاس می گفته: «فقط از نمای بیرونی عکس می گیرم و عکاسی از نمای چنین مکانی به مجوز احتیاج ندارد. عکاس خبرگزاری هستم و کارت خبرنگاری هم دارم.» نگهبان باز اجازه نمی داده و از عکاس می خواسته نزد مدیر مجتمع بروند تا او شخصا اجازه عکاسی را صادر کند. بنابه گفته دوستم آن روز این اتفاق سه بار برایش تکرار شده و هر بار نزد مدیران مجتمع های تجاری رفته، آنها کارت خبرنگاری اش را دیده و از انگیزه عکاسی اش پرسیده اند. عکاس هم گفته: «برای تهیه گزارش تصویری می خواهم عکاسی کنم.» و بعد مدیر مجتمع تجاریِ چندطبقه اجازه می داده از نمای بیرونی مرکز خرید عکاسی شود. دوستم که به این برخوردهای ناخوشایند عادت دارد، می گوید: «صدها بار از این اتفاقات برایم پیش آمده. حتی اگر عکاس خبرگزای هم نباشم، به عنوان یک آدم عادی حق دارم از نمای بیرونی یک مرکز تجاری عکس بگیرم. اصلا مگر چه سوء استفاده ای از چنین تصویری می شود کرد؟ و گیرم اگر هم کسی بخواهد به سوء استفاده ای تخیلی دست بزند، آیا واقعا نمی تواند از این ساختمان عکس بگیرد یا به عکس های آن دسترسی داشته باشد؟! واقعا دلیل ترس یک مدیر مجتمع تجاری از دوربین عکاسی چیست؟!»

حوزه های ممنوعهٔ عکاسی کم نیست: مثلا جوي آبی که زباله ها آن را بند آورده اند و آب، خیابان را گرفته، یا موش هایی که در اطراف سطل های آشغال، بر سر بساط غذا نشسته اند، می تواند حوزهٔ عکاسیْ ممنوعِ شهرداری باشد! در حالیکه هر شهروندی با هر نیتی می تواند از این منظره شهری عکس تهیه کند. لابد باید نیروهای ویژهٔ نیت یاب هم در محدوده مستقر باشند تا به تفتیش دنیای ذهنی عکاس بپردازند. صحنهٔ تصادفی دلخراش در اتوبان یا جاده، محدودهٔ عکاسیْ ممنوع راهنمایی و رانندگی و پلیس راهور است و صحنهٔ اطفای حریق در یک عملیات آتش نشانی، محدودهٔ عکاسیْ ممنوع آتش نشانی. در این موارد بحث ایجاد مزاحمت نسبت به عملیات امداد و نجات مطرح نیست؛ چرا که به عکاس از فاصلهٔ دور نیز اجازه تصویربرداری داده نمی شود، مگر اینکه قبلا هماهنگ شده باشد!!! تمام این لحظه ها متعلق به حوزه عمومی است و هر فردی باید اجازه تصویربرداری از آنها را داشته باشد.

دوربین حرفه ای، ممنوع!

در شهری غیر از تهران، با یکی از دوستانم به بازدید یکی از بناهای تاریخی رفته بودیم. عکاسی مجاز بود، اما به هر کس که دوربین حرفه ای داشت، اجازه عکاسی داده نمی شد! ما هم تا خواستیم یکی دو عکس از کاشیکاری های بنا بگیریم، ماموری آمد و گفت: «با این دوربین نمی توانید عکاسی کنید!»

ـ چرا؟

ـ چون امکان سوء استفاده وجود دارد!

ـ سوء استفاده؟! مثلا چطور می شود از عکس های چنین کاشی کاری زیبایی سوء استفاده کرد؟!

ـ اینها را دیگر من نمی دانم. به من گفته اند کسی با دوربین هایی مثل دوربین شما عکاسی نکند!

وقتی از مدیر این بنای تاریخی علت ممنوعیت عکاسی با دوربین های حرفه ای در محوطهٔ آزاد و عمومی بنا را پرسیدیم، جواب داد: «ممکن است عکس هایی که با این دوربین ها گرفته می شود، بدون رضایت ما در مطبوعات چاپ شود یا برای تهیه کارت پستال و پوستر مورد استفاده قرار بگیرد.»

ـ مگر چنین استفاده ای ایرادی دارد؟

ـ ما نمی دانیم این عکس در روزنامه در کنار کدام مطلب استفاده خواهد شد. از طرف دیگر ممکن است عکاس عکسش را بفروشد.

ـ یعنی باید فقط شما از راه فروش عکس بناهای تاریخی یا از راه چاپ پوسترهای مربوط به ابنیه قدیمی، کسب درآمد کنید؟

ـ لطفا بحث نکنید. این مقررات ماست.

وقتی این اتفاق را براي چند نفر از دوستانم تعریف کردم، آنها هم گفتند در شهرهای دیگری نیز شاهد چنین ماجراهایی بوده اند. دوست عکاسی می گفت: «دوربین های کوچکی به بازار آمده که تصاویری دقیق و با حجم بزرگ را می تواند ثبت کند. مسوولان ما فکر می کنند دوربین حرفه های حتما باید اندازه بزرگی داشته باشد!» لابد شما هم بارها دیده اید که تصویربرداری یا عکاسی با دوربین تلفن های همراه، به امری عادی تبدیل شده و کسی نمی تواند جلوی ده ها موبایلی که برای تصویربرداری از حادثه ها بالا می رود را بگیرد، اما دیوار دوربین های لنزدار بسیار کوتاه تر است، شاید چون این تجهیزات تداعی گر خبرنگار بودن عکاس هستند و خبرنگار هم بالطبع موجودی است مشکوک، حتی اگر از دستشویی عمومی ترمینال عکاسی کند!

گسترش فن آوری و شکستن تابوها

دیگر فقط خبرنگاران در فرآیند انتقال اطلاعات ایفای نقش نمی کنند؛ زیرا مردمی که به کاری غیر از اطلاع رسانی اشتغال دارند نیز وارد این چرخه شده اند. انتشار اطلاعات، دیگر نیازمند رسانه های بزرگ و رسمی و پرمخاطب نیست. فردی می تواند خبری یا تصویری یا فیلمی در حد دو سه دقیقه را به راحتی روی وبلاگ یا شبکه های اجتماعی قرار دهد یا حتی برای دوستانش بفرستد و از آنها بخواهد در باز انتشار این خبر یا تصویر به او کمک کنند. ساعتی نخواهد گذشت که آن تصویر یا خبر، در چند هزار مونیتور رویت خواهد شد و چه بسا توجه رسانه های فراگیر را نیز جلب کند و به این ترتیب، چندصدهزار یا گاه چندمیلیون مخاطب داشته باشد. در عصری که دوربین های کوچک دیجیتالی می توانند تصاویری با کیفیت را ثبت و ضبط کنند، دوربین تلفن های همراه می توانند به شفافی فیلم بگیرند و ضبط صوت های کوچک و قوی به ابزار قابل دسترس عموم تبدیل شده، هراس از دوربین و وبلاگ کسی که در چارچوب ضوابط حرفه ای و رعایت استاندارهای اطلاع رسانی، مشغول انجام کار تخصصی اش است، جز غرق بودن در اوهام، نشانه چیز دیگری نمی تواند باشد.

ممیزی نابخردانه فقط می تواند روند انتشار اطلاعات را اندکی به تاخیر بیندازد یا مسیر آن را تغییر بدهد و گاه اطلاع رسانی را وارد مسیری غیرحرفه ای و غیر اصولی کند. برای پایان این گزارش می خواهم کمی از دنیای عکاسی فاصله بگیریم و در وادی فرهنگ، سر به همسایه بغل دستی بزنیم! آیا ممیزی کتاب توانسته جلوی دسترسی عمومی به برخی کتاب ها را بگیرد؟ پاسخ در مورد کتاب های جدید آری است؛ اما اگر سری به دستفروشی ها بزنید، خواهید دید که کتاب های زیراکسی، در بازار غیر رسمی کتاب ایران، چه مخاطبان پرشماری دارد. نهادهای رسمی دل به این خوش داشته اند که مثلا فلان کتاب را که پیشتر چاپ شده، ممنوع کرده اند، غافل از اینکه همین ممنوعیت، بر جذابیت کتاب افزوده و نسخه های زیراکسی اثر، با جلد رنگی و صحافی خوب هر روز مشتریانی درخور توجه دارد. با ممنوعیت کتاب هایی که قبلا چاپ شده اند، ‌تنها اتفاقی که می افتد تقویت جریان زیرزمینی نشر است و دور ماندن دست نویسنده از حق الزحمه اش. مسوولان فکر می کنند با ممنوع کردن یک کتاب، به زعم خود جامعه را از ترکش افکار انحرافی محفوظ نگه می دارند، اما این ممنوعیت فقط باعث تغییر کانال انتشار می شود و این بار، مخاطبان بیشتری را نیز برای اثر به ارمغان می آورد؛ مخاطبانی که کتاب مورد نظرشان را از مسیری خارج از ضوابط رسمی نشر تهیه کرده اند.

در دنیاي عکاسی و روزنامه نگاري نیز چنین است. اگرچه ممنوعیت های لجام گسیخته اعمالی به آنجا رسیده که برای عکاسی و نوشتن گزارش از هر مکانی باید مجوزی ویژه تهیه کرد، هر روز ده ها تصویر ، فیلم و خبر بر خبرگزاري ها و سايتهاي خبري مخابره می شود و کسی هم نمی تواند در برابر آن مانعی مستحکم ایجاد کند. تنها اتفاقی که می افتد، فشارهای روانی و تحقیرآمیز بر قشری است که اعضای آن در چارچوب رسانه ها، هدفی جز اطلاع رسانی شفاف ندارند. عکاسان مطبوعاتی و خبرنگاران از اين برخوردها دل پرخونی دارند و اعصابی آسیب دیده. آنها هر روز شاهد برخوردهایی زننده اند و تا مدت ها تاثیر روانی این رفتاهای زشت را در روان خود احساس خواهند کرد، حتی اگر چندسالی از این شغل فاصله گرفته باشند.

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • از گشت ارشاد تا تبلیغات زیاد یک روزنامه دولتی و نبود نشریات محافظه کار

    23 آبان 1394

    خبرنگاران ایران- آنچه نمایشگاه مطبوعات امسال را از سالهای گذشته متمایز می‌کند، انصراف تعدادی از مطبوعات و خبرگزاری‌های جناح راست یا مخالف دولت است که پیش از برگزاری نمایشگاه مطبوعات اعلام کردند در آن حضور نخواهند یافت. وقتی در نمایشگاه مطبوعات امسال راه می‌روی خیلی زود نبود این نشریات را متوجه می‌شوی، خیلی‌ها معتقدند این رسانه‌ها و خبرنگارانشان وابسته به نهادهای امنیتی ایران هستند. آنها معمولاً با حضور در نمایشگاه و برگزاری نشستهای انتقادی و شعارهایی علیه دولت و یا در سال های ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد علیه آنچه" فتنه گران "می‌خوانند، فضایی متفاوت را در نمایشگاه به وجود می‌آوردند، فضایی رادیکال که معمولاً به ایجاد تنش بین گروه‌ها و رسانه های منتقد آنان نیز منجر می‌شد.

  • یک بررسی آماری: ایرانی‌ها از کجا خبر می‌گیرند

    11 آبان 1394

    خبرنگاران ایران-با همه‌گیر شدن اینترنت و مخصوصا اینترنت‌های همراه در ایران، دسترسی به منابع خبری آن‌لاین برای گرفتن اطلاعات سریع‌تر شده و آنها در صدر منابع خبری آن دسته از ایرانیانی قرار گرفته‌اند که فعالانه پیگیر اخبار و رویدادها هستند. قطعا در این میان، بعضی منابع خبری از منابع دیگر مراجعان بیشتری دارند و در اصطلاح پرترافیک‌تر هستند. در این گزارش سعی شده‌است براساس اطلاعاتی که سایت الکسا فراهم می‌کند، پرمراجع‌ترین سایت‌های خبری ایرانی معرفی شده و باهم مقایسه شوند.

  • برنده نوبل ادبیات تحصیلکرده مدرسه روزنامه نگاری است

    23 مهر 1394

    خبرنگاران ایران-می‌خواهید برنده نوبل ادبیات شوید؟ به مدرسه روزنامه‌نگاری مینسک در بلاروس بروید. شاهد از غیب رسید: سوتلانا الکسیویچ، برنده جایزه نوبل ادبیات سال 2015 است. مارتا باسلز از گاردین او را این‌طور معرفی می‌کند: «یک نویسنده بلاروس و کسی که کتاب‌های تاریخ شفاهی او صدای هزاران نفر را که موجب انفجار درونی اتحاد جماهیر شوروی شدند را ثبت کرده است.»کتاب‌هایش که به گفته خودش 10 سال طول کشید تا نوشته شوند، بر اساس گفتگوهایی است که با مردم انجام داده است. بیشتر این مردم زن و کودک هستند. کسانی که در بحران‌های دردناکی چون حمله اتحاد شوروی به افغانستان و نشت اورانیوم از نیروگاه اتمی چرنوبیل، زندگی می‌کردند.