29 شهریور 1390

روزنامه هایی که مثلا سراسری اند اما فقط مسائل تهران را پوشش می دهند

روزنامه هايي براي پايتخت

29 شهریور 1390

خبرنگاران ايران-بابک موحدی: زنگ تلفن به صدا در مي آيد و باز هم گلايه ي يك شهروند شهرستاني ديگر را مي شنوم، مردي كه با لحني تند و پرخاشگرانه مرا مورد خطاب قرار مي دهد و از بي توجهي روزنامه ام به مسايل شهرش گلايه مي كند .با لحني معترض مي پرسد يعني روزنامه هايي كه در شهر تهران منتشر مي شوند وظيفه شان تنها اين است كه اخبار و اتفاقات همين شهر را پوشش دهند؟ يعني شهر من و ديگر شهرهاي ايران جز اين آب و خاك نيستند و هيچ اتفاقي در آنها رخ نمي دهد كه اين گونه نسبت به مسايل آنها بي توجهيد ؟ او ازحادثه اي كه در يكي از بيمارستانهاي شهرش رخ داده و منجر به كشته شدن بيماري شده مي گويد و از ما مي خواهد گزارشي از اين موضوع بنويسيم و و توجه مسوولان شهرش را به اين بيمارستان و تخلفاتش جلب كنيم اما اطلاعاتش آنقدر اندك و محدود است كه چيزي از ماجرا سر در نمي آورم و مي دانم با چند تلفن هم نمي شود از اين حادثه مهم چيزي فهميد و تنها راه رسيدن به اصل خبرسفر كردن به اين شهر و تحقيق ميداني درباره ماجرا است . شهروند معترض بدون خداحافظي و لحني عصبي تلفن را بر جايش مي كوبد و صداي ممتد بوق آزاد تلفن است كه مرا به خود مي آورد .

مثل هميشه موضوع را با دبير سرويس و سردبير روزنامه ام در ميان مي گذارم و از آنها مي خواهم امكان سفرم به اين شهر را فراهم كنند و باز هم با همان پاسخ هميشگي مواجه مي شوم، اينكه چنين امكاني فعلا وجود ندارد . دبير سرويس با اخم روبه من مي گويد:« تا دو ساعت ديگر بايد صفحه ات را ببندي ، اما تو دنبال يك موضوع نامعلومي اصلا معلوم است چه مي كني ؟ مگر نمي بيني كه چقدر اين روزها با وجود مرخصي رفتن همكار ديگرت دست تنهاييم .»و من يادم مي آيد كه صفحه اجتماعي اين روزها با تنها دو عضو اداره مي شود و همكار ديگرمان هم تا چند روز ديگر از مرخصي باز نمي گردد و همه اينها معنايش اين است كه باز هم بايد به مسايل تهران برسم و گزارش و مصاحبه اي از همين شهر براي صفحه مان تهيه كنم . سردبير هم در حالي كه با روزنامه هاي روي ميزش ور مي رود و اخبار همه روزنامه ها را با دقت مي خواند و با روزنامه خودمان مقايسه مي كند تا مبادا خبري را از دست داده باشيم با اخمي به من مي گويد :«خبرهاي خبرگزاري ها را چك كن و ببين از شهرهاي ديگر و اين ماجرا خبري مخابره كرده اند يا نه ؟ مي داني كه روزنامه ما اين روزها امكان ماموريت فرستادن خبرنگارها را ندارد .»

اما اين توصيه سردبير روزنامه هم هيچ فايده اي ندارد و در هيچ يك از خبرگزاري ها به ماجرايي كه من شنيده ام اشاره اي نشده است . به ياد دوستي مي افتم كه روزنامه نگار است و در همان شهر گاه گاهي براي روزنامه هاي محلي مطلب مي نويسد فكر مي كنم به او زنگ بزنم و خواهش كنم اين موضوع را پي گيري كند و مطلبش را براي روزنامه ما بفرستد . بعد از كمي صحبت با اين دوست و همكار روزنامه نگار او با صداي بلند مي خندند و مي گويد :«مي داني براي اين كار بايد به چند جا بروم وبا چند نفر صحبت كنم ؟ مي داني نوشتن اين گزارش به زمان و تحقيق نيازمند است و ميداني كه چند وقت است روزنامه تو حق التحرير مطالب قبلي ام را نداده است ؟»در جواب حرفهايش پاسخي مناسبي ندارم، مي دانم روزنامه ما مدتهاست به روزنامه نگاراني كه برايش حق التحريري كار مي كنند دستمزد مناسب و به موقعي نمي دهد، پس نمي توانم همكارم را مجبور به نوشتن اين گزارش كنم ،اما تا پايان روز ماجرايي كه شنيده ام دست از سرم بر نمي دارد .

يادم مي آيد چند سال پيش وقتي يك كارخانه در يكي از شهرهاي كشوربه دليل عدم رعايت مسايل ايمني كار آتش گرفت و همراه آن تعدادي از كارگران بخت برگشته در آتش سوختند، راهي آن شهرستان شدم تا با بازماندگان حادثه و خانواده ها مصاحبه كنم و علت واقعي اين حادثه را براي روزنامه ام گزارش كنم. يادم است گزارش به طرز قابل توجهي موثر بود و نه تنها خبر دست اولي براي روزنامه ام محسوب مي شد كه كمك بزرگي به حادثه ديدگان هم كرد و مسوولان امر را نسبت به اين حادثه وحشتناك حساس كرد تا كمي به ايمني كار توجه كنند. يادم مي آيد آن روزها در روزنامه اي كار مي كردم كه سرويس اجتماعي اش مثل روزنامه فعلي ام كوچك نبود و دبير سرويس هم هميشه ما را براي پي گيري موضوعاتي خارج از مركز حمايت مي كرد و روزنامه هم هزينه ماموريتهاي اين گونه را به خبرنگارانش مي پرداخت. اما حالا روزها از آن زمان گذشته و من نمي توانم توقع بيشتري داشته باشم فعلا شرايط كار كردن در روزنامه ها همين است و بايد با همين شرايط كنار بيايم، ولو با پذيرفتن دلخوري مردم در ديگر شهرهاي كشورم . اما در آن روز و روزهاي ديگر بارها به حرفها و لحن خشن آن شهروند و اتفاقي كه در بيمارستان شهرش افتاده فكر مي كنم و با خودم آرزو مي كنم كه كاش روزنامه هاي شهر تهران امكان دسترسي به اخبار و اطلاعات ديگر شهرها را داشتند ، يا ما روزنامه نگاراني ثابت در شهرستانها داشتيم و يا اينكه روزنامه مان آنقدر بودجه و امكانات در اختيارمان مي گذاشت تا ماموريتهاي ثابت براي پوشش اخبار و مسايل ديگر شهرها پيدا مي كرديم .هر چند نمي توانم به محدوديتهاي روزنامه نگاري مستقل در ايران امروز هم بي توجه باشم .

با خودم فكر مي كنم راستي همين روزها كه همه جا صحبت از خشك شدن درياچه اروميه و آسيبهاي زيست محيطي آن است چند نفر از خبرنگاران تهراني براي پوشش اخبار درياچه اروميه به اين شهر سفر كرده اند؟ چند نفر از آنها با فعالان محيط زيست اين شهر از نزديك مصاحبه كرده اند ؟ چه ميزان ميان مردم معترض حاضر شده اند و اصلا چند نفركه اين روزها درباره اين درياچه نوشته اند آن را از نزديك ديده اند ؟ مدام با خودم فكر مي كنم كاش مي شد روزنامه هايي براي همه كشور منتشر مي كرديم و نه فقط روزنامه هايي براي پايتخت .

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • اصول رفتاری روزنامه‌نگاران در اعلامیه سازمان بین المللی روزنامه‌نگاران

    2 آذر 1394

    خبرنگاران ایران-در ماه مه اسپینوزا تابلویی در بازار اصلی خَلَپه روبه‌روی ادارات دولتی نصب کرد که روی آن نوشته بود «بازار رِجینا مارتینز». هدف از این کار ادای احترام به مارتینز و اعتراض به روند تحقیقات بود.اعلامیه سازمان بین المللی روزنامه‌نگاران(IFJ) درباره اصول رفتاری روزنامه‌نگاران به عنوان یک استاندارد حرفه‌ای برای روزنامه‌نگارانی شناخته می‌شود که در فرایند جمع‌آوری، انتقال، انتشار و اظهارنظر درباره اخبار و اطلاعات در رویدادهای توصیفی نقش دارند.

  • جنگ با دوربین؛ مروری کوتاه بر زندگی رابرت کاپا، عکاس خبری

    15 آبان 1394

    خبرنگاران ایران- «اگر عکس‌تان خیلی خوب نشده، به این خاطر است که خیلی نزدیک نشده‌اید.» اگر عکاس خبری باشید، احتمالا این جمله را شنیده‌اید. جمله‌ای از «رابرت کاپا» یکی از مهم‌ترین عکاسان خبری جهان که شهرتش را بیشتر از هرچیز مدیون عکس‌هایی است که از پنج جنگ بزرگ قرن بیستم ثبت کرد؛ جنگ داخلی اسپانیا، جنگ دوم چین و ژاپن، جنگ جهانی دوم (بخش اروپایی جنگ)، جنگ ۱۹۴۸ اعراب و اسرائیل و همین‌طور جنگ اول هندوچین (جنگ استقلال ویتنام از فرانسه). دوستش «جان اشتاین‌بک» ـ نویسنده آمریکایی ـ درباره‌اش نوشته است: « نمی‌توانید جنگ را تصویر کنید،چون جنگ نوعی احساسات است. اما او می‌توانست هول جنگ را در چهره یک کودک به تصویر بکشد.» ۲۲ اکتبر، ۳۰ مهر سالروز تولد رابرت کاپا بود که در ۴۱ سالگی در یکی از آخرین جنگ‌هایی که به‌تصویر کشید، کشته شد.

  • روزنامه‌نگاری که عامدانه و آشکار «بی‌طرفی» را کنار گذاشت

    7 مهر 1394

    خبرنگاران ایران- پاپ فرانسیس، رهبر کاتولیک‌های جهان هفته گذشته برای نخستین بار به آمریکا سفر کرد و یکی از مهم‌ترین سخنرانی‌هایش را در این سفر در مقابل کنگره انجام داد. او در این سخنرانی از چهار شخصیت تاریخی ایالت متحده نام برد که برای دنیای ناامن امروزی می‌توانند منبع الهام باشند؛ «آبراهام لینکلن»، «مارتین لوتر کینگ»، «دورتی دِی» و «توماس مرتن». شیوه‌ای که او در روزنامه‌نگاری آمریکا دنبال کرد، نمونه‌ای مناسب از روزنامه‌نگاری «مدافعه‌گر» محسوب می‌شود؛ سبکی از روزنامه‌نگاری که با کنار گذاشتن عامدانه و آشکار «بی‌طرفی»، عملگرایی و دفاع از اندیشه و عقیده‌ای خاص را سرلوحه خود قرار می‌دهد.