16 مرداد 1393

احمد پور؛ روزنامه نگاری که خلاف جهت آب شنا می کرد

16 مرداد 1393

خبرنگاران ایران -دوستانش معتقدند روزنامه نگاری بود که خلاف جهت آب شنا می کرد و چیزهایی را می دید که دیگران راحت تر از کنارش می گذشتند و همین بود که متفاوتش می کرد . ناصر احمد پور، روزنامه نگار ورزشی که چند روز پیش بر اثر ناراحتی قلبی دار فانی را وداع گفت.

ناصر احمدپور چهره سرشناس مطبوعات ورزشی دهه های ۷۰ و ۸۰ است. او به عنوان نخستین سردبیر خبر ورزشی توانست پرتیراژترین روزنامه ورزشی کشور را منتشر کند. سردبیری روزنامه های ۹۰، البرز ورزشی و هوادار از دیگر تجربه های این روزنامه نگار بوده اند.

۱۳ ساله بود كه هر روز عاشقانه ورزش به‌خصوص فوتبال را پيگيري مي‌كرد و هميشه دوست داشت نظرش را درباره آن بنويسد. اما اين آرزو تا سالها فقط در خواندن مجلات كيهان‌ ورزشي و دنياي ورزش خلاصه مي‌شد تا اينكه در سال ۵۸ كه ۲۰ سال داشت و در بيمارستان تهران‌كلينيك كار پرستاری انجام مي‌داد با طرح جدول كارش را با نشريه «روزنه ورزش» آغازكرد.این تلنگری برای آغاز کار خبرنگاری اش هم شد و بالاخره به آرزوی هميشگي‌اش رسید.

«او را دق دادند »

زمانی که احمد پور تصمیم به انتشار روزنامه خبر ورزشی گرفت کمتر کسی به موفقیت او اعتقاد داشت چراکه در آن سالها روزنامه ابرار ورزشي به عنوان تنها روزنامه ورزشي ايران يکه تاز مطبوعات ورزشي بود. با این وجود این روزنامه نگار خیلی زود توانست روزنامه خبر ورزشي را به عنوان روزنامه اي پرفروش و تاثيرگذار به همه معرفی کند.روزنامه ای که با ایده هایی نو یعنی انتشار خبرهای کوتاه و استفاده از خبرنگاران جوان خیلی زود گل کرد.

خودش درباره این روزنامه گفته بود: « آن زمان روزنامه ابرار روزنامه سنگين، تحليلي و گاهي اوقات خسته‌كننده‌اي شده بود كه مردم عادي نمي‌توانستند در برخي موارد با آن ارتباط برقرار كنند. از اين‌رو ايده راه‌اندازي يك روزنامه كه مردم طرفدارش باشند به ذهنم رسيد. مردم اين روزگار مانند قديم حوصله روده‌درازي و تفسير خواندن ندارند. اين يك واقعيت است. اصلا زندگي ماشيني براي آنها چنين حوصله‌اي نگذاشته، براي همين تصميم گرفتم با كوتاه‌نويسي و البته با جمع و جور كردن بچه‌هاي تازه‌كاري كه خودم كار را به آنها ياد بدهم، خبر ورزشي را متفاوت و مطابق ذائقه مردم دربياورم.»

رضا صادق زاده، صفحه آرا و گرافیست که سالها تجربه همکاری با احمد پور را داشته است درباره او می نویسد: « او در کارش بسیار جدی بود .برای رعایت انضباط نه حد و مرز می دانست نه دوست و دشمن می شناخت. در نخستین پیش شماره خبر ورزشی تا ساعت چهار صبح با حداقل امکانات در دخمه ای کوچک طوری کار می کرد که گویا تازه به سر کار آمده است. خستگی را هرگز در چهره اش ندیدم. عاشق کار در روزنامه بود. به هر دری می زد تا بتواند به این عشق برسد. هر گز به کسی باج نداد و قلم به مزد نشد. در نوجوانی از باغ فیض اسلامشهر با تمامی مشکلات حمل و نقلی آن زمان گزارشی از فوتبال منطقه را به دفتر روزنامه صبح آزادگان در خیابان جمهوری مقابل مسجد سجاد می رساند و آن را به اردشیر لارودی می داد تا چاپ کند.»

او هم تاکید می کند: «این روزنامه نگار همیشه برخلاف جریان آب شنا می کرد. چیزهایی می دید که دیگران نمی دیدند. خیلی ها را از کنار مطبوعات به مدارج عالی رساند ولی خودش ارزش قلم و عشقش به آن را بالاترین می دانست. از بازگشت دوباره به خبر ورزشی خیلی شاد بود. شادی ای که کمتر می توانستی در دوران زندگی اش پیدا کنی. از پشت کردن اطرافیانش رنج می برد. کسانی که روزی دستشان به سویش دراز بود اکنون منتظر شکستن کمرش بودند که شکستند. این اواخر از مطبوعات زده شده بودو از نامردی ها گوشه گیر و منزوی. »

ابر قدرت ورزشی نویس ایران و آرزوی مرگ

صادق زاده از دهه پنجاه زندگی این روزنامه نگار و مصائب اش هم می نویسد: « مخارج زندگی سنگین تر شده بود. مطبوعات هم دیگر جای آدم سرکش و رک گویی همچو او نبود. یک روز به من گفت که می خواهد رستورانی بزند و حرفه روزنامه نگاری را رها کند. مات و مبهوت بودم فکر کردم شوخی می کند. اما واقعیت داشت. ابرقدرت ورزشی نویس ایران در یک مغازه ۱۲ متری کار می کرد. می گفت در آمدش بیش از روزنامه نگاری است ولی دلم لک زده برای نوشتن. به هر دری می زد تا بتواند با کورسویی از پشتوانه مالی روزنامه ای به راه بیاندازد. حتی بدون اجر و مزد. تا به ایستگاه هوادار رسید. هوادار ناصر خان در عرصه ای ظهور کرد که انتشار روزنامه با توجه به هزینه سرسام آور آن یک عملیات انتحاری بود. غول هایی سرمایه گذاری مطبوعات با آن ید و بیضا همه از این حرفه گریخته بودند. از سپیده صبح تا نیمه شب کار می کرد. دغدغه اش تنها نوشتن نبود. حقوق پرسنل. هزینه های خانمانسوز کاغذ و چاپ و هزار مخارج ریز و درشت دیگر. جسمش دیگر توان تحمل آن همه فشار را نداشت. در آخرین دیدار می گفت آرزوی مرگ دارد مرگ را با آغوش باز پذیرفت.»

خود او در مصاحبه ای در شرح این مشکلات و در پاسخ به شایعه راه اندازی کبابی اش گفته بود:«شايعه نيست، واقعيت دارد. من اين كبابي را با هزار قرض راه‌اندازي كردم تا مجبور نباشم تن به هر كاري بدهم و با هركس و ناكسي كه دوستش ندارم، كار كنم. خرج خانواده‌ام را دربياورم و محتاج كسي نباشم. در اين سن و سال براي من هم سخت است كه از هفت صبح بيرون بزنم و دنبال خريد اقلام كبابي باشم اما مگر چاره‌اي هست؟ تازه بايد اعتراف كنم از اين كار بدم مي‌آيد و لذت نمي‌برم. تنها كار دنيا كه بلدم و از انجام آن لذت مي‌برم، روزنامه‌نگاري است، همين. دنياي من همين است.»

پیشکسوتی که در حقش جفا شد

علی پروین، سرمربی معروف فوتبال در سالهای اخیر نیز پس از مرگ احمد پور در نامه ای درباره این روزنامه نگار تشریح می کند: «هر آمدني يک رفتني دارد اما واقعاً درگذشت ناصر احمدپور خيلي ناگهاني اتفاق افتاد و من هنوز هم در شوک اين اتفاق هستم چون يکي از بزرگان مطبوعات را از دست داديم البته به ناصر هم مثل خيلي از پيشکسوتان جفا شد ولي او کارش را ادامه داد و هيچ‌وقت يادم نمي‌رود سرلوحه کار ناصر احترام به پيشکسوتاني بود که آنها را همه فراموش کرده‌اند»

او که حدود ۲۸ سال با این روزنامه نگار و آثارش آشنایی داشته است می گوید: « این روزنامه نگار در عرصه مطبوعات و مخصوصاً روزنامه خبر ورزشي بسیار زحمت کش بود خيلي از جوانان مطبوعات الآن مديون او هستند و اميدوارم راهش را ادامه بدهند. او قلم تند و تيزي داشت و همواره حامي حق و حقيقت بود .»

پیکر ناصر احمدپور صبح شنبه ۱۱ مرداد ماه در ورزشگاه شهید شیرودی تشییع شد.در این مراسم بسیاری از اهالی رسانه‌ها، مسئولان ورزش کشور، پیشکسوتان عرصه رسانه و ورزش حضور داشتند. این روزنامه نگار در قطعه‌ نام‌آوران بهشت زهرا به خاک سپرده شد.

منابع استفاه شده :

فیس بوک شخصی رضا صادق زاده

—مصاحبه روزنامه گل با ناصر احمد پور

نامه علی پروین

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • نسیم شمال و داستان بردن روزنامه‌نگاران به دارالمجانین

    3 آبان 1394

    خبرنگاران ایران-بررسی در این مورد می‌تواند موضوعی جذاب باشد. کدام روزنامه‌نگاران به دارالمجانین برده شده‌اند؟ اگر کسانی توانسته‌اند با سعی و همت، صاحب نسیم شمال را از دارالمجانین برهانند، آیا دارالمجانین حکم نوعی زندان را برای روزنامه‌نگاران منتقد داشته است؟ اگر چنان نبود، چرا اشرف‌الدین از کسانی که مسبب «استخلاص‌«اش شده‌اند قدردانی می‌کند؟ درباره‌ی اشرف‌الدین یا به تعبیر مردمی، آقای نسیم شمال بسیار می‌توان نوشت، اما برای پایان این گفتار، بخشی از مقالهء سعید نفیسی آورده می‌شود: «اشعار او از هر مادهء فرّاری، از هر عطر دلاویزی، از هر نسیم جانپروری، از هر عشق سوزانی در دل مردم زودتر راه باز می‌کرد. سحری در سخن او بود که من در سخن هیچ کس ندیده‌ام.

  • روزنامه نگاری اهل همین شهر

    3 مهر 1394

    خبرنگاران ایران- مطالب سینمایی‌اش را با اسم منصور ملکی می‌نوشت و مطالب غیرسینمایی اش را بانام حسن ملکی. متولد ۱۳۲۱ و دبیر ادبیات در مدارس شهر تهران بود در روزنامه‌هایی چون ابرار و آریا به‌عنوان دبیر گروه فرهنگی فعالیت داشت و نقدهایی را در حوزه فیلم، ادبیات هنرهای تجسمی، منتشر می‌کرد. مجموعه شعر «دو کبوتر کنار پنجره ما» در سال ۸۳ و «تا با توام همیشه باتوام» عنوان گزیده‌ای از نثرهای شاعرانه کهن فارسی در سال ۹۲ ازجمله آثار مکتوب اوست.منصور ملکی برادر محمد ملکی بود، همان مبارز سیاسی نستوه و فعال سیاسی معروف سالهای اخیر. خیلی‌ها درباره این وابستگی خانوادگی بین آن‌ها چیزی نمی‌دانستند تا همین روزها.

  • پرویز نقیبی، از خبرنگاری جنگ و سردبیری تا روزنامه فروشی

    16 شهریور 1394

    خبرنگاران ایران-پرویز نقیبی، یکی از نام‌آورترین روزنامه‌نگاران ایرانی در سال‌های پیش از انقلاب است. در 21 سالگی، با نوشتن داستانی کوتاه برای مجله‌ء «اطلاعات هفتگی» گام به دنیای روزنامه‌نگاری گذاشت. او که تجربه‌ء کار در مجله‌های «روشنفکر» را در سال‌های جوانی اندوخت، با سردبیری مجله‌های روشنفکر و «تماشا» و سردبیری صفحه‌های لایی روزنامه‌ء «آیندگان» در سال‌های فعالیتش به «جان پرشورِ روزنامه‌نگاری ایران» بدل شد. او کتاب «گل‌هایی که در جهنم می‌روید» را در شرح زندگی و کار «محمد مسعود»، روزنامه‌نگار مشهور و مقتول، نوشت. همچنین وی نخستین خبرنگار ایرانی‌ای است که برای تهیه گزارش از جنگ ویتنام به این کشور سفر کرد. کتاب «چرا ویت‌کنگ می‌جنگد» حاصل همان سفر است.