27 تیر 1393

چطور باید از آمار در نوشتن گزارش‌های‌ مطبوعاتی‌ استفاده کنید

اسرار آمار برای استفاده در روزنامه‌نگاری

27 تیر 1393

نویسنده مطلب: کانی سنت‌لوئیز

مترجم: مهرک رحیمیان


معرفی نویسنده مطلب

کانی سنت‌لوئیز مدیر گروه کارشناسی ارشد «روزنامه‌نگاری علمی» در دانشگاه «سیتی» لندن است. او جوایزی را در زمینه گویندگی خبر، روزنامه‌نگاری علمی و نویسندگی از آن خود کرده و برنامه‌هایی را درباره سلامت برای رادیو ۴ بی‌بی‌سی و سرویس جهانی بی‌بی‌سی تهیه کرده است. او همچنین عضویت روزنامه‌نگاری افتخاری بنیاد «جوزف راندتری» را دارد. یکی از آخرین برنامه‌های سنت‌لوئیز در رادیو ۴ بی‌بی‌سی درباره داروهایی بود که شرکت‌های دارویی بر اساس اهداف نژادی طراحی‌شان می‌‌کنند که خود تهیه‌کننده، محقق و مجری‌ آن برنامه را بر عهده داشت. او همچنین برنامه جالبی را با عنوان «زندگی به عنوان...» را درباره علم زندگی قبل از تولد تا زمان مرگ اجرا کرده است.


آمار چیست؟ آمار، مهارتی برای جمع‌آوری و تحلیل داده‌هاست برای رسیدن به اطلاعات. علمی که می‌تواند به فهم ما از جهان کمک کند، جهانی که برای درک ما زیادی بزرگ است. اگر روزنامه‌نگار باشید، با آمار تا حدودی آشنا هستید؛ چرا که مجبورید از آن در گزارش‌های‌تان استفاده کنید.

این مطلب راهنما که در مرکز روزنامه‌نگاری تحقیقی(cij)* تهیه شده، به شما نشان خواهد داد که چطور باید از آمار در نوشتن گزارش‌های‌ مطبوعاتی‌ استفاده کنید تا به جای آنکه مخاطب گیج شود، پشتوانه محکمی برای یک گزارش ساخته شود.

مقدمه

ما در زندگی روزمره دائما از آمار استفاده می‌کنیم؛ مثلا ممکن است بگویید: «من هر روز پنج لیوان آب می‌خورم.» ممکن است روزهایی هم باشد که کمتر از این آب بخورید یا بیشتر، اما به طور متوسط تخمین می‌زنید که روزی پنج لیوان می‌نوشید. این یعنی آمار؛ به همین سادگی! خوب اصلا اگر کلمه «آمار» شما را می‌ترساند، می‌توانیم اسمش را بگذاریم «ریاضی با احساسات انسانی» آن‌وقت آمار یک علم روزمره و ساده برای شما می‌شود.

اما روشی که این داده‌ها جمع‌آوری و بعدتر تفسیر می‌شوند، بسیار تحت تاثیر قضاوت‌های افراد قرار دارد. شما به عنوان یک روزنامه‌نگار به اطلاعاتی دست پیدا می‌کنید که توسط افراد مختلف و یه شیوه‌های متفاوتی تهیه شده‌اند: نظرسجی، سرشماری، نرخ مرگ و میر، پیمایش، آمارهای دولتی، اعلامیه‌های احزاب سیاسی، مقاله‌های علمی و... بعضی از این آمار و اطلاعات آنقدر جالب است که می‌تواند یک شروع عالی برای گزارش شما باشند. اگر از زاویه مناسبی به آنها نگاه کنید، متوجه می‌شوید که معمولا آنها ارزش چند دقیقه وقت گذاشتن را دارند.

یک روش مفید در برخورد با آمارهای مختلف برای یک روزنامه‌نگار آن است که به آنها به چشم یک منبع اطلاعاتی نگاه کند، منبعی که خودش را در لباس عدد و رقم پنهان کرده است. اگر از این مصاحبه‌شونده سوال‌های درستی بپرسید، جواب‌های فوق‌العاده‌ای خواهید گرفت و اگر پرسیدن را بلد نباشید یا بدتر از آن، اگر سوالی نپرسید، مطلب خوبی برای‌تان از آب درنمی‌آید.

قدم اول؛ نترسید

آمارها ممکن است در نگاه اول، ترسناک، گیج‌کننده یا غیرجذاب باشند. بله خب، آنها فقط عدد و رقم هستند و قصه‌ها و ماجراها در دل‌شان پنهان است. روزنامه‌نگاران معمولا به این دلیل از آمار می‌ترسند که فراموش می‌کنند خودشان از قبل درباره آمار می‌دانند و فقط باید این دانسته‌ها را به کار بگیرند. مثلا وقتی درباره اینکه کدام جنس ارزان‌تر است فکر می‌کنیم یا اینکه برای عبور از جاده، از کدام تقاطع بگذریم؛ در همه این موارد ما روندی را دنبال می‌کنیم که در آن از آمار استفاده شده.

سوال‌هایی که باید از هر آماری بپرسید:

* این آمار از کجا آمده؟

هر آماری از جایی آمده و به زبان دیگر، کسی آن را در تیررس نگاه شما قرار دارد. بنابراین یکی از مهم‌ترین سوالات این است که بدانید آن خالق کیست.

* آیا سازنده برای خلق این آمار هدف خاصی داشته یا پای منافعی وسط است که تفسیر آن را تحریف کند؟

آیا این ارقام از طرف شرکتی منتشر شده که می‌خواهد نشان داد کالاهایش بهترین‌اند یا توسط یک حزب که می‌خواهد تصویری خوب از خودش بسازد؟

* داده‌ها به چه روشی جمع‌آوری شده‌اند؟ آیا روش بهتری برای جمع‌آوری آنها وجود داشته یا نه؟

در این بخش باید فهمید که دقیقا چه چیزی و چطور اندازه‌گیری شده است. مثلا یک متخصص آمار برای آنکه بداند، هر مادری در ماه چه تعداد پوشک برای نوزادش استفاده می‌کند، با تمام مادران بریتانیایی حرف نمی‌زند؛ بلکه نمونه‌هایی از جمعیت اصلی انتخاب می‌کند که نماینده جمعیت اصلی باشند.

این فرایند در علم آمار «نمونه‌گیری» نام دارد و مهم‌ترین استفاده کاربردی از آمار است. نمونه‌گیری به شما این اجازه را می‌دهد که نمونه‌ای را از یک جمعیت بزرگ‌تر انتخاب کنید و بر اساس آن، درباره یک جمعیت بزرگ‌تر نتیجه‌گیری کنید. نکته مهم برای شما که می‌خواهید از این آمارها استفاده کنید، آن است که از خودتان بپرسید این نمونه چطور از میان جمعیت اصلی انتخاب شده‌اند و آیا واقعا این شیوه جمع‌آوری اطلاعات بهترین شیوه بوده و اینکه پیش‌فرض‌های اصلی خالق آمار چه بوده است. بگذارید یک مثالی بزنیم. مثلا یک شرکت تولید غذای سگ در بریتانیا اعلام می‌کند که ۱۰۰ درصد از دارندگان سگ که در آمارگیری آنها حضور داشتند، این برند خاص را بر سایر برندها ترجیح می‌دهند. این مهم است که بدانیم چه کسانی و در چه زمانی در این نظرسنجی حضور داشته‌‌اند. شاید ۱۰ نفر از آنها که در این نظرسنجی حاضر بودند، از دوستان نزدیک صاحب شرکت بوده‌اند که فقط یک بار آن هم مجانی محصول در اختیارشان قرار گرفته بود، این نظر را داده‌اند!

* آمارگیران چه پیش‌فرض‌هایی داشته‌اند و چه پیش‌فرض‌هایی نداشته‌اند؟

آن چیزی که در اصلاح به «نظرسنجی‌های سواشده» معروف است، مثال خوبی در این زمینه می‌تواند باشد. مجله «لیتری دایجست» Literary Digest در سال ۱۹۳۶ یک نظرسنجی درباره نتایج انتخابات ریاست جمهوری امریکا انجام داد. مجله‌ای که‌ با موفقیت پنج دوره قبلی انتخابات ریاست جمهوری را هم درست پیش‌بینی کرده بود. آنها پیش‌بینی کرده بودند که «اَلف لندِن» نامزد جمهوری‌خواهان با غلبه بر «فرانکلین روزولت» دموکرات پیروز انتخابات خواهد شد. اما اتفاقا روزولت با به دست آوردن رای ۴۶ ایالت از ۴۸ ایالت رئیس جمهور امریکا شد. خوب اشتباه‌شان کجا بود؟

شاید تعداد نمونه‌شان کم بود؟ نه اتفاقا حجم نمونه آن کوچک هم نبود، بیشتر از ۱۰ میلیون پرسشنامه به نقاط مختلف کشور فرستاده شد. اما نکته مهم آن است که پرسشنامه‌ها برای کسانی پست شد که هم ماشین و هم تلفن داشتند و این یعنی یک سوگیری ناخواسته به سمت افراد ثروتمند. اتفاقا بیشتر حامیان روزولت هیچ‌کدام از این دو را نداشتند و به همین‌دلیل نظر آنها از نظرسنجی حذف شده بود. احتمالا آمارگیران مجله، این نمونه‌ها را به آن دلیل انتخاب کرده بودند که دسترسی و فرستادن پرسشنامه‌ها برای افرادی که خط تلفن یا ماشین داشتند، به‌دلیل ثبت نشانی‌شان راحت‌تر بود. درواقع ترتیب‌دهندگان این نظرسنجی این پیش‌فرض را نداشتند که در امریکای آن زمان، آنها که ماشین یا تلفن دارند، نمی‌توانند نمونه درستی از کل جامعه امریکا باشند.

* این آمارهای چه ادعایی دارند، اما واقعا بر چه چیزهایی دلالت می‌کنند؟

هیچ‌وقت یک آمار را به صرف آنکه اسمش آمار است به عنوان یک واقعیت نپذیرید. برای آنکه بدانید این آمارها واقعا از چه چیزی حرف می‌زنند و چطور باید تفسیرشان کرد، باید با چند عبارت آماری آشنا باشید و البته کمی هم ریاضی بدانید. نترسید، منظورم آن نیست که باید مدرکی در آمار داشته باشید یا ریاضی‌تان خیلی خوب باشد.

مهم‌ترین چیزی که به آن نیاز دارید این است که اگر به نظرتان چیزی مشکوک آمد، آن را زود تشخیص داده و بدانید از چه کسی سوال‌تان را بپرسید. مثلا یک متخصص آمار در یک سازمان آماری، از اولین گزینه‌ها می‌تواند باشد. دانشکده‌ها یا گروه‌های آمار در دانشگاه‌ها هم بسیار مفیداند. بنابراین اگر به نظر شما یک جای این آمار مشکل دارد همیشه کسی هست که از او بپرسید.

چند واژه‌ مهم آماری:

میانگین: میانگین یا حد وسط وقتی به کار می‌آید که یک نفر می‌خواهد بداند مثلا در سلامت، خوش‌اندامی، شادی، ثروت و... چقدر به بیشتر آدم‌ها شبیه هستند و چقدر فرق دارد. در واقع وقتی می‌خواهید درباره حد متوسط جامعه بنویسید، میانگین به کارتان می‌آید. ما در علم آمار میانگین‌های مختلفی داریم و ما در اینجا، سه نوع میانگین را که بیشتر در روزنامه‌نگاری به کار می‌آید را مرور می‌کنیم:

میانگین یا ‌mean: این همان چیزی است که در مدرسه با عنوان معدل با آن آشنا شدیم. برای این کار شما همه ارقام را با جمع و حاصل را بر حاصل‌جمع تمام ارقام تقسیم می‌کنید.

فکر کنید در سمیناری هستید که ۱۰ دانشجو با شغل پاره‌وقت در آن شرکت دارند و مثلا بین ۴۰۰ تا ۱۲۰۰ پوند درآمدشان است. اگر بخواهید گزارشی درباره درآمد افراد حاضر در این سمینار بنویسید. باید درآمد این افراد را با هم جمع و بر عدد ۱۰ نقسیم کنید.

اما این میانگین می‌تواند گمراه‌کننده هم باشد. فرض کنید «بیل گیتس» میلیونر معروف هم اتفاقی در این جمع باشد. حالا اگر بخواهید که میانگین این جمع را به دست آورید، این رقم مثلا به جای ۷۰۰ یا ۸۰۰ پوند، سر به میلیون‌ها پوند می‌گذارد. بنابراین اگرچه میانگین ابزار کارآمدی است، اما همیشه بهترین نماینده و نمایشگر نیست. در چنین مواردی آنچا به کارتان می‌آید میانه یا‌ medium است.

میانه یا medium: برای محاسبه رقم میانه شما باید، تمام رقم‌های موجود را از کمتر به بیشتر مرتب می‌کنید. عدد میانه عددی است که درست در وسط این ارقام قرار دارد.

نما یا mode: حتما شنیده‌اید که مثلا می‌گویند، امسال چه رنگی مد است؟ یعنی امسال بیشتر از همه چه رنگی طرفدار دارد. در علم آمار هم مد یا نما همین معنا را دارد. نما به این معناست که چه عدد یا رقمی در فهرست شما بیشتر از همه تکرار شده؛ نیازی هم به محاسبه نیست. مثلا در همان مثالی که بالاتر درباره درآمد زدیم، اگر چهار نفر از آن ۱۰ نفر، ۶۰۰ پوند درآمد داشته باشند، نمای شما عدد ۶۰۰ پوند است.

انحراف معیار یا standard deviation: انحراف معیار نقطه مقابل میانگین است؛ یعنی ابزاری است که نشان می‌دهد، یک رقم یا ارزش، چقدر از بقیه ارقام متفاوت است. یک مثال بزنیم. مثلا می‌خواهید بدانید که میزان کالری دریافتی‌تان در یک روز، چقدر است. میزان کالری را که در طول یک هفته دریافت‌کرده‌اید، به دست آورده و با میزان کالری که در آن روز به خصوص دریافت کرده‌اید، مقایسه می‌کنید. اگر شما در آن روز، مثل هر روز خورده باشید، کالری جذبی‌تان مثل رقم میانگین یا نزدیک آن خواهد بود. اما اگر در آن روز زیاده‌روی کرده باشید، شما رقمی بیش از رقم میانگین خواهید داشت. در این صورت انحراف شما از معیار یا همان میانگین بیشتر خواهد بود.

دو نفر را با یک میانگین‌ کالری دریافتی یکسان در نظر بگیرید. مثلا یکی از آنها یک روز پرخوری کرده و روز بعد چیزی نخورده، اما فرد دیگر هر روز یک میزان کالری مشخصی دریافت کرده، اگرچه هردوی این‌ها میانگین کالری مصرفی‌شان یکی است، اما انحراف معیار فرد اول بیشتر است. در واقع آن کسی که عدد انحراف معیار کوچک‌تری دارد، یعنی کالری دریافتی‌اش منظم‌تر بوده است.

انحراف معیار در زمینه آزمایش‌های علمی بسیار به کار می‌آید؛ در واقع بیشتر برای آنکه مطمئن شوید نتیجه آزمایش یا تحقیق شما چقدر قابل تعمیم به کل جامعه است. اگر رقم انحراف معیار شما کوچک باشد، به این معناست که نتیجه آزمایش بسیار همگن است. یعنی هرباری که آزمایش را تکرار کنید، نتایج به هم نزدیک‌اند. بنابراین هرقدر عدد انحراف معیار کوچک‌تر باشد، شما اطمینان بیشتری در ارائه نتیجه آزمایش‌تان خواهید داشت و هرقدر این رقم بزرگ‌تر باشد، اطمینان شما کمتر است.

اطمینان آماری

در متن‌های علمی عبارت «اهمیت آماری» را زیاد می‌بینید. این روشی برای متخصصان آمار است که تصمیم می‌گیرند که چقدر احتمال دارد یافته‌های خاصی را اتفاقی به دست آورده باشند.

یک معیار قرادادی برای سنجیدن عبارت «اهمیت آماری» علامت 0.05 p ≤ است. این به آن معناست که احتمال یافته‌های اتفاقی مساوی یا کمتر از پنج درصد است. در بیشتر تحقیقات آکادمیک، هرچیزی که شانس بیشتر از ۵ درصد در وقوع آن دخیل باشد، از نظر آماری قابل توجه نیست؛ یعنی اگر به جای آن عدد بالا، رقمی بیشتر از ۵ بگذاریم. بنابراین نکته‌ای که وقت مواجهه با یک آمار باید به آن دقت کنید، این علامت ریاضی است. اما یک نکته دیگر را هم نباید فراموش کنید؛ شما با جامعه سر و کار دارید و هرچیزی که از نظر آماری قابل‌توجه تلقی باشد، لزوما برای جامعه هم ارزشمند و بااهمیت نیست.

گول نخورید

ما هر روز با چنین تیترهایی بمباران می‌شویم: «فلان عامل باعث ایجاد سرطان روده می‌شود.» یا «واکسیناسیون عامل فلان مساله است» اولین سوالی که برای یک روزنامه‌نگار در مواجهه با این آمارهای باید پیش بیاید، این است که احتمال وقوع چنین اتفاقی برای خوانندگاش چقدر است. در مثال اول فکر کنید که فلان عامل، رژ لب است. خوب چقدر احتمال دارد رژ لب باعث سرطان روده شود؟

اول باید بدانید «خطر قطعی» این سرطان چقدر است. منظور خطر ابتلا به این سرطان در طول زندگی‌ یک فرد است، بدون دخالت عاملی مثل رژ لب. فرض کنید خطر ابتلا به سرطان روده برای جمعیتی که ما روی آنها تمرکز کرده‌ایم، ۵ درصد است. خوب حالا باید بدانیم «خطر وابسته» - در اینجا خطر ابتلا به این سرطان در صورت استفاده از رژ لب در نظر گرفته شده - چقدر است. مثلا در آمار موردنظر ما آمده، رژ لب خطر ابتلا به این سرطان را تا ۲۰ درصد افزایش می‌دهد. اگرچه در ابتدا این ۲۰ درصد ممکن است، زیاد به‌نظر برسد، اما افزایش ۲۰ درصدی در رقم اولیه‌مان که پنج درصد بوده، یعنی فقط یک درصد افزایش در کل ماجرا. پس با احتساب رژلب، خطر ابتلای سرطان در کل زندگی یک فرد، شش درصد خواهد شد. اگر در آماری خواندید که یک عامل خطر یا احتمال یک واقعه دیگر را بالاتر می‌برد، باید بپرسید که خطر وقوع آن حادثه در همان مرحله اول چقدر بوده است.

به همین ترتیب وقتی شما با آماری در زمینه افزایش یا کاهش مواجه می‌شوید، باید ببینید آن رقم در ابتدا چقدر بوده. ممکن است مثلا افزایش ۵۰ درصدی در حقوق هفته‌ای یک نفر، خیلی زیاد به نظر برسد، اما اگر این حقوق فقط دو پوند در روز باشد، ۵۰ درصد یعنی افزایش یک‌پوندی به این دستمزد که درواقع تاثیر چندانی هم در زندگی روزمره آن فرد نخواهد گذاشت.

مقایسه خطرات

بازگشت به میانگین regression to the mean: بازگشت به میانگین یا رگرسیون یک پدیده آماری است و یعنی پس از یک نتیجه افراطی یا به قول معروف پَرت، بقیه نتایج شما به سمت میانگین میل پیدا می‌کنند. فرض کنید میانگین ترافیک یک سال را به‌دست آورده‌اید. اما در ماه آگوست ترافیک بالاتر از رقم میانگین است که این احتمالا به خاطر تعطیلات تابستانی است. اما پس از آن، ترافیک در جاده‌ها دوباره به سمت رقم میانگین میل می‌کند.

نکته مهمی در رابطه با این پدیده آماری، باید به خاطر بسپارید، آن است که اگرچه یک عدد بزرگ و متفاوت در آماری که در اختیارتان قرار گرفته، ممکن است یک سوژه خوب برای نوشتن یک گزارش به نظر می‌رسد، اما این رقم بزرگ که از میانگین هم فاصله زیاد دارد، نمی‌تواند پایه و اساس محکمی برای نتیجه‌گیری و تعمیم آن به وقایع مشابه در آینده باشد.

سود، خطر و ضرر

روزنامه‌نگاران در مطالب‌شان و مخصوصا آنجا که پای آمار وسط می‌آید، بسیار از سه عبارت ضرر، خطر و سود استفاده می‌کنند، اما گاهی این واژه‌ها را به اشتباه به کار می‌برند. بنابراین بهتر است خیلی خلاصه با اسن تعاریف آشنا شوید.

ضرر: همه عواقب ناخواسته‌ای که از یک مداخله ممکن است حاصل می‌شود. ضرر‌ نقطه مقابل منافع هستند و این دو باید با هم مقایسه شوند.

منفعت: همه نتایج مطلوبی که از یک مداخله ممکن است به دست می‌آیند. منفعت فقط باید با ضرر مقایسه شود.

خطر: خطر میزان احتمالی است که ممکن یک ضرر و زیان رخ بدهد. بنابراین خطر یک امکان نیست، یک احتمال است. نباید خطر را با منفعت یا ضرر مقایسه کنید. چون این دو نتیجه هستند، اما خطر احتمال وقوع آن نتیجه است.

نکات طلایی

در پایان بد نیست به چند نکته کوچک دیگرهم اشاره کنیم:

اندازه نمونه: ما در آمار هیچ عدد جادویی نداریم و باید به عقل و منطق خودتان مراجعه کنید. مثلا تضمینی درباره اینکه یک نمونه ۱۰۰ نفری برای یک نتیجه‌گیری کافی است یا کم با خودتان است.

مدل‌ها: مدل‌هایی که برای نتیجه‌گیری به کار یک روزنامه‌نگار می‌‌آید، همیشه بر پیش‌فرض‌هایی استوار‌اند. بنابراین بهتر است همیشه درباره پیش‌فرض‌های یک تحقیق سوال کنید؛ چون پیش‌فرض‌های مخلتف می‌توانند نتایج مختلفی داشته باشند.

بافت یا زمینه: روزنامه‌نگاران معمولا در آمارها دنبال عدد و رقم‌‌های بزرگ هستند تا داستان‌شان را جذاب‌تر کنند، اما این شیوه خیلی وقت‌ها درست نیست. فکر کنید در خبری آمده کارخانه تولید غذای «سگ شادمان» در سال گذشته، یک میلیون پوند را صرف تهیه غذای سگ کرده باشد. اگرچه این عدد بزرگی است، اما اگر بفهمید این رقم برای تهیه غذا دو میلیون سگ هزینه شده باشد، آن وقت ماجرا فرق می‌کند. این یعنی ۵۰ سنت برای تولید غذای هر سگ و یک رقم ناچیز. برای آنکه در چنین دامی نیفتید همیشه عدد و رقم‌ها را بافت‌شان بسنجید. یک مثال دیگر بزنیم. مثلا در آماری آورده شده که نرخ مرگ‌آور بودن فلان بیماری 005/0 درصد است، این عدد، بسیار ناچیز است. اما اگر این بیماری، یک بیماری مسری و همه‌گیر باشد، یعنی با شیوع این بیماری میلیون‌ها نفر جان‌شان را از دست خواهند داد.

این نوشته را با نقل‌قولی از «دیوید اسپیگل هالتر» آماردان و استاد دانشگاه کمبریج تمام می‌کنم:

«مهم‌ترین توصیه‌ای که می‌توانم به روزنامه‌نگارانم کنم، درباره آماری نیست که در اختیارشان قرار می‌گیرد، بلکه آمار و ارقامی است که از نگاه‌شان پنهان‌ است. مثل مطالعات ناموفق یا نتایج منفی یک تحقیق که اتفاقا در جایی به آنها اشاره نشده. این آمارهای منفی منتشر نشده همان اطلاعاتی است که بدون آنها، نمی‌توان نتایج مثبت را تفسیر کرد. بنابراین توصیه من به روزنامه‌نگاران این است که از خودش بپرسند آن آمارهایی که از نگاه‌ها پنهان شده چیست و در مقابل آمارهای منتشر شده با چه هدفی در دسترس من قرار گرفته‌اند.»

*سی‌آی جی (cij):

مرکز روزنامه‌نگاری تحقیقی از سال ۲۰۰۳ با هدف پرداختن به روزنامه‌نگاری تحقیقی تاسیس شد. این مرکز هدف خود را در آموزش‌های جدی‌تر روزنامه‌نگارانه و فراهم کردن منابع تحقیقی برای روزنامه‌نگاران، محققان، موسسات غیردولتی، دانشجویان و سایر کسانی که به دفاع از منافع جمعی اعتقاد دارند، قرار داده است. این مرکز یک موسسه غیرانتفاعی است که دوره‌های بین‌المللی و برنامه‌های مختلفی را در زمینه مبانی و روش‌های پیشرفته تکنیک‌های تحقیقی با هدف افزایش استاندارهای گزارشگری تحقیقی برگزار می‌کند. مرکز روزنامه‌نگاری تحقیقی آماده کمک‌های ویژه به همه روزنامه‌نگاران و محققانی است که تحت شرایط سخت می‌کنند؛ شرایطی که تحت آن آزادی مطبوعات در خطر قرار دارد و روزنامه‌نگاری تبدیل به یک شغل پرخطر می‌شود.

منبع مطلب: مرکز روزنامه نگاری تحقیقی

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • نوآوری‌های خبر‌نگاران در فضای خشونت‌بار مکزیک

    2 آذر 1394

    خبرنگاران ایران- گزارش‌گران محلی مانند اسپینوزا با بزرگ‌ترین خطرات مواجه‌اند. مشکلات اسپینوزا زمانی شروع شد که در سال ۲۰۱۲ یک مقام رسمی دولت به او گفت یا دست از پوشش اعتراضات دانشجویی بردارد یا «به سرنوشت رِجینا دچار می‌شود». که اشاره‌ی او به رجینا مارتینِز گزارش‌گر پروسسو بود که همان سال در خانه‌اش در خَلَپه خفه‌اش کرده بودند. مقامات رسمی مرگ او را به دزدان نسبت دادند اما اسپینوزا و سایر روزنامه‌نگاران معتقد بودند که دلیل قتل او گزارش‌ جرائم است. در ماه مه اسپینوزا تابلویی در بازار اصلی خَلَپه روبه‌روی ادارات دولتی نصب کرد که روی آن نوشته بود «بازار رِجینا مارتینز». هدف از این کار ادای احترام به مارتینز و اعتراض به روند تحقیقات بود.

  • روزنامه‌نگاری روباتی: آینده به سرعت از راه می‌رسد

    3 آبان 1394

    خبرنگاران ایران-روبات ها می توانند از طریق بانک عظیمی از متن های قابل مقایسه‌ که برای تولیدشان هزینه زیادی پرداخت شده است، زبان آموزی کنند. آن ها از راه مقایسه ی گزارش هایی که در طول دهه ها توسط اتحادیه ی اروپا و سازمان ملل تهیه شده‌اند و با صرف هزینه های گزاف توسط انسان به زبان های مختلف ترجمه شده اند، ترجمه به زبان های مختلف را انجام می دهند. وقتی از آنان ترجمه ای درخواست می شود، این ترجمه های از قبل انجام شده را برای یافتن الگوهای مشابه یا بخش‌هایی که بتوانند آنان را به هم وصل کنند، جست وجو می کنند.روبات ها درها را به روی کمپانی‌های جدید خبری خواهند گشود که وقتی نظم اوضاع به هم می‌ریزد، سر میرسند و قادرند فن آوری را آنگونه که مناسب است به کار گیرند.

  • بهشت امن ترکیه برای روزنامه‌نگاران خارجی جهنم می‌شود

    13 مهر 1394

    خبرنگاران ایران-برای سال‌ها ترکیه به‌عنوان بهشت امن روزنامه‌نگاران آزاد و محل و مرکزی باثبات و با فضایی امن برای روزنامه‌نگاران خارجی بود. آن‌ها می‌خواستند حوادث بعد از بهار عربی را پوشش دهند. اما از زمانی که روزنامه‌نگاران خارجی بحران‌های متعدد دولت ترکیه را پوشش خبری دادند و گزارش‌هایی درباره تظاهرات پارک گیزی استانبول در سال 2013 و واقعه نگران‌کننده معدنچیان در سال 2014، نوشتند، مورد تهدید مستقیم قرار گرفتند. مقامات ترکیه درحالی‌که خبرهای قابل‌قبول و قابل استنادی درباره درگیری‌های جنگجویان کرد با نیروهای داعش و دیگر گروه‌های درگیر در عراق و سوریه، وجود داشت، با دستور کتبی، از روزنامه‌نگاران خارجی خواستند که دراین‌باره سکوت کنند.