12 اردیبهشت 1393

از حبس خانگی تا اعتراض و بنیاد پورزند

سیامک پورزند، روزنامه نگاری عاشق با سرنوشتی ناملایم

12 اردیبهشت 1393

خبرنگاران ایران- صبا اعتماد

سه سال از مرگ سیامک پورزند می گذرد. روزنامه نگاری که در آستانه ۸۰ سالگی،در اردیبهشت سال ۱۳۹۰، خود را از ششمین طبقه منزل مسکونی اش که در آن زندانی بود؛ به خیابان رها کرد و از زندان، شکنجه و بازجویی که سالها با زندگی این روزنامه نگار آمیخته بود؛رهایی یافت که به گفته یکی از دخترانش، لیلی پورزند مرگ او خودکشی نبود که مرگی بود اعتراضی.

سیامک پورزند متولد ۲۵ شهریور ۱۳۱۰ در خانواده ای نظامی، اشراف زاده و هنری در تهران متولد شد. وی پس از چندین بار فرار از دبیرستان نظام، حرفه روزنامه نگاری را در همان سنین جوانی پیش گرفت. هجده سال بیشتر نداشت که به اتفاق شادروان دکتر هوشنگ کاووسی، منتقد سینمایی به نام، نخسین «سینه کلوپ» را به راه انداخت. افتتاح این مجموعه سینمایی بستری برای جشنواره های سینمایی ملی و فرامرزی سال های بعد به وجود آورد. وی همچنین کار روزنامه نگاری حرفه ای خود را در مجله «باختر امروز» در سال ۱۳۳۱ آغاز کرد.

پورزند که حالا دیگر روزنامه نگاری شاخص شده بود در دهه چهل و پنجاه به عنوان خبرنگار مخصوص روزنامه کیهان در آمریکا به فعالیت پرداخت. از جمله موفقیت های پورزند در آمریکا گزارش اختصاصی از به خاکسپاری جان اف.کندی و مصاحبه با شخصیت هایی مانند رییس جمهور وقت آمریکا، ریچارد نیکسون، بود. وی همچنین در زمینه روزنامه نگاری سینمایی دستاوردهای چشمگیری را از آن خود کرد. در همان دوران خبرنگاری فرامرزی، پورزند توانست با ستارگان مشهور سینمای غرب مانند آلفرد هیچکاک، آنتونی کویین و کیم نواک مصاحبه کند. او که یکی از اعضای موسس سندیکای نویسندگان مطبوعات در ایران بود، موفق به برگزاری اردوهای آموزشی درون مرزی و فرامرزی برای هنرمندان و روزنامه نگاران ایرانی، آسیایی و اروپایی شد.

انقلاب ایران ، سیامک پورزند را همانند بسیاری دیگر از روزنامه نگاران که در دوران پهلوی موفق و سرشناس بودند؛ خانه نشین و روانه زندان کرد. سرانجام پس از سال ها تحمل بیکاری و سپری کردن چند ماه بازداشت در سلول انفرادی، توانست اوایل دهه هفتاد فعالیت مطبوعاتی خود را دوباره از سرگیرد. در این دوران پورزند سردبیری مجله «شفا» (ماهنامه یک موسسه خیریه برای بیماران کلیوی) و مجله «آبادگران» ( ماهنامه انجمن مهندسی راه و ساختمان) را به عهده گرفت.

سيامک پورزند، از سال ۱۳۸۰ تحت فشار نهادهای امنيتی جمهوری اسلامی و به دور از خانواده‌اش در ايران زندگی می‌کرد و طی اين مدت هرگز اجازه خروج از کشور را نيافت. ابتدا در اواخر پاييز ۱۳۸۰ توسط نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی بازداشت شد.

وی در يکی از بازداشتگاه‌های مخفی ،ماه‌ها در سلول انفرادی، «شکنجه‌های جسمی و روحی» را تحمل کرد.

سيامک پورزند پس از نزديک به يک سال که به کلی از حق داشتن وکيل و ملاقات با خانواده و همچنين همسرش مهرانگيز کار، وکيل حقوقدان و فعال حقوق بشر محروم بود در نهايت به «اعترافات اجباری» وادار شد.

وی پس از آن در دادگاهی غيرعلنی محاکمه و به یازده سال زندان محکوم شد اما مدتی بعد به علت وخامت حال او که در ۷۱ سالگی همچنان در بازداشت بود به بيمارستان منتقل و تحت تدابير امنيتی به منزلش منتقل شد.

در اسفند سال ۸۲ و در جريان بازداشت شماری از نويسندگان و منتقدان سينمايی سيامک پورزند بار ديگر بازداشت و به زندان اوين منتقل شد و ماه‌ها بعد از زندان آزاد شد.

آزاده پورزند: پدرم عاشق جوانان خلاق ایران بود

اما با همه ی ناملایمات روزگار همچنان، سیامک پورزند عاشقانه حرفه اش را دوست می داشت.عاشقیت یکی از ویژگی هایی است که آزاده دختر سیامک پورزند به پدر نسبت می دهد. او خیلی صمیمانه بخشی از خاطرات مربوط به پدر روزنامه نگار را با ما در میان می گذارد: "عاشق جوان های هنرمند و خلاق ایران بود."

آزاده با تاکید می گوید که پدر واقعا و حقیقتا عاشق جوانان روزنامه نگاری بود که در ایران می خواستند کاری بکنند و حرفشان را بزنند: "تا روز آخر زندگی اش هم بیشتر دوستانش جوان بودند. به آنها پناه می داد، صحنه بازی می داد، با خانواده هایشان صحبت می کرد تا اجازه دهند این جوانان کار کنند. با آدم های معروف آشنایشان می کرد به آنها اعتماد به نفس می داد و همه را در نقش یک دوست، نه یک بزرگتر که در جامعه ایرانی آدم ها مدام باید جلوتان خم و راست بشوند."

وقتی از آزاده می خوام پدر را در کسوت روزنامه نگاری تعریف کند؛ این جمله را به زبان می آورد: "قدیم ها توی روزنامه کیهان کار می کرد، به خاطر صدای زیاد ماشین های چاپ و چاپخانه های قدیمی گوشش سنگین شده بود."

آزاده در نوجوانی با پدرش بود و بعد از آن مجبور به مهاجرت شد: "من در دفتر روزنامه های اصلاح طلب بزرگ شدم. قبلش که بابا اجازه کار نداشت. برای همین مرا او بزرگ کرد. بعد کم کم شروع کرد برای مجله های صنفی کار کردن. سازمان بیماران کلیوی، مجله شفا، مجله آبادگران مربوط به مهندسان ساختمانی .عاشق فیلم و هنر بود؛ حتی بی ربط ترین مجله روی زمین را هم به مجله فیلم تبدیل می کرد. من و بابا مدام توی این دفاتر روزنامه ها پرسه می زدیم دنبال یک راه حل. بابا هیچ وقت برای این روزنامه ها کار نکرد، بیشتر حالت مشاور و پیشکسوت داشت."

اصلاحات و ورود به عرصه روزنامه نگاری

در دوران اصلاحات و ریاست جمهوری محمد خاتمی، پورزند به تدریج توانست بار دیگر وارد صحنه روزنامه نگاری حرفه ای، هنری و روشنفکرانه بشود. در سال ۱۳۷۷ قتل های زنجیره ای به وقوع پیوست که ضمن آن چهار تن از روشنفکران به قتل رسیدند. پورزند از خاکسپاری دوستان دیرینه اش داریوش فروهر و پروانه اسکندری فروهر، که با چندین ضربه چاقو به صورت وحشیانه ای در محل سکونت خود در تهران کشته شده بودند، گزارشی زنده برای ایرانیان خارج از کشور تهیه کرد و در اختیار یک ایستگاه رادیوئی فارسی زبان لس آنجلس گذاشت و بی ترس از فرجام کار اجازه داد گزارش را پخش کنند. در همین دوران پورزند مراسم بزرگداشت برای بسیاری از هنرمندان سالخورده و جوان با همکاری روزنامه های اصلاح طلب وقت مانند جامعه، توس، نشاط و نوروز ترتیب داد. همچنین مدتی در سمت مشاور مرکز امور فرهنگی و هنری جزیره کیش توانست جشنواره های سینمایی، موسیقی و برنامه های هنری بسیاری را که با استقبال چشمگیری روبرو شد در این جزیره برگزار کند. در سال های ۱۳۷۹ و ۱۳۸۰ پورزند به عنوان مدیراجرایی و مشاور در مجموعه فرهنگی هنری تهران مشغول به کارشد. در این مجموعه نیز پورزند فرصت هایی برای برگزاری برنامه های هنری و فرهنگی در اختیار گذاشت تا عموم مردم بتوانند از آن بهره مند بشوند.

هدف پورزند در تداوم فعالیت های دوران جوانی اش، تشویق هنرمندان ایرانی و ارتقا سواد فرهنگی عموم بخصوص جوانان بود.

فعالیت های موفقیت آمیز پورزند در دوران اصلاحات که هویت او در جای یک روزنامه نگار مشهور در دوران پهلوی به ثبت رسیده بود، بهانه به دست تندروها داد تا او را حذف کنند. آنها که عزم کرده بودند جریان اصلاحات را ریشه کن کنند، سیامک پورزند را در آذرماه سال ۱۳۸۰ در مقابل خانه خواهرش، شادروان مهین پورزند، در تهران بدون هیچ حکم و توضیحی ربودند. از آن پس خانواده پورزند تا چندین هفته از وضعیت او و محل نگهداری اش بی خبر بودند. سرانجام پورزند را که در سن هفتاد سالگی زیر شکنجه، آزار و اذیت روانی و تنهایی مطلق در بازداشتگاه های غیرقانونی، بسیار لاغر، نحیف و آشفته به نظر می رسید برای اعترافات اجباری و ساختگی تلویزیونی در برابر دوربین صدا و سیمای جمهوری اسلامی نشاندند.

پس از مدت یک سال بازداشت غیرقانونی در زندان های مخوف و مخفی و شکنجه های بی وقفه، پورزند به صورت غیرعلنی محاکمه شد و به اتهام جرایم ساختگی مانند اقدام علیه امنیت ملی به ۱۱ سال حبس محکوم شد. پس از آن به خواست و اصرار دولت های اروپائی به او که سخت بیمار بود مرخصی دادند و پس از چهار ماه، دیگر بار به زندان بازگردانده شد. این بار او را به زندان اوین اعزام کردند. در زندان اوین چندین بار دچار بحران های جسمی شد که البته با وجود اصرار پزشکان زندان، مقامات مربوطه به او اجازه انتقال به بیمارستان را ندادند. در نهایت وخامت حال پورزند به جایی رسید که حمایت سازمان ها و مقامات بین اللملی به صورت وسیع شامل حالش شد و مقامات قضائی اجازه دادند او را پس از یک حمله قلبی در سال ۱۳۸۳ در حالت اضطراری به بخش مراقبت های ویژه بیمارستان مدرس تهران منتقل کنند. از آن پس بنابر تشخیص پزشکان، پورزند که توان بازگشت به زندان را نداشت با کفالت و تعهد به ارائه گزارش هفتگی به زندان، دوران تحمل حبس خانگی را آغاز کرد.

از حبس خانگی، اعتراض و بنیاد پور زند

پورزند تا پایان عمر در حبس خانگی در آپارتمانش در تهران به سر می برد. در تمام این سال ها خانواده او که به ناچار خارج از ایران به سر می بردند برای خروج او از کشور و اخذ اجازه از مقامات، بسیار تلاش کردند. مقامات هیچ گاه پاسخی به پیگیری های این خانواده و گواهی های پزشکان معالج داخل کشور که پیوستن او به خانواده را ضروری اعلام می کردند ندادند. در عین حال پورزند با وجود تنهایی و دلتنگی اش مصرانه از خروج غیرقانونی از ایران پرهیز می کرد. کشوری که عاشقانه دوستش می داشت. او در عین حال همیشه گوشزد می کرد که می خواهد تا تشکیل یک کمیته حقیقت یاب در ایران بماند. امید داشت بر علیه آنهایی که آزادی را از او و بسیاری مردم بیگناه سلب کرده بودند، در مقابل کمیته حقیقت یاب شهادت بدهد و گزارشگر نقض فاحش حقوق بشر بشود.

تنها عضو خانواده که موفق به دیدار سیامک پورزند شد؛ آزاده بود. او توانست در سال ۲۰۰۵ برای مدت ۱۰ روز به دیدار پدرش که به دلیل آزار و اذیت در زندان، بسیار صدمه دیده و تحت انواع جراحی ها و درمان های پزشکی قرار گرفته بود برود. اما حتی این دختر ۲۰ ساله در این ۱۰ روز چندین بار در جاهای خاص، بازجویی شد و درنهایت تهدید شد که اگر درباره سفرش با مطبوعات ایرانی و خارجی صحبتی کند دیگر روی پدر را نخواهد دید.

آزاده برای احیای آرمان پدر بنیادی به نام پدر تاسیس کرد که در راه تحقق آزادی بیان و پرورش هنر و ادب حتی در شرایط ناگوار سرکوب و سانسور، سال ها خستگی ناپذیر و امیدوار مبارزه کرد. آزاده که در دوران اصلاحات نوجوان بود، دست در دست پدر داشت وهمپای او از شانس دیدار و آشنایی با بسیاری از هنرمندان قدیم و جدید ایران بهره مند شد. آزاده امیدواراست بتواند از طریق بنیاد سیامک پورزند به مبارزات پدر در زمینه های مورد علاقه او تداوم بخشد.

خانواده سیامک پورزند در تبعید به سرمی برند. همسرش، مهرانگیز کار، وکیل پایه یک دادگستری ایران، نویسنده و فعال شناخته شده حقوق زنان و حقوق بشر، یک فرزند، لیلی پورزند و همسرش دکتر مهرداد حریری و دیگر فرزند آزاده پورزند در آمریکای شمالی به سرمی برند. بنفشه زند، فرزند بزرگ سیامک پورزند از ازدواج نخست او و نیز برادرش، لهراسب پورزند، از نظامیان عالی رتبه دوران پهلوی سال هاست که در تبعید زندگی می کنند.

منابع:

http://pourzandfoundation.org/fa/Bi...

http://art-ghadimiha.blogspot.nl/20...

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • نسیم شمال و داستان بردن روزنامه‌نگاران به دارالمجانین

    3 آبان 1394

    خبرنگاران ایران-بررسی در این مورد می‌تواند موضوعی جذاب باشد. کدام روزنامه‌نگاران به دارالمجانین برده شده‌اند؟ اگر کسانی توانسته‌اند با سعی و همت، صاحب نسیم شمال را از دارالمجانین برهانند، آیا دارالمجانین حکم نوعی زندان را برای روزنامه‌نگاران منتقد داشته است؟ اگر چنان نبود، چرا اشرف‌الدین از کسانی که مسبب «استخلاص‌«اش شده‌اند قدردانی می‌کند؟ درباره‌ی اشرف‌الدین یا به تعبیر مردمی، آقای نسیم شمال بسیار می‌توان نوشت، اما برای پایان این گفتار، بخشی از مقالهء سعید نفیسی آورده می‌شود: «اشعار او از هر مادهء فرّاری، از هر عطر دلاویزی، از هر نسیم جانپروری، از هر عشق سوزانی در دل مردم زودتر راه باز می‌کرد. سحری در سخن او بود که من در سخن هیچ کس ندیده‌ام.

  • روزنامه نگاری اهل همین شهر

    3 مهر 1394

    خبرنگاران ایران- مطالب سینمایی‌اش را با اسم منصور ملکی می‌نوشت و مطالب غیرسینمایی اش را بانام حسن ملکی. متولد ۱۳۲۱ و دبیر ادبیات در مدارس شهر تهران بود در روزنامه‌هایی چون ابرار و آریا به‌عنوان دبیر گروه فرهنگی فعالیت داشت و نقدهایی را در حوزه فیلم، ادبیات هنرهای تجسمی، منتشر می‌کرد. مجموعه شعر «دو کبوتر کنار پنجره ما» در سال ۸۳ و «تا با توام همیشه باتوام» عنوان گزیده‌ای از نثرهای شاعرانه کهن فارسی در سال ۹۲ ازجمله آثار مکتوب اوست.منصور ملکی برادر محمد ملکی بود، همان مبارز سیاسی نستوه و فعال سیاسی معروف سالهای اخیر. خیلی‌ها درباره این وابستگی خانوادگی بین آن‌ها چیزی نمی‌دانستند تا همین روزها.

  • پرویز نقیبی، از خبرنگاری جنگ و سردبیری تا روزنامه فروشی

    16 شهریور 1394

    خبرنگاران ایران-پرویز نقیبی، یکی از نام‌آورترین روزنامه‌نگاران ایرانی در سال‌های پیش از انقلاب است. در 21 سالگی، با نوشتن داستانی کوتاه برای مجله‌ء «اطلاعات هفتگی» گام به دنیای روزنامه‌نگاری گذاشت. او که تجربه‌ء کار در مجله‌های «روشنفکر» را در سال‌های جوانی اندوخت، با سردبیری مجله‌های روشنفکر و «تماشا» و سردبیری صفحه‌های لایی روزنامه‌ء «آیندگان» در سال‌های فعالیتش به «جان پرشورِ روزنامه‌نگاری ایران» بدل شد. او کتاب «گل‌هایی که در جهنم می‌روید» را در شرح زندگی و کار «محمد مسعود»، روزنامه‌نگار مشهور و مقتول، نوشت. همچنین وی نخستین خبرنگار ایرانی‌ای است که برای تهیه گزارش از جنگ ویتنام به این کشور سفر کرد. کتاب «چرا ویت‌کنگ می‌جنگد» حاصل همان سفر است.