25 فروردین 1393

میراث حسین شهیدی برای روزنامه نگاران ایرانی و خارجی

25 فروردین 1393

خبرنگاران ایران- سارا محسنی

«در زمستان ۱۳۵۷، مانند بسیاری دیگر از دانشجویان ایرانی در خارج، به ایران بازگشتم تا در انقلابی که نسل ها در انتظار آن بودند شرکت کنم. مدرک کارشناسی مهندسی برق به استخدامم کمکی نکرد، زیرا در رکود صنعتی ناشی از انقلاب به «تازه مهندس» نیازی نبود. اما چون انگلیسی می دانستم توانستم با ترجمه برای خبرنگاران خارجی و جند ماهی کار در روزنامه کیهان اینترنشنال درآمدی داشته باشم. چند سال بعد که برای همراهی مادرم در سفری درمانی به انگلستان رفتم، فرصتی پیش آمد و به «بخش فارسی بی بی سی» پیوستم که کار خبری در آن منحصر به ترجمه از انگلیسی به فارسی بود. دیری نگذشت که دریافتم آنچه را ترجمه می کردم، به ویژه در مورد ایران، می توانستم خودم نوشته باشم. آن توانایی را برای نوشتن گزارش و تحلیل به زبان انگلیسی برای پخش به زبان های گوناگون از جمله فارسی، به کار بستم. »

این روایتی کوتاه از زبان «حسین شهیدی» در کتاب «روزنامه نگاری در ایران؛ از رسالت تا حرفه» است. روایتی که چگونگی ورود این استاد روزنامه نگاری به دنیای رسانه را بیان می کند. استادی که روز پنجشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۳ به خاطر بیماری در لندن درگذشت و خاطرات فراوان برای شاگردان، همکاران، خانواده و دوستانش به جای گذاشت. علاوه بر این خاطرات، کتابی ارزشمند از او نیز باقی مانده است که برای سال ها می تواند به عنوان منبع، مورد استفاده روزنامه نگاران و محققان این حوزه قرار گیرد.

۳۱ فروردین که می آمد، او شصت و یک ساله می شد اما بیماری قلبی مدت ها امانش را بریده بود تا اینکه ده روز قبل از شصت و یک سالگی برای همیشه چشم از جهان فروبست.

حسین شهیدی که متولد سال ۱۳۳۲ بود، پس از دریافت دیپلم، در دانشگاه صنعتی آریامهر (شریف) وارد رشته مهندسی شد و سپس با دریافت بورس از دانشگاه آمریکایی بیروت، در رشته مهندسی برق از این دانشگاه فارغ‌التحصیل شد. دانشگاهی که بعدها جایی برای تدریس رشته ارتباطات به دانشجویانی با ملیت های مختلف شد.

همانطور که خود او در مقدمه کتاب معروفش نوشت، در سال های بعد از انقلاب به لندن رفت و کارش را با بخش فارسی بی بی سی آغاز کرد: « پس از چند سال به "بخش مرکزی خبر" بی بی سی رفتم و از برخی از بهترین خبرنگاران جهان، کار آموختم. سپس مربی خبرنگاری، و پس از آن مدیر آموزش خبرنگاری و برنامه سازی "بخش جهانی بی بی سی" شدم. »

"برای آموختن و آموزاندن عجله و التهاب داشت"

«عنایت فانی» از مجریان و مدیران شبکه تلویزیونی بی بی سی فارسی در مطلبی که درباره شهیدی در وبلاگ بی بی سی منتشر کرد، از آن دوران می نویسد: « حسین در اردیبهشت سال ۱۳۷۱ به عنوان تهیه کنندۀ ارشد از مرکز خبر بخش انگلیسی بی بی سی برای یک ماموریت شش ماهه به بخش فارسی آمد. آن زمان من حدود هشت ماه بود که با قرارداد موقت با بخش کار می کردم. در آن سال بخش فارسی دوران گذاری را طی می کرد که از حدود دوسال قبل آغاز شده بود و رادیوی فارسی بی بی سی را از یک "دارالترجمه" به طرف ژورنالیسم حرفه ای می برد. تولید داخلی بخش بیشتر شده بود و مصاحبه های بیشتری صورت می گرفت و بالطبع مسؤلیت سنگین تری به دوش مسؤلان و ادیتورهای بخش بود.»

شهیدی در آن دوران به عنوان تهیه کننده ارشد با بخش فارسی بی بی سی همکاری داشت. فانی درباره ویژگی های شخصیتی و حرفه ای او می گوید: «حسین اصولا آدم پر شور و تا حدودی احساساتی بود و این خصلتش به کرات در کار حرفه ای اش هم بروز می کرد. او همیشه برای آموختن و آموزاندن عجله و التهاب داشت ، همپای علاقه اش به آموختن ، عاطفه اش هم پیوسته در غلیان بود.»

در همین دوران شهیدی از دانشگاه لندن در رشته اقتصاد، فوق لیسانس گرفت و دکترای خود در رشته روزنامه نگاری را از کالج سنت آنتونی دانشگاه آکسفورد در سال ۱۳۸۴ دریافت کرد.

کتاب «روزنامه‌نگاری در ایران: از رسالت تا حرفه» پایان نامه دکترای حسین شهیدی زیر نظر «همایون کاتوزیان» بود.

او در مقدمه این کتاب که بعدها به زبان فارسی هم منتشر شد درباه انگیزه اش از این پژوهش می نویسد: « انگیزه پژوهشم این آرزو بود که کار روزنامه نگاری را در ایران انجام دهم، اما بدون هراسی که همیشه بر سر روزنامه نگاران ایرانی سایه انداخته بود. تحقق آن آرزو را تنها زمانی ممکن می دیدم که روزنامه نگاری در کشور ما به عنوان حرفه ای مستقل به رسمیت شناخته شود و روزنامه نگار بتواند مانند هر صاحب حرفه دیگری- از آشپز و نجار و راننده تاکسی گرفته تا خلبان هواپیما و جراح مغز و اعصاب- از توانایی فنی خود کسب درآمد کند، بدون آنکه نظر شخصی خود را در کار حرفه ای دخالت دهد، یا دیگران تصور کنند که او چنین می کند. »

پوراستاد: در کتابش کاری انجام داد که موجب حیرتم شد

«وحید پوراستاد» روزنامه نگاری که سال ها در ایران فعالیت رسانه ای داشته و این روزها در پراگ زندگی می کند، از جمله افرادی است که در مقدمه این کتاب از او یاد شده است. پوراستاد در گفت و گو با سایت «خبرنگاران ایران» درباره شهیدی و این کتاب می گوید: «حلقه آشنایی من با دکتر شهیدی را کتاب هایم در زمینه محاکمات مطبوعاتی شکل داد.»

وی این روایت را ادامه می دهد: «او در اوایل دهه ۸۰ شمسی در حال نوشتن پایان نامه دکتری خود در لندن در مورد روزنامه نگاری ایران بود. کتاب های محاکمات یکی از منابع او برای نوشتن این پایان نامه بود. این آشنایی هر بار بیشتر و عمیق تر شد تا جایی که وقتی پایان نامه دکترا را به انگلیسی به چاپ رساند، چند سال بعد به فکر ترجمه آن به فارسی افتاد اما انتشار فارسی آن نیاز به کار بیشتر و اصلاحات و اضافات بیشتری داشت. هر چند به او گفته بودم بعید می دانم بتوانی مجوز چاپ بگیری -که البته چنین هم شد و مجوز نگرفت - اما تلاش او برای انتشار کتابی دقیق و درست ستودنی بود.»

پوراستاد درباره نسخه فارسی این کتاب می گوید: «قبل از اینکه نسخه فارسی آن را تحویل ناشر بدهد از من و چند تن از اساتید روزنامه نگاری خواست نگاهی به آن بیاندازیم کتاب از نظر محتوا غنی و ارزشمند بود و البته الگوی خیلی خوب برای یک کار تحقیقی. اما آنچه که در این کتاب برای من بیش از هر چیز قابل تحسین بود وسواس او در درج درست و دقیق منابع بود.»

وی وسواس و دقت شهیدی در درج منابع را شرح می دهد: «خیلی کتاب ها را دیده ایم که منابع و نقل و قول هایی که از کتاب های مختلف استفاده می شود، درج نمی کنند و یا نصف و نیمه و با اکراه تن به آن می دهند. گویی هر چی کمتر منابع و نقل و قول ها را ذکر کنند، نشان از اندیشه و سواد بالای آنها می دهد! اما دکتر حسین شهیدی نه تنها در ذکر منابع کتبی دقیق عمل کرد بلکه کاری دیگر کرد که موجب حیرت من و البته یکی از بزرگترین درس های روزنامه نگاری و تحقیقی ام شد.»

پوراستاد می گوید: «آقای شهیدی در تمام چند سالی که این کتاب را می نوشت، بارها سوالاتی را به صورت تلفنی - حضوری و یا از طریق ایمیل از من و یا دیگر همکاران و اساتید می پرسید. نکته جالب ماجرا این بود که هر کدام از پاسخ های مورد استفاده در کتاب، دقیقا مشخص می کرد، این جمله را من در تماس تلفنی یا حضوری در سال فلان و از فلان شخص گرفته ام.»

بنی یعقوب: بسیاری از روزنامه نگاران زن افغانستان از شاگردانش بودند

علاوه بر این، شهیدی چندین سال استاد رشته علوم ارتباطات در دانشگاه آمریکایی بیروت بود و در زمینه مسایل حوزه خاورمیانه به ویژه ایران، افغانستان، لبنان و فلسطین به سه زبان فارسی، عربی و انگلیسی مقاله‌های تحلیلی می‌نوشت.

وی مدتی نیز در یونیفم(UNIFEM)‌، سازمان حمایت از زنان سازمان ملل در افغانستان، برای تربیت خبرنگاران زن افغانستان فعالیت کرد.

«ژیلا بنی یعقوب» روزنامه نگار و فعال در حوزه زنان در گفت و گو با سایت خبرنگاران ایران، درباره این موضوع می گوید: «دکتر حسین شهیدی مدتی در دفتر یونیفم در کابل فعالیت می کرد. یکبار از من برای مشارکت در برگزاری یک برنامه آموزشی برای روزنامه نگاران زن افغانستان دعوت کرد. من به کابل رفتم و آنجا دیدم که با چه پشتکار و علاقه ای برای زنان افغانستان دوره و کارگاه های آموزشی برگزار می کرد.»

او از نسل امروز زنان روزنامه نگار در افغانستان و آموزش زیر نظر شهیدی می گوید: «بسیاری از روزنامه نگاران زن افغانستان از شاگردان او هستند.کمک زیادی به این زنان روزنامه نگار کرد تا انجمن صنفی روزنامه نگارا زن را تاسیس کنند. از نزدیک دیدم که با چه حوصله و دقتی به آنها آموزش می داد که یک ساختار دمکراتیک را در این انجمن پایه گذاری کنند.»

بنی یعقوب درباره ویژگی های شهیدی نیز معتقد است: «او زیاد کار می کرد و به ثمر رسیدن فعالیت ها و کارهایش برای او مهم بود و نه به دست آوردت شهرت و به جا ماندن نامش. به همین دلیل بسیاری از ما از بسیاری از فعالیت های او بی خبریم و شاید همیشه هم بی خبر بمانیم.»

"فردی به دقت و حساسیت او ندیده ام"

وی به برخی تجربه های حرفه ای با شهیدی نیز اشاره می کند: «به جرئت می توانم بگویم در همه دوران فعالیت مطبوعاتی ام روزنامه نگار و آموزگاری به دقت و حساسیت حسین شهیدی ندیده ام. از زمانی که از نزدیک با او آشنا شدم (حدود دوازده سال پیش) بارها پیش آمد که برایم ایمیل زد و ایراد یا ایراداتی اگر در مطلب منتشر شده ام دیده بود، تذکر می داد و آن قدر این تذکر را با ادبیات مناسب و دوستانه و با حوصله زیاد می نوشت که شگفت زده می شدم. خوشحال می شدم که اینقدر با حوصله مطالبم را می خواند و اشکالاتی در آن پیدا می کند که بعید بود به ذهن هرکسی برسد.»

اما علاوه بر این ها، شهیدی بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ ایران، به فکر روزنامه نگاران زندانی نیز بود و حتی در مطلبی که در بی بی سی فارسی منتشر شد، به این موضوع اشاره کرده است: « در ایران سرکوب مطبوعات که، به جز دوره هائی کوتاه، اززمان ظهور مطبوعات در کشور رایج بوده، پس از انتخابات بحث انگیز ریاست جمهوری در سال ۱۳۸۸ شدیدتر شد. از آن زمان، ده ها روزنامه نگار بازداشت شده اند، و ده ها نفر دیگر، گاه پس از مدتی زندان کشیدن، ایران را ترک کرده اند تا بتوانند آزادانه به کار روزنامه نگاری ادامه بدهند.بهمن احمدی امویی و همسرش ژیلا بنی یعقوب از جمله اولین قربانیان این حمله به مطبوعات بودند. بهمن و ژیلا یک هفته پس از انتخابات با هم در منزل خود بازداشت و به زندان اوین منتقل شدند.»

بنی یعقوب در این زمینه هم خاطره ها دارد:« آنقدر جدی و منظم بود که آن اوایل به نظرم می رسید یک انسان خشک و غیرعاطفی است، اما خیلی زود فهمیدم این جور نیست. این را بیشتر روزهایی فهمیدم که به زندان افتادم، خواهرم ترانه هربار در ملاقات می گفت یکی از کسانی که مدام سراغ تو و بهمن را از ما می گیرد دکترشهیدی است. بارها گزارش ها و نامه های من و بهمن را به انگلیسی ترجمه می کرد بدون اینکه از او درخواستی در این زمینه کرده باشیم. هربار هم می نوشت که ببخش که کاری از دست من برای شما بر نمی آید.»

شهیدی: روزنامه و روزنامه نگار خوب غافلگیر نمی شوند

شهیدی بارها روزنامه نگاری در ایران را در مقاله ها و گفت وگوی مختلف تحلیل کرده بود. ایرادها را گفته بود و نقدهایی به رشته تحریر آورده بود. تحلیل ها و نقدهایی که با واقعیت های موجود ایران همخوانی داشت و شاید نتیجه سفرهای فراوانش به ایران بود.

شهیدی در گفت و گویی که سال ۱۳۷۷ با مجله لوح داشت، درباره روزنامه نگاری دنیا و ایران گفته بود: « امروز سبك روزنامه ‏نويسى در همه جاى دنيا و زير فشار رقابت بين خود روزنامه ‏ها، و مهمتر از آن، رقابت با راديو-تلويزيون، عوض مى ‏شود. ضرورت كوتاه و روشن ‏نويسى در راديو-تلويزيون به ‏تدريج عادت مخاطب را هم عوض مى‏ كند، مردم از روزنامه ‏ها هم مى‏ خواهند كه از حاشيه ‏روى پرهيز كنند و هرچه زودتر بروند سر اصل مطلب. اشكال بزرگتر روزنامه ‏نگارى ايران ضعف شبكه خبرگيرىِ روزنامه ‏ها و در نتيجه، فراوانىِ مطالبى است كه به ‏نظر نمى ‏رسد از منبع معتبر و با تحقيق كافى تهيه شده باشند و همين خبرهاى نيمه ‏معتبر يا كم ‏اعتبار را گاه با تيترهاى هيجان ‏آفرين همراه مى ‏كنند.»

اما او در این گفت و گو، روزنامه و روزنامه نگار را اینگونه تعریف می کند: « تعبيرى وجود دارد كه روزنامه خوب روزنامه ‏اى است كه خواننده ‏اش را غافلگير نكند. روزنامه ‏نگار خوب هم كسى است كه تنها با زلزله و آتشفشان و سقوط هواپيما يا كودتا در يك كشور دوردست غافلگير شود، اما رويدادهاى كشور خودش را بتواند، دست‏كم به‏ طور كلى، پيش ‏بينى كند.»

شاگرد فلسطینی شهیدی: مرگ ترا از ما ندزدیده است چراکه به یادت هستیم

این استاد ارتباطات شاگران زیادی را در سراسر دنیا تربیت کرده است. روزنامه نگارانی از ایران، افغانستان، بریتانیا، فلسطین، لبنان، مصر، اردن، هند، الجزیره و ...سر کلاس های او حاضر شده اند.

شاگردانی که برخی از آنها در کشورهایشان روزنامه نگاران حرفه ای هستند، این روزها درباره استادشان می گویند. شاگردان و دوستانش به یادش صفحه ای فیس بوکی باز می کنند و خاطرات خود را به زبان می آورند. عکس های مشترکشان را منتشر می کنند و از نبود او ، ناراحت هستند.

«مرفت عواد» روزنامه نگار فلسطینی،ساکن نوار غزه، از شاگردان حسین شهیدی در سال ۲۰۱۱ در موسسه رسانه ای کشور اردن بود. او در پیج فیس بوک خود چند روز پیش خطاب به استادش نوشت:

«درگذشتت بسیار تلخ است. ما را شوکه کرد. قلب ما، غرق در عطر و یاد کسی است که ترکمان کرد. کلمات به اندازه کافی برای وداع با تو کافی نیستند. دیروز ، ما باهم ایستادیم تا وداع کنیم همانند زمانی که دفتر و کتاب خودمان را سر کلاس جمع می کردیم تا به خانه برگردیم. سپس لبخندی بر لبانمان آمد. امروز هر کدام از ما به تنهایی به تو می گوییم خدانگهدار. همراه با قطره اشکی. با تو بحث می کردیم. مخالفت می کردیم اما دوستت داشتیم. تو در کنار ما حاضر بودی تا یادمان دهی که حرفه ای باشیم. درس ها به ما آموختی. مشتاقانه گوش می سپردیم و مخفیانه به هم می گفتیم: چقدر بزرگ هستی، چقدر افسانه ای و چه انسان صادقی.امیدوارم مرگ فرصتی به ما دهد تا بار دیگر ترا ملاقات کنیم یا وداعی شایسته داشته باشیم. کاش دیروز در جلوی شاگردانم نام ترا بر زبان نمی آوردم. مرگ ترا از ما ندزدیده است چراکه به یادت هستیم. »

شهیدی سالهای بین ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۲ را بیشتر در اردن با دوره های آموزش روزنامه نگاری برای روزنامه نگاران عرب سپری کرد.

حسین شهیدی پسر جعفر شهیدی،‌ استاد زبان فارسی،‌ مترجم نهج البلاغه و رئیس سابق موسسه لغت‌نامه دهخدا نیز بود.

او همچنین در نگارش مدخل "بی بی سی فارسی" در دانشنامه ایرانیکا همکاری داشت .آخرین اثر حسین شهیدی ترجمه کتاب ایرانیان نوشته همایون کاتوزیان به زبان فارسی بود.

گرچه از آرزوهای برآورده نشده شهیدی روزنامه نگاری در ایران بود اما او توانست با شناخت کامل از فضای روزنامه نگاری کشور یادگاری های ارزشمندی برای نسل های مختلف روزنامه نگاران ایرانی به جای گذارد.

برخی منابع که در این گزارش از آنها استفاده شد:

- حسین شهیدی،‌ استاد علوم ارتباطات،‌ درگذشت

- روزنامه‌نگاری در ایران (مرداد ۱۳۵۶- تیر۱۳۸۴): از رسالت تا حرفه

- گفت و گوی مجله لوح با حسین شهیدی، آذر ۱۳۷۷

- میراث حسین شهیدی برای روزنامه نگاری ایران، عنایت فانی، بی بی سی فارسی

برای مطالعه بیشتر:

- حسین شهیدی روزنامه نگاری که معلم هم بود، لیلی ابوالحسنی، بی بی سی فارسی

- حسین شهیدی؛ روزنامه‌نگار ایرانی، آموزگاری جهانی، رادیو فردا

- مقاله تحقیقی حسین شهیدی/ روزنامه نگاری و قانون در ایران قرن بیستم، خبرنگاران ایران

- روزهای کابل، خاطرات حسین شهیدی از افغانستان، سال ۲۰۰۳ (انگلیسی)

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • نسیم شمال و داستان بردن روزنامه‌نگاران به دارالمجانین

    3 آبان 1394

    خبرنگاران ایران-بررسی در این مورد می‌تواند موضوعی جذاب باشد. کدام روزنامه‌نگاران به دارالمجانین برده شده‌اند؟ اگر کسانی توانسته‌اند با سعی و همت، صاحب نسیم شمال را از دارالمجانین برهانند، آیا دارالمجانین حکم نوعی زندان را برای روزنامه‌نگاران منتقد داشته است؟ اگر چنان نبود، چرا اشرف‌الدین از کسانی که مسبب «استخلاص‌«اش شده‌اند قدردانی می‌کند؟ درباره‌ی اشرف‌الدین یا به تعبیر مردمی، آقای نسیم شمال بسیار می‌توان نوشت، اما برای پایان این گفتار، بخشی از مقالهء سعید نفیسی آورده می‌شود: «اشعار او از هر مادهء فرّاری، از هر عطر دلاویزی، از هر نسیم جانپروری، از هر عشق سوزانی در دل مردم زودتر راه باز می‌کرد. سحری در سخن او بود که من در سخن هیچ کس ندیده‌ام.

  • روزنامه نگاری اهل همین شهر

    3 مهر 1394

    خبرنگاران ایران- مطالب سینمایی‌اش را با اسم منصور ملکی می‌نوشت و مطالب غیرسینمایی اش را بانام حسن ملکی. متولد ۱۳۲۱ و دبیر ادبیات در مدارس شهر تهران بود در روزنامه‌هایی چون ابرار و آریا به‌عنوان دبیر گروه فرهنگی فعالیت داشت و نقدهایی را در حوزه فیلم، ادبیات هنرهای تجسمی، منتشر می‌کرد. مجموعه شعر «دو کبوتر کنار پنجره ما» در سال ۸۳ و «تا با توام همیشه باتوام» عنوان گزیده‌ای از نثرهای شاعرانه کهن فارسی در سال ۹۲ ازجمله آثار مکتوب اوست.منصور ملکی برادر محمد ملکی بود، همان مبارز سیاسی نستوه و فعال سیاسی معروف سالهای اخیر. خیلی‌ها درباره این وابستگی خانوادگی بین آن‌ها چیزی نمی‌دانستند تا همین روزها.

  • پرویز نقیبی، از خبرنگاری جنگ و سردبیری تا روزنامه فروشی

    16 شهریور 1394

    خبرنگاران ایران-پرویز نقیبی، یکی از نام‌آورترین روزنامه‌نگاران ایرانی در سال‌های پیش از انقلاب است. در 21 سالگی، با نوشتن داستانی کوتاه برای مجله‌ء «اطلاعات هفتگی» گام به دنیای روزنامه‌نگاری گذاشت. او که تجربه‌ء کار در مجله‌های «روشنفکر» را در سال‌های جوانی اندوخت، با سردبیری مجله‌های روشنفکر و «تماشا» و سردبیری صفحه‌های لایی روزنامه‌ء «آیندگان» در سال‌های فعالیتش به «جان پرشورِ روزنامه‌نگاری ایران» بدل شد. او کتاب «گل‌هایی که در جهنم می‌روید» را در شرح زندگی و کار «محمد مسعود»، روزنامه‌نگار مشهور و مقتول، نوشت. همچنین وی نخستین خبرنگار ایرانی‌ای است که برای تهیه گزارش از جنگ ویتنام به این کشور سفر کرد. کتاب «چرا ویت‌کنگ می‌جنگد» حاصل همان سفر است.