9 شهریور 1390

عليرضا رجايي، از روزنامه جامعه و توس تا زندان اوین

9 شهریور 1390

خبرنگاران ایران -عاطفه آزاد:عليرضا رجايي قد بلند و آرام است و وقتي با كسي صحبت مي كند لبخند از روي لبانش دور نمي شود، لبخندي گرم و مهربان .آنقدر مهربان كه اگر براي اولين بار هم باشد كه تو را مي بيند احساس مي كني سالهاست مي شناسي اش .

عليرضا رجايي، روزنامه نگار و مدير انتشارات گام نو و فعال ملي – مذهبي ،در سال 1341 در تهران به دنيا آمده در يكي از روزهاي مهر ماه در يكي از محله هاي جنوب تهران . دكتراي علوم سياسي دارد و خودش را يك روزنامه نگار حرفه اي نمي داند .

در يكي از مصاحبه هايش مي گويد :«من هيچگاه روزنامه نگار حرفه اي نبودم . علاقه اصلي ام به سياست بود . چون در ايران فضاي چندان مناسبي براي فعاليت سياسي وجود ندارد ، عده اي از سياسيون وارد مطبوعات مي شوند .(1)»

با اين همه سابقه كار در روزنامه هاي اصلاح طلب جامعه ، نشاط و توس و ... را در پرونده كاري خود دارد . مانند بسياري از همكاران روزنامه نگارش اين روزها در بند 350 زندان اوين به سر مي برد . از اردي بهشت ماه امسال (سال 90 ) بازداشت شده و مسوولان قضايي هم پاسخ مشخصي درباره علت بازداشتش نمي دهند . مي گويند به خاطر حكمي كه سالها قبل گرفته در زندان است اما همه مي دانند كه اين موضوع بهانه اي بيش نيست عليرضارجايي به خاطر تحليل ها و نوشته هايش دوباره زنداني شده است .

كار در مطبوعات را براي اولين بار با دريچه گفت و گو شروع كرد نشريه اي كه سال 69 توسط گروهي از نيروهاي ملي –مذهبي در زير زمين كوچك ستبران بنيان گذاشته شد .شركت ستبران متعلق به مهندس عزت الله سحابي و دوستانش بود .

دريچه گفت و گو پس از انتشار شش شماره تعطيل شد . مدتي از اين تعطيلي نگذشته بود كه مجله ايران فردا به همت مرحوم عزت الله سحابي منتشر شد . همان مجله اي كه رجايي هم به آن پيوست و به قول خودش مدتي با مهندس همكاري كرد .بعد از آن كار با مجموعه نشريه محله ما را براي همشهري تجربه كرد و پس از توقيف اين روزنامه بود كه درروزنامه جامعه مشغول به كار شد . به عنوان دبير گروه سياسي .همان روزنامه اي كه خودش را اولين روزنامه جامعه مدني ايران به حساب مي آورد و مي خواست با تحولاتي جديد در عرصه روزنامه نگاري پا به عرصه مطبوعات ايران بگذارد .

وقتي شانزدهم بهمن ماه 1376 نخستين شماره اين روزنامه با تيتر بزرگ" سلام بر جامعه "وارد تحريريه روزنامه ها شد بسياري از روزنامه نگاران ايراني تفاوت آن را با ساير روزنامه هايي كه تاكنون در ايران منتشر شده بود دريلفتند .آنها بيشتر به گوشه سمت راست صفحه آخر آن اشاره مي كردند جايي كه شناسنامه جامعه در يك كادر يك ستوني از بالا تا پايين كشيده شده بود و اسامي همه همكاران روزنامه در آن ديده مي شد و اين تحولي بود كه تاكنون در روزنامه هاي ايران ديده نشده بود . علاوه بر اين شناسنامه بالاي تمام مطالب ، نام نويسنده با حروف نسبتا مناسب ديده مي شد .بعدها در كنار نام نويسندگان ، عكس آنها هم چاپ مي شد .

رجايي بعد از تعطيلي جامعه ،روزنامه نگاري را در توس دنبال كرد . تا اين كه توس هم تعطيل شد و ...و بعد روزنامه خرداد .

در همان سالها بود كه اسم رجايي به صورت كاملا اتفاقي و بيشتر آن طور كه دوستانش مجبورش كردند در فهرست انتخابات مجلس ششم ثبت شد . او راي قابل ملاحظه اي به دست آورد و باعث حيرت خيلي ها شد . اما با اين همه رجايي وارد مجلس نشد و پس از بازشماری آراء توسط شورای نگهبان وی را از فهرست نامزدهای منتخب خارج و کس دیگری را به جای او وارد کردند،یعنی غلامعلی حداد عادل .

او به همكاري اش با مطبوعات ادمه مي داد و مثل صدها روزنامه نگار ايراني بارها طعم توقيف نشريه اي را كه در آن كار مي كرد چشيد .آن روزها كه 16 نشريه در ايران تعطيل يك جا تعطيل شدند او به عصر آزادگان مي رفت . روزنامه اي كه مانند 15 روزنامه ديگر توقيف شد. با اين همه رجايي با نگاهي واقع نگر سعي مي كرد اين موضوع را نيز در بستر تحولات اجتماعي و سياسي جامعه تحليل كند و به قول خيلي همكارانش آن روزها هم بسيار منطقي بود و دچار هيجانهاي سريع نشد .

خودش در توضيح اين مساله گفته است :«خيلي ازهمكارانم از تعطيلي روزنامه ها ناراحت و افسرده شدند شايد براي اينكه آنها روزنامه نگاران حرفه اي بودند و مهم ترين دغدغه شان روزنامه نگاري. اما من روزنامه نگار حرفه اي نيستم ، من دغدغه هاي سياسي – اجتماعي دارم و تحليل من اين است كه تحولات ايران از چند مدار عبور مي كند و مطبوعات فقط يكي از آتهاست .(2)»

رجايي كه يك بار در بازداشت گروهي فعالان ملي – مذهبي در اسفند سال 79 بازداشت شده بود . حكم چهار سال زندان را از آن زمان بر دوش دارد .

او در آن سال همراه با مرحوم مهندس عزت‌الله سحابی، دکتر حبیب‌الله پیمان، دکتر رضا رییس طوسی، دکتر محمد ملکی، محمد بسته‌نگار، دکتر محمدحسین رفیعی، محمد محمدی اردهالی، تقی رحمانی، مرحوم هدی صابر، دکتر مسعود پدرام، سعید مدنی، رضا علیجانی، مرتضی کاظمیان، و محمود عمرانی بازداشت و در زمستان ۸۱ در دادگاه انقلاب محاکمه شد. قاضی حداد، رییس شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب برای تمامی متهمان پرونده، احکام زندان از ۴ سال تا ۱۱ سال و نیز احکام محرومیت از حقوق اجتماعی از ۵ سال تا ۱۰ سال صادر کرد. حكم هايي كه براي بسياري از اين فعالان صادر شده بود و هر گز اجرا نشد.. رجايي هم مانند خيلي هاي ديگر فكر مي كرد اين حكم مشمول مرور زمان شده است اما او هم مانند خيلي ديگر از فعالان مطبوعاتي و سياسي بعد از انتخابات رياست جمهوري دهم در سال 88 بازداشت شد . او بعد از چند ماه از زندان آزاد شد اما انگار بازداشتها براي او پاياني نداشت و او چهارم اردیبهشت ۹۰ دوباره بازداشت شد . او به همسرش گفته كه بازجوها از اجرای حکم زندان مربوط به پرونده اتهامی او در سال ۷۹-۸۰ سخن گفته اند .

عليرضا رجايي دو پسر به نام هاي امير يحيي و امير طاها دارد پسراني كه اكنون ماه هاست چهره پدر را تنها از پشت قابهاي گرفته و مات كابين هاي سالن ملاقات زندان اوين ديده اند .

او اين روزها بيش از همه نگران مادر بيمارش است كه بايد با ويلچر به ملاقاتش بياييد همان مادري كه هر وقت رجايي از او سخن مي گويد چشمانش از اشك لبريز مي شود :«مادرم فوق العاده مهربان است يك روز ابري وقتي من و برادرهايم از مدرسه بيرون مي زديم مادر را ديديم كه با چتر منتظر ايستاده است ، مبادا كه يك وقت باران ببارد و ما خيس شويم . پدرم هم مهربان است .»

او خوش اقبالي خود را در روابط مهربانانه خانواده اش با يكديگر مي داند :«حقوق پدرم اندك بود اما خانه مان هميشه پر از عاطفه و شادي بود . (3)»

رجايي با همه علاقه اي كه به سياست داشت همسرش را از ميان آن همه دختر سياسي كه مي شناخت انتخاب نكرد . يك بار يكي از دوستانش به او تلفن كرد و درباره يك دختر شيرازي صحبت كرد كه مي توانست همسر مناسبي براي او باشد يعني خواهرزاده محمد جواد مظفر . مدير انتشارات كوير كه او نيز اين روزها در زندان اوين است .(4)

و مادر مهربان اين روزها بيش از هر چيز آرزو دارد چهره فرزندش را بدون هيچ حايلي ببيند :« چون بيمارم در این چند ماه فقط یکبار من را با ویلچر بردند و پسرم را دیدم. الان هم که در بند عمومی است برای ملاقات کابینی باید ۴۷ پله بالا بروم که ناتوانم. تماس تلفنی هم ممنوع است. فقط یک بار علیرضا بعد از اینکه به بند عمومی منتقل شد به من و پدرش زنگ زد و خبر داد که به بند عمومی منتقل شده است .از آن زمان دیگر نمی گذارند با ما تماس بگیرد. ملاقاتها هم که کابینی است حالا پدرش تقاضای ملاقات حضوری کرده آنها هم گفته اند بعد با شما تماس می گیریم. حالا من به امید “دیدن” علیرضا منتظرم.»

عليرضا رجايي اما روحيه اي بسيار قوي دارد خيلي از همكارانش وقتي بعد از آزادي از زندان در سال 79 به ديدنش مي رفتند وقتي با تاسف از شرايط بد زندان اوياد مي كردند و مي پرسيدند كه او چگونه توانسته چهار ماه انفرادي را تحمل كند، مي شنيدند كه عليرضا با همان آرامش هميشگي اش پاسخ مي دهد كه سلول انفرادي سختي خاصي نداشته است و زندان هم برايش چندان دشوارنبوده است .

حالا ديگر روز شمار روزهايي كه او در سلول انفرادي گذرانده از دست خيلي ها دررفته اما همه ميدانند كه او باز با روحيه اي مقاوم همه اين روزهاي سخت را پشت سر گذاشته است .

آن طور كه مادر از روحيه بالاي پسر مي گويد: « پسرم از نظر روحی خوب است و خودش را با شرايط تطبيق می دهد. کلا علیرضا روحیه بسیار “قوی” دارد و خیلی خود دار است و ناراحتی هایش را نگه می دارد. اما خیلی ضعیف و رنگ پریده شده است و بیشتر از ده و دوازده کیلو وزن کم کرده و است. خدا کند مسئولان عادلانه تر عمل کنند و آدم هاي بی گناه را اینقدر در زندان نگه ندارند .»

او در يك از مصاحبه هايش با بعض می گوید: “جناب آقای لاریجانی رئیس قوه قضاییه! جناب اقای دادستان! نگهداشتن یک فردی بدون هیچ اتهام و جرمی در زندان برای شما چه سودی دارد؟ چرا حکم ده سال پیش را بهانه قرار می دهید؟ چرا خانواده علیرضا بايد این همه رنج و فشار را تحمل کند؟

پی نویس :

1،2،3،4- کتاب روزنامه نگاران ، ژیلا بنی یعقوب، نشر روزنگار، سال 1379

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • نسیم شمال و داستان بردن روزنامه‌نگاران به دارالمجانین

    3 آبان 1394

    خبرنگاران ایران-بررسی در این مورد می‌تواند موضوعی جذاب باشد. کدام روزنامه‌نگاران به دارالمجانین برده شده‌اند؟ اگر کسانی توانسته‌اند با سعی و همت، صاحب نسیم شمال را از دارالمجانین برهانند، آیا دارالمجانین حکم نوعی زندان را برای روزنامه‌نگاران منتقد داشته است؟ اگر چنان نبود، چرا اشرف‌الدین از کسانی که مسبب «استخلاص‌«اش شده‌اند قدردانی می‌کند؟ درباره‌ی اشرف‌الدین یا به تعبیر مردمی، آقای نسیم شمال بسیار می‌توان نوشت، اما برای پایان این گفتار، بخشی از مقالهء سعید نفیسی آورده می‌شود: «اشعار او از هر مادهء فرّاری، از هر عطر دلاویزی، از هر نسیم جانپروری، از هر عشق سوزانی در دل مردم زودتر راه باز می‌کرد. سحری در سخن او بود که من در سخن هیچ کس ندیده‌ام.

  • روزنامه نگاری اهل همین شهر

    3 مهر 1394

    خبرنگاران ایران- مطالب سینمایی‌اش را با اسم منصور ملکی می‌نوشت و مطالب غیرسینمایی اش را بانام حسن ملکی. متولد ۱۳۲۱ و دبیر ادبیات در مدارس شهر تهران بود در روزنامه‌هایی چون ابرار و آریا به‌عنوان دبیر گروه فرهنگی فعالیت داشت و نقدهایی را در حوزه فیلم، ادبیات هنرهای تجسمی، منتشر می‌کرد. مجموعه شعر «دو کبوتر کنار پنجره ما» در سال ۸۳ و «تا با توام همیشه باتوام» عنوان گزیده‌ای از نثرهای شاعرانه کهن فارسی در سال ۹۲ ازجمله آثار مکتوب اوست.منصور ملکی برادر محمد ملکی بود، همان مبارز سیاسی نستوه و فعال سیاسی معروف سالهای اخیر. خیلی‌ها درباره این وابستگی خانوادگی بین آن‌ها چیزی نمی‌دانستند تا همین روزها.

  • پرویز نقیبی، از خبرنگاری جنگ و سردبیری تا روزنامه فروشی

    16 شهریور 1394

    خبرنگاران ایران-پرویز نقیبی، یکی از نام‌آورترین روزنامه‌نگاران ایرانی در سال‌های پیش از انقلاب است. در 21 سالگی، با نوشتن داستانی کوتاه برای مجله‌ء «اطلاعات هفتگی» گام به دنیای روزنامه‌نگاری گذاشت. او که تجربه‌ء کار در مجله‌های «روشنفکر» را در سال‌های جوانی اندوخت، با سردبیری مجله‌های روشنفکر و «تماشا» و سردبیری صفحه‌های لایی روزنامه‌ء «آیندگان» در سال‌های فعالیتش به «جان پرشورِ روزنامه‌نگاری ایران» بدل شد. او کتاب «گل‌هایی که در جهنم می‌روید» را در شرح زندگی و کار «محمد مسعود»، روزنامه‌نگار مشهور و مقتول، نوشت. همچنین وی نخستین خبرنگار ایرانی‌ای است که برای تهیه گزارش از جنگ ویتنام به این کشور سفر کرد. کتاب «چرا ویت‌کنگ می‌جنگد» حاصل همان سفر است.