16 بهمن 1392

داستان یک ورزشی نویس، فریدون شیبانی-بخش دوم و پایانی

سرگذشت کیهان ورزشی از دوران مدیریت محمد خاتمی تا حسین شریعتمداری

16 بهمن 1392

خبرنگاران ایران -علیرضا بهجت :

فریدون شیبانی در بخش نخست این گفت و گو به روایت فعالیت های خودش در مجله کیهان ورزشی در سالهای پیش از انقلاب پرداخت.در این بخش او داستان خودش و کیهان ورزشی را در روزهای پس از نقلاب روایت می کند.از روزهای آغاز انقلاب و مدیریت خاتمی و محمد اصغری تا آمدن حسن شایانفر و حسین شریعتمداری به کیهان.

«یک روز ما به کیهان آمدیم و گفتند اعتصاب شده است. برای قدیمی ها و جوانهای آن روز کیهان همیشه این پرسش بی پاسخ ماند که چه کسی اعتصاب را اعلام کرد و چگونه هماهنگ با اطلاعات و آیندگان بود. رستاخیز هم به عنوان یک روزنامه پرفروش محکوم به این اعتصاب شد زیرا چاپ آن در کیهان صورت می گرفت.»

در اعتصاب نخست شیبانی به عنوان نماینده کیهان ورزشی برای کمیته اعتصاب انتخاب شد. کمیته‌ای که متشکل از رحمان هاتفی و دیگرانی چون فرج‌الله صبا و ... بود. در اعتصاب بعدی تا دولت کوتاه مدت شاپور بختیار اعتصاب فراگیر و اداره‌کنندگان آن در کیهان سیاسی‌های چپی و یا وابسته جریان موافق با سقوط شاه بودند. پس از اعتصاب 60 روزه کیهان ورزشی متأثر از روزهای اوج انقلاب با پرداختی ویژه آن زمان و بدون حالت رنگی ادامه یافت و کاظم گیلان پور همچنان سردبیر کیهان ورزشی بود. «هیچ قابل پیش بینی نبود که چه توفانی در تحریریه اصلی کیهان به طور ضربتی و سپس در طول سالها در کیهان ورزشی به وجود خواهد آمد. در فروپاشی رژیم هیچ تردیدی نبود، اما تصور همگان دنیای بهتری برای همه بود.»

تغییر نظام، عضویت در شورای سردبیری و دبیری شورا

دیری نپایید که در غیاب دکتر مصباح زاده، یک روز بحث نظام شورایی به کیهان ورزشی هم آمد. بلوری از تحریریه کیهان به کیهان ورزشی آمد و به کاظم گیلان پور اطلاع داد که با رأی‌گیری از تحریریه باید کیهان ورزشی هم زیر نظر شورای سردبیری در بیاید. در جو معترض آن روز کیهان ورزشی، گیلان پور به انگلیس رفت و بر گه داوطلبی عضویت در شورای سردبیری را به ناصر مجرد داد. مرحوم اسداللهی، ناصر مجرد، منوچهر زندی و فریدون شیبانی هم داوطلب عضویت شدند و در روز رأی گیری تحریریه به گیلان پور و اسدللهی رأی نداد و ناصر مجرد، زندی و شیبانی به عضویت شورا در آمدند.

با ورود حاج حسین مهدیان از بازار تهران (پس از پیروزی انقلاب) شورا مدت کوتاهی با همان ترکیب پابرجا ماند. اما با ورود انجمن اسلامی و بازخرید کردن ناصر مجرد، شورا دچار تغییر شد و چند بار دست به دست شد. با گزینش شیبانی، محمود حداد و اسداللهی، شیبانی به عنوان دبیر شورا انتخاب شد.

تغییر تحولات عمده در کیهان ورزشی

با رفتن چند تند از نویسندگان مجله به خارج و یا ترک کیهان ورزشی، یا خانه‌نشین شدن اسداللهی (که به صورت حق التحریری به کار ادامه داد) تغییر تحول بسیاری در کیهان ورزشی به وجود آمد که تازه وارد بودند.

«از جمع آنان ابراهیم افشاری برگ برنده ای بود که پیش از انقلاب هم نظیر او را نداشتیم. او در طنز نویسی، مصاحبه، دیدگاههای ویژه از هر نظر چهره پرفروغی بود که از تبریز و به تشخیص هوشنگ فتحی به تهران جذب شد. خود فتحی هم از ارزشهای انکارناپذیری بود که کیهان ورزشی به سادگی این دو عنصر با ارزش را از دست داد. در فوتبال نویسی حسین خونساری چهره شاخصی شد و کیهان ورزشی به عنوان قدیمی ترین و مداوم ترین مجله ورزشی جایگاهی ویزه در ورزش ایران را همچنان حفظ کرد.انتقادهای تند و صریح بچه های ورزشی با اتهامهای گوناگون و برچسب همیشگی ضد انقلاب، دستور بگیران از غرب، تقاله های رژیم گذشته و ... سخت ترین شرایط بر کیهان ورزشی حاکم کرده بود. با تلاش بچه ها زنده یاد منوچهر لطیف به کیهان ورزشی بازگردانده شد تا نگاه موشکافانه به کشتی نیز بازگردد.»

با آمدن دکتر محمد خاتمی در رأس موسسه کیهان شورای سردبیری به حالت نمایشی در آمد و ابتدا به صورت عملی و با آمدن محمد اصغری به صورت رسمی داوود غرانوش مدیرمسئول و سردبیر کیهان ورزشی شد.

ستون پنجم دشمن و اعتصاب

«جنگی که از همان آغاز با کار شورایی همساز و یاور مسوولان دیکتاتور و نامدیر ورزش ایران شده بود، کارکنان کیهان ورزشی را هدف عنوان ستون پنجم کشور عراق و صدام هم ساخت! غرانوش برای گریز از زهر این حمله ها با چاپ بی مورد عکس و مطلب هر آخوندی حتی عکس روی جلد برای بقای خود تلاش کرد. صفحه رنگی دوم مجله به عکسی کلیشه ای از جنگ بدل شد. رفتار بد غرانوش در شرایط بد کاری و حقوق و دستمزد باعث شد که پس از اخراج فتحی و زندی توسط غرانوش، عناصر کلیدی مجله بی هراس از عواقب کار دست به اعتصاب زدند.» این اعتصاب منجر به آمدن حسین راغفر (معاون پیشین سازمان تربیت بدنی) و سپس بهروز صحابه (رییس پیشین فدراسیون فوتبال) و محمد جانفدا از بیرون موسسه به عنوان مدیر مسئول و معاون برای نخستین بار در کیهان ورزشی شد.

«آمدن حسین راغفر طرحی از پیش برای در دست گرفتن کیهان ورزشی بود، اما اعتصاب باعث شد برای مدتی کوتاه یونس شکرخواه که دبیر سرویس سیاسی کیهان بود، به طور موقت سردبیر کیهان ورزشی شود. شکرخواه انسانی دوست داشتنی و محبوب بچه‌های بی توقع کیهان ورزشی باقی ماند. او فردی روشنفکر، باسواد و باادب بود.

حسین راغفر که در زمان دروازه بانی به جمشید راغفر شناخته می‌شد، جوانی تحصیل‌کرده و از آمریکا بازگشته بود. او که چند پست کلیدی در یک زمان داشت. راغفر از کسانی بود که در زمان معاونت سازمان تربیت بدنی اعتقاد داشت که کارکنان کلیدی کیهان ورزشی از عناصر غرب و بیگانه‌اند. او تنها وقت داشت جمعه‌شب‌ها به کیهان ورزشی بیاید و همه‌کاره او محمود حداد بود.»

عامل حکومت فرانسه!

شیبانی می گوید:«راغفر بعدها اذعان کرد که بچه های کیهان ورزشی فقط عاشق ورزش و خدمت به ورزش ایران هستند، و همگی با حداقل زندگی. او انسانی پاکدل و با ایمان بود. اما بی اندازه دهان بین. خاطره ای از او بیاد دارم که آن زمان کار مجله سه شنبه به پایان می رسید و اخبار در پیوست آخر هفته بود. در فینال جام ملتهای اروپا - فوتبال 1984 در فرانسه - فرانسه و اسپانیا به فنیال رسیده بودند و تاریخ انتشار کیهان ورزشی شنبه پس از آن. من با عکسی تزیینی این دو تیم در روی جلد تیتر زدم: فرانسه همه چیز را برای قهرمانی داشت. برداشت راغفر پیش از آمدن به کیهان ورزشی این بود که این عنوان از فرانسه و برای تبلیغ حکومت آنان به عاملشان در کیهان ورزشی دستور داده شده است! او بعدها در کیهان ورزشی با مشکلات زمان و مهلت چاپ فهمید قضیه را چقدر سیاسی برداشت کرده است! از این برداشتها روی بچه های کیهان ورزشی بسیار بود. در دهسال اول انقلاب هر تهمت و نسبت ناروایی از سوی هر مسوولی که مورد انتقاد و با نقد قرار می گرفت که تعریفی از او نبود، بسیار رواج داشت.»

مدیرمسئولی بهروز صحابه و ممنوع شدن شیبانی از نوشتن درباره‌ی فوتبال داخلی

پس از انتقال راغفر به کیهان انگلیسی، بهروز صحابه مدیرمسئول کیهان ورزشی شد. شیبانی در این باره نیز می گوید :«او انسانی تحصیل کرده (مهندس از دانشگاه آریامهر)، اما بسیار دیکتاتور و مذهبی بود. به کسی اطمینان نداشت و تنها معاونی که آورده بود روی کار بچه ها تصمیم گیری می کرد (در غیاب صحابه که کمتر در کیهان ورزشی بود) صحابه سانسور عجیبی روی مطالب داشت.»

وقتی صحابه از سلسله مطالب شیبانی در ترجمه 60 بازیکن برتر تاریخ فوتبال جهان، بخش جورج بست را احتمالاً به خاطر اشتهار جورج بست به مصرف بی‌رویه مشروبات الکلی حذف کرد و سپس مطلبی در تأیید یک فوتبال سراسری به سبک لیگ تخت جمشید را به کلی مانع چاپش شد و نیز وقتی به او گفت که باید فقط در مورد فوتبال در تأیید لیگ بی‌هویت قدس بنویسد و نه غیر از آن را، شیبانی نپذیرفت، تا موقعی که صحابه در کیهان ورزشی بود، او از نوشتن فوتبال داخلی ممنوع شد.

«صحابه انسانی صریح و رک بود. وقتی در جلسه مدیران با همان صراحت در برابر حرف محمد اصغری (رییس وقت کیهان) ایستاد در اواخر سال 67 در وسط انتشار کیهان ورزشی شغلش را ترک کرد. کاری بی سابقه در دوران کیهان ورزشی چون رسم بر این بود که هر مسوولی تا پایان کار شماره ای که شروع کرده است ادامه دهد و از شنبه بعد ترک کار کند. اما محمد جانفدا بی آن که مسوولیتی داشته باشد در کیهان ورزشی ماند!»

انتشار ویژه‌نامه جام جهانی و سفر پاداش گونه

در زمان مدیر مستولی جعفر محتشمی برای مدتی عنان کار دست قدیمی‌ها و مهره ارزنده‌ای چون ابراهیم افشاری افتاد. کار بیاد ماندنی آن روزهای کیهان ورزشی انتشار ویژه‌نامه جام جهانی بود که با استقبال و فروش بی‌سابقه‌ای رو به رو شد. در جام جهانی‌های بعدی این‌گونه ویزه نامه‌ها دیگر توفیق و فروشی نداشت و از آن استقبال نمی‌شد. کار شبانه‌روزی شیبانی و ابراهیم افشاری چنان بود که در پایان یک سفر پاداش گونه به آن‌ها دادند. شیبانی به هلند و افشاری به مجارستان. البته محمود حداد به عنوان مدیر فنی ضلع سوم و موثر این ویژه‌نامه‌ها بود. پس از آن برای بازی‌های آسیایی 90، آن‌ها اقدام به چاپ ویژه‌نامه کردند که در شماره سوم توقیف شد.

اخراج از کیهان ورزشی بعد از 24 سال

با رفتن محمد اصغری و آمدن حسین شریعتمداری حرکت پاک‌سازی در کیهان از وجود غیرخودی‌ها و سرکش‌ها بیشتر شد. سعید مدنی که در زمان اصغری جانشین محتشمی شده بود، در زمان شریعتمداری ابقا شد. اما فریدون شیبانی، ابراهیم افشاری، اسدالله مشایخی حسین خونساری نخستین رانده‌شده‌ها بودند. او از کار در کیهان ورزشی منع شد اما تا مدتی به عنوان نویسنده حق التحریری فقط به کیهان ورزشی مطلب می‌داد.

اما انتشار خبری در کیهان لندن مبنی بر رانده شدن آن‌ها از کیهان ورزشی به مجله گزارش هفته در مدیریت کیهان سر و صدای بسیار کرد. حسن شایانفر به عنوان معاون شریعتمداری از مدنی خواست تا شیبانی مطلبی در تکذیب آن و ناسزا به کیهان لندن بنویسد. اما شیبانی امتناع کرد و به دستور شایانفر به طور کامل اخراج شد.

«حکم اخراج را سعید مدنی رویش نشد به من ابلاغ کند و تلفن را به مرحوم رویین پور داد تا او با ناراحتی آن را به من بگوید. اما به هر حال پس از 24 سال از خانه ای رانده شدم که در آغاز جوانی به آن آمده بودم و با موی سپید به آن پایان داده شدم!» شیبانی پس از آن تا سال 79 در مجله و روزنامه‌هایی بکار پرداخت که دبیر سرویس ورزشی بود و هر چند از نظر مالی مشکلی نداشت اما به دلیل ناپایداری آن نشریات و توقیف همیشگی بیشتر آنان، همواره در حرکت و انتقال بود.

رفتن به «گزارش هفته»

پس از اخراج شیبانی از کیهان ورزشی به دستور شفاهی حسن شایانفر (قائم مقام حسین شریعتمداری)، مهدوی خرم توسط جمشید داهول (عکاس ورزشی) دعوت کرده بود که نشریه سیاسی - هفتگی گزارش هفته را از افت تیراژ نجات دهد. او به همراه ابراهیم افشاری، حسین خونساری و اسدالله مشایخی با گذاشتن شرایطی به این نشریه رفتند و دیری نپایید که «گزارش هفته» از نشریه‌ای «زرد» بدل به ارگانی معتبر و پر فروش شد. اما آوازه آن و حضور قدیمی‌های مطرح کیهان ورزشی همان طور که گفته شد بازتابی در کیهان لندن داشت که با عدم پذیرش شیبانی از نوشتن متنی بر ضد کیهان لندن و در کیهان ورزشی، به اخراج قطعی او منجر شد.

حضور در روزنامه‌های ایران ورزشی، جامعه و توس

شیبانی در آستانه انتخابات ریاست جمهوری دولت نخست محمد خاتمی به دعوت دکتر محمدرضا کردی برای راه‌اندازی روزنامه ایران ورزشی به موسسه ایران دعوت شد. در این روزنامه به همراه پرویز زاهدی در بخش فوتبال و فوتبال خارجی مشغول کار بود که از سوی ماشاالله شمس‌الواعظین (که در زمان سرپرستی محمد خاتمی بر کیهان به نام محمود شمس سردبیر جوان روزنامه کیهان بود) و دکتر حسین قندی برای دبیری سرویس ورزشی دعوت بکار دعوت شد و از ایران ورزشی کناره‌گیری کرد. مجله گزارش هفته هم برای مدتی کوتاه به روزنامه گزارش بدل شد که به دلیل کار زیاد او در روزنامه جامعه از آن کناره‌گیری کرد. «روزنامه جامعه از نظر فضای کاری و آزادی بیان در چارچوبی کم سابقه در مطبوعات ایران، بسیار فراموش نشدنی و با ارزش بود. و البته کم دوام در حکومتی که طاقت تحمل آن را نداشت. در سرویس ورزشی زنده یاد خانم مهین گرجی، نادر بهرام، سامیار شیبانی (پسرم) همکارم بودند.»

توقیف جامعه در هنگامی که شیبانی به عنوان فرستاده این روزنامه پرفروش به جام جهانی 1988 فرانسه رفته بود، زمینه‌ای ساخت که روزنامه توس با همان شکل و کادر جامعه به تداوم ادامه دهد. اما در روز 25 شهریور سال 1378 جامعه و توس توقیف شد.

یادی از یک همکار شجاع

«در این دو روزنامه خانم مهین گرجی دستیار صمیمی و شجاع من بودند که حضور ایشان در مسابقه تیم ملی فوتبال ایران در جام چهار تیمی در تبریز به عنوان نخستین و تنها خبرنگار زن در ورزشگاه بود. سالها گذشت تا در رادیو فردا بار دیگر همکار شدیم. من نویسنده ورزشی در سایت بودم و خارج از پراگ جمهوری چک و خانم گرجی عضور ثابت و ساکن در پراگ بودند. در شهریور سال 1388 در سفر من به پراگ دیداری پس از ده سال دست داد. اما با تاسف بسیار این خانم فعال و خستگی ناپذیر در بازگشت من از چک با دو تن از همکاران در اثر تصادفی مرگبار در راه بازگشت از برلین آلمان جان سپردند. یادشان گرامی که همکاری بسیار با معرفت و به معنای واقعی شجاع و پایمرد بود.»

آخرین فعالیت‌های ژورنالیستی در ایران و مهاجرت

فریدون شیبانی تا پیش از مهاجرت به هلند به عنوان یکی از روزنامه‌نگاران محکوم به تبعید اجباری در روزنامه‌ها و هفته‌نامه‌های ورزشی گوناگونی به مانند «سینما – ورزش» قلم زد و آخرین کار او دبیری سرویس ورزشی روزنامه مشارکت بود که شروع آن از دی ماه 1378 و پایان زود هنگامش هشتم اردیبهشت 1379 بود. وقتی مشارکت برای همیشه بسان جامعه، توس و ... توقیف شد، به ناچار ترک وطن کرد و به هلند رفت و هم اکنون مقیم آنجاست.

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • نسیم شمال و داستان بردن روزنامه‌نگاران به دارالمجانین

    3 آبان 1394

    خبرنگاران ایران-بررسی در این مورد می‌تواند موضوعی جذاب باشد. کدام روزنامه‌نگاران به دارالمجانین برده شده‌اند؟ اگر کسانی توانسته‌اند با سعی و همت، صاحب نسیم شمال را از دارالمجانین برهانند، آیا دارالمجانین حکم نوعی زندان را برای روزنامه‌نگاران منتقد داشته است؟ اگر چنان نبود، چرا اشرف‌الدین از کسانی که مسبب «استخلاص‌«اش شده‌اند قدردانی می‌کند؟ درباره‌ی اشرف‌الدین یا به تعبیر مردمی، آقای نسیم شمال بسیار می‌توان نوشت، اما برای پایان این گفتار، بخشی از مقالهء سعید نفیسی آورده می‌شود: «اشعار او از هر مادهء فرّاری، از هر عطر دلاویزی، از هر نسیم جانپروری، از هر عشق سوزانی در دل مردم زودتر راه باز می‌کرد. سحری در سخن او بود که من در سخن هیچ کس ندیده‌ام.

  • روزنامه نگاری اهل همین شهر

    3 مهر 1394

    خبرنگاران ایران- مطالب سینمایی‌اش را با اسم منصور ملکی می‌نوشت و مطالب غیرسینمایی اش را بانام حسن ملکی. متولد ۱۳۲۱ و دبیر ادبیات در مدارس شهر تهران بود در روزنامه‌هایی چون ابرار و آریا به‌عنوان دبیر گروه فرهنگی فعالیت داشت و نقدهایی را در حوزه فیلم، ادبیات هنرهای تجسمی، منتشر می‌کرد. مجموعه شعر «دو کبوتر کنار پنجره ما» در سال ۸۳ و «تا با توام همیشه باتوام» عنوان گزیده‌ای از نثرهای شاعرانه کهن فارسی در سال ۹۲ ازجمله آثار مکتوب اوست.منصور ملکی برادر محمد ملکی بود، همان مبارز سیاسی نستوه و فعال سیاسی معروف سالهای اخیر. خیلی‌ها درباره این وابستگی خانوادگی بین آن‌ها چیزی نمی‌دانستند تا همین روزها.

  • پرویز نقیبی، از خبرنگاری جنگ و سردبیری تا روزنامه فروشی

    16 شهریور 1394

    خبرنگاران ایران-پرویز نقیبی، یکی از نام‌آورترین روزنامه‌نگاران ایرانی در سال‌های پیش از انقلاب است. در 21 سالگی، با نوشتن داستانی کوتاه برای مجله‌ء «اطلاعات هفتگی» گام به دنیای روزنامه‌نگاری گذاشت. او که تجربه‌ء کار در مجله‌های «روشنفکر» را در سال‌های جوانی اندوخت، با سردبیری مجله‌های روشنفکر و «تماشا» و سردبیری صفحه‌های لایی روزنامه‌ء «آیندگان» در سال‌های فعالیتش به «جان پرشورِ روزنامه‌نگاری ایران» بدل شد. او کتاب «گل‌هایی که در جهنم می‌روید» را در شرح زندگی و کار «محمد مسعود»، روزنامه‌نگار مشهور و مقتول، نوشت. همچنین وی نخستین خبرنگار ایرانی‌ای است که برای تهیه گزارش از جنگ ویتنام به این کشور سفر کرد. کتاب «چرا ویت‌کنگ می‌جنگد» حاصل همان سفر است.