6 بهمن 1392

داستان یک ورزشی نویس :فریدون شیبانی

تیراژ واقعی کیهان ورزشی همیشه یک راز بود

6 بهمن 1392

خبرنگاران ایران-علیرضا بهجت:

فریدون شیبانی، سردبیر سابق کیهان ورزشی و از ورزشی نویسان باسابقه است که بازگویی بیش از چهل سال فعالیت خبرنگاری و سه دهه همکاری او با کیهان ورزشی از سال 1349 بیانگر فراز و فرود ها و گویای تلخ و شیرین مسائل ورزشی و ورزشی نویسان ایران است . فریدون شیبانی هم اکنون ساکن هلند است و هنوز هم در تب و تاب ورزش و مشغول فعالیت‌های ژورنالیستی است .او اهل تهران و البته متولد 14 اردیبهشت 1329 در مشهد است .

ورود به کیهان ورزشی

در آغاز سال 1349 که در ترم نخست دانشکده ادبیات زبان انگلیسی (مدرسه عالی ترجمه) قبول شده بود توسط جهانگیر افکاری (از مترجمان فرانسه و روسی)که از اقوام و بسیار مورد احترام او بود اما از دیدگاه سیاسی با او هم عقیده نبود به دکتر سمسار (سردبیر کیهان) معرفی شد. دکتر سمسار نیز به لحاظ علاقه به ورزش و مجله کیهان ورزشی او را به کاظم گیلان پور معرفی کرد و او پس از امتحان ترجمه ورزشی از زبان انگلیسی به کیهان ورزشی پیوست.

او از ده سالگی خواننده کیهان ورزشی بود و این علاقه از ویژه‌نامه‌های المپیک 1960 رم در این مجله سیاه و سفید و کاهی که تنها منبع خبری بود ، آغاز شد . هنگامی که او به کیهان ورزشی پیوست اسداللهی، منوچهر لطیف ، هنریک تمرز،پرویز زاهدی ، حسین دستگاه، داریوش جمالی در آن جا قلم می زدند و جهانبان شهاب، عبدالستار دلدار ، امیر حسن سعیدی و پیروز شعار غفاری هم چند ماهی بود که از مدرسه عالی علوم و ارتباطات متعلق به کیهان و دکتر مصباح زاده به کیهان ورزشی آمده بودند و پس از چندی بیژن رویین پور همکار او بودند.

خود او در باره‌ی اوضاع و احوال کیهان ورزشی در بدو ورودش می‌گوید :

« می توان گفت که بین من و نسل جوانی که از مدرسه علوم و ارتباطات به کیهان ورزشی آمدند و نسل قدیم فاصله فکری چندانی نبود چون امثال گیلان پور، اسداللهی، لطیف، دستگاه و تمرز برای ما پیش کسوت و بسیار قابل احترام بودند. اما تغییر نگارش و نگرش کاملا محسوس و رفته رفته متداول شد. این تغییر را می توان در گزارش مسابقه ها و تفسیرهایی دید که جنبه تفسیری آن امروز کاملا رنگ باخته است. تفاوت ورزشی نویسان امروز با دیروز را می توان در حاشیه نگاری و حتی پرداخت به تمرینها دید که از سوی برخی از روزنامه نگاران قابل ستایش و با قلم و دیدی باارزش است و گاه از سوی مبتدیان همراه با زیاده نویسی و تکرار مکررات.»

وقتی کتابی از بیوگرافی جورج بست، ستاره آن روزهای منچستریونایتد و ایرلند شمالی را به صورت پاورقی ترجمه کرد اسدالهی در مقدمه او را مترجم جوان خطاب کرد و او در آن هنگام کم سن ترین نویسنده و خبرنگار کیهان ورزشی بود.

وقتی دنیای ورزشی در رقابت با کیهان ورزش پا به عرصه مطبوعات گذاشت.

در آن زمان کیهان ورزشی هنوز تنها نشریه ورزشی ایران و بی‌تردید مرجع ورزشی بود. پس از گذشت یک سال و نیم و در شهریور 1350 دنیای ورزش به همت و سردبیری بیژن رفیعی، پرویز زاهدی، حسین حصاری و جعفر دهقان نیری برپا و رقیب کیهان ورزشی شد.

او درباره‌ی رقابت جراید ورزشی آن روزگار می‌گوید : « رقابت بین کیهان ورزشی و دنیای ورزش در هر رشته ای بسیار بود، به خصوص در سفرهای ورزشی به خارج. این رقابت با صفحه ورزشی پرقدرت روزنامه آیندگان با چهره های ارزشمندی مثل زنده یاد بهمن صفوت، مانوک خدابخشیان، ایرج ادیب زاده و محمد اینانلو بعد دیگری داشت که بعد ها با صفحه پرخواننده ورزشی رستاخیز به همت زنده یاد مهدی دری کامل شد. جالب است که این رقابت شدید با دوستی عمیق نویسندگان و خبرنگاران این چهار خانواده ورزشی بود.»

او همچنین درباره‌ی شمار کیهان ورزشی در برهه‌های مختلف می‌گوید :

« تیراژ واقعی همیشه یک راز بود. اما مردم ورزش دوست ما هم چندان فرهنگ روزنامه خوانی نداشتند. شاید دوران انقلاب و پر حادثه شدن دنیا روزنامه خوانی را بیشتر کرده باشد. مثلا دوران انقلاب ورزش نبود اما کیهان ورزشی پر فروش بود.کیهان ورزشی بی تردید و به گفته خود قدیمی های ورزشی نویس مرشد و نخستین بود. افسوس که این مجله از بین رفت ولی نباید نقش و بینش دکتر مصطفی مصباح زاده، موسس کیهان را نادیده گرفت. در حالی که ورزش و ورزشی نویسی در رسانه های ایرانی چرخ پنجم را بازی می کرد، کیهان ورزشی در یافتن جایگاه و ارزش آن در ایران و رسانه های این کشور کهن نقشی بزرگ و تاریخی داشت.»

جدیت و تحول در فوتبال نویسی و پرداخت تفسیرگونه به پیکارهای فوتبال او را در کنار ترجمه انگلیسی ورزشی، به طور تمام‌عیار به فوتبال نویسی مشغول کرد و از آن جا که داریوش اسدللهی حضوری تمام وقت در کیهان ورزشی نداشت و گزارش فوتبال داخلی نمی‌نوشت و پس از سفر پیروز شعار غفاری به آمریکا دیری نپایید که او که در آن هنگام جوانترین خبرنگار کیهان ورزشی بود به عنوان دبیر سرویس فوتبال - مهم‌ترین سرویس کیهان ورزشی - برگزیده شد.

ظهور دنیای ورزش با گروهی فعال و کارآمد تحولی در کیهان ورزشی هم به وجود آورد. چهار رنگ شد و قطع بزرگ آن به اندازه دنیای ورزش شد.

اولین سفر خارجی

در آن هنگام هم در رسانه‌ها هم رقابتی شدید در ارسال خبر از مسابقه‌های خارج از ایران بود و هم رقابتی بین خود خبرنگاران و نویسندگان، مثلاً کیهان ورزشی برای اعزام‌های خارجی. از یک سو جذابیت‌های سفر خارجی در ارتباط با یک رویداد بین‌المللی مطرح بود و از سوی دیگر اعتباری که یک روزنامه‌نگار بیشتر و بیشتر به دست می‌آورد. می گوید:

« البته آن چه که به واقع زشت می نمود، داشتن بارهای سنگین در بازگشت بود. مساله ای که حتی برای ورزشکاران اعزامی هم خوشایند نمی نمود. در گزارشهای خبرنگاران اعزامی گهگاه ناکامیها با مشغولیت ملی پوشان و ورزشکاران اعزامی ارتباط پیدا می کرد.»

اما اولین سفر خارجی شیبانی به عنوان خبرنگار در سال 1352 اتفاق افتاد . « گیلان پور به من اطلاع داد که برای مسابقه رفت گزینشی جام جهانی 1974 آلمان (غربی) در برابر استرالیا مرا به عنوان خبرنگار اعزامی انتخاب کرده است. خیلی صریح و کوتاه به من گفت که باید او را رو سفید کنم زیرا مدعیان مرا برای یک سفر مهم برون مرزی بی تجربه می دانند.» اولین سفر برای شیبانی از جهتی خوش‌یمن نبود چرا که تیم ملی فوتبال سه بر صفر از استرالیا شکست خورد اما کار او در مدت سفر و گزارش سه مسابقه (دو مسابقه تدارکاتی در کرایست چرچ و اوکلند نیوزیلند و مسابقه اصلی با استرالیا) مورد تشویق و تایید سردبیر قرار گرفت ، به ویژه در ارسال نخستین بسته عکس و خبر در مدت چند ساعت توقف در سیدنی در راه نیوزیلند و ارسال عکس رادیویی از مسابقه با استرالیا توسط خبرگزاری آسوشیتدپرس.

در این سفر حبیب روشن زاده، جعفر دهقان نیری و احمد عابدینی خبرنگاران اعزامی بودند و باقر زرافشان عکاس اعزامی کیهان بود.

اما آنچه که از این سفر در ذهن فریدون شیبانی مانده خاطره‌ای است که او به تلخی از آن یاد می‌کند:

« برای این سفر من با مشکلات دیگر هم دست به گریبان بودم. هنوز خدمت سربازی را نداده و دانشجو بودم. شش ماه خدمت من آموزش حین تحصیل بود و با دو اردو در لشگرک. سفر به استرالیا و نیوزیلند درست در جمعه شبی آغاز می شد که روز قبلش من اردویم به پایان می رسید. برای آخرین کارهایم پیش فرمانده گروهان رفتم که ستوان یکم چترباز محمد قنادزاده بود. او همکاری بسیار کرد و چهارشنبه مرا مرخص کرد. از یاد نمی برم که حتی می خواست برای رسیدن از لشگرک تا تهران خودرویش را در اختیار من بگذارد تا آن را در جایی برای او بگذارم. البته نیازی نبود و از او سپاسگزاری کردم تا شاید در جایی پاسخ محبتش را بدهم. متاسفانه این فرصت دست نداد. او در یک تمرین چتربازی از ناحیه کمر مصدوم و از ادامه چتربازی محروم شد. نظر به رنجر بودنش به کمیته مشترک ضد خرابکاری منتقل شد و در اوائل انقلاب خبر تیرباران شدن او را از رادیو شنیدم و در کیهان خودمان خواندم. روحش شاد. افسری وطن پرست، مهربان و بسیار با معرفت بود. در روزنامه خواندم که گفته بود در کمیته ضد خرابکاری هدفش مبارزه با دشمنان وطن بود. اما درست توجیه نشده بود.»

سرپرستی دو سرویس پرخواننده در کیهان ورزشی و سفرهای مهم ورزشی

برای شیبانی هشت سالی که تا پیش از انقلاب در کیهان ورزشی کارکرد برایش موفقیت‌آمیز بود، سرپرستی دو سرویس پر خواننده خارجی و فوتبال ایران که با جام تخت جمشید رونقی یافت و بارزترین پایان بی شکستی برای فوتبال ایران در دهه پنجاه در پهنه آسیا بود.

در بهمن سال 1352 او دانشکده را به پایان برد و به سربازی رفت. به همت دکتر مصباح زاده و کاظم گیلان پور خدمتش را در تهران و در نزدیک‌ترین فاصله با کیهان گذراند.

او با حفظ موقعیتش در کیهان ورزشی خبرنگار اعزامی به رقابت‌های جوانان آسیا در کویت شد که ایران حاکم بی‌تردید آن سال‌ها در قاره بود.

« در آن دوران دو بار صعود پیاپی به المپیک، درخشش فوتبال ایران در المپیک 1976 و درخشش در برابر بزرگان آن روز فوتبال جهان (شوروی و لهستان) و راهیابی به جام جهانی 1978 به عنوان تنها نماینده آسیا و اقیانوسیه در جمع 16 تیم حاضر در آرژانتین از خاطرات خوش دوران کاری من است.» او در سال 1354 خبرنگار و عکاس کیهان و کیهان ورزشی در قهرمانی جوانان ایران در آسیا بود که در بانکوک تایلند برگزار می‌شد. در سال 1355 هم به ریاض عربستان اعزام شد که نخستین گام برای صعود به آرژانتین 78 بود و ایران باقدرت و برتری کامل سه بر صفر پیروز شد.

« یکی از سفرهای خاطره انگیزم حضور در جشن هفتاد و پنجمین سال تاسیس باشگاه رئال مادرید بود که ایران به عنوان نماینده آسیا بود و تیمهای آرژانتین و رئال با همه بزرگانشان و یک تیم آفریقایی هم از الجزایر آمده بود که قهرمان باشگاههای قاره اش بود. ایران پس از تساوی یک بر یک با ضربه های پنالتی به ملی پوشان آرژانتین در ضربه های پنالتی 5 بر سه باخت و سپس به همین شکل الجزایر را شکست داد تا سوم شود. بازی درخشانی که ایران در برابر آرژانتین داشت به جرات زیباترین بازی تاریخ تیم ملی فوتبال ایران بوده است.»

قدرشناسی و ذکر خیر همکاران چیزی است که همیشه در کلمات فریدون شیبانی موج می زند :

« در تمام آن مدتی که در کیهان ورزشی بودم از آقای گیلانپور با دانشی گسترده در ورزش و تسلط کامل نه تنها به ادبیات فارسی، که آشنایی کامل به زبانهای انگلیسی و فرانسه و حتی آلمانی و همچنین استاد دکتر صدرالدین الهی که در ویژه نامه های بازیهای آسیایی 1970 و المپیک 1972 افتخار شاگردی ایشان را داشتم و نیز از علی شکوهی (مدیر فنی)، زنده یادان داریوش اسدالهی و منوچهر لطیف بسیار آموختم »

مأموریت ویژه

یکی از ماموریتهای ورزشی جالب‌توجه فریدون شیبانی به مسابقه‌های مهم یکی هم به سال 1977 به استرالیا و یافتن ماجرای آگاهی کامل و ارسال به تهران به عنوان یک خبر اختصاصی بود. این آگاهی به حشمت مهاجرانی در مورد تیمی بود که پیش از این سال‌ها دست مربی یوگسلاوی تبار (ریل رازیچ)بود. رازیچ چهار سال پیش از این در همین چارچوب رقابت‌ها سه بر صفر ایران را شکست داده و پس از پیروزی بر کره جنوبی به جام جهانی 1974 آلمان صعود کرده بود. در آن مسابقه ملبورن ایران یک بر صفر پیروز شد (با گل حسن روشن) و گام بلندی به سوی راه‌یابی به جام جهانی سال بعد برداشت. این اطلاعات در ازای دریافت پول از سوی رازیچ در اختیار مربی ایرانی گذاشته شد.

ادامه دارد

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • نسیم شمال و داستان بردن روزنامه‌نگاران به دارالمجانین

    3 آبان 1394

    خبرنگاران ایران-بررسی در این مورد می‌تواند موضوعی جذاب باشد. کدام روزنامه‌نگاران به دارالمجانین برده شده‌اند؟ اگر کسانی توانسته‌اند با سعی و همت، صاحب نسیم شمال را از دارالمجانین برهانند، آیا دارالمجانین حکم نوعی زندان را برای روزنامه‌نگاران منتقد داشته است؟ اگر چنان نبود، چرا اشرف‌الدین از کسانی که مسبب «استخلاص‌«اش شده‌اند قدردانی می‌کند؟ درباره‌ی اشرف‌الدین یا به تعبیر مردمی، آقای نسیم شمال بسیار می‌توان نوشت، اما برای پایان این گفتار، بخشی از مقالهء سعید نفیسی آورده می‌شود: «اشعار او از هر مادهء فرّاری، از هر عطر دلاویزی، از هر نسیم جانپروری، از هر عشق سوزانی در دل مردم زودتر راه باز می‌کرد. سحری در سخن او بود که من در سخن هیچ کس ندیده‌ام.

  • روزنامه نگاری اهل همین شهر

    3 مهر 1394

    خبرنگاران ایران- مطالب سینمایی‌اش را با اسم منصور ملکی می‌نوشت و مطالب غیرسینمایی اش را بانام حسن ملکی. متولد ۱۳۲۱ و دبیر ادبیات در مدارس شهر تهران بود در روزنامه‌هایی چون ابرار و آریا به‌عنوان دبیر گروه فرهنگی فعالیت داشت و نقدهایی را در حوزه فیلم، ادبیات هنرهای تجسمی، منتشر می‌کرد. مجموعه شعر «دو کبوتر کنار پنجره ما» در سال ۸۳ و «تا با توام همیشه باتوام» عنوان گزیده‌ای از نثرهای شاعرانه کهن فارسی در سال ۹۲ ازجمله آثار مکتوب اوست.منصور ملکی برادر محمد ملکی بود، همان مبارز سیاسی نستوه و فعال سیاسی معروف سالهای اخیر. خیلی‌ها درباره این وابستگی خانوادگی بین آن‌ها چیزی نمی‌دانستند تا همین روزها.

  • پرویز نقیبی، از خبرنگاری جنگ و سردبیری تا روزنامه فروشی

    16 شهریور 1394

    خبرنگاران ایران-پرویز نقیبی، یکی از نام‌آورترین روزنامه‌نگاران ایرانی در سال‌های پیش از انقلاب است. در 21 سالگی، با نوشتن داستانی کوتاه برای مجله‌ء «اطلاعات هفتگی» گام به دنیای روزنامه‌نگاری گذاشت. او که تجربه‌ء کار در مجله‌های «روشنفکر» را در سال‌های جوانی اندوخت، با سردبیری مجله‌های روشنفکر و «تماشا» و سردبیری صفحه‌های لایی روزنامه‌ء «آیندگان» در سال‌های فعالیتش به «جان پرشورِ روزنامه‌نگاری ایران» بدل شد. او کتاب «گل‌هایی که در جهنم می‌روید» را در شرح زندگی و کار «محمد مسعود»، روزنامه‌نگار مشهور و مقتول، نوشت. همچنین وی نخستین خبرنگار ایرانی‌ای است که برای تهیه گزارش از جنگ ویتنام به این کشور سفر کرد. کتاب «چرا ویت‌کنگ می‌جنگد» حاصل همان سفر است.