24 دی 1392

وقتی کوزه گر از کوزه شکسته آب می خورد

روزنامه‌نگار از خودش بنویسد حقوقش قطع می‌شود

24 دی 1392

خبرنگاران ایران_سوگند صرافت:

" نقد قراردادهای موقت کار، نبود نهادهای صنفی و اتحادیه‌ها و تشکل‌های حرفه‌ای، پاسخگو نبودن نهاد قدرت، گردش آزاد اطلاعات و از بین رفتن سانسور و کاهش خط قرمزها " تنها چند موردی است که روزنامه‌نگاران در روزنامه‌های ایران، مرتب در باره آن‌ها می‌نویسند. اما نکته جالب این است که این روزنامه نگاران در محل کار خود از تمامی این موارد رنج می برند. در واقع آن‌ها کوزه‌گرانی هستند که از کوزه شکسته آب می‌خورند.

روزنامه‌نگاران ایران حتی در روزنامه‌های دولتی در قالب قراردادهای موقت کار می‌کنند. در بسیاری موارد امکان استفاده آن‌ها از خدمات تامین اجتماعی وجود ندارد و کارفرماها در این باره به شدت کوتاهی می‌کنند. آن‌ها را با کمترین میزان حقوق و بر خلاف قانون بیمه می‌کنند. به این بهانه که روزنامه و نشریه در شرایط نامناسب اقتصادی قرار دارد و از آنجایی که باید 27 درصد حق بیمه را کارفرما بپردازد و رقم بالایی خواهد بود، در اسناد مالی خود حداقل حقوق را مبنا بیمه و قراردادها قرار می‌دهند. نکته قابل تأمل اما این است، که بسیاری از این موارد با اطلاع و آگاهی خود روزنامه‌نگاران صورت می‌گیرد و کمترین اعتراضی اتفاق نمی‌افتد. هر چند اگر اعتراضی هم صورت بگیرد راه به جایی نخواهد برد.

وضعیت این قراردادها در برخی از روزنامه حالت استثماری دارد. هم اکنون در روزنامه "قانون " تمامی کارکنان و روزنامه‌نگاران شاغل و تمام وقت آن، وثیقه‌های 15 تا 20 میلیون تومانی به کارفرما داده‌اند. اقدامی که کمترین توجهی دارد و تا کنون جواب درست و قانع‌کننده‌ای از کارفرما به روزنامه‌نگاران داده نشده است.

انجمن صنفی روزنامه‌نگاران ایران که در دولت خاتمی راه‌اندازی شده بود، در سال 88 تعطیل شد و تاکنون به رغم نبود هیچ حکم قانونی اجازه بازگشایی آن داده نشده است. در زمان تعطیلی این انجمن بیش از چهار هزار عضو داشت و در شرایط تعطیلی روزنامه‌ها و یا بازداشت و دستگیری روزنامه‌ها از آن‌ها حمایت می‌کرد، دوره‌های آموزشی با کمک نهادهای بین‌المللی روزنامه‌نگاری برای ارتقاء سطح روزنامه‌نگاری ایران برگزار کرده بود و تا حدودی روزنامه‌نگاری مستقل و انتقادی در ایران در حال شکل‌گیری بود. اما همانند نهادهای سیاسی و اجتماعی دیگر، پس از انتخابات سال 88 انجمن صنفی روزنامه‌نگاران ایران تعطیل شد. هر چند یکی دو نهاد و انجمن صنفی روزنامه‌نگاری حکومت ساخته در برابر این انجمن ایجادشده و همچنان فعال هستند، اما روزنامه‌نگاران ایران همانند کارگران و دیگر فعالان اقتصادی و اجتماعی ایران فاقد اتحادیه، نهاد و تشکل خود هستند.

روزنامه‌نگاران، عکاسان و طنزنویسان مطبوعات ایران عموماً از سانسور شدید بر مطالبشان و خط قرمزهایی که هر روز تغییر می‌کند، مواجه‌اند. این سانسورها و خط قرمزها معمولاً شفاف نیستند و باهر خبر و اتفاقی که در حوزه سیاست در ایران روی می‌دهد، توسط مدیران مسئول و سردبیرانی که عمده وظیفه‌شان حفظ روزنامه و نشریه به هر قیمت ممکن است، تغییر می‌کنند و پاسخگویی هم دراین‌باره وجود ندارد.

عیسی سحرخیز در پاسخ با اینکه چرا روزنامه‌نگاران ایران از مسائلی می‌نویسند که خودشان از نداشتن آن‌ها رنج می برند، به قول خودش کوتاه‌ترین پاسخ را می‌دهد " چون بابت نوشتن مشکلات دیگران حقوق می‌گیرند، اما اگر از مشکلات خودشان بنویسند حقوقشان قطع می‌شود!"

او می‌افزاید: "در واقع آنان نسبت به مسائل خود بی‌توجه نیستند و اتفاقاً با پوست و گوشت خود، در شرایط تورم بالا و گرانی جان‌فرسا، به مسائل و مشکلات خود توجه دارند اما چاره‌ای ندارند جز این که با شرایط خاص خود بسازند. علت آن هم تقریباً روشن است، هرچند که در مورد همه‌ی روزنامه‌نگاران یکسان نیست."

عدم تناسب عرضه و تقاضای نیروی کار بازار مطبوعات ایران را هم متأثر کرده است. در این شرایط این کارفرماست که دست بالا را دارد و می‌تواند نیروی کار معترض را بیرون یا مجبور به استعفا کند و به جای آن نیروی کار ارزان‌تر، هرچند کم تجربه تر استخدام کند. در شرایط کنونی که در اغلب بازارهای کار ایران، در شرایط رکود، نیروی کار مازاد وجود دارد هرگونه اعتراضی می‌تواند منجر به اخراج شود یا اعتراض بنا به مصلحت سنجی‌های مادی در گلو خفه شود.

سحرخیز که زمانی مدیر کل مطبوعات داخلی وزارت ارشاد بوده، معتقد است: این امری غیرواقعی است اگر فرض کنیم که وزارت کار حامی کارگر و در این مورد روزنامه‌نگار است که نیست، اما حتی در شرایط مطلوب هم نیروی معترض این فرض را در نظر می‌گیرد که اخراج و بیکاری او موجب می‌شود که "حق بیکاری" اندکی، آن هم "برای مدت محدود" دریافت کند و بر اساس یک حساب سرانگشتی در درازمدت درآمدش در آینده کمتر از "شرایط نامطلوب" فعلی باشد- فارغ از استثناها که آنان هم قاعدتاً خود باید از تغییر اخراج شدن استقبال کنند چون بابت تصفیه‌حساب پولی هم دریافت خواهند کرد."

این روزنامه‌نگار که مدتی نیز مدیرمسئول و صاحب امتیاز روزنامه اخبار اقتصاد بود، روزنامه‌نگاران شاغل در ایران را به سه گروه روزنامه‌نگاران شاغل در بخش دولتی یا وابسته به دولت، روزنامه‌نگاران شاغل در بنگاه‌های مطبوعاتی بزرگ یا بخش خصوص کوچک و روزنامه‌نگاران شاغل در "مطبوعات خانوادگی"، تقسیم می‌کند و در توضیح آن می‌افزاید: " در بازار کار دولت خود فعال مایشاست و کارکنان آن از جمله روزنامه‌نگاران در تعیین حقوق و مزایا تقریباً فاقد نقش هستند، چه در ابتدای کار و چه در زمان افزایش‌های سالانه و ... البته پارتی و ... کاربرد و کارکرد خود را دارد که در زمان دولت احمدی‌نژاد نقشی اساسی تر ایفا می کرده است. علاوه بر این دولت در تعیین حقوق کارگران بخش خصوصی نیز نقشی فعال دارد و معمولاً در هیئت سه نفره وزارت کار به سمت کارفرما می غلتد، چون حتی اگر حسن نیت هم داشته باشد از سیاست‌های انقباضی حمایت می‌کند تا جلوی رشد سرسام آور تورم را بگیرد."

در این شرایط روزنامه‌نگاران شاغل در بخش دولتی یا وابسته به دولت در عمل هیچ‌کاره هستند و چون نه سندیکایی دارند و نه توان مقابله با ابر کارفرمای نشسته بر چاه‌های نفتی، بیشتر راضی به رضای خداوند هستند و تداوم آب باریکه موجود. هرگونه اعتراض و اعتصاب هم کمترین هزینه‌اش بیکاری است و بیش‌ترین دردسرش دستگیری و زندان، چون معلمان و اعضای سندیکای شرکت واحد و...

سحرخیز اما در باره روزنامه‌نگاران شاغل در بنگاه‌های مطبوعاتی بزرگ یا بخش خصوص کوچک می‌گوید:" آن‌ها معمولاً تابع قانون کار هستند و کمتر دارای سندیکا یا شورای اسلامی و اتحادیه کارگری خاص. عمده پرداختی هم در این بخش حقوق و مزایایی است که سالانه از جانب دولت تعیین می‌شود که وابسته است به "هیئت سه نفره" نماینده دولت، کارفرما و کارگر."

او وضعیت روزنامه‌نگاران شاغل در "مطبوعات خانوادگی" را بسیار خاص توصیف کرد و توضیح داد:" چندان نمی‌توان بین کارگر و کارفرما فرقی قائل شد، به خصوص که سکاندار موسسه مطبوعاتی و روزنامه که سردبیر باشد خود "کارگر" محسوب می‌شود نه "کارفرما". حتی گاه مدیرمسئول هم وضعیت مشابه ای دارد هرچند که بر اساس قانون در جایگاه کارفرما می‌نشیند. "

به هر حال و در این شرایط "حقوق و مزایا" به گونه‌ای مورد توافق قرار می‌گیرد و "قراردادهای موقت و دائم کار" به نوعی نوشته می‌شود یا نانوشته اجرا می‌شود و مشکل بیمه حل می‌شود یا نمی‌شود، چون کارها به گونه‌ای پیش رفته است که "بود و نبود" اتحادیه و سندیکا و انجمن صنفی هر روز بیشتر بدون موضوع می‌شود. شرایط به گونه ای پیش می رود که شاید روزنامه نگاران حق دارند از مشکلات واقعی خودشان کمتر چیزی بگویند، چرا که به قول سحرخیز نمی خواهند حقوقشان قطع شود.

  • Version imprimable de cet article Version imprimable
  • envoyer l'article par mail envoyer par mail
  • برگ‌های مطایبه‌آمیز از تاریخچه ممیزی در روزنامه‌نگاری فارسی

    9 آذر 1394

    خبرنگاران ایران - سعید رازی دوست:اگرچه ممیزی یا سانسور امری است که اعمال آن با طنز، شوخی و مطایبه فاصلهء بسیاری دارد، بررسی خاطره‌های مطبوعاتی نشان می‌دهد در تاریخچه‌ی ممیزی در ایران، برگ‌هایی که خواندن‌شان امروز لبخند بر صورت می‌نشاند یا موجب خنده می‌شود، کم نیست؛ هرچند می‌توان در پس خنده‌های امروزین، بر رنجی که متحملان ممیزی کشیده‌اند گریست.سیدفرید قاسمی از نادر پژوهشگران تاریخ روزنامه‌نگاری ایرانی، در یکی از جلدهای مجموعهء «صدخاطره از صد رویداد» به نقل خاطره‌هایی می‌پردازد که گهگاه برای مخاطب امروزی خنده‌دار به‌نظر می‌رسد. قصهء تلخ سانسور و ترس، از دیرباز تا فرداها، هرگز از لبخند و تلخند خالی نبوده است و نخواهد بود.

  • خبرنگاران زن و تحصیلکرده ها به شبکه‌های اجتماعی علاقه بیشتری دارند

    20 مهر 1394

    این روزها استفاده از شبکه‌های اجتماعی هر روز در بین خبرنگاران رواج بیشتری پیدا می‌کند اما همه خبرنگاران نسبت به استفاده از این شبکه‌ها نظر مشابهی ندارند، برخی معتقدند استفاده از این شبکه‌ها فایده ای ندارد و اساساً نسبت به آن‌ها نظر مثبتی ندارند. برخی از آن‌ها معتقدند استفاده از این شبکه‌ها برای شهرت شان خوب است و این طور مردم بیشتر با مطالب و تولیدات آن‌ها آشنا می‌شوند.

  • نیوشا،عکاسِ خودآموخته‌ای که جهانی شد

    16 شهریور 1394

    خبرنگاران ایران-نیوشا توکلیان خود را خیلی احساساتی و عاطفی می‌داند: «اگر چیزی قلبم را به درد بیاورد به دنبالش می‌روم تا روایت و قصه آن را بیرون بکشم، حتی اگر الزاماً در اطراف خودم و در حیطه تجربیات زندگی‌ام نباشد.» سال گذشته هم خبرساز شد به خاطر جایزه‌ای که پس داد و از قبولش سرباز زد، جایزه پنجاه‌هزار یورویی بنیاد «فتوژورنالیسم کارمینیک». به خاطر اینکه فکر می‌کرد با پذیرفتن این جایزه اجازه خواهد داد در اثرش دخل و تصرف شود. او به خاطر استقلال حرفه‌ای‌اش از این جایزه گذشت.